انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 956 100 1

لطف

/lotf/

مترادف لطف: التفات، بخشش، بذل، تفضل، شفقت، ظرافت، عنایت، کرم، لطافت، محبت، مرحمت، ملایمت، مهر، مهربانی، نرمی، نیکی

متضاد لطف: عتاب، عنف، قهر

برابر پارسی: مهرورزیدن، مهربانی، نرمی، نیکویی، نیکویی کردن

معنی لطف در لغت نامه دهخدا

لطف. [ ل ُ ] (ع اِمص ، اِ) نرمی در کار و کردار. (منتهی الارب ). رفق. (تاج المصادر). مدارات. خوش رفتاری. مودت. برّ. نیکوئی. نیکوکاری. ج ، الطاف :
لذت انهار خمر اوست ما را بی حساب
راحت ارواح لطف اوست ما رابی سخن.
منوچهری.
گسیل کرد رسولی سوی برادر خویش و پیام داد به لطف. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 280). میان او و خواجه بونصر لطف حالی افتاد در این وقت از حد گذشته. (تاریخ بیهقی ص 528). نُزل بسیار با تکلف از خوردنی ها... و هر روز لطفی دیگر. (تاریخ بیهقی ص 375). فرمود تا آنها را پنهان کردند تا لطف حال بر جای بود آشکار نکردند. (تاریخ بیهقی ص 683).
تو آنی که ارواح ناطق کنی
چو مادر پسر را به لطف و لطف.
مسعودسعد.
ای قوت جان من ز لطف تو
بی شفقت خویش مرده انگارم.
مسعودسعد.
دین بی لطف ، شاخ بی بار است
ملک بی قهر،گنج بی مار است.
سنائی.
و دوستی و برادری با او به غایت لطف و نهایت یگانگی رسانید.(کلیله و دمنه ). مرد... به لطفی هرچه تمامتر حلالی خواست. (کلیله و دمنه ).
خاک چهل صباح سرشتی به دست صنع
خود بر زبان لطف براندی ثنای خاک.
خاقانی.
تو مرا میکشی به خنجر لطف
من در آن خون به ناز می غلطم.
خاقانی.
به لطف و علم و حلم و عزم مستغنی است پنداری
ز آب و خاک و نار و باد عزالدین بوعمران.
خاقانی.
گر دانه ٔ لطف خواهی اِلاّ
مرغ قزل ارسلان چه باشی.
خاقانی.
منم خاک توگر دهی آب لطفم
دهم صد گل شکر در یک زمانت.
خاقانی.
هم لطف و هم قبول و هم اکرام یافتم
ز احرار ری افاضل ری اولیای ری.
خاقانی.
من شهربند لطف توام نه اسیر شروان
کاینجا برون ز لطف تو خشک و تری ندارم.
خاقانی.
امید آبروی ندارم به لطف شاه
کامسال کمتر است قبولی که پار کرد.
خاقانی.
لطف از مزاج دهر بشد گوئی
ای مرد لطف چه که وفا هم شد.
خاقانی.
گر او از لطف عام خود مرا مقبول خود دارد
نیندیشم که چون خاصان قبول رای او دارم.
خاقانی.
تو جهانی دگر شوی از لطف
هم تو سلطان بر آن جهان که توئی.
خاقانی.
مرغ را هم به لطف صید کنند
پس ببرند سر به ناکامش.
خاقانی.
گرچه نکوست بخشش و لطف هوا و ابر
شکر زبان لاله ٔ احمر نکوتر است.
خاقانی.
خلق تو از راه لطف جان برباید ز خلق
چون حرکات هزار در نغمات حزین.
خاقانی.
گر در دل تو یافت توانم نشان خویش
طبعم شود ز لطف چو از جوهر آینه.
خاقانی.
سوی زنی نامه فرستد به لطف
پادشه دام و دد و انس و جان.
خاقانی.
مگر لطفی که از تو چشم دارم
در آن عالم کنی کاینجا نکردی.
خاقانی.
بی لطف تو کآب زندگانی است
از آتش غم امان مبینام.
خاقانی.
از نکوروئیت می بینم نصیب
لطف نبود از نکورویان غریب.
عطار.
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد
ای عجب من عاشق این هر دو ضد.
مولوی.
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ٔ ما می شنود.
مولوی.
نی صفا میماندش و نی لطف و فر
نی به سوی آسمان راه سفر.
مولوی.
لطف شه جان را جنایت جو کند
زآنکه شه هر زشت را نیکو کند.
مولوی.
گر به لطفم به نزد خود خواند
ور به قهرم براند او داند.
سعدی.
مباد آن روز کز درگاه لطفت
به دست ناامیدی سر بخاریم.
سعدی.
هر روز به شیوه ای به لطف دگری
چندانکه نظر می کنمت خوبتری.
سعدی.
ماها! همه شیرینی و لطف و نمکی
نه ماه زمین که آفتاب ملکی.
سعدی.
گرش به قهر برانی به لطف بازآید
که زر همان بود ار چند بار بگدازی.
سعدی.
امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
که بار دیگرم از روی لطف بنوازی.
سعدی.
یارب دوام عمر دهش تا به قهر و لطف
بدخواه را جزا دهد و نیکخواه را.
سعدی.
بنده ٔ پیر خراباتم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست.
حافظ.
هر جا که لطف اوست کند سوسن از تبر
وآنجا که عنف اوست کند خنجر از گیا.
سراج الدین قمری.
|| دقیقه یا خصوصیتی از جمال و زیبایی. نازکی. لطافت. تری. کشی :
درزیرزمین لطف تو یابد راهی
صد یوسف سر برآرد از هر چاهی.
؟ (از کلیله و دمنه ).
کسی که به گوش آورد سازشان
شود بیهش از لطف آوازشان.
نظامی.
انصاف میدهم که لطیفان و دلبران
بسیار دیده ام نه بدین لطف و دلبری.
سعدی.
تو با این لطف طبع و دلربایی
چنین سنگین دل و سرکش چرایی ؟
سعدی.
بهشت روی من آن لعبت پری رخسار
که در بهشت نباشد به لطف او حوری.
سعدی.
من آدمی به لطف تو هرگز ندیده ام
این صورت و صفت که تو داری فرشته ای.
سعدی.
این لطف بین که با گل آدم سرشته اند
وین روح بین که در تن آدم دمیده اند.
سعدی.
کسی گیرد خطا برنظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد.
حافظ.
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام.
حافظ.
حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش
چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم.
حافظ.
|| ظاهراً به معنی تیمار چیزی است :فاخذ من ذلک الرّمان شیئاً لطف به و غرسه حتی عَلِق و تم ّ و اثمر (محمدبن حارث ). || لطف للامراوفی الامر؛ وسایل دقیق به کار برد در آن. (دزی ). || توفیق خدای. لطف از خدای. توفیق و عصمت ورحمت و رفق که بر بندگان مبذول دارد. (منتهی الارب ):لطف خدای تعالی ؛ توفیق و مهربانی او جل شانه. ج ، الطاف :
رفت در شهر آب خاقانی
کار با لطف کردگار افتاد.
خاقانی.
لطف ملک العرش به من سایه برافکند
تا بر دل گم بوده مرا کرد خداوند.
خاقانی.
لطف از لیت پاسبان باد
شمشیر تو پاسبان دولت.
خاقانی.
از خدا جوئیم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب.
مولوی.
ای سلیمان در میان زاغ و باز
لطف حق شو با همه مرغان بساز.
مولوی.
پرتو لطف پروردگار.
سعدی.
کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بند کرده ست و او شرمسار.
سعدی.
سپاسدار خدای لطیف و دانا را
که لطف کرد و به هم برگماشت اعدا را.
سعدی.
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم.
حافظ.
ناامیدم مکن از سابقه ٔ لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت.
حافظ.
لطف و عذاب هر دو ز یزدان رسد ولی
لاشک حدیث لطف به از قصه ٔ عذاب.
قاآنی.
صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: لطف بالضم و سکون الطاء المهملة هو الفعل الذی یقرّب العبد الی الطاعة و یبعده عن المعصیة بحیث لایؤدّی الی الالجاء ای الاضطرار کبعثة الانبیاءفانا نعلم بالضرورة ان ّ الناس معها اقرب الی الطاعةو ابعد عن المعصیة ثم الشیعة و المعتزلة یوحبون اللطف علی اﷲ تعالی. و معنی الوجوب عندهم استحقاق تارکه الذم ّ. و اهل السنة لایقولون به ، ای بالوجوب. و ردوا علیهم بانا نعلم انه لوکان فی کل عصر نبی و فی کل بلد معصوم یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر لکان لطفا و انتم لاتوجبون ذلک علی اﷲ تعالی. کذا فی شرح المواقف فی المقصد السادس من مرصد الافعال فی السمعیات. و فی تهذیب الکلام. و اما اللطف و التوفیق و العصمة فعندنا خلق قدرة الطاعة و الخذلان خلق قدرة المعصیة و قیل العصمة ان لایخلق الذنب و قیل خاصیة تمنع صدور الذنب و عند المعتزلة اللطف ما یختار المکلف عنده الطاعة او یقرب منها مع تمکنه و یسمیان المحصل و المقرّب و التوفیق اللطف لتحصیل الواجب و الخذلان منع اللطف و العصمة اللطف المحصل لترک القبیح -انتهی. و لابدّ من توضیح هذا الکلام. فاقول مستعیناً باﷲ العلام. قوله : فعندنا ای عند الاشاعرة و قوله : و عند المعتزلة اللطف ما یختار المکلف عنده ، ای فعل یختار المکلف عند ذلک الفعل الطاعة او یقرب ذلک المکلّف منها، ای من الطاعةمع تمکنه ، ای یکون ذلک الاختیار او القرب مقروناً بالتمکن و القدرة. لانه لو بلغ الالجاء و الاضطرار لکان منافیا للتکلیف. فالقدرة و الالة و نحو همالیست لطفاً فی الفعل بل شرطا فی امکان الفعل فأن مایتوقف علیه ایقاع الطاعة و ارتفاع المعصیة تارة یکون للتوقف علیه لازماً و بدونه لایقع الفعل کالقدرة و ألالة. و تارةلایکون کذلک لکن یکون المکلف باعتبار المتوقف علیه اذعن و اقرب الی فعل الطاعة و ارتفاع المعصیة. و هذا هو اللطف و لذا وقع فی بعض کتب الشیعة اللطف الذی یجب علی اﷲ تعالی ، هو مایقرّب العبد الی الطاعة و یبعده عن المعصیة. و لا حظ له فی التمکین و لایبلغ الالجاء.فقوله و لا حظّ له فی التمکین ، اشارة الی القسم الاوّل الذی لیس بلطف علی ما صرّح بذلک شارحه. و قوله : و یسمیان المحصل و المقرب ای یسمی ّ الاوّل ، هو مایختار المکلف عنده الطاعة لطفاً محصلا بکسر الصاد المهملة المشدّدة. و یسمی الثانی ، ای ما یقرّب المکلف من الطاعة لطفاً مقرباً بکسر الراء المهملة المشددة فعلی هذا تعریف اللطف بما یقرب العبد الی آخره انما هو تعریف اللطف المقرب. و قوله : و التوفیق اللطف لتحصیل الواجب ، ای اللطف مطلقا محصلا کان او مقرباً و قوله : و الخذلان منع اللطف مطلقا محصلا کان او مقرباً و قوله ، والعصمة اللطف المحصل الی آخره توضیحه ما فی بعض کتب الشیعة و شرحه المذکورین سابقاً من ان ّ العصمة لطف یفعل اﷲ تعالی بالمکلف بحیث لایکون له داع الی ترک الطاعة و ارتکاب المعصیة مع قدرته علی ذلک. فالمعصوم یشارک غیره فی الالطاف المقربة و یحصل له زائد علی ذلک لاجل ملکة نفسانیة لطفاً یفعل اﷲ تعالی به بحیث لایختار معه ترک طاعة و لا فعل معصیة مع قدرته علی ذلک و قیل ان ّ المعصوم لایمکنه الاتیان بالمعاصی و هو باطل - انتهی. || (اصطلاح تصوف ) لطف در اصطلاح صوفیه بمعنی تربیت معشوق است مر عاشق را بر رفق و مواسات او تا قوت و تاب آن جمال او را به کمال حاصل آید، کما فی بعض الرسائل - انتهی. || قاعده ٔ لطف ، شامل دو قسمت است : لطف عام ، امامت و لطف خاص ، نبوت. (از خاندان نوبختی ص 55). رجوع به قاعده ٔ لطف شود.

لطف. [ ل ُ ] (ع مص )نرمی نمودن. (منتهی الارب ). چربی کردن. (تاج المصادر). مهربانی کردن. (منتخب اللغات ). || نزدیک شدن. || رسانیدن خدای مطلوب و مرام کسی را به لطف. (منتهی الارب ). || یاری کردن. || نگهبانی و حمایت کردن. (منتخب اللغات ).

لطف. [ ل َ طَ ] (ع اِمص ) اسم است الطاف را. توفیق خدای. || نرمی. احسان. لُطْف.برّ. نیکوئی. نیکوکاری. (مهذب الاسماء) :
از جام انگبین نترابد جز انگبین
از نفس او نیاید الاّ لطف گنی.
منوچهری.
ای بارخدای همه احرار زمانه
کز دل بزداید لطفت بار زمانه.
منوچهری.
آن خواجه که با هزار بر و لطف است
حلمش به شتاب نه وجودش به درنگ.
منوچهری.
بیش از این نیز بجای تو لطف خواهد کرد
از لطف هرچه کند با تو سزای تو کند.
منوچهری.
جفا و ستم را غنیمت شمارد
وفا و لطف را به پیکار دارد.
ناصرخسرو.
این دیوسران را مدار مردم
گر هیچ بدانی لطف ز دشنام.
ناصرخسرو.
بس شب که به یکجای نشستیم و همه شب
زو لطف و لطف بود و ز من ناله و نینا .
مسعودسعد.
خلف حیدر کرّار و محمد که بود
همچو حیدر به شجاعت چو محمد به لطف.
سوزنی.
به جوانمردی گوی از همه اقران ببری
چو به چوگان لطف گوی مروت بازی.
سوزنی.
صد لطف از کردگار وز لب تو یک سخن
صد ستم از روزگار وز دل تو یک جفا.
خاقانی.
آب گرفتم لطف افزون کند
خار وخسک را به سمن چون کند.
نظامی.
وآنگه به لطف جواب دادش
غم خورد و بدان ثواب دادش.
نظامی.
لطفی کن از آن لطف که داری
بگشای در امیدواری.
نظامی.
خیر نیز از لطف رسانی او
مهربان شد ز مهربانی او.
نظامی.
|| (اِ) آنچه بکسی فرستند. (مهذب الاسماء). هدّیة. || جائزه. || اندک ازطعام و جز آن. (منتهی الارب ).

لطف. [ ل ُ ] (اِخ ) تخلص پنج تن از شعرای متأخر ایران : لطف علی بیک افشار، لطف علی خان داغستانی ، لطف اﷲ بخارایی ، لطف اﷲ حکیم ، و هم تخلص شاعر دیگری که شرح حال وی به دست نیامد و این شعر او راست :
مجنون به دشت بود و وصالش نصیب شد
من در حریم وصلم و محروم مانده ام.
رجوع به هر یک از اسامی فوق در ردیف خود شود. (قاموس الاعلام ترکی ).

معنی لطف به فارسی

لطف
نرمی نمودن، مهربانی کردن، نرمی، مهربانی، نیکو
۱- ( مصدر ) نرمی نمودن مهربانی کردن . ۲- ( اسم ) نرمی رفق مدارا مهربانی مقابل عنف عتاب قهر : آثار اسمائ و صفات جمالی و جلالی حق جل و علا و نتایج لطف و قهر ... درین عالم غرایب ... کمال ظهور و اظهار می یابد. ۳- خوش رفتاری نیکویی نیکوکاری . ۴- کرم بذل بخشش . ۵- خصوصیتی از جمال دقیقه ای از زیبایی کشی : من آدمی بلطف تو هرگز ندیده ام این صورت و صفت که توداری فرشته ای . ( سعدی لغ.) ۶- تایید حق باشد ببقائ سرور و دوام مشاهدت و قرار اندر درجت استقامت والله لطیف بعباده . مقابل قهر : دام سخت است مگر یار شود لطف خدا ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم . ( حافظ . ۲۵۳ ) یا لطف تخلص . حسن تخلص . یا لطف خفی . لطف نهان مقابل لطف جلی : یارب این بخشش نه حد کار ماست لطف تو لطف خفی را خود سزاست . ( مثنوی . نیک.۳۸۲ : ۲ ) یا لطف طبع . ۱- لطافت طبع نیکو سرشتی : تو با این لطف طبع و دلربایی چنین سنگین دل و سرکش چرایی ? ( سعدی لغ.) ۲- لطافت قریح. شاعرانه . یا لطفی ندارد . تعریفی ندارد مطبوع طبع نیست .
تخلص پنج تن از شعرای متاخر ایران : لطف علی بیک افشا لطف علی خان داغستانی . لطف الله بخارایی . لطف الله حکیم .
۱ - بخشی است از شهرستان دره گز در جنوب شوروی و باختر کلات . دارای ۱۲ آبادی ۵۷۷۲ تن سکنه . محصول : غله پنبه و انگور . صنعت : قالیچه بافی . ۲ - قصبه مرکز بخش لطف آباد در ۲۴ کیلومتری شمال خاور دره گز جلگه و معتدل ۲۵۹۵ تن سکنه . محصول : غله پنبه انگور .
دهی از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه .
توام با لطف مقرون به لطف : شعر دلاویز و نکته های لطف آمیز که بسیار بخیلان را ... سخی گرداند .
میرزا لطف الدین شکر الله تبریزی . مخمور تخلص . از شعرای قرن دوازدهم هجری است .
نیشابوری شاعر ایرانی ( ف.۸۱٠ ه.ق. ) وی پیش از مرگ رباعی زیر را سروده بدست خود گرفته و بهنگام سجده جان سپرده : [ دیشب ز سر صدق و صفای دل من در میکده آن هوش ربای دل من جامی بمن آورد که بستان و بنوش گفتم نخورم گفت برای دل من ] .
مصری طبیب . اوراست تصریح فی شرح التلویح .
متخلص به لطفی
شعاع الدوله . عم ناصر الدین شاه قاجار .
مولانا لطف الله نیشابوری سالکی آگاه و صاحب جاه .
متخلص به لطف . در فن طبابت ماهر بود .
( صفت ) آنکه لطف اندوزد : بر آمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی فغان از قهر لطف اندوز و ز هر شکر آمیزت . ( سعدی لغ.)
( مصدر ) ۱- مرحمت داشتن التفات داشتن . ۲- دارای لطافت بودن : لازم است آنکه دارد این همه لطف که تحمل کنندش این همه ناز . ( سعدی لغ.)
نیکویی کردن خیر رسانیدن : خیر نیز از لطف رسانی او مهربان شد ز مهربانی او . ( هفت پیکر . چا . ارمغان ۲۷۹ )
دهی از دهستان لاله آباد بخش مرکزی شهرستان بابل .
آذر بیگدلی شاملو برادر زاده ولی محمد خان متخلص به مسرور مستوفی و نویسنده عادل شاه افشار .
تلطف
( مصدر ) نیکویی کردن بر کردن : هر کرا این ( یزد گرد بزهکار ) شکسته پایی داد آن ( بهرام ) لطف کرد و مومیایی داد . ( هفت پیکر . چا. ارمغان ۵۶ ) لطف کردن .( مصدر ) نرمی کردن مهربانی کردن مورد التفات قرار دادن : ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی لطف کردی سایه ای بر آفتاب انداختی . ( حافظ .۳٠۱ )
تلطف . نرمی کردن
نیکویی کردن : از جام انگبین نترابد جز انگبین از نفس اونیاید الا لطف کنی . ( منوچهری . د . ۱٠۷ ) توضیح در لغت نامه این کلمه بصورت لطف گنی آمده با همین شاهد و در دیوان منوچهری چا . د . بصورت لطف کنی و چون لطف کردن استعمال شده و حاصل مصدر آن لطف کنی میشود این صورت اصح مینماید .
بی مهر و بی محبت . یا بی ظرافت . یا بی فر .
۱ - کسی که نسبت بدیگری کمتر لطف و توجه ابراز دارد : ( شما مدتی است که نسبت ببنده کم لطف شده اید ) . ۲ - بی لطف .

معنی لطف در فرهنگ معین

لطف
(لُ طْ) [ ع . ] ۱ - (اِمص .)نرمی ، مهربانی ، خوش رفتاری . ج . الطاف . ۲ - کرم ، بخشش .
(لَ طَ) [ ع . ] (اِمص . از الطاف ) ۱ - توفیق خدای . ۲ - نرمی . ۳ - نیکویی ، بر، نیکوکاری . ۴ - (اِ.) آن چه به کسی فرستند، هدیه .

معنی لطف در فرهنگ فارسی عمید

لطف
۱. نرمی.
۲. مهربانی، نیکویی.
۳. ظرافت، زیبایی.
۴. عفووبخشش.
۵. بذل کردن، بخشیدن چیزی.
۱. نرمی.
۲. نیکویی، احسان.
آمیخته با مهربانی و نرمی و نیکویی.

لطف در دانشنامه اسلامی

لطف
معنی مِّرْفَقاً: رفتار به نرمي و معامله به لطف - گشایش - آسانی و نرمی
معنی لَمْ يَهْدِ: هدایت نکرد - روشن نکرد(هدایت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی يَهْتَدُونَ: هدایت را می پذیرند -هدایت می شوند- هدایت می یابند(هدایت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی يَهْتَدِي: هدایت را می پذیرد - هدایت می شود- هدایت می یابد (هدایت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی يَهْدِيَهُ: که او را هدايت کند (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است.هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی يَهْدِيهِمْ: آنان را هدايت می کند (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است.هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی يَهْدِيَهُمْ: که آنان را هدايت کند (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است.هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی هَادٍ: هدایت کننده - هادی (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی هَادِي: هدایت کننده - هادی (اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی هَدَاکُمْ: شما را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی هَدَانَا: ما را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی هَدَانِي: مرا هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی هَدَاهُ: او را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی هُدَاهَا: هدايتش(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
معنی هَدَاهُمْ: آنان را هدايت کرد(اصل در معني اين کلمه بازگشتن است .کلمه هدي به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذیرفتن هدايت و ایستادگی در راه کسب آن است)
تکرار در قرآن: ۸(بار)
به ضم اول به معنی رفق و مدارا و نزدیکی است «لَطَفَ لُطْفاً: رَفَقَ وَ دَنا» و به فتح اول به معنی نازکی و صافی است «لَطُفَ لُطْفاً و لَطافَةً: صَغُرَودَقَّ» (قاموس) در صحاح گفته: «اَلُّلطْفُ فِی الْعَمَلَ: اَلرِفْقُ فیهِ» در مصباح آمده «لَطَفَ اللهُ بِنا» یعنی خدا بما رفق و با ما مدارا کرد. . تَلَطُّف به معنی اعمال رفق و مدارا است یعنی ببیند کدام طعام بهتر است تا رزقی از آن به شما بیاورد و در خریدن طعام و دررفتن و آمدن اعمال مدارا کند (و خشن نباشد) و کسی را به حال شما واقف نکند. لَطیف: از اسماء حسنی است و آن بنابر آنکه گفته شد به معنی مدارا کننده است و آن بالام و باء متعدی می‏شود در اقرب الموارد هست «لَطَفَ اللهُ لِلْعَبْدِ وَ بِالْعَبْدِ: رَفَقَ بِهِ...». * . چشمها خدا را درک نکند، خدا چشمها را درک کند، خدا مداراگر و دانا است. می‏داند و مدارا می‏کند. * . . لطیف در هردوآیه به معنی مدارا کننده است. طبرسی ذیل آیه 100 یوسف در معنی آن سه قول نقل کرده: مداراگر. آن‏که حاجت تو را با مدارا برآورد. آنکه بدقائق امور عالم است. قول سوم نظیر آن است که لطیف را نافذ و دقیق گفته‏اند ولی آنچه ما اختیار کردیم مقبول‏تر است و آیات با آن کاملا تطبیق می‏شود.
لطف اللّه ممکن است اسم برای اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • شیخ لطف الله صافی، فقیه، اسلام شناس و اندیشمند بزرگ معاصر• لطف الله بن ابی سعید، فرزند ابوسعید ابوالخیر• لطف الله بن یوسف حلیمی، لغت شناس، فقیه، شاعر و طبیب ایرانی تبار عثمانی در اواخر سده نهم• لطف الله هنرفر، تاریخ دان، نویسنده، محقق و باستان شناس
...
لطف الله بن ابی سعید در حدود ۴۹۰ هجری قمری متولد شده است وی فرزند ابو سعید ابو الخیر می باشد.
اولین کسی که درباره مؤلف کتاب به جستجو پرداخته است، یک نفر خاورشناس روسی به نام ژوکوفسکی است. به نظر وی مؤلف کتاب پسر ابو روح لطف الله است، نه خود او. پس از ژوکوفسکی همه کسانی که درباره این کتاب به تحقیق پرداخته اند، آن را از پسر ابو روح لطف الله دانسته اند، نه خود او.
اختلاف در معرفی مولف
استاد سعید نفیسی در کتاب «سخنان منظوم ابوسعید» و در کتاب «تاریخ نظم و نثر در ایران» و همچنین استاد هلموت ریتر در مقاله ای که در باب ابوسعید در دائره المعارف اسلام نوشته، کتاب را تالیف پسر ابو روح می دانند؛ اما به نظر شفیعی کدکنی حق این است که مؤلف کتاب بی هیچ شبهه ای همان ابو روح لطف الله است و دلائل ژوکوفسکی مورد قبول نمی باشد.
اخلاق لطف الله
ابن عساکر در مشیخه خود در معرفی مؤلف کتاب بیان می کند: که ابو روح لطف الله که نسبش به سه واسطه به ابوسعید ابوالخیر می رسد، پیرمردی فاضل و ظریف و دوست داشتنی بود با چهره ای زیبا و رفتاری آهسته و با وقار. وی از جدش اسعد بن سعید و دیگران سماع حدیث داشت و هنگامی که وی با وفد دشت خاوران به مرو آمده بود، اندکی از وی حدیث کتابت کرده ام.
وفات وی
...
حلیمی، لطف اللّه بن یوسف، لغت شناس، فقیه ، شاعر و طبیب ایرانی تبار عثمانی در اواخر سده نهم بود.
جدش، عبدالحلیم، اهل سیواس بود و خود حلیمی به احتمال بسیار در آماسیه به دنیا آمده و همان جا بزرگ شده بود. برخی منابع او را ایرانی و از دیار عجم و از ادیبان فاضل فارسی دان شمرده اند.بعضی مؤلفان وی را معاصر سلطان سلیم یاووز معرفی کرده و گفته اند که در ۹۲۲ درگذشته است ، اما این مدعا اشتباه، و نتیجه خلط حلیمی با شاعری به نام حلیمی چلبی است.
مناصب حلیمی
حلیمی در روزگار سلطان محمد فاتح به استانبول رفت و صدراعظم ، محمودپاشا، از او حمایت کرد. هنگام سلطنت فاتح، حلیمی مقام قضای نواحی مختلف قلمرو عثمانی را داشت، اما وقتی به شاهزاده بایزید دوم توصیه کرد از معاشرانش، که وی را به خَمر و قمار و مواد مخدر سوق می دادند، پرهیز کند، دوستان شاهزاده برای وی دسیسه چیدند و او در ۸۷۷ در توقات زندانی شد، ولی پس از سه ماه تبرئه و آزاد گردید. آنگاه در قصیده تائیه ای به عربی، ماوقع را به اطلاع سلطان رساند و موجب تعقیب و مجازات کسانی شد که ولیعهد را گمراه می کردند.
وفات
حلیمی احتمالا پس از جلوس بایزید دوم، با تحریک و توطئه همان دشمنان قدیمش، در ۸۸۷ اعدام شد.
زبان فارسی
...
لُطفُ الله صافی گُلپایگانی (زاده ۱۳۳۷ق)، از مراجع تقلید شیعیان و از اساتید درس خارج فقه و اصول در قم. او از شاگردان برجسته آیت الله بروجردی و عضو شورای استفتای وی بوده و کتاب منتخب الاثر درباره امام دوازدهم شیعیان را به توصیه استاد خود نوشته است. عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، عضویت در شورای نگهبان و دبیری آن، از مناصب سیاسی صافی گلپایگانی بوده است. از او آثار فراوانی منتشر شده که به ۸۰ عنوان فارسی و عربی می رسد و برخی از این موارد، جایزه کتاب سال ولایت و کتاب سال مهدویت را به دست آورده اند. حرمت مطلق موسیقی، یکی از فتواهای صافی گلپایگانی است که در تاریخ فقه شیعه کم سابقه است.
لطف الله صافی، ۱۹ جمادی الاول ۱۳۳۷ق، ۳۰ بهمن ۱۲۹۷ش، در گلپایگان متولد شد. تحصیلات خود را در گلپایگان آغاز کرد و ادبیات عرب، کلام، تفسیر قرآن، حدیث، فقه و اصول را تا پایان سطح، در زادگاه خود به سرانجام رساند.
لطف الله صافی گلپایگانی، در ۲۳ سالگی (۱۳۶۰ق) از گلپایگان به قم هجرت کرد و در درس سید محمدتقی خوانساری، سید محمد حجت کوه کمره ای، سید صدرالدین صدر، سید محمدرضا گلپایگانی و آیت الله بروجردی حاضر می شد. او پس از چهار سال اقامت در قم، به مدت یک سال در نجف ساکن شد و در درس محمدکاظم شیرازی، سید جمال الدین گلپایگانی و شیخ محمدعلی کاظمی حضور یافت. او داماد سید محمدرضا گلپایگانی است.
منبع: سایت حضرت آیت الله العظمی آقای حاج شیخ لطف الله صافی مدظله العالی
حضرت آیت الله العظمی آقای حاج شیخ لطف الله صافی مدظله العالی فقیه، اسلام شناس و اندیشمند بزرگ معاصر، در سال 1337 هـ.ق، در شهر گلپایگان، قدم به صحنه هستی نهاد.
پدر او عالم عارف، مرحوم آیت الله آخوند ملا محمدجواد صافی، (متولد 1287 هـ.ق) بود که علاوه بر تخصص، تحقیق، تألیف و تدریس در گرایش های مختلف علوم اسلامی مانند فقه، اصول، کلام، اخلاق، حدیث و...، در زمینه هنرهای ارزشمندی چون شعر و خوشنویسی نیز سرآمد بود. زهد، تقوی، عشق به ولایت و فضیلت های علمی اخلاقی آن بزرگ مرد، از یک سو و مواضع قدرتمندانه او در سنگر امر به معروف و نهی از منکر و جبهه گیری های صریحش در برابر افکار انحرافی، غیرمتدینان، ظالمان و جابران آن روزگار از سویی دیگر، هر قدر که مردم گلپایگان را شیفته و مطیع محض او می نمود، هیأت حاکمه، خوانین و زورگویان را در برابرش شکننده تر می کرد؛ چنان که آن ها همیشه او را سد راه اعمال خلاف شرع و بدعت گذاری های خود دیده و تا زنده بود از غیرت دینی و خشم الهی او می ترسیدند.
آفتاب عمر آن عالم جلیل القدر در افق عصر 27 رجب سال 1378 هـ.ق، مصادف با شب شهادت حضرت امام موسی کاظم، علیه السلام، غروب کرد. مادر او بانوی فاضله، شاعره و عاشق اهل بیت علیهم السلام فاطمه خانم، دختر حضرت آیت الله آخوند ملا محمدعلی بود. از ویژگی های بزرگ معنوی، اخلاقی، که در وجود آن مرحومه متبلور بود، می توان به تعبد، اخلاص، تقوی، معرفت به حضرت حق، شجاعت، صراحت لهجه، شوهرداری کم نظیر و اهتمام در تربیت کودکان، راز و نیاز خاشعانه و ذکر و دعا و نماز شب اشاره کرد.
آیت الله العظمی صافی، در نوجوانی قدم به وادی علم و معنویت، حوزه، نهاد و میهمان صفای حلقه های صمیمی درس و بحث و محرم شور وصف ناپذیر مناجات نیمه شب پاکباختگان حوزه شد. ابتدا در گلپایگان، کتب پایه ادبیات عرب را نزد عالم جلیل القدر، مرحوم آخوند ملا ابوالقاسم مشهور به «قطب» آغاز کرد و ادامه مباحث ادبیات، کلام، تفسیر، حدیث، فقه و اصول را تا پایان سطح در همان جا پی گرفت و در این مدت حجم وسیع کتب مهم رشته های مذکور را نزد پدر بزرگوارش، حضرت آیت الله آخوند ملا محمدجواد صافی آموخت. در سال 1360 هـ.ق، گلپایگان را با دنیایی از خاطره های شیرین دوران کودکی و نوجوانی و لذت حضور در کنار پدر و مادری مهربان و دلسوز، که اکنون از حسرت فراق او پریشان بودند، ترک کرد و رنج مشکلات هجرت به قم را پذیرا شد، تا با حضور در مجلس درس و بحث اساتید بزرگ حوزه علمیه قم به تکمیل تحصیلات و تحقیقات خود بپردازد. ایشان چند سال بعد به نجف اشرف مشرف شد و در آن جا نیز از محضر مراجع عالیقدر آن حوزه، برای یک سال بهره مند گشت.
هوش و استعداد فوق العاده و تلاش و جدیت در امر تحصیل او را مورد علاقه خاص اساتید بزرگ قم و نجف قرار داد. حضرت آیت الله العظمی صافی پس از آن مجدداً به قم بازگشتند و بیش از پانزده سال حلقه نشین مجلس درس و بحث و اخلاق و عرفان مرجع پرافتخار شیعه، حضرت آیت الله العظمی بروجردی و نیز یکی از مشاورین ویژه و برجسته و از اصحاب خاص استفتاء آن بزرگوار گشت و آن مرحوم، نظر به توانایی والای علمی آیت الله العظمی صافی، پاسخگویی به سوالات مهم و حساسی از فقه و کلام شیعی و نیز نگارش کتاب ارزشمندی درباره مهدویت را که منتخب الاثر نام گرفت، به ایشان واگذار کردند.
از اساتید مهم آن بزرگوار در قم، مراجع تقلید، آیات عظام: سید محمدتقی خوانساری، حجت، صدر، بروجردی و در نجف، آیات عظام: شیخ محمدکاظم شیرازی، سید جمال الدین گلپایگانی و شیخ محمدعلی کاظمی را می توان نام برد.
لطف الله هنرفر در اصفهان متولد شد وی تاریخ دان، نویسنده، محقق و باستان شناس بود.
«لطف الله هنرفر» در سال ۱۲۹۸ در اصفهان به دنیا آمد. وی که تاریخ دان، باستان شناس، نویسنده، محقق و استاد دانشگاه بود، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود گذراند و در سال ۱۳۱۶ به دریافت دیپلم دوره ی اول دانشسرای مقدماتی اصفهان نایل آمد و در سال ۱۳۲۰ لیسانس تاریخ و جغرافیا از دانشسرای عالی تهران گرفت.
فعالیت ها
وی از سال ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۹، ریاست اداره ی باستان شناسی اصفهان را به عهده داشت. در سال ۱۳۴۱ از دانشگاه تهران دکترای تاریخ گرفت و پس از آن در دانشگاه اصفهان به تدریس تاریخ ایران پرداخت.وی عضو اتحادیه جهانی ایران شناسان، عضو انجمن آثار ملی و شورای حفاظت آثار تاریخی اصفهان بود و از او مقالات متعدد در مجله های گوناگون کشور درباره ی آثار تاریخی اصفهان، به زبان های فارسی و انگلیسی به چاپ رسیده است.
آثار
اثر مهم وی، «گنجینه ی آثار تاریخی اصفهان» است که صورت کاملی از کلیه ی آثار تاریخی آن شهر را با شرح مفصلی ارائه داده و جامع ترین کتابی است که درباره ی آثار و ابنیه تاریخی اصفهان به رشته ی تحریر درآمده است. اثر دیگر او «اصفهان برای جوانان» می باشد.
وفات و محل دفن
...
لطفعلی خان زند، هشتمین و واپسین شاه سلسلۀ زندیه بود.
سال تولد او به درستی معلوم نیست. به نوشتۀ فرانکلین ، وی در ۱۲۰۲، نوزده ساله بوده است، بنابراین باید در ۱۱۸۳ به دنیا آمده باشد.
تسخیر لار
لطفعلی خان در ۱۱۹۹ از طرف جعفرخان، پدرش، مأمور تسخیر لار شد. پس از چهار ماه محاصره ، قلعۀ لار به تصرف نیرو های زند در آمد. وی پس از مدتی اقامت در آن جا به شیراز بازگشت. در ۱۲۰۳ و با شروع ناآرامی در لار، جعفرخان بار دیگر لطفعلی خان را عازم لار کرد.
شنیدن خبر مرگ پدر و انگیزه انتقام
لطفعلی خان درصدد بازگشت به شیراز بود که از کشته شدن جعفرخان به توطئۀ صید مرادخان زند باخبر شد. لطفعلی خان با میرزا سیدمحمدخراسانی، وزیرش، به بوشهر رفت و از شیخ ناصرخان ابومهیری، حاکم بوشهر، درخواست کمک کرد و با سپاهیانی که او در اختیارش گذاشت به سوی شیراز رهسپار شد. صید مرداخان، با آگاهی از حرکت لطفعلی خان، سپاهی به فرماندهی شاهمرادخان، برادرش، برای مقابله با او فرستاد. دو سپاه در نزدیکی بوشهر به هم رسیدند، اما پیش از آغاز درگیری، شاهمرادخان کشته شد و بسیاری از سپاهیان او به نیروهای لطفعلی خان پیوستند. لطفعلی خان به کمک برخی از بزرگان شیراز (از جمله حاجی ابراهیم خان کلانتر)، صیدمرادخان و توطئه کنندگان قتل پدر را کشت و خود در شعبان همان سال بر تخت نشست. او حاجی ابراهیم خان را بر مسندش، کلانتری شیراز، ابقا کرد.
تقابل با قاجاریه
...
کشف رأی معصوم (علیه السلام) به واسطه اتفاق آرای فقهای یک عصر، به ضمیمه قاعده لطف را طریق قاعده لطف گویند.
طریق لطف، یکی از طرق کاشفیت اجماع بوده و به این معنا که هرگاه علمای عصری بر حکمی اتفاق نظر داشته باشند هر چند امام (علیه السلام) در میان آنان نباشد لازم است این اتفاق حجت باشد، چون براساس قاعده لطف، قول امام (علیه السلام) با چنین اجماعی ملازم است، زیرا اگر اجماع کنندگان راه خطا رفته باشند، از نظر عقلی بر امام (علیه السلام) (که حافظ احکام الهی به شمار می آید) واجب است به هر شکلی که شده اگر چه با اختلاف انداختن در میان علما آنان را به خطای خود متوجه نموده و اجماع را از میان ببرد و در نتیجه، مردم را از گمراهی نجات دهد.
ویژگی های طریق قاعده لطف
ویژگی های این شیوه عبارت است از:۱. به زمان معصوم (علیه السلام) اختصاص ندارد و در هر عصری قابل تحقق و استدلال است؛۲. مخالفت اقلیت شناخته شده یا ناشناخته، به حال این اجماع مضر نیست، به شرط این که:أ) یقین داشته باشد که امام (علیه السلام) در میان این اقلیت وجود ندارد؛ب) دلیل قاطعی بر صحت فتوای این گروه اقلیت وجود نداشته باشد، وگرنه مخالفت آنان، به اجماع ضرر خواهد زد.۳. در این روش، وجود عالمان ناشناخته شرط نیست، بلکه اگر تمام علمای عصر هم شناخته شده باشند، این قاعده جاری می باشد؛۴. اگر آیه، خبر متواتر یا خبر واحدی همراه با قرائن قطعی مخالف این اجماع باشد، این اجماع اثری نداشته و از رأی معصوم (علیه السلام) کشف نمی کند.
علمای بیان کننده طریق قاعده لطف
این طریق را مرحوم «شیخ طوسی» ابتدا در علم کلام و سپس در علم اصول فقه در کتاب «عدة الاصول» مطرح نموده و سپس برخی هم چون مرحوم «فخرالدین» فرزند «علامه» و «محقق ثانی» و «شهید اول» از این روش پیروی نموده اند.
عناوین مرتبط
...
یکی از اصول و قواعد مهم در کلام عدلیه، قاعده لطف است که پس از قاعده حسن و قبح عقلی مهمترین قاعده کلامی به شمار می رود. متکلمان عدلیه بسیاری از آموزه ها و عقاید دینی را براساس آن اثبات کرده اند. وجوب تکالیف دینی، لزوم بعثت پیامبران،و وجوب عصمت انبیا، وعده و وعیدهای الهی، حسن آلام ابتدایی و وجوب امامت از جمله مسائلی است که بر این قاعده استوار گردیده اند.
اکثریت قریب به اتفاق متکلمان عدلیه طرفدار قاعده لطف بوده اند. از متکلمان معروف امامیه در این باره رأی مخالفی نقل نشده است. ولی از متکلمان معتزله از بشر بن معتمر (متوفای ۲۱۰هـ) جعفر بن حرب (متوفای ۲۳۶هـ) به عنوان منکر قاعده لطف یاد شده است. اگر چه گفته شده است که، آن دو نیز از رأی خود بازگشته و آن را پذیرفته اند. متکلمان اشعری ـ که منکر اصل حسن وقبح عقلی اند ـ قاعده لطف را نیز مردود دانسته اند.از قرائن و شواهد گوناگون به دست می آید که این قاعده، هم چون قاعده حسن و قبح عقلی، از نخستین مسائل کلامی است که مورد توجه متکلمان عدلیه قرار گرفته است. شهرستانی، آن جا که عقاید عمومی معتزله را یادآور شده است از قاعده لطف و قاعده اصلح یاد کرده است، و نیز گفته است، آنان اتفاق دارند در این که تکلیف مقتضا ی لطف الهی است. به نقل شیخ طوسی در کتاب «الفهرست» از کتاب «الالطاف» به عنوان یکی از کتاب های هشام بن حکم (متوفای ۱۷۹ یا ۱۹۹هـ) نام برده است.
تعریف و اقسام لطف
برای لطف شرایطی ذکر کرده اند که عبارت اند از:۱. در توانایی مکلف بر انجام تکلیف نقش نداشته باشد. یعنی قدرت بر انجام تکلیف لطف به شمار نمی آید، زیرا لطف متفرع بر تکلیف است، و قدرت از شرایط تکلیف است، پس تا قدرت نباشد، تکلیف نیست، و تا تکلیف نباشد، لطف معنا ندارد.۲. به الجاء و اجبار مکلف منتهی نگردد؛ زیرا، لطف متفرع بر تکلیف است، و بدون اختیار تکلیفی در بین نیست، عبارت ذیل بیانگر دو شرط مزبور است.«و لم یکن له حظ فی التمکین و لم یبلغ حد الإلجاء».این دو شرط در اکثر عبارات متکلمان ذکر شده است. ۳. میان لطف و تکلیف مناسبت وجود داشته باشد، زیرا لطف نقش فراخوانی و داعی گری دارد، و داعی بودن فعلی در مورد تکلیف در گرو آن است که با آن مناسبت داشته باشد، و با آن بی ارتباط نباشد.۴. مکلف از لطف آگاه باشد، زیرا در صورت ناآگاهی از آن، برای او نقش داعویت نخواهد داشت. البته در این باره علم اجمالی هم کافی است. مانند این که بداند برخی از مصائب و ناملایماتی که بر وی وارد شده، به خاطر این بوده است که وی به خداوند توجه نموده و از گناه بپرهیزد.
دلایل وجوب لطف
...
قاعده لطف، قاعده ای در علم کلام است که بیشتر متکلمان معتزله و شیعه (امامیه) بر خلاف متکلمان اشاعره آن را پذیرفته اند. لطف به معنای کاری است از سوی خدا که بر اثر آن مکلف به طاعت نزدیک و از معصیت دور می شود بدون آنکه اختیار از او سلب شود. متکلمان امامیه از این قاعده در اثبات بسیاری از عقاید خود مانند وجوب تکلیف، وجوب بعثت، وجوب امامت و... بهره برده اند.
لطف در لغت به معنای نرمی در کار و کردار، رفق، مدارا، خوش رفتاری و نیکوکاری است. و در اصطلاح کلامی به معنای کاری است از جانب خدا که به وسیله آن مکلف به طاعت نزدیک و از معصیت دور شود. لطف به حد اجبار نمی رسد و ایجاد امکان برای کار نیز لطف نامیده نمی شود. به همین دلیل ابزار انجام کار، لطف نامیده نمی شود.
برای اثبات این قاعده چنین استدلال می کنند که اگر لطف بر خدا واجب نباشد، نقض غرض پیش می آید. بنابراین به مقتضای حکمت لطف بر خدا واجب است.در کتاب کشف المراد این استدلال چنین آمده است:

لطف در جدول کلمات

لطف داشتن
مرحمت
لطف و برکت
رحمت
لطف و مهربانی
التفات
مهربانی | لطف داشتن
مرحمت

معنی لطف به انگلیسی

boon (اسم)
مزیت ، خیر ، بخشش ، خوبی ، احسان ، لطف ، استدعاء ، فرمان یادستوری بصورت استدعا
kindness (اسم)
مهربانی ، محبت ، خوش قلبی ، خدمت ، مروت ، خوبی ، لطف ، مرحمت
beneficence (اسم)
بخشش ، نیکی ، احسان ، لطف ، نیکوکاری
benignity (اسم)
مهربانی ، احسان ، لطف ، شفقت ، خوش خیمی
ethereality (اسم)
لطف

معنی کلمه لطف به عربی

لطف
شفقة , هدية
شعر
التزم , انغماس
اصلع
مترف

لطف را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی لطف

کیانا ٢١:٠٢ - ١٣٩٥/٠٥/٢٠
این واژه عربی است و پارسی آن این واژه هاست: پَرساد parsãd که از سنسکریت: پْرَسادَ ساخته شده است؛ سومنا sumnã که از سنسکریت: سومنَ ساخته شده است؛ آنوم که از سنسکریت: اَنومَتی ساخته شده است.
|

ریحانه ١٣:٤١ - ١٣٩٥/٠٨/١٠
این واژه تازى (اربى) ست و سپارش مى شود بجاى آن از برابرهاى پارسى بهره جویید: آیَفت Ayaft (پهلوى: لطف، احسان، هدیه، نفع ، حاجت و ...) ، جِدْمان Jedman (پهلوى: لطف ، محبت ، عنایت ، جبهه ، جبین و ...) ، اُمَن Oman (سانسکریت: لطف ، ملاطفت ، محبت ، مهربانى
، همراهى ) نیکبخشى Nikbaxshi (پارسى: لطف ، مساعدت ، بخشش نیکو) نیکنرمى Niknarmi (پارسى-پیشنهادى: لطف ، ملاطفت ، مهربانى ، ملایمت) پَرساد Parsad (سنسکریت: پْرَسادَ ساخته شده است:لطف،مهربانى،احسان) سومنا Sumna (سنسکریت: سومنَ ساخته شده است: لطف،مهربانى،احسان)
آنوم Anum (سنسکریت: اَنومَتی : لطف،مهربانى،احسان)
|

ابوالفضل عسکری ١٦:١١ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
کرم
|

اشکان ١١:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/١١
این واژه آریایی است با love همخانواده است :
لطف همخانواده با واژهlove است زیرا واژه love به شکل لوف و سپس لوفت درمیاید همانطور که در هلندی به شکل liefde به کار میرود. شرم بر ما که از زبان کهنسالان واژه لوفت را میشنیدیم و میخندیدیم چراکه خود را براساس آموزش مدرسه باسواد و آنها را درس نخوانده و بیسواد میدانستیم.
|

ناشناس ١٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
لطف کردن:Kindness کسی که لطف می کند:Kind
|

پیشنهاد شما درباره معنی لطف



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مخالف کلمه لطف   • لطف داری   • هم خانواده لطف   • معنی کلمه صفا   • هم معنی کلمه لطف   • معنی همپایه   • لتف   • معنی صفای   • معنی لطف   • مفهوم لطف   • تعریف لطف   • معرفی لطف   • لطف چیست   • لطف یعنی چی   • لطف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لطف
کلمه : لطف
اشتباه تایپی : gxt
آوا : lotf
نقش : اسم
عکس لطف : در گوگل


آیا معنی لطف مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )