انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1044 100 1

متکلم

/motekallem/

مترادف متکلم: خطیب، سخن گو، گوینده، ناطق، عالم کلام، کلامی ، فیلسوف، فسلفه دان

متضاد متکلم: مستمع، شنونده

برابر پارسی: سخنگوی، سخن گوی، سخنگو

معنی متکلم در لغت نامه دهخدا

متکلم. [ م ُ ت َ ک َل ْ ل َ ] (ع اِ) جای سخن. یقال : ما اجد متکلماً؛ ای موضع کلام. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).

متکلم. [م ُ ت َ ک َل ْ ل ِ ] (ع ص ) سخن گوینده. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سخن گوینده و تکلم کننده. گوینده و سخن گو و سخن ران و سخن پرداز. (ناظم الاطباء). سخن گو. کلیم. گویا. ناطق. خطیب. گوینده. واعظ.ج ، متکلمین و متکلمون. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پس روزی رستم بن مهرهرمزد المجوسی پیش او (عمربن شان العاری ) اندر شد و بنشست و متکلم سیستان او (رستم بن مهر) بود. گفت دهاقین را سخنان حکمت باشد ما را از آن چیزی بگوی. (تاریخ سیستان چ بهار، ص 106). فقها و ائمه ٔ متکلمان گرد آمدندی... (نصیحةالملوک چ همائی ص 138).
فهم سخن چون نکند مستمع
قوت طبع از متکلم مجوی.
سعدی (گلستان ).
متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد. (گلستان ). در لباسی که متکلمان را به کار آید و مترسلان را بلاغت افزاید. (گلستان ). فقیهی پدر را گفت هیچ از این سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمی کند. (گلستان ). وبس متکلم و از اهل جدل و مباحثه بود. (تاریخ قم ص 233).
- متکلم معالغیر ؛ صیغه ای از فعل ماضی و مضارع و امر غایب که فاعل آن متکلم با انبازی یک یا چند دیگر است. آن که متکلم با دیگری یا دیگران بود: رفتیم. رویم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اول شخص جمع. (ناظم الاطباء).
- متکلم وحده ؛ صیغه ای از فعل ماضی و مضارع و امر غائب که فاعل آن نفس متکلم است. آنگاه که متکلم یکی باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اول شخص مفرد. (ناظم الاطباء).
- متکلم وحده شدن ؛درتداول ، خود به تنهائی سخن گفتن و بدیگران مجال گفتن ندادن.
|| عارف به علم کلام. (از اقرب الموارد). کسی را گویند که بعلم کلام و اصول آشنا باشد. این علم را برای آن علم کلام خوانند که اولین اختلاف در کلام اﷲ را مطرح و مورد مباحثه قرار داده و از مخلوق و غیر مخلوق بودن آن صحبت بمیان آورده اند. (از الانساب سمعانی ). صاحبان علم کلام. و علم کلام علمی است که در آن مقدمات علم منقول را به دلایل عقلی ثابت کنند و دلایل را به ادله ٔ عقلیه موجه سازند. اهل کلام. کلامی. آن که علم کلام داند. آن که توفیق میان فلسفه و دین خواهد . عالم بعلم کلام. دانای بعلم کلام. آن که فهم حقایق اشیاء خواهد به برهان با شرط مطابقت با دین. عالم به علم کلام. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). که حقایق اشیاء را با برهان و انطباق با احکام شرع درک کند و بدیگران تعلیم دهد از طریق خطابه و جز آن. || وکیل دعوی. || مترجم. (ناظم الاطباء).

معنی متکلم به فارسی

متکلم
تکلم کننده، سخنگو، کسی که سخن میگوید
( اسم ) ۱ - سخن گوینده . ۲ - صفتی است از صفات خدا : پروردگار قادر عالم حی مدرک سمیع بصیر مرید متکلم ... ۳ - صیغه ایست که دال بر سخن گوینده باشد و آن بر دو قسم است : الف - متکلم وحده . اول شخص مفرد . یا متکلم وحده شدن . بسیار سخن گفتن و بدیگران مجال سخن ندادن . ب - متکلم مع الغیر . اول شخص جمع . یا ضمیر متکلم . ضمیری که دال بر متکلم ( وحده یا معالغیر اول شخص مفرد یاجمع ) باشد مانند : - م ( برای متکلم وحده ) - یم ( برای متکلم مع الغیر ) . ۴ - کسی است که حقایق اشیائ را از روی دلیل و برهان با ملاحظه و مطابقه با شرع درک میکند مثلا از ظواهر شرع رسیده است که در قبر از انسان سوال خواهد شد متکلم همین ظاهر را میگیرد و در آن تحقیق و تامل میکند و هر برهان که راجع بان پیدا کند باید با شرع مطابقت نماید: فقها و ایمه و متکلمان گرد آمدندی ... جمع : متکلمین .
شاعر نیشابوری و شاگرد ملا ظفر هروی است

معنی متکلم در فرهنگ معین

متکلم
(مُ تَ کَ لِّ) [ ع . ] (اِفا.) سخن گوینده .

معنی متکلم در فرهنگ فارسی عمید

متکلم
۱. کسی که سخن می گوید، تکلم کننده، گوینده، سخن گو.
۲. کسی که در علم کلام تبحر دارد، دانشمند علم کلام.
۳. از نام های خداوند.
۴. [قدیمی] خطیب.
* متکلمِ مع الغیر: (ادبی) در دستور زبان، اول شخص جمع.
* متکلمِ وحده: (ادبی) در دستور زبان، اول شخص مفرد.

متکلم در جدول کلمات

ضمیر متکلم وحده
من
ضمیر متکلم وحده از دانستن
دانم

معنی متکلم به انگلیسی

speaker (اسم)
سخنگو ، گوینده ، سخن ران ، ناطق ، متکلم ، حرف زن ، رئیس مجلس شورا
prolocutor (اسم)
سخنگو ، خطیب ، متکلم

معنی کلمه متکلم به عربی

متکلم
متکلم

متکلم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Reyhaneh > get to know
جواد طایفی > Eurious
sina > tip over
Mah > Tug of love
محسن نجات حسینی > نظرات
مسعو ذهنیان > انگوری
عباس کاظمی > compresores
reza > providence

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• متکلم کیست   • دانلود کتاب علم کلام   • متکلمان شیعه   • معنی کلام   • علم کلام اسلامی   • معنی متکلم   • تعریف علم کلام   • علم کلام جدید   • مفهوم متکلم   • تعریف متکلم   • معرفی متکلم   • متکلم چیست   • متکلم یعنی چی   • متکلم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی متکلم
کلمه : متکلم
اشتباه تایپی : lj;gl
آوا : motekallem
نقش : صفت
عکس متکلم : در گوگل


آیا معنی متکلم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )