برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1324 100 1

لقیط

معنی لقیط در لغت نامه دهخدا

لقیط. [ ل َ ] (ع ص ، اِ) از زمین برگرفته. || نوزاده ٔ برزمین افکنده و جز آن. (منتهی الارب ). بچه ٔ افکنده و جز آن که بردارند او را. (منتخب اللغات ). بچه ای که در راه افتاده یافته باشند و آن را از زمین برداشته باشند. (غیاث ). فرزند افکنده. و رجوع به حمیل شود. بکوی افکنده. کوی یافت. ج ، لقطاء.(مهذب الاسماء). یافته شده ٔ در سر راه. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: لقیط، فعیل به معنی مفعول و مشتق از لقط بر وزن نصر است و آن به معنی برداشتن چیزی است از زمین ، خواه آن چیز دیده شده یا دیده نشده باشد وگاه باشد که این عمل از روی قصد و اراده واقع شود کمافی المقیاس [ کذا ]. پس لقیط، شی ٔ برداشته شده از زمین باشد و شرعاً کودکی است مجهول النسب که او را بر زمین افکنده باشند از بینوائی یا خوف از هتک ناموس کذا جامع الرموز - انتهی. جرجانی گوید: هو بمعنی الملقوط، ای المأخوذ من الارض و فی الشرع اسم لمایطرح علی الارض من صغار بنی آدم خوفاً من العبلة او فراراً من تهمة الزناء. (تعریفات ). حرامزاده. (مهذب الاسماء).
لقیط کردی فرزند خویش و میدانی
که شعر باشد فرزند شاعران حق و داد
لقیط بود که فرزند خویش کرد لقیط
که داند این ز که ماند و که داند او ز که زاد.
سوزنی.
|| (اصطلاح فقه ) در اصطلاح فقه ، انسان گم شده ای که متکفلی ندارد و خود نیز نمیتواند مستقلاً زیست کند. ملتقطموظف است حفاظت و تربیت لقیط را عهده دار شود. || لقیط دارالحرب ؛ آنچه در جبهه ٔ جنگ یابند از بنده و کالا و جز آن. || چاه کهنه ٔ عادی که ناگاه برافتد و واقع شود. (منتهی الارب ).

لقیط. [ ل َ ] (اِخ ) ابن ارطاة السکوانی. قال ابن مندة عداده فی اهل الشام و قال ابن ابی حاتم روی حدیثه مسلمةبن علی عن نصربن علقمة عن اخیه محفوظ عن ابن عائد عن لقیطبن ارطاة قال : قتلت تسعة و تسعین من المشرکین مع رسول اﷲ (ص ). قلت اخرجه الباوردی و الطبرانی و غیرهما من طریق هشام بن عمار عنه و مسلمة ضعیف و روی الطبرانی و غیره من طریق نصربن خزیمة عن ابیه عن نصربن علقمة بهذا الاسناد الی لقیط قال اتیت النبی (ص ) و رجلای معوجتان لاتمشان الارض قدعالی النبی (ص ) فمشیت علی الأرض. (الاصابة ج 6 ص 7).

لقیط. [ ل َ ] (اِخ ) ابن بکیر المحار ...

معنی لقیط به فارسی

لقیط
( صفت ) ۱- از زمین بر گرفته . ۲- بچ. افکنده که بردارند کودک سرراهی . ۳- انسان گم شده ای که متکفلی ندارد و خود نیز نمیتواند مستقلا زیست کند . ملتقط موظف است حفاظت و تربیت لقیط را عهده دار شود . ۴- حرامزداه : لقیط بود که فرزند خویش کرد لقیط که داند این ز که ماند و که داند اوز که زاد . ( سوزنی . لغ.) یا لقیط دارالحرب . آنچه در جبه. جنگ یا بند از بنده و کالا و جز آن .
بلوی . صحابی است
( مصدر ) بچه را سر راه افکندن تا دیگری بردارد : لقیط کردی فرزند خویش ومیدانی که شعر باشد فرزند شاعران حق و داد . ( سوزنی لغ.)
صحابیست از مردم نوبه یا حبشه
تابعی معروف و از وی روایاتی نقل شده است .

معنی لقیط در فرهنگ معین

لقیط
(لَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - از زمین برگرفته . ۲ - بچة افکنده که بردارند، کودک سر راهی . ۳ - انسان گم شده ای که متکفلی ندارد و خود نیز نمی تواند مستقلاً زیست کند. ملتقط موظف است حفاظت و تربیت لقیط را عهده دار شود. ۴ - حرامزاده .

معنی لقیط در فرهنگ فارسی عمید

لقیط
۱. (فقه) بچه ای که کنار راه بگذارند و دیگری او را بردارد، بچۀ سرراهی.
۲. [قدیمی] آنچه از زمین برچینند یا بردارند.

معنی لقیط به انگلیسی

foundling (اسم)
بچه سر راهی ، لقیط

لقیط را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی لقیط   • مفهوم لقیط   • تعریف لقیط   • معرفی لقیط   • لقیط چیست   • لقیط یعنی چی   • لقیط یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لقیط
کلمه : لقیط
اشتباه تایپی : grdx
عکس لقیط : در گوگل

آیا معنی لقیط مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )