انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 894 100 1

معنی لغز در لغت نامه دهخدا

لغز.[ ل ُ ] (اِخ ) از نواحی یمامه. (از معجم البلدان ).

لغز. [ ل َ ] (ع مص ) برگردانیدن چیزی را از وجه آن. (منتهی الارب ).

لغز. [ ل ُ ] (ع اِ) لُغُز. لُغَز. (منتهی الارب ). چیستان. دیسان. (لغت محلی شوشتر ذیل دیسان ). ج ، الغاز. || سوراخ کلاکموش و سوسمار و موش. لَغْز. لُغَز. (منتهی الارب ).

لغز. [ ل َ ] (ع اِ) سوراخ کلاکموش و سوسمار و موش. لُغَز. لُغز. (منتهی الارب ).

لغز. [ ل ُ غ ُ ] (ع اِ) چیستان. لُغَز. ج ، اَلغاز. (منتهی الارب ).

لغز. [ ل ُ غ َ ] (ع اِ) سوراخ کلاکموش و سوسمار و موش. لُغز. || چیستان . لُغُز. لُغْز. ج ، الغاز. (منتهی الارب ). ماکذا. دیسان. (لغت محلی شوشتر، ذیل دیسان ). چیست آن. سخنی باشد پوشیده. (اوبهی ). پَرد. (السامی ). بُرد. (سروری ). اُحجیه. بَرد. (برهان ). اُغلوطه. (سروری ذیل لغت برد). بند. چریک مستان ؟ (دهار). بردنک ؟ آجاجه ؟ (مهذب الاسماء). شمس قیس رازی گوید: در اصل لغت برگردانیدن چیزی است از سمت راست و الغاز راههای کژمژ است و لغیزا، سوراخ موش دشتی است که بر وریب خانه ٔ اصل ببرد و چند راه مختلف بیرون برد تا از مضیق طلب صیادان به سویی بیرون جهد و این جنس سخن را از بهر آن لغز خواندند که صرف معنی است از سمت فهم راست ، و بعضی مردم آن را لغز خوانند به ضم لام و غین و در دیوان الادب آن را در باب فُعل آورده است ، به ضم فاء و فتح عین. و لغز آن است که معنیی از معانی در کسوت عبارتی مشکل متشابه به طریق سؤال بپرسند و از این جهت در خراسان آن را چیست آن خوانندو این صنعت چون عذب و مطبوع افتد و اوصاف آن از روی معنی با مقصود مناسبتی دارد و به حشو الفاظ دراز نگردد و از تشبیهات کاذب و استعارات بعید دور بود پسندیده باشد و تشحیذ خاطر را بشاید، چنانکه معزی در صفت قلم تشبیب قصیده ای ساخته است اگرچه سخت ظاهر است :
لغز
چه پیکر است ز تیر سپهر یافته تیر
به شکل تیر و بدو ملک راست گشته چو تیر
کجا بگرید در کالبد بخندد جان
کجا بنالد در آسمان بنازدتیر
ز نادرات جواهرنشان دهد به سرشک
ز مشکلات ضمایر خبر دهد به صریر
هر آنچ طبع براندیشد اوکند تألیف
هر آنچ وهم فرازآرد او کند تفسیر.
و خاقانی در کبوتران پرنده گفته است (اگرچه سخت دراز است ):
لغز
مصور چیست آن حصنی نکو بندیش و به بنگر
نه در پیداز بام او، نه پیدا بام او از در
شده در ذات او فکرت چو رای ابلهان عاجز
چنان کاندر صفات او دل دانا شود مضطر
تو گویی رزمگاهستی ز هر سویی رسد فوجی
یکی لرزان ز بیم جان ، یکی دلشاد و بازیگر
یکی پنداری از خفت مگر چرخی است گردنده
یکی گویی ز استادی برون خواهد شد از چنبر
یکی را طیلسان بینی به سان فرش بوقلمون
یکی از بهرمان دارد رداو کسوت و افسر
یکی همچون زن زانی ز شرم شوی در خجلت
روان گشته به هر جایی به پای اندر کشان چادر
رقیب اندر پی ایشان به هشیاری چو بدمستان
یکی رمحی به دست اندر کز او نسبت کند شکر
بلند از پست برتازند بی ترتیب از آن گونه
خیال اختر ار بینی به روز اندر هوا بی مر
فرودآیند و برگردند گرد عرض گاه خود
همی جویند بی تأخیر کام دل ز یکدیگر
یکی نالنده بی علت یکی در جنگ بی آلت
یکی دربند بی زلت یکی بی رود خنیاگر
یکی همچون زحل تاری دوم چون مشتری روشن
سوم مریخ گون رنگش چهارم زهره ٔ ازهر
هوا از صورت هر یک چو دعوت خانه ٔ مانی
زمین از سایه ٔ هر یک چو صنعت خانه ٔ آزر
بسا پیر و جوان بینی از ایشان خرم و شادان
بسا سیمین بران بینی از ایشان گشته سیمین بر
کشیده یک به یک پیکر ز بهر نزهت و شادی
به پیش خسرو عادل صف اندر صف پر اندر پر.
و دیگری گفته است در کپان :
لغز
چیست نه شلوار و نه پیراهنش
هرچه خواهی می نهی در دامنش
راست گوید هرچه گوید بی زبان
اژدهائی عقربی در گردنش.
و دیگری گفته است در مقراض :
لغز
چیست کاندر دهان بی دندانش
هرچه افتاد ریزریز کند
چون زدی در دو چشم او انگشت
در زمان هر دو گوش تیز کند.
و دیگری گفته است در کوزه ٔآب :
لغز
لعبتی چیست نغز وخاک مزاج
که به آبی است از جهان خرسند
دست بر سر نهاده پنداری
به سر خویش می خورد سوگند.
(المعجم شمس قیس رازی چ تهران صص 313 - 316). جرجانی گوید: [ اللغز ] مثل المعمی الا انه یجی ُٔ علی طریقة السؤال کقول الحریری فی الخمر:
و ما شی ٔ اذا فسدا.
تحول غیه رشدا.
(تعریفات ).
صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: لغز با غین معجمه نزد بلغا، کلامی است موزون که دلالت کند بر ذات شیئی از اشیاء به ذکر خواص و لوازم آن شی ٔ مشروط بر آنکه آن صفات به طور مجموع مخصوص بدان ذات باشد و در غیر آن در یک جا یافت نشود، هرچند هر یک از آنها در غیر آن هم موجود باشد به طریقی که ذهن مستقیم و طبع سلیم انتقال کند از آن کلام بر آن ذات و عجم آن راچیستان نامند:
چیست آن کس ز عقل دشمن ودوست (؟)
هم بخواهند دوست و هم دشمن
از صفت حافظ است و مهلک نیز
وز نمطهم مخوف و هم مأمن.
از این قطعه مراد تیغ است و از قسم بدائع لغز است آنچه از زبان مقصود به رمز گفته شود، مانند این رباعی که جهت کمان است :
من خود کج و راستان ز من راست روند
داس ظفرم چو کشت دولت دروند
پشت از پی خدمت چو کنم خم که و مه
از هر طرفی زمزمه ٔ زِه شنوند
کذا فی مجمعالصنایع - انتهی.
وطواط در حدائق السحر گوید: لغز، این صنعت همان معمی است ، الا که این را به طریق سؤال گویند و عجم این را چیستان خوانند، مثالش حریری راست در میل :
وما ناکح اختین جهراً و خفیة
ولیس علیه فی النکاح سبیل
متی یغش هذی یغش فی الحال هذه
و ان مال بعل لم یجده یمیل
یزیدهما عندالمشیب تعهداً
و براً و هذا فی البعول قلیل.
هم او راست در شراب :
و ما شی ٔ اذا فسدا
تحول غیّه ُ رشدا
و ان هو راق او صافاً
اثار الشرّ حیث بدا
زکی ّ العرق والده
ولکن بئس ما ولدا
امیرمعزی گوید در قلم و نیکوست :
چه پیکر است ز تیر سپهر یافته تیر
بشکل تیر و بدو ملک راست گشته چو تیر
کجا بگرید در کالبد بخندد جان
کجا بنالد بر آسمان بنازد تیر
ز نادرات خواطر دهد نشان به سرشک
زمشکلات ضمائر دهد خبر به صریر
هر آنچ طبع براندیشد او کند تألیف
هر آنچ وهم فرازآرد او کند تفسیر.
دیگر مراست در انگشتری :
چیست آن شکل آسمان کردار
آفتاب اندر او گرفته قرار
نعمت و محنت است از آثارش
آسمان را چنین بود آثار
که خورد زینهار بر اعدا
گاه احباب را دهد زنهار
ناظم کارهاست بی تدبیر
کاشف رازهاست بی گفتار
زو یکی را بشارت است به تخت
زو یکی را اشارت است به دار
عاشق زار نی و پیکر او
زرد و چفته به سان عاشق زار
زرد شد ناچشیده شربت عشق
چفته شد ناکشیده فرقت یار
هست لاغرتر از میان صنم
هست کوچکتر از دهان نگار
نیست مار و چو مار حلقه شده ست
وندر او مهره ای چو مهره ٔ مار.
(حدائق السحر فی دقائق الشعر).
صاحب برهان گوید: در عربی به معنی پیچیدگی باشد و از این جهت است که چیستان را لغز گویند که پیچیدگی دارد. و صاحب آنندراج آرد: به اصطلاح کلامی است موزون که دلالت کند بر ذات شیئی از اشیاء به ذکر خواص و لوازم آن شی ٔ مشروط به اینکه مجموع الصفات مخصوص بدان ذات باشد و در غیر او یافته نشود هرچندهر یک از آنها در غیر او موجود باشد به طریقی که ذهن مستقیم و طبع سلیم انتقال کند از آن کلام بدان ذات و عجم این قسم را چیستان خوانند:
چیست آن درج زُمرّدرنگ ناپیدادهان
چون صدف یکتا دُری ناسفته دارد در میان
حیرتی دارم که چون آن درج بشکافد کسی
افکند آن گوهر ناسفته از کف رایگان
مبدع صورت چو ترکیب وجودش نقش بست
پوستش بر مو پدید آورد و مو بر استخوان.
که انبه باشد.
چیزی چه بود مرده بیک کنج نهاده
زنده نشود تا نکنی ز آتش بریان.
که شمع باشد.
آن چیست که خود ریسد و خود بافد جامه
خود جامه همی بافد او باشد عریان.
که عنکبوت باشد. (آنندراج ) :
چشم شه دو گز همی دید از لغز
چشم آن پایان نگر پنجاه گز.
مولوی.
|| در مثنوی لغز در شعر ذیل آمده است ، ولی معنی آن روشن نیست. در حاشیه ٔ مثنوی چ علاءالدوله به معنی خزیدن ثبت شده است. رجوع به مدخل ذیل شود :
شیر نر گنبد همی کرد از لغز
در هوا چون موج دریا بیست گز
گنبدی کرد از بلندی شیر هول
خود نبودش قوت امکان و حول.
مولوی.
- علم اللغز. رجوع به الغاز شود. (کشف الظنون ).

لغز. [ ل َ ] (اِمص ) صاحب آنندراج گوید: خزیدن باشد از جای خود، یعنی لغزیدن. و در فرهنگ اوبهی آمده : فروخزیدن بود از جای خود، گویند: پایش لغزید. اما لغز اسمی است که از آن مصدر لغزیدن و صیغه های دیگر ساخته اند و ترکیب هایی با کلمات دیگر نیز دارد، نظیر: پالغز و پای لغز به معنی عثرت و زلت و جای خزیدن :
چگونه توان داد پالغزشان
که آن کبر کم دارد از مغزشان.
نظامی.
چو افتاد دشمن در آن پای لغز
به سم سمندش بسنبید مغز.
نظامی.
میی کز خودم پای لغزی دهد
چو صبحم دماغ دو مغزی دهد.
نظامی.
کرا دل دهد کز چنین جای نغز
نهد پای خود را در آن پای لغز.
نظامی.
شد از بند آن پیر پالوده مغز
هراسان شد از کار آن پای لغز.
نظامی.
مبادا که شه را رسد پای لغز
که گردد سر ملک شوریده مغز.
نظامی.
جهاندار در کار آن پای لغز
از آن داستان ماند شوریده مغز.
نظامی.
چو هندوملک دید کآن پاک مغز
ندارد بدین کار در پای لغز.
نظامی.
رجوع به پای لغز، پالغز ولغزیدن شود.

معنی لغز به فارسی

لغز
سخن سربسته ومشکل، کلام پیچیده که درک آن به تامل است
( اسم ) ریش. لغزیدن و لغزش که در ترکیباتی نظیر : پالغز پای لغز آید .
لغزنده
( صفت ) کسی که از دیگران عیب گیرد لغاز خوان
( مصدر ) لغاز خواندن .
لغاز خوانی .
( مصدر ) لغاز خواندن : گفت حافظ لغز و نکته بیاران مفروش آه ازین لطف بانواع عتاب آلوده ... ( حافظ . ۲۹۳ )
( مصدر ) لغاز خواندن : خانم بزرگ که باطاق برمیگشت نفهمید که هوویش باو لغز میگفت .
( صفت ) کسی که از دیگران عیب گیرد لغاز خوان
لغز خوان
( اسم ) پالغز
[oblique-slip fault, diagonal-slip fault] [زمین شناسی] گسلی که در آن لغزش هم در جهت امتداد و هم در جهت شیب رخ داده باشد
[dip-slip fault] [زمین شناسی] گسلی که جابه جایی آن در جهت شیب سطح گسل صورت پذیرد
( اسم ) ۱- جایی که پادر آن لغزد زمینی که پا در آن لغزد . ۲- جرم خطا زلت عثر . ۳- خرابی .

معنی لغز در فرهنگ معین

لغز
(لُ غُ) (اِ.) (عا.) خُرده ، عیب ، ایراد.
(لُ غَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - چیستان ، سخن سر بسته و مشکل . ۲ - راه های کج و معوج .

معنی لغز در فرهنگ فارسی عمید

لغز
= چیستان
سخن کنایه آمیز توٲم با متلک.

لغز در دانشنامه اسلامی

لغز
لغز یا چیستان آن است که نام چیزی را پوشیده دارند، اما با ذکر اوصاف آن از شنونده بخواهند که نام آن چیست.
لغز یا چیستان آن است که نام چیزی را پوشیده دارند، اما با ذکر اوصاف آن از شنونده بخواهند که نام آن چیست. در لغز یا چیستان به جای ذکر اسم چیزی، اوصاف آن را بیان کنند و خواننده در ضمن آن اوصاف پی به مورد وصف می برد. لغز ممکن است یک بیت یا یک شعر کامل باشد. چون بیشتر در هنگام طرح آن از لفظ «چیست آن» استفاده می شود به آن «چیستان» گویند و گاه این لفظ را به کار نمی برند. مثال:چیست اندر دهان بی دندانش ••• هرچه افتاد ریز ریز کندچون زدی در دو چشم او انگشت ••• در زمان هر دو گوش تیز کند
•••لعبتی چیست نغز و خاک مزاج ••• که به آب است از جهان خرسنددست بر سر نهاده پنداری ••• به سر خویش می خورد سوگند جواب اولی قیچی و دومی کوزه ی آب است.
آزمایش طبع شعری
از چیستان بعضی برای آزمایش طبع شعری خود استفاده می کردند؛ چنان که رادویانی در ترجمان البلاغه به این موضوع اشاره کرده است: «دیگر از جمله صنعت لغز گفتن است و آن خوشست بر امتحان طبع و آزمودن خاطر». اگر شاعر در گفتن خصوصیات چیزی به تکلف دچار نشود و از الفاظ معترضه استفاده نکند نیکوست. شمس قیس در المعجم گوید: «این صنعت چون عذب و مطبوع افتد و اوصاف آن از روی معنی با مقصود مناسبتی دارد و به حشو الفاظ دراز نگردد و از تشبیهات کاذب و استعارات بعید دور بود، پسندیده باشد و تشحیذ خاطر را بشاید».
چیستان در ادب فارسی
این صنعت در ادب فارسی اولین بار در فصل ۵۲ کتاب ترجمان البلاغه با نام «الغاز و محاجات» آمده و نمونه هایی در آن کتاب بیانگر این است که صنعت معما نیز داخل در همین صنعت است، اما در حدائق «لغز» از «معما» تفکیک شده و نویسنده گفته است: «این صنعت همان معماست الا که این را طریق سؤال گویند و عجم این را چیستان خوانند.» در المعجم نیز جداگانه بررسی شده و در دیگر کتب به روش المعجم مطرح است.
چیستان در لغت و اصطلاح
...

معنی لغز به انگلیسی

mystery (اسم)
هنر ، سر ، شبیه ، صنعت ، حرفه ، خفا ، پیشه ، رمز ، معما ، لغز ، راز
puzzle (اسم)
معما ، چیستان ، لغز ، پازل ، جدول معما
riddle (اسم)
سرند ، غربال ، رمز ، معما ، چیستان ، لغز ، جدول معما
enigma (اسم)
رمز ، معما ، چیستان ، لغز ، بیان مبهم
crux (اسم)
معما ، چیستان ، مسئله دشوار ، لغز
wisecrack (اسم)
لغز ، حرف کنایه دار یا شوخی امیز

معنی کلمه لغز به عربی

لغز
لغز

لغز را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی لغز

آریا بهداروند ١٢:٣٨ - ١٣٩٦/٠٧/٠٥
در زبان لری بختیاری به معنی
مسخره کردن.
Loqoz
|

شهریار آریابد ٠٩:٤٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
در پارسی " پردک ، آک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
آک گوی = لغز خواندن
|

پیشنهاد شما درباره معنی لغز



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• لغز خواندن   • معنی لغز خواندن   • ضرس دهخدا   • ضرس قاطع دهخدا   • معنی آمپاس   • لغز حرف   • جرس قاطع   • مفهوم لغز   • تعریف لغز   • معرفی لغز   • لغز چیست   • لغز یعنی چی   • لغز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لغز
کلمه : لغز
اشتباه تایپی : gyc
آوا : laqz
نقش : بن حال
عکس لغز : در گوگل


آیا معنی لغز مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )