انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1069 100 1

محدود

/mahdud/

مترادف محدود: بسته، تحدیدشده، متناهی، محصور، اندک، کم، قصیر، کوتاه، تنگ

متضاد محدود: بی پایان

برابر پارسی: اندک، کران مند، کران مند، کرانه پذیر، کم، مرزبسته، مرزین، ناچیز

معنی محدود در لغت نامه دهخدا

محدود. [ م َ ] (ع ص ) از اطراف احاطه شده. پیدا کرده. (منتهی الارب ) (آنندراج ). حد گذارده شده. اندازه کرده. متناهی. (یادداشت مرحوم دهخدا) : و عدد این رودهای صناعی نه محدود است که اندر آن به هر زمانی زیادت و نقصان افتد. (حدودالعالم چ دانشگاه ص 38). || معین. معلوم : و لکل امری فی الدنیا نفس معدود و اجل محدود. (تاریخ بیهقی چ مشهد ص 251).
این جهان محدود و آن خود بیحد است
نقش و صورت پیش آن معنی سد است.
مولوی.
هر چیز که محدود بود شکل پذیرد.
قاآنی.
|| اندک.کم : فلان درآمدی محدود دارد؛ کم درآمد است. || که قوه ٔ بسط و تصرف در شنوده ها و دانسته ها ندارد. (منتهی الارب ). || ممنوع از خیر و شر، و اصل معنای این لغت منع است. || محروم. (اقرب الموارد). محروم از بخت و نیکی. (منتهی الارب ). بی روزی. (مهذب الاسماء). || حدزده. (مهذب الاسماء) (آنندراج ). || در اصطلاح نحویین اطلاق بر قسمی از ظرف موقت شود. مقابل مبهم. || در اصطلاح نحویین اطلاق بر قسمی از مفعول مطلق موسوم به موقت گردد. مقابل مبهم. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

محدود. [ م َ ] (اِخ ) نام رودی است در خاک عراق در نزدیکی انبار در جانب غربی آن که به دستور خیزران آن را حفر کردند و نامش مریان است و چون هرطایفه ای جهتی از آن را برای خویش حدی قرار داده است این نام به روی اطلاق کرده اند. (از معجم البلدان ).

معنی محدود به فارسی

محدود
چیزی که حدونهایت داشته باشد، آنچه برای آن حدومرزتعیین شده باشد، محروم
( اسم ) حد زده شده .
فلک بدون اضافه
[stenohaline, stenohalic] [اقیانوس شناسی، جانور شناسی] ویژگی موجودی که فقط نوسان های اندک شوری را تحمل می کند
[finite wing] [هوافضا] بالی با طول دهانۀ (wing span) محدود، شامل همۀ انواع بال غیر از بال های حلقوی (annular wing)
[limited war] [علوم نظامی] کشمکش مسلحانۀ محدودتر از جنگ عمومی متـ . جنگ مهارشده controlled war جنگ حاشیه ای peripheral war جنگ محلی local war
[restricted forest use] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] جنگلی که در مورد یا مواردی دارای محدودیت است، مثل ممنوعیت ورود به جنگل و ممنوعیت برداشت چوب
[automatic callback, call return] [مهندسی مخابرات] نوعی خدمات سفارشی تماسِ شبکه بنیاد که در آن مرکز تلفن با پایش خط اشغال در ظرف مدت معینی، در صورت آزاد شدن خط، تماس گیرنده را با زنگ مشخصی مطلع می کند و شماره گیری را به طور خودکار انجام می دهد
[limited service] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای، حمل ونقل ریلی] نوعی خدمات حمل ونقل عمومی که فقط در مدت زمان مشخصی از روز یا در ایستگاه های معین یا به جمعیت خاصی ارائه می شود
[timed restriction] [مهندسی مخابرات] خدماتی که مدت تماس مشترک را محدود می کند و تماس به محض سپری شدن مدت تعیین شده قطع می شود
[call timingly restriction] [مهندسی مخابرات] خدماتی که امکان برقراری تماس را به یک یا چند محدودۀ زمانی مشخص منحصر می کند و مشترک فقط در همان اوقات می تواند تماس بگیرد
خطی که انتهائ نداشته باشد
[access with limited privileges] [مهندسی مخابرات] نوعی دسترسی به حوزه ای خاص در سامانۀ فنّاوری اطلاعات که در نتیجۀ برخی فرایندها و نظارتهای امنیتی، با محدودیت های مشخصی روبه روست
[limited voting, limited vote] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نوعی رأی گیری که در آن هر رأی دهنده باید به تعدادی کمتر از کسانی که باید انتخاب شوند رأی دهد
[determinate growth] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] رشدی که براثر وجود جوانۀ انتهایی محدود می شود
[limited liability company] [اقتصاد] شرکتی که با مشارکت حداقل دو نفر سهامدار تأسیس شود و هریک از شرکا بدون اینکه سرمایه به سهام یا قطعات سهام تقسیم شده باشد فقط به میزان سرمایۀ خود مسئولیت داشته باشند
[hampered vessel] [حمل ونقل دریایی] شناوری که به دلایل مختلف نظیر عرض و محدودۀ ناکافی برای حرکت یا کم عمقی آب توانایی انجام حرکات و تغییر مسیر را ندارد
[bounded rationality] [آینده پژوهی و آینده نگری] منطقی که به تصمیم ها یا اقداماتی می انجامد که تنها در بخشی از سامانه معنادار به نظر می رسد، اما در بافت یا نظامی گسترده تر غیرعقلانی است
[limited-menu restaurant] [گردشگری و جهانگردی] غذاخوری با غذا و خدمات محدود متـ . رستوران با منوی محدود
[economy/limited-service hotel] [گردشگری و جهانگردی] مهمانخانه ای که با بسنده کردن به ارائۀ سطحی از خدمات که تنها به رعایت پاکیزگی و دلپذیری و ارزانی اتاق ها و تأمین نیازهای اولیۀ مهمانان تأکید دارد و تعرفه ها را از 20 تا 50 درصد کاهش می دهد متـ . هتل ارزان با خدمات محدود
[گردشگری و جهانگردی] ← مهمانخانۀ ارزان با خدمات محدود

معنی محدود در فرهنگ معین

محدود
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) دارای حد و مرز.

معنی محدود در فرهنگ فارسی عمید

محدود
۱. چیزی که حدونهایت داشته باشد، آنچه برای آن حدومرز تعیین شده باشد.
۲. کوچک، مختصر.
۳. ویژگی کسی که آزادی ندارد.
۴. (ادبی) ویژگی قصیده ای که نسیب ندارد.

محدود در دانشنامه اسلامی

تحلیل محدود یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای تحلیل مرکب به ذاتیاتش برای اکتساب تعریف حدی است.
تحلیل ذهنی بر دو قسم است: تحلیل حد و رسم، و تحلیل قیاس.
توضیح اصطلاح
تحلیل حد و رسم شامل دو تحلیل است:۱. تحلیل محدود یا تحلیل حد که از طریق به دست آوردن ذاتیات معرَّف به تعریف حدی می رسند.۲. تحلیل رسم که از طریق تحلیل ذاتیات و عرضیات معرَّف به تعریف رسمی یا به رسم می رسند؛ بدین سان تحلیلِ محدود، از راه های اکتساب تعریف حدی است. برای مثال برای تحصیل ذاتیاتِ «حیوان»، ابتدا توجه می شود که از مقوله «جوهر» است، آن گاه به دست می آید که در میان انواع تحت جوهر از نوع «جسم نامی» است، سپس از تحلیل ذاتیاتِ انواعی مثل حیوان ناطق، حیوان صهال و حیوان ناهق که در حقیقت حیوانیت با هم شریک اند، معلوم می شود حد مشترک آنها «جسم نامی حساس متحرک به اراده» است و حد مختصِ یکی ناطق، دیگری ناهق، و سومی صاهل است. در ادامه، حد مختص هر یک کنار گذاشته و حد مشترک آنها اخذ می شود که باقی مانده به اضافه جوهر که در جسم مندرج است تمام ذاتیات حیوان را تشکیل می دهد. مثال دیگر اینکه برای شناخت ذاتیاتِ انسان، ابتدا انسان به «حیوان ناطق» تحلیل می شود، آن گاه حیوان به «جسم نامی متحرک با اراده» و همچنین جسم نامی به اجزایش تحلیل می شود تا اینکه با رسیدن به «جوهر» که جنس الاجناس و بسیط است، فرایند تحلیل پایان یابد. برای رسیدن به تعریف حدی باید انسان با سایر انواع -که آنها نیز تحلیل شده اند- مقایسه شود تا مشترکات و مختصات هر یک معلوم شود، سپس با دست یافتن به جنس قریب و فصل قریب و ترکیب خاص آنها تعریف حدی محقق شود.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است:• حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید.    
...
حد بیشتر از محدود یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای حد امور وابسته به امور دیگر مثل عرض و مضاف است.
حد به لحاظی بر سه گونه است:۱. حد بیشتر از محدود؛۲. حد کمتر از محدود؛۳. حد مساوی محدود.
← حد مساوی
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • مجتهد خراسانی (شهابی)، محمود، رهبر خرد.• حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید.    
 ۱. ↑ خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اساس الاقتباس، ص۴۳۹-۴۴۱.    
...

محدود در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنای اندازه کرده) در اصطلاح بدیع، قصیده ای که شاعر، بدون ورود به نسیب و تشبیب، وارد مدح شود و از همان آغاز قصیده به ستایش ممدوح پردازد: جشن سده و سال نو و ماه محرّم/فرخنده کناد ایزد بر خسروِ عالم (عنصری).

محدود در جدول کلمات

محدود
کم
محدود و کم
اندک
طبق ماده 141 قانون تجارت | به شرکتی که برای امور تجارتی تحت اسم مخصوص بین یک یا چند نفر شریک ضامن و یک یا چند نفر شریک با مسوولیت محدود بدون انتشار سهام تشکیل می شود | می گویند
مختلط غیر سهامی
طبق ماده 21 قانون تجارت به شرکتی که برای امور تجارتی تشکیل می شود و سرمایه آن به سهام تقسیم شده مسوولیت صاحبان سهام محدود به سهام آنها است | می گویند
شرکت سهامی
علم مطالعه کاربرد منابع تولید محدود برای تامین خواسته های نامحدود بشری
اقتصاد
فیلم پر حاشیه کیانوش عیاری با حضور مهدی هاشمی و شهاب حسینی که اخیراٌ پس از دو روز اکران محدود | توقیف شد
خانه پدری

معنی محدود به انگلیسی

definite (صفت)
قطعی ، صریح ، معلوم ، محدود ، روشن ، مسلم ، مقرر ، تصریح شده
adjacent (صفت)
نزدیک ، مجاور ، همسایه ، همجوار ، متوالی ، محدود ، دیوار بدیوار
adjoining (صفت)
نزدیک ، مجاور ، همسایه ، همجوار ، محدود ، دیوار بدیوار ، متلاقی
moderate (صفت)
مناسب ، محدود ، ارام ، متعادل ، ملایم ، میانه رو ، معتدل
limited (صفت)
محدود ، مشروط ، منحصر
finite (صفت)
محدود ، فانی ، مسندی
confined (صفت)
محدود ، بستری ، منحصر ، محدود شده
narrow (صفت)
محدود ، باریک ، تنگ ، کوته فکر ، دراز و باریک ، ضیق
bounded (صفت)
محدود ، کراندار
defined (صفت)
محدود ، معین ، مشخص
terminate (صفت)
محدود
determinate (صفت)
معلوم ، محدود ، مقرر ، تعیین شده ، مستقر شده
limitary (صفت)
محدود ، منحصر ، دارای قدرت محدود
parochial (صفت)
محدود ، بخشی ، کوته نظر ، بلوکی ، ناحیه ای
straightlaced (صفت)
محدود ، با تور محکم بسته ، کرست بسته ، شکمبند دار ، در فشار
straitlaced (صفت)
محدود ، با تور محکم بسته ، کرست بسته ، شکمبند دار ، در فشار

معنی کلمه محدود به عربی

محدود
بيئة , ضيق , محدود , محدودة , معتدل
حدد
تشنج , حد , حدد , حدود , خوزق , سد , ضيق , قيد , کثر , کمامة
ازل , غير محدد , غير مفهوم

محدود را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

پارسا ١١:١١ - ١٣٩٦/٠٣/٠٢
این واژه اسم مفعول حد می باشد که آن نیز از اوستایی هیتَ ساخته شده است. از این رو جایگزین پارسی برای محدود، واژه ی هیتیک است: هیت (اوستایی هیتَ= حد) + پسوند مفعولی یک
|

شهناز اکبرزاده ٠٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
متضاد بسیار و فراوان و بدون اندازه

|

شهناز اکبرزاده ٠٦:١٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
عدم آزادی نبود آزادی نداشتن آزادی آزاد نبودن رها نبودن نبود رهایی
|

نیک ١٥:٠٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨
به معنی دارای مرز: کراندار، اندازه دار، دارای چهارچوب
به معنی کوچک: اندک، کوچک، کم
|

جمشید احمدی ٠١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧
ما می توانیم مانند زبان آذری/ترکی و انگلیسی از بسیاری از واژگان خود بن واژه بسازیم و نباید در اینگونه موارد سختگیری کورکورانه داشته باشیم. بنابراین در زبا پارسی نیز می توان با گذر از صفت به بن واژه را آسان گرفت و بن واژه های بسیاری ساخت که آنها خود سازنده واژه های بسیاری دیگر خواهند بود و ژرفای زبان پارسی را ژرفتر خواهند کرد. مانند:
محدود = تنگیده از بن واژه ی تنگیدن که از صفت تنگ ساخته شده است.
حدود = تنگش
محدود = تنگیده
|

جمشید احمدی ٠١:٥٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧
همچنین است:
واژه ی کران به چم حد که با ساختن بن واژه ی کرانیدن به چم محدود کردن، واژگان بسیار دیگری نیز بدست می آید؛ مانند:
محدود = کرانیده
|

جمشید احمدی ٢٣:٣٤ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧
کرانپذیر / کرانیده/ تنگیده
|

علی بهجو ٢١:٣٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٤
محدود = با کران در برابر نامحدود = بی کران
محدود = نه چندان زیاد
در این معنی باید به جای یک واژه از 3 واژه استفاده کرد تا معنی درست تر شود و چشم براه باشیم تا زمانی که همه نویسندگان و گویندگان پارسی سخن بنویسند و بگویند تا واژه های تازه به درون جامعه رسوخ کند و تنگیده که زیبا هم هست نیز بهره برداری شود
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مرضیه > آرمیلا
یه کسی > Fatty
Mobina > Ride a bicycle
معصومه ع > warmth
فاطمه > آروشا
مرضیه > ابوالفضل
سارا > zealanders
فاطمه > آروشا

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مراحل ثبت شرکت با مسئولیت محدود   • تفاوت شرکت با مسئولیت محدود و سهامی خاص   • شرکت با مسئولیت محدود چیست   • نمونه اقرارنامه مدیریتی مسئولیت محدود   • هزینه ثبت شرکت با مسئولیت محدود   • مدارک ثبت شرکت سهامی خاص   • اساسنامه شرکت با مسئولیت محدود pdf   • نمونه اساسنامه شرکت با مسئولیت محدود   • معنی محدود   • مفهوم محدود   • تعریف محدود   • معرفی محدود   • محدود یعنی چی   • محدود یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی محدود
کلمه : محدود
اشتباه تایپی : lpn,n
آوا : mahdud
نقش : صفت
عکس محدود : در گوگل


آیا معنی محدود مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )