برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1349 100 1

ماهیچه

/mAhiCe/

مترادف ماهیچه: عضله، کره، مایچه

معنی ماهیچه در لغت نامه دهخدا

ماهیچه. [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) ماهی خرد.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پارچه گوشت گرد و درازی مانا به ماهی. عضله. (ناظم الاطباء).عضله. موشک. موش گوشت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).بعضی گوشتهای بدن انسان و جانوران که دو سر آن باریک و شبیه به ماهی است. مایچه. (فرهنگ فارسی معین ).
- نیام ماهیچه ؛ (اصطلاح پزشکی ) پرده ای لیفی که مانند غلافی از خارج یک عضله را محدود می سازد. غلاف عضلانی. (فرهنگ فارسی معین ).
|| آنچه از خمیر به باریکی ریسمان مالند و پزند و آش ماهیچه معروف است. (برهان ). آن است که خمیر را به باریکی ریسمان مالند و آن را ماهیچه گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). خمیری که به باریکی ریسمان مالند و از آن آشی پزند که آش ماهیچه می گویند. (ناظم الاطباء) :
به خال نان که تا در سفره شد بی خورد و بی خوابم
به زلف رشته کزاین چرخ چون ماهیچه در تابم.
بسحاق اطعمه (از آنندراج ).
عیشی چه خوش است بورک و قلیه پیاز
عمری است دراز قد ماهیچه بناز.
بسحاق اطعمه (دیوان ص 97).
|| رشته های میده ٔ گندم که پخته با شیر و شکر می خورند به عربی اطریه گویند. (غیاث ). نوعی طعام است که اهل شام آن را اطریه گویند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اطریه. (منتهی الارب ). || نام خوراکی است که از آب پز کردن گوشت ماهیچه ساخته می شود. (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). || در اصطلاح بنایان ، قسمتی ستبرتر که برپای دیوار و دیواره کنند تا آب به دیوار نفوذ نکند. قسمتی از بن دیوار که ستبرتر کنند در آنجا که دیوار به زمین پیوندد تا آب نزهد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). هرگاه منتهی الیه فصل مشترک یک سطح عمودی و سطح افقی را در ساختمان با مقداری گِل یا گچ یا سیمان پرکنند. بطوری که سطح عمودی بلافاصله به وسیله ٔ سطح افقی قطع نشود به نحوی که به جای یک زازیه ٔ قائمه بین سطح افقی و سطح عمودی دو زاویه ٔ منفرجه پدید آید و سطح عمودی با شیبی به سطح افقی پیوندد، آن را ماهیچه نامند. در پاشویه ٔ حوض و فصل مشترک دیواره و کف آن معمولاً ماهیچه می کشند و در گوشه های کف حوض بمنظور استحکام و جلوگیری از رفتن آب ، ماهیچه قرار می دهند به نحوی که کناره های پاشویه و کف حوض به حالت پخ درآید. (فرهن ...

معنی ماهیچه به فارسی

ماهیچه
برخی ازگوشتهای بدن انسان یاحیوان که دارای دوسرباریک وشبیه بماهی کوچک است، بعربی عضله میگویند، درفارسی مایچه هم گفته شده
۱- ماهی کوچک. ۲- بعض گوشتهای بدن انسان و جانوران که دوسر آن باریک و شبیه بماهی است مایچه عضله . ۳- خمیری که بباریکی ریسمان مالند . یا آش ماهیچه . آشی که از خمیر مذکور پزند : بخال نان که تا در سفره شد بی خورد و بی خوابم بزلف رشته کز این چرخ چون ماهیچه درتابم . ( بسحاق اطعمه انجمن آنند .) یا نیام ماهیچه . پرده ای لیفی که مانند غلافی از خارج یک عضله را محدود میسازد غلاف عضلانی . یا ماهیچه ها . عضلات .
[core] [مهندسی بسپار، مهندسی مواد و متالورژی] بخشی از قالب که برای شکل دادن به قسمت های خالی و داخلی قطعۀ ریختگی همراه با قالب یا جداگانه ساخته می شود
[ گویش مازنی ] /maahiche/ نوعی گردن بند طلا
[myopathy] [علوم پایۀ پزشکی] هرگونه آسیب یا بیماری ماهیچه
[myopathic] [علوم پایۀ پزشکی] مربوط به ماهیچه آسیب
[alcoholic myopathy] [اعتیاد] ← ماهیچه آسیبی الکلی حاد
[acute alcoholic myopathy] [اعتیاد] حالتی ناشی از مصرف مفرط الکل که ویژگی آن تورم و درد و ضعف و چنگش ماهیچه هاست متـ . ماهیچه آسیبی الکلی alcoholic myopathy
[myositis,inflammatory myopathy, myitis, initis] [علوم پایۀ پزشکی] التهاب ماهیچه های ارادی
[proliferative myositis] [علوم پایۀ پزشکی] آماس خوش خیم همراه با رشد فزایندۀ تارتنده های درون ماهیچه های اسکلتی
...

معنی ماهیچه در فرهنگ معین

ماهیچه
(چِ) (اِ.) بافت قابل انقباضی که بر حسب حرکت اندام های بدن جانوران می شود.

معنی ماهیچه در فرهنگ فارسی عمید

ماهیچه
برخی از گوشت های بدن انسان یا حیوان که دارای دو سر باریک و شبیه ماهی کوچک است، عضله.

ماهیچه در دانشنامه ویکی پدیا

ماهیچه
دستگاه ماهیچه ای یا دستگاه عضله ای از ماهیچه ها تشکیل می شود. ماهیچه ها برای حرکت بدن استفاده می شوند. ماهیچه ها انرژی شیمیایی مواد غذایی را به انرژی مکانیکی تبدیل می کنند، حرکت بدن از انقباض و انبساط ماهیچه ها حاصل می شود. ماهیچه ها به نسبت شکل و اندازه ای که دارند تقسیم بندی می شوند، در بدن سه نوع ماهیچه وجود دارد:
ماهیچه های اسکلتی (مخطط) که در افراد معمولی حدود ۴۰٪ وزن بدن را تشکیل می دهد.
ماهیچه های صاف مانند ماهیچه های خودکار دیواره رگ ها، روده و معده که حدود ۱۰٪ از بدن را تشکیل می دهد.
ماهیچه های قلب ماهیچه قلب مخطط است ولی غیرارادی است. ما فقط یک ماهیچه مخطط منشعب و غیرارادی در بدن داریم که ماهیچه قلب است.
در ساختمان بافتی تارچه های ماهیچه ای در هر سارکومر دو نوع میوفیلامان (میوفیلامنت) قطور و نازک وجود دارد. ترکیب شدن و جابه جایی پروتئین هایی که در این میوفیلامان ها وجود دارند، اساس مولکولی انقباض ماهیچه ای و کوتاه شدن سارکومرها را تشکیل می دهند. هر یک از میوفیلامان های قطور که در بخش میانی سارکومر قرار دارند از صدها مولکول پروتئینی به نام میوزین ساخته شده اند. هر مولکول میوزین شبیه میلهٔ نازکی با یک سر کروی است که با زاویهٔ خاصی به صورت یک پل عرضی به یک میوفیلامان نازک می چسبد. میوفیلامان های نازک دارای سه نوع پروتئین اند: پروتئین اصلی آن ها اکتین نام دارد که مولکول های آن کروی و کوچک است که به صورت یک زنجیرهٔ دوتایی قرار گرفته اند. دو پروتئین دیگر تروپومیوزین و تروپونین نام دارند.
تروپونین دارای سه زیرواح این زیرواحدها عبارتند از تروپونینI,تروپونینT که به تروپومیوزین متصل می شود و ترومپونینC که به کلسیم متصل می شود.
تروپومیوزین به صورت مولکول های دراز و رشته ای است و هر یک از این مولکول ها روی چند مولکول اکتین را می پوشاند.
در مهندسی مکانیک، یک ماهیچه از گرد کردنِ گوشه بیرونی یا داخلی یک قطعه طراحی شده به وجود می آید. گوشهٔ بیرونی یا داخلی که دارای زاویه یا نوعی سطح مایل است، پَخ نامیده می شود. ماهیچه ها همچنین گرده نیز گفته می شوند. بر اساس هندسه ماهیچ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ماهیچه در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:عضله

ارتباط محتوایی با ماهیچه

ماهیچه در جدول کلمات

ماهیچه حلقوی
اسفنگتر
یکی از معروف ترین غذاهای ایرانی که معمولاً با ماهیچه یا ران مرغ صرف می کنند
زرشک پلو
یکی از معروف ترین غذاهای با ماهیچه یا ران مرغ ایرانی که معمولا مصرف می کنند
زرشک پلو

معنی ماهیچه به انگلیسی

brawn (اسم)
نیرو ، نیروی عضلانی ، گوشت ، ماهیچه
muscle (اسم)
نیروی عضلانی ، ماهیچه ، عضله ، پولک پولادین زره ، صدف دو کپهای ، صدف باریک دریایی و رودخانهای
torus (اسم)
طبق ، ماهیچه ، گچ بری بزرگ هلالی ته ستون

معنی کلمه ماهیچه به عربی

ماهیچه
قوة عضلية
عجل
هزة

ماهیچه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ماهيچه پسران كريم   • نام دستگاه انقباض ماهیچه در جدول   • خوراک ماهیچه   • ماهیچه اسکلتی   • ماهیچه بدن   • ماهیچه قلبی   • ماهیچه چیست   • انواع ماهیچه های بدن   • معنی ماهیچه   • مفهوم ماهیچه   • تعریف ماهیچه   • معرفی ماهیچه   • ماهیچه یعنی چی   • ماهیچه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ماهیچه
کلمه : ماهیچه
اشتباه تایپی : lhid]i
آوا : mAhiCe
نقش : اسم
عکس ماهیچه : در گوگل

آیا معنی ماهیچه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )