برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1154 100 1

متقی

/mottaqi/

مترادف متقی: پاکدامن، پرواپیشه، پروادار، خویشتن دار، پرهیزگار، تقواپیشه، خداترس، زاهد، مؤمن، متورع

متضاد متقی: فاسق، ناپرهیزگار، نامتقی

برابر پارسی: پارسا، پرهیزکار، نیکوکار

معنی متقی در لغت نامه دهخدا

متقی. [م ُت ْ ت َ ] (ع ص ) (از «وق ی ») پرهیزگار. (منتهی الارب )(دهار) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). مؤمن و نمازگزار و زکوة دهنده و کسی که همه ٔ واجبات رابجای آورد و مراد از واجبات اعم از آنهائی است که به دلیل قطعی ثابت شده است مانند فرایض ، یا به دلیل ظنی. (از تعریفات جرجانی ) : و مردم آنجا (شیراز) متقی و جوانمرد باشند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ).و هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کندهر آینه مقابح آن را به نظر بصیرت بیند. (کلیله و دمنه ). و متقیان و مصلحان پای در دامن امن و عافیت نهادند. (سندبادنامه ). در مواضی ایام دهقانی بوده است صاین و متدین و متورع و متقی. (سندبادنامه ص 129).
می بلرزد عرش از مدح شقی
بدگمان گردد ز مدحش متقی.
مولوی.
جمله رندان چونکه در زندان بوند
متقی و زاهد و حق خوان بوند.
مولوی.
ای متقی گر اهل دلی دیده ها بدوز
کایشان بدل ربودن مردم معینند.
سعدی.
طایفه ای سماع را مدعیند و متقی
زمزمه ای بیار خوش تا بدوند ناخوشان.
سعدی.

متقی. [ م ُت ْ ت َ ] (اِخ ) المتقی لله. المتقی باﷲ. ابراهیم بن المقتدرباﷲ. بیست و یکمین خلیفه ٔ عباسی مکنی به ابواسحاق (297 - 357 هَ. ق.). وی بعد از برادرش الراضی باﷲ (329 هَ. ق.)به خلافت رسید و چهار سال خلیفه بود و کارها در عهد او مضطرب شد. «توزون » از امراء دیلم بر او استیلا یافت (331 هَ. ق.). متقی چون آن حال بدید با اهل و خواص به موصل رفت. توزون به متقی کس فرستاد و سوگندان مؤکد خورد که از وی هیچ مکروهی به متقی نرسد. متقی به بغداد بازگشت و توزون که با مستکفی همدست شده بود متقی را در بند کشید و دردیدگان او میل کشید و او را کور ساخت. (333 هَ. ق.) و متقی تا پایان عمر دربغداد بسر برد. و رجوع به اعلام زرکلی و تجارب السلف و تاریخ گزیده و کامل ابن اثیر ج 8 ص 142، 147، 148 و عیون الانباء ص 224 و عقدالفرید ج 4 ص 252 و ج 5 ص 409 و تاریخ الخلفاء ص 261 و الاوراق و النقود شود.

معنی متقی به فارسی

متقی
بیست و یکمین خلیفه از خلفای عباسیان ( خلا. ۳۳۳ - ۳۲۹ ه. ق . ۹۴۴ - ۹۴٠ م .)
باتقوی، پرهیزکار، پارساونیکوکار
( اسم ) دارند. تقوی پرهیزکار پارسا : جمله رندان چونک در زندان بوند متقی و زاهد و حق خوان بوند . ( مثنوی ) جمع : متقین .
ابن حسام الدین بن عبدالملک جونفوری هندی مشهور به متقی و ملقب به علائ الدین نام او در الاعلام زرکلی بصورت علی بن عبدالملک ابن حسام الدین آمده است وی در فقه و حدیث و وعظ دست داشت اصل او از جونفور هند بود و در سال ۸۸۵ قمری در رهانفور از شهرهای دکن هند متولد شد و پس از چندی در مدینه سکونت گزید و دیر زمانی نیز در مکه اقامت کرد و در سال ۹۷۵ قمری در این شهر درگذشت

معنی متقی در فرهنگ معین

متقی
(مُ تَّ) [ ع . ] (اِفا.) پرهیزگار، پارسا.

معنی متقی در فرهنگ فارسی عمید

متقی
باتقوا، پرهیزگار، پارسا.

متقی در دانشنامه ویکی پدیا

متقی
المتقی (نام کامل:أبو إسحاق إبراهیم بن المقتدر ابن المعتضد ابن الموفق طلحة ابن المتوکل المتقی لله) به معنی «پرهیزکار برای خدا» خلیفه عباسی در بغداد بود که از سال ۹۴۰ تا سال۹۴۴ (میلادی) (۳۲۹ هجری تا ۳۵۷ هجری) خلافت و پیشوایی مذهبی جهان اسلام را برعهده داشت.
محمد خضری (۱۴۱۹)، الدولة العباسیة، ترجمهٔ عبدالعزیز دوری، به کوشش محمد ضناری.، قاهره: دارالکتب العلمیه، ص. ۱۴۴
فاروق عمر (۱۴۲۱)، الخلافة العباسیه فی عصر الفوضی العسکریه ۲۴۷/۳۳۹ه - ۸۶۱/۹۴۶م: دراسة تاریخیة لبوادر التسلط العسکری علی الخلافة العباسیة، به کوشش سعید شورایی.، قاهره: دارالإحسان، ص. ۸۸
رسول جعفریان (۱۳۷۸)، تاریخ اسلام از پیدایش تا ایران اسلامی، به کوشش مرتضی رحیمی.، قم: انتشارات حوزه علمیه، ص. ۸۸
وی که در سال ۲۹۵ هجری زاده شده بود، پس از مرگ برادرش ابوالعباس محمد راضی، از مردم بیعت گرفت و رسماً به عنوان خلیفه برگزیده شد. او بدین سبب که پیوسته روزه می گرفت و به نماز و عبادت مشغول بود، و از نوشیدن شراب پرهیز می کرد، لقب متقی گرفت؛ اما حکمرانی او صرفاً اسمی بود و از خلافت تنها سکه به نام وی ضرب می شد و خطبه به نام وی خوانده می شد، اما قدرت حقیقی نداشت. المتقی در سال ۹۴۴ میلادی/۳۵۷ هجری وفات یافت.
علاءالدین علی بن حسام الدین بن قاضی خان قادری شاذلی هندی برهانفوری معروف به متّقی هندی (۸۸۵ - ۹۷۵ هجری) فقیه، محدث، واعظ و عالم حنفی بود. اهل جونپور هند بود. در مدینه و مکه ساکن شد و اقامت کرد و پس از مدت زیادی مجاورت درگذشت. برخی از آثارش عبارتند از:
امیرحسین متقی، مدیر روابط عمومی ستاد انتخاباتی حسن روحانی در انتخابات ۲۴ خرداد ۱۳۹۲. مدیر سابق ارتباط با رسانه های وزارت ورزش و جوانان. سردبیر سابق خبرگزاری ایسکانیوز. خبرنگار سابق روزنامه های فرهیختگان، شرق، سرمایه، بهار، کارگزارن، جام جم، هفت صبح، خبرگزاری ایلنا و هفته نامه ی همشهری جوان. خبرنگار ایرانی است که پس از اعزام از ایران به اروپا (لوزان سوئیس) ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با متقی

متقی در جدول کلمات

معنی متقی به انگلیسی

virtuous (صفت)
پرهیزکار ، پاکدامن ، عفیف ، مقدس ، متقی ، با فضیلت ، باتقوا ، فرهومند
pious (صفت)
زاهد ، عابد ، خدا پرست ، مذهبی ، دین دار ، مقدس ، وارسته ، متقی

معنی کلمه متقی به عربی

متقی
تقي

متقی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابراهیم
پرهیزکار . با تقوا . بااخلاق. نیکو ا حدی نام پدرام هم به پارسایی نزدیک و محمد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مداحی سید رضا متقی   • روضه امام رضا متقی   • مداحی سید رضا متقی کاشانی   • روضه سید رضا متقی   • مداحی متقی کاشانی   • روضه امام رضا سید رضا متقی   • روضه های متقی   • سایت سید رضا متقی   • معنی متقی   • مفهوم متقی   • تعریف متقی   • معرفی متقی   • متقی چیست   • متقی یعنی چی   • متقی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی متقی
کلمه : متقی
اشتباه تایپی : ljrd
آوا : mottaqi
نقش : صفت
عکس متقی : در گوگل

آیا معنی متقی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )