انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 955 100 1

مبطل

/mobtel/

مترادف مبطل: باطل ساز، باطل کننده، نادرست، خطاکار، بدکرار

معنی مبطل در لغت نامه دهخدا

مبطل. [ م ُ طِ ] (ع ص ) نقیض محق. (تاج المصادر بیهقی ) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). باطل کننده. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). باطل کننده. خلاف محق. شکننده. تباه کننده. مقابل محق. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : الذین کفروا ان انتم الا مبطلون. (قرآن 58/30). اقوال پسندیده مدروس گشته... و مظلوم محق ذلیل ، و ظالم مبطل عزیز. (کلیله و دمنه ). رای هر یک بر این مقرر که من مصیبم و خصم من مبطل و مخطی. (کلیله و دمنه ).
ما خود چو تو صورتی ندیدیم
در شهر که مبطل صلات است.
سعدی.
- مبطل روزه ؛ روزه شکن. (یادداشت دهخدا). و رجوع به مبطلات روزه شود.
- مبطل غسل ؛ طهارت شکن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به مبطلات شود.
- مبطل نماز ؛ نمازشکن ؛ حدث ، مبطل وضو و نماز باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مبطلات صلاة شود.
- مبطل وضو ؛ تباه کننده ٔ وضو، چنانکه خواب و حدث و جز اینها. و رجوع به مبطلات وضو شود.
|| کسی که چیزی گوید و حقیقتی در آن نباشد. (از ذیل اقرب الموارد).

مبطل. [ م ُ طَ / م ُب َطْ طَ ] (ع ص ) باطل شده و ترک شده. || معدوم و ناپدید. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).

معنی مبطل به فارسی

مبطل
باطل کننده
( اسم ) باطل کننده : ... و متابعت هوا سنت متبوع و ضایع گردانیدن احکام خرد طریق مشروع و مظلوم محق ذلیل و ظالم مبطل عزیز و حرص غالب و قناعت مغلوب ... جمع : مبطلین .
باطل شده

معنی مبطل در فرهنگ معین

مبطل
(مُ طِ) [ ع . ] (اِفا.) باطل کننده ، خراب - کننده .

معنی مبطل در فرهنگ فارسی عمید

مبطل
باطل کننده.

معنی مبطل به انگلیسی

dissolvent (اسم)
مبطل ، گدازنده ، حل کننده ، محلل
diriment (صفت)
مبطل

مبطل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مبطل

شهریار آریابد ١٠:٤٨ - ١٣٩٨/٠١/٣١
در پارسی پترانگر paterangar " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
|

پیشنهاد شما درباره معنی مبطل



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی صباغ > Neon
مهدی صباغ > V neck
مهران گودرزی > subjective
Sadahy.Fareeba > petrichor
حمید > cutlery
محمد تقي حمزه اي > مقاله
مجید خانی پور > دم اسبی
اشکان > حیاط

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شروط مبطل   • شرط غیر مقدور   • شروط باطل و مبطل   • شرط مجهول   • شروط باطل و مبطل عقد نکاح   • شرط باطل   • شرط خلاف مقتضای ذات عقد   • شرط نامشروع   • معنی مبطل   • مفهوم مبطل   • تعریف مبطل   • معرفی مبطل   • مبطل چیست   • مبطل یعنی چی   • مبطل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مبطل
کلمه : مبطل
اشتباه تایپی : lfxg
آوا : mobtel
نقش : اسم
عکس مبطل : در گوگل


آیا معنی مبطل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )