برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1323 100 1

محرک

/moharrek/

مترادف محرک: انگیزه، باعث، جنباننده، تحریک کننده، محرض، برانگیزاننده، مشوق، مسبب، واسطه، وسیله، مبهی، اغواگر، وسوسه گر

برابر پارسی: انگیزا، انگیزه، برانگیزنده، جنباننده، رانه

معنی محرک در لغت نامه دهخدا

محرک. [ م َ رَ ] (ع اِ) بن گردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

محرک. [ م ُ ح َرْ رِ ] (ع ص ) جنباننده و حرکت دهنده. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر متحرکی را محرکی هست و محرک هم یا بالذات است و یا بالعرض. (فرهنگ علوم عقلی سجادی ).
- محرک اول ؛ ذات حق تعالی :
کیست مر این قبه را محرک اول
چیست از این کار کرد بهره و حاصل.
ناصرخسرو.
- محرک سرمدی ؛ ذات حق تعالی.
|| برانگیزاننده و ترغیب کننده. (ناظم الاطباء). وادارنده. برآغالاننده. || به هیجان آورنده. (ناظم الاطباء). || مقابل مخدر. تحریک کننده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || ماده ٔ تحریک کننده ، چون فسفر و ذراریح. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محرک. [ م ُ ح َرْ رَ ] (ع ص ) تحریک شده. برانگیخته شده. || هر کلمه که دارای دو فتحه و یا زیادتر باشد. (ناظم الاطباء).

معنی محرک به فارسی

محرک
تحریک کننده، جنباننده
(اسم ) تحریک کننده برانگیزاننده ورغلاننده جمع : محرکین . یا محرک اول . ذات حق تعالی . یا محرک سرمدی . ذات حق تعالی .
جنباننده
[stimulus] [روان شناسی] عامل یا رویداد یا موقعیتی، درونی یا بیرونی، که سبب پاسخ موجود زنده می شود
[bone stimulator] [ارتاپزشکی] وسیلۀ تحریک استخوان برای ترمیم
[achromatic stimulus] [مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] محرکی که موجب درک یک رنگ بی فام می شود
[reinforcing stimulus] [روان شناسی] ← تقویت کننده
[colour stimulus] [مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] تابش مرئی که ورود آن به چشم، سبب درک رنگ فام دار یا بی فام می شود
[chromatic stimulus] [مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] محرکی که در شرایط حاکم بر تطابق چشم سبب درک یک رنگ فام دار می شود
[stressor] [روان شناسی] هر واقعه یا عامل یا وضعیت درونی یا بیرونی که به فشار هیجانی یا جسمی منجر شود
[provocative diet] [تغذیه] رژیمی که غالب غذاهای حساسیت زا را در آن می گنجانند و با حذف یک به یک آنها، مادۀ غذایی حساسیت زا شناسایی می شود

معنی محرک در فرهنگ معین

محرک
(مُ حَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - حرکت دهنده . ۲ - تحریک کننده ، برانگیزنده .
(مُ حَ رَّ) [ ع . ] (اِ مف .) تحریک شده ، برانگیخته . ج . محرکین .

معنی محرک در فرهنگ فارسی عمید

محرک
۱. تحریک کننده.
۲. (صفت) ایجادکنندۀ حساسیت.
۳. (صفت) [قدیمی] به حرکت درآورنده، جنباننده.

محرک در دانشنامه ویکی پدیا

محرک
محرک ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
محرک (آلبوم دپش مد)
محرک (دارو)
محرک (فیزیولوژی)
«محرک» (به انگلیسی: Exciter) آلبومی از دپش مد است که در ۱۴ مه ۲۰۰۱ (۲۰۰۱-05-۱۴) منتشر شد.
«Dream On»
«I Feel Loved»
«Freelove»
«Goodnight Lovers»
«محرک» (به انگلیسی: Exciter) آلبومی از دپش مد است که در ۱۴ مه ۲۰۰۱ (۲۰۰۱-05-۱۴) منتشر شد.
مُحَرّک ها یا انگیزنده ها (به انگلیسی:Stimulants) به صورت عمومی به ترکیبات شیمیایی گفته می شود که باعث تحریک سیستم اعصاب مرکزی می شوند. بسیاری از محرک ها سیستم اعصاب محیطی را نیز تحریک می کنند.
دارو
سایکواکتیو ها
اعتیاد
از اثرات اصلی محرک ها می توان به هشیاری، افزایش تمرکز، افزایش یا کاهش اشتها، افزایش سرعت تفکر، سرخوشی، اعتماد به نفس اشاره کرد.
محرک ها طیف وسیعی از داروها را شامل می شود به همین دلیل مکانیسم داروهای این دسته با یکدیگر متفاوت و گوناگون هستند.
بسیاری از محرک ها مهارگر بازجذب کاتکول آمین ها هستند(بوپروپیون، متیل فنیدیت، شیشه و کوکائین) بعضی دیگر آگونیست گیرنده های آدرنژیک(افدرین) و تعداد کمی از آن ها نیز به صورت غیر مستقیم بر مسیر سمپاتیک تأثیر می گذارند(کافئین و نیکوتین)، بعضی از محرک ها باعث آزادسازی مخازن کاتکول آمینی بداخل سیناپس می شوند(شیشه و آمفتامین) و از این طریق اثر تحریکی خود را بروز می دهند. هر چند بسیاری از داروهای محرک چندین مکانیسم را با هم دارا هستند.
در فیزیولوژی، محرک به تغییر محسوسی در محیط درون یا اطراف یک اندامگان گفته می شود. توانایی اندامگان یا اندام ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

محرک در جدول کلمات

محرک انسان به بدی
وسوسه
محرک ماشین
موتور

معنی محرک به انگلیسی

irritant (اسم)
محرک ، ازارنده
motive (اسم)
سبب ، محرک ، عنوان ، علت ، موجب ، انگیزه ، مناسبت ، غرض
stimulus (اسم)
محرک ، تحریک ، انگیزه ، وسیله تحریک ، تحرک ، انگیختار
exciter (اسم)
محرک ، اشوبگر ، برانگیزنده
motivation (اسم)
محرک ، انگیزش ، انگیزه ، انگیختگی
engine (اسم)
محرک ، ماشین ، اسباب ، الت ، موتور ، ماشین بخار
motor (اسم)
محرک ، ماشین ، اتومبیل ، موتور ، حرکت دهنده ، منبع نیروی مکانیکی
impellent (اسم)
محرک ، جنباننده ، سوق دهنده
driver (اسم)
محرک ، شوفر ، سورچی ، راننده ، گاری چی
incitation (اسم)
محرک ، تحریک ، اغوا ، انگیزش ، انگیزه ، تهییج ، وادارسازی
incitant (اسم)
محرک
incitant (صفت)
محرک
locomotive (صفت)
محرک ، متحرک ، حرکت دهنده ، وابسته به تحرک
propellant (صفت)
محرک ، راننده
motory (صفت)
محرک
propellent (صفت)
محرک
excitant (صفت)
محرک ، مهیج ، برانگیزنده ، قابل تحریک در مقابل التماس
impellent (صفت)
محرک ، مشوق ، وادار کننده
motor (صفت)
محرک
appetizing (صفت)
محرک ، مشهی ، مطبوع طبع ، اشتهااور
motive (صفت)
محرک ، جنبنده ، داعی
actuating (صفت)
محرک
driving (صفت)
محرک
stimulant (صفت)
محرک ، مهیج
provocative (صفت)
محرک ، برانگیزنده ، فتنه گر ، عصبانی کننده
moving (صفت)
محرک ، متحرک ، سیار ، سایر

معنی کلمه محرک به عربی

محرک
حافز , دافع , سائق , عاطفي , مثير , محرک , منبه

محرک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در اوستا " موتار " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
جمشید احمدی
برانگیزان
نیازعلی شمس
واژه انگیز ریشه واژه انگیزانیدن است،مانند خوابیدن که خواب ریشه آن است؛پس همان واژه انگیز در جایگاههای واژگان اسمی هم می‌تواند به کار رود.
انگیز. [ اَ ] (اِ) ریشه ٔ فعل انگیزیدن ، آنچه باعث انگیزش و تحریک باشد. محرک . انگیزه . (فرهنگ فارسی معین )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محرک قوی مردان   • معنی محرک   • نقاط حساس بدن زن تصویری   • عکس بدن زنان زیبا   • عکس بدن زن برهنه   • حساس ترین نقطه بدن مرد   • بدن زنان برهنه   • نقاط حساس زنان برای تحریک   • مفهوم محرک   • تعریف محرک   • معرفی محرک   • محرک چیست   • محرک یعنی چی   • محرک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی محرک
کلمه : محرک
اشتباه تایپی : lpv;
آوا : moharrek
نقش : صفت
عکس محرک : در گوگل

آیا معنی محرک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )