انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1070 100 1

لشکر

/laSkar/

مترادف لشکر: ارتش، جند، جیش، خیل، سپاه، سپه، عسکر، فوج، قشون، گند

برابر پارسی: لشگر

معنی لشکر در لغت نامه دهخدا

لشکر.[ ل َ ک َ ] (اِ) سپاه. سپه. جیش. جند. عسکر. (منتهی الارب ). قال ابن قتیبة والعسکر، فارسی معرب. قال ابن درید و انما هو لشکر بالفارسیة و هو مجتمع الجیش. (المعرب جوالیقی ص 230). خیل. حشم. بهمة. (منتهی الارب ). حثحوث. قشون. سریة. (دهار). رجل. جمیع. کتیبة. خمیس.زفر. زافره. صنتیت. ازور. فیلق. عجوز. غار. طحون. عرض [ ع َ / ع ِ / ع َ رَ ]. (منتهی الارب ) :
خواسته تاراج کرده ، سودهایت بر زیان
لشکرت همواره یافه چون رمه ی ْ رفته شبان.
رودکی (در مقام نفرین ).
سپاه اندک و رای و دانش فزون
به از لشکر گشن بی رهنمون.
ابوشکور.
شد آن لشکر و تخت شاهی به باد
چو پیچیده شد شاه را سر ز داد.
فردوسی.
نیاطوس جنگی برادرش بود
بدان جنگ سالار لشکرش بود.
فردوسی.
ز بهر طلایه یکی کینه توز
فرستاد با لشکری رزم یوز.
فردوسی.
نه از لشکر ما کسی کم شده ست
نه این کشور از خون لمالم شده ست.
فردوسی.
چنان لشکر گشن و چندین سوار
سراسیمه گشتند از کارزار.
فردوسی.
خروشی برآمد ز لشکر به زار
کشیدند صف بر در شهریار.
فردوسی.
کجا شیرمردان جنگاورند [نیساریان ]
فروزنده ٔ لشکر و کشورند.
فردوسی.
بزد نای رویین و بربست کوس
بیاراست لشکرچو چشم خروس.
فردوسی.
همیشه خلیده دل و راهجوی
ز لشکر سوی دژ نهادند روی.
فردوسی.
به اندازه ٔ لشکر او نبودی
گر از خاک و از گل زدندی شیانی.
فرخی.
خوارزم گرد لشکرش ار بنگری هنوز
بینی علم علم تو به هر دشت و کردری.
عنصری.
بجوشید لشکر چو مور و ملخ
کشیدند از کوه تا کوه نخ.
عنصری.
لشکر چو سگان رمه و دشمن چون گرگ
وین کار سگ و گرگ و رمه با رمه بان است.
منوچهری.
برگل تر عندلیب گنج فریدون زده ست
لشکر چین در بهار خیمه به هامون زده ست.
منوچهری.
گفت سالار قوی باید به پروان اندرون
زانکه در کشور بود لشکر تن و سردار سر.
میزبانی بخاری.
عبداﷲ بیرون آمد و لشکر خود را بیافت پراکنده و برگشته. (تاریخ بیهقی ). حجاج بن یوسف... برآمد بالشکر بسیار و ایشان را مرتب کرد. (تاریخ بیهقی ). عبدالملک مروان با لشکر بسیار از شام قصد مصعب کرد. (تاریخ بیهقی ). دلم بر احمد عبدالصمد قرار میگیرد که لشکر بدان بزرگی و خوارزمشاه مرده را به آموی رسانیدن تواند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 374). هر دو لشکر بدان بلا صبر کردند. (تاریخ بیهقی ص 352). بگتکین چوگانی و پیرآخورسالار را بگفت تا بر میمنه بایستادند با لشکری سخت قوی. (تاریخ بیهقی ). کوکبه ٔ بزرگ و لشکر و اعیان و رسول پیش آمد. (تاریخ بیهقی ص 355). نامه ها نسخت کردند سوی امیرک بیهقی که پیش از لشکر بیاید. (تاریخ بیهقی ص 360). امیر گفت : مبارک باد خلعت بر ما و بر خواجه و بر لشکر و بر رعیت. (تاریخ بیهقی ص 381). از در باغ شادیاخ تا در سرای رسول تمامی لشکر و اعیان برنشستند. (تاریخ بیهقی ص 376). معظم لشکر امیرسبکتکین را نیک بمالیدند. (تاریخ بیهقی ). پدرش سواران برافکند و لشکر خواستن گرفت. (تاریخ بیهقی ). پس از عید دوازده روز، نامه رسید از حاجب علی قریب و اعیان لشکر. (ابوالفصل بیهقی ). و یوسف را بدان بهانه فرستادند که گفتند باد سالاری در سر وی شده است و لشکر چشم را سوی او کشیده. (تاریخ بیهقی ). از جانب لشکر فور بانگی به نیرو آمد و فور را دل مشغول شد. (تاریخ بیهقی ). لشکر را سلاح دادند و بامداد برنشست ، کوسها فروکوفتند. (تاریخ بیهقی ). در باب لشکر پایمردی ها کردی تا جمله روی بدو دادند. (تاریخ بیهقی ).
خود نباید زان سپس لشکر ترا بر خلق دهر
ور ببایدت از نجوم آسمان لشکر کنی.
ناصرخسرو.
ترسم همی که گر تو نباشی ز لشکرش
بی تو نه قلب و میمنه ماند نه میسره.
ناصرخسرو.
به لشکر بنازد ملوک و همیشه
ز شاهان عصرند بر درش لشکر.
ناصرخسرو.
کس سه لشکر دید زیر چادری
وین حدیثی بس شگفت و نادر است.
ناصرخسرو.
چو من پادشاه تن خویش گشتم
اگر چند لشکر ندارم امیرم.
ناصرخسرو.
در لشکر زمانه بسی گشتم
پر گرد ازین شده ست ریاحینم.
ناصرخسرو.
با لشکرزمانه و با تیغ تیز دهر
دین و خرد بس است سپاه و سپر مرا.
ناصرخسرو.
لشکر و مردی و دین و داد باید شاه را
هر چهارش هست و تأیید الهی بر سری.
امیرمعزی.
لشکر از جاه و مال شد بددل
رعیت از بی زریست بیحاصل.
سنائی.
و بمشایعت او جمله ٔ لشکر و بزرگان برفتند. (کلیله و دمنه ). و چون بلاد عراق و پارس به دست لشکر اسلام فتح شد. (کلیله و دمنه ).
خضرالهامی که چون سکندر
لشکر کشد و جهان گشاید.
خاقانی.
ور ز ابنوس روز و شبم لشکری برآید
جز بهر نطع مدح چو تو مهتری ندارم.
خاقانی.
شطرنجی ثنای توام قائم زمانه
کز نطع مدحت تو برون لشکری ندارم.
خاقانی.
محمودوار بت شکن هند خوان از آنک
تاراج هند آز کند لشکر سخاش.
خاقانی.
میندیش اگر صبر من لشکری شد
دلت سنگ شد سنگ بر لشکر افکن.
خاقانی.
دانم که مه جبینی ای آسمان شکن
اما ندانم آنکه چه لشکر شکسته ای.
خاقانی.
جائی که عرض داد سپه رای روشنت
تا حشر از آن طرف نبرد لشکر آفتاب.
خاقانی.
دگر چه چاره کنم باز عشق لشکر کرد
به تیغ قهر دل خسته را مسخر کرد.
مجد همگر.
و لشکرمغول چون مور و ملخ از جوانب و حوالی درآمدند و پیرامون باروی بغداد نرگه زدند. (جامع التواریخ رشیدی ).من با لشکری چون مور و ملخ متوجه بغدادم. (جامع التواریخ رشیدی ).
لشکر انعام نادیده به بانگی تفرقه ست
دفتر شیرازه ناکرده به بادی ابتر است.
جامی.
جان رفت و صبر و دین و دل ای عقل جمله رفت
لشکر گریختند چه جای شجاعت است.
کاتبی.
لشکر باد اگر جهان گیرد
شمع خورشید زان کجا میرد.
افتراض ؛ مرسوم گرفتن لشکر. فرض ؛ لشکر مرسوم گیر. اورم ؛ معظم لشکر و لشکر ذوعظمت...: اجتهار؛ بسیار شمردن لشکر را. عرمرم ؛ لشکر بسیار. استجمار، تجمر؛ مقیم کردن لشکر به دار الحرب. انهزام ؛ شکست خوردن لشکر. هزیمت ؛ شکست لشکر. هطلع؛ لشکر گران. هیضل ؛ لشکر بسیار. تجمیر؛ مقیم گردانیدن لشکر به دارالحرب و باز نگردانیدن آنها را. (منتهی الارب ). تجمیر؛ لشکر در ثعز فروگذاشتن. (تاج المصادر). رداح ؛ لشکر گرانبار. منسر [ م ِ س َ / م َ س ِ ]؛ پاره ای از لشکر که مقدمه ٔ لشکر بزرگ باشند. منصال ؛ جماعتی از لشکر کم از سی یا چهل. دافه ؛ لشکر که به سوی دشمن مرور کند. دوثة؛ شکستن لشکر را. دهب ؛ لشکر شکست خورده. صندید؛ جماعت لشکر. خال ؛ علم لشکر. صرد؛ لشکر گران. قادمة الجیش ؛ بزرگ لشکر. قیروان ؛ معظم لشکر. سرّیه ؛ پاره ای از لشکر از پنج نفر تا سیصد یا چهار صد. خضراء؛ لشکر گران که در آهن گرفته باشد خود را از سلاح. جحفل ؛ لشکر عظیم. بریم ؛ لشکری که از قبائل شتی گرد آمده باشد. لهام ؛ لشکربسیار. عرام ؛ بسیاری و تیزی و سختی لشکر. معرة؛ کارزار لشکر بی حکم امیر. جخیف ؛ لشکر بزرگ. جحفلة؛ گردآوردن لشکر را. استجاشة؛ طلب کردن لشکر. مجنبة؛ هر اول لشکر. بعث ؛ لشکر و گروهی که بجایی فرستند. (منتهی الارب ). تجنید؛ لشکر گرد کردن. (دهار). کتیبة ملمومة و ململمة؛ لشکر فراهم آمده و در هم پیوسته. لکیک ؛ لشکر درهم پیوسته. جیش مطناب ؛ لشکر بزرگ و گران. (منتهی الارب ). تکتیب ؛ لشکر گروه گروه کردن. (تاج المصادر).طهلس و طلهس ، طحول ، ملحاء، لهموم ؛ لشکر گران. (منتهی الارب ). تعبیة؛ لشکر به ترتیب بداشتن برای جنگ. (تاج المصادر). جیش لجب و جیش ذولجب ؛ لشکر با فغان و شور و غوغا. الف مقلمة؛ لشکر باساز و سلاح. قمامسه ؛ لشکرکشان روم. (منتهی الارب ). صاحب آنندراج گوید: دریاشکوه ، جنگجوی ، جرار، شکسته ، گسسته ، برگشته از صفات و عروس و چشم خروس از تشبیهات اوست و با لفظ شکستن کنایه از مغلوب و ناتوان شدن و با لفظ کردن و کشیدن و آوردن و فراز آوردن و انگیختن به معنی فراهم آوردن و بالفظ بهم ریختن مستعمل است. کلمه ٔ لشکر با این کلمات ترکیب شود و افاده ٔ معانی خاص کند: آنچه به کلمه ٔ لشکر پیوندد:
لشکرآرا؛ لشکرآرائی ، لشکرافروز، لشکرانگیز، لشکرانگیزی ، لشکرپژوه ، لشکرپناه ، لشکرجای ، لشکرخیز، لشکردار، لشکرداری ، لشکرستان ؛ لشکرشکر، لشکرشکن ، لشکرشکنی ، لشکرشکوف ، لشکرشناس ، لشکرفروز،لشکرکش ، لشکرکشی ، لشکرگاه ، لشکرگذار، لشکرگشای ، لشکرگه ، لشکرگیر.
و مصادری پدید آورد چون : لشکر انگیختن و لشکر بردن و لشکر ساختن و لشکر شکستن. و لشکر کردن و هم اسامی مصدری که امثله ٔ آن در فوق گذشت. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود. و آنچه کلمه ٔ لشکر بدان پیوندد: پری لشکر (فردوسی )، پس لشکر (فردوسی )، سرلشکر و سر لشکری :
رعیت نوازی و سرلشکری
نه کاریست بازیچه و سرسری.
سعدی.
و غیره.
- امثال :
مثل لشکر بی سردار ؛ مثل لشکر شکست خورده.

لشکر. [ ل َ ک َ ] (اِخ ) ظاهراً نام موضعی بوده است به سیستان. یا آن تصحیف بسکر است. (تاریخ سیستان ص 159).

لشکر. [ ل َ ک َ ] (اِخ ) نام موضعی به جنوب تستر، بنا کرده ٔ لشکربن طهمورث. نام جدیدتر آن عسکر مکرم است. (نزهةالقلوب چ لیدن ص 112 و 215).

لشکر. [ ل َ ک َ ] (اِخ ) ابن طهمورث دیوبند. بانی شهر «عسکر مکرم » که در آغاز نام «لشکر» داشته ودر خوزستان واقع است. (نزهةالقلوب چ لیدن ص 112).

معنی لشکر به فارسی

لشکر
قسمتی ازارتش که عده افراد آن درحدودده هزارنفر
( اسم ) ۱- مجموع. سپاهیان جیش قشون : در غمار دیار اسلام باوجود چنان لشکری کاثر وافر دلهای خواص و عوام حشم شکسته شد . ۲- واحدی نظامی که بطور متوسط شامل سه تیپ است ( اوایل دور. پهلوی ) . یا لشکر پیاد. سنگین . شامل قسمتهای ذیل است : الف - سه هنگ پیاده . ب - گروهان حمل و نقل . پ - گروهان بهداری . ت - گروهان مهندسی . ث - گروهان باربری محمول . ج - سه گردان توپخان. ۱٠۵ میلیمتری . چ - یک گردان توپخان. ۱۵۵ میلیمتری . ح - سه گردان سواراسبی . خ - سه گردان سوار زرهی . یا لشکر جمع کردن . گرد آوردن سپاهیان : بر کیارق چون شفا یافت لشکر جمع کرد و بهمدان آمد و باتتش مصاف دادند ...
ابن طهمورث دیوند . بانی شهر عسکر مکرم که در آغاز نام لشکر داشته و در خوزستان واقع است .
[division] [علوم نظامی] یگانی راهکنشی که دارای تجهیزات و تسلیحات لازم برای اجرای عملیات رزمی است و بزرگ تر از تیپ یا هنگ و کوچک تر از سپاه است
آبادیی است نزدیک اهواز که بسال ۱۳۱۵ ه. ش . بدست لشکریان ساخته شده دارای ۶٠٠٠ تن سکنه .
یکی از محله های شهر اهواز واقع در باختر رود کارون .
( صفت ) آنکه تعبی. سپاه و لشکر کند فرمانده لشکر : سوی فور هندی سپهدار هند بلند اخترو لشکر آرای هند . ( شا. لغ.)
تعبی. سپاه لشکر فرماندهی لشکر .
( صفت) آنکه لشکر را بجنگ تحریک کند : کجا نام او شاه فیروزبود سپهبد دل و لشکر افروز بود. ( شا. لغ.)
تحریک لشکر .
( مصدر ) ۱- فراهم آوردن لشکر و حرکت دادن آن . ۲- تحریک لشکر بجنگ .
( صفت ) ۱- کسی که لشکر فراهم آورد و بجایی سوق دهد . ۲- لشکر افروز .
عمل لشکر انگیز .
( صفت ) آنکه در میان افراد لشکر جاسوسی کند جاسوس سپاه .
عمل و شغل لشکرپژوه .
آنکه پناه و ملحا لشکریان است : گزین کیانی و پشت سیاه نگهدار ایران و لشکر پناه ( شا. لغ.)
( اسم ) لشکرگاه اردو گاه معسکر .
جایی که از آن لشکریان بسیار بتوان گرد آورد .
( صفت ) فرمانده لشکر نگهدارلشکر : کارهای مملکت بمردان کار و لشکر و لشکردار راست آید .
[ گویش مازنی ] /lashker deni/ نام مکانی در سوادکوه
( صفت ) عارض یانقیب لشکر که شمار. افواج کند و بتخمین داند که هر فوج شامل چند هزار سپاهی است : سپاهی نه چندان که لشکر شناس بانداز. آن رساند قیاس . ( نظامی لغ.)
عمل و شغل لشکر شناس .
( صفت ) لشکر شکن مغلوب کنند. سپاه .
( صفت ) آنکه صف لشکریان دشمن بشکافد و آنان را مغلوب سازد .

معنی لشکر در فرهنگ معین

لشکر
(لَ کَ) (اِ.) ۱ - سپاه . ۲ - واحد نظامی که به طور متوسط شامل سه تیپ است .
( ~ . ش )(ص فا.)لشکر شکاف ، دلیر.

معنی لشکر در فرهنگ فارسی عمید

لشکر
۱. قسمتی از ارتش که عدۀ افراد آن در حدود دوازده هزار نفر است.
۲. گروه بسیار از سپاهیان، سپاه.
* لشکر انگیختن: (مصدر متعدی) [قدیمی] حرکت دادن لشکر، برانگیختن لشکر به جنگ.
* لشکر جرار: لشکر آراسته و انبوه و بسیار.
* لشکر کشیدن: (مصدر لازم) حرکت دادن لشکر به سوی دشمن.

لشکر در دانشنامه اسلامی

لشکر عمر بن سعد، به سپاه چند هزار نفری عمر بن سعد می گویند که به دستور عبیدالله بن زیاد، به کربلا رفت و با امام حسین(ع) و یاران کم شمارش جنگید و آنان را به شهادت رساند.
لشکر عمر بن سعد عمدتا از اهالی کوفه تشکیل شده بود و شمار افراد آن در آغاز حدود چهار هزار نفر بودهولی سپس با پیوستن لشکرهای دیگر به آن، به حدود بیست هزار تن رسیده است. عمر بن سعد قرار بود با لشکرش به ری برود. او مامور بود با دیلمیان که شورش کرده بودند، بجنگد و ولایت ری را نیز بر عهده گیرد. عبیدالله حاکم بصره و کوفه، حکم ولایت ری را نیز به او داده بود. بدین رو، عمر بن سعد پیش از ماجرای کربلا، در بیرون کوفه در محلی به نام حمام اعین اردو زده بود. پیش از آن که عمر بن سعد به سوی ری حرکت کند، ماجرای حرکت امام حسین به سوی کوفه و توقف کاروان آن حضرت در کربلا پیش آمد و عبیدالله از او خواست تا قبل از حرکت به ری، به کربلا برود و با امام حسین(ع) رویارو شود. عمر بن سعد در ابتدا نپذیرفت اما عبیدالله ولایت بر ری را مشروط به حضور او در کربلا کرد. بدین ترتیب، عمر بن سعد با لشکری که برای اعزام به ری فراهم شده بود، به کربلا رفت و واقعه عاشورا را پدید آورد.
بنابر برخی گزارشها، شمار بسیاری از مردم کوفه غیر از افراد لشکر عمر بن سعد، با تطمیع و تهدید بدو پیوستند. عبیداللّه بن زیاد برای گردآوری سرباز، مردم را در مسجد کوفه گرد آورد و بزرگان آنان را با هدیه نقدی، تطمیع کرد و آنان را همراهی با عمر بن سعد در جنگ با امام حسین(ع) فرا خواند. او عمرو بن حریث را به جای خود در کوفه گماشت و سپس با افرادش از کوفه بیرون رفت و در نخیله اردو زد و کوفیان را واداشت تا بدانجا بیایند و اردو بزنند. ابن زیاد برای جلوگیری از پیوستن کوفیان به سپاه امام حسین(ع) نیز تمهیداتی اندیشید از جمله پل کوفه را در اختیار گرفت و اجازه نداد کسی از آن عبور کند پیش از آن نیز ابن زیاد کارهایی برای جلوگیری از پیوستن مردم به امام حسین(ع) انجام داده بود؛ برای مثال حصین بن نمیر را که فرمانده شرطه او بود با چهار هزار سوار از مردم کوفه فرستاده بود تا میان قادسیه و قطقطانه توقف کند و از رفتن اشخاص از کوفه به سوی حجاز غیر از حاجیان و عمره گزاران و کسانی که متهم به هواداری امام حسین(ع) نیستند جلوگیری کند.
«میرزا قهرمان امین لشکر» در سال 1244ق متولد شد. پدرش میرزا یوسف از اهالی قمشه اصفهان بود که در دستگاه محمدقلی خان، پسر آصف الدوله که از اعضای دستگاه طاووس خانم تاج الدوله اصفهانی، از زن های فتحعلی شاه بود، اشتغال داشت.
میرزا قهرمان به هوش، فراست، پرکاری و کاربری معروف بود، علاوه بر این در فن نویسندگی و حسابداری سرآمد جوانان آن دوره بود. وی با ورود به دستگاه عزیزخان سردار کل، منصب مستوفی نظام یافت و رفته رفته کلیه امور حساب قشون به او واگذار شد. بعد از عزل سردار کل او هم خانه نشین شد و بعدها که عزیزخان به حکم شاه به آذربایجان رفت، میرزا قهرمان را نیز با خود برد. وی در این ایام گوهر ذاتی و استعداد خود را به منصه بروز رسانید و صمیصمانه در انجام وظایف محوله کوشش به خرج داد و در کارها همراه و مشاور سردار کل و در حقیقت معاون و دستیار او بود.
حسن خدمت و سعی و کوشش میرزا قهرمان به عرض ناصرالدین شاه و به گوش اولیای حکومت مرکزی رسید و به پیشنهاد عزیزخان سردار کل، به دریافت نشان و منصب سرتیپی نایل شد.
وی در سال 1282ق به منصب مشیر لشکر ارتقاء مقام یافت و سال بعد که سردار کل را به تهران احضار و به وزارت نظام منصوب کردند، به اتفاق او روانه پایتخت شد. پس از ورود به مرکز کشور ، ناصرالدین شاه که شرح خدمات میرزا قهرمان را شنیده بود، وی را به امین لشکری ملقب و به نشان سرتیپی از درجه اول با حمایل آن مفتخر و پس از مدت کوتاهی او را برای رسیدگی به کارهای نظام و رتق و فتق امور مالیاتی، به تبریز فرستاد. وی سال ها در تبریز بود تا این که به خاطر کارشکنی هایی که در کار پیشکار ولیعهد کرد، مویدالدوله وی را به تهران فرستاد و تفصیل تحیکات او و عزیزخان سردار را به عرض شاه رسانید. میرزا یوسف مستوفی الممالک نیز که در این تاریخ مصدر کار و تقربیا وظایف صدارت را عهدار بود، جانب مویدالدوله را گرفت و روسای لشگری به حکم شاه امین لشکر را به پای حساب کشیدند. پس از رسیدگی معلوم شد وی ضمن تنظیم اسناد، هزینه لشکر آذربایجان را بالا کشیده و هفتاد هزار تومان به دولت بدهکار است. عزیزخان مردانگی به خرج داد و این مبلغ را بر ذمه خود نهاد و گفت میرزا قهرمان مستخدم من بود و از من مواجب می گرفت و اگر مسامحه و یا تخلف و قصوری شده، مسئولیت آن به عهده این جانب است. مستوفی الممالک که با عزیزخان سردار کل رابطه خوبی نداشت، به این امر رضایت نداد و عزیزخان چون نتوانست این مبلغ را نقد بپردازد کلیه املاکش مصادره و خود محکوم و به دماوند تبعید شد و سپس به سلطان آباد منقل گردید.
پس از این که در سال 1286ق سردار کل باز به پیشکاری آذربایجان رسید، میرزا قهرمان هم در تمام این مدت بیکار بود و عزیزخان سردار کل این دفعه از میرزا قهرمان امین لشکر که سابقا او را بدهکار دولت کرده بود، تبری جست و از بردن او به آذربایجان و تفویض کارهای مالیلاتی به وی خوداری نمود. امین لشکر به هر ترتیبی که بود، با وعده دادن به درباریان، نظر ایشان و شاه را جلب کرد و به تبریز عزیمت نمود. سردار، اول بار از پذیرفتن وی سرباز زد؛ ولی او با چرب زبانی و با تقدیم رشوه، سردار را فریفت و مشغول کار در تبریز شد.
عزیزخان بعد از مدتی بیمار شد و شب چهارشنبه 18 شوال 1287ق بعد از بیست روز ناخوشی درگذشت. پس از مرگ سردار، میرزا قهرمان تلاش کرد تا به جای او پیشکار آذربایجان شود و مدت کوتاهی با کمک آشنایان مرکزی به این مقام منصوب و مشغول کار شد. پس از سه ماه میزا فتحعلی خان صاحب دیوان، برای دفعه دوم به وزارت و پیشکاری آذربایجان انتخاب گردید. این انتصاب میرزا قهرمان را هراسان ساخت؛ زیرا میان او و صاحب دیوان از سابق خوب نبود. میرزا فتحعلی خان هم که از تحریکات و دسایس امین لشکر اندیشناک بود، تلگرافی به او مخابره و خاطرنشان کرد که حسب الامر شاه عازم آذربایجان می باشم و گذشته ها را فراموش کرده ام و با شما رفتاری چون رفتار سردار مرحوم خواهم داشت.
روزنامه خاطرات امین لشکر، تألیف میرزا قهرمان امین لشکر، به کوشش ایرج افشار و محمد رسول دریاگشت تجدید چاپ شده است. کتاب به زبان فارسی به نقل وقایع سال های 1306ق و 1307ق حکومت ناصرالدین شاه قاجار و مسافرت به تبریز و سفر به تهران و اقامت در آن جا پرداخته است. این اثر یکی از منابع اطلاعاتی از دوره قاجار و مناطق مورد اشاره شده، در آن زمان می باشد.
کتاب؛ شامل چهار بخش می باشد:
بخش اول: الف): مقدمه ای از ایرج افشار.
ب): خاطرات توقف در تبریز (17 رجب 1306ق تا 26 محرم 1307).
بخش دوم: روزنامه سفر به طهران (27 محرم 1307ق تا 24 صفر 1307).

لشکر در دانشنامه ویکی پدیا

لشکر
لَشکَر — یگانی راهکنشی که دارای تجهیزات و تسلیحات لازم برای اجرای عملیات رزمی است و بزرگ تر از تیپ یا هنگ و کوچک تر از سپاه است.
لَشکَر یا به فارسی افغانستان فرقه، یکی از یگان های بزرگ ارتش است. لشکر دارای تجهیزات و تسلیحات لازم برای اجرای عملیات رزمی است و بزرگ تر از تیپ یا هنگ و کوچک تر از سپاه است. لشکر شامل ۱۰٬۰۰۰ الی ۲۰٬۰۰۰ سرباز می شود. در بیشتر ارتش ها یک لشکر از چند تیپ تشکیل می شود.
لشکرها به طور معمول به وسیلهٔ اعداد ترتیبی نامگذاری می شوند (برای نمونه لشکر ۲۳ تهران). همچنین رده های گوناگون به نام آن ها افزوده می شود مانند؛ «پیاده»، «زرهی»، «موتوریزه» و …
در ایران معمولاً فرمانده یک لشکر درجهٔ سرتیپ دومی دارد هر چند که دارای جایگاه سرلشکری است. در ارتش آمریکا معمولاً دو لشکر با هم تشکیل یک سپاه را می دهند و هر لشکر معمولاً از ۳ تا ۵ تیپ تشکیل شده است.
عکس لشکر
لشکر (جیرفت)، روستایی از توابع بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان گور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
لشکر ۱۰ موتوریزه پنزر (انگلیسی: 10th Panzer Division) عنوان منتسب به واحد دهم از لشکر پنزر ارتش آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم می باشد که در نبردهای موتوریزه مشارکت عمده ای داشت
نبرد فرانسه
Siege of Calais
عملیات بارباروسا
نبرد تونس
لشکر ۱۰۶ام پیاده نظام (آلمانی: 106. Infanterie-Division) از لشکرهای وابسته به آلمان نازی در جنگ جهانی دوم بود.
ارنست دنر (۲۸ نوامبر ۱۹۴۰ - ۳ می ۱۹۴۲)
آلفونس هیتر (۳ می - ۱ نوامبر ۱۹۴۲)
آرتور کولمر (۱ نوامبر ۱۹۴۲ - ۱ ژانویه ۱۹۴۳)
ورنر فورست (۱ ژانویه ۱۹۴۳ - ۲۰ فوریه ۱۹۴۴)
زیگفرید فون رکوفسکی (۲۰ فوریه - اوت ۱۹۴۴)
لشکر ۱۱ موتوریزه پنزر (انگلیسی: 11th Tank Division) عنوان منتسب به واحد یازدهم از لشکر پنزر ارتش آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم می باشد که در نبردهای موتوریزه مشارکت عمده ای داشت
تهاجم آلمان نازی به یوگسلاوی
عملیات بارباروسا
مورد آبی
نبرد کورسک
Korsun-Cherkassy Pocket
نبرد آردنن
لشکر ۱۱۰ام پیاده نظام (انگلیسی: 110th Infantry Division) از لشکرهای وابسته به آلمان نازی در جنگ جهانی دوم بود.
ارنست زایفرت (۱۰ دسامبر ۱۹۴۰ - ۲۴ ژانویه ۱۹۴۲)
مارتین گیلبرت (۱ فوریه ۱۹۴۲ - ۱ ژوئن ۱۹۴۳)
ابرهارد فون کوروفسکی (۱ ژوئن - ۲۵ سپتامبر ۱۹۴۳)
آلبرشت ووستنهاگن (۲۵ سپتامبر - ۱ دسامبر ۱۹۴۳)
ابرهارد فون کوروفسکی (۱ دسامبر ۱۹۴۳ - ۱۱ می ۱۹۴۴)
گوستاو گیر (۱۱-۱۵ می ۱۹۴۴)
ابرهارد فون کوروفسکی (۱۵ می - ژوئیه ۱۹۴۴)
این لشکر در آوریل ۱۹۴۰ در لونه بورگ آلمان به وجود آمد و در جبهه شرقی می جنگید.این لشکر خود سه واحد پیاده نظام و یک واحد توپخانه داشت.
در نهایت این لشکر در ژوئیه ۱۹۴۴ توسط ارتش سرخ شوروی نابود شد.
لشکر ۱۱۳ام پیاده نظام (آلمانی: 113. Infanterie-Division) از لشکرهای وابسته به آلمان نازی در جنگ جهانی دوم بود که در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۰ در گرافنور به وجود آمد.این لشکر در نبرد استالینگراد شرکت داشت و در ۲۱ مارس ۱۹۴۳ به فرانسه فرستاده شد.این لشکر در ۲۵ نوامبر ۱۹۴۳ منحل شد و باقیمانده لشکر به لشکر ۳۳۷ام پیاده نظام منتقل شد.
نبرد استالینگراد
لشکر ۱۲ موتوریزه پنزر (انگلیسی: 12th Panzer Division) عنوان منتسب به واحد دوازدهم از لشکر پنزر ارتش آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم می باشد که در نبردهای موتوریزه مشارکت عمده ای داشت
عملیات بارباروسا
محاصره لنینگراد
نبرد کورسک
Courland Pocket
لشکر ۱۳ موتوریزه پنزر (انگلیسی: 13th Tank Division) عنوان منتسب به واحد سیزدهم از لشکر پنزر ارتش آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم می باشد که در نبردهای موتوریزه مشارکت عمده ای داشت
عملیات بارباروسا
Battle of Caucasus
لشکر ۱۴ موتوریزه پنزر (آلمانی: 14. Panzer-Division) عنوان منتسب به واحد چهاردهم از لشکر پنزر ارتش آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم می باشد که در نبردهای موتوریزه مشارکت عمده ای داشت
تهاجم آلمان نازی به یوگسلاوی
عملیات بارباروسا
نبرد استالینگراد
Courland Pocket
پل بند لشکر یک بنا از مجموعه نظام آبی تاریخی شوشتر است. دروازه لشکر، یکی از دروازه های ششگانه تاریخی شوشتر در کنار این پل بند بوده و هنوز آثاری از حصار شوشتر را در کنار این پل بند می توان دید. پیشینه ساخت این پل همانند دیگر بناهای آبی تاریخی شوشتر، به دورهٔ ساسانیان بازمی گردد و آبی که از زیر آن عبور می کند، نهر رقط نام دارد. این اثر در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۷۸ با شمارهٔ ثبت ۲۳۵۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
نام اظهارشده در فهرست میراث جهانی یونسکو
این پل-بند به همراه ۱۵ اثر تاریخی دیگر شوشتر در نشست سالانه کمیته میراث جهانی یونسکو در ۲۶ ژوئن ۲۰۰۹ (۵ تیرماه ۱۳۸۸) در شهر سویل اسپانیا، با احراز معیارهای ۱، ۲ و ۵ با عنوان نظام آبی تاریخی شوشتر به عنوان دهمین اثر ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو با شماره ۱۳۱۵ به ثبت رسید.
بر بلندای صخره ای مشرف به نواحی اطراف، در محیطی آرام و سرسبز و با رودخانه ای که در کنار آن جاریست یک بنای مذهبی به نام بقعه امامزاده عبدالله واقع است. پل بند لشکر به عنوان یکی از کهن ترین دروازه های شهر شوشتر، در ضلع شرقی این بنای مذهبی واقع شده و دروازه شهر تاریخی عسکر مکرم بوده است. همه موارد یادشده، هنگام ساخت معبد الهه آناهیتا (الهه آب و باروری در ایران باستان) در دوران باستان مدنظر قرار می گرفته اند. از جمله موارد دیگری که این فرضیه را مورد تأیید قرار می دهد کشف مجمر (آتشدان) کوچکی در درون بقعه از جنس سنگ مرمر است. مردم شوشتر بر این اعتقاد بودند که اگر زن نازا بر روی این سنگ بنشیند و بر روی آن حرکت کند بارور خواهد شد. بدون شک ریشهٔ این باورها به گذشته و به آداب و رسوم باستانی مرتبط با آناهیتا بازمی گردد.
در جریان مرمت پل لشکر توسط توسط اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در سال ۱۳۸۷ خورشیدی، دو گور اشکانی در کنار پایه های پل کشف شد.
چاه لشکر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان طبس در استان خراسان جنوبی ایران است.
این روستا در دهستان منتظریه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
خانه منتظم لشکر مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان نور، بخش بلده، دهستان تتارستاق، روستای نج، خانه منتظم لشکر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۳۹۰۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
دروازه لشکر یکی از دروازه های ششگانه شهر تاریخی شوشتر بوده است که هماکنون فقط یک اتاقک از آثار آن برجاست. نوشته ای بر روی طاق آن به نام شاه سلطان حسین صفوی وجود داشت که در سال هزار و سیصد و چهل هجری قمری خراب شد.* این دروازه در جنوب غربی شوشتر به سمت شهر تاریخی عسکر مکرم باز می شده و مسیر آن از روی پل بند لشکر عبور می کند.
حصار شوشتر
دروازه ماپاریان
دروازه دسبول
دروازه آدینه
دروازه مقام علی
دروازه گرگر
عسکر مکرم
ستاد لشکر مربوط به دوره پهلوی اول است و در اورمیه، میدان انقلاب واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۲۷۶۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
سردر و حمام شجاع لشکر مربوط به دوره قاجار است و در سنندج، امام خمینی، کوچه یمین لشکر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۳۷۹/۰۸/۱۶ با شمارهٔ ثبت ۲۸۲۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
سیاهی لشکر یا هنرور به کسی اطلاق می شود که در ارائهٔ یک فیلم، برنامه تلویزیونی، صحنه تئاتر یا به طور کلی یک نقش در ملأ عام اجازهٔ دیالوگ گویی ندارد یا بنابر تشخیص صاحب اثر در چهارچوب سخن می گوید (برای نمونه در یک صحنهٔ عمومی و شلوغ).
بازیگری که برای حضور در جمع یا حضور تصادفی در صحنه ای استخدام می شود و اکثر اوقات دیالوگ نمی گوید. این بازیگران به صورت روزمزدی دستمزد می گیرند و بر خلاف بازیگران نقش جزئی، نامشان در عنوان بندی سایر بازیگران ذکر نمی شود.
عمارت حاج جلال لشکر مربوط به دوره قاجار است و در خمین، بلوار شهید منتظری، کوچه حکمت، مجاورت عمارت سالار محتشم واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۱۹۲۰۲ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
کوه لشکر از مرتفع ترین کوه های ملایر در استان همدان است. این کوه در شمال ملایر و اراک و کمازان واقع شده است. ارتفاع آن به ۲۹۲۸ متر می رسد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

لشکر در دانشنامه آزاد پارسی

لَشکر (division)
آرایشی نظامی شامل دو تیپ یا بیشتر. فرماندهی تیپ، توپخانه، واحد مهندسی، بالگردهای تهاجمی و دیگر واحدهای پشتیبانی را یک سرلشکر به عهده دارد. یک لشکر از ۱۰هزار سرباز یا بیشتر تشکیل می شود. دو یا بیش از دو لشکر، یک سپاه را تشکیل می دهند.

لشکر در جدول کلمات

لشکر
قشون, جند
برای تخریب مکه لشکر کشید
ابرهه
به سیاهی لشکر فیلم ها گفته می شود•
هنرور
خوارباری که برای لشکر در موقع حرکت فراهم کنند
سورو سات
نهری پرآب یا خشک و دست ساخت که در قدیم گرداگرد شهری یا لشکر گاهی می کندند
خندق

معنی لشکر به انگلیسی

division (اسم)
تقسیم ، قسمت ، لشکر ، دسته بندی ، بخش ، تفرقه ، اختلاف
army (اسم)
ارتش ، سپاه ، لشکر ، گروه ، جمعیت ، صف ، دسته
corps (اسم)
سپاه ، لشکر ، گروه ، دسته ، هیئت

معنی کلمه لشکر به عربی

لشکر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرید ١٢:٢٥ - ١٣٩٦/١١/٠٨
قوا
|

M ٠١:١٤ - ١٣٩٧/١١/٠١
ارتش" سپاه" پاسداران
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Erfan_Z_A_D > اغما
افشین اشکبوسی > قد و قامت
امل .ب.خ > course
محمدحسین اجارودی از گرمی.اردبیل > issar
اثر ناپذیر > passive
exo.pcy😍 > exo
مهران > فابریک
مهبد > مهبد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی لشکر در جدول   • نام دیگر لشکر   • لشکر در حل جدول   • مترادف لشکر   • لشکر مکانیزه چیست   • لشگر درسته یا لشکر   • لشکر زرهی چیست   • اسم دیگر لشکر   • مفهوم لشکر   • تعریف لشکر   • معرفی لشکر   • لشکر چیست   • لشکر یعنی چی   • لشکر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لشکر
کلمه : لشکر
اشتباه تایپی : ga;v
آوا : laSkar
نقش : اسم
عکس لشکر : در گوگل


آیا معنی لشکر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )