برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1281 100 1

مات

/mAt/

مترادف مات: حیران، شگفت زده، گیج، متعجب، حیرت زده، مبهوت، تیره، تار، رنگ پریده، رنگ رفته، کبود، کدر، شهمات | صدها، صدگان، مائه ها

معنی مات در لغت نامه دهخدا

مات. (ص ، اِ) به اصطلاح شطرنج بازان ، گرفتار و مقید شدن شاه شطرنج است. ظاهراً لفظ مات در اصل صیغه ٔ ماضی بوده است به فتح تاء فوقانی از موت ؛ حالا به کثرت استعمال تای آنرا موقوف خوانند. (غیاث ) (آنندراج ). گرفتاری شاه شطرنج. (ناظم الاطباء). باختن در بازی شطرنج که شاه از حرکت بازماند :
ما بیدقیم و مات عری گشته شاه ما
میر اجل نظاره ٔ احوال دان ماست.
خاقانی.
اگرچه شاه شوی مات هر گدایی شو
که شاه نطع یقین آن بود که شهماتست.
عطار.
- برد و مات ؛ برد و باخت. پیروزی و شکست :
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات
برد و مات ما ز تست ای خوش صفات.
مولوی.
|| مولوی توسعاً در نرد نیز استعمال کرده است :
شش جهت بگریز زیر این جهات
ششدر است و ششدره مات است مات.
مولوی.
|| حیران. سرگردان. سراسیمه. سرگشته. مشوش. مضطرب. مغلوب. منهزم. بیچاره. (ناظم الاطباء). مدهوش. متحیر. مبهوت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مات بردن کسی را ؛ حیران شدن. سرگردان شدن.خیره ماندن.
- مات به کسی نگاه کردن یا مات مات به کسی نگاه کردن ؛ با نگاهی ثابت به تعجب در کسی دیدن. نگه کردن با چشمانی که هیچ نشان ندهد. نگاه کردن بی آنکه شخص سخنی گوید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مات جمال کسی شدن ؛ محو جمال او گشتن. مبهوت شدن در زیبائی کسی.
- مات زدن به روی کسی ؛مات مات به کسی نگاه کردن.

مات. (ص ) رنگی که به هیچ رنگ مانند نبود و تمیز آن نتوان کرد. رنگی از رنگها که صریح نیست. || هر رنگی از رنگهای نهایت روشن غیر براق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

مات. (از ع ، اِمص ) (مأخوذ از فعل ماضی عربی از مصدر موت ) مردن. رجوع به موت شود.
- مات و فات . رجوع به این ترکیب در جای خود شود.

معنی مات به فارسی

مات
سرگشته در عرصه شطرنج، سرگردان، حیران، مبهوت، سرگشته، بی برق، بی جلا، تار، کدر، جمع مائه، صدها، سدگان
( صفت ) تیره تار کدر بی جلا .
از مصدر موت مردن
[matte, flat] [مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] ویژگی سطحی که برّاقیت آن در زاویۀ 60 درجه در گسترۀ صفر تا ده و در زاویۀ 85 درجه در گسترۀ صفر تا پانزده قرار دارد
[ گویش مازنی ] /maat/ کسی که در اثر حادثه یا خبری غیر معمول حالت گنگی و گیجی بر او عارض شود - چاله ای که در پای دیوار کنند و در گردو بازی استفاده کنند
جمع مائه ( ماه ) صدها سدگان . توضیح ده دهگان ( عشرات ) - یعنی ده واحد از مرتب. دوم - تشکیل یک سده یا یک واحد از مرتب. سوم را میدهد و اعداد یک صد دو صد سه صد چهار صد ... نهصد را که مرتب. سوم یا مرتب. سدگان ( مات ) را میسازند مرتبا بنامهای صد دویست سیصد چهارصد پانصد ششصد هفتصد هشتصد نهصد میخوانیم . برای نامیدن اعداد واقع میان دو سدگان ( مات ) پیاپی مانند سیصد و چهار صد اول نام سدگان کوچکتر را کویند و در پی آن نام دهگان ( عشرات ) و یکان ( آحاد ) لازم را آورند مثلا سیصد و یک سیصد و دو سیصد و شصت و پنج .
[ گویش مازنی ] /maatbabeyan/ شگفت زده شدن
( مصدر ) مات بردن کسی را . حیران شدن سرگردان شدن .
( مصدر ) حیران شدن سرگشته شدن .
مات شدن و ساکن ماندن
( مصدر ) ( شطرنج ) شاه شطرنج شاه شطرنج شخص بوضعی گرفتار شدن که نتواند از آن خلاص شود .
حیران و سرگردان شدن
( جمله فعلی ) مرد فوت شد . توضیح اصل این تعبیر گویا من مات فقدفات بوده است رجوع به امالی قالی .
مبهوت شدن ...

معنی مات در فرهنگ معین

مات
(ص .) ۱ - حیران ، سرگشته . ۲ - (اِ.) وضعیتی در بازی شطرنج که شاه قادر به هیچ حرکتی نیست و بازی به اتمام می رسد.
(ص .) تار، کدر.
(کَ دَ) (مص م .) ۱ - سرگردان کردن . ۲ - مغلوب کردن شاه در بازی شط رنج .
(اِمر.) شه مات ، هنگامی که «شاه » شطرنج مات شود.

معنی مات در فرهنگ فارسی عمید

مات
۱. سرگردان، حیران، مبهوت، سرگشته.
۲. (اسم) (ورزش) در شطرنج، حالتی که در آن مهرۀ شاه گرفتار شود و راه گریز نداشته باشد.
ویژگی آنچه تنها بخشی از نور مرئی را از خود عبور می دهد، کدر.
حالتی که مهرۀ شاه مات شود.
در شطرنج، هنگامی که مهرۀ شاه مات شود.

مات در دانشنامه اسلامی

مات
معنی مَّاتَ: مُرد
معنی مِئَةٍ: صد(100)
ریشه کلمه:
موت‌ (۱۶۵ بار)
پیامبر اسلام(ص): مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة؛ هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی مرده است.
حَدیث مَنْ مات حدیث معروفی است از پیامبر اسلام(ص) با این مضمون که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی مرده است. این حدیث با الفاظ مختلف در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است. شیعیان این حدیث را درباره مسئله امامت می دانند و لزوم شناخت و اطاعت از امام را از آن استنباط می کنند. اهل سنت این روایت را مربوط به بحث ارتباط مردم با حاکم اسلامی و لزوم بیعت با او دانسته اند.

مات در دانشنامه ویکی پدیا

مات
استان مات استانی در کشور آلبانی
کیش مات اصطلاحی در بازی شطرنج
سیارک ۵۲۲۹۱ (به انگلیسی: 52291 Mott، نامگذاری:1990TU1) پنجاه و دو هزار و دویست و نود و یکمین سیارک کشف شده است که در ۱۰ اکتبر ۱۹۹۰ کشف شد.
مات(به انگلیسی: Mott) شهری در ایالت داکوتای شمالی کشور ایالات متحده آمریکا است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی، ۷۲۱ نفر بوده است.
فهرست شهرهای داکوتای شمالی
مات لاچا (به انگلیسی: Matlacha) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در شهرستان لی، فلوریدا واقع شده است. مات لاچا ۰٫۴ کیلومتر مربع مساحت و ۶۷۷ نفر جمعیت دارد و ۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
مات، مرسین (به لاتین: Mut) یک منطقهٔ مسکونی در ترکیه است که در استان مرسین واقع شده است.
مات مک دونالد (انگلیسی: Mott MacDonald) شرکت خدمات مهندسی بریتانیایی است، که در زمینه طراحی، مهندسی عمران و معماری، مدیریت پروژه و مشاور مدیریت فعالیت می نماید.
شرکت مات مک دونالد در سال ۱۹۸۹ از ادغام شرکت مات، های اند اندرسن (تأسیس ۱۹۰۲) و شرکت سر ام. مک دونالد اند پارتنرز (تأسیس ۱۹۲۷) راه اندازی شد. دفتر مرکزی این شرکت در شهر لندن قرار دارد.
مات و مبهوت (به انگلیسی: Dazed and Confused) عنوان فیلمی کمدی مح ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با مات

مات در جدول کلمات

مات
متحیر
مات مزده و عزادار
سوگوار
مات و تار
کدر
رنگ قهو ه ای مات با ته رنگ شیری
شکلاتی

معنی مات به انگلیسی

mate (اسم)
کمک ، جفت ، مات ، دوست ، شاگرد ، همسر ، رفیق ، لنگه ، همدم
checkmate (اسم)
مات
dumb-struck (صفت)
مبهوت ، مات ، مات ومبهوت
confounded (صفت)
گیج ، نفرین شده ، مبهوت ، مات ، مضطرب ، سر در گم ، لعنت شده
aghast (صفت)
مبهوت ، وحشت زده ، مات
astonished (صفت)
مبهوت ، مات ، متعجب ، متحیر
opaque (صفت)
مات ، مبهم ، غیر شفاف ، کدر
checkmated (صفت)
مات
quizzical (صفت)
مات ، شوخ ، عجیب و غریب

معنی کلمه مات به عربی

مات
غامض , مرعوب
أذْهَلَ
سل
تعجب , کش ملک , منشد جدا
غامض

مات را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستایش
کدر . بدون برق و دخشش .
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی

جسور.اسرار.

مات نها تا بوردس سر کار::
آنقدر اسرار کرد تا او را سر کار
برد*شغلی به او داد*
Mat
علی باقری
مات در زبان ترکی به معنی ساکت ماندن به علت حیرت و تعجب بیش از اندازه می باشد طوری که از تعجب زبان انسان بند آید . واژه مات ترکی با کلمه ی Mute انگلیسی به یک معنا و از یک ریشه است . در زبان انگلیسی هم Mute به معانی : گنگ، لال، بی صدا، بی زبان، صامت، کسر کردن، خفه کردن آمده است
- this child is both deaf and mute
- این کودک هم کر و هم لال است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرکت مات   • کانون تبلیغاتی ایران نوین   • معنی مات   • کانون تبلیغاتی بادکوبه   • فیلم مات   • آژانس تبلیغاتی   • رنگ مات   • کانون تبلیغاتی طرح باران   • مفهوم مات   • تعریف مات   • معرفی مات   • مات چیست   • مات یعنی چی   • مات یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مات
کلمه : مات
اشتباه تایپی : lhj
آوا : mAt
نقش : صفت
عکس مات : در گوگل

آیا معنی مات مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )