انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1041 100 1

مبتنی

/mobtani/

مترادف مبتنی: براساس، برپایه، مبنی، بناشده، بنانهاده شده، نهاده شده

برابر پارسی: استوار

معنی مبتنی در لغت نامه دهخدا

مبتنی. [ م ُ ت َ نا ] (ع ص ) بنا برکرده شده. (آنندراج ). اسم مفعول از «ابتناء»، بنا کرده شده. مبنی. دکتر خیام پور آرد: «ابتنی » مانند مجرد خود که «بنی » باشد متعدی است. «فیومی » گوید: و بنیت البیت و غیره ابنیه و ابتنیته ، فانبنی مثل «بعثته فانبعث » و بنابراین وقتی که «مبتنی » بجای «مبنی » استعمال می شود باید آن را به صیغه ٔ اسم مفعول یعنی به فتح نون و الف آخر خواند، نه به صیغه ٔ اسم فاعل یعنی به کسر نون و یاء آخر، ولی معمولاً این نکته را رعایت نکنند و آن را به صیغه ٔ اسم فاعل خوانند چنانکه گویند: «مبتنی بر اینکه...» یعنی «مبنی بر اینکه...». (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ 10). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.

مبتنی. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) بناکننده. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برآورنده ٔ خانه. (از منتهی الارب ). || آن که سبب بناکردن میگردد. (ناظم الاطباء). || بناشونده. (آنندراج ). || بنا کرده شده و برپا شده و افراشته شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی مبتنی به فارسی

مبتنی
بناکننده ، ساخته ووابسته بچیزی
(اسم ) ۱ - بنا کننده . ۲ - بنا شونده .
بنا کننده

معنی مبتنی در فرهنگ معین

مبتنی
(مُ تَ) [ ع . ] ۱ - (اِفا.) بنا کننده . ۲ - (ص .) وابسته به چیزی .

معنی مبتنی در فرهنگ فارسی عمید

مبتنی
بناشده.

مبتنی در جدول کلمات

به برنامه های مبتنی بر وب گفته می شود که برای نگهداری بحث ها و نوشته های کاربرهای یک وبگاه به کار می روند
تالار گفتگو
سیاست مبتنی بر توسعه و بسط نفوذ و تجاوز قوای یک کشور بر کشورهای دیگر
امپریالیسم
نام شرکت ژاپنی پیشرو در ارائه را ه حل های تجاری مبتنی بر ICT در بازارهای جهانی
فوجیتسو
نظام اجتماعی مبتنی بر تخصص فنی
تکنوکراسی
نظام سرمایه داری پیشرفته مبتنی بر بسط نفوذ و سلطه کشوری بر کشورهای دیگر
امپریالیسم

معنی کلمه مبتنی به عربی

يرتکِزُ عَلي (إلي)
ارتَکَزَ عَلي

مبتنی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ابراهیمی پور ١١:٣٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢٧
استوار بر
پشتگرم به
|

ستاره ٠٩:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩
وابسته به اصل
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

داوود > ماخون
محمد > انتلکتوئل
فاطمه محمدی منش > فاطمه
کایدمحمد > کاید
نازنین عظیمی > loose limbed
عاطفه موسوی > Associate
۰۹۳۶۲۷۲۷۵۹۵ ع > اجاره کردن
يازا > psy

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مبتنی   • مفهوم مبتنی   • تعریف مبتنی   • معرفی مبتنی   • مبتنی چیست   • مبتنی یعنی چی   • مبتنی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مبتنی
کلمه : مبتنی
اشتباه تایپی : lfjkd
آوا : mobtani
نقش : صفت
عکس مبتنی : در گوگل


آیا معنی مبتنی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )