برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1321 100 1

محتوم

/mahtum/

مترادف محتوم: حتمی، مسجل، مقدر، ناگزیر، نبشته ، واجب، لازم

متضاد محتوم: نامحتوم

معنی محتوم در لغت نامه دهخدا

محتوم. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از حتم. ثابت و استوار. || فرموده شده. || واجب و ناگزیر. (ناظم الاطباء). واجب کرده شده. (غیاث ) (آنندراج ). قطعی. بایا. مکتوب. مقدر :
آن انائی بر تو ای سگ شوم بود
در حق ما دولت محتوم بود.
مولوی (مثنوی ، دفتر پنجم ص 348).
- اجل محتوم ؛ اجل نوشته. وقت مقدر.
- قضای محتوم ؛ قضای نوشته : علی نهایةالامد المعلوم و بلوغةالاجل المحتوم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 300).

معنی محتوم به فارسی

محتوم
واجب کرده شده، ثابت واستوار
( اسم ) واجب کرده شده حتم کرده واجب لازم .

معنی محتوم در فرهنگ معین

محتوم
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) حتمی ، ناگزیر.

معنی محتوم در فرهنگ فارسی عمید

محتوم
۱. حتمی.
۲. ثابت و استوار.

محتوم را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی محتوم   • مفهوم محتوم   • تعریف محتوم   • معرفی محتوم   • محتوم چیست   • محتوم یعنی چی   • محتوم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی محتوم
کلمه : محتوم
اشتباه تایپی : lpj,l
آوا : mahtum
نقش : صفت
عکس محتوم : در گوگل

آیا معنی محتوم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )