انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1072 100 1

لنگ

/lang/

مترادف لنگ: ازار، فوطه، قطیفه | اعرج، چلاق، شل، ایست، درنگ، ماندن، وقفه | پا، پاچه، ران، عدل، لنگه، تک، طاق، فرد، زمان، گاه، وقت، هنگام

معنی لنگ در لغت نامه دهخدا

لنگ. [ ل ُ ] (اِ) فوطه. ازار. ایزار. بستنی. جامه ٔ حمام. میزر. جامه ای که در رفتن به گرمابه بر کمر بندند. پارچه ٔ مستطیل شکل که در گرمابه بر کمر بندند پوشیدن سفلای بدن را. با فعل بستن صرف می شود.
- امثال :
لنگ حمام است هر کس بست بست .
لنگ ملانصرالدین است .

لنگ. [ ل ِ ] (اِ) پا از بن بیغوله ٔ ران تا نوک ابهام قدم. پا باشد از انگشتان تا بیخ ران. (جهانگیری ). پا. || وظیف (در ستور). دست و پای ستور. ساق و ذراع چهارپا :
یکی مادیان تیز بگذشت خنگ
برش چون بر شیر و کوتاه لنگ.
فردوسی.
ز دریا برآمد یکی اسب خنگ
سرین گرد و چون گورو کوتاه لنگ.
فردوسی.
همان شب یکی کرّه ای زاد خنگ
برش چون بر شیر و کوتاه لنگ.
فردوسی.
- تا لنگ ظهر خوابیدن ؛ تا پس از زدن آفتاب خفتن.
- یک لنگ پا ایستادن .
- یک لنگه مرغ ؛ یک پای آن.
- امثال :
قسم مخور که باوره ، لنگ خروس برابره .
|| کعب پا را نیز لنگ گفته اند. (برهان ). برهان چنین نوشته ودر سامی فی الاسامی در لغات راجعه به آهو و از قبیل آن می نویسد: موقف و مخدم ، سپیدلنگ و از تتبعی که ممکن شد چنان دانم که لنگ به معنی جای دست برنجن و خلخال است از دست و پای. || این کلمه مزید مؤخر برخی کلمات واقع شود و افاده ٔ معانی خاص کند، چون :نیم لنگ. (فردوسی ). شتالنگ. بشلنگ. (اسم محل ). هفت لنگ. (ایلی از بختیاری ). چهارلنگ. (ایلی از بختیاری ). پشلنگ. پشت لنگ. اشتالنگ. لیولنگ. || پای. پایه. در گیلان سه پایه ٔ مطبخ را سه لنگه گویند. || لنگه. نیم بار. نصف بار. و رجوع به لنگه شود. || فرد. طاق. تک. مقابل زوج : دو جفت و لنگی ، یعنی دو زوج و یک فرد. و رجوع به لنگه شود.

لنگ. [ ل َ ] (اِ) به هندی قرنفل است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

لنگ. [ ل َ ] (اِ) لای ؟ لِه ؟ دُردی ؟ :
از لنگ و رنگ کون و دهان را به گرد خنب
کون لنگ خای کرد و دهان رنگ دوش کرد.
سوزنی.

لنگ. [ ل َ ] (ص )اَعرج. عَرجاء . آنکه پای او لنگد. آنکه لنگد. که یک پای کوتاه و یا شکسته دارد. شَل. آنکه یک پای کوتاه تر دارد. اکسح. ظالع. اَقزل. آنکه یک پای شکسته یا بریده یا خشک دارد. معیوب الرِجل. کسح. کسیح. کسحان. (منتهی الارب ) :
چرخ چنین است و بر این ره رود
لنگ ز هر نیک و ز هر بد نوند.
رودکی.
به یک پای لنگ و به یک پای شل
به یک چشم کور و به یک چشم کاژ.
معروفی.
با شدن با آمدن با رفتن و برگشتنش
ابر کژّ و باد کند و برق سست و چرخ لنگ.
منوچهری.
باز شد لوک و لنگ دیو رجیم.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ص 388).
ای هنرمند مکن عرضه هنرهای به وی
پیش تازی فرسان خیره خر لنگ متاز.
قطران.
به ناآزموده مده دل نخست
که لنگ ایستاده نماید درست.
اسدی.
برفتن همچوبندی لنگ از آنی
که بند ایزدی بسته ست رانت.
ناصرخسرو.
نروم اندر این بزرگ رمه
که بدو در نهاز شد بز لنگ.
ناصرخسرو.
گهی دستها باید و گاه پای
به یک دست و یک پای لنگ است و شل.
ناصرخسرو.
تو لنگی را به رهواری برون بردن همی خواهی
بیا این را جوابی گو که ناصر این ز بر دارد.
ناصرخسرو.
خاموش بهتری تو مگر باری
لنگی برون شَوَدْت ْ به رهواری.
ناصرخسرو.
تات نپرسند همی باش گنگ
تات نخواهند همی باش لنگ.
مسعودسعد.
روندگان سپهرند و لنگشان خواهم
ز بهر آنکه مرا رهبران زندانند.
مسعودسعد.
پیش رهواران به رهواری نداند رفت لنگ.
امیرمعزّی.
یکبارگی از عاشق دوری نتوان جستن
لنگی نتوان بردن ای دوست به رهواری.
امیرمعزی.
تا کی ای مست لاف هشیاری
خر لنگی بری به رهواری.
سنائی.
چه که گرد بر گرد خرگاه طواف کردن و با سرپوشیدگان درگاه در کله مصاف پیوستن کار لنگان و لوکان و بی فرهنگان است و کار تردامنان و نادانان. (از مقامات حمیدی ).
اگرچه دم نمی آرم زدن لکن چنان کآید
به شوخی می برم پیش تو لنگی را به رهواری.
انوری.
پای داری چون کنی خود را تو لنگ
دست داری چون کنی پنهان تو چنگ.
مولوی.
لنگ و لوک و خفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب.
مولوی.
چون شدم نزدیک من حیران و دنگ
خود بدیدم هر دوان بودند لنگ.
مولوی.
ای بسا اسب تیزرو که بمرد
خرک لنگ جان به منزل برد.
سعدی.
مگر کآن فرومایه ٔ زشت کیش
به کارش نیاید خر لنگ خویش.
سعدی.
خر از دست عاجز شد از پای لنگ.
سعدی.
چو ریزد شیر را دندان و ناخن
خورد از روبهان لنگ سیلی.
؟
آن کس که نداند و بداند که نداند
آخر خرک لنگ به منزل برساند.
؟
- امثال :
برای خری لنگ کاروان بار نیفکند.
هر جا سنگ است به پای لنگ است .
لنگ بخر کور بخر پیر مخر.
هرجع؛ سخت لنگ. خزعل الضبع؛ لنگ گردید کفتار. خنب ، اخناب ؛ لنگ شدن. خال ؛ لنگ گردیدن ستور. خزرجت الشاة؛ لنگ گردید گوسفند. هجرع ؛ درازقامت لنگ. تخضجت الشاة؛ لنگ گردید گوسفند. (منتهی الارب ). || صفت است پائی را که لنگد :
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.
حافظ.
- عذر لنگ ؛ عذری نامقبول. عذری ناموجه. عذر دروغین. نارسا. عذر غیرجمیل. عذری نه بوجه :
در این مجال سخن نیست چرخ را هرچند
که عذر لنگ برون می برد به رهواری.
ظهیری.
برد در عذر بس لنگی به رهواری و من هر دم
گناهی نو بر او بندم برای عذر بس لنگش.
اخسیکتی.
باز دستم به زیر سنگ آورد
باز پای دلم به چنگ آورد
برد لنگی به راهواری پیل
پیشم از بس که عذر لنگ آورد.
انوری.
مگر یک عذر هست آن نیز هم لنگ
که تو لعلی و باشد لعل در سنگ.
نظامی.
ز ناتوانی پایم به دست عذری هست
تو عذر لنگ به نوعی که میتوان برسان.
سلمان ساوجی.
میار عذر که ره دور و مرکبم لنگ است
که عذر لنگ نیاید ز رهروان ملنگ.
کاتبی.
کلمه ٔ لنگ با بودن ، شدن ، کردن ، ماندن ، آمدن و غیره صرف شود.
|| درنگ. توقف. ماندن قافله یک روز و دو روز در راهها. (برهان ).
- لنگ شدن کار ؛ متوقف شدن آن.
- لنگ کردن ؛در منزلی توقف کردن برای یک یا چند روز. هنگام مسافرت یک یا چند روز در جائی از طول راه اقامت گزیدن.
- لنگ ماندن کار ؛ اسباب پیشرفت آن فراهم نشدن.
|| (اِخ ) لقب تیمور گورکان. || لقب عثمان بن عفان. || (اِ) آلت تناسل. (برهان ). آلت مردی. (جهانگیری ). شرم مرد. صاحب غیاث گوید: ولنگ (به کسر اول ) در هندی به معنی آلت تناسل باشد :
آن تویی کور و تویی لوچ و تویی کوچ و بلوچ
وآن تویی گول و تویی دول وتویی بابت لنگ.
لبیبی.
زبانش در برش چون کشتی نوح
به رویش درکشیده خام خنگی
بریشمها بر او همچون که رگها
به دستش زخمه ای مانند لنگی.
سوزنی.
لنگ اندرافکنم به در کون شاعران
تا مویهای کون بکند از نهیب لنگ.
سوزنی.

لنگ. [ ل ُ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان ماسال بخش ماسال شاندرمن شهرستان طوالش ، واقع در یکهزارگزی جنوب باختری بازار ماسال. دامنه ، معتدل ، مرطوب و مالاریائی. دارای 273 تن سکنه. آب آن از رودخانه ٔ ماسال. محصول آنجا برنج ، ابریشم و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. بیشتر سکنه تابستان به ییلاق سرچشمه های رودخانه ٔ ماسال میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).

معنی لنگ به فارسی

لنگ
( اسم ) هنگام وقت : هر روز تا لنگ ظهر می خوابد .
نام دهی جزئ دهستان ماسال بخش ماسال شاندارمن شهرستان طوالش .
[crank] [قطعات و مجموعه های خودرو] هریک از بخش های برون محور (offset) میل لنگ که سبب تبدیل حرکت رفت وبرگشت پیستون ها به حرکت چرخشی می شوند
[ گویش مازنی ] /leng/ پا - لنگ حمام
دهی از دهستانهای شفان بخش اسفراین شهرستان بجنورد .
( مصدر ) ۱- پرتاب کردن لنگ . ۲- ( زورخانه ) عملی که مرشد در گود زورخانه کند برای جدا کردن دو کشتی گیر از یکدیگر و آن چنانست که مرشد از جایگاه خویش لنگگ گرد کند و برسر دو کشتی گیر که گرم کشتی هستند اندازد تا آن دو بخوشی از هم جدا شوند . همچنین هنگامی که مرشد یا ورزشکار دیگری بخواهد بپهلوانی که مشغول هنر نمایی است احترام یا تواضع کند از بیرون گود برایش لنگ پرتاب می کند . ۳- ( توسعا ) میانجی شدن میان دو تن برای ایجاد صلح بین آنها . ۴- تسلیم شدن اظهار بندگی و اطاعت کردن .
( اسم ) قسمی آش که از آرد گندم میسازند و آنرا بر ران بره نهند ومثل رسن تابند و سپس بریان کنند و درگوشت پزند .
گریختن
( مصدر ) فوطه بر کمر بستن .
فوطه بر میان بستن گاه شستشو چنان که در حمام گره بستن لنگ .
[ گویش مازنی ] /lange ben/ پیش پا
( صفت ) آنکه لنگ بندد : سرو از جوش لاله و سنبل لنگ بند است زلف کاکل دار . ( محمد سعید اشرف آنند لغ.)
[ گویش مازنی ] /leng be tash/ دراز کردن پا به سوی آتش به هنگام خوابیدن
[ گویش مازنی ] /leng be leng/ پا به پا - خوابیدن دو نفر به صورتی که پاهای آن ها به سوی هم باشد
[ گویش مازنی ] /leng be kele/ خوابیدن در کنار اجاق هیزمی به طوری که پا به طرف اجاق باشد
[ گویش مازنی ] /leng bakeshiyen/ پایمال کردن - جمع کردن پا
[ گویش مازنی ] /leng bayiten/ سرپا گرفتن بچه برای تخلیه
[ گویش مازنی ] /leng pashi/ پا تکان دادن متوالی
[ گویش مازنی ] /leng pesht/ پشت پا
[ گویش مازنی ] /lenge pe/ لنگ په
[ گویش مازنی ] /leng pooshaa/ پدالی که راه نخ ها را هنگام نخ ریسی و بافندگی عوض می کند
[ گویش مازنی ] /lenge pich/ فنی در کشتی محلی - از اجزای گهواره
[ گویش مازنی ] /lenge ta/ زیرپا
[ گویش مازنی ] /lenge ta borden/

معنی لنگ در فرهنگ معین

لنگ
(لَ) (ص .) انسان یا حیوان که پایش آسیب دیده باشد و نتواند به درستی راه رود.
( ~ .) (اِ.) = لنگه : آلت تناسل مرد، شرم مرد، نره .
(لِ) (اِ.) (عا.) هنگام ، وقت .
( ~ .) (اِ.) ۱ - پا. ۲ - لنگه ، لنگه بار. ،~ ِ کسی در هوا بودن کنایه از: وضع مبهم و نابسامان داشتن .
(لُ) (اِ.) پارچه ای که در گرمابه به کمر بندند.
(لُ . اَ تَ)(مص م .)۱ - جدا کردن دو کشتی گیر در گود زورخانه با انداختن لنگ میان گود توسط مرشد. ۲ - کنایه از: اظهار فروتنی کردن و تسلیم شدن .
(لَ. دَ) (مص ل .) (عا.) معطل ماندن ، بیچاره شدن .
(لَ گُ) (ص مر.) آن که پا و دستش معیوب باشد.
(لَ) (اِمر.) میله ای است در موتور اتومبیل که ب ه روی دو محور حرکت می کند. دستة پیستون ها روی میل لنگ سوار است ، خاصیت این ابزار آن است که حرکت پیستون ها رادر حالت های مختلف تنظیم می کند.
(لَ) (اِ.) ۱ - کمان دان ، غلافِ کمان . ۲ - ترکش ، تیردان .

معنی لنگ در فرهنگ فارسی عمید

لنگ
۱. انسان یا حیوانی که پایش آسیب دیده و نتواند درست راه برود.
۲. پای آسیب دیده که بلنگد.
۳. خسته و وامانده: پای ما لنگ است و منزل بس دراز / دست ما کوتاه و خرما بر نخیل (حافظ: ۱۰۱۹).
۴. نیازمند به چیزی.
* لنگ کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه]
۱. آسیب رساندن به پای کسی، به گونه ای که بلنگد.
۲. [مجاز] کاری را تعطیل کردن.
۳. [مجاز] توقف کردن قافله میان راه.
۱. (زیست شناسی) یک پای انسان از بیخ ران تا سر انگشتان.
۲. نیمی از بار.
۳. یکی از چیزی که جفت باشد، مانند لنگۀ کفش، لنگۀ جوراب.
* لنگ کردن: (مصدر متعدی) (ورزش) در کُشتی، پای خود را به پای حریف بند کردن و او را به زمین زدن.
پارچه ای مستطیل شکل که در گرمابه و زورخانه به کمر می بندند.
* لنگ انداختن: (مصدر لازم)
۱. (ورزش) در زورخانه، پرتاب کردن لنگ از طرف مرشد میان دو کشتی گیر که در گود گرم کشتی هستند تا به خوشی از یکدیگر جدا شوند.
۲. [مجاز] تسلیم شدن و ترک نزاع کردن.
میله ای در اتومبیل به شکل مارپیچ که به واسطۀ حرکت دورانی آن که در اثر فشار دستۀ پیستون صورت می گیرد، اتومبیل به راه می افتد.
۱. ظرفی که کمان را در آن می گذارند، قربان، ترکش، تیردان.

لنگ در دانشنامه ویکی پدیا

لنگ
لنگ هم نگاشتی است برای اشاره به موارد زیر
لِنگ به معنای پا
لنگ (حرکت) به معنی نامتعادل
لنگ (صفت) به معنی جانداری که یک پایش نقص حرکتی داشته باشد
لُنگ حمام
لنگ (سازوکار) (به فرانسوی: manivelle )) بازویی است که رابط بین شفت دوار و همچنین بخش رفت و برگشتی است و می تواند حرکت رفت و برگشتی را به حرکت دایره ای تبدیل کند.
لنگ دارای قابلیت تغیر زاویه محدود است و یک انتهای آن به عضوی وصل است که حرکت خطی دارد و دیگر انتهای آن حرکت دایره ای دارد.
کاربرد لنگ می تواند از رابط بین پیستون و میل لنگ در انواع موتورهای درون سوز که شاتون نامیده می شود تا دریل مکانیکی و پدال دوچرخه نام برد.
اصطلاح لنگ بیشتر در مورد سامانه هایی که با نیروی بدن انسان به حرکت در می آیند کاربرد دارد ( مثلاً دریل یا دوچرخ)
لنگ یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در استان گیلان واقع شده است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، لنگ ۴۵۸ نفر جمعیت دارد.
فهرست روستاهای ایران
لنگ آباد ، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کهنوج در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان نخلستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۲۱ نفر (۱۰۷خانوار) بوده است.
لنگ(به انگلیسی: Long) شهری در ایالت اکلاهما کشور ایالات متحده آمریکا است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی، ۳۷۰ نفر بوده است.
فهرست شهرهای اکلاهما
لنگ بیچ (به انگلیسی: Long Beach) شهری در ایالت مریلند کشور ایالات متحده آمریکا است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی، ۱٬۸۲۱ نفر بوده است.
فهرست مکان های مریلند
لنگ پاین(به انگلیسی: Long Pine) شهری در ایالت نبراسکا کشور ایالات متحده آمریکا است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی، ۳۰۵ نفر بوده است.
فهرست شهرهای نبراسکا
سارونگ
دامن اسکاتلندی
قطیفه
لُنگ حمام یا به اختصار لُنگ نوعی پوشش سنتی است که مردان ایرانی استفاده می کنند. لنگ به همراه قطیفه دو قطعه لباس برای خشک کردن بدن پس از استحمام هستند که لنگ لباس نیمه پائین بدن و قطیفه حوله ای بزرگ برای خشک کردن نیمه بالای بدن است. این پوشش در ناحیه اوراسیا به ویژه هند و بنگلادش نیز استفاده می شود.
لنگ گروو (به انگلیسی: Long Grove) شهری در ایالت آیووا کشور ایالات متحده آمریکا است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی، ۸۰۸ نفر بوده است.
فهرست شهرهای آیووا
لنگ لویز (به انگلیسی: Langlois) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در شهرستان کوری، اورگن واقع شده است. لنگ لویز ۳٫۶۹ کیلومتر مربع مساحت و ۱۷۷ نفر جمعیت دارد و ۲۷٫۱۳ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
لنگ لیک(به انگلیسی: Long Lake) شهری در ایالت داکوتای جنوبی کشور ایالات متحده آمریکا است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی، ۳۱ نفر بوده است.
فهرست شهرهای داکوتای جنوبی
آدلف لنگ (انگلیسی: Adolf Lang؛ ۱۸۴۸ – ۱۹۱۳) یک معمار اهل مجارستان بود.
اره لنگ به این منظور طراحی می شوند که عملیات برش از صورت دستی خارج و به صورت عمل مکانیکی درآید. این نوع ماشین می تواند کار را بسیار سریع تر و دقیق تر از اره های دستی انجام دهد. اره لنگ ها به اقتضاء نیازها صنعتی در انواع گوناگون ساخته می شوند. میز کار بیشتر این اره ها مجهز به گیره ای است که می تواند نسبت به امتداد تیغه راه موازی یا مورب باشد. بسیاری از میزها دارای شیارهای صلیب شکلی برای نصب ادوات مخصوص گیرش هستند.
اره گرد
اره دستی
اره نواری
اره گرد
اره آتشی
برای اینکه این نوع اره بتواند برش را به خوبی انجام دهد قطعه کار باید محکم در گیره بسته شود. اگر قطعه کار در گیره لق بزند تیغه می شکند. تقریباً همه اره لنگ ها در حرکت بازگشت تیغه را از سطح کار بالا می گیرند. این ویژگی مانع از کند شدن تیغه بر اثر مالش بیهوده با قطعه کار در هنگام بازگشت به نقطه شروع می شود.
یکی دیگر از تجهیزات بسیاری از اره لنگ ها کلید ایمنی خودکار است که اگر تیغه در هنگام کار شکسته شود به طور خودکار ماشین را متوقف می کند. کلید ایمنی از هرگونه آسیبی که در صورت ادامه کار ماشین یا تیغه شکسته ممکن است رخ دهد جلوگیری می کند.
اره های نواری برقی نیز برای ماشینی کردن برش فلزات طراحی می شوند.
در موتور رفت و برگشتی انگشتی میل لنگ (به انگلیسی: Crankpin)که به آن یاتاقان میل لنگ (به انگلیسی: crank journals) نیز گفته می شود در واقع یاتاقان سادهای است که در سوی پایینی شاتون قرار دارد.
در موتورهایی که میل لنگ دارند انگشتی میل لنگ در انتهای شاتون و در لوکوموتیو بخار انگشتی میل لنگ مستقیماً به چرخ ها متصل است.میل لنگهادارای 2نوع یاتاقان:1_ ثابت که محل وصل میل لنگ به بدنه موتوراست و2_متحرک که محل وصل شاتون به میل لنگ است هستند.
تا لنگ (به لاتین: Tà Lèng) یک منطقهٔ مسکونی در ویتنام است که در دین بین فو واقع شده است.
فهرست شهرهای ویتنام
تامی لنگ (انگلیسی: Tommy Lang؛ زادهٔ ۳ آوریل ۱۹۰۶) بازیکن فوتبال اهل اسکاتلند است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به ایپسویچ تاون، منچستر یونایتد، سوانزی سیتی، نیوکاسل یونایتد، و هادرسفیلد تاون اشاره کرد.
تپه دیوار یک لنگ مربوط به دوره اشکانیان است و در شهرستان زابل، بخش شیب آب، دهستان محمدآباد، ۵۰۰ متری جنوب روستای شهرک میر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۲۶۵۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
تیمور گورکان (۷۷۱ - ۸۰۷ ه‍.ق. / ۱۳۳۶ - ۱۴۰۵ م. / ۷۴۸ - ۷۸۳ه‍.خ.)، معروف به تیمور لنگ، نخستین پادشاه گورکانی (تیموری) و پایه گذار این دودمان شاهی که از ۷۷۱ تا ۸۰۷ ه‍.ق. (۷۴۸ - ۷۸۳ه‍.خ.) در بیشتر سرزمین های آسیای مرکزی و غربی پادشاهی کرد. تیمور در زبان ازبکی به معنای «آهن» است و از او با القاب «امیر تیمور»، «تیمور لنگ»، «تیمور گورکان» و «صاحبقران» یاد شده است.
تیمور پسر تراغای، از ملاکین شهر کَش ترکستان بود . وی در ۲۵ شعبان ۷۳۶ ه‍.ق. (۷۱۴ ه‍.خ.) در همان شهر کش به دنیا آمد. طایفه اش از شاخهٔ «برلاس» ترکستان بود، ولی در آن زمان وابستگی به قوم مغول که «چنگیز خان» نام آورترین آن بود نوعی افتخار به حساب می آمد؛ از این رو «تیمور» تبار خود را به چنگیز خان و قوم مغول می رساند.
به گفتهٔ ابن عربشاه تاریخ نگار آن زمان، تیمور در زمان جنگ زخم برداشت و لنگ شد. بنابر روایات دیگر وی در سال ۷۶۴ ه‍.ق. (۷۴۱ه‍.خ.) بنا به استمداد «امیر سیستان» به کمک او شتافت و در جنگ با مخالفانش زخمی شد، ولی پایش بعد از بهبود زخم هم همیشه می لنگید.
شهرت تیمور از فتح خوارزم در سال ۷۸۱ ه‍.ق. (۷۵۸ ه‍.خ.) آغاز شد. تیمور در سال ۷۸۱ ه‍.ق. خراسان را تسخیر کرد و در سال ۷۸۴ ه‍.ق. (۷۶۱ه‍.خ.) گرگان، مازندران، سیستان و هرات را گشود و آل کرت را به تصرف درآورد.
در سال ۸۰۰ تیمور سرزمین فارس، بخشی از عراق، لرستان و آذربایجان را گرفت و سلسلهٔ جلایریان را نیز منقرض کرد. آن گاه رو به خزر نهاد و اهالی برخی از شهرهای آن را به قتل رساند. در سال ۷۹۵ ه‍.ق. بعد از انقراض مظفریان متوجه آسیای کوچک شد. در سال ۸۰۰ (۷۷۶ ه‍.خ.) هند را فتح کرد و دهلی را به تصرف درآورد. با عثمانیان نیز جنگ ها کرد و در سال ۸۰۴ (۷۸۰ ه‍.خ.) بایزید عثمانی را به اسارت بگرفت. تیمور در سال ۸۰۷ (۷۸۳ ه‍.خ.) به سمرقند پایتخت خویش برگشت، عزم تسخیر چین را نمود ولی اجل مهلتش نداد و در سال ۸۰۷ (۷۸۳ ه‍.خ.) در ۶۹ سالگی در قزاقستان درگذشت.
جسیکا لَنگ (به انگلیسی: Jessica Lange) (زادهٔ ۲۰ آوریل ۱۹۴۹) هنرپیشهٔ تئاتر و سینمای آمریکایی است.
کینگ کُنگ (۱۹۷۶)
اینطور چیزها (فیلم) (۱۹۷۹)
پستچی همیشه دو بار زنگ می زند (فیلم ۱۹۸۱) (۱۹۸۱)
فرانسیس (۱۹۸۲)
توتسی (۱۹۸۲)
روستا (۱۹۸۴)
رؤیاهای شیرین (۱۹۸۵)
جنایت های دل (۱۹۸۶)
جعبهٔ موسیقی (۱۹۸۹)
تنگه وحشت (۱۹۹۱)
شب و شهر (۱۹۹۲)
آسمان آبی (۱۹۹۴)
اتوبوسی به نام هوس (۱۹۹۵)
راب روی (۱۹۹۵)
گم شدن اشعیا (۱۹۹۵)
هزار هکتار (۱۹۹۷)
تیتوس (فیلم) (۱۹۹۹)
گل های پرپر (۲۰۰۵)
جان سخت ۴ (۲۰۰۷)
باغ های خاکستری (۲۰۰۹)
عهد (۲۰۱۲)
مخفیانه (۲۰۱۳)
قمارباز (۲۰۱۴)
او در ۳۵ سال زندگی هنری اش، ۶ بار نامزد جایزهٔ اسکار شده و ۲ بار آن جایزه را از آن خود کرده است. نقش های معروف لَنگ در فیلم های فرانسیس (۱۹۸۲)، توتسی (۱۹۸۲)، رؤیاهای شیرین (۱۹۸۵)، آسمان آبی (۱۹۹۴) و باغ های خاکستری (۲۰۰۹) بوده اند.
۱۹۷۶ - کینگ کُنگ
۱۹۸۲ - توتسی
چارلز لنگ (انگلیسی: Charles Lang زاده ۲۷ مارس ۱۹۰۲ - درگذشته ۳ آوریل ۱۹۹۸) یک فیلمبردار آمریکایی بود.
سارا و پسرش (۱۹۳۰)
تام سایر (فیلم ۱۹۳۰) (۱۹۳۰)
وداع با اسلحه (فیلم ۱۹۳۲) (۱۹۳۲) برنده جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری ششمین دوره جوایز اسکار
آن زن به او بد کرد (۱۹۳۳)
میسیسیپی (فیلم) (۱۹۳۵)
زندگی بنگال لانسر (فیلم) (۱۹۳۵)
فرشته (فیلم ۱۹۳۷) (۱۹۳۷)
تو و من (فیلم ۱۹۳۸) (۱۹۳۸)
نیمه شب (فیلم ۱۹۳۹) (۱۹۳۹)
باک بانی دوباره می راند (۱۹۴۰)
چکاوک (فیلم ۱۹۴۱) (۱۹۴۱)
بانو نقشه هایی دارند (۱۹۴۲)
خشم صحرا (۱۹۴۷)
روح و خانم میور (۱۹۴۷)
تک خال در حفره (۱۹۵۱)
ترس ناگهانی (۱۹۵۲)
تعقیب بزرگ (۱۹۵۳)
سالومه (فیلم ۱۹۵۳) (۱۹۵۳)
سابرینا (۱۹۵۴) نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری بیست و هفتمین دوره جوایز اسکار
مردی از لارامی (۱۹۵۵)
باد وحشی است (۱۹۵۷)
برگ های پاییزی (فیلم) (۱۹۵۶)
جدال در اوکی کرال (فیلم) (۱۹۵۷)
میزهای تک نفره (۱۹۵۸)
بعضی ها داغشو دوست دارن (۱۹۵۹)
آخرین قطار گان هیل (۱۹۵۹)
خط دراز طوسی (۱۹۵۵)
هفت دلاور (۱۹۶۰)
تابستان و دود (فیلم) (۱۹۶۱)
سربازهای یک چشم (۱۹۶۱)
چگونه غرب تسخیر شد (۱۹۶۳)
معما (۱۹۶۳)
سکس و دختر تنها (فیلم) (۱۹۶۴)
پاریس در تب وتاب (۱۹۶۴)
درون دیزی کلاور (۱۹۶۵)
چگونه یک میلیون بدزدیم (۱۹۶۶)
هتل (فیلم ۱۹۶۷) (۱۹۶۷)
تا تاریکی صبر کن (۱۹۶۷)
گل کاکتوس (فیلم) (۱۹۶۹)
باب و کارول و تد و آلیس (۱۹۶۹) نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری چهل و دومین دوره جوایز اسکار
پیاده روی در باران بهاری (۱۹۷۰)
۴۰ قیراط (فیلم) (۱۹۷۳)
Arise, My Love نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری سیزدهمین دوره جوایز اسکار
A Foreign Affair نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری بیست و یکمین دوره جوایز اسکار
The Right to Love نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری چهارمین دوره جوایز اسکار
Butterflies Are Free نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری چهل و پنجمین دوره جوایز اسکار
وی ۱۸ بار نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری شد و تنها یک بار در سال ۱۹۵۴ برای فیلم فیلمبرداری سابرینا برنده این جایزه شد
حسگر موقعیت میل لنگ (به انگلیسی: Crankshaft position sensor) یک قطعه الکتریکی نسبتاً مدرن در موتورهای درون سوز است که داده های موقعیت مکانی پیستون و سرعت دورانی میل لنگ را بدست می آورد.
این داده ها به قسمتی به نام واحد فرمان موتور منتقل شده و موتور از آنها برای مدیریت زمان در سامانه جرقه زنی و دیگر فرایندها استفاده می کند.
در نسل قبلی خودروها قبل از اینکه حسگر موقعیت الکتریکی مورد استفاده قرار گیرد، دلکو وظیفه تنظیم زمان جرقه زنی را در موتور بر عهده داشت.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

لنگ در دانشنامه آزاد پارسی

لُنگ
پوششی مستطیلی از پارچۀ نخی با طرح چهارخانه و معمولاً به رنگ قرمز. از این پوشش به عنوان پارچۀ خشک کن در حمام ها استفاده می شود. در زورخانه ها نیز روی شلوار زورخانه پوشیده یا به عنوان زیرانداز در نقش عرق گیر و همچنین بر روی شانه ها استفاده می شود.

ارتباط محتوایی با لنگ

لنگ در جدول کلمات

لنگ آبی
شل
لنگ می زند
شل
خالق اثر بابا لنگ دراز
جین وبستر

معنی لنگ به انگلیسی

cripple (اسم)
عاجز ، لنگ ، چلاق ، زمین گیر
limp (اسم)
لنگ ، لنگی
lame (اسم)
لنگ
loincloth (اسم)
لنگ
wobbler (اسم)
لنگ ، لرزنده ، تلوتلو خور

معنی کلمه لنگ به عربی

لنگ
عرجة , قماش السحيف , کسيح
قماش السحيف , موسس
عقال
عرقوب , کسيح

لنگ را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند ٠٩:٥١ - ١٣٩٦/٠٧/٠٣
در زبان لری بختیاری به معنی
دم زنده
Long
|

آریا بهداروند ١١:٤٠ - ١٣٩٦/٠٧/٠٥
در زبان لری بختیاری به معنی
پا.لنگه
Leng
|

آریا بهداروند ١١:٤١ - ١٣٩٦/٠٧/٠٥
در زبان لری بختیاری به معنی
معطل
Lang
|

آریا بهداروند ٢١:٢٤ - ١٣٩٦/٠٧/١٤
در زبان لری بختیاری به معنی
پا
|

سید احمد مرتضوی ٢١:١٢ - ١٣٩٧/١١/١٠
لنگ از واژه لگ (leg) در زبان انگلیسی می آید که به چم ( پا ) می باشد.
|

شهلا ١٨:٢٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢١
لنگ : پارچه ای نخی که در زمان قدیم به عنوان حوله از آن استفاده می شد.///

لِنگ به معنی : نصف ///

لَنگ به معنی : معطل ماندن ///

لَنگ : لَنگ درگوییش زبان لری استان لرستان به معنی معطل ماندن است.///

لِنگ: لِنگ درگویش زبان لری استان لرستان به معنی نصف یا نصفه و پا است.///


|

شهلا ١٨:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢١
لُنگ: لُنگ حمام یا به اختصار لُنگ نوعی پوشش سنتی است که مردان ایرانی استفاده می‌کنند. لنگ به همراه قطیفه دو قطعه لباس برای خشک کردن بدن پس از استحمام هستند که لنگ لباس نیمه پائین بدن و قطیفه حوله‌ای بزرگ برای خشک کردن نیمه بالای بدن است. این پوشش در ناحیه اوراسیا به ویژه هند و بنگلادش نیز استفاده می‌شود.
|

علی سیریزی ٠٢:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٨
لِنگ در گویش شهر سیریز به معنی پا می باشد
|

علی سیریزی ١١:١٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠
در گویش کرمانی ها با تلفظ لِنگ یعنی پا و با تلفظ لُنگ یعنی پارچه ای که در حمام به دور خود می بستند.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Najme dorostkar > diligently
اورمزد > طاق بستان
تمیم حقمل > bust
اورمزد > وسان
ماردین > از تیم های مطرح بلژیک
Mahdi kamkat > undulations
هادی > پای پوران
Alire_za > Avicena

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• لنگ پرسپولیس   • جوشاندن لنگ   • لنگ زن   • لنگ سوراخ   • معنی لنگ   • لنگ ماشین   • لنگ پرسپولیس ویکیپدیا   • لنگ پا   • مفهوم لنگ   • تعریف لنگ   • معرفی لنگ   • لنگ چیست   • لنگ یعنی چی   • لنگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لنگ
کلمه : لنگ
اشتباه تایپی : gk'
آوا : lang
نقش : صفت
عکس لنگ : در گوگل


آیا معنی لنگ مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )