برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1155 100 1

ماده

/mAdde/

مترادف ماده: جرم، هیولی، اصل، مایه، ریشه، علت، سبب، انثی، لاج، لاس، ماچه، مادینه، مونث، حیوان بچه زا، بند، فصل، آب، پیله، دمل ، امر، موضوع

متضاد ماده: ذکور

برابر پارسی: مایه، بند

معنی ماده در لغت نامه دهخدا

مادت. [ مادْ دَ ] (ع اِ) مادّه. ماده. مایه. اساس. بنیاد. مدد پیاپی. فزونی پیوسته. وسیلت. سبب : مادت معیشت من آن بود که هر روز یگان دوگان ماهی می گرفتمی و بدان روزگار کرانه می کرد و مرا بدان سد رمقی حاصل می بود. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 83). چنانکه آب دریا را بمدد جویها مادت حاصل آید. (کلیله ودمنه چ مینوی ص 197). چنانکه نور چراغ بمادت روغن و فروغ آتش بمدد هیزم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 199).
در دولت عم بود مرا مادت طبعم
آری ز دماغ است همه قوت اعصاب.
خاقانی.
جهان به پرچم و طاس و رماح او نازد
کز این دو مادت نور و ظلام او زیبد.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 853).
تا معلوم و مقرر شود که خار فتنه مادت تشویش ملک و دولت باشد. (سندبادنامه ص 203). و رجوع به ماده و مادة شود. || (اصطلاح فلسفی ) ماده. (فرهنگ فارسی معین ). اصل هر چیز. مقابل صورت : و هر پذیرایی که صورت اندروی بود و جز صورت بود آن را مادت خوانند. (دانشنامه ، از فرهنگ فارسی ایضاً). رجوع به ماده (معنی فلسفی )شود.

مادة. [ مادْ دَ ] (ع اِ) (از «م دد») افزونی پیوسته. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از غیاث ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، مواد. (ناظم الاطباء). ماده. مادت. و رجوع به همین مواد شود.

ماده. [ دَ / دِ ] (ص اِ) مقابل نر. (آنندراج ). مؤنث و هر حیوانی که دارای آلات تأنیث باشد و بزاید. ج ، مادگان. (ناظم الاطباء). در لهجه ٔ مرکزی ، به کسر دال [ دِ ]. پهلوی ، «ماتک » (مؤنث ). کردی ،«مادک » (گاومیش ماده ). کردی دخیل ، «ماده » (مؤنث )... مقابل نر. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). جانوری که فرزند آورد یا تخم کند. انثی. مقابل نر :
ماده گفتا هیچ شرمت نیست ویک
چون سبکساری نه بد دانی نه نیک.
رودکی.
همان ماده آهنگ بهرام کرد
بغرید و چنگش به اندام کرد.
فردوسی.
صد اشتر همه ماده و سرخ موی
صد استر همه بارکش راهجوی.
فردوسی.
کدام آهو افکنده خواهی به تیر
که ماده جوان است و همتاش پیر.
فردوسی.
اکنون جهان چنان شود از عدل و داد او
کاهو بره مثل مکد از ماده شیر، ...

معنی ماده به فارسی

ماده
( اسم ) ۱- اصل هر چیز مایه جمع : مواد . ۲- الف - جوهری است جسمانی که تحقق و فعلیت آن بصورت و محل توارد صور متعاقبه میباشد . ب - امری را که قابل تبدیل بچیزی دیگر باشد ماده گویند. مانند آب که ماد. هواست باعتبار آنکه قابل تبدیل بهواست . ج - اجزائ وجودی و ترکیب کننده و بوجود آورند. هر چیزی را ماده گویند مانند چوب و آهن و غیره که ماد. تختاند . د - هیولای اولا یاجسام را گویند که در هم. اجسام میباشد و محل توارد و تعاقب صور است و آن غیراز ماده بمعنی عناصر اربعه است جمع : مواد . یا ماد. آخرت . امریست که در آخرت محشور میشود و آنرا گاه اجزائ اصلیه نامند و در لسان اخبار عجب الذنب گویند . یا ماد. اولی . مراد هیولای اولی است که بعض حکیمان آنرا قدیم دانند . یا ماد. بسیط . مراد هیولای اولی است . ماد. جسمانی . الف - مراد ماد. خارجی عینی است . هر یک از عناصر اربعه ماد. جسمانی اند . ب - بطور مطلق اطلاق برهیولای اولی میشود . ج - گاه در مقابل ماد. عقلی بکار میرود . یا ماد. خاص . چیزیست که قابل تبدیل بصور خاص باشد با حفظ صور نوعیه مانند منی که قابل تبدیل بصورت انسانی است و در عین حفظ صورت نوعیه قابل تبدیل به جماد و نبات نیست و بدین جهت آنرا ماد. خاص گویند ماقبل ماد. عام . یا ماد. عام . هیولای اولای عالم است که قابل تبدیل بصور و اشکال مختلف میباشد . توضیح اگر در حرکات و تبدلات عالم خارج و جهان جسمانی بنگریم مشاهده خواهیم کرد که گاه تحولات حاصله در نوع واحد از موالید است چنانکه نهالی بر اثر تبدلات خاص کیفی و کمی ممکن خود - که باروری باشد - میرسد و در هم. مراحل تحولات خود وحدت نوعی. آن محفوظ است نهایت بعد از رسیدن بکمال ممکن خود یا متوقف می شود - که این فرض محال است - و یا دگرگون میگردد و صورت نوعی. خود را از دست میدهد . مسلم است که این گونه تبدلات خللی بصورت نوعی. اشیائ متبدل وارد نمی سازد بلکه آنها مراحل کمال ممکن خود را طی میکنند . گاه تحولات حاصله موجب تبدیل بنوعی دیگر است چنانکه آب تبدیل بهوا شود و هوا تبدیل باب و خاک و آتش و عاقبت هر یک تبدیل بعنصری دیگر گردد . گاه تحولات طاریه با وسایل و ید صناعی انجام میشود نه بر حسب تبدلات طبیعی چنانکه نجار از چوب اشیائ مختلف باشکال متفاوت می سازد . اگر نیک بنگریم در مییابیم که ماده در هم. ا ...

معنی ماده در فرهنگ معین

ماده
(دِّ) [ ع . مادة ] (اِ.) ۱ - اصل هر چیزی . ۲ - آن چه که وزن داشته باشد و فضا را اشغال کند.
(دِ) [ په . ] (ص .) مقابل نر.
( ~.) (اِمر.) مجموع حروف بیت یا مصراع یا عبارتی که به حساب ابجد تاریخ واقعه ای را نشان دهد.
( ~ دِ) از نواهای موسیقی قدیم .
(نَ رُ دِ) (اِمر.) ۱ - نرینه و مادینه . ۲ - نوعی دگمه که بخشی ازآن در بخش دیگر فرو می رود.

معنی ماده در فرهنگ فارسی عمید

ماده
جنسی از جانوران که می تواند بچه بزاید یا تخم بگذارد.
۱. مایه و اصل هرچیز، اصل چیزی، آنچه قوام چیزی به آن است.
۲. (فیزیک) چیزی که جرم دارد، فضا را اشغال می کند و به صورت جامد، مایع، یا گاز است.
بیت یا مصراعی که مجموع حروف آن به حساب ابجد مطابق با تاریخ واقعه ای باشد.

ماده در دانشنامه ویکی پدیا

ماده
ماده در چند معنی به کار می رود:
ماده (جنس) (♀) که تشدید ندارد و واژه ای فارسی است.
مادّه (فیزیک)، (جمع: مواد) که تشدید دارد و واژه ای عربی است.
ماده به طور کلی همهٔ چیزهایی است که اشیاء فیزیکی را شامل می شوند. معمول ترین تعریفی که از ماده وجود دارد این است که ماده هرچیزی است که حجم و جرم داشته باشد. به هر حال هنوز میان دانشمندان دربارهٔ تعریف دقیق ماده اتفاق نظر وجود ندارد. تا پیش از سدهٔ بیستم میلادی، اصطلاح ماده شامل مادهٔ معمولی تشکیل شده از اتم ها بود و دیگر پدیده های انرژی مانند نور یا صدا را در بر نمی گرفت. این مفهوم از ماده، اکنون به هر گونه چیزی که دارای جرم، حتی در حالت سکون، گسترش یافته ولی این تعریف ها هنوز نارسا است زیرا جرم یک شیء خود می تواند در نتیجهٔ حرکت و تعامل انرژی های (احتمالاً بدون جرم) به وجود آید؛ بنابراین، یک تعریف جهانی، و یک مفهوم اساسی و جامع برای آن در فیزیک امروز هنوز در دست نیست. واژهٔ ماده نیز آزادانه به عنوان یک اصطلاح کلی برای هر چیز یا تمام اشیاء فیزیکی قابل مشاهده استفاده می شود.
فلزها
سرامیکها
بسپارها (پلیمرها، مواد آلی)
کامپوزیتها
همهٔ چیزهایی را که در زندگی روزمره می توانیم لمس کنیم از اتم ها تشکیل شده اند. این ماده های ساخته شده از اتم ها، که آن ها هم به نوبهٔ خود از تعامل ذرات زیراتمی شکل گرفته اند معمولاً از یک هسته، محتوی پروتون و نوترون، و ابری از الکترون در مدار پیرامون هسته ساخته شده اند.
به طور معمول، از نظر علم، این ذرات کامپوزیت را ماده می انگارد زیرا آن ها هر دو شرط جرم و حجم را دارند. در مقابل، ذرات بدون جرم، مانند فوتون ها، ماده در نظر گرفته نمی شوند، چرا که آن ها نه جرم و نه حجم دارند. با این حال، تمام ذرات با جرم هم، دارای حجم (به معنی کلاسیک) نیستند، زیرا ذرات بنیادی مانند کوارک ها و لپتونها (که گاهی اوقات با ماده برابرند) «ذراتی نقطه ای» در نظر گرفته شده اند که اندازه و حجم مؤثری ن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با ماده

ماده در جدول کلمات

ماده آرایشی سنتی چشم
سرمه
ماده آرایشــی مژه ها
ریمل
ماده ا ی طبی که از زغال سنگ میگیرند
امونیاک
ماده اصلی در اکثر پودرهای خاموش کننده
جوش شیرین
ماده اولیه
ماتریال
ماده اولیه اصلی تولید ماکارونی
قاب
ماده اولیه تولید دینامیت و «تی ان تی»
ترینیترو گلیسرین
ماده اولیه قانون اساســی
اصل
ماده اولیه نجاری
چوب
ماده ای شیمیایی درچای
تانن

معنی ماده به انگلیسی

abscess (اسم)
ورم چرکی ، دمل ، ابسه ، دنبل ، ماده ، خراج
article (اسم)
ماده ، عمل ، شرط ، اسباب ، مقاله ، بند ، گفتار ، فقره ، فصل ، حرف تعریف ، متاع ، کالا ، چیز
material (اسم)
ماده ، جسم ، جنس
matter (اسم)
ماده ، جوهر ، امر ، مطلب ، چیز ، خیم ، جسم ، اهمیت ، ذات ، ماهیت ، موضوع ، نکته
female (اسم)
ماده ، زن ، مؤنث ، جنس ماده ، نسوان ، مونی ، جانور ماده
substance (اسم)
دوام ، خلاصه ، ماده ، جوهر ، استحکام ، جسم ، جنس ، مفهوم ، مفاد ، ذات ، شیی ، ماده اصلی
stuff (اسم)
ماده ، چرند ، کالا ، چیز ، جنس ، پارچه
point (اسم)
پست ، ماده ، معنی ، نقطه ، سر ، قله ، هدف ، جهت ، درجه ، نوک ، فقره ، ممیز ، اصل ، لبه ، پایان ، مرحله ، موضوع ، نکته ، امتیاز بازی ، نمره درس
clause (اسم)
ماده ، شرط ، جزء ، بند ، فصل ، قضیه ، جزئی از جمله
provision (اسم)
ماده ، شرط ، بند ، قید ، اغذیه ، علوفه ، توشه ، تهیه ، قوانین ، تدارک ، شرط کردن
paragraph (اسم)
ماده ، بند ، فقره ، سرسطر ، پاراگراف ، پرگرد
res (اسم)
ماده ، چیز ، شیء ، شیء بخصوص
woman (اسم)
ماده ، کلفت ، زن ، رفیقه ، بانو ، مؤنث ، جنس زن ، زنانگی
metal (اسم)
ماده ، جسم ، فلز ، ماده مذاب

معنی کلمه ماده به عربی

ماده
امرات , بند , خراج , فقرة , مادة , مسالة , معدن , مقالة , نقطة
مضاد للتجمد
رائحة
مادة مثير للحساسية
مادة قاصرة
کولوستيرول
مادية
بلاستيک
نمرة
خميرة
جارح
جارح
صلب
عديم الذوبان
خنزيرة
مزيل الروائح
کلوروفيل
ماده شیرینی که از برگ ومیوه کو ...

ماده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرش
لازم است به داشتن و یا نداشتن علامت تشدید روی حرف �د� دقت شود؛ چرا که �ماده� و �مادّه�، دو کلمه‏ با معانی متفاوت هستند.
شهریار آریابد
در پهلوی " ماتک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
ماتکان = مواد
فر کیانی
واژه ی پارسی آریایی ماده که در پارسی پهلوی به دیسه ی ماتَغ= m�taq ماده، عنصر و ماتَک= m�tak ـ1ـ ماده، عنصر 2ـ اصلی، اساسی 3ـ ماده، مؤنث و در لغتنامه ی سنسکریت به شکل mAtrA मात्रा در مانای matter ماده, موضوع, چیز، جنس، ذات و materials آمده است. واژه ی مواد جَمِ مکسر ماده بر وزن فعال است که بهتر است ما در پارسی برای جَمِ ماده از ماتکان، مادگان یا ماده ها اسفایده(استفاده) کنیم!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ماده زن   • تعریف فلسفی ماده   • خواص ماده   • انسان ماده   • ماده و نر   • ماده قانونی   • ماده شیمی   • ماده فیزیک   • معنی ماده   • مفهوم ماده   • تعریف ماده   • معرفی ماده   • ماده چیست   • ماده یعنی چی   • ماده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ماده
کلمه : ماده
اشتباه تایپی : lhni
آوا : mAdde
نقش : اسم
عکس ماده : در گوگل

آیا معنی ماده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )