برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1325 100 1

مثابه

/masAbeh/

مترادف مثابه: مانند، مثابت، همانند، اندازه، حد، منزلت، مقام، جایگاه، مکان، شکل، قسم، گونه، نوع

معنی مثابه در لغت نامه دهخدا

مثابت. [ م َب َ ] (ع اِ) این لفظ برای تشبیه آید بمعنی مانند و این لفظ در حقیقت اسم ظرف است مشتق از ثوب و ثوبان که به معنی بازگشت باشد مثل منزله از نزول است پس تجرید کرده به معنی مطلق جای باشد. (غیاث ) (آنندراج ).
- بمثابت ِ ؛ بمانندِ. همانندِ. بمنزله ٔ. در حکم ِ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : تا بحدی که رکنی بزرگ گشت در دولت سلجوقیان به مثابت سبکتگین در آخر عهد ملوک سامانی. (جهانگشای جوینی ). خاندان عباسی را چه باک چون پادشاهان روی زمین به مثابت و منزلت لشکرند. (جامع التواریخ رشیدی ).
|| حد و مرتبه. (غیاث ) (آنندراج ). مقام. منزلت. درجه : لیکن شوی به منزلت پدر و محل برادر و مثابت فرزند است. (کلیله چ مینوی ص 219). استعداد او مناصب ملک را معین و استقلال او مثابت شاهی را مبین. (سندبادنامه ص 245). و اسباب تحصیل سعادت در وی فراهم آورد و به مثابت و منقبت رسانید. (سندبادنامه ص 316). کسانی که به این مثابت باشند، مقلدان خوانند. (اوصاف الاشراف ).
- بمثابتی ؛ به قدری. بحدی : اتفاق مخالطت افتاد و صدق مودت به مثابتی که قبله ٔ چشمم جمال او بود. (گلستان ).

مثابة. [ م َ ب َ ] (ع اِ) جای بازگشتن. (ترجمان القرآن ). جای بازگشتن مردم بعد از آنکه رفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جای گردآمدن مردم پس از پراکنده شدن. (از اقرب الموارد). || منزل. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || میانه ٔ چاه که آب در آن گردآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): مثابةالبئر؛ محل گرد آمدن آب در چاه. (از اقرب الموارد). || سنگهای گرداگرد چاه یا نورد چاه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || جای آب گرفتن از چاه. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || پای دام صیاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || عدد بسیار و گویند عند فلان مثابة من الناس. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || کاروانسرا و مهمانخانه و جز آن. (ناظم الاطباء). || درجه و رتبه. طریقه و رسم. || مشابهت. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).

مثابه. [ م َ ب َ / م َ ب ِ ] (ع اِ) حد و مرتبه. (آنندراج ). اندازه. مقدار. حد. درجه. منزلت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
شد انطفای حرارت بدان مثابه که موم
رود در آ ...

معنی مثابه به فارسی

مثابه
اندازه، درجه، منزلت، پایه، جایگاه
( اسم ) ۱ - محل اجتماع مردم . ۲ - حد اندازه درجه منزلت : شد انطفای حرارت بدان مثابه که موم رود در آتش و نقصان نیابد از تف و تاب . ۳ - مانند . یا به مثاب. . بمانند همانند : و تو این کتاب را بمثاب. قر آن کرده ای .

معنی مثابه در فرهنگ معین

مثابه
(مَ بِ یا بَ) [ ع . مثابة ] (اِ.) ۱ - جایگاه ، منزلت . ۲ - رتبه ، درجه .

معنی مثابه در فرهنگ فارسی عمید

مثابه
۱. اندازه.
۲. درجه، منزلت، پایه، جایگاه.
۳. جای گرد آمدن، محل اجتماع مردم.

مثابه در دانشنامه اسلامی

مثابه
مرجع و پناهگاه
«و اذ جعلنا البیت مثابة للناس» (سوره بقره/آیه120).
کسی که گناهی کند مستحق قتل یا غیر آن و به خانه پناه آورد و یا بحرم تا در آنجا است تعرض او نباید کرد مگر در خود حرم معصیت کند که خود حرمت حرم را شکسته است.
مثابه
معنی مَثَابَةً: محل رجوع - محل گردهمايي(از ماده ث - و - ب است ، که بمعناي برگشتن است )
ریشه کلمه:
ثوب‌ (۲۸ بار)

«مَثابَة» در اصل از مادّه «ثوب» به معنای بازگشت چیزی به حالت نخستین است، و از آنجا که خانه کعبه مرکزی بوده است برای موحدان، که هر سال به سوی آن رو می آوردند، نه تنها از نظر جسمانی که از نظر روحانی نیز بازگشت به توحید و فطرتِ نخستین می کردند، از این رو به عنوان «مثابه» معرفی شده است.

ارتباط محتوایی با مثابه

مثابه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حبیب مسعودی
مراحل لازم برای رسیدن هدف خاص

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تلفظ مثابه   • بمثابه   • مصابه   • به مسابه   • معنی مثابه چیست   • مسابح   • به مصابه   • مفهوم مثابه   • تعریف مثابه   • معرفی مثابه   • مثابه یعنی چی   • مثابه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مثابه
کلمه : مثابه
اشتباه تایپی : lehfi
آوا : masAbeh
نقش : اسم
عکس مثابه : در گوگل

آیا معنی مثابه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )