انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1094 100 1

لشکرگاه

/laSkargAh/

مترادف لشکرگاه: اردو، اردوگاه، خرگاه، خرگه، لشکرگه

معنی لشکرگاه در لغت نامه دهخدا

لشکرگاه. [ ل َ ک َ ] (اِ مرکب ) معسکر. (منتهی الارب ). لشکرگه. جای لشکر. لشکرجای. اردو. رجوع به در اندره شود : چون خوشنواز [پادشاه هیاطله ] این سخن بشنید به سرحدّ بلخ آمد و طخارستان و سپاه گرد کرد و لشکرگاه بزد و دانست که با فیروز برنیاید و سپاه او با سپاه عجم طاقت ندارد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و خالد سپاه به حرب فراز کرد [در یمامه ] و خود به تخت بنشست ، اندر لشکرگاه. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و لشکرگاه روسیان آنجا بود آنگاه که بیامدند و بردع بستدند. (حدود العالم ). جبغوکت ، شهرکی خرم است و لشکرگاه چاچ بودی اندر قدیم. (حدودالعالم ). پس آنجا فرمود که فرود آمدند و لشکرگاه بزدند. (اسکندرنامه نسخه ٔ نفیسی ).
سخا بزرگ امیریست لشکرش بسیار
دل تو لشکر او را فراخ لشکرگاه.
فرخی.
ای مه و سال نگه کردن تو سوی سلیح
ای شب و روز تماشاگه تو لشکرگاه.
فرخی.
چون سواران سپه را بهم آورده بود
بیست فرسنگ زمین بیش بود لشکرگاه.
منوچهری.
ای خداوندی که نصرت گرد لشکرگاه تست
چترت ایوان است و پیلت منظر و فحلت (؟)رواق.
منوچهری.
چون عبدوس به لشکرگاه رسید. (تاریخ بیهقی ). فرمود تابوق و دهل بزدند و آواز از لشکرگاه برخاست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 465). دهل و بوق بزدند و مبشران را خلعت و صلت دادند و در لشکرگاه بگردانیدند. (تاریخ بیهقی ص 441). با تعبیه ٔ تمام براند و لشکرگاهی کردند برابر خصم. (تاریخ بیهقی ص 350). رسول سلجوقیان را به لشکرگاه آوردند و منزل نیکو دادند. (تاریخ بیهقی ص 513). طلیعه ٔ لشکر دمادم کنید تا لشکرگاه مخالفان. (تاریخ بیهقی ص 354). پس کوتوال را گفت بر اثر ما به لشکرگاه آی با جمله ٔ سرهنگان. (تاریخ بیهقی ص 240).امیر از پیل بر اسب شد و براندند و یوسف در دست چپش و حدیث میکردند تا به لشکرگاه رسیدند. (تاریخ بیهقی ص 252). به نشابور در جنگ خویشتن را به شبه رسولی به لشکرگاه دارا برد. (تاریخ بیهقی ص 90). و از آن جانب بهرام چوبین فرودآمد و لشکرگاه زد و چند روز میان ایشان رسول می آمد و میرفت. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 100). اتفاق را باد مخالف برخاست و آن کشتی ها را به کنار لشکرگاه شهربراز افکند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 104). تا او از آنجا بگریخت و با لشکرگاه خود رفت.(فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 70). و از جای خویش نجنبند الاآنک ترکان را که از لشکرگاه بیرون می آیند بهزیمت ایشان را می کشند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 80). لشکرگاه با خزاین جهان و رغائب بسیار و رقایق بیشمار و ممالیک و مواشی ماسوی انواع غلات و حبوبات بازگذاشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 71). چون به لشکرگاه بیرون آمدند خدا آن پیغمبران را اعلام کرد. (قصص الانبیاء ص 147). پس عقد امیر دیگر بر اسامه بست و بفرمود که لشکرگاه بیرون زند. (قصص الانبیاء ص 134). و طلحه به زمین شامیان بقوت شد و سپاه گرد وی رو در بیابان نهاده دربادیه ای که سمیر خوانند آنجا لشکرگاه بزد. (قصص الانبیاء ص 234). طالوت برخاست و با لشکر به زیر آن کوه آمدند و لشکرگاه بزدند. (قصص الانبیاء ص 149).
دعوتم کردی به لشکرگاه خاقان کبیر
حبذا لشکرگه خاقان اکبر حبذا.
خاقانی.
وز طناب خیمه ها برگرد لشکرگاه حاج
صد هزار اشکال اقلیدس به برهان دیده اند.
خاقانی.
گشته داود نبی زرّاد لشکرگاه او
باز صاحب جیش آن لشکر سلیمان آمده.
خاقانی.
شاه ریاحین بساخت لشکرگاه از چمن
نیسان کان دید کرد لشکری از ضیمران.
خاقانی.
به لشکرگاه دارم روی و بر سلطان فشانم جان
گران دریاست وین خورشید من نیلوفرم باری.
خاقانی.
گر یک دو نفس بدزدم اندرماهی
تا داددلی بخواهم از دلخواهی
بینی فلک انگیخته لشکرگاهی
از غم رصدی نشانده بر هر راهی.
خاقانی.
سپیده دم ز لشکرگاه خسرو
سوی باغ سپید آمد روارو.
نظامی.
چو آمد سوی لشکرگاه نومید
دلش میسوخت از گرمی چو خورشید.
نظامی.
از شیر و گوزن و گرگ و روباه
لشکرگاهی کشید بر راه.
نظامی.
یزک داری ز لشکرگاه خورشید
عنان افکند بر برجیس و ناهید.
نظامی.
نزد شاهنشه چه کار اوباش لشکرگاه را.
مولوی.
ای سلیمان بهر لشکرگاه را
در سفر میدار این آگاه را.
مولوی.

لشکرگاه. [ ل َ ک َ ] (اِخ ) نام دهی جزء دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین ، واقع در 68 هزارگزی شمال ضیأآباد و دوازده هزارگزی راه عمومی. کوهستان. سردسیر. دارای 150 تن سکنه.شیعه ، کردی زبان. آب آن از چشمه سار. محصول آنجا غلات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و گلیم و جاجیم و جوال بافی. راه آن مالرو است و از طریق اُرس آباد ماشین میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

لشکرگاه. [ ل َ ک َ ](اِخ ) دهی از دهستان مرغا، بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز، واقع در 54 هزارگزی باختری ایذه. کوهستانی و معتدل. دارای 150 تن سکنه. شیعه ، فارسی و بختیاری زبان. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

معنی لشکرگاه به فارسی

لشکرگاه
جای لشکردرمیدان جنگ
دهی است از دهستان مرغائ بخش ایذه . شهرستان اهواز .

معنی لشکرگاه در فرهنگ معین

لشکرگاه
( ~ .) (اِمر.) جایی که لشکر اقامت کند.

معنی لشکرگاه در فرهنگ فارسی عمید

لشکرگاه
جای لشکر در میدان جنگ.

لشکرگاه در دانشنامه ویکی پدیا

لشکرگاه
مختصات: ۳۱°۳۴′۵۹″ شمالی ۶۴°۲۲′۹″ شرقی / ۳۱٫۵۸۳۰۶°شمالی ۶۴٫۳۶۹۱۷°شرقی / 31.58306; 64.36917
http://www.cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=4855
http://www.fallingrain.com/world/AF/10/Lashkar_Gah.html
هلمند
شهر لشکرگاه مرکز استان هلمند کشور افغانستان است.
لشکرگاه ادامه دهنده سکونت انسانی در نزدیکی ویرانه های شهر باستانی بُسْت سیستان است.
عکس لشکرگاه
پایگاه عملیات اصلی لشکرگاه یک پایگاه عملیات اصلی متعلق به نیروهای بین المللی کمک به امنیت (ISAF) در ولسوالی لشکرگاه در ولایت هلمند در جنوب افغانستان بود.
تا ۹ آگوست ۲۰۱۳ این پایگاه، مقر فرماندهی یگان رزمی هلمند در عملیات هریک بوده است.
این پایگاه از ۲۴ فوریه ۲۰۱۴ به نیروهای امنیت ملی افغانستان واگذار شده است.
لشکرگاه یکی از ولسوالی های ولایت هلمند در جنوب افغانستان است. جمعیت آن در سال ۲۰۱۲ (میلادی) ۱۰۰٬۲۰۰ نفر اعلام شده است.
ولسوالی های افغانستان
ولایت هلمند
لشکرگاه


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با لشکرگاه

لشکرگاه در جدول کلمات

معنی لشکرگاه به انگلیسی

camp (اسم)
خیل ، اردوگاه ، اردو ، لشکرگاه ، خیمه گاه ، ربع

معنی کلمه لشکرگاه به عربی

لشکرگاه
معسکر

لشکرگاه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی لشکرگاه   • نقشه ولایت هلمند   • لشکرگاه در جدول   • هلمند طالبان   • ولسوالی لشکرگاه   • ولسوالی های هلمند   • لشکرگاه افغانستان   • بسط   • مفهوم لشکرگاه   • تعریف لشکرگاه   • معرفی لشکرگاه   • لشکرگاه چیست   • لشکرگاه یعنی چی   • لشکرگاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لشکرگاه
کلمه : لشکرگاه
اشتباه تایپی : ga;v'hi
آوا : laSkargAh
نقش : اسم
عکس لشکرگاه : در گوگل


آیا معنی لشکرگاه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )