انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1073 100 1

متفق

/mottafeq/

مترادف متفق: موتلف، متحد، موافق، همراه، همرای، هم مصلحت، یکدل، یک رای، هم عقیده، مصمم

برابر پارسی: همدست، همسو، هم اندیشه

معنی متفق در لغت نامه دهخدا

متفق. [ م ُت ْ ت َ ف ِ ] (ع ص ) (از «وف ق ») همدیگر سازواری نماینده. (آنندراج ). باهم سازواری نموده. سازوار و سازواری کننده. (ناظم الاطباء). ج ، متفقین :
با بردباری طبع او متفق
با نیکنامی جود او مقترن.
فرخی.
|| هم رای. هم عقیده :
به فضل تو گویندگان متفق
بشکر تو آزادگان مرتهن.
فرخی.
خلقند متفق که چو خاقانیی نزاد
این پانصدی که مدت دور کمال بود.
خاقانی.
علمای شریعت و حکمای هرامت متفق اند که مدت عمر عالم از هفت هزار سال بیش نیست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
تا چو سی کودک تواتر آن خبر
متفق گویند یابد مستقر.
مولوی.
جهان متفق بر الهیتش.
(بوستان ).
|| با هم یکی شونده. (آنندراج ). با هم یکی شده... و با هم نزدیک گردیده. یکدل و یکجهت و یکسان و متحد و موافق. (ناظم الاطباء). با هم نزدیک گردیده. یار و همپشت. ج ، متفقین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند. (گلستان ).
کاین سیل متفق بکند روزی این درخت
وین باد مختلف بکشد روزی این چراغ.
سعدی.
- متفق الرأی ؛ هم رای.هم داستان. (فرهنگستان ).
- || نزد محدثان حدیثی را نامند که بخاری و مسلم هر دوآن حدیث را در صحیح خود روایت کرده باشند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- متفق القول ؛ هم آواز. (فرهنگستان ). هم لحن. یکدل. یک زبان. هم زبان. هم داستان.
- متفق الکلمه ؛ هم داستان. یک زبان. هم زبان. متفق القول. هم آواز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : همه متفق الکلمه شدند که ما را جز مصاحبت و ملازمت تو اختیاری نیست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و ممکن نه که مجموع خلایق در جمیع قضایا متفق الکلمه باشند. (تاریخ رشیدی ).
- متفق اللفظ ؛ متفق القول. متفق الکلمه. یک سخن. هم سخن : آقا واینی و امرا و نوینان متفق اللفظ و متسق الکلمه شده اند که... (تاریخ غازانی چ کارل یان ص 55).
- متفق بودن ؛ هم رأی و هم عقیده بودن.
- || مصمم بودن :
یکی متفق بود بر منکری
گذر کرد بر وی نکومحضری.
سعدی.
و رجوع به ترکیب متفق شدن شود.
- متفق شدن ؛ هم عقیده و هم رأی شدن. متحد شدن : آخرالامر بر آن متفق شدند. (سیاست نامه ). همگان با او متفق شدند که او (بهرام چوبین ) پادشاه باشد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 99). و متفق شدند که ناگاه بهرام چوبین را بکشند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 102). طایفه ای از حکمای یونان متفق شدند که مر این درد را دوائی نیست.
از من گمان مبر که بیاید خلاف دوست
ور متفق شوند جهانی به دشمنی.
سعدی.
- || مصمم شدن ؛ عزم کردن :
متفق می شوم که دل ندهم
معتقد می شوم دگربارت.
سعدی.
- || سازگار شدن :
این عید متفق نشود خلق را نشاط
عید آن که بر رسیدنت آذین کنند و زیب.
سعدی (کلیات ، قصاید چ فروغی ص 8).
- متفق ٌ علیه ؛ مقبول همگی. (ناظم الاطباء) : و روایاتی که در آن باب کرده باشند و کنند متساوی و متفق علیه نه. (رشیدی ).
- متفق گردیدن ؛ دست دادن. میسر شدن :
وصال ما و شما دیر متفق گردد
که من اسیر نیازم تو صاحب نازی.
سعدی.
|| قبول شده و مقبول. || مطابق. || هم وثاق. || هم عهد. هم نسبت و رفیق و شریک. || با هم صادرشده. || با هم ظاهر و هویدا گشته. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح عروضیان ، حرفی است متحرک که بین حرف تأسیس و روی واقع گردد و عیناً التزام شود، و اگر التزام نگردد دخیل بود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || دایره ٔ پنجم از پنج دایره ٔ عروض. (ناظم الاطباء). و رجوع به متفقة شود. || در اصطلاح اهل حدیث راویانی هستند که نام آنان و نام پدر آنان یکی بود چون خلیل بن احمد که بر شش تن گفته شود یا نام و نام پدر و جد آنان یکی بود چون محمدبن یعقوب بن یوسف ، و یا در کنیت ونسبت متفق باشند چون ابوعمران جونی. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

معنی متفق به فارسی

متفق
باهم یکی شده، کسی که بادیگری همراه ومتحدباشد، هم آهنگ، همعهد
(اسم ) ۱ - با هم یکی شونده با یکدیگر سازواری نماینده متحد جمع : متفقین . ۲ - دارای یک عقیده و یک قول : و هم. عالم متفق اند که پیش از او از ملوک بسیار که بودند ... ۳ - همگی بالاتفاق : تا چوسی کودک تواتر آن خبر متفق گویند یابد مستقر . ( مثنوی )
هم رای همداستان
هم سخن یک زبان هم زبان آهو آواز . متفق الکلام یک کلمه یک سخن .
همه متفق الفظ جواب دادند .
نتفق القول .
( مصدر ) ۱ - یکی شدن متحد شدن : آخر الامر بر آن متفق شدند ...
مجهول التویه . موقوفه ای که متوالی آن معلوم نباشد . توضیح اگر وقف نامه از میان رفته باشد و یا نوافق صفاتی که در وقف نامه برای متولی ذکر شده کسی پیدا نشود در این صورت موقوفه را مجهول التویه نامند .
آنچه که در آن متفق باشند .
( مصدر ) متفق شدن .
فیر منفق . متنافر

معنی متفق در فرهنگ معین

متفق
(مُ تَّ فِ) [ ع . ] ۱ - (اِفا.) با هم یکی شده ، یک دل و یک جهت ، متحد شده . ۲ - (ص .) سازگار، همراه . ۳ - مصمم ، قصد کننده . ، ~القول هم صدا، هم کلام . ،~الرأی همدستان ، هم رأی .

معنی متفق در فرهنگ فارسی عمید

متفق
۱. با هم یکی شده، هماهنگ.
۲. کسی که با دیگری همراه و متحد باشد، هم عهد.
۳. [قدیمی] کسی که قصد کاری را دارد، قصدکننده: یکی متفق بود بر منکری / گذر کرد بر وی نکو محضری (سعدی۱: ۱۹۲).
۴. [قدیمی] سازگار.
هم رٲی، هم داستان.
هم سخن، هم قول، یک زبان.
= متفق القول

متفق در جدول کلمات

متفق الرأی
همدل
متفق الرای و دوست جانی
همدل

معنی متفق به انگلیسی

confederate (اسم)
متفق
confederate (صفت)
هم پیمان ، متحد ، متفق ، موتلف

معنی کلمه متفق به عربی

جماعي
التزم به , وافق
تآخ
اتحد

متفق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مریم ١٧:٥٩ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
هم فکر
|

amir mahdi ٠٠:٤٩ - ١٣٩٧/١١/١٠
هم عقیده
|

احمد ٠٩:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٢١
همراه
|

کوثر ١٣:٤٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠٧
هم فکر یا هم رای
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی متفق در جدول   • معنی نیروی طبیعت و فطرت   • هم خانواده کلمه متفق   • نیروی طبیعت وفطرت در جدول   • معنی نک ارژنگ   • معنی تک ارژنگ   • معنی ثانیا در جدول   • معنی متفق در حل جدول   • مفهوم متفق   • تعریف متفق   • معرفی متفق   • متفق چیست   • متفق یعنی چی   • متفق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی متفق
کلمه : متفق
اشتباه تایپی : ljtr
آوا : mottafeq
نقش : صفت
عکس متفق : در گوگل


آیا معنی متفق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )