انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 898 100 1

معنی لوح در لغت نامه دهخدا

لوح. [ ل َ ] (ع اِ) هوای میان آسمان و زمین. (منتهی الارب ). میان آسمان و زمین. (مهذب الاسماء). || نام آلتی از آلات ساعات. (مفاتیح العلوم خوارزمی ). || پاتخته ٔ چوبی که جولاهه به انگشتان پا محکم میگیرد. (غیاث ). || تخته. (بحر الجواهر) (ترجمان القرآن ) (دهار). || تخته ٔ کشتی. (منتهی الارب ). || تخته ٔ شانه ، یعنی تخته ٔ کتف. تخته ٔ شانه ٔ مردم. (مهذب الاسماء). شانه ٔ آدمی و جز آن. (منتخب اللغات ). || کف. || استخوان پهن. (بحر الجواهر). هرچه پهن باشد از استخوان و چوب و تخته. (منتخب اللغات ). هرچه پهن باشد از استخوان و کتف و تخته و جز آن و بر آن نویسند. ج ، الواح. جج ، الاویح. (منتهی الارب ). هر صفحه ٔ عریض که از چوب یا استخوان باشد. تخته ٔ چوب و جز آن. (مهذب الاسماء). تخته ٔ مشق اطفال. پلمه. (برهان ). سلم. (برهان ) :
سایه ٔ زلف سیه بر روی کرباس سفید
چون منقش کرده روی لوح کافوری به قار.
خاقانی.
لوح پیشانیش را ازخط نور
چون ستاره ٔ صبح رخشان دیده ام.
خاقانی.
لوح چل صبح که سی سال ز بر کردم رفت
بهر چل صبح دلستان بخراسان یابم.
خاقانی.
خوانده اند از لوح دل شرح مناسک بهر آنک
در دل از خط یداﷲ صد دلستان دیده اند.
خاقانی.
نی نی آزادم از این لوح دودانگ
عقل را طفل دبستان چه کنم.
خاقانی.
تا لوح جفا درست کردی
سرکیسه ٔ عهد سست کردی.
خاقانی.
زآن پس که چار صحف قناعت نخوانده ای
خود راز لوح بوالطمعی عشرخوان مخواه.
خاقانی.
سکه ٔ قدرش چو بنوشت آسمان
ماه لوح غیب دان می خواندمش.
خاقانی.
جام می چون لوح طفلان سرخ و زرد
نوبهاری با خزان آمیخته.
خاقانی.
لوح ازل و ابد فروخوان
بنگر که تو ز این و آن چه باشی.
خاقانی.
چون قلم تخته ٔ زیر تو حلی وار کنم
لوح بالات به یاقوت و درر درگیرم.
خاقانی.
لوح عبرت که خرد راست به کف برخوانید
مشکل غصه که جان راست ز بر بگشائید.
خاقانی.
در دبستان روزگار مرا
روز و شب لوح آرزو به بر است.
خاقانی.
تیغ زبان شکل تو از بر خواند چو آب
ابجد لوح ظفر از خط دست یقین.
خاقانی.
چه سود از لوح کو ماند ز نقطه ٔ اولین حرفی
که از روی گرانباری ز ابجد حرف پایانی.
خاقانی.
از آن چون لوح طفلانم به سرخی اشک و زردی رخ
که دل را نشره ٔ عید است زآن پیر دبستانی.
خاقانی.
هم لوح و هم طویله و ارواح مرده را
اجسام دیوچهره ٔ آدم نقابشان.
خاقانی.
اشک فشان تا به گلاب امید
بسترد این لوح سیاه و سفید.
نظامی.
خوانده به جان ریزه ٔ اندیشناک
ابجد نه مکتب از این لوح خاک.
نظامی.
حروف کائنات ار بازجوئی
همه در توست و تو در لوح اوئی.
نظامی.
چون گذری زین دو سه دهلیز خاک
لوح ترا از تو بشویند پاک.
نظامی.
باغ چون لوح نقشبند شده
مرغ و ماهی نشاطمند شده.
نظامی.
کله گیلی کشان به دامانش
سرو را لوح در دبستانش.
نظامی.
مانند قلم زبان بریده
بر لوح فنا به سر دویدن.
عطار.
پادشاهی پسر به مکتب داد
لوح سیمینش در کنار نهاد
بر سر لوح او نوشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر.
سعدی.
و لوح درست ناکرده بر سر هم شکستندی. (گلستان ).
ز لوح روی کودک بر توان خواند
که بد یا نیک باشد در بزرگی.
سعدی.
سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر دوست
علمی که ره به حق ننماید ضلالت است.
سعدی.
که در خردیم لوح و دفتر خرید
ز بهرم یکی خاتم زر خرید.
سعدی.
دریاب که نقشی مانداز لوح وجود من
چون یاد تو می آرم خود هیچ نمی مانم.
سعدی.
بر لوح معاصی خط عذری نکشیدیم
پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم.
سعدی.
هرکه از نام تو بر لوح جبین کرد نشان
کار و بارش به درستی همه چون زر شده است.
سلمان ساوجی.
نیست در لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم.
حافظ.
از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم
وز لوح سینه نقشت هرگز نگشت زائل.
حافظ.
حافظ از چشمه ٔ حکمت به کف آور جامی
بوکه از لوح دلت نقش جهالت برود.
حافظ.
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود.
حافظ.
از لوح جهان حرف الهی خواندن
خوشتر بود از حرف سیاهی خواندن.
؟
رقیم ؛ لوح ارزیر. (منتهی الارب ). صاحب آنندراج گوید: و به فارسی لوح با لفظ کردن و تراشیدن مستعمل است :
مگر ز غمزه ٔ شیرین به تیشه داد الماس
که لوح فتنه تراشید کوهکن تارک.
طالب آملی.
صافی دل کرد لوح مشق صد اندیشه ام
یاد ایامی که این آئینه بی پرداز بود.
بیدل.
رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 312 شود. این کلمه به کلمات دیگری می پیونددو افاده ٔ معنی خاص می کند، چون : ساده لوح و جز آن. || لوح. مقابل قلم. رجوع به لوح محفوظ شود. هو الکتاب المبین و النفس الکلیة فالالواح اربعة: لوح اقضاءالسابق علی المحو و الاثبات و هو لوح العقل الاول و لوح القدر، ای لوح النفس الناطقة الکلیة التی یفصل فیها کلیات اللوح الاول و یتعلق باسبابها و هو المسمی باللوح المحفوظ و لوح النفس الجزئیة السماویة التی ینتقش فیها کل ما فی هذا العالم بشکله و هیئته و مقداره و هو المسمی بالسماء الدنیا و هو بمثابة خیال العالم کما ان الاول بمثابة روحه و الثانی بمثابة قلبه و لوح الهیولی القابل للصور فی عالم الشهادة. (تعریفات ) :
بدانگه که لوح آفرید و قلم
بزد بر همه بودنیها رقم.
فردوسی.
کلیم آمده خود با نشان معجز حق
عصا و لوح و کلام و کف و رخ انور.
ناصرخسرو.
بل تا بنماید ترا بر این لوح
همو لوح و همو کرسی یزدان
هم انسان دوم هم روح انسان.
ناصرخسرو.
آیات و علامات بی کرانه.
ناصرخسرو.
مناقب اب و جد تو خوانده روح از لوح
چو کودکان دبستان ز درج خط ابجد.
سوزنی.
نه زیر قلم جای لوح است و چونان
که بالای کرسی است عرش معلا.
خاقانی.
همتی دارد چنان کافلاک با لوح و قلم
کمترین جزوی است اندر دفتر تعظیم او.
خاقانی.
|| دفة: قال سمعت علیاً یقول رحمةاﷲ علی ابی بکر کان اول من جمع [القرآن ] بین اللوحین. (کتاب المصاحف ابوبکر عبداﷲبن ابی داود سجستانی ). || التدوین و التسطیر المؤجل الی حد معلوم. (تعریفات اصطلاحات صوفیه ).

لوح. [ ل َ ] (ع مص ) لُوح. لُواح. لووح. لوحان. تشنه شدن. (منتهی الارب ) (تاج المصادر) (زوزنی ). || درخشیدن برق. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). تاویدن. (تاج المصادر). تابیدن. (دهار) (زوزنی ). || برگردانیدن گونه ٔ کسی را سفر یا تشنگی. (منتهی الارب ). گونه گردانیدن سفر مردم را. (منتخب اللغات ). رنگ بگردانیدن. (ترجمان القرآن جرجانی ) (زوزنی ) (تاج المصادر). || پدید آمدن ستاره. (تاج المصادر).پیدا شدن و برآمدن ستاره. (منتهی الارب ). پیدا شدن ستاره و جز آن. (منتخب اللغات ). || دیدن.

لوح. (ع مص ) تشنه شدن. لَوح. رجوع به لَوح شود.

لوح. [ ل َ ] (اِخ ) نام ناحیتی به سرقسطة. آن را وادی اللوح گویند. (از معجم البلدان ).

معنی لوح به فارسی

لوح
هرچه که پهن باشد، اعم ازسنگ یاچوب یااستخوان
( اسم ) ۱- هر چه پهن باشد از استخوان و کتف و تخته و جز آن که بر آن نویسند جمع : الواح : نیست در لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم . ( حافظ . ۲ ) ۲۱۶- تخت. کشتی . ۳ - تخت. شانه تخت. کتف . ۴- پا تخت. چوبی که جولاهه با انگشتان پا محکم گیرد . ۵- آلتی است از آلات ساعت . ۷- صحیف. نفس که محل ارتسام صور اشیائ است .۸- نفوس سماوی که محل ارتسام صورت کلی. موجودات عالم سفلی است . یا ترکیبات اسمی : لوح اعظم . عقل اول . یا لوح پا ( ی ) . دو تخت. کوچک باشد که بافندگان و جولاهگان چون پای راست بریکی افشارند نیمیاز رشته ها پایین رود و چون پای چپ بر دیگری افشارند نیم دیگر پا افشار: به لوح پای و به پا چاه و قرقره وبکره به نایژه به مکوک و به تارو پودثیاب . ( خاقانی . سج. ۵۴ ) یا لوح پاک . تخت. ساده وبی نقش . یا لوح تربت . تخته سنگی که بر آن آیات و ابیات کنند یا نویسند و برفراز قبر نهند و گاه نیز همچنان ساده و بی نقش نهند . یا لوح تعلیم . تخته ای که بر آن حروف کلمات را نویسند و بکودکان تعلیم دهند : تا نیابم در سخن میدان نمی آیم بحرف همچو طوطی لوح تعلیم است همواری مرا . ( صائب لغ.) یا لوح خاموشی . خاموشی سکوت . یا لوح دو رنگ . ۱- لوحه ای که دارای دو رنگ باشد . ۲- روز و شب . ۳- دنیا باعتبار شب و روز . یا لوح دیوان . لوحی کوچک که بر سر دیوان شاعران و کتب منثور از طلا یا بارنگ سازند . یا لوح ساده . لوحی بی نقش ونگار : گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست ? نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم . ( حافظ .۲۵۱ ) یا لوح طلسم . صفحه ای از مس یا برنج کاغذ و غیره که در آن وجه گشادن طلسم و حقیقت آن کنده یا نوشته و پنهان کرده باشند : ز بس غبار کدورت ز آسمان دیدم بزیر خاک چو لوح طلسم پیچیدم . ( شفیع اثر لغ.) یا لوح قبر . سنگی که برسر قبر گذارند لوح تربت . یا لوح قدر . لوح نفس ناطق. کلیه است که مرتبت تفصیل لوح قضا است لوح محفوظ . یا لوح قضا . لوح عقل است و آن سابق بر مجردات است . یا لوح محفوظ . نفس کلی. فلکیه است زیرا آنچه در جهان ساری و جاری شود مکتوب وثابت و مرتسم در نفس کلی. فلکیه است بالوازم و حرکات و حالات خود همچنانکه بوسیل. قلم درلوح حسی نقوش حسیه مرتسم میشود از عالم عقل صور معلوم و مضبوط بروجه کلی در نفوس کلی. فلکیه - که قلب عالم اند - مرتسم میگردد و از آن جهت آنرا لوح محفوظ گویند که صور فایض بر آن همواره محفوظ و مصون از تغییر وتبدیل است و بر یک نسق مستمر است . یا لوح محو و اثبات . عبارتست از نفوس منطبع. فلکی که محل ارتسام صور جزئی موجودات عالم است بااشکال و هیات خاص آنها . یا لوح مرقد . لوح قبر لوح تربت . یا لوح مشق . لوح تعلیم . یالوح ناخوانده . ۱- لوح محفوظ .۲- علم لدنی . یا لوح نفوس جزوی سماوی . محل انتقاش کلی. موجوداتی است که در این عالم هست با اشکال و هیات و تصاویر آنها . این لوح را سمائ دنیا ( آسمان جهان ) هم نامیده اند و آن مانند خیال عالم است چنانکه لوح قضا بمثاب. روح عالم است . یا لوح هیولی . عالم اجسام است که قابل و محل صور منفصل مختلف متعاقب است . یا ترکیب فعلی : لوح را از سر گرفتن . ۱- از نو تعلیم گرفتن .۲- کاری را از نو شروع کردن .
نام ناحیتی به سر قسطه آن را وادی اللوح گویند .
نام یکی از دو لوح که خداوند پس از شکستن الواح ده گانه به موسی فرستاد .
یا لوح شهادت . نام یکی از دو لوح که خدای تعالی پس از شکستن الواح عشره به موسی فرستاد .
( صفت ) آنکه لوح را بخواند . یا طفل ( کودک ) لوح . کودک نو آموز .
آنکه چهره ای چون لوح صاف دارد : تیز چشم آهن جگر فولاد دل کیمخت لب سیم دندان چاه بینی ناوه کام و لوح روی . ( منوچهری . د .چا ۱۳۷ : ۲ )
دارای رخسار چون لوح
دهی جزئ دهستان ماسال بخش ماسال شاندارمن شهرستان طوالش .
قال الله تعالی فی لوح محفوظ قیل هو لوح نا فی السمائ و مکتوب ما فیه و قیل انه من نور و قیل هو ام الکتاب و قیل هو فی حفظ الله کانه فی لوح . ان القر آن .
لوح تربت . لوح مزار
نام یکی از دو لوح که خدای پس از شکستن الواح عشره به موسی فرستاد .
( اسم ) درس نخوانده .
[votive tablet, pinax] [باستان شناسی] نوعی شیء نذری به صورت لوحی از چوب یا گل پخته یا سنگ یا مفرغ که به روش های مختلف بر روی آن نقش می انداختند و در پرستشگاه یا گورخانه نصب می کردند
( اسم ) مراد لوح محفوظ و قلم است .
عقاب
( صفت ) ۱ - سلیم ) سلیم القلب پاکدل صافی ضمیر . ۲ - احمق ابله بی شعور .
[slate] [زمین شناسی] سنگ دگرگونی ریزدانه و متراکم که می توان آن را به صورت تخته سنگ یا صفحه های نازک برید
هفت زمین هفت طبقه خاک
دو کودک که لوح مکتب دارند و کنار هم نشینند

معنی لوح در فرهنگ معین

لوح
(لَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - هرچه پهن باشد. ۲ - تختة چوب و جز آن . ج . الواح .
( ~ خا دِ) [ ع - فا. ] (اِمف .) درس نخوانده .
( ~ . لَ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - با - خلوص . ۲ - ساده دل . ۳ - ابله .

معنی لوح در فرهنگ فارسی عمید

لوح
۱. هر چیز پهن، مانندِ سنگ، چوب، استخوان، یا فلز.
۲. [قدیمی] قطعه ای پهن که در مکتب خانه ها بر آن می نوشتند.
۳. [قدیمی] تختۀ کشتی.
* لوح محفوظ:
۱. در روایات اسلامی، لوحی در آسمان هفتم که احوال و حوادث گذشته و آینده در آن ثبت است.
۲. (فلسفه) عقل فعال، عقل اول، نفس کلی.
۳. (تصوف) از مراتب نورالهی که در مرتبه ای از خلق و آفرینش متجلی است.
۱. بی مکر وحیله.
۲. زودباور.
۳. احمق. * ساده دل.

لوح در دانشنامه اسلامی

لوح
کلمه «لوح» به معنای صفحه ای است چوبین یا استخوانی پهن شده که در روزگار قدیم بر آن می نوشته اند.
در اصطلاح دینی، مرتبه ای است که حقایق جهان هستی را بر آن نوشته اند. آنچه در متن کائنات روی می دهد، مطابق است با آنچه در لوح نوشته اند. وجود تفصیلی موجودات که بر لوح نوشته آمده اند، به واسطه قلم افاضه می شود. (قلم) حقایق ثبت شده بر لوح، مجرد از ماده اند و در عالم غیب جای دارند، و در زمان مقرر تحقق می یابند. در روایت است که قلم به لوح گزارش می دهد و لوح، هر آنچه را از قلم گرفته است، به اسرافیل می رساند و اسرافیل نیز به میکائیل بازمی دهد و او نیز به جبرئیل . سپس جبرئیل، آنچه را گرفته است، به پیامبران الهی علیه السّلام می رساند. روایات فراوانی درباره لوح در دست است که تعبیرهای آنها مختلف است. از برخی روایات برمی آید که لوح، نور یا فرشته است.
لوح در روایات
در پاره ای روایات آمده است که لوح، چیزی است سفیدتر و درخشنده تر از نقره و یاقوت که بر آن هر آنچه را تا قیامت روی می دهد، نوشته اند. در حدیثی دیگر آمده است که خداوند لوحی از در سفید آفریده است با جلدی از زبرجد سبز که خطوط روی آن از نور است و خداوند روزی سیصد و شصت بار به آن می نگرد و زنده می کند و می میراند و می آفریند و روزی می دهد و عزیز می دارد و خوار می سازد و هر چه می خواهد، می کند. پاره ای از این تعابیر، جنبه تمثیلی دارند تا از گذر تمثیل های مادی، امور معنوی و غیر مادی، به فهم مردم، آسان درآیند.
اقسام لوح
در منابع دینی به دو لوح اشاره شده است:
← لوح محفوظ
...
لوح
معنی لَوْحٍ: آن صفحهاي که براي نوشتن تهيه شده ( از اين جهت آن را لوح ميخوانند که آن نوشته را ظاهر ميسازد ، مانند لاح ، يلوح که به معناي ظاهر شدن است ، مثلا ميگويند : لاح البرق يعني برق ظاهر گرديد . )
ریشه کلمه:
لوح‌ (۶ بار)

«لَوْح» (به فتح لام) به معنای صفحه عریضی است که چیزی بر آن می نویسند، و «لُوْح» (به ضم لام) به معنای عطش، و همچنین هوایی است که بین آسمان و زمین قرار دارد. فعلی که از اولی مشتق می شود، به معنای آشکار شدن و درخشیدن است.
لوح در اصل به معنی آشکار شدن است «لاحَ الشَّیْ‏ءُ لَوْحاً: بَدَأَ» آنگاه لوح به هر تخته و صفحه گویند که در آن می‏نویسند خواه از چوب باشد یا غیر آن. صفحه را از آن لوح گویند که معانی در آن به وسیله کتابت آشکار می‏شود چنانکه از مجمع به دست می‏آید، اقرب الموارد این علت را به صورت «قیل» آورده است. به قولی علت آن آشکار شدن خطوط در آن است . نوح را به چیزی که تخته‏ها و مسمارها داشت حمل کردیم منظور کشتی نوح «علیه السلام» و الواح جمع لوح است. . مراد از الواح صفحه‏های تورات است معلوم نیست از چوب بوده یا چرم یا فلز و غیره. به قولی آنها از چوب بودند و از آسمان آمدند به قول از زمرّد بودند به طول ده ذراع، به قولی از زبرجد سبز و یاقوت سرخ، به قولی دو لوح بودند، زجّاج گفته به دو لوح در لغت الواح گفته می‏شود. هیچ یک از این اقوال را اعتباری نیست و از «کَتَبْنا» می‏شود فهمید که الواح از آسمان نازل شده‏اند. واللَّه العالم. * . تلویح به معنی تغییر است «لَوَّحَهُ الْحَرُّ: غَیَّرَهُ» بَشَر جمع بشره است به معنی پوست بدن است یعنی چه میدانی سقر چیست؟ نه می‏گذارد و نه دست می‏کشد تغییر دهنده پوستهای بدن است. لوح محفوظ . لوح محفوظ که ظرف قرآن است عبارت اخرای کتاب مکنون و امّ الکتاب است که در «اُمّ» ذیل آیه . درباره آن صحبت کرده‏ایم.
لوح حضرت زهرا (علیهاالسلام) از روایت های مهم دربارۀ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یارانش می باشد.
در بین روایاتی که از معصومان (علیهم السّلام) دربارۀ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده، حدیث لوح حضرت زهرا (علیهاالسلام) از جایگاه والایی برخوردار است ازاین رو این حدیث را بزرگان فراوانی در کتاب های روایی خود، نقل کرده اند.
نقل حدیث از بزرگان
شیخ صدوق، با ذکر سند از جابر جعفی از امام باقر (علیه السّلام) از جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است: بر مولای خود فاطمه زهرا (علیهاالسّلام) وارد شدم و در مقابل او لوحی بود که پرتو آن، چشم را خیره می کرد و در آن، دوازده نام بود....»
نقل روایت لوح فاطمه
او روایتی مفصل دیگری نقل کرده که بخشی از آن چنین است: ابوبصیر از امام صادق (علیه السّلام) روایت کند که فرمود: پدرم به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: نیازی به تو دارم، چه وقت بر تو آسان است تا با تو خلوت کنم و آن را از تو بخواهم؟ جابر به او گفت: هر وقت شما بفرمایید. امام باقر (علیه السّلام )با او خلوت کرد و گفت: ای جابر! آن لوحی که در دست مادرم فاطمۀ زهرا (علیهاالسّلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه واله و سلم) دیدی، چه بود و مادرم دربارۀ آنچه در آن نوشته بود، چه فرمود؟ جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه واله و سلم) برای تهنیت ولادت حسین (علیه السّلام) بر مادرتان فاطمه (علیهاالسلام) وارد شدم و در دست او لوح سبز رنگی دیدم که پنداشتم از زمرد است و در آن، نوشته ای سپید و نورانی (مانند نور آفتاب) دیدم و گفتم: ای دختر رسول خدا! پدر و مادرم فدایت! این لوح چیست؟ فرمود: این لوح را خدای تعالی به رسولش هدیه کرده است و در آن، اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و اسامی اوصیای از فرزندانم ثبت است. رسول خدا آن را به من عطا فرموده است تا بدان خوشحال شوم.جابر گوید: مادر شما آن را به من عطا فرمود و آن را خواندم و از روی آن، نوشتم. پدرم، امام محمدباقر (علیه السّلام )فرمود: آیا می توانی آن را به من نشان دهی؟ گفت: آری، و پدرم با او رفت تا به منزل جابر رسیدند. او صحیفه ای از پوستی نازک نزد پدرم آورد. پدرم فرمود: ای جابر! تو در کتابت بنگر، تا من آن را برایت بخوانم. جابر در کتابش نگریست و پدرم آن را برایش خواند. به خدا سوگند! حرفی اختلاف نداشت. گفت: به خدا سوگند! گواهی می دهم که در لوح چنین نوشته بود:
← محتوای روایت
...
طبق آیات و روایات، تمام پدیده های هستی از کوچک و بزرگ در کتاب یا لوحی تکوینی نوشته می شود که این کتاب ویژگی خاص خود را دارد.
لوح در لغت به معنای صفحه ای است که در آن نوشته می شود مانند کاغذ، پوست، سنگ و یا هر چیز دیگری که قابل نوشته شدن باشد و لوح محفوظ کتابی است که تمام پدیده های عالم با قلم تقدیر در آن ثبت شده و از هر گونه تغییری محفوظ است.بدون شک تعبیر لوح و قلم برای تقریب ذهن است و از باب تشبیه و یا تنزیل است و نباید آن را با قلم و کاغذ و کتاب معمولی مقایسه کرد، اگر چه به بزرگی عالم باشد، بلکه آن یک حقیقت والایی مانند عرش و کرسی است که وجود دارد و علم به وجود آن منحصرا از طریق شرع و نقل حاصل می شودو عقل را در آن راهی نیست.
لوح محفوظ از دیدگاه فلسفه
بعضی از فلاسفه لوح محفوظ را همان عقل فعال و یا نفس کلی فلک اعظم دانسته اند که کائنات در آن نقش بسته است. ملا صدرا درباره ی لوح محفوظ چنین توضیح می دهد:«و اما لوح محفوظ پس آن عبارت است از نفس کلی فلکی، بخصوص فلک اقصی؛ چون هر چه در عالم جریان می یابد و یا در آینده جریان خواهد یافت در نفوس فلکی نوشته شده و ثبت شده است چون آن ها به لوازم حرکت های خود آگاهند... پس همان گونه که در کاغذ محسوس نقوش محسوسی به وسیله قلم نوشته می شود، همین طور از عالم عقل فعال صورت های مشخصی ترسیم می شود که به طور کلی علل و اسباب آن مضبوط است، جایگاه این صورت ها نفس کلی است که قلب عالم است ».به نظر تطبیق اصطلاحات شرعی و نقلی با اصطلاحات فلسفی و عقلی، کاری نااستوار و حتی خطرناک است چون فرضیه های علمی و عقلی همواره در معرض باطل شدن و دگرگونی است و این اصطلاحات فلسفی ناظر به هیئت بطلمیوس است که سال هاست باطل شده و به تاریخ علم پیوسته است. بنابراین باید از چنین تطبیق هایی پرهیز نمود و حیطه شرع را آلوده چنین اصطلاحاتی نکرد. البته اگر علم قطعی و تجربی چیزی را ثابت کرد، تطبیق یک مفهوم شرعی و یا آیه ای از قرآن با آن، با رعایت احتیاط اشکالی ندارد ولی این جا از آن موارد نیست.
دیدگاه صحیح
لوح محفوظ، گنجینه ی علم خدا و آیینه صفت عالمیت اوست و چون علم خدا عین ذات اوست، سزاوار نیست که در این لوح تغییری حاصل شود و لذا هیچ وقت در آن تغییر و تبدیلی رخ نمی دهد و محتوای آن همواره ثابت و استوار است و می توانیم بگوییم که لوح محفوظ ظرف علم الهی است؛ البته علم خدا نامحدود است و این که این لوح را ظرف آن یا گنجینه ی آن قلمداد می کنیم نسبت به معلومات است که مجموع پدیده های جهان هستی است و به هر حال محدود است.
لوح محفوظ در قرآن و روایات
...
لوح محفوظ ، صفحه ای است که تمام اتفاقات عالم در آن ثبت شده است. این اتفاقات، همراه با جزئیات کامل است و به هیچ وجه قابل تغییر و دگرگونی نیست. جنس این کتاب معلوم نیست، هرچند قطعا از جنس کتاب کاغذی و مادی نیست. گاهی از این لوح با نام های ام الکتاب، کتاب مسطور، رق منشور، کتاب مکنون و کتاب حفیظ نیز یاد می شود.
در مقابل آن، لوح محو و اثبات قرار دارد که محل ثبت حوادث و اتفاقاتی است که قرار است محقق شود و برخلاف لوح محفوظ، اموری که در آن نوشته شده است، بر اساس شرایط و ضوابطی قابل تغییر و تبدیل است.
آنچه در جهان آفرینش از کوچک و بزرگ پدید می‏آید، همگی نمودهایی از قدرت و علم بی‏پایان الهی است و همه‏ی این پدیده‏ها بر اساس اراده و مشیت الهی و مطابق با برنامه‏هایی است که از پیش تعیین شده و در کتاب تکوینی الهی نوشته شده است.
در متون اسلامی از چندین کتاب که مربوط به جهان خلقت و عالم تکوین است، خبر داده شده که سرنوشت انسان و جهان را دربرگرفته و از تولد و مرگ اشخاص تا پیدایش و زوال تمدن ها، و از سعادت و شقاوت انسان ها تا قسمت روزی میان آن ها و بالاخره هر حادثه‏ای که برای هر انسانی اتفاق می‏افتد، در آن کتاب ها با قلم تقدیر رقم زده شده است و در مقابل آن قرآن کریم قرار دارد که کتاب تشریعی خداوند است، یکی از این کتاب ها لوح محو و اثبات است که محل ثبت‏ حوادث و اتفاقاتی است که به مرحله‏ی فعلیت‏ خواهد رسید و به طوری که از نامش پیداست آن چه در آن نوشته شده قابل تغییر و تبدیل است و نیز کتاب یا صفحه ای به نام لوح محفوظ است که هیچ تغییری در آن رخ نمی دهد؛
در آیه زیر از هر دو کتاب یاد شده است:
«یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» «خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات می‏کند؛ و امّ الکتاب (لوح محفوظ) نزد اوست»!
طبق این آیه، خداوند در عالم تکوین دو کتاب دارد: یکی کتابی است که هر گاه بخواهد، چیزی را که در آن ثبت ‏شده می‏زداید و یا چیزی را که در آن نیست ثبت می‏کند، یعنی مربوط به تغییراتی است که در قضای الهی حاصل می‏شود و دیگری کتابی است که ریشه‏ی تمام پدیده‏های عالم است و نوشته‏های آن قابل تغییر نیست
در مقابل لوح محفوظ، لوح محو و اثبات قرار دارد که مظهر قدرت مطلقه خداوند است و محتوای این لوح قابل تغییر و دگرگونی و پاک کردن و نوشتن مجدد است. آن چه در این لوح نوشته شده صورت تعلیقی و شرطی دارد و به این شکل است که اگر چنین شود چنان خواهد شد و اگر نشود نخواهد شد. علامه مجلسی چنین مثال می‏زند که مثلا برای زید پنجاه سال عمر نوشته شده ولی به این صورت که اگر صله رحم کند، شصت‏ سال خواهد بودو اگر قطع رحم کند، چهل سال خواهد بود پس اگر او صله رحم کرد، در آن کتاب پنجاه سال محو و شصت ‏سال ثبت ‏خواهد شد .
باید دانست که خداوند دو نوع قضا و یا تقدیر دارد یکی قضای حتمی و دیگر قضای تعلیقی و در مثال بالا مرگ زید قضای حتمی و تغییر ناپذیر است ولی زمان مرگ او قضای تعلیقی و قابل تغییر است و گاهی از آن به اجل مسمی و اجل معلق تعبیر می‏شود.

لوح محو و اثبات در قرآن
در آیه‏ای که مربوط به لوح محو و اثبات است و در آغاز این گفتار آوردیم، عبارت «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ» به روشنی دلالت دارد که قضای الهی قابل تغییر است و چنین نیست که قضای الهی، قدرت او را محدود کند و او نتواند کاری بر خلاف قضای خودانجام دهد. این مطلب، عقیده‏ یهود را نفی می‏کند که می‏گفتند خداوند جهان را براساس یک سلسله قوانین کلی آفرید و دیگر نمی‏تواند در آن تغییر بدهد و همین قوانین دست ‏خدا را بسته است!
در قرآن کریم از این عقیده باطل یهود که اقتباسی از سخن برخی از فلاسفه یونان است، پاسخ داده شده و در چندین آیه به گستردگی و نامحدود بودن قدرت خدا تاکیدشده است. طبق این آیات، دستان خدا باز است و هر چه را که بخواهد می‏کند و هر روز کار جدیدی از او سر می‏زند:
«وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزیدَنَّ کَثیرًا مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیانًا وَ کُفْرًا وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ کُلَّما أَوْقَدُوا نارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اْلأَرْضِ فَسادًا وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ» «و یهود گفتند: دست خدا (با زنجیر) بسته است. دستهایشان بسته باد! و به خاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هر گونه بخواهد، می‏بخشد! ولی این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می‏افزاید. و ما در میان آن ها تا روز قیامت عداوت و دشمنی افکندیم. هر زمان آتش جنگی افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت؛ و برای فساد در زمین، تلاش می‏کنند؛ و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.»
«إِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ ما یُریدُ» «خدا هر چه را اراده کند انجام می‏دهد.»
«یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ‏» «هر آن کس که در آسمان ها و زمین است از او درخواست کمک می‏کند او هر روزی درکاری است‏».
با توجه به این آیات و آیات مشابه دیگر، خداوند همواره در حال انجام کار جدیدی است و بر خلاف عقیده‏ یهود و بعضی از فلاسفه که خدا را مانند یک حاکم معزول می‏دانند که اسیر قوانین خود ساخته است، خدا هر لحظه‏ای می‏تواند قضا و تقدیر نوشته شده را تغییر بدهد و لوح محو و اثبات جایگاه این تغییرهاست.

تاثیر اعمال بر تغییرات سرنوشت
این حقیقت در قرآن کریم به صورت های دیگری هم بیان شده است و در آیاتی از قرآن از تغییر سرنوشت ‏برخی از اشخاص و جامعه‏ها خبر داده و خاطر نشان کرده است که گاهی قضای الهی بر چیزی تعلق گرفته ولی در اثر عوامل خاصی آن قضا تغییر داده شده است. از جمله‏ی این موارد جریان یونس است که هم درباره‏ شخص او و هم درباره‏ قوم او از چنین تغییری خبر داده شده است:
«فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلی‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ‏» «و اگر او (یونس) از تسبیح‏گویان نبود، در شکم آن ماهی تا روزی که مردم برانگیخته شوند می‏ماند».
«فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاّ قَوْمَ یُونُسَ لَمّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی‏ حینٍ‏» «پس چرا مردم آبادی ایمان نیاوردند که تا ایمانشان به آنان سودی بدهد(آنها به موقع ایمان نیاوردند) مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، عذاب خواری در زندگی دنیا را از آنان برداشتیم و آنها را تا زمانی معین برخوردار کردیم‏»
علاوه بر چنین آیاتی که درباره‏ شخص یا قوم خاصی نازل شد، در چندین آیه از قرآن به طور کلی تغییر قضای الهی و سرنوشت مردم به وسیله‏ی کارهای خوب یا بد آنها مورد تاکید واقع شده است:
«لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوْءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ» « برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا -حوادث غیر حتمی‏- حفظ می‏کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‏دهد مگر آن که آنان آن چه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!»
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏» «واگر مردم آبادی ها ایمان می‏آوردند و پرهیزگاری می‏کردند، برکت هایی از آسمان وزمین برای آنان می‏گشودیم ولی تکذیب کردند، پس آنان را به سبب آنچه انجام دادند مؤاخذه نمودیم‏».
همچنین در روایات بسیاری، از تاثیر اعمال خوب یا بد مانند حسن خلق و صله رحم و صدقه دادن و یا گناهان ویژه در سرنوشت انسان و فراخی و تنگی روزی و بلندی و کوتاهی عمر مطالب روشن کننده‏ای آمده است. جایگاه این تغییرات که در قضای الهی صورت می‏گیرد، همان لوح محو و اثبات است و آن کتابی است که حوادث روزمره و اتفاقاتی که برای بشر رخ می‏دهد در آن ثبت‏ شده و شاید در آیاتی که در زیر می‏خوانیم منظور از کتاب همان لوح محو واثبات باشد:
«وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْواجًا وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثی‏ وَ لا تَضَعُ إِلاّ بِعِلْمِهِ وَ ما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاّ فی کِتابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرٌ» « خداوند شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفه‏ای؛ سپس شما را به صورت زوج هایی قرار داد؛ هیچ جنس ماده‏ای باردار نمی‏شود و وضع حمل نمی‏کند مگر به علم او، و هیچ کس عمر طولانی نمی‏کند، یا از عمرش کاسته نمی‏شود مگر این که در کتاب (علم خداوند) ثبت است؛ این ها همه برای خداوند آسان است.‏».
«ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ إِلاّ فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیر» «هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روی نمی‏دهد مگر این که همه آن ها قبل از آن که زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است؛ و این امر برای خدا آسان است!‏»
ما از کیفیت لوح محو و اثبات بی‏خبریم ولی می‏دانیم که آن از جنس قلم و کاغذ معمولی نیست ‏بلکه حقیقتی مانند عرش و کرسی است و در ملکوت عالم جای دارد.

نتیجه
...
امامت در عقیده اثنی عشریه با ادله مختلفی بیان شده است. قرآن و سنت در کمال اتقان بر امامت و ولایت اهل بیت(علیه السّلام) دلالت دارد. در این نوشته به بررسی مفاد یکی از ادله امامت اهل بیت(علیه السّلام) معروف به "حدیث لوح" می پردازیم؛ لوحی که خداوند به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلّم) به عنوان هدیه برای تولد امام حسین(علیه السّلام) اهداء نموده و برای شاد شدن دختر گرامی اش به ایشان اعطاء می شود.
روایاتی که در مورد ولایت و امامت اهل بیت(علیه السّلام) وارد شده علاوه بر اثبات امامت به فضائل آیشان نیز وابستگی دارد. در این حدیث لوح نیز علاوه بر امامت اهل بیت(علیه السّلام) توضیحاتی نیز از خصوصیات امامان بیان شده که خود نشانگر توجه خداوند به این ویژگی ها است. طبق این حدیث خداوند خودش تعیین کننده وصایت و حجت بر مردم در طول تاریخ بشر بوده است که از پیامبران و جانشینان ایشان شروع شده و به امامت ختم شده و طبق فرموده خدا با این معرفی دین خدا کامل شد و نعمت الهی به نهایت رسید.
حجیت حدیث لوح
حدیث لوح از احادیث جامعی است که در کتب مورد اعتماد شیعه، با وجود راویان و عالمان فرهیخته نقل شده است. مطالب مختلفی نیز در تایید این روایت وجود دارد که صحت آن را تقویت کرده و بر ارزش آن افزوده است. اکنون به کتب معتبر اصلی شیعه و راویان معتبری که در سند این روایت وجود دارند، اشاره می کنیم.این روایت را ثقة الاسلام کلینی (رحمة الله علیه) در کتاب مشهور کافی از طریق راویان مورد اعتماد به این صورت بیان نموده: محمد بن یحیی و محمد بن عبدالله عن عبدالله بن جعفر عن الحسن بن ظریف و علی بن محمد عن صالح بن ابی حماد عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السّلام قال. ... .برای توضیح این سند که در واقع از سه سند تشکیل یافته است، آنها را از هم جدا می کنیم و تعیین می کنیم که هر سه سند صحیح و مورد اعتماد است. بنابراین این حدیث فقط در کتاب شریف کافی دارای سه سند است که عبارتند از:الف. محمد بن یحیی عن عبدالله بن جعفر عن الحسن بن ظریف عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السّلام ...ب. محمد بن عبدالله عن عبدالله بن جعفر عن الحسن بن ظریف عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السّلام ...ج. علی بن محمد عن صالح بن ابی حماد عن بکر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السّلام ....علاوه بر کلینی در کتاب کافی عالمان دیگری نیز این روایت را معتبر دانسته و آن را در کتاب خودشان با همان اسناد و یا اسناد دیگر نقل کرده اند. نعمانی در کتاب غیبت و شیخ صدوق(رحمة الله علیه) در عیون اخبارالرضا (علیه السّلام) و کمال الدین و شیخ مفید نیز در کتاب اختصاص و شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبه و همچنین در کتاب های دیگری چون احتجاج و ارشاد القلوب و تاویل الآیات و تقریب المعارف و فضائل فضل بن شاذان و مناقب ابن شهر آشوب و کشف الغمه و الفصول المختاره و الصراط المستقیم و الارشاد شیخ مفید... به این روایت بطور کلی یا جزئی، با ذکر سند یا اسناد و یا بدون آن نیز نقل کرده اند.
کرامتی دیگر برای اهل بیت
شان نزول این حدیث را جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که آن نیز از عظمت و فضیلت اهل بیت(علیه السّلام) نزد خداوند حکایت می کند. جابر بن عبدالله انصاری می گوید: وقتی امام حسین(علیه السّلام) به دنیا آمد، برای تبریک و گفتن تهنیت و شادباش خدمت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیهم ) رسیدم دیدم که در دست ایشان لوحی سبز، مانند زمرد است که نوشته هائی نورانی مانند نور خورشید در آن بود. گفتم: پدر و مادر به فدایتان، این لوح چیست؟ فرمودند: این لوحی است که خدا آن را به رسولش(صلی الله علیه و آله وسلّم) بخشیده است. اسم پدرم، شوهرم، دو پسرم و اسم اوصیای از فرزندانم در آن نوشته شده است و پدرم آن را به عنوان چشم روشنی به من عطا فرموده است. سپس آن حضرت لوح را به جابر داد تا آن را بخواند. جابر نیز بعد از خواندن نسخه ای از روی آن نوشت و نزد خود نگهداری کرد. قدسی بودن حدیث و کلام الله بودن آن در ابتدای آن جلوه کرده است. حدیث اینگونه آغاز می شود: این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است، برای محمد، پیامبر او و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و دلیل او که روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود.
موقعیت حدیث لوح
...
حدیث لوح حضرت فاطمه زهرا(س)، از احادیث منقول از پیامبر اسلام (ص) برای اثبات امامت ائمه دوازده گانه شیعه.
این حدیث با توجه به مقبولیت سند و فراوانی نقل آن در منابع مختلف، جایگاه ویژه ای در اثبات امامت و خلافت ائمه شیعه (ع) دارد. ویژگی این حدیث، ذکر نام همه جانشینان رسول خدا (ص)، از امام اول امام علی (ع) تا امام دوازدهم امام مهدی (ع) است.
مشهورترین نقل این حدیث، از صحابی معروف، جابر بن عبدالله انصاری است. لوحی که حدیث بر روی آن نوشته شده، لوحی است که خداوند به پیامبر اکرم(ص) به عنوان هدیه برای تولد امام حسین(ع) اهدا نموده و پیامبر(ص) برای شاد شدن حضرت زهرا(س) به ایشان بخشید. حدیث لوح در روایات گوناگون و با الفاظی مختلف، به صورت مبسوط یا مختصر نقل شده است.
لوحی که خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان هدیه برای تولد امام حسین علیه السلام اهداء نموده و برای شاد شدن دختر گرامی اش به ایشان اعطاء می شود.
روایاتی که در مورد ولایت و امامت اهل بیت علیهم السلام وارد شده علاوه بر اثبات امامت به فضائل آیشان نیز وابستگی دارد. در این حدیث لوح نیز علاوه بر امامت اهل بیت علیهم السلام توضیحاتی نیز از خصوصیات امامان بیان شده که خود نشانگر توجه خداوند به این ویژگی ها است. طبق این حدیث خداوند خودش تعیین کننده وصایت و حجت بر مردم در طول تاریخ بشر بوده است که از پیامبران و جانشینان ایشان شروع شده و به امامت ختم شده و طبق فرموده خدا با این معرفی دین خدا کامل شد و نعمت الهی به نهایت رسید.
حدیث لوح از احادیث جامعی است که در کتب مورد اعتماد شیعه، با وجود راویان و عالمان فرهیخته نقل شده است. مطالب مختلفی نیز در تأیید این روایت وجود دارد که صحت آن را تقویت کرده و بر ارزش آن افزوده است. اکنون به کتب معتبر اصلی شیعه و راویان معتبری که در سند این روایت وجود دارند، اشاره می کنیم.
این روایت را ثقة الاسلام کلینی در کتاب مشهور الکافی از طریق راویان مورد اعتماد به این صورت بیان نموده: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِیفٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه االسلام قَال.
برای توضیح این سند که در واقع از سه سند تشکیل یافته است، آنها را از هم جدا می کنیم و تعیین می کنیم که هر سه سند صحیح و مورد اعتماد است. بنابراین این حدیث فقط در کتاب شریف الکافی دارای سه سند است که عبارتند از:
علاوه بر کلینی در کتاب الکافی عالمان دیگری نیز این روایت را معتبر دانسته و آن را در کتاب خودشان با همان اسناد و یا اسناد دیگر نقل کرده اند. نعمانی در کتاب غیبت و شیخ صدوق در عیون اخبارالرضا علیه السلام و کمال الدین و شیخ مفید نیز در کتاب اختصاص و شیخ طوسی نیز در کتاب الغیبه و همچنین در کتابهای دیگری چون احتجاج و ارشاد القلوب و تأویل الآیات و تقریب المعارف و فضائل فضل بن شاذان و مناقب ابن شهر آشوب و کشف الغمه والفصول المختاره والصراط المستقیم والارشاد شیخ مفید... به این روایت به طور کلی یا جزئی، با ذکر سند یا اسناد و یا بدون آن نیز نقل کرده اند.
شأن نزول این حدیث را جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که آن نیز از عظمت و فضیلت اهل بیت علیهم السلام نزد خداوند حکایت می کند. جابر بن عبدالله انصاری می گوید: وقتی امام حسین علیه السلام به دنیا آمد، برای تبریک و گفتن تهنیت و شادباش خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رسیدم دیدم که در دست ایشان لوحی سبز، مانند زمرد است که نوشته هائی نورانی مانند نور خورشید در آن بود. گفتم: پدر و مادر به فدایتان، این لوح چیست؟ فرمودند: این لوحی است که خدا آن را به رسولش صلی الله علیه و آله بخشیده است. اسم پدرم، شوهرم، دو پسرم و اسم اوصیای از فرزندانم در آن نوشته شده است و پدرم آن را به عنوان چشم روشنی به من عطا فرموده است. سپس آن حضرت لوح را به جابر داد تا آن را بخواند. جابر نیز بعد از خواندن نسخه ای از روی آن نوشت و نزد خود نگهداری کرد. قدسی بودن حدیث و کلام الله بودن آن در ابتدای آن جلوه کرده است. حدیث این گونه آغاز می شود: این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است، برای محمد، پیامبر او و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و دلیل او که روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود.

لوح در جدول کلمات

لوح
سنگ نوشته
ساده لوح و خوش باور
هالو

معنی لوح به انگلیسی

plate (اسم)
روکش ، لوحه ، لوح ، قاب ، صفحه ، بشقاب ، نعل اسب ، پلاک ، صفحه فلزی ، بقدر یک بشقاب ، ورقه یا صفحه
tablet (اسم)
تخته ، لوحه ، لوح ، قرص ، صفحه ، ورقه
bred (اسم)
لوحه ، لوح
table (اسم)
لوح ، فهرست ، جدول ، میز ، سفره ، کوهمیز ، لیست

معنی کلمه لوح به عربی

لوح
قرص
لوح
احمق , اخطا , ساذج , غبي , قدح
لوح

لوح را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی لوح

محیا ٠٤:٠٣ - ١٣٩٥/٠٩/٢٦
پهنک (زبر "پ" و "ن")
|

شهریار آریابد ٠٨:٣٢ - ١٣٩٧/١٢/١٢
در پهلوی " پلمه " برابر نسک فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی لوح



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سایت لوح   • دانلود کتاب لوح زمردین   • معنی لوح   • متن لوح زمرد   • لوح محفوظ در قرآن   • خواص لوح محفوظ   • لوح خام   • لوح محفوظ علامه حافظیان   • مفهوم لوح   • تعریف لوح   • معرفی لوح   • لوح چیست   • لوح یعنی چی   • لوح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لوح
کلمه : لوح
اشتباه تایپی : g,p
آوا : lowh
نقش : اسم
عکس لوح : در گوگل


آیا معنی لوح مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )