انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1064 100 1

مباهات

/mobAhAt/

مترادف مباهات: افتخار، بالیدن، تفاخر، فخر، نازش، فخر کردن، مباهات نمودن، نازیدن

برابر پارسی: بالندگی

معنی مباهات در لغت نامه دهخدا

مباهات. [ م ُ ] (ع اِمص ) (از «مباهاة» عربی ) نازیدن و تفاخر کردن به چیزی. (غیاث ). مأخود ازتازی ، تفاخر و ناز ومدح و ستایش بی جا و خودبینی و غرور و نخوت و خودستائی و مدح و ستایش و بزرگی و جلال. (ناظم الاطباء). نبرد کردن کسی را در حسن و خوبی و نازیدن به چیزی و با لفظ کردن و داشتن مستعمل است. (آنندراج ). نازیدن. بالیدن. فخر. بالش. افتخار. نازش. مفاخره. سرافرازی. سربلندی. سرفرازی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و مباهاتی و مفاخرتی هرچه وافرتر فزود. (کلیله و دمنه ). اما چون سوگند درمیان است از جامه خانه ٔ خاص برای تشریف و مباهات... برگیرم. (کلیله و دمنه ).
بر در کعبه که بیت اﷲ موجودات است
که مباهات امم زان در والا شنوند.
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 104).
کس را از افاضل جهان پایه و مایه ٔ مضاهات و مباهات او نبود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 284).و رجوع به مباهاة شود.
- مباهات کردن ؛ فخر کردن. نازیدن :
قیصر روم عظیم است ولیکن به قیاس
گر مباهات کند با تو یکی مسکین است.
امیر معزی (از آنندراج ).
خنده زنم چون به دو منحول سست
سخت مباهات کنند این و آن.
خاقانی.
فصحای عرب به قصاید سبعیات مفاخرت و مباهات می کردند. (لباب الالباب ).
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش.
حافظ (از آنندراج ).
- مباهات نمودن ؛ مباهات کردن : شاهی که ممالک جهان به عدل او مباهات می نمود. (لباب الالباب ).

مباهاة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ب هَ و») نبرد کردن کسی را در حسن و خوبی. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مباهات به فارسی

مباهات
فخرکردن، نازیدن بکسی یاچیزی
( مصدر ) مباهات کردن : شاهی که ممالک جهان بعدل او مباهات مینمود .
نازیدن و تفاخر کردن به چیزی
( مصدر ) فخر کردن نازیدن : فصحای عرب بقصاید سبعیات مفاخرت و مباهات میکردند .

معنی مباهات در فرهنگ معین

مباهات
(مُ) [ ع . مباهاة ] (مص ل .) ۱ - تفاخر. ۲ - خودبینی ، غرور. ۳ - سرفرازی .

معنی مباهات در فرهنگ فارسی عمید

مباهات
فخر کردن، نازیدن به کسی یا چیزی.

مباهات در جدول کلمات

معنی مباهات به انگلیسی

pride (اسم)
تکبر ، غرور ، عظمت ، افتخار ، مباهات ، فخر ، سرافرازی ، برتنی ، افاده ، سبب مباهات
glory (اسم)
عظمت ، افتخار ، شهرت ، مباهات ، سر بلندی ، شکوه ، عزت ، جلال ، فخر ، اشتهار ، نور
boast (اسم)
لاف ، مباهات ، رجز خوانی
brag (اسم)
خود ستا ، لاف ، مباهات ، رجز خوانی

معنی کلمه مباهات به عربی

مباهات
تفاخر , فکر
فکر

مباهات را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مباهات ٢٣:٠٥ - ١٣٩٦/١٠/١٧
از اسامی دختران است
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

P > Neighbors
Mehrdad > Carried out
Amir mhmd > non maskable
محدثه فرومدی > thriving
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > رونق
قادر شکوفان > Capish

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مباحات یعنی چه؟   • مترادف کلمه معطلی   • باعث مباهات   • مباهات در جدول   • مترادف مباهات   • مترادف کلمه محقق   • مباهات نماز   • مترادف معطلی   • معنی مباهات   • مفهوم مباهات   • تعریف مباهات   • معرفی مباهات   • مباهات چیست   • مباهات یعنی چی   • مباهات یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مباهات
کلمه : مباهات
اشتباه تایپی : lfhihj
آوا : mobAhAt
نقش : اسم
عکس مباهات : در گوگل


آیا معنی مباهات مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )