انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 894 100 1

مال

/mAl/

مترادف مال: بازگشت، مرجع، محل بازگشت، عاقبت، فرجام، سرانجام، پایان، نتیجه | تمکن، تمول، ثروت، خواسته، دارایی، مایملک، مکنت، ملک، نعمت، نوا، هستی، جنس، کالا، متاع، پول، وجه، سرمایه، طرفه، دندان گیر، باب دندان، درخورتوجه، اهل، شهروند، احشام، حیوان، دواب، آن، متعلق به

برابر پارسی: فرجام، داشته، دارایی، داراک، توان، بازگشت، از آنِ

معنی مال در لغت نامه دهخدا

مال. (ع اِ) خواسته. (ترجمان القرآن ) (دهار). خواسته و آنچه در ملک کسی باشد. ج ، اموال. (منتهی الارب ) (آنندراج ). هر چیز که در تملک کسی باشد. (از اقرب الموارد). هر آنچه در تصرف و در ید کسی باشد. خواسته و ثروت و دولت و توانگری. زر و ملک. (ناظم الاطباء). آنچه که در ملک کسی باشد. آنچه ارزش مبادله داشته باشد. خواسته. (فرهنگ فارسی معین ). عَرَض. دارایی. هستی. تمول. ثروت. غنا. مکنت. چیز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : یوم لاینفع مال ولابنون. (قرآن 88/26). المال والبنون زینة الحیوة الدنیا. (قرآن 46/18). ایحسبون انما نمدهم به من مال و بنین. (قرآن 55/23).
آن مال و نعمتش همه گردید ترت و مرت
و آن خیل و آن حشم همه گشتند تارومار.
خجسته (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مال فراز آری و بکار نداری
تا ببرند از درد دریچه و پاچنگ.
ابوعاصم (یادداشت ایضاً).
پس آنگه که مغزت به ماران دهم
همه گنج و مالت به یاران دهم.
فردوسی.
ابا مال و با خواسته شاهوار
گسی کردشان و برآراست کار.
فردوسی.
گرفتم که جایی رسیدی زمال
که زرین کنی سندل و چاچله.
عنصری (یادداشت به خطمرحوم دهخدا).
چشم و گوش و دست و فرج از حرام و مال مردمان دور دارید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 339). این مردک مالی بدزدیده است و در دل کرده که ببرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 368). و هرچه بود با امیر بگفت و نسختها عرض کرد و مالی سخت بزرگ صامت و ناطق بجای آمد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 237). بوالقاسم به هیچ حال زهره ندارد که مال بیت المال ببرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 368). مال را عوض بود جان را نبود. (قابوسنامه ، از امثال و حکم ج 3 ص 1291). و هر آن کاری که از سخن نکو و به شفاعت مردمان راست شود مال بر آن کار بذل مکن که مردم بی چیز را هیچ قدر نباشد.(قابوسنامه چ نفیسی ص 73).
مالی نشناسم ز عمر برتر
شاید که بنالم ز بهر مالم.
ناصرخسرو.
از مال مرا چیزهاست بهتر
چون دشمن من تو ز بهر مالی.
ناصرخسرو.
مال در گنج شهان یابی و در خاطر من
هرچه یک مال خطیر است دگر مال حقیر.
ناصرخسرو.
ور به مال اندر بودی هنر و فضل و خطر
کوه شفنان ملکی بودی بیدار و بصیر.
ناصرخسرو.
گر از آتش همی ترسی به مال کس مشو غره
که اینجاصورتش مال است و آنجا شکلش اژدرها.
سنایی.
مال یتیمان خوری پس چله داری کنی
راه مزن بریتیم دست بدار از چله.
سنائی.
مال و ملکی که برگذر باشد
نکند عاقل اعتماد بر آن.
ادیب صابر.
و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 45). و نیز شاید بود که برای فراغ اهل و فرزندان و تمهید اسباب معشیت ایشان به جمع مال حاجت افتد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 46). آنگاه نفس خویش را میان چهارکار که تکاپوی اهل دنیا از آن نتواند گذشت مخیر گردانیدم : وفور مال و لذات حال... (کلیله و دمنه چ مینوی ص 44).
هرکه را مال هست و عقلش نیست
روزی آن مال مالشی دهدش
وانکه را عقل هست و مالش نیست
روزی آن عقل بالشی دهدش.
عمادی شهریاری.
مال من دزد ببرد و دل من عشق ربود
وقت را زین دو یکی ماحضرم بایستی.
خاقانی.
مال کم راحت است و افزون رنج
لاجرم مال بس نخواهد عقل.
خاقانی.
هرکه را مال هست همت نیست
هرکه را همت است مال نماند.
خاقانی.
پس ز طاعت بده زکاتش از آنک
به زکات است مال را برکات.
خاقانی.
و پارسیان گفته اند که مال به روز سختی بکار آید و دوست به هنگام محنت. (مرزبان نامه ، از امثال و حکم ج 3 ص 139). مال به کار آمده آنچه دشمن را دوست کند. (مرزبان نامه ، از امثال و حکم ج 3 ص 1390).
مال دنیا دام مرغان ضعیف
ملک عقبی دام مرغان شریف.
مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 226).
مال و زر سر را بود همچون کلاه
کل بود آن کز کله سازد پناه.
مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 148).
مال راگر بهر دین باشی حمول
نعم مال صالح گفت آن رسول.
مولوی.
مال در ایثار اگر گردد تلف
در درون صد زندگی آید خلف.
مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 244).
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. (گلستان ). توانگری به هنر است نه به مال. (گلستان ).
نه هرکس سزاوار باشد به مال
یکی مال خواهد دگر گوشمال.
سعدی.
چه مردی کند زور بازوی جاه
که بی مال سلطان بی لشکر است.
سعدی.
مال تو داد دشمنت بدهد
گر تو زو داد دوست نستانی.
ابن یمین.
غنای طبع بود کیمیای روحانی
چو مال نیست میسر به دل توانگر باش.
صائب.
- امثال :
از مال پس است و از جان عاصی ، نظیر: حریف باخته باخود همیشه در جنگ است. ضرر تلخ است. (امثال و حکم ج 1 ص 148).
مال است نه جان است که آسان بتوان داد. (امثال و حکم ج 3 ص 1390).
مال او روغن غاز دارد. (امثال و حکم ایضاً).
مال بچه ٔ یتیم نیست ، به مزاح به میهمان گویند و مراد اینکه چرا چیزی از ماحضر نخورید. (امثال و حکم ایضاً).
مال بد بیخ ریش (به ریش ) صاحبش ، نظیر:سکه ٔ شاه ولایت هرجا رود پس آید.
مال را هرکسی به دست آرد
رنجش اندر نگاه داشتن است.
(امثال و حکم ج 3 ص 1391).
مال گرد کردن آسان است ، نگاه داشتن دشوار. (امثال و حکم ج 3 ص 1391).
مال حرام بود به راه حرام رفت ، نظیر: باد آورده را باد می برد. (امثال و حکم ج 3 ص 1391).
مال خانه به صاحبخانه می رود ، نظیر:
دزدیده بود خر که نماند به خداوند
صفای هرچمن از روی باغبان پیداست.
(امثال و حکم ایضاً).
مال خودم مال خودم ، مال مردم هم مال خودم . (امثال و حکم ایضاً).
مال دنیا به دنیا می ماند ،یعنی باید مال را صرف کرد و بر سر آن نزاع نکرد. (امثال و حکم ایضاً).
مال را به روی صاحبش خرند ، یعنی فروشنده راگشاده رویی و چرب سخنی باید. (امثال و حکم ایضاً).
مال مال اﷲ است ، تعبیری مثلی است ، او مال همه کس را خورد و حلال داند. اباحی است. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا).
مال علی و اصل علی ،نظیر: حق به حقدار می رسد. (امثال و حکم ایضاً).
مال مردم را با مردم باید خورد. (امثال و حکم ج 3 ص 1392).
مال مرده پس مرده می رود. (از مجموعه ٔ امثال هند). رجوع به مثل بعد شود.
مال مرده عقب مرده می رود. نظیر: به صاحبش چه وفا کرد که به من (یا) به تو (یا) به او کند. (امثال و حکم ج 3 ص 1392). و رجوع به مثل بعد شود.
مال مرده وفا ندارد ، نظیر :
مال میراثی ندارد خود وفا
چون به ناکام از گذشته شد جدا.
مولوی (از امثال و حکم ایضاً).
مال «مطلوب لعینه » نیست . (فیه مافیه ، از امثال و حکم ایضاً).
مال مفت از عسل شیرین تر است . (امثال و حکم ایضاً).
مال مفت و دل بیرحم ، نظیر: سنگ مفت و کلاغ مفت. سنگ مفت میوه ٔ مفت (امثال و حکم ایضاً).
مال وبال آخرت است . (امثال و حکم ج 3 ص 1391).
مال وقف است و تعلق به دعاگو دارد. (هرکجا قاب پلوجوجه و کوکو دارد...) (امثال و حکم ج 3 ص 1392).
مال همه مال است مال من (یا) مال تو بیت المال ، یعنی مال خود را حفظ کنند و مال من (یا) ترا خورند. (امثال و حکم ایضاً).
مال یک جا می رود ایمان هزارجا ، یعنی چون مال کسی را به سرقت برند به بیگناهان نیز بدگمان شود. (امثال و حکم ایضاً).
هر که خورد مال مفت می تواند شعر گفت . (امثال و حکم ج 4 ص 1956). هر مالی نرخی دارد. (امثال و حکم ج 4 ص 1973).
- بیت المال ؛ خزانه و خالصه. (ناظم الاطباء). و رجوع به بیت المال شود.
- مال اجاره ؛ مال الاجاره : اکنون بی اجاره مانده است و مال اجاره نرسانیده است (سندبادنامه ص 262). رجوع به ترکیب بعد شود.
- مال اخروی ؛ کار خیری که در قیامت پاداش آن داده می شود. (ناظم الاطباء).
- مال الاجاره ؛ آنچه به صاحب ملک از نقد و جنس داده می شود. (ناظم الاطباء). وجهی که مستأجر بابت استفاده از خانه ، دکان یا ملک به موجر دهد. اجاره بها. (فرهنگ فارسی معین ). عوض منافع دراجاره ٔ اشیاء و حیوانات را گویند، امروزه اجاره بها شایع شده است و جای اصطلاح بالا را می گیرد. در اجاره ٔ خدمات عوض را اجرت گویند. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال التجاره ؛ کالای بازرگانی.بضاعت بازرگانان. متاع تاجران. جنسی که بازرگانان خرند و فروشند.
- مال الرضا ؛ زری که از رعایا در وجه خراج و مال و جهات می گرفتند...(از برهان ذیل همداستانی ). و رجوع به معنی دوم همداستانی شود.
- مال الرهانه ؛ مرادف مال مرهون است. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ). رجوع به ترکیب مال مرهون شود.
- مال السلاح ؛ پولی که به بهای اسلحه برای سپاه داده می شد و آن نوعی از خراج بوده است که عمال حکومت از رعیت می گرفتند. (فرهنگ فارسی معین ) : فلان ظالم چندین دستارچه و نزوله و شراب بها و مال السلاح و نعل بها بستد... (راحة الصدور ص 33).
- مال الشرکه ؛ (اصطلاح حقوقی ) مال مشترک را گویند و در شرکت عقدی بکار می رود نه در شرکت قهری مثلاً ترکه را قبل از تقسیم بین ورثه مال الشرکه نمی گویند. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال الصلح . رجوع به ترکیب مال المصالحه شود.
- مال الکتابه . رجوع به معنی آخر کتابت شود.
- مال الکفاله ؛ (اصطلاحی فقهی و حقوقی ) کفالت عقدی است که بموجب آن یک طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد کند. تعهد کننده را کفیل و طرف او را مکفول له و شخص ثالث رامکفول گویند و اگر کفیل تعهد کند که در صورت عدم احضار وجهی یا مالی بدهد، آن وجه یا مال را مال الکفاله یا وجه الکفاله گویند. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال المصالحه ؛ (اصطلاح فقهی و مدنی ) مالی که مصالح در عقد صلح به طرف خود منتقل می کند و آن را مال الصلح نیز گویند. (از ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ). مالی که صلح و توافق بر آن واقع گردد، آنچه مصالح و متصالح در آن توافق کنند. (فرهنگ فارسی معین ).
- مال المضاربه ؛(اصطلاح فقهی و حقوقی ) سرمایه ای که به عامل برای تجارت به عنوان مضاربه داده می شود. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال امام ؛ مال امام زمان. سهم امام علیه السلام. برطبق مذهب شیعه پرداخت یک پنجم از منافعی که از هفت چیز بدست می آید باید به مستحقان آن پرداخت شود. سه سهم آن را سهم خدا و سهم رسول و سهم ذی القربی (امام ) نامند. این هر سه سهم پس از رسول اکرم به امام تعلق میگیرد و در غیبت امام به مجتهد جامعالشرایط اعلم پرداخت می شود. و رجوع به رسائل عملیه شود.
- مال بی صاحب ؛ مالی که صاحب نداشته باشد. (فرهنگ فارسی معین ).
- || چیزی که آن را ارزان فروشند یا در نگاهداری آن اهمال کنند. (فرهنگ فارسی معین ).
- مال تحصیل کردن ؛ دولت و ثروت تحصیل کردن و جمع نمودن. (ناظم الاطباء). تحصیل کردن مال. بدست آوردن مال.
- مال تلف کردن ؛ بر باد دادن دولت و ثروت. (ناظم الاطباء). تلف کردن مال. از بین بردن مال.
- مال دنیا ؛ عَرَض. (منتهی الارب ). دارایی و خواسته ٔ این جهانی.
- مال زنده ؛ گله و رمه و ستور. (ناظم الاطباء).
- مال شاه ؛ (اصطلاح حقوقی ) مالک مقداری دام را به کسی (عامل ) می دهد که نگهدارد و مقداری روغن یا پنیر یا کشک (و مانند اینها) به مالک بدهد و باقی منافع از آن عامل باشد. مدت نگهداری دام معین است و پس از انقضای مدت باید آن رابه مالک رد کند. بهره ای که به مالک داده می شود به اسامی مختلف مانند مال شاه ، لنگه ، تراز و غیره نامیده می شود. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال صامت ؛ طلا و نقره. (ناظم الاطباء). زر و نقره و مانند آن. (آنندراج ). زر و نقره. (فرهنگ رشیدی ). و رجوع به صامت شود.
- مال ضامن ؛ کسی که ضمانت می کند ادای مال الاجاره و یا بدهی دیگری را. (ناظم الاطباء).
- مال ضامنی ؛ ضمانت مال الاجاره و یا بدهی کسی را. (ناظم الاطباء).
- مال ضمان ؛ ظاهراً پرداخت مالی به حکام و سلاطین بود که مردم ناحیه ای به عهده می گرفتند شاید مصونیت از تعرض و جز آن را : گرگانیان بترسند و مال ضمان دو ساله بفرستند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 451). اگر رأی عالی بیند او را دلخوش کرده آید به همه ٔ بابها تابه حدیث مال ضمان که بدو ارزانی داشته آید. (تاریخ بیهقی ). و رجوع به ضمان شود.
- مال غائب ؛ مالی که مالکش پیدا نباشد مثلاً شخصی به سفر رود و مدتی خبر مرگ و حیاتش منقح در میان نباشد، پادشاه مال او را جهت احتیاط زیر مهر خود امانت نگه دارد مادامی که از سفر بیاید پس بدو سپارد. (آنندراج ). مالی که مالکش پیدا نباشد. مجهول المالک ،چنین مالی را در قدیم دولت ضبط می کرد تا صاحبش پیداشود. (فرهنگ فارسی معین ) :
ملک دنیا را که هرکس پنج روزی صاحب است
پادشاهان عاریت دارند مال غایب است.
مخلص کاشی (از آنندراج ).
فرستاد امینان دفتر نگار
که آرند در مال غایب شمار.
هاتفی (از آنندراج ).
و ضبط مال غایب و یتیم را بعد از زمان شیخ جعفر قاضی به هرکس قاضی اصفهان می شد، رجوع می نمودند. (تذکرة الملوک ص 3).
- مال غیبی ؛چیزهای پنهان شده و گم شده. (ناظم الاطباء).
- || دفینه ای که چون پدید گردد، پادشاه ضبط کند. (ناظم الاطباء).
- || هر دفینه ای. (ناظم الاطباء).
- مال غیرمنقول . رجوع به غیرمنقول شود.
- مال کاسب ؛ مال پر و ارزان ، چون میوه ارزان شود گویند مال کاسب شده است یعنی به حدی ارزان گشته که به مردم کاسب و اهل حرفه که اکثر مفلس و مفلوک می باشند می تواند رسید. (آنندراج ). چیزی که بسیار ارزان شود مثلاً میوه (یعنی چندان ارزان شده که کسبه هم می توانند بخرند) (فرهنگ فارسی معین ) :
ای دل نماند خیر ز کالای عاشقی
جز در متاع آبله کان مال کاسب است.
محمد قلی سلیم (از آنندراج ).
- || جنسی از ملبوسات که دیرمدار باشد مثل سقرلات و مخمل و امثال آن ، زیرا که شاه عباس ماضی بنا گذاشته بود که اقمشه ٔ مذکوره مخصوص الیه اهل حرفه باشد تا زود محتاج به تبدیل رخت نشود. (آنندراج ). جنسی که بسیار دوام کند مانند سقرلات و مخمل و غیره (نوشته اند شاه عباس مقرر داشته بود که قماشهای مذکور مخصوص کاسبان و اهل حرفه باشد تا زود محتاج به تبدیل نشوند) (فرهنگ فارسی معین ):
برنمی دارد مداری بر در اهل ستم
مخمل وصوف و سقرلاتی که مال کاسب است.
مخلص کاشی (از آنندراج ).
- مال کاسد؛ مالی که کم فروخته شود لهذا کساد بازار به معنی عدم فروخت است. (آنندراج ). مالی که کمتر بفروش رود و خریدار اندک داشته باشد.
- مال کهنه و قدیمی موروثی ؛ تالد. تلید. (منتهی الارب ).
- مال مباح ؛ (اصطلاح فقهی وحقوقی ) اموالی که ملک اشخاص حقیقی یا حقوقی نباشد یعنی به عنوان مالکیت در اختیار اشخاص نباشد. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ). و رجوع به مباح وترکیب بعد شود.
- مال محترم ؛ (اصطلاح فقهی ) در مقابل مال مباح بکار رفته است. مال محترم یعنی مالی که تصرف در آن بدون مجوز قانونی ممنوع است مانند اموالی که در مالکیت غیر است. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ). رجوع به ترکیب قبل شود.
- مال مردم خوار. رجوع به ترکیب بعد شود.
- مال مردم خور ؛ آنکه مال دیگران را تلف می کند. و آنکه مال دیگران را به وام می گیرد و هرگز ادا نمی کند. (ناظم الاطباء). کسی که مال دیگران را به تصرف خود در آورد و غصب نماید. و نیز کسی که قرض گیرد و ادا ننماید. (آنندراج ).
- مال مردم خوری ؛ حالت و عمل مال مردم خور. و رجوع به ترکیب قبل شود.
- مال مرهون ؛ (اصطلاح فقهی و حقوقی ) مالی که مورد رهن واقع می شود خواه منقول باشد خواه غیرمنقول. وجه نقد را نمی توان به رهن داد. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال مشاع ؛ (اصطلاح حقوقی ) مال مشاع و یا ملک مشاع مالی را گویند که دو یا چند نفر مالک داشته باشد و سهم هریک مشخص و ممتاز نباشد. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال مشترک ؛ در اصطلاح حقوقی مدنی و فقه به معنی مال مشاع است. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال مفروز ؛ (اصطلاح فقهی و حقوقی ) سهم هرمالک در ملک مشاع پس از افراز و تفکیک سهام را مال مفروز گویند، به مالی که سابقه اشاعه نداشته باشد مال مفروز گفته نمی شود. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مال مفت ؛ کنایه از نعمت غیر مترقبه یافتن. گنج شایگان. رایگان. رایگانی. (مجموعه ٔ مترادفات ص 318). مالی که بدون رنج و زحمت بدست آید.
- مال ناطق ؛ کنایه از اسب و شتر و گاو و امثال آن باشد (برهان ). رمه و گله و ستور. (ناظم الاطباء). حیوانات چون اسب و اشتر و مانند آن. (آنندراج ). و رجوع به ناطق شود.
- || کنایه اززر و سیم سکه دار هم هست. (برهان ). زر و سیم مسکوک. (ناظم الاطباء). باین معنی «صامت » است نه ناطق (که مقابل آن است ) (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
- مال ناطق و مال صامت ؛ ثروت متحرک و غیرمتحرک و جاندار و غیرجاندار مانند غلام و کنیز و رمه و گله و پول و وجه نقد و ملک و خانه. (ناظم الاطباء).
- مال نو ؛ طارف ، خلاف تالد. رجوع به طارف وتالد شود. (منتهی الارب ).
- مال واجب ؛ مال و زری معین که ادای آن بر ذمه ٔ کسی واجب باشد. (از آنندراج ). باج و خراج و مال الاجاره. (ناظم الاطباء).
- مال و جاه ؛ غنا وحشمت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مال و جاه اندوز ؛ آنکه ثروت و جاه بیندوزد :
عاشقان دین و دنیا باز را خاصیتی است
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را.
سعدی.
- مال و جهات ؛ نقد و نقش و اسباب و اشیاء. (آنندراج ). نقد و اسباب و اشیاء. (فرهنگ فارسی معین ). اموال و اثاث و ضیاع و عقار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
برخاست هرکه زودتر از آفتاب ، ازوست
مال و جهات مملکت شیروان صبح.
حسین خان خالص (از آنندراج ).
- || اجاره ٔ اراضی. (ناظم الاطباء). گاه آنرا مالوَجهات (گویند و نویسند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در مصطلحات الشعراء شعری از حسین خان خالص شاهد آورده که صریحاً از روی وزن شعر واضح می شود که این کلمه را «مال وجهات » یعنی به ضم لام و عطف جهات بر آن (نه مال وجهات [ جمع وجه ] چنانکه آقای مینورسکی پیشنهاد کرده اند) باید خواند. قرینه ٔ دیگر براینکه عنصر دوم این مرکب «جهات » است نه «وجهات »، آن است که کلمه ٔ جهات در فرمان سلطان یعقوب آق قویونلو (فارسنامه ٔ ناصری ص 1-82) مکرراً (گویا سه مرتبه ) تنها (یعنی بدون علاوه ٔ مال ) استعمال شده است به معنیی قریب به معنی مذکور، یعنی عایدات و محصولات و نحو ذلک. و حاصل آنکه مالوجهات (= مال + و + جهات ) به معنی عایدی املاک است ازنقد (= مال ) و محصولات و اجناس (= [ و ] جهات ) یعنی مالوجهات به معنی عایدی املاک و اراضی است و شاید علی الخصوص عایدی املاک و اراضی دولتی ، یا اعم از دولتی وغیردولتی. (یادداشتهای قزوینی ج 3 صص 281-282). همداستانی ، زری راگویند که از رعایا در وجه خراج و مال و جهات می گیرند و به عربی مال الرضا خوانند. (برهان ذیل همداستانی ). و رجوع به جهات شود.
- مال و خرج نداشتن ؛ رایگان بودن ؛ امتحان مال و خرجی ندارد یعنی آزمون رایگان است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مستلزم هزینه ای نبودن.
- مال وقف ؛ موقوفه : هرکه از مال وقف بدزدد قطع یدش لازم نیاید. (گلستان ).
- مال ومتاع ؛ پول و اسباب. (ناظم الاطباء). دارایی وکالا.
- مال و منال ؛ دارایی و خواسته. رجوع به ترکیب قبل شود.
|| (اصطلاح حقوقی ) عبارت است از هرچیزی که انسان می تواند از آن استفاده کند و قابل تملک باشد. میان مال و شی ٔ باید فرق گذاشته شود، و این فرق همان فرق بین عموم و خصوص است بدین معنی که هر مالی شی ٔ است ولی هر شیئی مال نیست مثلاً آفتاب و هوا و دریا شی ٔاند و مال نیستند، زیرا هیچکس نمی تواند ادعای مالکیت انحصاری آنها را بکند، ولی غالباً در عمل بین مال و شی ٔ فرقی گذاشته نمی شود و این دو لغت یکی به جای دیگری استعمال می گردد. (حقوق مدنی تألیف عدل چ پنجم ص 26). و رجوع به همین مأخذ شود. || (اصطلاح فقهی ) دراصطلاح فقها، چیزی را گویند که بذل و منع در آن جاری باشد و خاک و خاکستر و لاشه ٔ حیوان مرده از آن مستثنی است. (از اقرب الموارد). آنچه موجود باشد و طبع بدان میل کند و بذل و منع در آن جاری باشد و خاک و خاکستر و منفعت و جز آن و لاشه ٔ حیوان مرده از آن مستثنی است و در بحرالدرر گوید مال چیزی است که طبع بدان مایل باشد اعم از منقول یا غیرمنقول. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ص 1351). آنچه موجود باشد و طبع بدان مایل باشد منقول باشد یا غیرمنقول و آنچه را منفعت عقلایی باشد. (فرهنگ علوم نقلی جعفر سجادی ). || مالیات. خراج : احمد خود آنچه باید کرد، کند و مالهای تکران بستاند از خراج و مواضعت. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 401). خواجه گفت چرا مال سلطان نمی دهی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 369). مالی عظیم از ری و خراجها که از تکران بستده بوده است و چند پیل حاصل گشت.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 410). و اما قانون مال پارس ، در تواریخ چنین آمده است که به عهد ملوک فرس تا روزگار کسری انوشیروان مال ولایتها به قسمت ثلث یا ربع و یا خمس ستدندی به قدر موجود ارتفاع و سبیل پارس همان دیگر جایها بودی. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 170). و مجموع مال پارس و کرمان و عمان... دو هزار هزار ششصد هزار دینار کردند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 170). کرمان و عمان چهارصد و چهل و چهار هزار و سیصد و هشتاد دینار، از این جملت کرمان و اعمال آن بیرون از مال فهل و فهرج و بیرون از مالی که بنام وکیل امرا مفرد شده است... آنچه خاص دیوان عزیز است خالصاً سیصد هزارو شصت و چهار هزار و سیصد و هشتاد دینار است. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 171).
آجر درگه تو قرصه ٔ چرخ
خرج تو مال روم و حاصل بلخ.
حسین آوی (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 58).
و درختهایی که غیرمثمر باشد اعم از آنکه متفرق باشند یا غیرمتفرق آن را حساب نکند و نپیماید و مال بر آن وضع نکند. (تاریخ قم ص 108). و اسبان و دیگر چهارپایان برید که آن را به زبان اهل قم اسبان یام گویند به عوض مال ایشان بستد و تا غایت که نگذاشت که هیچ طایفه از صادر و وارد به بغداد گذر کنند تا نباید که بعضی از مال کسر آید. (تاریخ قم ص 30). از او درخواه کرد که قم را از اصفهان جدا گرداند و هریکی را علی حده مالی معین باشد. (تاریخ قم ص 31).
|| سرمایه. || حصه ٔ از سرمایه. || متاع و اسباب. (ناظم الاطباء) (از جانسون ). || در تداول اهل بادیه ، ستور و چهارپا. مذکر و مؤنث آید و گویند هو المال و هی المال. ج ، اموال. (از اقرب الموارد). رمه و گله و ستور. (ناظم الاطباء). در تداول عرب بادیه و تداول فارسی زبانان ، چارپا مانند اسب و استر و جز آنها. (فرهنگ فارسی معین ). چهار پا و چاروا. ستور. ماشیة. دواب. شتر و گوسفند و بز و گاو و استر و اسب و خر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
غرض چون کم و بیش با خال بود
هر آن بچه کان سال از مال بود...
شمسی (یوسف و زلیخایادداشت ایضاً).
چو بگذشت برخدمتش هفت سال
زاندازه بیرون شدش رخت و مال.
شمسی (یوسف و زلیخا یادداشت ایضاً).
مرا هیچ دعوی بدان مال نیست
کز آنها یکی بچه بی خال نیست.
شمسی (یوسف و زلیخا یادداشت ایضاً).
حظر المال ؛ بند کرد شتران و گوسپندان رادر حظیره. (منتهی الارب ).
- مال بستن به مزرعه یا مرتعی ؛ چرانیدن مزروع آن با ستور. چرانیدن مزروع آن با گوسفند و گاو و جز آنها. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مالها راآب دادن ؛ سیراب کردن ستوران را. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- امثال :
خدا داد به ما مالی
یک خر میخاد سه پا نالی .
(یادداشت ایضاً).
|| نقد. عین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : والذی ینفق فی بلاده [ بلاد دهرم ] الودع ، و هو عین البلاد یعنی ماله. (اخبارالصین والهند ص 13، یادداشت ایضاً). || مرغزار با درخت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). || به اصطلاح اهل حساب مال آن را گویند که عددی را در نفس خود ضرب کنند آنچه حاصل شود آن را مال گویند چنانکه چهار را در چهارضرب کردند شانزده حاصل شد پس این شانزده را مال گویند و مجذور نیز نامند و آن چهار را جذر خوانند لیکن این قدر در مال و مجذور فرق است که اول را در جبر و مقابله اطلاق کنند و ثانی را در عددیات. (غیاث ) (آنندراج ). عددی که حاصل آید از ضرب عددی در نفس خویش. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). به اصطلاح جبر و مقابله مجذور عدد یعنی حاصلضرب عدد در نفس خود. (ناظم الاطباء). هر عدد را که ضرب کنند در نفس خود جذر خوانند و مرتفع را از ضرب جذر در نفس خود مجذور و مال و مربع، و مرتفع از ضرب جذر را در مال کعب... (نفایس الفنون ،علم حساب ). تمویل مال کردن بود، زیرا که چون عدد رااندر مثل او زنی آنچه گرد آید او را مال خوانند، همچون هفت کاندر هفت زنی چهل ونه گرد آید و این مال هفت است. و اما تجذیر آن است که چون مال دانی و خواهی که بدانی آن عدد که از او آمده است چون اندر خویشتن ضرب کردند و آن عدد را جذر خوانند، چون هفت مر چهل ونه را. و جذر اصل بود زیرا که پهلوی مربع جذر مال بود و اصل وی که ازو خاست. (از التفهیم ص 42). || به اصطلاح متأخرین به معنی ملک خاص هم مستعمل. (آنندراج ). هر چیزی که متعلق به کسی و یا چیزی و یا جایی باشد. (ناظم الاطباء).
- مال ِ فلان ؛ آن او. از آن او. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
مضمون غیر مال سخنور نمی شود
وز دست اینکه حسرت اسباب می برد.
محسن تأثیر (از آنندراج ).
|| مربوط به : این قضیه که می خواهم نقل کنم مال ِ دو سال قبل است... (فرهنگ فارسی معین ). || (ص ) رجل مال ، مرد بسیارمال ، رجال مالة و مالون جمع، امراءة مالة مؤنث.مالة علی لفظ الواحد و مالات جمع. (منتهی الارب ). رجل مال ، مرد بسیار مال. ج ، مالة و مالون. و قیاس آن است که گویند: رجل مائل. (از اقرب الموارد).

مال. (حامص ) در بعضی ترکیبات به معنی مالیدن آید: گوشمال. خاکمال. (فرهنگ فارسی معین ). || (نف ) مشتق از مالیدن به معنی مالنده و لمس کننده و ساینده و همیشه بطور ترکیب استعمال می شود مانند دستمال و رومال یعنی جامه ای که بر دست و روی می مالند و دست و روی را بدان پاک می کنند. (ناظم الاطباء). در برخی ترکیبات به معنی مالنده آید: خشت مال. نمد مال. (فرهنگ فارسی معین ). مخفف مالنده : خشت مال. دست مال. دشمن مال. رومال. ریش مال. عدومال. کلاه مال. نمدمال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ن مف ) در بعضی ترکیبات به معنی مالیده آید: پامال.حنامال. (فرهنگ فارسی معین ). مخفف مالیده : آب مال. پامال. پایمال. خاکسترمال. خاکشیر یخ مال. روغن مال. شیرمال. کف مال. گل مال. لجن مال. لگدمال. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). || (نف ) مخفف مالان : سینه مال. کورمال. کورمال کورمال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ص ) پر. ممتلی. مالامال. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به مالامال شود. || شبه و مانند و مشابه. || (اِ) آرامی و استراحت. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || قرعه. (ناظم الاطباء). بخت آزمایی. (از فرهنگ جانسون ).

مال. [ مال ل ] (ع ص ) رجل مال ، بستوه آمده. (منتهی الارب ). رجل مال ، مرد بستوه آمده. (ناظم الاطباء).

مأل. [ م َ ءَ / م َءْل ْ ] (ع ص ) مرد فربه سطبر، مؤنث آن مألة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): رجل مأل ؛ مرد فربه. (ناظم الاطباء). || (مص ) مألة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع مألة شود.

معنی مال به فارسی

مال
دارایی، آنچه درملک شخص باشد، اموال جمع، مرجع، بازگشت، جای بازگشت، عاقبت
( اسم ) ۱- آنچه در ملک کسی باشد آنچه که ارزش مبادله داشته باشد دارایی خواسته جمع : اموال : ... مانند حب جاه ومال و یا طلب نیکنامی . توضیح عبارتست از هر چیزی که انسان میتواند از آن استفاده کند و قابل تملک باشد . میان. مال و شئ باید فرق گذاشته شود و این فرق همان فرق بین عموم و خصوص است هر مالی شئ است ولی هر شیئی مال نیست مثلا آفتاب وهوا و دریا شی ئاند و مال نیستند زیرا هیچکس نمیتواند دعای مالکیت انخصاری آنهارا بنماید ولی غالبا در عمل بین مال و شئ فرق گذاشته نمیشود و این دو لغت یکی بجای دیگری استعمال میگردد. ۲- حاصل ضرب عددی در نفس خود چنانکه ۴ ۴ ۱۶ شانزده را مال گویند توان . توضیح مال و مجذور یکی است منتهی مال را در جبر و مقاله بکار میبرند و مجذور را در حساب . ۳- مرغزار بادرخت . ۴- چارپا مانند اسب و استر و جز آنها . یا مال . ۱- ملک متعلق به : مال من مال او : مضمون غیر مال سخنور نمی شود وز دست اینکه حسرت اسباب می برد . ( محسن تاثیر آنند .) ۲- مربوط به : این قضیه که میخواهم نقل کنم مال دوسال قبل است ... یا مال بی صاحب . ۱- مالی که صاحب نداشته باشد . ۲- چیزی که آنرا ارزان فروشند یا درنگاهداری آن اهمال کنند . یا مال غایب . مالی که مالکش پیدا نباشد مجهول المالک . چنین مالی را در قدیم دولت ضبط میکرد تا صاحب پیدا شود : ملک دنیا را که هر کس پنج روزی صاحب است پادشاهان عاریت دارند مال غایب است . ( مخلص کاشی آنند .) یامال کاسب . ۱- چیزی که بسیار ارزان شود مثلا میوه ( یعنی چندان ارزان شده که کسبه هم میتوانند بخرند ) : ای دل نماند خیر ز کالای عاشقی جز در متاع ابله کان مال کاسب است . ( محمد قلی سلیم آنند .) ۲- جنسی که بسیار دوام کند مانند سقرلات مخمل و غیره ( نوشته اند شاه عباس مقرر داشته بود که قماشهای مذکور مخصوص کاسبان واهل حرفه باشد تازود محتاج به تبدیل لباس نشوند) : برنمیدارد مداری بر در اهل ستم مخمل وصوف و سقرلاتی که مال کاسب است . ( مخلص کاشی آنند ) یا مال کاسد . مالی که کم فروخته شود و خریدار اندک داشته باشد . یا مال واجب . مال وزری معین که ادای آن برذم. کسی واجب باشد . یا مال وجهات . ۱- نقد و اسباب و اشیائ : برخاست هر که زودتر از آفتاب ازوست مال و جهات مملکت شبروان صبح . ( حسین خالص آنند .) توضیح در مصطلحات الشعرائ شعری از حسین خان خالص شاهد آورده که صریحا از روی وزن شعر و اضح میشود که باید این کلمه را مال و جهات یعنی بضم لام و عطف جهات بر آن ( نه مال وجهات چنانکه آقای مینورسکی پیشنهاد کرده اند ) باید خواند . قرین. دیگر بر اینکه عنصر دوم این مرکب جهات است نه وجهات آنست که کلم. جهات درفرمان سلطان یعقوب آق قویونلو مکررا ( گویا سه مرتبه ) تنها ( یعنی بدون علاو. مال ) استعمال شده است بمعنیی قریب بمعنی مذکور یعنی عایدات و محصولات و نحوذلک . ولی حاصل آنکه مالو جهات ( مال و جهات ) بمعنی عایدی املاک است از نقد ( مال ) و محصولات و اجناس ( جهات ) یعنی مالوجهات بمعنی عایدی املاک و اراضی است وشاید علی الخصوص عایدی املاک و اراضی دولتی یا اعم از دولتی و غیر دولتی .
مرد فربه سطبر
[ گویش مازنی ] /maal/ نشانه رفتن چیزی - دام اهلی ۳مالنده اثر ۴سرمایه
دهی از دهستان تبادکان شهرستان مشهد
دهی از دهستان گرمسیری در بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان
دهی از دهستان سیلاخور در بخش الیگودرز شهرستان بروجرد
طایفه از ایل قشقایی
یکی از دهستانهای بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد . کوهستانی سردسیر و معتدل ۳٠ آبادی ۵٠٠٠ تن سکنه .
یکی از دهستانهای شهرستان خرم آباد
( اسم ) متاع تاجر کالا باسم من همه مال التجاره غم و درد زشهر یار ببین بار بار میگذرد . ( عارف . دیوان )
( اسم ) وجهی که مستاجر بابت استفاده از خانه دکان یا ملک بموجر دهد اجره بها .
( اسم ) پولی که به بهای اسلحه برای سپاه داده میشد و آنه نوعی از خراج بوده است که عمال حکومت از رعیت می گرفتند : ....... فلان ظالم چنیدین دستار چه و نزوله و شراب بها و مال السلاح و ئنعل بها بستد .......
مالی که صلح و توافق بر آن واقع گردد آنچه مصاالح و متصالح در آن توافق کنند .
قریه ایست در هفت فرسنگی میانه جنوب و مغرب شول کپ
دهی از دهستان چمچال شهرستان کرمانشاه
که مال و ثروت اندوزد
ذخیره کردن ثروت
( صفت ) آنکه پایان امور را از پیش درک کند عاقبت بین .
عاقبت بینی مال بینی بصیرت : یکی از شرایط موفقیت مال اندیشی است .
[ گویش مازنی ] /maale baadi/ حیوان اهلی
سخره گیری ستور
( اسم ) قطع. چوبی دراز که در جلو درشکه وارا به نصب کنند و بطرفین آن اسبها را بندند .
[hitch] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] مجموعه ای از قطعات در ادوات کششی یا ماشین های کشاورزی که نیرو را از تراکتور به دنباله بندها منتقل می کند
[ گویش مازنی ] /maal biyen/ مفید و قابل استفاده

معنی مال در فرهنگ معین

مال
[ ع . ] (اِ.) دارایی ، ثروت . ج . اموال .
(لُ لْ اِ رِ) [ ع . مال الاجارة ] (اِمر.) اجاره بها.
(لُ تِّ رِ) [ ع . مال التجارة ] (اِمر.) کالای بازرگانی .
(بَ) (اِمر.) چوب بلندی در جلو درشکه و ارابه که اسب ها را به طرفین آن می بستند.
(خَ) (ص فا.) ۱ - کسی که اموال دزدی شده را می خرد. ۲ - کسی که شغلش خریدن اسب و استر و مانند آن است .
(رُ) (ص مر.) راه باریکی که در اثر رفت و آمد چهارپایان درست شده باشد.
( ~.) (ص فا.) چاپلوس ، متملق .
(لَ جَ) (ص مف .) ۱ - آن که یا آن چه به لجن مالیه شده . ۲ - (کن .) بدنام شدن .

معنی مال در فرهنگ فارسی عمید

مال
۱. = مالیدن
۲. مالنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خشت مال، نمد مال.
۳. مالیده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پای مال.
۱. دارایی.
۲. آنچه در ملک شخص باشد.
۳. چهارپای بارکش مانند اسب، استر، الاغ و مانند آن.
۴. [مجاز] در خور توجه و دندان گیر.
۵. [قدیمی] مالیات، خراج.
* مال جامد: زر و سیم، مال صامت.
پولی که مستٲجر در برابر استفاده از ملک یا خانه به صاحب ملک می دهد، اجاره بها.
کالای بازرگانی.
مالی که بر آن صلح و توافق بشود.
چوبی دراز در جلو درشکه و ارابه که اسب ها را به دو طرف آن می بندند.
۱. متمول، ثروتمند، صاحب مال.
۲. صاحب چهارپا و ستور.
کسی که اموالی از محلی جمع آوری کند و به مخدوم خود یا دولت تحویل بدهد.
= خشت کار
۱. مالیدن خاک به چیزی، به ویژه ظروف، برای شستن آن.
۲. [مجاز] خوار و ذلیل کردن.
۱. به لجن کشیده شده، آن که یا آنچه لجن مالی شده.
۲. [مجاز] بدنام و بی آبرو شده.
شریک در مال و ثروت.
مالدار، توانگر.

مال در دانشنامه اسلامی

مال
مال همان سرمایه و ثروت انسان است که در آموزه های دینی از احکام ویژه ای برخوردار است.
مال، چیزی است که مورد توجّه انسان قرار گیرد، و انسان بخواهد مالک آن شود، گویا این کلمه از مصدر «میل» گرفته شده است، چون مال، چیزی است که دل آدمی به سوی آن متمایل می شود.
فواید مال
مال، مانند ماری است که هم دارای زهر کشنده و هم دارای پادزهر است، یعنی ممکن است انسان به وسیله آن مسموم شود وهم ممکن است دفع مسمومیّت نماید. بنابراین، همان طور که مال، ناهنجاری هایی را در ظاهر و باطن آدمی، ایجاد می کند، فایده هایی نیز دارد که زیانهای ناشی از آن را بر طرف می سازد.فواید مال به دو دسته تقسیم می شود: دنیوی و اخروی.
← فواید دنیوی مال
مال باهمه خوبی ها و فوایدی که دارد، گاهی مشکل آفرین و فساد آور است. اگر انسان به بیماری «مال دوستی» و «دنیا طلبی» گرفتار شود، و ثروت اندوزی را هدف خود قرار دهد، از کمالات روحی و اخلاقی باز می ماند.انسان باید به مال، به عنوان ابزار زندگی نگاه کند و بداند که مال برای انسان خلق شده است نه انسان برای مال، در غیر این صورت، مفاسدی که در زیر می آوریم گریبان گیر وی خواهد شد:
← غفلت از یاد خدا
...
مال
معنی مَّالِ: مال - دارایی
معنی مَالِ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ: کافران را چه شده ؟ (فَمَالِ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ قِبَلَکَ مُهْطِعِينَ :پس كافران را چه شده كه به تو چشم دوخته به سويت شتابانند؟)
معنی مَالِ هَـٰذَا ﭐلْکِتَابِ: اين چه كتابي است
معنی مَالِيَهْ: مال من
معنی رِّبَا: نمو و زياد شدن مال
معنی خُلَطَاءِ: شريکها ( چون مال خود را با هم مخلوط ميکنند )
معنی عَائِلاًَ: تهي دستي که از مال دنيا چيزي ندارد
معنی لَا يَرْبُواْ: زياد نمي شود (از"ربا" به معني نمو و زياد شدن مال)
معنی يَرْبُوَاْ: که زياد شود (از"ربا" به معني نمو و زياد شدن مال)
معنی يُخْسِرُونَ: بکاهند(خسران نقص در اصل مال است)
معنی يُرْبِي: زياد مي کند - فزوني مي دهد (از"ربا" به معني نمو و زياد شدن مال)
معنی إِنفَاقِ: بخشيدن-بذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران
ریشه کلمه:
مول‌ (۸۶ بار)

آنچه انسان مالک شود. در قاموس و اقرب گفته: «اَلْمالُ مامَلَکْتَهُ مِنْ‏کُلِ شَیْ‏ءٍ» و نیز گفته‏اند مال در نزد اهل بادیه چهارپایان است، «مال» مذکر و مونث هر دو آید گویند «هُوَمالٌ» و «هِیَ مالٌ». . مقابله‏مال بابنون نشان می‏دهد که مراد از مال متاع دنیا است و آنگاه که گوییم: . نسبت حقیقی است که متاع دنیا دراصل مال خداست. . راغب گوید: مال را از آن مال گویند که پیوسته مائل و زائل است (از این گروه به آن گروه میل می‏کند) و از این جهت عرض خوانده شده (که عارضی است و دوام ندارد) و بر این است قول آنکه گفته «اَلْمالُ قَحْبَةٌ تَکُونُ یَوْماً فی بَیْتِ عَطَّارٍ وَیَوْماً فی بَیْتِ بَیْطارٍ». مال مانند زن زناکاری است، روزی درخانه عطار و روزی درخانه جراح است. . ظاهرا مراد از زینت اثاث البیت وذکر اموال ذکرعام بعد ازخاص است و اینکه بعضی زینت را خوش قیافه بودن گفته‏اند درست نیست . * . در این آیه مراد از «اَمْوالَکُمْ» ظاهرا اموال سفهاء است ولی نسبت آن به ضمیر «کُمْ» از آن است که سفه مثل مجنون محجور و ممنوع التصرف است. باید بامالش او را اداره کرد و طعام و پوشاک داد، در اینصورت مال، مال عقلا است ،مال کسانی است که طریق کسب و خرج آن را می‏دانند. در المیزان گفته: مراد از اموال در حقیقت اموال سفهاء است به نوعی از عنایت به اولیاء سفهاء نسبت داده شده است. بعضی‏ها آنرا اموال دیگران دانسته وگفته‏اند: مراد از آیه آن است که انسان مال خویش را به سفهاء و اطفال ندهد بلکه اگر واجب النفقه‏اند به آنها کسوت و طعام بدهد ولی ظاهرا مراد معنای اول است.
کلید واژه: لقطه، احکام لقطه، شرایط لقطه، مال پیدا شده،
مال گمشده ای را که یافت می شود و مالکش معلوم نیست، «لُقَطَة» می گویند. بهترین کاری که انسان در برخورد با اشیای گمشده می تواند انجام دهد، همان است که امام صادق علیه السلام توصیه فرموده است: «أَفْضَلُ ما یَسْتَعْمِلُهُ الْأِنْسانُ فِی اللُّقَطَةِ اذا وَجَدَها الَّا یَأْخُذَها وَلایَتَعَرَّضَ لَها، فَلَوْ انَّ النَّاسَ تَرَکُوا ما یَجِدُونَهُ لَجاءَ صاحِبُهُ فَأَخَذَهُ؛ بهترین کار انسان درباره «لقطه»، که آن را می یابد، این است که از زمین برندارد و دست بدان نزند. اگر مردم آنچه را می یابند برندارند، صاحبش می آید و آن را برمی دارد».
وقتی کسی مالی می یابد و به کسی دیگر نشان می دهد تا او آن را بردارد، همان کسی که مال را برداشته مسئول است. اگر کسی چیزی ببیند و به گمان این که مال خود اوست آن را بردارد و سپس معلوم شود که مال او نیست، آن چیز از حکم «لقطه» برخوردار است. همچنین اگر کسی مال گمشده را بردارد و به کناری بگذارد، آن چیز از حکم «لقطه» برخوردار می شود ولی چنانچه با پا یا دست آن را کنار بزند، حکم «لقطه» بر آن جاری نیست.
چنان چه پس از یک سال اعلام صاحب مال پیدا نشود، در صورتی که مال را در غیر حرم مکه یافته است، میان سه کار مخیر است:
الف) آن را برای خود بردارد با ضمانت (که اگر صاحب مال پیدا شود، به او بازگرداند).
ب) آن را صدقه دهد، با ضمانت.
ج) به طور امانت آن را نگاه دارد، بدون ضمانت.
مال حرام به سبب آنکه تاثیر شگرف منفی در زندگی بشر دارد، یکی از مباحث مهم در فقه زندگی است. احکام بسیاری در منابع اسلامی برای تبیین این مهم وجود دارد؛ چرا که انسان باید در این حوزه بیشترین توجه و دقت را داشته باشد تا زندگی پاک و سالمی در دنیا داشته و مسیر کمالی خود را به خوبی بپیماید.کسانی که دنیاگرا هستند، به مال و منال دنیا دل می بندند و می کوشند تا از هر راهی هرچند نامشروع آن را به دست آورند و گاه در لباس دین و مذهب، به توجیه می پردازند تا مال حرام را برای خود حلال و مشروع سازند. خداوند در آیاتی از قرآن به مسئله مال های حرام، علل و زمینه های گرایش به آن و آثارش توجه داده است. از دیدگاه دین اسلام، اجتناب نکردن از مال حرام مورد نکوهش بوده و حرام است، و اثرات سوئی بر جان و دل آدمی و خانواده او گذاشته و بسیاری از گناهان، ریشه در آلودگی روح آدمی دارد.
تحصیل مال، امری مطلوب است؛ زیرا مقتضی زندگی دنیوی و مادی آن است که انسان امکاناتی را برای آسایش خود فراهم آورد و به تامین نیازهای مادی خود بپردازد. از این رو در آموزه های اسلامی تحصیل مال مشروع و طیب همانند جهاد در راه خدا دانسته شده است؛ زیرا پاسخ گویی به نیازهای مادی و جنبه های دنیوی، امری لازم و ضروری است و انسان ها در سایه اقتصاد سالم، می توانند بسترهای رشد کمالی خود را فراهم آورند.هرچند که کارکرد مال تنها در حوزه تغذیه خلاصه نمی شود، بلکه حوزه های دیگری از نیازهای مادی بشر را نیز دربرمی گیرد، ولی باید توجه داشت که بخش عمده ای از نیازهای تغذیه انسان با فراهم آوری مال امکان پذیر است. بنابراین، انسان برای پاسخ گویی به ابتدایی ترین نیازهای مادی و جسمی خود نیازمند تحصیل مال است. ازاین رو خداوند دارایی و مال را برای انسان، خیر می شمارد؛ زیرا خیر، آن چیزی است که انسان برای رسیدن به کمالات خود، بدان نیاز دارد و در مسیر کمالی او مورد استفاده قرار می گیرد. مال نیز چون جسم، انسان را برای حمل روح و روان تقویت می کند و اجازه عبودیت و عبادت را به او می دهد و زمینه رشدی بشر را فراهم می آورد و لذا به عنوان خیر تلقی و معرفی شده است.
بقره/سوره۲، آیه۱۸۰.    
آزمندی و حرص انسان به مال اندوزی به سبب تصور نادرست از زندگی و هدف آن، موجب می شود تا برخی از انسان ها به هر شکل و وسیله ای به گردآوری مال سرگرم شوند. دلبستگی به مال و ثروت اندوزی و عشق به آن در عمق جان آدمی ریشه دارد و امری غریزی است
محمد/سوره۴۷، آیه۳۷.    
چنان که گفته شد، دلبستگی به مال دنیا به عنوان تامین کننده مهم نیازهای مادی انسان و نیز زینت زندگی دنیا، امری طبیعی و غریزی و گرایش طبیعی است و تلاش برای تحصیل مال و ثروت امری مذموم و ناپسند بشمار نمی رود، بلکه از مصادیق تلاش و جهاد در راه خدا شمرده می شود، چراکه انسان ماموریت دارد تا با تلاش خویش، جهان مادی را آباد کند
هود/سوره۱۱، آیه۶۰.    
...
بخش مهمی از اخلاق اسلامی بر محور امور مالی شکل می گیرد. این بخش از یک سو، با مسائل حقوقی ارتباط دارد و از سوی دیگر، با مسایل اقتصادی، و نیز با مسایل سیاسی و بین المللی هم بی ارتباط نیست. با این همه ما در این جا فقط به ارزش اخلاقی آنها توجه می کنیم.
ارزش های اخلاقی ای که در این زمینه بررسی می شوند، به طور کلی، بر دو دسته قابل تقسیمند:یک دسته ارزش هایی هستند که زیر مجموعه ی عدالتند و در پرتو عنوان کلی عدالت می توان از آنها یاد کرد.دسته دوم ارزش هایی هستند که زیر مجموعه احسان و پرتوی از ارزش اصلی احسان هستند. بنابراین، همان طور که در بیان معیارهای کلی در ارزش هایی اجتماعی گفته شد، دو اصل کلی عدل و احسان، در این زمینه اهمیت اساسی دارند و به ویژه، در مسائل مالی می توانند تاثیر فوق العاده داشته باشند و ما در این جا هر یک از این دو دسته را جداگانه و با رعایت اختصار بررسی می کنیم.
← روابط عادلانه و غیر عادلانه
نخستین ارزش منفی، در زمینه امور مالی، تجاوز به اموال دیگران است که به صورت های مختلف، مثل سرقت و غصب، انجام می گیرد و زیر عناوینی چون: ظلم، منکر، فساد و دیگر مفاهیم عامه اخلاق اجتماعی قرار خواهد گرفت.تجاوز به اموال مردم، گاهی آشکار و با زور، عنف و ارعاب و احیانا، تهدید با سلاح انجام می گیرد و نمونه روشنش غارتگران و راهزنانی بودند که در سر گردنه ها با تهدید و ارعاب و ضرب و جرح و قتل، اموال مردم را از آنان می گرفتند. این، یکی از مصادیق و نمونه های آشکار محاربه با خدا و افساد فی الارض است که در قرآن کریم برایش حد تعیین شده است، آن جا که می فرماید:«انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخرة عذاب عظیم» کیفر آنان که با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در زمین فساد کنند این است که کشته یا به دار زده شوند و یا دست ها و پاهاشان بر عکس قطع شود و یا از آن سرزمین تبعید شوند. این خواری دنیای آنان است و در آخرت عذابی دردناک دارند.گاهی دیگر، تجاوز به اموال مردم، به طور مخفیانه و دور از چشم صاحب مال انجام می شود؛ مانند این که شب از دیوار مردم بالا می روند یا دری را مخفیانه باز می کنند، قفلی را می شکنند و اموال مردم را می ربایند که اصطلاحا این نوع تجاوز مالی، «دزدی» نامیده می شود.گاهی هم از راه حیله و تزویر، مال دیگران را از چنگشان در می آورند که آن هم شکل های مختلفی دارد.حرمت تجاوز به اموال دیگران حکمی بدیهی است، وقتی می گوییم: «مالک یک چیز بر آن تسلط دارد.» این یک قضیه بدیهی است؛ زیرا مفهوم محمول، که تسلط بر مال مورد نظر باشد، از تحلیل موضوع آن، که عنوان «مالک مال» است، به دست می آید.بنابراین، قاعده کلی و فقهی «الناس مسلطون علی اموالهم» یک قضیه بدیهی است و اگر ما هیچ روایتی و یا هیچ دلیل فقهی دیگری هم نداشتیم که دلالت بر اعتبار مضمون و محتوای این قاعده داشته باشد، باز هم هیچ مشکلی پیش نمی آمد؛ چرا که این یک قضیه بدیهی و خود به خود، ثابت است و نیازی به استدلال ندارد. تنها همین که در یک مکتب و در یک نظام حقوقی، مالکیت پذیرفته شود، تسلط بر مال نیز، خواه ناخواه، به دنبال آن پذیرفته شده است و در این قاعده، از اضافه شدن «اموال» به ضمیر «هم» استفاده می شود که منظور از «الناس» مالک ها هستند و شکل اصلی قاعده این است که «مالک ها مسلط بر اموال خویشند» و طبعا، از تحلیل مالکیت، مفهوم تسلط به دست می آید.هم چنین قضیه «لا یحل مال امرء الا عن طیب نفسه» یک قضیه بدیهی و اعتباری دیگر است؛ زیرا همان گونه که از تحلیل مالکیت می توان دریافت که مالک مال، هر نوع تصرفی که در آن بخواهد برایش جایز است، این را نیز می توان دریافت که برای دیگران هیچ گونه تصرفی در آن جایز نیست. همان طور که جواز هر تصرف برای مالک را از تحلیل مالکیت می توان بیرون کشید، منع هر نوع تصرف دیگران، بدون رضایت مالک را نیز می توان از دل مالکیت بیرون کشید و اصلا حقیقت مالکیت، چیزی جز این نیست، خواه این ها را متن مالکیت بدانیم یا لوازم لاینفک آن، و در این، فرقی نیست بین این که مالکیت را نوعی سلطه تفسیر کنیم یا نوعی اختصاص.به هر حال، حرمت یا منع تجاوز به مال دیگران، یکی از محکم ترین اصول اخلاقی در همه جوامع بشری بوده و از نوع قضایای بدیهی است که اعتبار آن وابسته به این نیست که قانون گذاری آن را تصویب کند یا مردم آن را بپذیرند؛ چرا که این، مضمون و محتوای مالکیت است و تا وقتی که مالکیت در جوامع بشری معتبر است، حرمت تجاوز به آن و جواز تصرفات مالکانه نیز، به عنوان یکی از فروع و توابع و لوازم غیر قابل تفکیک مالکیت، معتبر خواهد بود. بنابراین، اگر اختلافی باشد، در اصل مالکیت و شرایط آن خواهد بود که این گونه اختلافات ضرری به بدیهی بودن این قضیه نمی زند.پس تا آن جا که مالکیت پذیرفته شود، یکی از فروع روشنش این است که در همان حد، تجاوز به آن به طور آشکار و بدیهی، حرام است. از این جا است که بد بودن تجاوز به اموال دیگران، از احکام بدیهی و آشکاری است که هیچ انسانی در آن تردید ندارد؟ چرا که این ها نتیجه مالکیتند و اصل مالکیت و لوازم آن، در جوامع بشری و حتی جوامع وحشی، معتبر است و اگر یک جامعه وحشی، به خود حق می دهد که به اموال جامعه یا قبیله دیگر تجاوز کند، معنایش این است که حق دارد مالکیت آنان را سلب کند. به بیان دیگر، همان چیزی که مجوز جنگ آنها با دیگران می شود، مجوز تملک اموال دیگران هم خواهد شد؛ اما همین قبیله مهاجم، در بین خودشان روابطی دارند و حرمت یکدیگر و اموال یکدیگر را رعایت می کنند و دستبرد به آن نمی زنند حتی دزدها هم، که اموال دیگران را می ربایند، در روابط درون گروهی خود، این قانون را معتبر می دانند و به اموال یکدیگر تجاوز نمی کنند.
حکم تجاوز مالی در قرآن
قرآن کریم، دزدی و راهزنی را از نظر اخلاقی مورد بحث قرار نداده است؛ زیرا زشتی آنها روشن تر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد، بلکه تنها به تعیین و تبیین مجازات حقوقی و حکم کیفری آنها اکتفا کرده و می فرماید:«مرد دزد و زن دزد (برای این کار زشت) دست شان را قطع کنید که این کیفر آنها از سوی خداوند است و خداوند مقتدر و حکیم است.» در آیه دیگر، درباره راهزنی مسلحانه آمده است:«حقا کسانی که با خدا و رسول او به جنگ برخیزند و در روی زمین سعی در فتنه و فساد کنند، کیفرشان جز این نباشد که کشته شوند یا به دار زده شوند یا دست و پایشان بر عکس بریده شود و یا تبعید شوند، که این خفت و خواری آنها در دنیا است و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.» در این آیه، چندین کیفر را برای محارب و مفسد فی الارض که سلاح به دست می گیرد، مردم را می ترساند و اموال آنان را به یغما و تاراج می برد، نام برده است که حاکم بر اساس مصلحتی که تشخیص می دهد، یکی از کیفرهای نامبرده را درباره ی او اجرا می کند.قرآن حکایت دارد از این که هرگاه پیغمبر می خواست گروهی از مردم متمایل را به اسلام هدایت کند، با ایشان بر انجام یا ترک کارهایی بیعت می کرد که یکی از شاخص ترین آنها ترک سرقت بود و خداوند در یکی از آیات قرآن، به پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) خطاب کرده، می گوید:هرگاه زنان مؤمن نزد تو آمدند تا بر این که به هیچ وجه به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند و... با تو بیعت کنند، بیعت آنان را بپذیر. «یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا و لا یسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینک فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم» به هر حال، دزدی از جمله آن کارهای ممنوعی است که پیغمبر اسلام از گام نخست و قبل از هر چیزی، بر ترک آن از پیروان و یاران خود بیعت می گرفت.
سرقت های پنهان
...
نَفَق، ایجاد سوراخى در زمین است که راه رهایى داشته باشد -همانند سوراخ موش -
منافقان عصر پیامبر صلی الله علیه وآله، برخوردار از اموال و امکانات فراوان:۱. فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ.
توبه/سوره۹، آیه۵۵.    
برخوردارى منافقان از اموال فراوان، مایه تعجّب پیامبر صلی الله علیه وآله:۱. فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ.
توبه/سوره۹، آیه۵۵.    
...
در فقه اسلامی مالک حقیقی خداست و مصرف ثروت ها باید در چهارچوب خواست الهی باشد و توانگر مؤظف است به یک سری امور پایبند باشد که از جمله آن «رعایت حقوق دیگران در اموالش» است و این منحصر در خمس و زکات نیست. گرچه در روایت آمده است که: اگر مردم زکات مالشان را بدهند، مسلمان فقیر و محتاجی باقی نمی ماند.
حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه به تفصیل به مسئله مال و ثروت پرداخته اند، که در ادامه آن را بررسی می کنیم.
← مایه شهوت
امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه وظایفی را درباره توانگران برشمردند که بدین قرار است:
← کفالت فقیر
امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه به مواردی درباره توانگری و پیروزی اشاره کرده اند که بدین قرار است:
← شکست حقیقی
...
حفظ مال به یکی از امور مورد اهتمام شرع و ملاک برای تشریع برخی احکام اطلاق می شود.
حفظ مال، از اقسام مصالح ضروری بوده که مورد اهتمام شرع قرار گرفته و احکامی نیز بر اساس آن جعل گردیده است.در چرخه زندگی انسان ، مال نقش مهمی ایفا می کند، زیرا به کمک آن بشر به بسیاری از ضروریات زندگی خود دست می یابد؛ به همین علت ، ایجاد عدالت اقتصادی، رفع فقر و بیکاری، تامین امنیت مالی و اقتصادی و گردش صحیح سرمایه در جامعه از اهداف شرع شمرده می شود و برای اجرای آنها قانون هایی تشریع شده است. خداوند سعی در طلب رزق و روزی حلال را واجب و معاملاتی را که در میان عرف مرسوم بوده هم چون بیع و اجاره امضا کرده است و هرگونه تعدی و تصرف عدوانی در اموال دیگران را نفی نموده و آن را موجب استحقاق عقوبت شمرده است.
مقابل ضمان نفس را ضمان مال گویند.
ضمان به لحاظ مضمون به؛ یعنی مال یا نفس به دو قسمِ ضمان مال و ضمان نفس تقسیم می شود. قسم نخست، ضمان به قول مطلق و قسم دوم کفالت نامیده می شود.

مال در دانشنامه ویکی پدیا

مال
مال، در حقوق به هر چه قابل تملک و مبادله باشد گفته می شود، در یک دید کلی هر چیزی که به وجه رایج کشور قابل تقویم باشد و ارزش اقتصادی داشته باشد مال می باشد، که در یک تقسیم بندی کلی به استناد مفاد مواد ١١ به بعد قانون مدنی اموال منقول (قابل جابجایی بدون آسیب دیدن) و اموال غیر منقول (که بارز ترین وجه آن زمین و ساختمان است) تقسیم می گردد. تفاوت هایی در وضعیت حقوقی هر یک از این دو در قوانین ایران وجود دارد.
مال آخوند، روستایی از توابع بخش لنده شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
مختصات: ۳۱°۳۵′۴۳″ شمالی ۵۰°۰۱′۳۲″ شرقی / ۳۱.۵۹۵۳۱° شمالی ۵۰.۰۲۵۵° شرقی / 31.59531; 50.0255
مال آقا روستای مال آقا در ۱۶ کیلومتری شمال شرق باغ ملک واقع است اگر ما مسیر باغملک تا قلعه تل را طی کنیم و در قلعه تل به طرف شمال مسیر را ادامه دهیم، به روستای تمبی خواهیم رسید؛ که بعد از طی مسافتی کوتاه به مالاقا می رسیم. مالاقا منطقه ایی که در میان کوههای بلند محصور است و در کنار رودخانه کوچک و باغات و درختان سر سبز و زیبا و با هوایی بسیار مطبوع و فوق العاده سرد است؛ که هر روزه پذیرای انبوه مسافرانی است که گاه برای یک روز و گاه برا ی چند روز به آنجا می آیند.
مال آمریکا، (به انگلیسی: Mall of America) مرکز خرید متعلق به گروه تریپل فایو (که مالک آن، خانواده قرمزیان است) می باشد. این مرکز خرید در شهر بلومینگتون، مینه سوتا و در نزدیکی فرودگاه بین المللی مینیاپولیس−سنت پل قرار دارد.
مال آمریکا در سال ۱۹۹۲ توسط خانواده قرمزیان راه اندازی شد. در حال حاضر شمار بازدیدکنندگان این مرکز خرید بیش از ۴۰ میلیون نفر در سال می باشد.
مال احمدی، روستایی از توابع بخش ماهورمیلانی شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
مال امیری حاج سعادت کرم، روستایی از توابع بخش بیستون شهرستان هرسین در استان کرمانشاه ایران است.
مال امیری سفلی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان صحنه در استان کرمانشاه ایران است.
مال امیری علیا، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان صحنه در استان کرمانشاه ایران است.
مال اندرسون (انگلیسی: Mal Anderson؛ زاده ۳ مارس ۱۹۳۵(1935-03-03)) یک تنیس باز اهل استرالیا است.
مال بیجار، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان لاهیجان در استان گیلان ایران است.
مال تپه (ترکی استانبولی: Maltepe) از ناحیه های قسمت آسیایی استانبول که در استان استانبول از ناحیه مرمره قرار گرفته است. طبق آخرین سرشماری به سال ۲۰۱۲ میلادی این ناحیه ۴۶۰٬۹۵۵ نفر جمعیت دارد.
مال تپه می تواند در اشاره به یکی موردهای زیر باشد:
مال تپه در استان استانبول ترکیه
مال تپه (قزوین)
مال تپه مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان قزوین، بخش کوهین، روستای کیخنان واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۸۶۸ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
مال حاجی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
مال خر (انگلیسی: Fence) کسی است که به صورت غیرقانونی کالاهای دزدی، قاچاق یا غیرمجاز را خریداری می کند و به عنوان واسطه به کسان دیگری می فروشد. خریداران نهایی معمولاً از غیرمجاز بودن کالاها آگاه نیستند. مال خری در کشورهای مختلف جرم محسوب می شود و مجازات قانونی دارد.
مال خلف (به لاتین: Malxələf) یا مال خلعت یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان لاچین واقع شده است.
مال خلیفه نام موارد زیر است:
مال خلیفه (لردگان)، شهری در استان چهارمحال و بختیاری.
مال خلیفه (گناوه)، روستایی در استان بوشهر.
مختصات: ۲۹°۳۵′۵۴″ شمالی ۵۰°۲۹′۵۱″ شرقی / ۲۹.۵۹۸۳۳° شمالی ۵۰.۴۹۷۵۰° شرقی / 29.59833; 50.49750
مال خلیفه، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان گناوه استان بوشهر ایران.
مختصات: ۳۱°۱۷′۲۸″ شمالی ۵۱°۱۵′۲۴″ شرقی / ۳۱.۲۹۱° شمالی ۵۱.۲۵۶۶۸۱° شرقی / 31.291; 51.256681 مال خلیفه شهر کوچکی در شهرستان لردگان (استان چهارمحال و بختیاری) است. این شهر مرکز بخش فلارد در شهرستان لردگان می باشد. گویش، موسیقی و فرهنگ مال خلیفه، لری بختیاری است.
بر اساس آمار سال ۱۳۸۵ جمعیت مال خلیفه برابر با ۲٬۹۶۲ نفر بوده است.
این شهر دارای کوه ها و دشت های سرسبز و چشمه و رود است. از جمله رودهای آن برم مال خلیفه می باشد که پارک و استراحتگاه به شمار می آید.
این شهر دارای یک کوه صخره ای به ارتفاع ۲۶۰ متر می باشد. شهر دقیقاً در مجاورت این کوه سنگی واقع شده که منظره طبیعی زیبایی را به وجود آورده است. چشمه سارهای فراوانی از این کوه منشعب شده که باعث بوجود آمدن بَرم مال خلیفه در ضلع شرقی کوه شده است. زمین های زراعی برنج و گندم به وسیله آب این برم سیراب می شوند. در زبان لری بختیاری به تعدادی خانه که در کنار هم بنا شده اند «مال» گفته می شود.
مال خاست، روستایی است از توابع بخش چهاردانگه شهرستان ساری در استان مازندران ایران.
مال دوناگی (انگلیسی: Mal Donaghy؛ زادهٔ ۱۳ سپتامبر ۱۹۵۷(1957-09-13)) یک بازیکن فوتبال اهل ایرلند شمالی است.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه فوتبال لوتون تاون، باشگاه فوتبال منچستر یونایتد، و باشگاه فوتبال چلسی اشاره کرد.
اکت مال (به هلندی: Achtmaal) در هلند است که در زوندرت واقع شده است.
مختصات: ۳۵°۴۵′۱۴٫۲۱″ شمالی ۵۱°۱۱′۲۸٫۹۵″ شرقی / ۳۵٫۷۵۳۹۴۷۲°شمالی ۵۱٫۱۹۱۳۷۵۰°شرقی / 35.7539472; 51.1913750
ایران مال (به انگلیسی: Iran Mall) یا بازار بزرگ ایران یک پروژه درحال ساخت از بزرگ ترین مجتمع تجاری، تفریحی، فرهنگی، مذهبی و یک مرکز خرید در خاورمیانه است. این پروژه در نزدیکی دریاچه چیتگر در منطقه ۲۲ تهران واقع شده است. این پروژه با زیربنای ۱٬۷۰۰٬۰۰۰ متر مربع در سال ۱۳۹۰ آغاز گردید. فاز اول این مجموعه به مساحت ۱٬۴۰۰٬۰۰۰ متر مربع در اردیبهشت ۱۳۹۷ افتتاح شده و فاز دوم آن تا پایان سال ۱۳۹۹ به بهره برداری خواهد رسید. شرکت های بزرگی در این مجموعه برای فعالیت قرارداد دارند. سرمایه گذار اصلی این پروژه بانک آینده است.
بره مال، روستایی از توابع بخش لنده شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
تازه کندشش مال، روستایی است از توابع بخش صومای برادوست و در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران.
تپه قره مال مربوط به دوره اشکانیان است و در شهرستان شاهین دژ، بخش مرکزی، دهستان صفاخانه، روستای حصار واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۶۹۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دبی مال (به انگلیسی: The Dubai Mall، به معنی: مرکز خرید دبی) نام بزرگ ترین مرکز خرید جهان است که در شهر دبی، امارات متحده عربی ساخته شده است. این مرکز خرید بخشی از پروژهٔ ۲۰ میلیارد دلاری برج خلیفه، بلندترین سازهٔ جهان می باشد و دارای بیش از ۱،۲۰۰ فروشگاه است. این مرکز خرید در ماه نوامبر سال ۲۰۰۸ برای مردم بازگشایی شد. دسترسی به این مال توسط خیابان دو طبقهٔ «دوحه» امکان پذیر است.
از امکانات تفریحی این مرکز خرید می توان به یک زمین یخ با استانداردهای المپیک، یک آکواریم و باغ وحش زیر آب، چندین سینما، شهربازی و سالن غذاخوری اشاره کرد.
همچنین آب نمای دبی در کنار این مرکز خرید ساخته شده است. آب نمایی که به گفتهٔ سازندگانش، تماشایی ترین نمایش فوارهٔ موزیکال جهان است.
مختصات: ۳۶°۷′۳۸″ شمالی ۱۱۵°۱۰′۱۹″ غربی / ۳۶.۱۲۷۲۲° شمالی ۱۱۵.۱۷۱۹۴° غربی / 36.12722; -115.17194
فشن شو مال یا مرکز خرید نمایش مُد (به انگلیسی: Fashion Show Mall) تاسیس ۱۹۸۱، نام یکی از معتبرترین مراکز خرید در لاس وگاس است.
این مرکز در نوار لاس وگاس قرار دارد، و سالیانه ۱۰ میلیون نفر بازدید کننده دارد.
لویی مال (به فرانسوی: Louis Malle) ‏(۳۰ اکتبر ۱۹۳۲ - ۲۳ نوامبر ۱۹۹۵) یک کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه کننده فیلم فرانسوی برنده جایزه اسکار بود. فیلم دنیای سکوتش برنده نخل طلا و جایزه اسکار برای بهترین فیلم مستند در سال ۱۹۵۶ شد. همچنین او چندین بار نامزد جایزه اسکار در اواخر دوران کاریش بود.
مال هم در سینمای فرانسه و هم در هالیوود کارکرد و هم فیلم های انگلیسی زبان و هم فرانسوی زبان تهیه کرد. او بیشتر به خاطر فیلم هایی مانند آسانسوری برای چوبه دار (۱۹۵۸)، لاکومب، لوسین (۱۹۷۴)، شهر آتلانتیک (۱۹۸۱)، ناهارم با آندره (۱۹۸۱)، و خداحافظ بچه ها (۱۹۸۷) شناخته شده است.
له مال، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان قائم شهر در استان مازندران ایران.
نشنال مال (National mall) پارکی است عمومی که در مرکز واشنگتن دی سی پایتخت امریکا واقع شده است. این پارک شامل شمار زیادی موزه، بنای یادبود است و از معروف ترین مکان های گردشگری شهر به شمار می آید و هر ساله حدود ۲۴ میلیون بازدیدکننده دارد. پارک ملی به سبب ارزش تاریخی و شهری اش غالباً مکانی برای گردهمایی و تظاهرات است. نقشه پارک توسط پیر شارل لانفان کشیده شده است.
مختصات: ۵۳°۳۱′۲۰″ شمالی ۱۱۳°۳۷′۲۲″ غربی / ۵۳.۵۲۲۲۲° شمالی ۱۱۳.۶۲۲۷۸° غربی / 53.52222; -113.62278
وست ادمونتون مال، (به انگلیسی: West Edmonton Mall) بزرگترین مرکز خرید آمریکای شمالی و دهمین مرکز خرید بزرگ جهان (به همراه دبی مال) می باشد.
این مرکز خرید که در سال ۱۹۸۱ توسط خانواده قرمزیان ساخته شد، تا سال ۲۰۰۴ به عنوان بزرگترین مرکز خرید جهان محسوب می شد. وست ادمونتون مال زمینی به وسعت ۴۹۰٫۰۰۰ مترمربع را تحت پوشش قرار می دهد، که شامل ۸۰۰ مغازه، پارکینگی با گنجایش ۲۰٫۰۰۰ خودرو و ... را در بر می گیرد. شمار بازدیدکنندگان این مرکز بیش از ۳۲٫۲ میلیون نفر در سال برآورد می شود.
کنس مال، روستایی است از توابع بخش کلاردشت شهرستان چالوس در استان مازندران ایران.
کلاه مال، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سرپل ذهاب در استان کرمانشاه ایران است.
کوه مال یک روستا در ایران است که در دهستان مشهد میقان واقع شده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مال در جدول کلمات

مال
دارایی
مال آدمهای خسیس خشک است
تراب, ناخن
مال التجاره
کالا
مال و اثاثیه گرانبها
تجمل
مال و ثروت
منال
مال و دارایی
ثروت
مال وارثی که از کسی بازمانده باشد
ماترک
مال کسی را به زور ضبط کردن
مصادره
مال کسی را به زور گرفتن
مصادره
مال یاران کشیدنی است
ناز

معنی مال به انگلیسی

wealth (اسم)
غنا ، وفور ، سامان ، دارایی ، خواست ، سرمایه ، مال ، زیادی ، ثروت ، توانگری ، تمول ، سرکیفی
effects (اسم)
عوامل ، متاع ، چیز ، مال
property (اسم)
خیر ، استعداد ، دارایی ، خواست ، خاصیت ، مال ، ویژگی ، صفت خاص ، ولک
fortune (اسم)
طالع ، دارایی ، اتفاق افتادن ، شانس ، بخت ، مال ، خوش بختی ، ثروت ، بحی واقبال
riches (اسم)
پول ، مال ، ثروت ، جواهرات ، ثروت زیاد ، وسیله ثروتمندی
lucre (اسم)
سود ، پول ، مال ، غرض ، ربا

معنی کلمه مال به عربی

مال
ثروات , ثروة , ل
ايجار
بضاعة , جيد
له
حذر
بصيرة , تدبر , منظور
له
حم
زي , له , ها
له
حم
زي
لک
لنا , نا
ک , لک
حاجة معنوية
انفسنا , لنا , نا
لغم , ي
جيد
عد

مال را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مال

الینا ١٣:٢١ - ١٣٩٦/٠٣/١٤
مال. (ا)، (زبان مازنی)، نشان، رّد پای،اثر. "چوی مال در شوونه،حرفه مال در نشوونه ." ، اثر چوب از بین می رود ولی اثر زخم زبان هرگز.
|

رضا ٠١:١٤ - ١٣٩٧/٠١/١١
ترجمه ترکی:گاو
ترجمه کردی:خانه
|

سیاوش خسروی ١١:٥٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
مال در زبان بختیاری به سیاه چادر های عشایر گفته میشود و درکل به معنی خانه است.مال با همین تلفظ به ثروت و دارایی نیز گفته میشود و علاوه برا آن به معنی از آن هم است به طور مثال یک نفر میگوید این کیف مال من است
|

شهریار آریابد ١٢:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
در پهلوی " هیر ، آورتاک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی مال



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مال های تهران   • مال چیست   • معنی مال   • مفهوم مال   • تعریف مال در حقوق   • فروشگاه مال   • انواع مال   • اقسام مال   • معرفی مال   • مال یعنی چی   • مال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مال
کلمه : مال
اشتباه تایپی : lhg
آوا : mAl
نقش : اسم
عکس مال : در گوگل


آیا معنی مال مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )