انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 988 100 1

مانع

/mAne'/

مترادف مانع: بازدارنده، جلوگیر، رادع، مخل، مزاحم، بند، سد، حاجز، حایل، عایق، محظور، محذوریت، مشکل، ایراد

برابر پارسی: بازدارنده، راهبند، گیر

معنی مانع در لغت نامه دهخدا

مانع. [ ن ِ ] (ع ص ، اِ) بازدارنده. ج ، مَنَعَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). منعکننده. ج ، مَنَعَة، مانِعون. (ناظم الاطباء). جلوگیرنده. دافع. رادع. زاجر. عایق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و چون بنگریستم مانع این سعادت راحت اندک و نهمت حقیر است که مردمان بدان مبتلا گشته اند. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 56). مانع از خدمت و عایق از حضرت این حال بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). حکم او را مانعی و قضای او را دافعی نباشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 330).
مانع باران مباش و آفتاب
تا بدان مرسل شدند امت شتاب.
(مثنوی چ خاور ص 384).
مانع خویشند جمله کافران
از شعاع جوهر پیغمبران.
(مثنوی چ خاور ص 91).
مانعش از آب آن دیوار بود
از پی آب او چو ماهی زار بود.
(مثنوی چ خاور ص 97).
پرده چه باشد میان عاشق و معشوق
سد سکندر نه مانع است و نه حایل.
سعدی.
همین است مانع که در بارگاه
نشاید شدن جز به فرمان شاه.
سعدی (بوستان ).
مانعش غلغل چنگ است وشکر خواب صبوح
ورنه گر بشنود آه سحرم باز آید.
حافظ.
- مانع اغیار ؛ در تعریف ماهیت یک موضوع باید تعریف ، دو شرط ذیل را دارا باشد: الف - جامع افراد باشد یعنی تعریف طوری باشد که همه ٔ نمونه ها و مصادیق مورد تعریف را در برداشته باشد و چیزی را فرونگذارد ب - مانع اغیار باشد یعنی تعریف باید شامل اموری که مربوط به مورد تعریف نیست نشود... (ترمینولوژی حقوق تألیف دکتر جعفری لنگرودی ).
- مانع جمع ؛ مانعةالجمع. رجوع به همین ترکیب ذیل مانعة و اساس الاقتباس ص 77 شود.
- مانع جمع و خلو ؛ مانع جمع وخلو در معنی جز از موجبات و سوالب باهم نبود... امادر لفظ از موجبات تنها و از سوالب تنها باشد، چنانکه عدد زوج است یا فرد، و عدد زوج نیست یا فرد نیست وممکن بود که منفصله ٔ مانع جمع را اجزای نامتناهی بود چنانکه گوییم ، اشکال متساوی الاضلاع یا مثلث بود یا مربع و همچنین الی مالانهایه. اما منفصله ٔ مانع خلو رانشاید که اجزای متناهی بود، چه تا اجزای انفصال بتمامت حاصل نیاید، ممکن نبود که عام تر از جزوی به جای جزوی نهند، پس تکراری که مقتضی امکان جمع باشد حاصل نشود. و وقوع منفصله ٔ مانع جمع یا خلو، در علوم اندک باشد و در محاورات استعمال کنند، در موضعی که قایلی منع خلومسلم داشته باشد و اثبات جمع کرده مثلاً گویی این شخص هم حیوان است و هم حجر، چه این اقتضای آن کند که از این دو صفت خالی نیست و این دو صفت به هم صادق است ، پس به جواب او خواهند که منع جمع کنند تا چون منع جمع با منع خلو که در سخن او مضمر است و از ذکر مستغنی ، منضم شود، منفصله ٔ حقیقی شود. (از اساس الاقتباس ص 78).
- مانع خلو ؛ مانعةالخلو. رجوع به ترکیب مانعةالخلو ذیل مانعة و اساس الاقتباس ص 77و 78 شود.
|| اصطلاح اصولی است و مانعامری است که از وجود آن عدم لازم آید لکن از عدمش وجودی لازم نیاید بذاته و یا از عدم آن وجود و یا عدم لازم نیاید بذاته مانند مسافرت که مانع روزه گرفتن و تمامیت نماز است. مانع بر سه قسم است : 1- آنچه مانع است ابتداءً و استدامةً مانند رضاع که مانع است از نکاح ابتدائی و مبطل است مر نکاح قبلی را. 2- آنچه مانع است در ابتداء نه استدامه مانند عده که مانع نکاح است در ابتداء مگر برای صاحب عده و مانع استدامت نکاح نیست چنانکه اگر حلیله ٔ شخص وطی به شبهه شود، موجب قطع نکاح او نیست. 3- آنچه مردد است مانند احرام نسبت به ملکیت صید که ناشی از آن باشد که سبب آن در حال احرام عارض شود و از قسم دوم است احرام که مانع ابتداء نکاح است نه استدامه ٔ آن. (فرهنگ علوم نقلی دکتر سید جعفر سجادی ). || (اصطلاح فقهی ) هرچه که از تحقق یافتن اثر چیز دیگری جلوگیری کند. در مقابل مقتضی استعمال شود. (ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ).
- مانع سبب ؛ (اصطلاح فقهی ) هر صفت وجودی که مانع تحقق فلسفه ٔ یک سبب از اسباب قانونی گردد چنانکه قتل در شرع سبب قصاص است ولی اگر قاتل پدر کسی باشد که حق قصاص یافته صاحب این حق نمی تواند پدر خود را بعنوان قصاص بکشد زیراابوت عبارت است از یک صفت وجودی که مانع تأثیر سبب (از حیث قصاص ) است. (ترمینولوژی حقوق تألیف دکتر جعفری لنگرودی ). || اشکال در راه و معبر و سد. (ناظم الاطباء) : خلیفه آل بویه را فرمان داد از دار خلافت تا راه حاج آبادان کردند و مانعی نمانده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 363). باغستان بسیار داشت بی دیوار و خار و هیچ مانعی از دخول در باغات نبود. (سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 4). || ردکننده و خشکاب. (ناظم الاطباء). || بخیل و بخل کننده. (ناظم الاطباء). بخیل و ممسک. (از اقرب الموارد).

مانع. [ ن ِ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی است. (مهذب الاسماء، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نامی از نامهای خدای تعالی به معنی ناصر است. (یادداشت ایضاً).

مانع. [ ن ِ ] (اِخ ) ابن المسیب بن المقدادبن بدران المری الذهلی الوائلی متوفی به سال 860 هَ. ق. امیر نجد و نواحی آن بود. وی جد دوم امیر سعود است که آل سعود بدو منسوبند و منانعه که از ساکنان نجد هستند از نسل او محسوب می شوند. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 830).

معنی مانع به فارسی

مانع
بازدارنده، جلوگیری کننده، عایق، منعه و موانع جمع
( اسم ) ۱- بازدارنده جلوگیرنده جمع : موانع منعه : و هیچ مانع نیست هوا را از رسیدن بدان مجاری ... یا مانسته جمع . مانعه الجمع . یا مانع جمع و خلو . یا مانع خلو . مانعه الخلو . ۲- ( مناظره ) مجیب . ۳- ( اصول ) امری است که از وجود آن عدم لازم آید ولکن از عدمش وجودی لازم نیاید بذاته و یا از عدم آن وجود یا عدم لازم نیاید بذاته مانند مسافرت که مانع روزه گرفتن و تمامیت نماز است .
ابن المسیب بن المقداد بن بدران
[entanglement] [علوم نظامی] هریک از موانع ایذایی که در مقابل خاکریزها یا ورودی سازه های سادۀ نظامی برای تأخیر در ورود مهاجمان قرار می دهند
( مصدر ) مانع شدن : از کبابش مانع آمد آن سخن بخت نو بخشد ترا عقل کهن . ( مثنوی . نیک. ۱٠ : ۳ )
مواجه با اشکال بودن سد و بند بر سر راه داشتن
( مصدر ) جلوگیری کردن منع کردن : هیچ چیزکه مانع شود در رفتن راه نبود .
[temporary barrier] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] مانعی برای جلوگیری از ورود وسایل نقلیه به محوطه های ساخت وساز یا عملیات نگهداری و مرمت راه که درعین حال به دلیل خاصیت ضربه گیری از شدت برخوردهای احتمالی و خسارات ناشی از آنها می کاهد
آنچه که مانعی در راه وصول یا تصرفش نیست بدون مانع .
بدون مانع . آنچه که مانعی در راه وصول یا تصرفش نیست . بی مانع . بلا معارض . بی معارض .
سر خود و لگام گسیخته ٠ که پیش گیرنده و باز دارند. ندارد ٠
آزاد . بی باز دارنده .
[barrier-free] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ویژگی تسهیلاتی که استفاده از آنها برای همۀ افراد از جمله معلولان به سهولت امکان پذیر باشد
صفت حدی است که شامل تمام افراد خود بوده و بر غیر افراد خود صادق نباشد
[barrier kerb] [حمل ونقل درون شهری ـ جاده ای] نوعی جدول راسته که مانع ورود و انحراف وسایل نقلیه به نقاط خطرآفرین از جمله خاکریزهای بلند و قوس های تیز می شود

معنی مانع در فرهنگ معین

مانع
(نِ) [ ع . ] ۱ - (اِفا.) بازدارنده ، منع کننده . ج . مانعون . ۲ - (اِ.) اشکال ، مزاحمت . ج . موانع .

معنی مانع در فرهنگ فارسی عمید

مانع
۱. باز دارنده، جلوگیری کننده.
۲. (اسم) [عامیانه، مجاز] مشکل، معضل.
* مانع شدن: (مصدر متعدی) [قدیمی] منع کردن، جلوگیری کردن.

مانع در دانشنامه اسلامی

قرآن مجید مانع بصیرت نسبت به حقایق آخرت برای انسان را بیان کرده است.
غفلت انسان در دنیا ، مانع بصیرت نسبت به حقایق آخرتی است.«لقد کنت فی غفلة من هـذا فکشفنا عنک غطـاءک فبصرک الیوم حدید»؛ (به او خطاب می شود:) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملاً تیزبین است!
دلیل ظنی معتبر، دلالت کننده بر عدم اعتبار یک ظن خاص را ظن مانع می گویند.
ظن مانع، مقابل ظن ممنوع، و به معنای دلیل ظنی معتبری است که بر عدم اعتبار ظن خاصی اقامه گردیده است، مثل آن که شهرتی، بر عدم اعتبار ظن حاصل از استحسان اقامه شود، و از آن جا که شهرت از ادله ظن آور است به همین دلیل به ظن حاصل از آن " ظن مانع " می گویند، زیرا مانع از حجیت ظن حاصل از استحسان ( ظن ممنوع ) گردیده است.
اقتضای مقدمات انسداد
در این که اقتضای مقدمات انسداد، رجحان ظن مانع است و یا ظن ممنوع، یا تساقط هر دو، و یا تمسک به هر یک که قوی تر است، اختلاف وجود دارد.
قاعده مقتضی و مانع، حکم به استمرار مقتضی و عدم مانع، بعد از احراز مقتضی و شک در عروض مانع است.
قاعده مقتضی و مانع، قاعده ای است که به موجب آن، هنگام احراز مقتضی و شک در وجود مانع باید بر انتفای مانع و ثبوت مقتضی بنا گذاشت، مانند آن که از یک سو یقین وجود دارد که لباسی در آب کر افتاده مقتضی طهارت موجود است و از سوی دیگر، احتمال داده می شود که عین نجاست که مانع طهارت است در آن مانده باشد؛ از این رو، درباره وجود مقتضی یقین است ولی درباره وجود رافع شک وجود دارد.
فرق میان قاعده استصحاب با قاعده مقتضی
فرق میان قاعده استصحاب و قاعده مقتضی و مانع، آن است که متعلق شک و یقین در استصحاب یک چیز است، اما در قاعده مقتضی و مانع این دو متعلق با یک دیگر تفاوت دارند.
دو اصطلاح مقتضی و مانع در منابع فقهی و اصولی به وفور مورد استفاده فقیهان قرار گرفته اند.
به طور کلی یکی از معانی زیر را در بر دارند:
← معنای اول
شایان ذکر است که «مانع» در موارد یاد شده همیشه امری وجودی است و چیزی است که از حدوث شی ء جلوگیری می کند و مزاحم تاثیر مقتضی در به وجود آمدن مقتضی می گردد. در مقابل، « رافع » نیز امری است وجودی که موجب رفع شی ء و برداشته شدن آن از صفحه وجود می گردد، البته بعد از آن که آن شی ء حادث شده و وجود یافته است. بجز «رافع» بدین معنا که در مقابل «مانع» قرار می گیرد، در منابع فقهی و اصولی در خصوص اصل استصحاب، اصطلاح رافع به معنای دیگری هم به کار رفته و آن، امر زمانی (وجودی یا عدمی) است که از تاثیر مقتضی که اقتضای بقای مقتضا را دارد، جلوگیری می کند. به عبارت دیگر، پس از آن که مقتضی در حدوث و ایجاد مقتضا اثر کرد و آن را به وجود آورد، رافع مانع تاثیر مقتضی در بقای مقتضا می گردد.

مانع در دانشنامه آزاد پارسی

مانع (spur)
پشتهای از سنگ، بیرون زده از دشتیا دره. در نواحی کوهستانی، رودخانه ها اغلب در اطراف موانعِ قفل شدهجریان می یابند، زیرا برای فرسودن و شکافتن این موانع قدرت کافی ندارند. ممکن است این موانع را یخچال های بزرگ و قدرتمند بفرسایند و موانع بریده شدهایجاد کنند.

مانع در جدول کلمات

مانع
سد
مانع آب
سد
مانع درآمد دیگران
نانبر
مانع و حایل
سپر

معنی مانع به انگلیسی

hitch (اسم)
گرفتاری ، مانع ، محظور ، گیر ، پیچ وخمیدگی
let (اسم)
مانع ، انسداد ، اجاره دهی
shackle (اسم)
پا بند ، قید ، مانع ، دست بند ، غل
fetter (اسم)
پا بند ، قید ، مانع ، زنجیر ، بخو
dyke (اسم)
نهر ، بند ، مانع ، بند آب ، سد ، خاکریز ، اب گذر ، اب بند
dike (اسم)
نهر ، بند ، مانع ، بند آب ، سد ، خندق ، خاکریز ، اب گذر ، اب بند
balk (اسم)
مرز ، مانع ، زمین شخم نشده ، مایهء لغزش ، امتناع ، روگردانی ، محظور
hindrance (اسم)
پا بند ، اذیت ، ازار ، منع ، بازماندگی ، مانع ، سبب تاخیر ، پاگیری
obstacle (اسم)
مانع ، محظور ، سد ، انسداد ، گیر ، مشکل ، رادع ، رداع ، سد جلو راه ، پاگیر
barrier (اسم)
مانع ، حصار ، سد ، حائل ، نرده یا مانع عبور دشمن
impediment (اسم)
مانع ، محظور ، اشکال ، گیر ، رادع
hurdle (اسم)
مانع ، چهار چوب جگنی ، سبد ترکهای
embargo (اسم)
مانع ، محظور ، تحریم ، ممنوعیت
barricade (اسم)
مانع ، سنگربندی موقتی
bamboo curtain (اسم)
مانع ، سرحدات چین کمونیست ، پردهء حصیری
hedge (اسم)
مانع ، حصار ، پرچین ، چپر ، راه بند
handicap (اسم)
مانع ، نقص ، اشکال ، اوانس ، امتیاز به طرف ضعیف در بازی
curtain (اسم)
مانع ، پرده ، دیوار ، حاجب ، حجاب ، جدار
blockage (اسم)
جلو گیری ، مانع ، انسداد ، محاصره ، بازداری ، ایجاد مانع
setback (اسم)
تنزل ، مانع ، شکست
drawback (اسم)
مانع ، علت ، اشکال ، زیان ، بی فایدگی
snag (اسم)
مانع ، گیر ، گره
massif (اسم)
مانع ، سد ، توده سنگ
crimp (اسم)
مانع ، گول ، چین ، جعد موی ، پیچش وانقباض عضلهدرخواب
lock (اسم)
مانع ، چین ، چفت و بست ، قفل ، طره گیسو ، دسته پشم ، چخماق تفنگ ، سد متحرک ، سدبالابر ، چشمه پل
encumbrance (اسم)
بار ، گرفتاری ، قید ، مانع ، گرو ، اسباب زحمت ، سربار
hindering (اسم)
منع ، مانع ، مزاحمت
holdback (اسم)
بند ، مانع ، گیر ، توقف ، اشغال کننده
stay (اسم)
ایست ، مانع ، حائل ، توقف ، تکیه ، نقطه اتکاء ، توقفگاه ، عصاء
bar (اسم)
تیر ، میل ، بار ، وکالت ، میله ، مانع ، شمش ، خط ، میکده ، بار مشروب فروشی ، دادگاه ، نرده حائل ، هیئت وکلاء ، سالن مشروب فروشی ، بند آب ، جای ویژه زندانی در محکمه
stumbling block (اسم)
مانع ، سنگ لغزش ، موجب لغزش ، سبب سقوط
repellent (صفت)
زننده ، مانع ، دافع ، بیزار کننده
preventive (صفت)
مانع ، جلوگیری کننده ، پیش گیر ، پیشگیری کننده

معنی کلمه مانع به عربی

مانع
اعق , اقامة , حاجز , حانة , خندق , دع , ستارة , سياج , طارد , عائق , عقبة , قفل , کابح , مانع , مقاطعة
مضاد للتخثر
مضاد حيوي
مَنَعَ حُدوثَ احتکاکٍ بَينَ الجانِبَينِ
عقال
غير نفاذ
شدة
قرصة
عارضة القعر
اتهم , استثن , اعق , امنع , زمام , سلة , عرقل , قاوم
کتلة
سد
کمامة
کمامة
ضد الصوت
کتلة
مانع

مانع را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مانع

آرمین ٠٣:٠٩ - ١٣٩٥/١٠/١١
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ویپاک (ویپ از سنسکریت: ویپرَتیشِدهَ = منع + پسوند «اک»)
نِژیداک، نِژیدار (نِژید از سنسکریت: نِشیدهَ= منع + پسوند «اک» و «ار»)
نِهیژو (نَهیژ ازکردی: نِهیشتَن= منع + پسوند اوستایی «او»)
(پسوندهای اک، ار، او کُناکی (= فاعلی) است)
|

هومن دبیر ٢٠:٢٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
گیرلان،گیرزار
|

شهریار آریابد ١٢:١٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
در پهلوی " سپز sepoz" در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
موانع = سپزها
ممانعت =سپزیدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی مانع



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سجاد > درسته
ابراهیم > سخن چین
میثم علیزاده > Bear
میلاد علی پور > heavily
حمید رمضی > Scrunchie
محدثه فرومدی > traditional
میلاد رحیمی > خوا قزات
Marina > اکیپ

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مانع   • مفهوم مانع   • تعریف مانع   • معرفی مانع   • مانع چیست   • مانع یعنی چی   • مانع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مانع
کلمه : مانع
اشتباه تایپی : lhku
آوا : mAne'
نقش : اسم
عکس مانع : در گوگل


آیا معنی مانع مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )