انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1041 100 1

لفظ

/lafz/

مترادف لفظ: صورت، کلمه، لغت، واژه

متضاد لفظ: معنی

برابر پارسی: سخن، گفتار، گفته

معنی لفظ در لغت نامه دهخدا

لفظ. [ ل َ ] (ع اِ) سخن. ج ، الفاظ. (منتهی الارب ). زبان. لغت. جرجانی گوید: ما یتلفظ به الانسان او فی حکمه ، مهملاً کان او مستعملاً. (تعریفات ). مقابل معنی ، صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: بالفتح و سکون الفاء فی اللغة، الرّمی یقال : اکلت التمرة و لفظت النواة؛ أی رمیتها. ثم نقل فی عرف النحاة ابتداء او بعد جعله بمعنی الملفوظ کالخلق بمعنی المخلوق الی مایتلفظ به الانسان حقیقة کان او حکماً مهملاً کان او موضوعاً مفرداً کان او مرکباً. فاللفظ الحقیقی کزید و ضرب و الحکمی کالمنوی فی زید ضرب ، اذ لیس من مقولة الحرف و الصوت الذی هو اعم منه ، و لم یوضع له لفظ و انما عبروا عنه باستعارة لفظ المنفصل من نحو هو و انت و اجروا احکام اللفظ علیه فکان لفظاً حکماً لا حقیقة و المحذوف لفظ حقیقة لانه قدیتلفظ به الانسان فی بعض الاحیان و تحقیقه انه لا شک ان ّ ضرب فی زید ضرب یدّل علی الفاعل و لذا یفید التقوی بسبب تکرار الاسناد بخلاف ضرب زید فلایقال ان فاعله هو المقدم کما ذهب الیه البعض. و منعوا وجوب تأخیر الفاعل فاما ان یقال الدال علی الفاعل الفعل بنفسه من غیر اعتبار امر آخر معه و هو ظاهر البطلان و الالکان الفعل فقط مفیداً لمعنی الجملة فلایرتبط بالفاعل فی نحو ضرب زید فلابدّان یقال اعتبر مع الفعل حین عدم ذکرالظاهر امراً آخر عبارة عما تقدم کالجزء و التتمة له و اکتفی بذکر الفعل عن ذکره کما فی الترخیم بجعل مابقی دلیلاً علی ما القی. نص ّ علیه الرّضی ، فیکون کالملفوظ و لذا قال بعض النحاة ان ّ المقدّر فی نحو ضرب ینبغی ان یکون اقل من الف ضربا نصفه او ثلثه. لیکون ضمیر المفرد اقل من ضمیر التثنیة و لما لم یتعلق غرض الواضع فی افادة ما قصده من اعتباره بتعیینه لم یعتبره بخصوصیة کونه حرفاً او حرکة او هیئة من هیئآت الکلمة بل اعتبره من حیث انه عبارة عما تقدّم ، و کالجزء له ، فلم یکن داخلاً فی شی ٔ من المقولات و لایکون من قبیل المحذوف اللازم حذفه ، لانه معتبر بخصوصه. و بماذکر ظهر دخوله فی تعریف الضمیر المتصل لکونه لفظاً حکمیاً موضوعاً لغائب تقدم ذکره و کالجزء مما قبله بحیث لایصح التلفظ الحکمی الاّ بما قبله قال صاحب الایضاح فی الفرق بین المنوی و المحذوف انه لما کان باب المفعول باعتبار مفعولیة حکمه الحذف من غیر تقدیر قیل عند عدم التلفظ به محذوف فی کل موضع. و لما کان الفاعل باعتبار فاعلیته حکمه الوجود عند عدم التلفظ به ، حکم بانه موجود و الا فالضمیر فی قولک زید ضرب فی الاحتیاج الیه کالضمیر فی قوله تعالی : و فیها ما تشتهیه الأَنفس. (قرآن 71/43). و ان کان احدهما فاعلاً و الاَّخر مفعولا - انتهی. فقیل مراده ان ّ الفرق بینهما مجرّد اصطلاح و الا فهما متساویان فی کونهما محذوفین من اللفظ معتبرین فی المعنی و لیس کذلک بل مراده ان عند عدم التلفظ بالفاعل یحکم بوجوده و یجعل فی حکم الملفوظ لدلالةالفعل علیه عند تقدم المرجع فهو معتبر فی الکلام دال علیه الفعل ، فیکون منویاً بخلاف المحذوف فانه حذف من الکلام استغناءً بالقرینة من غیرجعله فی حکم الملفوظو اعتبار اتصاله بماقبله فیکون محذوفاً غیر منوی و ان کانا مشترکین فی احتیاج صحة الکلام الی اعتبار هماهذا. ثم اعلم ان قید الانسان فی التعریف للتقریب الی الفهم و الا فالمراد مطلق التلفظ بمعنی (گفتن ) فدخل فی التعریف کلمات اﷲ تعالی و کذا کلمات الملائکة و الجن و اندفع ما قیل ان اخذ التلفظ فی الحد یوجب الدورو الباء فی قولنا به للتعدیة لا للسببیة و الاستعانة فلایرد ان الحد صادق علی اللسان. ثم الحروف الهجائیة نوع من انواع اللفظ و لذا عرفه البعض کما یتلفظ به الانسان من حرف فصاعداً و لایصدق التعریف علی الحروف الاعرابیة کالوا و فی ابوک لانها فی حکم الحرکات نائبة منابها و قیل اللفظ صوت یعتمد علی المخارج من حرف فصاعداً و المراد بالصوت الکیفیة الحاصلة من المصدر و المراد بالاعتماد ان یکون حصول الصوت باستعانة المخارج ، ای جنس المخارج اذا اللام تبطل الجمعیة فلایردان الصوت فعل الصائت لانه مصدر و اللفظ هو الکیفیة الحاصلة من المصدر و ان الاعتماد من خواص الاعیان و الصوت لیس منها و ان اقل الجمع ثلاثة فوجب ان لایکون اللفظ اًِلاّ من ثلاثه احرف کل منها من مخرج. بقی ان اخذ الحرف فی الحد یوجب الدّور لانه نوع من انواع اللفظ، و اجیب بان ّ المراد من الحرف المأخوذ فی الحد حرف الهجاء، و هو و ان کان نوعا من انواع اللفظ، لکن لایعرف بتعریف یؤخذ فیه اللفظ لکون افرادها معلومة محصورة حتی یعرفه الصبیان مع عدم عرفانهم اللفظ. فلایتوقف معرفته علی معرفة اللفظ فلادور کذا فی غایة التحقیق. و اقول الظاهر ان قوله من حرف فصاعداً لیس من الحد بل هو بیان لادنی ما یطلق علیه اللفظ فلادور. و لذا ترک الفاضل الچلپی هذا القید فی حاشیة المطول و ذکر فی بیان ان ّ البلاغة صفة راجعة الی اللفظ او الی المعنی ان ّ اللفظ صوت یعتمد علی مخارج الحروف ثم قال و المختار انه کیفیة عارضة للصوت الذی هو کیفیة تحدث فی الهواء من تموجه و لایلزم قیام العرض بالعرض الممنوع عند المتکلمین لانهم یمنعون کون الحروف اموراً موجودة - انتهی.(فائدة) المشهور ان الالفاظ موضوعة للاعیان الخارجیة و قیل انها موضوعة للصور الذهنیة و تحقیقه انه لا شک ان ترک الکلمات و تحققها علی وفق ترتیب المعانی فی الذهن فلابد من تصورها و حضورها فی الذهن. ثم ان ّ تصورتلک المعانی علی نحوین تصور متعلق بتلک المعانی علی ما هی علیه فی حدّ ذاتها مع قطع النظر عن تعبیرها بالالفاظ و هو الذی لایختلف باختلاف العبارات و تصّور متعلق بها من حیث التعبیر عنها بالالفاظ و تدل علیها دلالة اولیه و هو یختلف باختلاف العبارات. و التصور الاول مقدم علی التصور الثانی مبداء له کما ان ّ التصور الثانی مبداً للمتکلم هذا کله خلاصة ما فی شروح الکافیة(التقسیم ) اللفظ اما مهمل و هو الذی لم یوضع لمعنی سواء کان محرفاً کدیز مقلوب زید اولا کجسق و اما موضوع لمعنی کزید و الموضوع اما مفرد او مرکب. اعلم ان ّ بعض اهل المعانی یطلق الالفاظ علی المعانی الاول ایضاً، و قد سبق تحقیقه فی لفظ المعنی - انتهی :
به لفظ هندو کالنجر آن بود معنیش
که آهن است و بدو هر دم از فساد خبر [ کذا ].
عنصری.
سخن راست توان دانست از لفظ دروغ
باد نوروزی پیدا بود از باد خزان.
فرخی.
تو آفرین خسرو گوئی دروغ باشد
ویحک دلیر مردی کاین لفظ گفت باری.
منوچهری.
و این لفظی است کوتاه با معانی بسیار. (تاریخ بیهقی ).
لفظ بی معنی چه باشد شخص بی حال از قیاس
اهل بیتت شخص دین را پاک جانند ای رسول.
ناصرخسرو.
چون وصل نکورویان مطبوع و دل انگیز
چون لفظ نگوگویان مشروح و مفسر.
ناصرخسرو.
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی لفظ درّ دری را.
ناصرخسرو.
آنکه چون مداح او نامش براند بر زبان
ز ازدحام لفظ و معنی جانش پر غوغا شود.
ناصرخسرو.
معنیش روی خوب کنم وآنگهی
اندر نقاب لفظش پنهان کنم.
ناصرخسرو.
من ناشنیده گویم از خویشتن چو ابر
من کوه نیستم که بود لفظ من صدا.
مسعودسعد.
به گوش اندرم جز کس و بس نشد
به لفظ اندرم جز او ووَه نبود.
مسعودسعد.
لؤلؤ و درّ چو خط وچو لفظش
واﷲ که در قطیف و عدن نیست.
مسعودسعد.
اما زینهار تا این لفظ را به کسی نیاموزی. (کلیله و دمنه ).
از لفظ من که پانصد هجرت چو من نزاد
ماند هزار سال دگر مخبر سخاش.
خاقانی.
لفظی ز تو وز عقول یک خیل
رمزی ز تو وزفحول یک رم.
خاقانی.
دل در این سود است یک لفظ ترا
چون مفرّح دفع سودا دیده ام.
خاقانی.
مگر گوش خاقانی امشب به عادت
ز لفظ تو دزدیده صد عقد گوهر.
خاقانی.
نه لفظ من به تقاضای سرد معروف است
نه صدر تو به مواعید کج سزاوار است.
خاقانی.
لفظ او را بر محک امتحان عیاری نیافت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 400).
در ملک این لفظ چنان درگرفت
کآه برآورد و فغان درگرفت.
نظامی.
گرت از شهد و شکر لفظی هست
چیست بی چاشنی معنی هیچ
لفظ اول به معنی اول
لفظ ثانی به معنی ثانی.
ابونصر فراهی.
این حمیرا لفظ تأنیث است و جان
نام تأنیثش نهند این تازیان.
مولوی.
او ز روی لفظ نحوی فاعل است
ورنه مقتول است و موتش قاتل است.
مولوی.
در ارکان دولت نگه کرد شاه
کز این لفظ و معنی نکوتر مخواه.
سعدی (بوستان ).
درراست لفظ سعدی ز فراز بحر معنی
چه کند بدامن دُر که بدوست بر نریزد.
سعدی.
وز لفظ من این حدیث شیرین
گر می نرسد به گوش خسرو.
سعدی.
بداندیش را لفظ شیرین مبین
که ممکن بود زهر در انگبین.
سعدی.
ز لطف لفظ شکربار گفته ٔسعدی
شدم غلام همه شاعران شیرازی.
سعدی.
بگفتا خموش این چه لفظ خطاست
خداوند خانه خداوند ماست.
سعدی.
اگر سالی بر سر جمع سخن گفتی تکرار کلام نکردی و اگر همان لفظ اتفاق افتادی به عبارت دیگر بگفتی. (گلستان ). کنیة؛ لفظی که بدان شخص را خوانند. (منتهی الارب ). || زبان : هرچه میگوید همچنان است که از لفظ ما رود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 209). اما چون خداوند به لفظ عالی خویش امیدهای خوب کرد و شرطهای ملکانه رفت. (تاریخ بیهقی ص 158). و پیغامها داده چنانکه از لفظ ما شنیده است باید که بر آن اعتماد کند. (تاریخ بیهقی ). دلگرمی و نواخت از مجلس عالی و لفظ مبارک یافتی. (تاریخ بیهقی ص 371). روز چهارشنبه به خدمت رفت. امیر به لفظ عالی تعزیت کرد. (تاریخ بیهقی ص 346). مخاطبه ٔ این بوسهل به لفظ عالی خویش گفته است. (تاریخ بیهقی ص 397). بر لفظ عالی رفت که این عمامه که دست بسته ٔ ماست باید به این بستگی به دست ناصر دین آید. (تاریخ بیهقی ص 377). دوات آوردند به خط عالی و توقیع بیاراست و به لفظ عالی مبارکباد رفت. (تاریخ بیهقی ص 377). چون از لفظ صاحب دیوان رسالت چنین سخنان به مخالفان رسانندو وی خردمندتر ارکان است بسیار خلل افتد. (تاریخ بیهقی ص 605). چون خداوند به لفظ عالی خویش امیدهای خوب کرد... بنده فرمان عالی را ناچار پیش رفت. (تاریخ بیهقی ). در این معانی گشاده تر نبشته و پیغامها داده ، چنانکه از لفظ ما شنیده است. (تاریخ بیهقی ص 335). حال تو نزدیک ما این است که از لفظ ما شنودی. (تاریخ بیهقی ص 138).
بر لفظ زمانه هر شبانروزی
بسیار شنیده مر کلامش را.
ناصرخسرو.
بر سر منبر چو نامش گفت لفظ هر خطیب
دولت و اقبال هر سو پایه ٔ منبر گرفت.
مسعودسعد.
نابرده به لفظ نام شیرین
در کوه بمانده ام چو فرهاد.
مسعودسعد.
|| مجازاً گفتاری بی معنی :
ناممکن است این سخن بَرِ خاص
لفظی است این در میانه ٔ عام.
فرخی.

لفظ. [ ل َ ](ع مص ) انداختن چیزی را. || از دهن بیرون افکندن. (منتهی الارب ). از دهان بیوگندن. (زوزنی ). از دهن بیفکندن. (ترجمان القرآن جرجانی ). || سخن گفتن. (منتهی الارب ). گفتن. (ترجمان القرآن جرجانی ). || بمردن. || سخت رنجیده و سختی دیده از تشنگی و ماندگی آمدن. (منتهی الارب ).

معنی لفظ به فارسی

لفظ
سخن، کلمه، حرفی که ازدهان بیرون آید، الفاظجمع
( اسم ) ۱- آوازی مفرد یا مرکب که از دهان بر آرند کلمه جمع : الفاظ مقابل معنی : ... این کلم. تعظیم است بلفظ تعجب میگوید ... توضیح ۱ لفظ عبارتست از آنچه که شخص بر زبان راند خواه مستعمل باشد و خواه مهمل ( بی معنی ) . توضیح ۲ لفظ عبارت از کلمه و صوتی است که دلالت بر معنیی کند و آن بر دو قسم است : مفرد و مرکب . مرکب آن بود که جزوی از و بر جزوی از معنی او دلالت کند مانند : هذا الانسان که دال است بر این مردم و لفظ مفرد آن بود که جزوی از او بر جزوی از معنی او دلالت نکند مانند : انسان که بر مردم دال است چه جزوی از این لفظ بر جزوی از معنی دال نیست . در قسم اول این مردم لفظ هذا هم دال بر جزئ است که این باشد و در قسم دوم لفظ انسان بر تمام معنی دلالت کند که انسان باشد . ۲- سخن گفتار : لفظی فصیح شیرین قدی بلند چابک رویی لطف زیبا چشمی خوش کشیده . ( حافظ .۲۹۴ ) یا ترکیبات اسمی : لفظ قلم . سخن آنچنانکه در کتاب نویسند گفتار با کلمات تمام نه با کلمات شکسته . یا لفظ کلی . لفظی که دلالت بر کل کند مقابل لفظ جزوی ( جزئی ) : موضوع با لفظی کلی بود یا لفظی جزوی . یا لفظ مولف . آن بود که جزوی از او بر جزوی از معنی او دلالت کند . لفظ مولف را که آنرا قول خوانند اصناف بسیار باشد که در محاورات بکار دارند . مقابل لفظ مفرد . یا لفظ مفرد . آن بود که جزوی از او بر جزوی از معنی او دلالت نکند . مقابل لفظ مولف . یا ترکیبات فعلی : به لفظ قلم صحبت کردن ( حرف زدن ) . ۱- آنچنانکه در کتاب نویسند سخن گفتن . ۲- با الفاظ مصنوع و متکلف سخن گفتن . یا در لفظ آمدن . بگفتار آمدن متکلم شدن : ... از بهر آن خفیف خواندند که سبک در لفظ آید .
انداختن چیزی را . یا بمردن
( صفت ) ۱- آنکه نیکو سخن پردازد . ۲- لفاظی .
لفاظ
۱ - سخن پردازی . ۲- لفاظی .
( صفت ) آنکه الفاظ جعل کند ( در مورد توهین استعمال شود ) : نه ازین لفظ تراشان عبارت سازم لفظهاشان همگی خاص و معانی همه عام . ( وحشی . چا. امیر کبیر. ۲۴۷ )
جعل کردن الفاظ
گفتار با کلمات تمام چنان که نویسند نه با کلمات شکسته چنانکه تلفظ کنند .
[ گویش مازنی ] /lafz hedaaen/ بله گفتن عروس به داماد
متحد الکلمه یک سخن

معنی لفظ در فرهنگ معین

لفظ
(لَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - واژه ، کلمه . ۲ - سخن گفتن . ج . الفاظ . ، ~ قلم صحبت کردن صحبت به شیوه و روش نوشتن .

معنی لفظ در فرهنگ فارسی عمید

لفظ
۱. حرفی که از دهان بیرون آید، کلمه.
۲. سخن، گفتار.

لفظ در دانشنامه اسلامی

لفظ
معنی مَا يَلْفِظُ: سخن نمي گويد(کلمه لفظ به معناي پرت کردن است ، و اگر سخن گفتن را لفظ ناميدهاند ، به نوعي تشبيه است )
معنی رَاغِبٌ ... عَنْ: روي گردان از(کلمه رغبت وقتي با لفظ " عن "متعدي شود ، معناي اعراض و نفرت را ميدهد ، و چون با لفظ " في "متعدي شود ، معناي ميل و شوق را ميدهد )
معنی تَأْوِيلِ: معنايي غير از معناي ظاهري لفظ - معنا و مقصود اصلي
معنی ﭐدْعُ: بخوان(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شام...
معنی دَعَا: خواند-طلب کرد(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود ...
معنی دُعَاءٍ: دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شامل آنجا...
معنی دَعَوْتُ: خواندم - دعوت کردم(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ م...
معنی لَمْ يَدْعُنَا: اصلاً ما را نخوانده - اصلاً از ما طلب نكرده(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، هم شا...
معنی يَدْعُ: بخوانَد -طلب کند (جزمش به دليل شرط شدن براي بعد از خود مي باشد.دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است...
معنی يَدْعُوکَ: تو را مي خوانَد-تو را دعوت مي کند (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، هم شامل دعوت ک...
معنی يَدْعُوکُمْ: شما را مي خوانَد- شما را دعوت مي کند (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، هم شامل دعو...
معنی يُدْعَوْنَ: خوانده مي شوند - صدا زده مي شوند - دعوت مي شوند (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ، ...
معنی يَدْعُونَنَا: ما را مي خوانند - ما را صدا مي زنند -ما را دعوت مي کنند (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي...
معنی يَدْعُونَنِي: مرا مي خوانند - مرا صدا مي زنند -مرا دعوت مي کنند (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي دعاء ...
معنی يَدْعُونَهُ: او را مي خوانند - او را صدا مي زنند -او را دعوت مي کنند (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است ، ولي...
تکرار در قرآن: ۱(بار)
انداختن. «لَفَظَ ریقَهُ: رَمی بِهِ» آب دهانش را انداخت «لَفَظَ الرَّحَی الدِّقیقَ» آسیاب آرد را کنار ریخت. کلام را از آن لفظ گویند که از دهان انداخته می‏شود . سخنی نمی‏گوید مگر اینکه نزد او مراقبی است آماده. این لفظ تنهایکبار در کلام اللَّه آمده است. آیه صریح است در ضبط و محفوظ ماندن اقوال انسان مثل: .
آنچه از اصوات که از دهان بیرون می آید را لفظ نامیده اند، خواه دارای معنا باشد مانند «فِی» یا بدون معنا مانند «باء، تاء و ...»، و خواه یک کلمه یا بیشتر باشد.
لفظ در لغت به معنای دور انداختن و پرتاب کردن است خواه از دهان باشد یا چیز دیگر، و خواه آنچه از دهان انداخته می شود صوت باشد یا غیر آن.
انواع لفظ
لفظ بر دو قسم است؛ مهمل و مستعمل، لفظ مستعمل دارای معنا است مانند زید و لفظ مهمل دارای معنا نیست و تنها صدائی است که بر یکی از مخارج حروف تکیه دارد مانند دیز.
ابن یعیش، یعیش بن علی، شرح المفصل، ج۱، ص۷۰.    
• ابن فارس می گوید: «اللام والفاء والظاء کلمة صحیحة تدل علی طرح الشیء، وغالب ذلک ان یکون من الفم، تقول: لفظ بالکلام یلفظ لفظا، ولفظت الشیء من فمی».
ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۲۵۹.    
...
لفظ تثنیه، لفظ دلالت کننده بر دو فرد از یک ماهیت است.
لفظ تثنیه ، لفظی است که بر دو فرد از یک ماهیت دلالت می کند و علامت آن در عربی «الف و نون» در حالت رفع، و «یا و نون» در حالت نصب و جر است.مانند: «جاء زیدان» و «رایت زیدین» و «مررت بزیدین».
استعمال لفظ تثنیه و اراده معانی
در این که آیا استعمال لفظ تثنیه و جمع و اراده معانی متعدد از آنها جایز است یا نه، اختلاف وجود دارد؛ عده ای از اصولیون آن را جایز دانسته و برخی دیگر به عدم جواز آن رای داده اند.
عناوین مرتبط
استعمال لفظ تثنیه در معانی متعدد.
لفظ جزئی، لفظ دلالت کننده بر یک فرد فقط است.
لفظ جزئی، از اقسام لفظ مفرد و مقابل لفظ کلی بوده و عبارت است از لفظی که بر بیش از یک فرد دلالت نمی کند، به طوری که صدق آن بر فرد دیگر ممکن نیست، مانند: لفظ «زید» که فقط بر یک فرد دلالت می کند.
لفظ جمع، لفظ دلالت کننده بر سه فرد یا بیشتر، از یک جنس است.
لفظ جمع، لفظی است که بر سه یا بیشتر، از یک جنس دلالت می کند. جمع ، یا جمع صحیح است، مانند: «مسلمون» و «مسلمات» و یا جمع مکسر، و آن جمعی است که قاعده خاصی برای آن نیست، مانند: «رجال».در فارسی ، جمع، بر دو چیز و یا بیشتر دلالت می کند، مانند: «مردان» و «زنان» و علامت آن «ها» و «ان» است.
اقل جمع بر دو نفر
برخی از اصولی ها در زبان عربی اقل جمع را «دو» می دانند، ولی مشهور اصولیون اقل جمع را «سه» به حساب می آورند.
استعمال لفظ جمع و اراده معانی متعدد
در این که آیا استعمال لفظ جمع و اراده معانی متعدد از آن جایز است یا نه، اختلاف وجود دارد.
لفظ حقیقی، لفظ مستعمل در چند معنا، و وضع شده برای دست کم یکی از آن معانی است.
لفظ حقیقی، از اقسام الفاظ متعدد المعنی و به معنای لفظی است که در چندین معنا به کار می رود که دست کم برای یکی از آنها وضع شده است، مانند لفظ «اسد» که معانی گوناگون دارد، اگر چه برای یکی از آنها ( حیوان مفترس ) وضع شده و در دیگری (رجل شجاع ) فقط استعمال شده است.
حقیقت و مجاز از انواع الفاظ متعدد المعنی
برخی معتقدند حقیقت و مجاز از انواع الفاظ متعدد المعنی به حساب نمی آید، بلکه صفاتی است که بر استعمال عارض می شود.
عناوین مرتبط
استعمال حقیقی؛حقیقت.
ائتلاف لفظ با لفظ، تناسب الفاظ بکار رفته در یک عبارت از جهت غریب یا شایع بودن را می گویند.
یکی از صنایع بدیعی بکار رفته در قرآن صنعت ائتلاف است. از اقسام این صنعت، ائتلاف لفظ با لفظ است، به این معنا که هنگام سخن گفتن، برای رعایت تناسب و حسن جوار ( همسایگی)، الفاظی کنار هم قرار گیرند که به لحاظ غرابت یا متداول و رایج بودن، به همدیگر شباهت داشته باشند.
مثال
برای مثال، در آیه شریفه: (قالوا تالله تفتا تذکر یوسف حتی تکون حرضا)
یوسف/سوره۱۲، آیه۸۵.    
 ۱. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۸۵.    
...
به حالات مختلف لفظ از ناحیه وضع و استعمال احوال لفظ گفته می شود.
برای لفظ از ناحیه وضع و استعمال، حالات مختلفی پدید می آید که بر هر یک از آن حالات، نام خاصی نهاده شده است، مانند : تجوز، اشتراک و... که به آنها احوال لفظ گفته می شود.
عناوین مرتبط
• اشتراک• اضمار• تجوز• تخصیص• تضمین• تقیید• کنایه• نسخ• نقل
استعمال لفظ در لفظ به اطلاق لفظ و اراده لفظ بدون قصد معنا اطلاق می شود.
استعمال لفظ در لفظ، عبارت است از به کار بردن لفظ و اراده آن بدون قصد معنا، مانند: «زید لفظ» که در آن، از زید، لفظ «زید» اراده شده است، نه معنای آن که یک انسان با خصوصیات خارجی است.
اقسام
استعمال لفظ در لفظ، چهار صورت دارد:۱. اطلاق لفظ و اراده شخص آن؛۲. اطلاق لفظ و اراده نوع آن؛۳. اطلاق لفظ و اراده صنف آن؛۴. اطلاق لفظ و اراده مثل آن.
دیدگاه اصولیون
در مورد استعمال لفظ در لفظ، مبانی مختلفی وجود دارد:برخی هم چون مرحوم « بروجردی » و « خویی » معتقدند استعمال لفظ در لفظ از باب استعمال نیست. برخی دیگر مانند مرحوم « آخوند خراسانی »، استعمال لفظ در شخص را از باب استعمال نمی دانند؛ برخلاف سه نوع دیگر که آن ها را از باب استعمال می دانند.
اشتراک شکل لفظ یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای اشتباه ناشی از اشتراک در هیئت و شکل لفظ مفرد؛ از اسباب مغالطه لفظ مفرد است.
برخی علل و اسباب باعث پیدا شدن مغالطه لفظی می شوند. اسباب مغالطه لفظی بر دو قسم است:۱. اسباب مغالطه لفظ مفرد.۲. اسباب مغالطه لفظ مرکب.
توضیح اصطلاح
یکی از اسباب مغالطه لفظ مفرد «اشتراک شکل لفظ» است و آن اشتباهی است که در کیفیت و صورت (شکل) لفظ از لحاظ اتحاد و اشتراک شکل لفظ به وجود می آید؛ مانند لفظ عدل که گاهی مصدر و گاهی صفت است و همین اشتراک لفظی باعث مغالطه می شود و مانند الفاظ «کُلْفَتْ» و «کُلُفْت» و الفاظ «خُرْما» و «خَرِما» که در ظاهر مشترک اند و سبب مغالطه می شوند و همچنین علل و اسباب دیگر که زمینه مغالطه لفظی را فراهم می کنند.
علل خطای لفظی
الف) علل خطای لفظی مرتبط با لفظ مفرد سه چیز است، زیرا خطا یا به دلیل اشتراک در جوهر لفظ مفرد است و یا به دلیل اشتراک در هیئت و شکل آن (اشتراک شکل لفظ)، و در صورت دوم یا در هیئت ذاتی آن است یا در هیئت عارضی و خارجی آن؛ مانند: اغلاطی که در زبان عربی بر اثر اشتباه در اعراب گذاری، و یا در زبان عربی و فارسی بر اثر اشتباه در اعجام یا اهمال و یا ابهام پیش می آید. ب) علل خطای لفظی مرتبط با لفظ مرکب نیز سه چیز است، زیرا خطا یا به دلیل اشتراک در ترکیب احتمالی دو معنا، یا در وجود ترکیب و یا عدم ترکیب روی می دهد، به این نحو که مرکب، غیر مرکب، و غیر مرکب، مرکب پنداشته می شود.
مستندات مقاله
...
اضطراب لفظ، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از اسباب ذم راوی بحساب می آید.
اصطلاح "اضطراب لفظ" در عداد اسباب ذم و ضعف ذکر شده است که موجب عدم قبول روایت می شود و این نقص، در روایت است نه در مروی عنه مگر این که دانسته شود سبب اضطراب الفاظ روایت، مروی عنه بوده است که در این صورت عمل به چنین روایتی مشکل است.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع زیر استفاده شد ه است:• علیاری تبریزی، علی بن عبدالله، بهجة الامال.• کلباسی، ابوالهدی، سماء المقال.• بروجردی، سیدعلی، طرائف المقال.• سبحانی، جعفر، کلیات فی علم الرجال.• نوری، حسین، مستدرک الوسائل.• مامقانی، عبدالله، مستدرکات مقباس الهدایه.


لفظ در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی کلمه، واژه و ترکیب) در منطق، آنچه بدان تلفظ کنند و سخن گویند، که اگر دارای معنی باشد آن را لفظ موضوع، لفظ مستعمل و لفظ مفید می نامند و اگر دارای معنی نباشد از آن به لفظ مُهمل تعبیر می کنند. اقسام لفظ. لفظ را از جهات مختلف می توان تقسیم و طبقه بندی کرد: ۱. جزئی و کلی؛ کلی لفظی است که بر مصادیق بسیار و به اصطلاح بر کثیرین صدق کند و جزئی لفظی است که بر مصادیق محدود و معیّن صادق باشد. ۲. مفرد و مرکب؛ مفرد لفظی است که جزء آن بر جزء معنی دلالت نکند، مثل «انسان»، و لفظ مرکب لفظی است که جزء آن بر جزء معنی دلالت کند و هر جز را معنی جداگانه ای باشد، مثل «حیوان ناطق». مرکب بر دو قسم است: الف. تام، شامل خبری (جمله های خبری) و انشایی (جمله های غیرخبری) است؛ ب. ناقص، شامل ترکیب وصفی (صفت و موصوف)، مثل کتابِ سودمند و ترکیب اضافی (مضاف و مضاف الیه) مثل کتاب گلستان است. ۳. شرط و جواب شرط؛ شرط، لفظی است که در قضیه های شرطیۀ متصله بر سر مقدم بیاید، مثل «اگر» و «هرگاه»، و جواب، لفظی است که بر سر تالی و جواب شرط بیاید، مثلِ «پس» و «آن گاه». به لفظ جواب شرط «ادات جواب» هم می گویند، مثل «اگر خورشید برآید، آن گاه روز است». ۴. محصَّل و معدول؛ محصل، لفظی است که ادات سلب بر سر آن نیاید، مثل «مرد» و «دانا»، و معدول، لفظی است که ادات سلب بر سر آن درآید مثلِ «نامرد» و «نادان». ۵. مُتواطی و مُشَکِّک؛ متواطی، لفظی است کلی که بر مصادیق خود یکسان صدق کند، مثل انسان، و مُشکک، لفظی است کلی که بر مصادیق خود نامساوی (شدید و ضعیف) صدق کند، مثل «نور» و «وجود» که بدیهی است دارای مراتب اند. ۶. مشترک و متواطی: مشترک یعنی مشترک بودن لفظ بین چند معنی، مثل «باز» که مشترک است بین «پرندۀ شکاری»، «دوباره» و «مقابل بسته». نیز مثلِ «شیر» و «عین»، و متواطی یعنی لفظی که تنها دارای یک معنی باشد.

لفظ در جدول کلمات

آب در لفظ محلی
او
آقا در لفظ فرانسه
موسیو
استاد در لفظ عامیانه
اوسا
حبس در لفظ عامه
هلفدونی
خارج و اروپا در لفظ عامه
فرنگ
در لفظ به فرد هتاک گویند
بد دهن
درست شدن کارها در لفظ عامیانه
رله, ما
روستا در لفظ آذری
کند
سلطنتی در لفظ فرنگی
رویال
سومین لفظ حروف ابجد
حطی

معنی لفظ به انگلیسی

literacy (اسم)
سواد ، لفظ ، با سوادی ، سواد خواندن ونوشتن
word (اسم)
خبر ، خطابت ، عهد ، لفظ ، حرف ، گفتار ، قول ، فرمان ، فرمایش ، سخن ، پیغام ، کلمه ، لغت ، واژه
particle (اسم)
ذره ، لفظ ، حرف ، خرده ، ریزه
term (اسم)
دوره ، شرط ، لفظ ، مهلت ، مدت ، هنگام ، اصطلاح ، شرایط ، نیمسال ، جمله ، روابط ، میعاد ، دوره انتصاب ، ثلث تحصیلی
vocable (اسم)
لفظ ، اسم
ahoy! (صوت)
لفظ

معنی کلمه لفظ به عربی

لفظ
تعبير , کلمة
مثقف
مرکب

لفظ را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فاطمه زهرا ٠٩:٤٩ - ١٣٩٥/١٠/٣٠
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
سِپن sepn (پشتو)
اوخت uxt (اوستایی: اوختی)
وِشیس veshis (کردی: وشه یی)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ستاره > سما
حسن قاسمی > راهیابی
نرجس عبادی > stunned speechless
مجتبی > مجتبی قمچقایی
مجتبی > مجتبی
Amirhossein > refine
Shiva > taught
Fati > روانشناسی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• لفظ چیست؟   • جمع نعمت   • لفظ انتهای کلمه در جدول   • معنی لفظ   • لفض   • هم خانواده لفظ   • لفظ قلم   • لفظ لاتی   • مفهوم لفظ   • تعریف لفظ   • معرفی لفظ   • لفظ یعنی چی   • لفظ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لفظ
کلمه : لفظ
اشتباه تایپی : gtz
آوا : lafz
نقش : اسم
عکس لفظ : در گوگل


آیا معنی لفظ مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )