انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1092 100 1

مارکسیسم

/mArksism/

معنی مارکسیسم در لغت نامه دهخدا

مارکسیسم. (فرانسوی ، اِ) مرام و مکتب مارکس و عقیده ٔ پیروانش را که عبارت از سوسیالیسم و کمونیسم است مارکسیسم می نامند.از نقطه نظر فلسفی مارکسیسم بر ماتریالیسم دیالکتیک متکی است و بر ضد ایده آلیسم و دوآلیسم در مبارزه است. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی مارکسیسم به فارسی

مارکسیسم
مرام و مکتب مارکس و پیروانش را که عبارت از سوسیالیسم و کمونیسم علمی است مارکسیسم مینامند . از نقطه نظر فلسفی مارکسیسم بر ماتریالیسم دیالکتیک متکی است و بر ضد [ ایده آلیسم ] و [ دو آلیسم ] در مبارزه است .
مسلکی است درسیاست واقتصادکه موسس آن مارکس بوده واصول سوسیالیزم علمی راتشریح میکند
مرام ومکتب مارکس و عقیده پیروانش را که عبارت از سوسیالیسم و کمونیسم است مارکسیسم می نامند

معنی مارکسیسم در فرهنگ معین

مارکسیسم
[ فر. ] (اِ.) مکتبی که زیر بنای علمی دو مکتب سیاسی سوسیالیسم وکمونیسم قرار گرفته است . مأخوذ از نام کارل مارکس فیلسوف آلمانی .

معنی مارکسیسم در فرهنگ فارسی عمید

مارکسیسم
مکتبی که بر اساس آموزه های سیاسی و اقتصادی کارل مارکس و فردریش انگلس تشکیل شد و بر اشتراک در مالکیت و عدالت اجتماعی تٲکید می کرد.

مارکسیسم در دانشنامه اسلامی

مارکسیسم
مارکسیسم یک نظریه اجتماعی، یک جهان بینی، یک ایدائوژی، یک مکتب فلسفی است که توسط کارل مارکس، فیلسوف و انقلابی آلمانی در اواخر قرن نوزدهم ساخته شد. اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» بیان شده است بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد.
مارکسیست ها مجموع جهانیان را به ۲ گروه تقسیم می کنند و می گویند یا استثمارگر هستند یا استثمارشده، می گویند تاریخ چیزی جز محصول مبارزه طبقاتی بین انسان های استثمارگر و استثمارشده نیست، یعنی عده ای منافع اقتصادی شان ایجاب می کند که در همان مرحله بمانند و مخالف پیشرفت ابزار تولیدند (گروه حاکم استثمارگر) و یک عده خواهان رشد و ترقی ابزار تولید و خلاصی از این وضع هستند (گروه استثمارشده) که این دوباره هم درگیر و مبارزه ای به وجود می آید که منجر به یک نظام جدید (جامعه جدید) می شود که در آن جامعه جدید علاوه بر ابزار تولید و منافع اقتصادی، آداب و رسوم و فرهنگ و مذهب و افکار و اندیشه در یک کلام همه چیز نسبت به جامعه قبلی تغییر می کند و بعد از مدتی دوباره این نظام جدید با مبارزه و درگیری که در خودش عامل ایجاد آن است میدهد به نظام دیگری تبدیل می شود.مارکسیسم آموزش رهایی طبقه ی کارگر از دست سرمایه داری است. (مالکیت خصوصی و سرمایه داری عامل بدبختی مردم و کارگران است و باید با یک انقلاب از بین برود).مارکس خودش مارکسیسم نبوده یعنی اینکه مارکسیسم بعدها بوسیله ی طرفداران او طرح ریزی شده است که معتقدند افکار و نظریات مارکس یک راه و روشی را برای نجات کارگران درست کرده است.
عدم همسانی مارکسیسم با مارکس
مارکسیسم هر چند با اندیشه ی مارکس پیوند دارد ولی با آن یکسان نیست و از جمله دلایل آن می تواند:۱. فکر و اندیشه ی مارکس دارای یک شکل منظم نبوده است زیرا وقتی با واقعیت روبرو می شده است مشاهده می کند که مطلبی را که بیان داشته دارای اشکالاتی است و در راستای حل آن یکسری تغییر جهت هایی در اندیشه هایش روی می دهد.۲. افکار و نوشته هایش خصوصیت ناتمام داشته یعنی مارکس خود در زمان حیاتش اقدام به نوشتن نظامند افکار و اندیشه هایش انجام نداده است مثلا جلد اول ودوم کاپیتال (سرمایه) را انگلس از روی یادداشت های او جمع آوری و منتشر کرده است.۳. به دلیل از بین نرفتن سرمایه داری و شکل نگرفتن اجتماع و نظام سوسیالیستی و سپس کمونیستی منطبق بر روالی که او پیش بینی کرده بود.۴. کنار آمدن طبقه ی کارگر با طبقه ی سرمایه دار و عدم وقوع انقلاب کارگری در سطح اروپا.
شاخه های مارکسیسم
پیامد عدم تحقق پیش بینی های مارکس منجر به این شد که در طول زمان در مورد اندیشه مارکس دیدگاه های مختلفی مطرح شود و مارکسیسم به سه شاخه ی اصلی تقسیم می شود که هر کدام از این سه شاخه به شاخه های گوناگونی تقسیم می شوند:۱. مارکسیسم اومانیسم (عقل گرا) که خود به دو شاخه ی مارکسیسم فلسفی و مکتب فرانکفورت تقسیم می شود.۲. مارکسیسم کلاسیک (ارتدکس) که خود به دو شاخه ی مارکسیسم سوسیال دموکرات و مارکسیسم لنینیسم تقسیم می شود.۳. مارکسیسم ساختارگرا.امروزه در دنیا مراکزی وجود دارد بنام مراکز مارکس شناسی. {درانگلستان نه مرکز - درآمریکا هشت مرکز – در فرانسه شانزده مرکز- در ایتالیا هفت و در ژاپن چهار مرکز) و جالب اینجاست که در روسیه و کشورهای وابسته به شوروی اثری از چنین مراکزی دیده نمی شود.
خلاصه ای از زندگی کارل مارکس
...

مارکسیسم در دانشنامه ویکی پدیا

مارکسیسم
مارکسیسم (به انگلیسی: Marxism)، مکتبی سیاسی و اجتماعی است که توسط کارل مارکس فیلسوف و انقلابی آلمانی، در اواخر قرن نوزدهم ساخته شد. فردریش انگلس نیز از شکل دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده است و مارکسیست ها با اصول کلی اندیشه او نیز موافق هستند. مطالعات مارکسیستی، عبارت اند از: فلسفه مارکسیستی، اقتصاد سیاسی، سوسیالیسم علمی.
حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰)
حزب کمونیست کارگری ایران
حزب کمونیست ایران
حزب کمونیست ایران (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست)
اتحاد سوسیالیستی کارگری
اساس مارکسیسم، آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شده است، بر این باور استوار است که تاریخ جوامع، تا کنون، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است و در دنیای حاضر، دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا، وجود دارند که کشاکش این دو، تاریخ را رقم خواهد زد.
میان مارکسیست های مختلف، برداشت های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریباً همه در آن توافق دارند: «واژگونی نظام سرمایه داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و لغو کار مزدی و ایجاد جامعه ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان ازخودبیگانگی انسان» است. (ازخودبیگانگی ای که کمونیست ها معتقدند در جهان سرمایه داری ناگزیر و حتمی است)
مارکس و اِنگِلس همانند بقیه سوسیالیست ها، تلاش کردند تا به کاپیتالیسم و سیستم هایی که در جهت به خدمت گرفتن کارگران پایه ریزی شده بودند خاتمه دهند. در حالی که سوسیالیست ها در آغاز راه به دنبال اصلاحات اجتماعی بلند مدت بودند، مارکس و اِنگِلس معتقد بودند که انقلاب، اجتناب ناپذیر بوده و تنها مسیر ممکن برای رضایت مردم، حرکت به سوی سوسیالیسم و کمونیسم است. بزرگترین اندیشمندان این آموزه که نگارهٔ ایشان بر روی پرچم نمادینِ مارکسیسم-لنینیسم دیده می شود، از سمت چپ به راست بترتیب، کارل مارکس، فریدریش اِنگِلس و ولادیمیر لنین میباشند.
عکس مارکسیسم
مارکسیسم ساختارگرا، نظریه ای است که به تحلیل جبرگرایی در مارکسیسم می پردازد و برای اولین بار، توسّط لویی آلتوسر، مطرح شد. او در تحلیل این مسئله، می گوید که " باید فلسفه مارکسیستی را از علم جامعه شناسی مارکسیستی، متمایز کرد، مانند تمایز میان شیمی و فیزیک.
ساختارگرایی
مارکسیسم
در جایی دیگر عنوان می دارد که باید به جوامع به عنوان میان ساختارها نگریست نه به عنوان میان جوهرها.
مارکسیسم باید در عین آنکه انسجام منطقی خود را حول فرض زیربنای اقتصادی («بعد شیمیایی») حفظ کند، باید ساختارهای نسبتاً مستقل را مفروض بدارد. از همه مهمتر (به زعم آلتوسر) ایدئولوژی به عنوان یک مجموعة زبانی و ساختاری مطرح است.
او در جایی دیگر به بحث دربارهٔ قوانین می پردازد و به قوانین با عینکی منتقدانه نگاه کرده و می گوید که قوانین جوامع بشر نباید به صورتی پیچیده باشند بلکه باید به صورتی قابل بررسی و تجربی و ساده باشند.
مارکسیسم-لنینیسم یک جهان بینی یا فلسفه سیاسی است که بر اساس مارکسیسم و لنینیسم شکل گرفته و در پی تأسیس دولت سوسیالیستی و توسعه آن در آینده است. مارکسیست-لنینیست ها بسته به فهمشان از مارکسیسم و لنینیسم، از گروهی از دیدگاه ها حمایت می کنند، اما به طور کلی از دیدگاه هایی همچون حزب پیشتاز، نظام تک حزبی، تسلط دولت بر اقتصاد، انترناسیونالیسم، ضدیت با دموکراسی بوژوایی و ضدیت با سرمایه داری پشتیبانی می کنند. مارکسیسم-لنینیسم ایدئولوژی رسمی احزاب حاکم در چین، کوبا، لائوس و ویتنام است و همچنین ایدئولوژی حزب کمونیست اتحاد شوروی و دیگر احزاب حاکم بوده است که بلوک شرق را می ساختند.
مارکسیسم-لنینیسم برای نخستین بار در خلال دهه ۱۹۲۰ به جنبش فلسفی متمایزی در اتحاد شوروی تبدیل شد، هنگامی که ژوزف استالین و پشتیبانانش کنترل حزب کمونیست روسیه (بلشویک) را به دست گرفتند. مارکسیسم-لنینیسم عقایدی را که در آن زمان در میان مارکسیست ها رایج بود، مانند انقلاب جهانی به عنوان پیش نیاز ساختن سوسیالیسم در روسیه (به نفع مفهوم سوسیالیسم در یک کشور)، و انتقال تدریجی از سرمایه داری به سوسیالیسم (دال بر مقدمه برنامه پنج ساله نخست) مردود ساخت. انترناسیونالیسم مارکسیسم-لنینیسم در پشتیبانی از انقلاب های کشورهای خارجی مطرح می شود (به عنوان مثال در ابتدا از طریق انترناسیونال کمونیستی یا در اتحاد شوروی متأخر از طریق مفهوم «کشورهای مایل به سوسیالیسم»). هدف مارکسیسم-لنینیسم، توسعه دولت به یک جمهوری سوسیالیستی از طریق رهبری انقلابی پیشرو است که به عنوان بخشی از طبقه کارگر در نتیجه دیالکتیک پیکار طبقاتی به آگاهی طبقاتی می رسد. دولت سوسیالیستی که بازنمایاننده «دیکتاتوری پرولتاریا» (در برابر دیکتاتوری بورژوازی) است، به وسیله حزب پیشتاز انقلابی و از خلال پروسه سانترالیسم دموکراتیک که لنین از آن به عنوان «تنوع در مباحثات و وحدت در عمل» یاد می کند، اداره می شود. این پروسه توسعه سوسیالیسم را تا تحقق کمونیسم، نظام اجتماعی بی طبقه با مالکیت عمومی ابزار تولید و برابری اجتماعی کامل برای اعضای جامعه تعقیب می کند.
مارکسیسم-لنینیسم به عنوان یک فلسفه و جنبش سیاسی در طول سال ها، به سبب نسبتش با استالینیسم، اتحاد شوروی، سرکوب دولتی در مدیریت مارکسیستی-لنینیستی و مارکسیسم کلاسیک از طرف جریان های ایدئولوژیک کاملاً متفاوتی مورد انتقاد واقع شده است. تروتسکیست ها مدعی هستند که مارکسیسم-لنینیسم به تأسیس سرمایه داری دولتی منجر می شود. دیگران، مانند اریک فوگلین مدعی هستند که مارکسیسم لنینیسم در هسته بنیادی خود (چنان که در آرای کارل مارکس و فریدریش انگلس هست) طبیعتی ستمگر دارد، و حتی مدعی است که «بینش مارکسی سرانجام استالینیستی را دیکته می کرد، نه به خاطر اینکه اتوپیای کمونیستی اجتناب پذیر بود، بلکه به این خاطر که ناممکن بود». چنین انتقادهایی به نوبه خود به خاطر «جبرباوری فلسفی» مورد انتقاد قرار گرفته اند، بدین معنی که رخدادهای منفی در تاریخ جنبش به واسطه اعتقاداتشان از پیش تعین یافته اند. تاریخنگاری به نام رابرت وینسنت دانیلز، چنین استدلال می کند که مارکسیسم «استالینسم را توجیه می کرد، اما دیگر به آنچه برای رهنمود سیاسی و چه برای تشریح واقعیت اجازه کار نداد». ای. وان ری کاملاً برعکس استدلال می کند که استالین به یک «توافق کلی» با آثار کلاسیک مارکسیسم تا زمان مرگش ادامه داد.
مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم (م-ل-م یا م ل م، به انگلیسی: M-L-M or MLM) گرایشی نظری است که بر اساس مارکسیسم-لنینیسم و برخی از جوانب اندیشهٔ مائو تسه تونگ بنیان نهاده شده است. این گرایش نخستین بار در سال ۱۹۹۳ از سوی جنبش انقلابی انترناسیونالیستی رسمیت بخشیده شد.
هر تلاشی در راستای مبارزه با بورژوازی در شرایط خاص خود، با استفاده از همان تاکتیک ها و استراتژی هایی که بورژوازی به کار می برد، به شکست منجر خواهد شد. (مائوئیست ها استناد می کنند که جدای از انقلاب اکتبر، هر تلاش انقلابی مستقل که از جنگ متعارف بهره بگیرد، توسط بورژوازی به شکست انجامیده شده است)
نمی توان پیش بینی کرد که چه زمانی شرایط عینی برای انقلاب وجود خواهد داشت؛ بنابراین شرایط ذهنی -به عنوان مثال آگاهی طبقاتی- می باید در روند پیشرفت شکل داده شود.
تسخیر قدرت دولتی به یکباره در یک سقوط رخ نمی دهد. شرایط قدرت دوگانه در مرحلهٔ جنگ درازمدت خلق و هنگامی ظهور می کند که پیشاهنگ پرولتاریا بخش هایی از کشور را هم زمان با بورژوازی کنترل می کند.
حزب اگر تجربهٔ نظامی در خودش نداشته باشد، نمی تواند به رهبری پرولتاریا در تسخیر قدرت امیدوار باشد؛ بنابراین تجربهٔ نظامی - مثلاً تجربهٔ به دست آمده در پیکار واقعی، حتی در مقیاسی محدود- می باید در روند پیشرفت تسخیر قدرت به دست بیاید. قدرت دوگانه، علاوه بر اینکه برای دیکتاتوری پرولتاریا ضرورت دارد، (در کنار دانش مدنی، سوخت لازم برای تلاش های تبلیغاتی، مصالح کمکی برای حزب، و گسترش و توسعهٔ مشی توده ای) در فراهم آوردن این تجربهٔ نظامی ارزش فراوانی دارد.
مائوئیسم از دههٔ ۱۹۶۰ به بعد -زمانی که برخی از سازمان های مارکسیستی ضد تحریف گری (آنتی ریویزیونیستی) در شکاف چینی-شوروی طرف چین را گرفتند، تا ۱۹۹۳ -زمانی که جنبش انقلابی انترناسیونالیستی (RIM) به مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم همچون مرحله ای تازه و بالاتر از مارکسیسم-لنینیسم رسمیت بخشید، به عنوان مترادف اندیشهٔ مائو تسه تونگ (و یا همچنین مارکسیسم-لنینیسم اندیشهٔ مائو تسه تونگ) در نظر گرفته می شد. این باعث انشعاب در جنبش مائوئیستی شد و پیروان اندیشهٔ مائو تسه تونگ با ترک کردن جنبش انقلابی انترناسیونالیستی (RIM) حول همایش بین المللی احزاب و سازمان های مارکسیست لنینیست (نشریه بین الملل) جمع شدند.
تئوری مشی توده ای بر بنیان تئوری حزب پیشتاز ولادیمیر لنین، استراتژی عمومی کردن ایدئولوژی انقلابی، تثبیت دیکتاتوری پرولتاریا و قویتر ساختن حزب را برای بنا نهادن سوسیالیسم معین می کند.
مشی توده ای می تواند در عبارت «از توده ها، برای توده ها» خلاصه شود و دارای سه جزء (یا مرحله) به شرح زیر است:
مارکسیسم و جهان امروز (به انگلیسی: Marxism and the World Today)، اثری معروف از منصور حکمت، تئوریسین کمونیست ایرانی و بنیانگذار حزب کمونیست کارگری ایران است.
http://books.google.com/books/about/Marxism_and_the_World_Today.html?id=GL4zYAAACAAJ
http://osdir.com/ml/politics.marxism.analysis/2002-08/msg00170.html
این جزوه برای اولین بار به صورت مصاحبه و در چند شماره از نشریه انترناسیونال، ارگان وقت حککا، به چاپ رسید.
این اثر از مهم ترین آثار منصور حکمت و کمونیسم کارگری به شمار می رود و از همین رو به انگلیسی، آلمانی، عربی و ایتالیایی ترجمه شده است. تسلط به این اثر را معمولاً از شروط کادر بودن در حککا می دانند.
کارل مارکس، متفکر آلمانی قرن نوزدهمی، بنیان گذار و نظریه پرداز اصلی مارکسیسم، نگرشی پیچیده و ضد و نقیض نسبت به دین داشت. وی در وهلهٔ اول دین را «افیون توده ها» و «روحِ شرایط بی روح» می دانست که برای طبقهٔ حاکم مفید است زیرا هزار سال بود که به طبقهٔ کارگر امیدهای دروغین می داد. در عین حال، مارکس دین را به عنوان نمودی از اعتراض طبقهٔ کارگر نسبت به وضعیت اقتصادی نامناسب و ازخودبیگانگی شان، در نظر می گرفت. در تعبیر مارکسیست-لنینیستی از نظریهٔ مارکسیستی، که بخشی عمده از آن توسط گرجستانی انقلابی و رهبر شوروی جوزف استالین، توسعه یافته است، به دین، به صورت مانعی که پیشرفت بشری را کند می کند نگریسته می شود. به همین دلیل، تعدادی از حکومت های مارکسیست-لنینیست قرن بیستمی، از جمله شوروی پس از ولادیمیر لنین و جمهوری خلق چین تحت رهبری مائو تسه تونگ، بی خدایی حکومتی را در دستور کار قرار دادند.
دیدگاه های کارل مارکس به مذهب، موضوع تفسیرهای بسیاری بوده اند. او در بخشی مشهور از «نقد فلسفه حق هگل» می نویسد:
رنج مذهبی، در آن و عین حال، تجلی رنج حقیقی و اعتراضی به رنج حقیقی است. دین آهِ مخلوق مظلوم، قلب دنیایی سنگ دل، و روح شرایط بی روح است. افیون توده هاست.
نابودی دین، که بانی خرسندی دروغین توده هاست، خواسته ای در راستای خرسندی حقیقی آن هاست. دعوت آنان به دست کشیدن از توهمات دربارهٔ وضعیت خود، همانا فراخوانی برای رهایی از وضعیتی است که وهم لازمهٔ آن است. بدین ترتیب نقد دین، در نطفهٔ آن، نقد اشک های دروغینیست که دین هالهٔ مقدس آن است.
ایدئولوژی های گوناگون سیاسی به نقد مارکسیسم پرداخته اند.
اقتصاد مارکسیستی به دلایل متعددی مورد انتقاد قرار گرفته است. برخی منتقدین به تحلیل مارکسستی سرمایه داری اشاره می کنند در حالی که دیگران استدلال می کنند که نظام اقتصادی پیشنهادی کمونیسم کارکردنی نیست.
مکتب اقتصاد اتریش از نظام اقتصادی مارکس به دلیل بنا شدن بر اساس نظریه کلاسیک ارزش کار انتقاد می کند. این مکتب استدلال می کند که این نظریهٔ بنیادین اقتصاد کلاسیک نادرست است، و ترجیح می دهد از نظریه ارزش مدرن و بعدی نظریه ذهنی ارزش که کارل منگر در کتاب اصول اقتصاد خود ارائه کرده استفاده کند. مکتب اتریشی در حمله به باور کلاسیک اقتصاد مارکسی به نظریه ارزش کار تنها نیست، آلفرد مارشال اقتصاددان انگلیسی می گوید، «درست نیست که چرخیدن کلاف در کارخانه ... نتیجه کار کارگران است. این نتیجهٔ کار آنان به همراه کارفرما و مدیران تابع، و سرمایهٔ به کار بسته شده است.» مارشال به این اشاره می کند که سرمایه دار پولی را که می توانست مصرف کند برای سرمایه گذاری در کسب و کار، که نهایتاً کار تولید می کند فدا می کند. مارشال از طریق عرضه و تقاضا نظریه ارزش مارکسی را مورد حمله قرار داد. به گفتهٔ او قیمت یا ارزش نه تنها بوسیلهٔ عرضه بلکه همچنین با تقاضای مصرف کننده تأمین می شود. کار در قیمت مشارکت می کند ولی خواسته ها و نیازهای مصرف کنندگان نیز مشارکت می کنند. انتقال از کار به عنوان منبع همهٔ ارزش به ارزیابی های فردی «آفریننده ی» همهٔ ارزش نتیجه گیری های اقتصادی مارکس و برخی از نظریات وی را تضعیف می کند.
جان مینارد کینز داس کاپیتال را یک کتاب درسی منسوخ می داند که نه تنها از نظر علمی مغلوط است بلکه برای جهان مدرن نفع یا کاربردی ندارد.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مارکسیسم در دانشنامه آزاد پارسی

مارْکسیسم (Marxism)
مارکس - انگلس - لنین
آموزۀ انقلابی مارکس و انگلس که دیدگاه های آن ها را در حوزۀ فلسفی، اقتصادی و سیاسی دربرمی گیرد. این آموزه در پیوند با مبارزات انقلابی کارگران اروپایی در دهۀ ۱۸۴۰ پدید آمد. بانیانش آن را نمایندۀ منافع طبقۀ کارگر در سطح بین المللی و هدفش را نه تعبیر و تفسیر جهان بلکه تغییر انقلابی آن می دانستند. به عقیدۀ لنین، آبشخورهای نظری مارکسیسم عبارت اند از سوسیالیسم تخیلی اوایل قرن ۱۹ که نمایندگان برجستۀ آن سن سیمون و فوریه در فرانسه و رابرت اوئن در انگلستان بودند، اقتصاد سیاسی انگلیسی که در آثار آدام اسمیت و دیوید ریکاردو بسط یافته بود، و فلسفۀ کلاسیک آلمانی که در آثار هگل به اوج خود رسیده بود. مارکسیسم با تلفیق عناصری از این سرچشمه ها در سه محور گسترش یافت: اقتصاد سیاسی، ماتریالیسم دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی. در حوزۀ اقتصاد سیاسی، مارکسیسم زیربنای اقتصادی را شالودۀ سایر مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می داند و اساس نظام های طبقاتی تاریخ را بهره کشی و استثمار طبقات فرودست جامعه تلقی می کند. استثمار در دورۀ سرمایه داری در قالب اخذ «ارزش اضافی» از کارگر عملی می شود. مارکسیسم الغای کامل این شکل از بهره کشی را در گرو تحقق انقلاب سوسیالیستی به عنوان رسالت تاریخی طبقۀ کارگر می داند. ماده گرایی دیالکتیکی مارکس که تلفیقی انتقادی از ماده گرایی فویر باخ و دیالکتیک هگل بود، جهان را یک سره مادی می بیند و دیالکتیک را قوانین عام حرکت و گسترش ماده در حوزه های اندیشه، طبیعت و تاریخ به شمار می آورد. ماده گرایی تاریخی نیز به نقش عوامل اقتصادی در تحول تاریخی اصالت می دهد و تغییر در شیوه های تولید ثروت های مادی و ضروریات زندگی را عامل تعیین کنندۀ تحول روبناهای اید ئولوژیکی (سیاست، حقوق، فرهنگ، دین، فلسفه) می شمرد. لنین اندیشه های مارکس و انگلس را در تحلیل از امپریالیسم در آغاز قرن ۲۰، به مثابۀ مرحلۀ تکامل یافتۀ سرمایه داری و برای تبیین نظریه و عمل انقلاب در یک کشور عقب مانده به عنوان حلقۀ ضعیف امپریالیسم (در مقابل نظر مارکس مبنی بر ضرورت انقلاب در چند کشور صنعتی و پیشرفتۀ سرمایه داری نظیر انگلستان و فرانسه) و نقش حزب کمونیست و ساختمان سوسیالیسم، گسترش داد. نیز← لنینیسم

ارتباط محتوایی با مارکسیسم

مارکسیسم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فاطمه زهرا ١٧:٤٥ - ١٣٩٥/١٢/٢٨
مکتبی سیاسی و اجتماعی است که تحت تأثیر اندیشه های کارل مارکس فیلسوف و انقلابی آلمانی در اواخر قرن نوزدهم پیدا شد. فردریش انگلس نیز از شکل دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده است و مارکسیست ها با اصول کلی اندیشه او نیز موافق هستند.
اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شده است بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد.
میان مارکسیست های مختلف، برداشت های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریباً همه در آن توافق دارند: «واژگونی نظام سرمایه داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و لغو کار مزدی و ایجاد جامعه ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان ازخودبیگانگی انسان» است.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مارکسیسم به زبان ساده   • مارکسیسم pdf   • تفاوت مارکسیسم و کمونیسم   • مارکسیسم لنینیسم   • مارکسیسم در ایران   • كمونيسم   • مارکسیسم اسلامی   • مارکسیسم اسلامی چیست   • معنی مارکسیسم   • مفهوم مارکسیسم   • تعریف مارکسیسم   • معرفی مارکسیسم   • مارکسیسم چیست   • مارکسیسم یعنی چی   • مارکسیسم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مارکسیسم
کلمه : مارکسیسم
اشتباه تایپی : lhv;sdsl
آوا : mArksism
نقش : اسم
عکس مارکسیسم : در گوگل


آیا معنی مارکسیسم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )