برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1282 100 1

محلی

/mahalli/

مترادف محلی: بومی، اهلی، بوم زاد

متضاد محلی: غیر بومی

برابر پارسی: بومی، برزَنی

معنی محلی در لغت نامه دهخدا

محلی. [ م ُ ح َل ْ لا ] (ع ص ) آراسته شده و زینت داده شده ٔ با زیور. (ناظم الاطباء). آراسته شده و زیورداده شده. (غیاث ) (از منتهی الارب ) : مرصع به زر و گوهر و محلی به لاَّلی و جوهر. (سندبادنامه ص 313). هر دو منزه از لغو و تأثیم و محلی بخالص تبر تفضل و تکریم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 449).
تو بی زیور محلائی و بی رخت
مزکائی و بی زینت مزین.
سعدی.
|| جلاداده شده.(ناظم الاطباء). || وصف کرده شده. (غیاث ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به تحلیه شود. || شیرین کرده شده. (ناظم الاطباء). رجوع به احلاء و تحلیة شود. || فرمان داده شده. || خوش نما و ظریف نوشته شده. (ناظم الاطباء). || مجازاً به معنی چهره. (غیاث ) (آنندراج ).

محلی. [ م ُ ح َل ْ لی ] (ع ص ) کسی که زینت میکند قبضه و غلاف شمشیر را. رجوع به تحلیه شود. || شیرین کننده. (ناظم الاطباء). شیرین گرداننده. (آنندراج ). رجوع به احلاء و تحلیة شود. || آن که بیان می کند و وصف می نماید برای کسی حلیه و آرایش ظاهری وی را. (ناظم الاطباء). رجوع به تحلیة شود. || آن که حلیه ٔ سپاهی را نزد عارض بیاض بیان کند. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
آمد به عرضگاه دلارام من فراز
پیش بساط عارض در جمله ٔ حشم
دادش جواب گفت محلی که هست راست
این است آنچه گفتی و یک ذره نیست کم.
مسعودسعد.

محلی. [ م ُ ] (ع ص ) آرایش کننده ٔ چشمها. رجوع به احلاء شود. || کسی که چیزی را شیرین می کند. (ناظم الاطباء). شیرین گرداننده. || شیرین یابنده چیزی را. (آنندراج ). رجوع به احلاء و تحلیة شود.

محلی. [ م َ ح َل ْ لی ] (ص نسبی ) منسوب به محل. || منسوب به حرم سرا. || خواجه سرا. (ناظم الاطباء).

محلی. [ م َ ح َل ْ لی ی ] (ص نسبی ) منسوب به محله است و آن غیر از المحلةالکبری به مصر می باشد. (از تاج العروس ).

محلی. [ م َ ح َل ْ لی ی ] (اِخ ) حسین بن محمد محلی شافعی (مقریزی در خطط نام او را حسن ضبط کرده است ) فقیه و ریاضی دان. او راست : کتابی در فقه بر مبنای مذهب شافعی و فتح رب البریة علی متن السخاویة (علم حساب )، تألیف در 1138 هَ. ق. (از معجم المطبوعات ج 2 ص 1625).

محلی. [ م َ ح َل ْ لی ی ] (اِخ ) عبد ...

معنی محلی به فارسی

محلی
زیورکرده شده، به زیور آراسته شده
( اسم ) ۱ - شیرین گرداننده چیزی را . ۲ - شیرین یابنده .
عبدالرحمن ابن سلیمان محلی شافعی
[local magnetic disturbance,local attraction] [ژئوفیزیک] نوعی بی هنجاری میدان مغناطیسی زمین ناشی از اثرهای مغناطیسی محلی در ناحیه ای نسبتاً کوچک
[local supercluster] [نجوم رصدی و آشکارسازها] مجموعه ای شامل د وهزار کهکشان که به شکل خوشه ها و گروه هایی از کهکشان ها در صورت فلکی سنبله مشاهده می شود متـ . اَبَرخوشۀ سنبله Virgo supercluster
[home rule] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] اختیار قانون گذاری محدود و ادارۀ امور محلی در شهرستان یا شهر به دست اهالی آن
[information about typical costs] [گردشگری و جهانگردی] اطلاعات مربوط به هزینه های اضافی احتمالی خرید کالاهای محلی و خدمات متداول در هر مقصد گردشگری
[local horizon] [مهندسی نقشه برداری] ← افق ظاهری
[local wind] [علوم جَوّ] بادی در منطقه ای کوچک که متناسب با توزیع فشار بزرگ مقیاس نیست
[local magnitude] [ژئوفیزیک] بزرگی زمین لرزه بر پایۀ لگاریتم بیشینۀ دامنۀ امواج درونی ثبت شده با لرزه نگار معیار در فاصلۀ 100 کیلومتری رومرکز زمین لرزه متـ . بزرگی در مقیاس ریشتر، بزرگی ریشتر Richter magnitude
بی اعتنائی و ناپذیرایی . بی اعتباری .
[lo ...

معنی محلی در فرهنگ معین

محلی
(مُ حَ ل لا) [ ع . ] (اِمف .) به زیور آراسته شده .
(مُ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - شیرین گرداننده چیزی را. ۲ - شیرین یابنده .

معنی محلی در فرهنگ فارسی عمید

محلی
۱. مربوط به یک محل خاص: ترانهٴ محلی.
۲. از مردم محل، بومی.
زیورکرده شده، به زیور آراسته شده.

محلی در دانشنامه اسلامی

محلی
معنی مُحِلِّي: حلال كنندگان (نون آن چون مضاف واقع شده حذف گرديده است)
معنی بُقْعَةِ: محلي از زمين
معنی يَبَساً: محلي را گويند که قبلا آب در آن بوده و سپس خشک شده است
معنی جُرُفٍ: محلي است که سيل زير آن را شسته باشد ، بطوري که بالاي آن هر لحظه در شرف ريختن باشد
معنی مُتَرَدِّيَةُ: حيواني که از محلي بلند چون کوه و يا لبه چاه و امثال آن سقوط کند و بميرد .
معنی عَرَفَاتٍ: نام محلي نزديک مکه که جاجيان در روز عرفه در آنجا تجمع مي کنند و به دعا و نيايش مي پردازند.
معنی شَفَا جُرُفٍ: لبه مسيل ( جرف محلي است که سيل زير آن را شسته باشد ، بطوري که بالاي آن هر لحظه در شرف ريختن باشد)
معنی مُلْتَحَداً: پناهگاه (اسم مکان و به معناي محلي که شخص مورد آسيب ،خود را به آن محل کنار بکشد ، تا از شري که متوجه او است ايمان بماند)
معنی عَرَاءِ: محلي روبازکه ديوار و حايلي ديگر در آن نباشد و چيزي که انسان در زير سايهاش قرار گيرد نداشته باشد ، نه سقفي و نه خيمهاي و نه درختي .
معنی صَّرْحَ: برج بلند - قصر - حياط قصر (قصر و هر بنايي است بلند و مشرف بر ساير بناها ، و نيز به معناي محلي است که آن را تخت کرده باشند و سقف هم نداشته باشد )
معنی أَوْدِيَةٌ: دره هاي محل عبور سيل (جمع وادي و وادي محلي است که سيلاب از آنجا ميگذرد ، و به همين اعتبار شکاف ميان دو کوه را نيز وادي ميگويند ، و جمع اين کلمه اوديه ميآيد )
معنی مُسْتَوْدَعَهَا: جایگاه موقتش (مستودع یعنی محلی که ودیعه را در آن قرار می دهند. عبارت "وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا"یعنی :قرارگاه واقعی و جايگاه موقت آن را میداند )
معنی مَصْرِفاً: بازگشتگاه - گريزگاه - محل انصراف (کلمه مصرف اسم مکان از صرف و صرف به معناي گردانيدن از حالي به حال ديگر است. عبارت "وَلَمْ يَجِدُواْ عَنْهَا مَصْرِفاً " يعني نمييابند محلي که به سويش منصرف شوند ، و از آتش به سوي آن فرار کنند )
معنی مُّبَارَکاً: دارای خیر بسیار شده - صاحب برکت شده(کلمه مبارک از مصدر مبارکه باب مفاعله از ثلاثي مجرد برکت است و برکت به معناي خير بسيار ، و مبارک به معناي محلي است که خير کثير به آنجا افاض ...


محلی در جدول کلمات

محلی
بومی
محلی برای آرد کردن گندم
اسیاب
محلی برای چریدن گوسفندان
چرای
محلی بین دو خشکی که دو دریا را به هم متصل میکند
تنگه
محلی خوش آب و هوا در اطراف تهران
کن
محلی در ۳ کیلومتری شمال تخت جمشید
نقش رجب
محلی در برخی از اشیاء برای گرفتن و جا به جایی آنها
دستگیره
محلی در خانه خدا
منا
محلی در خراسان جنوبی که به زودی قرار است در آنجا منطقه ویژه اقتصادی تاسیس شود•
بیرجند
محلی در سه کیلومتری شمال تخت جمشید که در آن شماری آثار برجسته از زمان ساسانیان برجای مانده است
نقش رجب

معنی محلی به انگلیسی

native (صفت)
بومی ، اهلی ، محلی ، تنی
vernacular (صفت)
بومی ، محلی ، کشوری ، عام
territorial (صفت)
زمینی ، محلی ، داخلی ، منطقهای ، ارضی
autochthonal (صفت)
محلی
local (صفت)
محلی ، موضعی ، مکانی ، محدود بیک محل ، مقامی
residential (صفت)
محلی ، قابل سکنی ، مسکونی ، وابسته به اقامت
autochthonous (صفت)
بومی ، محلی ، جابجا نشده ، ذاتی

معنی کلمه محلی به عربی

محلی
سکني , محلي , مواطن
موضع
في مکان ما
بدلة

محلی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
جایگاهی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محلی اهنگ   • موسیقی محلی خراسانی   • محلی علی براتی   • موسیقی محلی شیرازی   • محلی فارس   • موسیقی محلی لری   • معنی محلی   • موسیقی محلی مازندرانی   • مفهوم محلی   • تعریف محلی   • معرفی محلی   • محلی چیست   • محلی یعنی چی   • محلی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی محلی
کلمه : محلی
اشتباه تایپی : lpgd
آوا : mahalli
نقش : صفت
عکس محلی : در گوگل

آیا معنی محلی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )