برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

متاع

/matA'/

مترادف متاع: اثاثه، اروس، تنخواه، جنس، کالا، مال التجاره

برابر پارسی: کالا، کاله، بار و بنه

معنی متاع در لغت نامه دهخدا

متاع. [ م َ ] (ع اِ) اخریان و کالا و سود ومنفعت و سامان و هر آنچه حوائج را سودمند باشد. ج ، امتعه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قوله تعالی : ابتغاء حیلة أو متاع ، المراد بالحلیة الذهب و الفضة و بالمتاع الحدید و الصفرالنحاس و الرصاص. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر چه ازو نفع گیرند. (غیاث ). مال التجاره و مال و اسباب و کالا و سامان و رخت و اخریان و اسباب خانه و جامه و پارچه و ظروف و حاصل و محصول و هر چه از وی نفع گیرند. (ناظم الاطباء). آنچه که از آن سود برند. آنچه که حوائج را سودمند بود. کالا. اخریان. ج ، امتعه : یا ملک من شود در بازمانده ٔ عمرم از زر یا رزق یا جوهر یا ظرف یا پوشیدنی یا فرش یا متاع...از ملک من بیرون است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 318).
گویند در مثل نبود رایگان گران
مشناس در متاع جهان رایگال عیال.
ناصرخسرو.
برهر یکی خرواری بار از حوائج و دیگر متاع. (سیاست نامه ). اما اگر کسی را بر آن اطلاع افتد برادری ما چنان باطل گردد که تلافی آن به مال و متاع در امکان نیاید.(کلیله و دمنه ).
ولیکن گرفتم که هرگز نجویم
نه ملک و منالی نه مال و متاعی.
خاقانی.
گرفتمت که هزاران متاع از اینسان هست
کدام حیله کنی تا فروخت بتوانی.
خاقانی.
آبش ز روی رفته و باد از سر
افتاده در متاع گرانبارش.
خاقانی.
آنکس که ز شهر آشنائی است
داند که متاع ما کجائی است.
نظامی.
بجای دوست گرت هر چه در جهان بخشند
رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست.
سعدی.
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعی است حقیر.
سعدی.
آنکس از دزد بترسد که متاعی دارد.
سعدی.
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
حافظ.
لب و دهان تو صد جان به هیچ نستاند
متاع در همه جا کم بها ز بسیاری است.
کاتبی.
- متاع آب بردار و متاع آبدار ؛ کنایه از متاعی که قیمتش زیاده از ارزش کرده با ...

معنی متاع به فارسی

متاع
کالا، اسباب وسامان، آنچه از آن سودوفایده ببرند، سوای زروسیم
( اسم ) آنچه که از آن سود برند آنچه که حوایج را سودمند بود کالا آخریان جمع : امتعه : بر هر یکی خرواری بار از حوایج و دیگر متاع . یا متاع آب بردار . متاعی که قیمتش زیاده از ارزش حقیقی باشد . یا متاع آبدار . یا متاع آب دیده . ۱ - کالایی که باب آغشته باشد . ۲ - متاع معیوب . یا متاع آب زده . یا متاع پردار . کالای رایج و پر منفعت . یا متاع تنگ . کالای نایاب . یا متاع روی دست . کالای کم بها و فراوان . یا متاع شیرین . کالای کمیاب و گرانبها . یا متاع غرقی . آلت تناسل : هر چه بودش ز نقد و جنس کساد قیمت این متاع غرقی باد . ( شفیع اثر در هجو بانویی ) یا متاع غرور . ۱ - کالایی که موجب فریبندگی باشد . ۲ - لت. حیض کهن. نمازی . ۳ - دنیا : بسرخ و زرد جهان دل منه که پیوسته خراج مرد نفور است از متاع غرور . ( داراب بیگ جویا )
قی کردن
چیزهایی که متعلق به ملک شخص می باشد

معنی متاع در فرهنگ معین

متاع
(مَ) [ ع . ] (اِ.) اسباب ، کالا.

معنی متاع در فرهنگ فارسی عمید

متاع
آنچه بتوان خرید یا فروخت، کالا، اسباب، مال.

متاع در دانشنامه اسلامی

متاع
معنی مَّتَاعَ: متاع - کالا - هر چيزي که از آن تمتع و بهره ببرند
معنی مُطَاعٍ: مورد اطاعت - اطاعت شونده
معنی جَهَّزَهُم: مجهّزشان کرد (جهازهر متاع و يا چيزی است که قبلا تهيه شود ، و تجهيز به معناي حمل اين متاع و يا فرستادن آن است )
معنی مَبْلَغُهُم: محل رسيدن آنان (منظور از عبارت "ذَ ٰلِکَ مَبْلَغُهُم مِّنَ ﭐلْعِلْمِ " اين است كه آخرين مرز دانش و معرفت آنان همين متاع زود گذر دنيا ست و از درك سعادت اخروي غافلند)
ریشه کلمه:
متع‌ (۷۰ بار)

«متاع» از مادّه «مُتوع» به معنای هر چیزی است که انسان از آن بهره می گیرد، و مفهوم آن بسیار وسیع است، و تمام وسائل زندگی و مواهب مادی را شامل می شود. «راغب» در کتاب «مفردات» می گوید: کُلَّمَا یُنْتَفَعُ بِهِ عَلی وَجْه مَا، فَهُوَ مَتاعٌ وَ مُتْعَةٌ: «هر چیزی که به نحوی انسان از آن بهره می گیرد، به آن متاع یا متعه گفته می شود».
بنابراین جمله «دنیا متاع غرور است»، مفهومش این است که، وسیله و ابزاری است برای فریبکاری، فریب دادن خویشتن، و هم فریب دیگران، و البته این در مورد کسانی است که دنیا را هدف نهایی قرار می دهند و به آن دل می بندند، و بر آن تکیه می کنند و آخرین آرزویشان، وصول به آن است، اما اگر مواهب این جهان مادی وسیله ای برای وصول به ارزشهای والای انسانی و سعادت جاودان باشد، هرگز دنیا نیست، بلکه مزرعه آخرت، و قنطره و پلی برای رسیدن به آن هدف های بزرگ است.
در مفردات می‏گوید: مُتُوع به معنی امتداد و ارتفاع است گویند: «مَتَعَ النَّهارُ و مَتَعَ النَّباتُ» یعنی روز بلند شد و علف بلند گردید... متاع به معنی انتفاع ممتد‏الوقت است گویند: «مَتَّعَهُ اللَّهُ بِکَذا وَ اَمْتَعَهُ وَ تَمَتَّعَ بِهِ» و نیز گوید: آنچه در خانه از آن استفاده برند متاع گویند و باز گوید: هر آنچه از آن بر وجهی بهره برده شود متاع و متعه است. در مجمع ذیل آیه . فرموده: مَتاع، تَمَتُّعْ، مُتْعه و تَلَذُّذ متقارب المعنی‏اند و هرچه از آن لذت بردی متاع است. علی هذا متاع هم مصدر است و هم اسم و هر چه از مال دنیا مورد بهره قرار گیرد متاع است. در آیه فوق بهتر است آن مصدر و به معنی انتفاع باشد. در آیه . مراد نان و آب و نظیر آن است و در آیه . مال‏التجارة منظور می ...

متاع در جدول کلمات

متاع
کالا
متاع و کالا
اروس

معنی متاع به انگلیسی

article (اسم)
ماده ، عمل ، شرط ، اسباب ، مقاله ، بند ، گفتار ، فقره ، فصل ، حرف تعریف ، متاع ، کالا ، چیز
thing (اسم)
شیی ء ، کار ، اسباب ، جامه ، متاع ، چیز ، دارایی ، لباس ، شیء
effects (اسم)
عوامل ، متاع ، چیز ، مال
commodity (اسم)
متاع ، کالا ، جنس ، وسیله مناسب
goods (اسم)
متاع ، محموله
merchandise (اسم)
متاع ، کالا ، مال التجاره
chattels (اسم)
متاع ، احشام ، خدمه وغلامان ، مخلفات
ware (اسم)
متاع ، کالا ، جنس ، اجناس ، کالای فروشی

معنی کلمه متاع به عربی

متاع
سلعة , مقالة

متاع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسنا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
دَسَن (اوستایی)
پَنیا (سنسکریت: پَنی)
ویساس (سنسکریت: ویسَس)
هاگاد (سنسکریت: بْهاگادهِیا)
کالا (پارسی دری)
هستی
بهره،توشه
AmirReza Abroun
چیز ارزشمند
AMIR
کالا،جنس،اثاثه،مال،اسباب،چیز ارزشمند
م. نمازیان
بهره مندی
اسباب، خودش عربیه.
newreza
ماده مخدر، از نیکوتین و الکل و THC گرفته تا بقیه موارد.
Reza
کالای بارزش، چیز گرانبها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• متاع و کالا در جدول   • مترادف متاع و کالا   • معنی متاع وکالا   • مترادف بسیار زیاد   • موسسه متاع   • معنی محفوظ   • مطاع   • محفوظ در جدول   • مفهوم متاع   • تعریف متاع   • معرفی متاع   • متاع چیست   • متاع یعنی چی   • متاع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی متاع
کلمه : متاع
اشتباه تایپی : ljhu
آوا : matA'
نقش : اسم
عکس متاع : در گوگل

آیا معنی متاع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )