انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1099 100 1

محجور

/mahjur/

مترادف محجور: مفلس، ورشکسته، سفیه منع شده از کار و تصرف دراموال

برابر پارسی: دیوانه، خل

معنی محجور در لغت نامه دهخدا

محجور. [ م َ ] (ع ص ) بازداشته شده و منع کرده شده. (ناظم الاطباء). ممنوع از تصرف در مال خود. محجورعلیه. (یادداشت مرحوم دهخدا). || بنده ٔ بازداشته شده. (ناظم الاطباء). || حرام. محرم. (یادداشت مرحوم دهخدا).

معنی محجور به فارسی

محجور
کسی که بواسطه سفاهت وکم عقلی ازتصرف دراموال خودمنع شده باشد
( اسم ) آنکه بسبب بیخردی و ابلهی از تصرف در اموال خویش ممنوع باشد جمع : محجورین .
کسی که از تصرف در اموال خود ممنوع باشد کسی که اهلیت قانونی برای اجرای حقوق نداشته و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع باشد ( صغار و اشخاص غیر رشید و دیوانگان محجورند ): این کس که اقرار داده است یا محجور علیه است از بهر کم عقلی وی اقرار بباطل کند .

معنی محجور در فرهنگ معین

محجور
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) شخص بالغی که توانایی ذهنی کافی ندارد و به حکم دادگاه زیر سرپرستی شخص دیگری قرار می گیرد.

معنی محجور در فرهنگ فارسی عمید

محجور
کسی که به واسطۀ سفاهت و کم عقلی از تصرف در اموال خود منع شده باشد.

محجور در دانشنامه اسلامی

محجور
مَحْجور کسی که است شرعاً نمی تواند در اموالش تصرف کند. فقیهان نابالغ بودن، دیوانگى، بردگى، سفاهت، ورشکستگى و بیمارى منجر به مرگ را از اسباب حجر شمرده‎اند. اثبات یا رفع حَجْر هر یک از این موارد احکامی دارد. در قانون مدنی ایران از سه شخص محجور و ممنوع از تصرف در اموال و حقوق مالی خود نام برده شده است: صغار، اشخاص غیر رشید و مجانین.
حَجْر در اصطلاح فقهی به معنای بازداشتن شخص از تصرف در همه یا بعضی از اموالش است و به شخصی که شرعاً تصرفات گفتاری (مانند جاری کردن صیغه بیع و انعقاد قرارداد) و رفتاری اش (مانند دادن مالی به صورت معاوضه یا هدیه) محدود و ممنوع شده است «محجور» گفته می شود. حجر دو نوع است:
مهم ترین اسبابی که فقها برای محجوریت جزئی یا کلی فرد بیان کرده اند عبارت اند از: ۱. نابالغ بودن (صغر)، ۲. دیوانگی (جنون)، ۳. بردگی (رقّ)، ۴. سفاهت (سفه)، ۵. ورشکستگی (تفلیس)، ۶. بیماری منجر به مرگ (مرض الموت).
مخلوق در مقایسه با خداوند، همانند برده ای مملوک و فاقد کمترین اراده و اختیار است.
مخلوق در مقایسه با خداوند، همانند برده ای مملوک و فاقد کمترین اراده و اختیار است: «ضرب الله مثلا عبدا مملوکـا لا یقدر علی شیء ومن رزقنـه منا رزقـا حسنـا فهو ینفق منه سرا وجهرا هل یستوون...» خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست، و انسان (با ایمانی) را که رزق نیکو به او بخشیده است، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده انفاق می کند، آیا این دو نفر یکسانند؟... .
مصادیق محجور
محجور بودن سفیه، از تصرف در اموال خود: «... فان کان الذی علیه الحق سفیهـا... فلیملل ولیه بالعدل...» ...و اگر کسی که حق بر ذمه اوست، سفیه یا (از نظر عقل ) ضعیف (و مجنون) است... باید ولی او (به جای او،) با رعایت عدالت، املا کند!... . «ولا تؤتوا السفهاء امولکم...» و اموال خود را که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده به دست سفیهان ندهید... .
صغیر
...
مَحجُور علیه کسی است که از تصرف در مال خویش ممنوع باشد خواه از جمیع تصرفات ممنوع باشد مثل صبی یا از بعض آن، مانند مریض (در مرض موت). در لسان فقهاء غالباً بدون صله یعنی محجور استعمال می شود.
 ۱. ↑ مفتاح الکرامه، ج۵، ص۲۳۳.

منبع
جابری عرب لو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه فارسی، ص۱۵۵.
































ورود به سامانه / ایجاد حساب کاربری


العربیة











آخرین مطالب اضافه شده
...

محجور در دانشنامه ویکی پدیا

محجور
محجور در اصطلاح حقوقی به کسی گفته می شود که از بخشی از تصرفات و اعمال حقوقی منع شده است، به عبارت دیگر حجر عبارت است از منع شخص به حکم قانون از اینکه بتواند امور خود را بطور مستقل و بدون دخالت دیگری اداره کند و شخصاً اعمال حقوقی انجام دهد و فاقد اهلیت استیفا باشد. محجور از ریشه حجر و به معنی منع و بازداشتن برگرفته شده است.
قانون مدنی
قانون مدنی ایران محجورین را به سه دسته طبقه بندی کرده است:


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

محجور در دانشنامه آزاد پارسی

مَحْجور
(از حَجْر، به معنای منع و جلوگیری) کسی که به دلیل نقصانی که در اهلیت او وجود دارد، از تصرّف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع است، مانند صغیر یا سفیه یا مجنون یا تاجر ورشکسته، و ادارۀ اموال او برعهدۀ ولی یا قیّم یا مدیر تصفیه (حسب مورد) است (← اهلیت). ممنوعیت محجور از مداخله و تصرّف در اموال و حقوق مالی گاه قطعی و مطلق است، مانند مجنون یا صغیر غیر مخیّر، یا قطعی و مطلق نیست، مانند سفیه یا صغیر مخیّر که اجازه دارد بعضی امور را انجام دهد از قبیل قبول هبۀ غیر معوّض. وضعیت شخص محجور را حَجر گویند و حَجر بر دو نوع است: حجر قانونی یا حُکمی که به موجب قانون مقرر شده است و احتیاجی به رسیدگی دادگاه و صدور حکم ندارد، مانند حجر صغیر؛ و حجر قضایی که ثبوت آن مستلزم رسیدگی در دادگاه و دلیل اثبات است، مانند سفیه که باید اختلال دماغی او احراز شود یا تاجر ورشکسته که ورشکستگی (حَجر) او باید در دادگاه اثبات و حکم صادر شود.

ارتباط محتوایی با محجور

محجور در جدول کلمات

محجور شدن
دیوانه شدن

معنی محجور به انگلیسی

ward (اسم)
نگهبان ، محجور ، اطاق عمومی بیماران بستری ، صغیری که تحت قیومت باشد
incapable (صفت)
ناتوان ، عاجز ، بی مهارت ، بی عرضه ، نفهم ، محجور ، نا قابل
insolvent (صفت)
محجور ، معسر ، غیر قابل تبدیل به پول نقد

معنی کلمه محجور به عربی

محجور
عاجز , مفلس
عطل

محجور را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

بهاره پورمحمدی ١٠:٤٤ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
کسی که اهلیت استیفاه ندارد را میگویند
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محجور کیست   • محجورین یعنی چی   • اعمال حقوقی محجورین   • مهجور   • محجورین در حقوق ایران   • مهجور یا محجور   • انواع محجورین   • محجور دهخدا   • معنی محجور   • مفهوم محجور   • تعریف محجور   • معرفی محجور   • محجور چیست   • محجور یعنی چی   • محجور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی محجور
کلمه : محجور
اشتباه تایپی : lp[,v
آوا : mahjur
نقش : صفت
عکس محجور : در گوگل


آیا معنی محجور مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )