انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1090 100 1

مجبور

/majbur/

برابر پارسی: ناچار، ناگزیر، وادار، واداشته

معنی مجبور در لغت نامه دهخدا

مجبور. [ م َ ] (ع ص ) به زور بر کاری داشته شده. (غیاث ) (آنندراج ). آن که به ستم و قهر وی رابر کاری دارند و آن که به کراهت کاری کند. (ناظم الاطباء). مضطر. ناگزیر. بی اختیار. سلب اختیار شده. مقابل مختار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
در سجده نکردنش چه گویی
مجبور بده ست یا مخیر.
ناصرخسرو.
در قدر تا کجا رسد پیداست
قوت آفریده ٔ مجبور.
مسعودسعد.
نکنمت سرزنش که مجبوری
بسته ٔ حکم و امر یزدانی.
مسعودسعد.
از زمانه نکرده ام گله ای
تا بدانسته ام که مجبور است.
مسعودسعد.
زو چه نالی که چون تو مجبور است
زو چه گریی که چون تو حیران است.
ادیب صابر.
این که در کنج کلبه ٔ امروز
در فراق توام چو سنگ صبور
تا بدانی که اختیاری نیست
هیچ مختارنیست جز مجبور.
انوری.
رأی مختار آسمان آثار گشت
آسمان مجبور و او مختار گشت.
خاقانی.
این چنین واجستها مجبور را
کس نگوید یا زند معذور را.
مولوی.
و مختار در آن اختیار مجبور بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص 29).
- امثال :
مجبور مسئول نتواند بود. (امثال و حکم ج 3 ص 1501).
|| بعد از شکستگی بسته شده. (غیاث ) (آنندراج ). استخوان شکسته ٔ بسته شده و نیکو حال گشته. (ناظم الاطباء).

معنی مجبور به فارسی

مجبور
ناگزیر، ناچار، کسی که ازخوداختیارندارد
( اسم ) ۱ - کسی که او را بزور بکاری وا داشته باشند . ملزم نا گزیر بی اختیار : در قدر تا کجا رسد پیدا ست قوت آفرید. مجبور . ( مسعود سعد ) ۲ - استخوان شکسته که بسته باشند .
ناگزیر کردن

معنی مجبور در فرهنگ معین

مجبور
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) ناگزیر، به زور بر کاری واداشته شده .

معنی مجبور در فرهنگ فارسی عمید

مجبور
کسی که از خود اختیار ندارد، آن که به زور به کاری واداشته شده، ناگزیر، ناچار.

مجبور در دانشنامه ویکی پدیا

مجبور
مجبور ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مجبور (فیلم ۱۹۷۴)
مجبور (فیلم ۱۹۸۹)
مجبور (انگلیسی: Majboor) یک فیلم به کارگردانی راوی تاندون است که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به آمیتاب باچان، پروین بابی، پران، فریدا جلال، و افتخار اشاره کرد.
مجبور (انگلیسی: Majboor) یک فیلم به کارگرداین تاتیننی راما رائو است که در سال ۱۹۸۹ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به سانی دیول، جایا پرادا، و فرح اشاره کرد.
۲۸ نوامبر ۱۹۸۹ (۱۹۸۹-11-۲۸)


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مجبور در جدول کلمات

مجبور
وادار
مجبور شده
وادار
مجبور و ناگزیر
وادار
مجبور کردن | واجب کردن
الزام
دانش آموزی که در امتحان درسی نمره کمتر از حد نصاب بگیرد و مجبور شود دوباره آن درس را امتحان بدهد
تجدیدی

معنی مجبور به انگلیسی

constrained (صفت)
مقید ، مجبور
compeled (صفت)
مجبور
forced (صفت)
مجبور
compelled (صفت)
مجبور
obliged (صفت)
مجبور ، ممنون

معنی کلمه مجبور به عربی

مجبور را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

رضا فتحی پور ٠٨:٢٦ - ١٣٩٦/٠٩/٠٢
زورین
|

مشفق ٠٩:٢٥ - ١٣٩٦/١٢/١٣
اجبارشده
|

شهریار آریابد ٠٩:٢٠ - ١٣٩٧/١١/٢٤
در پهلوی " أچارگ" برابر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی نوشته مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مترادف مجبور   • مترادف گرفتار   • معنی مجبور شده   • مجبور به انگلیسی   • معنی زیاده روی   • معنی گرفتار   • مترادف زیاده روی   • طاقه   • مفهوم مجبور   • تعریف مجبور   • معرفی مجبور   • مجبور چیست   • مجبور یعنی چی   • مجبور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مجبور
کلمه : مجبور
اشتباه تایپی : l[f,v
آوا : majbur
نقش : صفت
عکس مجبور : در گوگل


آیا معنی مجبور مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )