انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1100 100 1

متحرک

/moteharrek/

مترادف متحرک: پویا، پوینده، جنبنده، حرکت دار

متضاد متحرک: ثابت، ساکن

برابر پارسی: جنبنده، پوینده، پویا

معنی متحرک در لغت نامه دهخدا

متحرک. [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ] (ع ص ) جنبنده. (آنندراج ). مأخوذ ازتازی ، کسی و یا چیزی که بجنبد و در حالت حرکت باشد و جنبان وحرکت کنان و جنبنده و حرکت کرده. (ناظم الاطباء). حرکت کننده و جنبنده : چون ایشان را آلت... ناقص بود اندر این باب گوش متحرک داد. (قراضه ٔ طبیعیات ص 8). حاسه ٔ بصر سپید و سیاه را و بزرگ و خرد را و متحرک و ساکن را یابد. (مصنفات باباافضل ج 2 ص 426).
- غیر متحرک ؛ ساکن و بی حرکت. (ناظم الاطباء). و رجوع به تحرک شود.
- متحرک بودن ؛ جنبیدن و حرکت کردن. (ناظم الاطباء) : آسیا سنگ زیرین متحرک نیست لاجرم تحمل بار گران همی کند. (گلستان ).
- متحرک شدن ؛ جنبیدن. (ناظم الاطباء). حرکت کردن. جنبیدن. از جائی بجائی دیگرشدن :
درخت اگر متحرک شدی ز جای به جای
نه جور اره کشیدی و نه جفای تبر.
سعدی.
- متحرک کردن ؛ جنباندن و حرکت دادن. (ناظم الاطباء) :
چو شیر رایت او را کند صبا متحرک
مجال حمله نماند ز هول شیر عرین را.
سعدی.
- متحرک گرداندن ؛ (گردانیدن )،به حرکت در آوردن. جنباندن.
- || (اصطلاح علم قرائت ) حرفی را حرکت دادن : چون در وقف خواهند که یاء متکلم را چون «مالی » و «سلطانی » متحرک گردانند«ها»یی بدان الحاق کنند. (از المعجم چ دانشگاه ص 30).
- متحرک گردیدن (گشتن ) ؛ حرکت کردن. جنبیدن : تا آن جسم متحرک گردد اندر ذات خویش. (قراضه ٔ طبیعیات ).
|| فعال با جنب و جوش و حرکت. || به اصطلاح صرف و نحو، هر حرفی که دارای حرکت باشد. ضد ساکن. (ناظم الاطباء).

معنی متحرک به فارسی

متحرک
حرکت کننده، جنبده، دارای حرکت
( اسم ) ۱ - حرکت کننده جنبنده : حاس. بصر سپید و سیاه را و بزرگ و خرد را و متحرک و ساکن را یابد . جمع : ( برای اشخاص ) متحرکین : چون ایشانرا آلت ذب ناقص بود اندرین باب گوش متحرک داد . ۲ - ( صفت ) فعال با جنب و جوش . ۳ - هر حرفی که دارای حرکت باشد و بتعبیر بهتر حرفی صامت که پس از آن حرفی مصوت باشد مقابل ساکن .
[mobilization] [زمین شناسی] فرایندی که اجزای سازندۀ ارزشمند سنگ را بازتوزیع و متمرکز می کند و کانسار می سازد
( مصدر ) حرکت کردن جنبیدن .
( مصدر ) حرکت کردن جنبیدن : تا آن جسم متحرک گردد اندر ذات خویش .
[moving-cluster parallax] [نجوم رصدی و آشکارسازها] فاصلۀ ستارۀ داخلی یک خوشۀ باز که با روش خوشه متحرک به دست می آید
در اصطلاح بانکی تنخواه گردان وجهی که در اختیار اداره ای گذارند تا در صورت ضرورت بدون تشریفات پیچیده اداری خرج کنند .
[removable expansion prosthesis] [پیوند] نوعی برسازۀ گسترشی که می توان آن را در طول مدت درمان از محل نصب جدا و سپس دوباره نصب کرد
[mobile defense] [علوم نظامی] پدافندی که در آن به نیروی دشمن اجازه داده می شود پیشروی کند و وارد منطقه ای شود که امکان انجام پاتک و به کارگیری نیروهای ضربت متحرک وجود داشته باشد
[موسیقی] ← دستان متحرک
پلی که می توان آن را حرکت داده بالا برد و فرود آورد
[portable chipper, mobile chipper] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] ماشینی متحرک شامل نقاله و پوست کن و تراشه ساز که قادر است تراشه های تولیدشده را به بارکش بریزد یا به صورت توده ای انباشته کند
[mobile dune] [زمین شناسی] تَل ماسه ای ساحلی که براثر حرکت باد به وجود می آید و بخشی از سطح آن فاقد پوشش گیاهی است متـ . تَل ماسۀ جابه جاشونده shifting dune
[hauled container system] [مهندسی محیط زیست و انرژی] سامانۀ جمع آوری ای که در آن ظروف پسماند به محل دفع حمل می شود و پس از تخلیه به محل اول بازگردانده می شود
[moving cluster] [نجوم رصدی و آشکارسازها] یک خوشۀ ستاره ای باز که فاصلۀ آن ازطریق مشاهدۀ حرکت خاصۀ ستاره های آن قابل محاسبه است
[movable fret] [موسیقی] دستانی که به دسته بسته می شود و برای ایجاد نغمه های متفاوت قابل تنظیم است متـ . پردۀ متحرک
[removable partial denture] [پزشکی-دندان پزشکی] نوعی دندانوارۀ تکه ای که بیمار به راحتی می تواند آن را بردارد و بگذارد
[crawl/ crawler] [سینما و تلویزیون] متنی معمولاً در پایین تصویر، به صورت نوار متحرک که محتوای آن لزوماً ارتباطی با تصویر ندارد
[moving block] [حمل ونقل ریلی] سیرگاهی که طول آن برابر است با طول قطار به علاوۀ دو فاصلۀ ایمنی در دو انتها که همراه با قطار جابه جا می شود
[running bowline] [حمل ونقل دریایی] گرهی که در سر طناب دور قسمت ثابت آن زده می شود و حلقۀ آن در طول قسمت ثابت قابلیت جابه جایی دارد
[mobile source] [مهندسی محیط زیست و انرژی] هر شیء متحرک انتشاردهندۀ آلودگی

معنی متحرک در فرهنگ معین

متحرک
(مُ تَ حَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.) حرکت کننده ، در حال حرکت و تکان .

معنی متحرک در فرهنگ فارسی عمید

متحرک
۱. دارای حرکت، حرکت کننده، جنبنده.
۲. (ادبی) [مقابلِ ساکن] ویژگی حرفی که با مصوت ادا شود.

متحرک در جدول کلمات

متحرک
جنبان, سیار
متحرک | سیر کننده
سیار
بخش متحرک اهرم ها و لولاها
روغندان
بخش متحرک دست و پا
انگشت
بخش متحرک میز
کشو
بدنه فلزی و متحرک محافظ موتور اتومبیل
کاپوت
جزیره متحرک شاه
کیش

معنی متحرک به انگلیسی

moving (صفت)
محرک ، متحرک ، سیار ، سایر
agile (صفت)
زیرک ، زرنگ ، چابک ، فرز ، سریع ، سریع العمل ، متحرک ، سریع الحرکه
mobile (صفت)
متحرک ، سیار ، قابل تحرک ، قابل حرکت
movable (صفت)
متحرک
ambulatory (صفت)
متحرک ، سیار ، گردنده ، گردشی
ambulant (صفت)
متحرک ، سیار ، گردنده
versatile (صفت)
زیرک ، متحرک ، روان ، همه کاره ، تطبیق پذیر ، دارای استعداد و ذوق ، متنوع و مختلط ، چندسو گرد
peripatetic (صفت)
متحرک ، راه رونده ، وابسته به فلسفه ارسطو ، گردش کننده
gradient (صفت)
متحرک ، شیب دار ، مدرج
locomotive (صفت)
محرک ، متحرک ، حرکت دهنده ، وابسته به تحرک
locomotor (صفت)
متحرک ، دارای گرفتاری در اعضای حرکتی ، جنبده ، نقص تحرک
marked with a vowel point (صفت)
متحرک
nomadic (صفت)
متحرک ، چادر نشین ، وابسته به کوچگری
traveling (صفت)
متحرک ، سیار

معنی کلمه متحرک به عربی

متحرک
سائل , قاطرة , ميل , نقال
عبي
حديقة الحيوانات
جسر متحرک
مصعد
جسر متحرک
قفل
ترومبون
رمال متحرکة
مکبس
اتزان

متحرک را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی ٢١:٢٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
موتور متحرک
driving force
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تصاویر متحرک عاشقانه   • تصاویر متحرک خنده دار   • تصاویر متحرک خفن   • تصاویر متحرک بوسه   • تصاویر متحرک برای پاورپوینت   • تصاویر متحرک زیبا   • تصاویر متحرک گل   • عکس متحرک کارتونی   • معنی متحرک   • مفهوم متحرک   • تعریف متحرک   • معرفی متحرک   • متحرک چیست   • متحرک یعنی چی   • متحرک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی متحرک
کلمه : متحرک
اشتباه تایپی : ljpv;
آوا : moteharrek
نقش : صفت
عکس متحرک : در گوگل


آیا معنی متحرک مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )