برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1279 100 1

لیسه

/lise/

معنی لیسه در لغت نامه دهخدا

لیست. (اِخ ) فردریک. عالم اقتصادی آلمانی (1789-1846 م.).

لیست. (فرانسوی ، اِ) جریده. سیاهه. دفتر. قائمه.
- لیست حقوق ؛ صورتی متضمن نام گیرندگان حقوق.

لیسه. [ س َ / س ِ ] (اِ) قسمی کرم انگل درخت سیب و گوجه. حشره ای است آفت درخت سیب و گوجه که درخت را با تنیده ٔ چون تار عنکبوت پوشد و پروانه ٔ آن سفید و خالدار است. کرمی که بر روی برگها نشیند و ازتار بسیار نازکی خود را پوشد و برگ را خورد. بعض موارد آن را غنج گویند. آفتی است درخت سیب و گوجه را، در اول کرمی است و چون کامل شود پیله ٔ سفیدرنگ تند ودر میان آن تبدیل به عروسک گردد و سپس به پروانه ٔ خود مسخ شود. || سنگی در آغل که بر سر آن نمک نهند لیسیدن دواب را. جائی که ستور را نمک گذارندتا بلیسد بجای نمک گاو و گوسفند و غیره. || (ص ) احمق به لهجه ٔ اصفهان. (محاسن اصفهان ص 90).

لیسه. [ س ِ ] (اِخ )دهی از بخش مینودشت شهرستان گرگان واقع در هزارگزی جنوب مینودشت. کوهستانی و معتدل. دارای 210 تن سکنه.آب آن از چشمه سار. محصول آنجا غلات ، ابریشم ، حبوبات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن پارچه ٔ ابریشمی و کرباس و شال و چادرشب و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).

معنی لیسه به فارسی

لیسه
جایگاهی بود در آتن که ارسطو در آنجا تدریس میکرد .
( اسم ) ورقه ایست فولادی که سطح چوب را برای بطانه و رنگ هموار می کند . یا لیسه بطانه کردن . ۱- چوب را برای رنگ آماده کردن . ۲- پودر و ماتیک مالیدن خانمها بصورت .
دهی از بخش مینو دشت شهرستان گرگان واقع درهزار گزی جنوب مینو دشت ٠ کوهستانی ٠ معتدل . زبان فارسی . آب از چشمه سار . محصول غلات و ابریشم و حبوبات و لبنیات . شغل اهالی زراعت وگله داری . صنایع دستی زنان بافتن پارچ. ابریشمی و کرباس و شال و چادر شب و راه مالروست .
[ گویش مازنی ] /lise/ از روستاهای کوهسار فندرسک استارآباد & سنگ نمک برای لیسیدن احشام
دهی جزئ دهستان . مرکزی بخش لنگرود شهرستان لاهیجان واقع در ۷ هزار گزی جنوب لنگرود و چهار هزارگزی جنوب شوس. لنگرود به لاهیجان . کوهستانی . سردسیر . زبان گیلکی . آب از چشمه سار . محصول لبنیات وعسل . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالروست و نصف اهالی در تابستان به ییلاق سمام میروند .
موضعی بشاهکوه مازندران
دم به زمین ساییدن . دم لیسه کردن .
لوه لیسه دلگی کمی خوردن از ته مانده هایی .
[ گویش مازنی ] /namak lise/ سنگهای بزرگی در محوطه ی گاوسرا و گوسفند سرا که روی آن نمک ریزند تا گاوان و گوسفندان از آن استفاده کنند

معنی لیسه در فرهنگ معین

لیسه
(س ) (اِ.) نوعی آفت درختانی مانند سیب و گوجه .
(سَ یا س ) (اِ.) سنگی که در آغل نسب کنند و بر سر آن نمک نهند تا چارپایان بلیسند.
( ~ .) (اِ.) ورقه ای است فولادی که سطح چوب را برای بطانه و رنگ هموار می کند.

معنی لیسه در فرهنگ فارسی عمید

لیسه
پروانۀ کوچکی با بال های سفید یا خاکستری که بیشتر در روی درختان سیب، گوجه، و آلو به سر می برد و روی برگ ها تارهایی می تند و از شیرۀ آن ها تغذیه می کند و خسارت بسیار وارد می سازد.

لیسه در دانشنامه ویکی پدیا

لیسه
کاربردهای لیسه:
لیسه (آموزش) :مقطعی تحصیلی در افغانستان و برخی کشورها (معادل دبیرستان در ایران)
لیسه (حلزون): گونه ای از شکم پایان، مانند حلزون بی صدف
لیسه دریایی، یکی از نرم تنان دریایی
لیسه (باستان)، Lyceum ورزشگاه و محل گردهم آیی باستانی در یونان باستان عصر کلاسیک
لیسه (ابزار)، ابزاری برای صافکاری سطوح پیش از رنگ زدن
لیسه واژه ای فرانسوی (Lycée) است که به یک دوره تحصیلی اطلاق می شود. در فرانسه دانش آموزان سه سال در این مقطع از سن ۱۵ تا ۱۸ به تحصیل مشغول هستند.
واژهٔ فرانسوی لیسه lycée از واژهٔ یونانی لوکه یون λύκειον (آکادمی ارسطو) گرفته شده است.
در افغانستان، لیسه به مقطع آموزشی ای که عبارت از صنف (کلاس) دهم، یازدهم و دوازدهم است اطلاق می شود.
معادل دوره لیسه در ایران دبیرستان است.
لیسه، روستایی است از توابع بخش بندپی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.
این روستا در دهستان سجادرود قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۵ نفر (۴۱خانوار) بوده است.
متن را ببینید
لیسه حلزونی بی صدف است.
این جانور متعلق به زیرردهٔ راست شکم پایان (Orthogastropoda) و بالاراستهٔ دگرآبششان (Heterobranchia)، راستهٔ شش داران (Pulmonata) است.
لیسه (به لاتین: Lisy) یک روستا در لهستان است که در گمینا بانگه مازورسکیه واقع شده است. لیسه ۲۶۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای لهستان
...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با لیسه

معنی لیسه به انگلیسی

lick (اسم)
لیسه ، لیس
larva (اسم)
کرم ، کرم حشره ، نوزاد حشره ، لیسه
scraper (اسم)
لیسه ، خراشنده ، زداینده

معنی کلمه لیسه به عربی

لیسه
لعقة , يرقة

لیسه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهمن عنایتی کاریجانی
هو
در یونان باستان نام محلی بوده در آتن که فیلسوفان در حین قدم زدن به تبادل افکار ویا تدریس می پرداختند و کلمه لیسانس برگرفته از این لغت میباشد.
مشاییون یعنی قدم زنان ، فیلسوفانی که حین قدم زدن به تبادل افکار میپرداختند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ابزار لیسه   • لیسه(حلزون بی صدف)   • لیسه نقاشی   • لیسه نجاری   • لیسه بنایی   • لیسه رنگ   • لیسه چیست   • فواید حلزون لیسه   • معنی لیسه   • مفهوم لیسه   • تعریف لیسه   • معرفی لیسه   • لیسه یعنی چی   • لیسه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لیسه
کلمه : لیسه
اشتباه تایپی : gdsi
آوا : lise
نقش : اسم
عکس لیسه : در گوگل

آیا معنی لیسه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )