برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1353 100 1

مجزوم

معنی مجزوم در لغت نامه دهخدا

مجزوم. [ م َ ] (ع ص ) مقطوع و بریده شده. (غیاث ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || یقین کرده شده. (غیاث ) (آنندراج ). جزم شده. یقین کرده شده. || حرف ساکن که دارای جزم باشد. (ناظم الاطباء). (در نحو عربی ) صاحب جزم. جزم دار. کلمه ای که حرف آخر آن نه نصب و نه جر و نه رفع دارد. که حرکت ندارد.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به جزم شود.

معنی مجزوم به فارسی

مجزوم
( اسم ) ۱ - تعیین کرده شده . ۲ - ساکن شده . ۳ - کلمه ای که حرف آخر آن ساکن باشد .

معنی مجزوم در فرهنگ معین

مجزوم
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - ساکن شده . ۲ - بریده شده . ۳ - یقین کرده شده .

معنی مجزوم در فرهنگ فارسی عمید

مجزوم
۱. (ادبی) در نحو عربی، کلمه ای که حرکت حرف آخر آن ساکن باشد.
۲. [قدیمی] قطعی، باقطعیت.
۳. [قدیمی] قطع شده، بریده.

مجزوم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهمن عنایتی کاریجانی
هو
با سلام، مقطوع و بریده شده، و به معنی تعیین کرده شدن.
سپاس
علی اصغر روحانی
در طب: جزامی، دچار بیماری جزام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مجزوم چیست   • صرف فعل مضارع منصوب   • اعراب فعل مضارع مجزوم   • مضارع مرفوع   • مجزوم یعنی چه   • صرف فعل مضارع مجزوم   • منصوب در عربی چیست   • معنی مجزوم   • مفهوم مجزوم   • تعریف مجزوم   • معرفی مجزوم   • مجزوم یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی مجزوم
کلمه : مجزوم
اشتباه تایپی : l[c,l
عکس مجزوم : در گوگل

آیا معنی مجزوم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )