انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 989 100 1

ماهر

/mAher/

مترادف ماهر: آزموده، استاد، تردست، چابک دست، حاذق، خبره، زبردست، کارآمد، کاردان، کارکشته، متبحر، متخصص، مجرب

متضاد ماهر: ناشی، غیر ماهر

برابر پارسی: استاد، چیره، چیره دست، زبردست، کارآزمود، کارآزموده

معنی ماهر در لغت نامه دهخدا

ماهر. [ هَِ ] (اِ) به لغت زند و پازند به معنی فردا باشد که به عربی غد گویند. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). هزوارش ، ماهر . پهلوی ، فرتاک (فردا). (حاشیه ٔ برهان چ معین ).

ماهر. [ هَِ ] (ع ص ) استادکار در کار خویشتن. (مهذب الاسماء). استاد. (دهار). استاد هر فن. ج ، مَهَرَة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد حاذق و دانای در کار. (ناظم الاطباء). حاذق در هرکار. ج ، مَهَرَة. (از اقرب الموارد). استادکار. (غیاث ). کارکشته. زبردست. ورزیده در کار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
یکی اعراض و آن دیگر جواهر
چنین گفتنداستادان ماهر.
ناصرخسرو.
برنگین ملک مهر از نقش توقیعات اوست
مهر او دارد هر آن کاندر کفایت ماهر است.
امیر معزی.
ای مقتدای دین هدی طاهر
وی در فنون فضل و هنر ماهر.
سوزنی.
در الهی آنچه تصدیقش کند عقل سلیم
گر تو تصدیقش کنی در شرح و بسطش ماهرم.
انوری.
و شاعر ماهر بمجرد طبعراست بر متشابهات آن واقف نتواند شد. (المعجم چ دانشگاه ، ص 25).
تا چنین سر در جهان ظاهر شود
مقبل اندر جستجو ماهر شود.
مولوی.
|| زیرک. (دستوراللغة). زیرک و رسا در هر امر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زیرک و دانا و هوشیار و کارآزموده و با فراست. (ناظم الاطباء). || نیک شناور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شناگر زبردست و در لسان گوید: حاذق در هر کار و بیشتر شناگر زبردست را بدان وصف کنند. (از اقرب الموارد).

معنی ماهر به فارسی

ماهر
استاد، زبردست، یرک وحاذق، کار آزموده
( صفت ) استاد در هر فن حاذق جمع : مهره : و شاعرماهر بمجرد طبع راست بر متشابهات آن واقف نتواند شد .
فردا
حاذق و کاردان شدن
ماهر شدن
اردبیلی تبریزی دامغانی متخلص به ماهر وی شاعر و نقاش و خطاط قرن یازدهم هجری بود اصل او از صحرای دامغان است سپس به اردبیل رفت و در آنجا بعطاری اشتغال ورزید او را دیوانی است نام او را برخی تذکره نویسان محمد قلی ماهر آورده اند

معنی ماهر در فرهنگ معین

ماهر
(هِ) [ ع . ] (ص .) استاد و چیره دست در کار.

معنی ماهر در فرهنگ فارسی عمید

ماهر
استاد، زبردست، حاذق، کار آزموده.

ماهر در جدول کلمات

ماهر
زبردست
ماهر داخل شده
وارد
ماهر در نگهداری وتعمیر ماشین آلات
تکنیسین
ماهر و آزموده
خبره
ماهر و استاد
زبردست
ماهر و چالاک
چربدست
ماهر و زبردست
چیره دست
ماهر و کارکرده
ورزیده

معنی ماهر به انگلیسی

capable (صفت)
توانا ، قابل ، لایق ، با استعداد ، صلاحیت دار ، ماهر ، دانا ، مولد علم ، وابسته به علم ، جوهردار
slick (صفت)
مطلق ، جذاب ، ماهر ، صاف ، نرم ، یک دست ، لیز
great (صفت)
فراوان ، ماهر ، بزرگ ، کبیر ، مهم ، ابستن ، عظیم ، معتبر ، عالی ، مطنطن ، بصیر ، زیاد ، خطیر ، عالی مقام ، متعال ، هنگفت ، تومند
handy (صفت)
اماده ، قابل استفاده ، دم دستی ، ماهر ، چابک ، چالاک ، سودمند ، سریع ، موجود ، روان ، دستی ، مقتدر ، بسهولت قابل استفاده ، سهل الاستعمال ، بادست انجام شده ، استاد در کار خود
understanding (صفت)
ماهر ، با هوش ، مطلع ، فهمیده
industrious (صفت)
ساعی ، ماهر ، زبر دست ، کوشا
cunning (صفت)
زیرک ، ماهر ، عیار ، حیله گر ، موذی ، مکار
adept (صفت)
ماهر ، زبر دست
skilled (صفت)
ماهر
expert (صفت)
ماهر
skillful (صفت)
ماهر ، استادکار
proficient (صفت)
ماهر ، زبر دست ، حاذق
skilful (صفت)
ماهر ، مدبر
dexterous (صفت)
ماهر ، زبر دست ، زرنگ ، چیره دست ، چابک ، چالاک ، سریع ، سریع العمل
adroit (صفت)
زیرک ، ماهر ، زبر دست ، زرنگ ، چیره دست ، چابک ، چالاک ، تردست
deft (صفت)
ماهر ، زبر دست ، زرنگ ، چابک ، چالاک ، سریع ، استادانه ، کاردان
dextrous (صفت)
ماهر ، زبر دست ، چیره دست ، چالاک
light-footed (صفت)
ماهر ، چابک ، تردست ، فرز ، سریع ، بادپا ، سبک پا
light-handed (صفت)
ماهر ، تردست ، راحت ، اسان ، مقتدر ، سبک دست
ingenious (صفت)
ماهر ، با هوش ، دارای قوه ابتکار ، ناشی از زیرکی ، مبتکر ، دارای هوش ابتکاری ، مخترع
workmanlike (صفت)
ماهر ، استادانه ، شایسته کارگر خوب
workmanly (صفت)
ماهر ، استادانه ، شایسته کارگر خوب
natty (صفت)
ماهر ، چالاک ، اراسته ، پاکیزه ، قشنگتر
sciential (صفت)
ماهر ، مولد علم
wieldy (صفت)
ماهر ، ادارهشدنی

معنی کلمه ماهر به عربی

ماهر
بارع , خبير , خداع , داهية , دووب , عظيم , فحم , ماهر , مفيد
لبق
رامي
صانع ماهر

ماهر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ماهر

فاطمیا ١٩:٥٤ - ١٣٩٥/١٠/٢٣
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
کایوشار، کایوشاک (کایوش از سنسکریت: کایوشَلیَ= مهارت + پسوند یاتاکی (= فاعلی) «ار، اک»)
ژاتوراک (ژاتور از سنسکریت: چاتورَ= مهارت + «اک»)
نایپوناک، نایپونار (نایپون از سنسکریت: نائیپونیَ= مهارت + «اک، ار»)
|

لطیفه ١٤:٣٥ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢
همه فن حریف
|

محمدرحیم ریگی ٠٨:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦
فرز
|

رضا فتحی پور ٢١:٤٥ - ١٣٩٨/٠٥/٢١
توانگر
|

پیشنهاد شما درباره معنی ماهر



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ماهر   • شرکت ماهر   • معني ماهر   • ماهر المعيقلي mp3   • ماهر زین آهنگها   • ماهر المعیقلی کیست   • دانلود ترتیل ماهر المعیقلی   • گریه ماهر المعيقلي   • مفهوم ماهر   • تعریف ماهر   • معرفی ماهر   • ماهر چیست   • ماهر یعنی چی   • ماهر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ماهر
کلمه : ماهر
اشتباه تایپی : lhiv
آوا : mAher
نقش : صفت
عکس ماهر : در گوگل


آیا معنی ماهر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )