برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1327 100 1

مجهول

/majhul/

مترادف مجهول: پوشیده، گمنام، مکتوم، ناشناسا، ناشناخته، ناشناس، نامشخص، نامعلوم، ندانسته

متضاد مجهول: معلوم

برابر پارسی: ناشناخته، نادانسته، ناپیدا

معنی مجهول در لغت نامه دهخدا

مجهول. [ م َ ] (ع ص ) در لغت هر شی ٔ نامعلومی را گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). نادانسته. (غیاث ) (آنندراج ). نامعلوم. دانسته ناشده. ناشناس. ناشناخته. (ناظم الاطباء). غیرمعلوم. ناشناخت. آنچه ندانند و نشناسند. مقابل معلوم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
از بس گل مجهول که در باغ بخندید
نزدیک همه کس گل معروف شد آخال.
فرخی (یادداشت ایضاً).
گر زی تو قول ترسا مجهول است
معروف نیست قول توزی ترسا.
ناصرخسرو.
چه هر که بر عمیا در راه مجهول رود... هر چند بیشتر رود به گمراهی نزدیکتر باشد. (کلیله و دمنه ).
خطی مجهول دیدم در مدینه
بدانستم که آن خط آشنا نیست.
خاقانی.
هر کاری که مشکل و مجهول آید و حکم در وی مشتبه شود باید که در وی قرعه بکار برند. (ترجمه ٔ النهایه ٔ طوسی چ سبزواری ج 1 ص 232).
- کتاب مجهول ؛ کتابی که صاحب آن را ندانند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کتابی که نام مؤلف آن معلوم نباشد .
- مجهول التولیه ؛ موقوفه ای است که متولی آن به عنوان شخص یا اشخاص معین و نیز بر حسب اوصاف و خصوصیات که قابل انطباق بر شخص یا اشخاص معینی باشد معلوم نباشد. (ترمینولوژی تألیف دکتر جعفری لنگرودی ). موقوفه ای که متولی آن معلوم نیست بدین معنی که اگر وقف نامه مفقود شده باشد و یا موافق اوصاف و خصوصیاتی که در وقف نامه برای متولی ذکر شده کسی پیدانشود، در این صورت موقوفه را «مجهول التولیه » نامند.
- مجهول الحال ؛ آن که حالش ناشناخته و نامعلوم باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مجهول القدر ؛آن که ارزش و مقام معنویش ناشناخته باشد.
- مجهول المالک ؛ مالی که سابقه ٔتملک دارد لیکن در زمان معینی مالک آن شناخته نمی شود یعنی هویت مالک برای ما مجهول است. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).
- مجهول المصرف ؛ موقوفه ای که مقصود واقف از وقف آن معلوم نباشد.
- مجهول المکان ؛ کسی که محل اقامتش معلوم نیست.
- مجهول المؤلف ؛ کتابی که مؤلف آن ناشناخته باشد. کتابی که نویسنده ٔ آن معلوم نباشد.
- مجهول مطلق ؛ مجهولی را گویند که من جمیع الوجوه نتوان درباره ٔ آن حکمی اق ...

معنی مجهول به فارسی

مجهول
نامعلوم، نادانسته، ناشناخته
( اسم ) ۱ - ناشناخته نادانسته نامعلوم : هر کاری که مشکل و مجهول آید و حکم در روی مشتبه شود باید که در وی قرعه بکار برند . ۲ - شخص ناشناس : گفت من و این اعرابی مجهول یکسانیم هر دو ۳ ? - فعلی متعدی که فاعل آن نامعلوم باشد و مفعول بجای آن نشیند : کتاب خوانده شد . و آن غالبا با فعل شدن صرف گردد و نیز با فعل گردیدن گشتن آمدن و افتادن ممکن است صرف شود . طریق ساختن فعل مجهول آنست که اسم مفعول فعل منظور را با یکی از صیغه های مربوط از فعل شدن گشتن گردیدن آمدن یا افتادن ترکیب کنند : یکایک ازو بخت بر گشته شد بدست یکی بنده برکشته شد . ( فردوسی ) خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران . ( فردوسی ) ۴ - واو ( و ) و یایی ( ی ) که در تلفظ کشیده نشود مقابل معروف .
۱- آنکه حالش ناشناخته و پوشیده باشد. ۲ - ( داریه ) روایی که دو تن یا بیش از او روایت کنند ولی به او وثوق نباشد بخلاف مجهول العین ( کسی که علما او را نشناسند و تنها یک راوی حدیث از او روایت کند ) .
آنکه ارزش و مقام معنویش شناخته نشده : .... دانشمندی مجهول القدر است .
زمین ملک یا مستغلی که مالک آن شناخته نیست .
بموقوفه ای اطلاق میشود که مقصود واقف از وقف آن مجهول باشد .
کسی معلوم نیست .
آمکه نسبش شناخته نیست : دربیان احوال سلطان میرزای مجعول مجهول النسب .
ناشناس ناشناخت بی نام و نشان گمنام .
[passivization] [زبان ...

معنی مجهول در فرهنگ معین

مجهول
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) ناشناخته ، نامعلوم .
(مَ لُ لْ هُ یِّ) [ ع . مجهول - الهویة ] (ص .) آن که یا آن چه هویت یا نام و نشان او نامعلوم باشد، ناشناس .

معنی مجهول در فرهنگ فارسی عمید

مجهول
۱. نامعلوم، نادانسته، ناشناخته.
۲. (ادبی) در دستور زبان، ویژگی فعلی که فاعل آن معلوم نباشد.
۳. [قدیمی] گمنام.
آن که حالش پوشیده و ناشناخته باشد.
آن که قدر و مقامش شناخته نشده.
ملکی که مالک آن معلوم نباشد.
کسی که محل اقامتش معلوم نیست.
آن که نسبش شناخته نیست.
گمنام، بی نام ونشان، ناشناس، ناشناخت.

مجهول در جدول کلمات

جسمی که از خود پرتو مجهول بیرون میدهد و تاثیرات الکتریکی تولید میکند
رادیو اکتیو

معنی مجهول به انگلیسی

secret (صفت)
محرمانه ، پنهان ، رمزی ، نهانی ، مخفی ، اسرار امیز ، سرپوشیده ، نهان ، پوشیده ، مجهول
passive (صفت)
تابع ، بی حس ، تاثر پذیر ، غیر فعال ، بی حال ، انفعالی ، مجهول ، کنش پذیر ، دستخوش عامل خارجی ، مطیع وتسلیم
unknown (صفت)
نا معلوم ، نا شناس ، گمنام ، مجهول ، ناشناخته ، بی شهرت
unbeknown (صفت)
مجهول ، نادانسته ، خارج از معلومات شخصی ، بنامعلوم
unbeknownst (قید)
مجهول ، بنامعلوم

معنی کلمه مجهول به عربی

مجهول
رائع , مجهول

مجهول را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدعلی
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
اَبینام abinãm (پهلوی)
نادیارnãdyãr (کردی)
تامسیک tãmsik (تامس از اوستایی: تانثرَوَنت= جهل + «یک»)
اِویزیک evizik (اویز از اوستایی: اِویذوَنگه= جهل + «یک»)
مینا علمداری
ناپیدا، پنهان، جویان ، جویش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جملات معلوم و مجهول در زبان انگلیسی   • فعل مجهول در عربی   • جملات معلوم و مجهول در زبان فارسی   • جملات شرطی در زبان انگلیسی   • فرمول جملات مجهول در انگلیسی   • کتاب آموزش و خودآموز گرامر انگليسی‌ آکسفورد، ترجمه حسن اشرف‌الکتابی‌   • نمونه جملات معلوم و مجهول انگلیسی   • فعل لازم و متعدی در انگلیسی   • معنی مجهول   • مفهوم مجهول   • تعریف مجهول   • معرفی مجهول   • مجهول چیست   • مجهول یعنی چی   • مجهول یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مجهول
کلمه : مجهول
اشتباه تایپی : l[i,g
آوا : majhul
نقش : صفت
عکس مجهول : در گوگل

آیا معنی مجهول مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )