انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 900 100 1

معنی لهو در لغت نامه دهخدا

لهو. [ ل َ ] (هندی ، اِ) اسم هندی خون است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

لهو. [ ل َ هَُ وو ] (ع ص ) رجل ٌ لهو؛ مرد بازنده. مرد بسیار غفلت کننده و اعراض نماینده. (منتهی الارب ). مرد بسیار بازی و غفلت. (مهذب الاسماء).

لهو. [ ل َهَْ وْ ](ع مص ) بازی کردن. (منتهی الارب ) (تاج المصادر) (زوزنی ). || انس گرفتن زن به سخن کسی و به شگفت آمدن وی. || جماع کردن. (منتهی الارب ).

لهو. [ ل َهَْ وْ ] (ع اِ) زن که بدان بازی کنند یا فرزند. (منتهی الارب ). بازی. طرب. لعب. ملهی. آنچه مشغول کند مردم را. چیزی که از عمل خیر بازدارد. (منتخب اللغات ). آنچه مایه ٔ اشتغال باشد. اشتغال به عیش و طرب و امثال آن. آنچه انسان را محظوظ کند و مشغول دارد. زنی که مایه ٔ سرور و خوشی باشد. سرگرم کن. و در این قول خدای تعالی : «لو اءَردنا اءَن نتخذ لهواً » کنایه است از زن و فرزند. ج ، ملاهی (بغیر قیاس ). هو الشی ٔ الذی یتلذذ به الانسان فیلهیه ثم ینقص. (تعریفات ) :
دو صد منده سبو آبکش به روز
شبانگاه لهو کن به منده بر.
ابوشکور.
تا بمیری به لهو باش و نشاط
تا نگیرد ابر تو گرم خبک.
خسروی.
بدو گفت کایدر نه جای لهوست
همانا ترا شیر مرغ آرزوست.
فردوسی.
دل تو باد سوی لهو و چشم سوی نگار
دو گوش سوی سماع و دو دست سوی مدام.
فرخی.
زین عید عدو را غم و اندوه و تو را لهو
تو با رخ چون لاله و او با رخ پرچین.
فرخی.
کش و بند وبر و آر و کن و کار و خور و پوش
کین ومهر و غم و لهو و بد و نیک و می و راز.
منوچهری.
امیری شدم آن زمان زآن سبیل
ز لهو و طرب گرد من لشکری.
منوچهری.
بچه نداند از لهو مادر نداند از عدو
آید ببردشان گلو با اهل بیت و حاشیه.
منوچهری.
از این خداوند ما هیچ کاری نیاید جز لهو. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 248). چون از خدمت فارغ شدی به لهو و نشاط خویش مشغول بودی. (تاریخ بیهقی ص 247). قائد به خشم جواب داد که نعمت تو سخت بر من بسیار است تا به لهو و شراب می پردازم. (تاریخ بیهقی ص 323). دیگران در لهو و طرب بدو اقتدا میکنند. (تاریخ بیهقی ص 394). کدخدای ری و آن نواحی به لهو و نشاط و آداب آن مشغول میباشد. (تاریخ بیهقی ص 393).
بیت و غزل بر طلب فحش و لهو
بی هنران را بدل آیت است.
ناصرخسرو.
ایا به دولت دنیا فریفته دل خویش
به شادکامی تاز و به کام و لهو و خطر.
ناصرخسرو.
جان تو هرگز نیابد لذت از دین نبی
تا دلت پرلهو و مغزت پرخمار است از نبید.
ناصرخسرو.
نباید که جز لهو فردا ز تو
نشانی بماند چو از باربد.
ناصرخسرو.
پرهیز کن از لهو از آنکه هرگز
سرمایه نکرده ست هیچ لاهی.
ناصرخسرو.
زنده شد لهو و شادی از پی آنک
نعره ٔ رعد و نفخه ٔ صور است.
مسعودسعد.
ز لهو آمده رنج وز وصل دیده فراق
به سان خویش کند پر ز خنده دیده پرآب.
مسعودسعد.
شادمان گشت و اهتزاز نمود
روی او سرخ شد ز لهو و بطر.
مسعودسعد.
و دیگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل به هم پیوستند. (کلیله و دمنه ).
دل افسرده مانده ست چون نفس و دل
که از آتش لهو تابی نبیند.
خاقانی.
سر دولت ، غرور است و میان لهو
به پایانش زوال روزگار است.
خاقانی.
لهو یک جزو و غم هزار ورق
غصه مجموع و قصه مختصر است.
خاقانی.
غم بیخ عمر می برد ومن به برگ آنک
دستی به شاخ لهو به صد فن درآورم.
خاقانی.
نزنم باز در لهو و در کام که من
سر به دیوار غم آرم چو بصر بازکنم.
خاقانی.
نیست کسم غمگسار خوش به که باشم
هست غمم بی کنار لهو چه جویم ؟
خاقانی.
تا به هم اسرار لهو شاه بگویند
مرغ صراحی به گوش جام سر آورد.
خاقانی.
لهو و لذت دو مار ضحاکند
هر دو خونخوار و بیگناه آزار.
خاقانی.
بیست ویک نوع قران است به میزان همه را
من همه لهو ز میزان به خراسان یابم.
خاقانی.
مدت لهو را غم است انجام
باده ٔ نیک را بد است خمار.
خاقانی.
همان لهو و نشاط اندیشه کردند
همان بازار پیشین پیشه کردند.
نظامی.
برآسود روزی دو در لهو و ناز
ز مشکوی دارا خبر جست باز.
نظامی.
گر بکشتم من عوانی را به سهو
نی برای نفس کشتم نی به لهو.
مولوی.
عقل و ادب پیش گیرو لهو و لعب بگذار. (سعدی ). و دیگر خدمتکاران به لهو و لعب مشغولند. (سعدی ).
اگر مرد لهو است و بازی و لاغ
قویتر شود دیوش اندر دماغ.
سعدی.
تو در لهو و تماشائی کجا بر من ببخشائی
نبخشاید مگر یاری که از یاری جدا ماند.
سعدی.
تا دولت است و نعمت با بخت تو به هم
ازلهو و از نشاط مشو ساعتی جدا.
؟
|| سهو. (منتهی الارب ).

معنی لهو به فارسی

لهو
بازی کردن، آنچه که مایه سرگرمی وبازی باشد
۱- ( مصدر ) بازی کردن . ۲- انس گرفتن بسخن کسی . ۳- جماع کردن . ۴- ( اسم ) بازی : چون از خدمت فارغ شدی بلهو ونشاط خویش مشغول بودی . ۵- انس الفت . ۶- جماع آرمش . ۷- ( اسم ) زن یا فرزند که با اوبازی کنند . ۸- آنچه که مردم را مشغول و محظوظ کند . یا لهو ولعب . اشتغال بلذات وبازی : حاصل لهو ولعب دنیا چیست ? نام زشت و خمار و جنگ و جدل . ( سعدی لغ.)
بازی کردن . یا انس گرفتن زن بسخن کسی و بشگفت آمدن وی .
( اسم ) ۱ - افسانه حکایت . ۲ - سرود غنا.
افسانه ها . حکایات .
سهو اللسان
آنکه به لهو و لعب پردازد : در بار و مشکریز و نوش طبع و زهر فعل جان فروز و دلگشا و غمزدا و لهو تن . ( منوچهری . چا . د .۷۳ )
( اسم ) جایی که بلهو و لعب پردازند جای لهو : بس خرابست لهو خان. دهر بنگه عمر ز آسمان بر گیر . ( خاقانی لغ.)
۱- آنکه لهو لعب را دوست دارد . ۲- عیاش .
از اتباع .
موضعی بغزنین سجاوند از مضافات لهو کر غزنین است .
( مصدر) بازی کردن بلعب پرداختن .
نعت فاعلی از لهو کردن .

معنی لهو در فرهنگ معین

لهو
(لَ وْ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) بازی کردن . ۲ - (اِ.) آنچه مایة سرگرمی و بازی باشد. ۳ - بازی ، طرب ، لعب .

معنی لهو در فرهنگ فارسی عمید

لهو
۱. بازی کردن.
۲. (صفت) آنچه مایۀ سرگرمی و بازی باشد و انسان با آن خود را مشغول و سرگرم کند.

لهو در دانشنامه اسلامی

لهو
لَهو، سرگرمی لذت بخش و غیر مهم در زندگی است که توجه انسان را به خود مشغول می سازد. به طوری که کارهای اصلی و مهم زندگی را فراموش می کند. از منظر مفسران قرآن و روایات، لهو، جلوی پیشرفت علمی و خوشبختی انسان را می گیرد. از منظر فقها، لهو، ممنوع و ناسالم است. عده ای دیگر از فقها معتقدند که بعضی از سرگرمی های لهوی باعث بی توجهی انسان به کارهای مهم و اصلی زندگی نمی شوند، بنابراین مجاز و سالم هستند.
لهو، در کتابهای لغت، مشغول شدنِ انسان به یک کارِ لذت بخش، تعریف شده است و در اصطلاح، رفتار یا سرگرمی غیر مهمِ در زندگی و لذت بخشی است که توجه انسان را به خود مشغول می سازد، به طوری که کارهای ضروری و مهم زندگی را فراموش می کند..
از منظر مفسرانِ قرآن و روایات، همه رفتارها و سرگرمی های دنیا لهو هستند و آن را به دو نوع تقسیم کرده اند:
لهو
معنی لَهْوٌ: هر کار بيهوده و بيارزشي است که آدمي را از کار مهم و پر ارزش باز بدارد -هر عمل سرگرم کنندهاي که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد ( وقتي ميگويند : الهاه کذا معنايش اين است که آن کار بيهوده وي را مشغول به خود کرد و از کاري مهمتر باز...
معنی سَامِدُونَ: بيهوده کاران (از مصدر "سمود " به معني " لهو" و لهو به معناي هر عمل سرگرم کنندهاي است که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد . )
معنی لَاهِيَةً: مشغول به کار لهو (اسم فاعل از لهو ولهو به معنای هر عمل سرگرم کنندهاي که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد )
معنی يُلْهِهِمُ: که آنان را سرگرم کند (از لهو ولهو به معنای هر عمل سرگرم کنندهاي که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد )
معنی قَصَّ: حکايت کرد - داستان نقل کرد- قصّه گفت(کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن است ، و جمله قصصت اثره به معناي رد پاي او را دنبال کردم است و اين کلمه به معناي خود رد پاهم هست ، مانند آيه فارتد علي آثارهما قصصا و آيه و قالت لاخته قصيه و قصص به مع...
معنی يَقُصُّ: حکايت می کند - داستان نقل می کند- قصّه می گوید(کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن است ، و جمله قصصت اثره به معناي رد پاي او را دنبال کردم است و اين کلمه به معناي خود رد پاهم هست ، مانند آيه فارتد علي آثارهما قصصا و آيه و قالت لاخته قصيه و...
معنی يَقُصُّونَ: حکايت می کنند - داستان نقل می کنند- قصّه می گویند(کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن است ، و جمله قصصت اثره به معناي رد پاي او را دنبال کردم است و اين کلمه به معناي خود رد پاهم هست ، مانند آيه فارتد علي آثارهما قصصا و آيه و قالت لاخته قصي...
ریشه کلمه:
لهو (۱۶ بار)

«لهو» (سرگرمی) به هر کاری گفته می شود که انسان را به خود مشغول داشته و از مسائل اصولی منحرف سازد.
تعبیر به «لَهْو» در سوره «جمعه» اشاره به طبل و سایر آلات لهوی است که، به هنگام ورود قافله تازه به «مدینه» می زدند، که هم نوعی اخبار و اعلام بود، و هم وسیله ای برای سرگرمی و تبلیغ کالا، همان گونه که در دنیای امروز نیز در فروشگاه هایی که به سبک غرب است نیز، نمونه آن دیده می شود. و «لَهْوُ الْحَدِیْثِ» به معنای سخنان بیهوده است.
مشغول شدن. چیزی که مشغول می‏کند «لَهَا الرَّجُلُ برالشَّیْ‏ءِ: لَعَبَ» این مشغول شدن توأم با غفلت است. راغب می‏گوید: لهو آن است که انسان را از آنچه مهم است به دردش می‏خورد مشغول نماید. . نیست زندگی دنیا مگر بازی و مشغول کننده. الهاء: مشغول کردن. . اموال و اولادتان شما را از یاد خدا مشغول و غافل نکند . مردانی که تجارت و فروختن آنها را از یاد خدا مشغول و غافل نمی‏کند. * . تلهی مشغول شدن و غفلت ورزیدن است یعنی: اما آنکه شتابان پیش تو می‏آید و از خدا می‏ترسد تو از او غافل می‏شوی و به چیز دیگری مشغول می‏گردی. * . آنها به بازی زندگی پرداخته‏اند. دلهایشان به غیر حق مشغول است. لهو الحدیث‏ . یعنی: بعضی از مردم حدیث مشغول کننده را می‏خرد تا مردم را ندانسته از راه خدا گمراه کند و راه خدا را مسخره گیرد، عذاب خوار کننده برای آنهاست. در مجمع فرموده این آیه درباره نضر بن حرث بن علقمه نازل شد که برای تجارت به فارس می‏رفت، اخبار عجم را می‏آموخت و بر قریش نقل می‏کرد و می‏گفت: محمد به شما اخبار عاد و ثمود را نقل می‏کند من هم داستان رستم، اسفندیار، و اخبار کسری‏ها را، مردم به داستانسرائی او گوش داده و از شنیدن قرآن دست می‏کشیدند. در المیزان از تفسیر قمی از امام باقر «علیه السلام» نقل شده که مراد از «مِنَ النَّاسِ مِنْ یَشْتَری...» نضر بن حارث بن علقمه است. نگارنده گوید: گمان بیشتر آن است که تمام سوره لقمان از برای این ماجرا نازل شده است و این سوره می‏فهماند که قرآن حاوی حقائق و راههای سعادت دنیا و آخرت است و حکایاتی که در آن نقل شده مثل حکایت لقمان پر از فوائد و نصائح است نه مثل قصه رستم و اسفندیار که جز لهو الحدیث نیست. غناء روایات بسیاری درباره آیه فوق نازل شده که دلالت دارند براینکه غناء و آواز خوانی از مصادیق لهوالحدیث است و حرام می‏باشد. رجوع شود به روایات در وسائل و غیره . زندگی لهو: . لفظ «لَهْو و لَعِب» چهاربار درباره زندگی دنیا آمده است درباره لعب بودن آن در «لعب» سخن گفتیم. تعبیر «لَهْو» درباره دنیا مشعر بر آن است که زندگی دنیا انسان را از یاد حق و آخرت غافل می‏کند چنانکه . . این مطلب را روشن می‏کند و در بسیاری از آیات هست: . پس باید در زندگی مواظب بود.
به ابزارى که کاربرد آن ها در سرگرمى هاى نامشروع است، آلات لهو گفته مى شود و بحث مربوط به آن در باب تجارت آمده است.
نواختن آلات لهو، گوش دادن به صداى آن ها
جواهر الکلام،ج۴۱، ص۵۱.    
 ۱. ↑ جواهر الکلام،ج۴۱، ص۵۱.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام جلد۱ صفحه۱۵۳-۱۵۴.    
...
احکام شرعی ، در جاهایی با ابزار، پیوستگی دارند و سپس این مسأله طرح می شود که آیا، با دگرگونی این ابزار، حکم شرعی دگرگون می شود یا خیر؟ بناست که از هر یک از این موارد و نمونه ها، تحلیل فقهی بشود و در پایان نتیجه گیری کلی صورت پذیرد، شاید از این رهگذر بتوان، به یک قاعده فقهی دست یافت.
در این گفتار، به بررسی ابزار فقهی لهو می پردازیم: در آغاز بحث، شایسته است موضوع پژوهش به درستی روشن شود و در این راستا، چند نکته را یادآور می شویم:۱. فقیهان، لهو را حرام می دانند و گرچه در معنی و حدّ و مرز آن، نظر روشنی ندارند، بلکه شماری از آنان ادعای اجمال کرده اند و به اندازه ای که یقین آور است، گرفته اند. ۲. لهو، بیش تر با ابزار پدید می آید؛ از این روی، بهره بردن از ابزار لهو و سرگرمی بدان ها و به کارگرفتن آن ها، حرام خواهد بود.۳. در کتاب های فقهی و حدیثی، رسم چنین است که این بحث، با عنوان: (آلات لهو) مطرح می شود.۴. غنا، از گونه صوت و صداست و پیوندی با ابزار خارجی ندارد، گرچه در چیستی غنا، فقهاء آرای گوناگونی دارند. بنابراین، در این نوشتار (ابزار لهو)، در بوته بررسی قرار می گیرد. در کتاب های فقهی، ابزار لهو، از زاویه های گوناگون، به بوته نقد و بررسی نهاده شده است: به کار بردن، شنیدن، بهره گیری در غیر لهو، بهره گیری از ابزار ناشناخته و مهیا نشده برای لهو و… روشن است که بیش تر این بحث ها، به روشن کردن حکم شرعی ابزار لهو می انجامد.
هدف از نوشتار پیش رو
در این نوشتار، در پی آن نیستیم حکم مسأله را روشن کنیم، بلکه بر آنیم خود مسأله را روشن سازیم. در دسته ای از روایات، از پاره ای ابزار لهو، نام برده شده است: طنبور ، دف ، طبل . در دسته ای دیگر، عنوان ها کلی بیان شده است: ملاهی، معازف… حال، پرسش این است: آیا رابطه بین این دو دسته از خطاب های شرعی، رابطه قاعده و مثل است که دگرگونی می پذیرد، یا خطاب های مستقل و جدای از یکدیگرند و باید به هر دو عمل کرد. بدین معنی که به کار بردن ابزار یاد شده، بی قید و شرط حرام خواهند بود، گرچه اینک ابزار رایج، لهو نباشند. و حکم دسته دیگر نیز مستقل است. البته کلی و شایسته هماهنگ شدن با هر محیطی و شرایطی، یعنی ابزارهای جدید و نو را نیز در بر می گیرد. به دیگر سخن، آیا عنوان های یادشده در دسته نخست از روایات، موضوعیت دارند و در تمامِ دوره ها، پایدار خواهند بود، گرچه شارع قاعده فراگیری صادرکرده باشد؟ یا این که آن نام ها ویژگی ندارند، بلکه معیار، همان عنوان کلی و فراگیر است و رابطه این ها، بسان رابطه (من رباط الخیل) با (من قوّة) در آیه شریفه ۶۰ سوره انفال است. این پرسش اصلی است که باید پاسخی روشن برای آن بجوییم:
پاره ای از سخنان فقهاء در این باب
فقیهان، به گونه جدا و مستقل، به این بحث نپرداخته اند و از لابه لای کلمات آنان نیز، نمی توان رأی روشنی به آنان نسبت داد. بلکه پاره ای از سخنان آنان با ویژگی ابزار سازگار است و پاره ای با نبود ویژگی. اینک پاره ای از سخنان آنان در این باب:ملا احمد نراقی می نویسد: آنچه از اخبار استفاده می شود، دو چیز است:الف. آنچه به روشنی حرام بودن آن بیان شده، مانند: طنبور (سه تار)، عود (نی)، مزمار (ساز)، طبل (دهل)، بربط (نوعی ساز) و دف (دایره).ب. آنچه داخل عنوان معازف و ملاهی (آلات لهو) و هر چه بدان لهو شود، یعنی هر چیزی که برای لهو آماده شده باشد و عرف آن را ابزار لهو بداند. همو می نویسد: معنای لهو، اجمال دارد و اراده عموم از آن ممکن نیست، از این روی، باید به اندازه یقینی از آن، بسنده کرد و آن ابزار ویژه ای است که در فارسی به آن ساز می گویند، خواه در روایات، یادی از آن شده باشد، یا ابزار جدیدی باشد. همو می افزاید: آیا حرام بودن به کارگیری ابزار لهو، در جهتی ویژه است، که اگر در جای و جهت دیگر به کارگرفته شود، مانند: آگاهاندن، راندن حیوانات آزار دهنده و… حرام نخواهد بود؟ یا این که حرام بودن آن فراگیر است؟ احتمال دوّم برتر است و گویا در میان فقیهان مخالفی نباشد. این عبارت ها، نشان گر ویژگی ابزار وارد شده در روایاتند.شیخ انصاری می نویسد:حرام بودن بازی با ابزار لهو، به جهت لهو است و ابزار ویژگی ندارند… در روایت سماعه، معیار غفلت و خوش گذرانی، قرار داده شده است. از سوی دیگر، همو می نویسد: قدر متیقن از ابزار لهو، که استفاده از آن حرام است، ابزاری است که از جنس مزمار و طبل و ابزار غنا باشد. این دو عبارت، چندان سازگاری با هم ندارند.شیخ یوسف بحرانی می نویسد: اگر امکان بهره گیری در غیر جهت حرام داشته باشند، احتمال جایز بودنِ فروش این ابزار وجود دارد، لیکن، مورد این احتمال، بسیار نادر است؛ زیرا از این ابزار، جز لهو بهره دیگری به دست نمی آید، پس خرید و فروش آن ها، مطلقا حرام است. از این سخن، ویژگی نداشتن ابزار یاد شده در روایات را می شود استفاده کرد؛ زیرا اگر بهره غیر نادری بر آن ها مترتب گردد، استفاده از آن ها، مانعی نخواهد داشت. همین مطلب را شهید ثانی در مسالک، نگاشته و صاحب جواهر و محقق سبزواری آن را پذیرفته اند. این ها، نمونه هایی بود از سخنان به نسبت روشن فقیهان و دیگر سخنان آنان این روشنی را ندارند. خلاصه: دشوار است به این فقیهان، یکی از دو رأی را نسبت داد. به نگر ما، نام های یاد شده در روایات، ویژگی ندارند، برای ثابت کردن این سخن، باید دلیل ها را به بوته نقد و بررسی نهیم و شواهد این دیدگاه را در لابه لای آن، بازگوییم.
دلایل حرام بودن لهو
...

ارتباط محتوایی با لهو

معنی لهو به انگلیسی

play (اسم)
بازی ، تفریح ، نمایش ، ورزش ، نمایشنامه ، نواخت ، لهو ، نواختن ساز و غیره ، سرگرمی مخصوص

لهو را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی لهو

شهریار آریابد ١٦:٤٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
در پارسی " ماژ " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی لهو



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Bahar > of course
محمد > hostile verbal
ℳ.ც > Northen
Qumars > کیومرث
گمشو دیوونه > located
مهسا خسروی > get even
هانا خصم کوب > درپی
آرام > prize possission

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنای لهو   • معنی لهو   • لهو و لعب چیست   • لهو ولعب در قران   • لهو و لعب در قران   • معنی لعب   • فرق لهو ولعب   • لعب ولهو   • مفهوم لهو   • تعریف لهو   • معرفی لهو   • لهو چیست   • لهو یعنی چی   • لهو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لهو
کلمه : لهو
اشتباه تایپی : gi,
آوا : lahv
نقش : اسم
عکس لهو : در گوگل


آیا معنی لهو مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )