انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 988 100 1

محصور

/mahsur/

مترادف محصور: بسته، تحدید، حصاردار، شهربند، محاصره، محدود

برابر پارسی: بشرده

معنی محصور در لغت نامه دهخدا

محصور. [ م َ ] (ع ص ) احاطه کرده شده. (از منتهی الارب ). محاصره کرده شده. دربندان شده. احاطه شده. (ناظم الاطباء). به محاصره افتاده.حصاری کرده شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). شهربندشده.
- محصور شدن ؛ احاطه شدن. محاط گشتن. دربندان و شهربندان شدن.
- محصور کردن ؛ احاطه کردن. فراگرفتن :
تگ او گر کند عجب نبود
وهم را در صمیم دل محصور.
مسعودسعد.
- محصور گردیدن ؛ محصور گشتن. محصور شدن : یمین الدوله و قراچه بیگ و شهاب وزیر محصور گشتند. (تاریخ بخارا ص 30).
|| محاطشده ٔ از دیوارو حصار. (ناظم الاطباء). حصار کرده. || بازداشته. (آنندراج ). محبوس. نگهداشته شده :
فروریزی به خم خسروانی
نظر داری درو یکسال محصور.
منوچهری.
|| مرد شکم گرفته که غائط در شکم وی حبس شده باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). آن که شکم او قبض آورده. (آنندراج ). شکم گرفته. الذی عسر علیه قضاء حاجته من دبر. (مهذب الاسماء). رجوع به حصر شود. || بعیر محصور؛ شتری که بر پشت وی حصار بسته باشند. (منتهی الارب ). || (اصطلاح نجومی ) کوکبی که در حصار است و آن را مضغوط خوانند. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مضغوط شود. || (اصطلاح فقهی ) کسی که موفق به اجرای حج دسته جمعی نشود و از عمل به احکام حج محروم گردد : اگر محصور عمره بگرفته باشد هر چه ما گفتیم بکند و عمره فریضه باشد بر وی. (ترجمه ٔ النهایه طوسی ).

معنی محصور به فارسی

محصور
حصارشده، دیوارکرده شده، زمینی که اطراف آن دیوارکشیده شده
( اسم ) ۱ - حصار کرده گرداگرد فرا گرفته ( مثل زمین ) . ۲ - بازداشته . ۳ - آنکه شکمش قبض آورد . ۴ - کسی که موفق باجرای حج دسته جمعی نشود و از عمل باحکام حج محروم گردد : اگر محصور عمره بگرفته باشد هر چه ما گفتیم بکند و عمره فریضه باشد بر وی .
( مصدر ) ۱ - محاصره شدن احاطه شدن . ۲ - باز داشته شدن . ۳ - باجرای حج دسته جمعی توفیق نیافتن .
( مصدر ) محصور شدن : یمین الدوله و قراجه بیگ و شهاب وزیر محصور گشتند .
( مصدر ) احاطه کردن فرا گرفتن : تگ اوگر کند عجب نبود و هم را در صمیم دل محصور . ( مسعود سعد )
[tourist enclave] [گردشگری و جهانگردی] مقصدی که برای جلوگیری از تعارضات مردم مقیم با گردشگران محدود و مجزا شده است

معنی محصور در فرهنگ معین

محصور
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) محاصره شده .

معنی محصور در فرهنگ فارسی عمید

محصور
۱. ویژگی زمینی که دور آن دیوار کشیده شده.
۲. (اسم، صفت) محاصره شده.
۳. [قدیمی] منحصر.
۴. [قدیمی، مجاز] اسیر.

محصور در دانشنامه ویکی پدیا

محصور
محصور یا گرفتار (ایتالیایی: L'assedio)) یک فیلم درام رمانتیک به کارگردانی برناردو برتولوچی است که سال ۱۹۹۸ اکران شد. از بازیگران آن می توان به تندی نیوتون و دیوید تیولیس اشاره کرد.
عکس محصور
بارهنگ آبی ساقه محصور (نام علمی: Potamogeton perfoliatus) نام یک گونه از سرده گوشاب است.
گچ دوست ساقه محصور (نام علمی: Gypsophila perfoliata) نام یک گونه از سرده گچ دوست است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی محصور به انگلیسی

closed (صفت)
محرمانه ، فراز ، مسدود ، بسته ، محصور
pent (صفت)
بسته ، محصور ، مقید
besieged (صفت)
محصور
restricted (صفت)
محصور ، منحصر ، در مضیقه
surrounded (صفت)
محصور ، محاط

معنی کلمه محصور به عربی

محصور
مغلق
حائط , ساحة
متنزه
وتد

محصور را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی محصور

شهریار آریابد ١١:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
در پارسی " پروندیش "در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
|

سینا ساعدی ٠٩:٥٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
محصور:
محدود،محدود شده،محدود کرده شده،دارای حد و حدود شده،دارای حد و اندازه و قدرو مقدار معین و مشخص شده،ویژگی آنچه یا آنکه محدود به حد و حدودی معین و مشخص گردیده است،تحدید شده.
محصور:
محاصره،محاصره شده،محاصره کرده شده،به محاصره افتاده،در حصار افتاده،در حصار کرده شده،حصاری کرده شده،حصاربند،حصر...
|

پیشنهاد شما درباره معنی محصور



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صادق > برسلان
Dokhtare koli > Ladder
محمد قلی پور > it's not as if
> Ski poles
مصطفی لطفی > تولوا
مهیار تفوق > bioflocculation
DASY > caption
محمد ثابتی > boyka

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی غیر محصور در حقوق   • مسحور کننده   • غیر محصور یعنی چه   • معنی کلمه مسحور   • محسور   • حصار   • معنی محصور   • مفهوم محصور   • تعریف محصور   • معرفی محصور   • محصور چیست   • محصور یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی محصور
کلمه : محصور
اشتباه تایپی : lpw,v
آوا : mahsur
نقش : صفت
عکس محصور : در گوگل


آیا معنی محصور مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )