انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1014 100 1

محمد

/mohammad/

معنی اسم محمد

اسم: محمد
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: mohammad) (عربی) ستوده، بسیار تحسین شده، آن که خصال پسندیده اش بسیار است، (در اعلام) نام پیغمبر اکرم (ص )، نام سوره ی چهل و هفتم از قرآن کریم دارای سی و هشت آیه - ستوده شده، بسیار تحسین شده، نام پیامبر (ص )، نام سوره ای در قرآن کریم، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند محمدامین، محمد علی، محمدحسین و علی ‏محمد

معنی محمد در لغت نامه دهخدا

محمد.[ م َ م ِ ] (ع مص ) حمد. مَحمَد. مَحمِدَة. مَحَمدَة.ستودن. || راضی شدن. || شکر کردن. || ادای حق کسی کردن. (منتهی الارب ).

محمد. [ م َ م َ ] (ع مص ) مَحمِد. رجوع به مَحمِد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (ع ص ) ستوده.(نصاب ). به غایت ستوده. ستایش شده. || آنکه خصال پسندیده ٔ وی بسیار است. (از اقرب الموارد).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) از ملوک خاندان بادوسپان ملوک کجور مازندران (975 - 984 هَ. ق.). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) بیست و پنجمین از خاندان چنگیزی در ماوراءالنهر از اولوس جغتای (از حدود 743 تا 744 هَ. ق.). (طبقات سلاطین اسلام ص 216).

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) پنجمین سلطان عثمانی (805 - 816هَ. ق.)، معروف به سلطان محمدخان اول (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 75). رجوع به عثمانی و آل عثمان شود.

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) دوازدهمین از امرای آق قویونلو (906 - 907 هَ. ق ). (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 227).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )سوره ٔ چهل و هفتمین از سور قرآن کریم و آن مدنیه و چهل آیت است و پس از احقاف و پیش از فتح واقع است.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) سومین از امرای عبادی (بنوعباد) اشبیلیه معروف به محمدثانی عبادی المعتمدبن عباد (461 - 484 هَ. ق.) و کنیت او ابوالقاسم است. (معجم الانساب و الاسرات ج 1 ص 86).

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ششمین اتابک سلغری فارس (از 658تا 660 هَ. ق ). (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 156).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ششمین از سلاجقه ٔ عراق و کردستان (548 - 554 هَ. ق ). (طبقات اسلام ص 137).

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) هفتمین از بنی مزید در حله (532 - 540 هَ. ق ). (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 108).

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) هفتمین از عادلشاهیان و ربیچاپور (1035 - 1070 هَ. ق ). (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) آغامحمدخان ، مؤسس سلسله ٔ قاجاریه ، پسر بزرگ محمدحسن خان قاجارقوانلو.در محرم سال 1155 هَ. ق. در گرگان متولد شد و در سال 1160 هَ. ق. که عادلشاه برادرزاده ٔ نادر برای سرکوبی محمدحسن خان عازم مازندران گشت ، آغامحمدخان که شش سال بیش نداشت به دستور عادلشاه مقطوع النسل گردید.بعد از روی کار آمدن کریم خان و کشته شدن محمدحسن خان پدر آغامحمدخان وی با سایر برادران و بسیاری از خویشاوندان و نزدیکان مدتها در دشت گرگان و قبچاق متواری بود، تا اینکه توسط حاکم مقتدر گرگان دستگیر و به نزد کریمخان فرستاده شد. کریمخان او و برادرش حسینقلی خان جهانسوز را مورد نوازش قرار داد، با خود به شیراز برد و بقیه ٔ خاندان او را به قزوین فرستاد. آغامحمدخان مدت 16 سال با بستگان خویش در شیراز در نهایت رفاه حال بسر برد، بواسطه ٔ جلب اطمینان کریم خان گاهی به جهت شکار از شیراز خارج میشد. در سال 1193 هَ. ق. بوسیله ٔ عمه ٔ خود که زن کریمخان بود از بیماری و دگرگونی حال خان آگاه شد، بنابراین فرار را بر قرار ترجیح داد و به طرف اصفهان و تهران و مازندران حرکت کرد و بازماندگان کریمخان که به واسطه ٔ برتری جوئی سخت به خود مشغول بودند، از فکر آغامحمدخان غافل ماندند.آغامحمدخان به کمک برادرش جعفرقلی خان مازندران را گرفت و برادران دیگر و سایر مدعیان را مغلوب کرد و شمال و مرکز ایران را مطیع ساخت و در 11 جمادی الاخر سال 1200 هَ. ق. در طهران تاجگذاری کرد. در 1202 به قصد جعفرخان عازم فارس شد اما بدون نتیجه برگشت و سپس در 1203 هنگامی که لطفعلی خان جانشین پدر شده بود شیراز را در محاصره گرفت ، و آن سردار رشید بسبب خیانت اطرافیان ناچار متواری شد و تا 1205 در حدود کازرون وشیراز با دست نشاندگان آغامحمدخان زد و خورد می کرد وسپس به کرمان رفت و آنجا را تسخیر کرد. آغامحمدخان کرمان را در حصار گرفت و چون کار محاصره تنگ شد، از آنجا به بم رفت و آغامحمدخان کرمان را تسخیر کرد و بیست هزار چشم از مردم آنجا کند و سرانجام بر لطفعلی خان نیز دست یافت و دو چشم او را نیز کند و او را با حال زار در 1209 به طهران فرستاد و سپس با آسودگی از جانب جنوب ایران به گرجستان لشکر کشید (1209 و 1210)و تفلیس را فتح کرد و سپس از این سفر به ایران برگشت و به خراسان رفت و شاهرخ میرزا نواده ٔ نادر شاه رابه بهانه ٔ اینکه قسمتی از جواهرات نادری نزد اوست تعذیب و روانه ٔ مازندران کرد. او در راه از مصائبی که دیده بود در گذشت. آغامحمدخان سرانجام پس از 18 سال سلطنت در حدود شوشی قفقاز کشته شد (21 ذیحجه ٔ 1211 هَ. ق. در سن 57سالگی ). وی پادشاهی مدبر و رشید و جنگ آور اما سخت کش و بیرحم و پول دوست بود. نیز رجوع به تاریخ عمومی عباس اقبال آشتیانی صص 754 - 765 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) آق سرائی. رجوع به آق سرائی جمال الدین محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) آلب ارسلان. دومین از پادشاهان سلجوقی بزرگ (455 - 465 هَ. ق.). رجوع به آلب ارسلان شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) آی تیمور. رجوع به آی تیمور شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابشیهی. رجوع به ابشیهی ابوالفتح محمدبن احمد و الاعلام زرکلی ج 3 ص 856 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابشیهی. رجوع به ابشیهی بهاءالدین محمدبن شهاب... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن آدم بن کمال هروی مقدسی ، مکنی به ابوالمظفر (متوفی در 414 هَ. ق.). مردی ادیب و دانشمند و از مردم هرات بود. او راست : شرح حماسه ٔ ابوتمام و شرح دیوان متنبی و کتاب الامثال و جزآن (معجم الادباء ج 6 ص 2671) (الاعلام زرکلی ج 3 ص 839).

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم... رجوع به ابن جماعة محمدبن ابراهیم بن سعد کنانی و اعلام زرکلی ج 3 ص 841 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم. رجوع به ابن سراج محمدبن ابراهیم... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم... رجوع به ابن طباطبا محمدبن ابراهیم بن اسماعیل... بن ابراهیم.. و الاعلام زرکلی ج 3 ص 839 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم... ابن یوسف بن احمدبن یوسف کاتب. رجوع به ابوالحسن محمدبن ابراهیم... کاتب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم. رجوع به ابوبکر اصفهانی محمدبن ابراهیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم... رجوع به ابوحمزه ٔ صوفی محمدبن ابراهیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم... رجوع به بشتکی محمدبن ابراهیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم... رجوع به تتائی شمس الدین محمدبن ابراهیم... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن قریش. رجوع به حکیمی ابوعبداﷲ محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم... رجوع به خطیب زاده محمدبن ابراهیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم...رجوع شود به رشیدالدین وطواط محمدبن ابراهیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم. رجوع به غازی محمدبن ابراهیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم هفتمین از بنی یعفور صنعاء یمن (332 تا 352 هَ. ق ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن ابوالفضل سهلی جاجرمی شافعی. ملقب به معین الدین و مکنی به ابوحامد. وی امامی فاضل متفنن و مبرز بود. در نیشابور سکونت جست و کتاب کفایه را در فقه نوشت. او راست : ایضاح الوجیز که کتابی است نیکو در دو مجلد. وی بامداد روز جمعه یازدهم رجب سال 313 هَ. ق. در نیشابور درگذشت. ابن خلکان گوید:در دمشق خط او را بر کتابی بدیدم که احادیث مسطوره در مهذب و الفاظ مشکله را شرح کرده و جماعتی از فقهای نیشابور در بیست و چهارم ذوالحجه سال 612 هَ. ق. آن را از وی شنیده بودند. (وفیات الاعیان ج 2 ص 51).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن احمد، مکنی به ابوعبداﷲ و ملقب به فخر فارسی از مردم شیراز، مقیم مصر، متوفی به مصر (622 هَ. ق ). مردی فاضل و طبیب بود و تألیفاتی در اصول و کلام دارد. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 841).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن اسحاق سلمی مناوی قاهری ، مکنی به صدرالدین ابوالمعالی قاضی عالم به حدیث. تاریخ ولادتش در سال 742 هَ. ق. بوده و در سال 803 هَ. ق. در نهر فرات غرق شد و درگذشت. او راست : المناهج والتناقیح فی تخریج احادیث المصابیح. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 842).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن ثابت ، معروف به ابن کیزانی شاعر مصری. متصوف است و گروهی از متصوفه ٔ مصر به وی منسوبند. دیوان شعری دارد و در قاهره به سال 562 درگذشته است. رجوع به ابن کیزانی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 841 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن ساعد انصاری سنجاری معروف به ابن الاکفانی و ملقب به شمس الدین و مکنی به ابوعبداﷲ، پزشک و محقق. در سنجار به دنیا آمد و در مصراقامت گزید و به عمل طبابت اشتغال داشت و همانجا به سال 749 هَ. ق. درگذشت او راست : ارشاد القاصد الی اسنی المقاصد. نخب الذخائر فی احوال الجواهر، کشف الرین فی احوال العین. غنیةاللبیب فی غیبةالطبیب. نهایة القصد فی صناعةالفصد. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 842).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم...بن طباطبا. رجوع به ابن طباطبا شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن عبیداﷲبن زیادبن ابیه. از امرای عصر مأمون عباسی و مورداعتماد وی بود. نخستین کس بود از آل زیاد که یمن را تسخیر کرد. در سال 203 هَ. ق. مأمون عباسی وی را با سپاهی به منظور سرکوب کردن شورشیان یمن فرستاد. اوتهامه را بعد از نبرد سختی به تصرف در آورد و شهر زبید را به سال 204 هَ. ق. برپا ساخت و آنجا را مقر فرماندهی خود قرار داد و مردم را به عباسیان دعوت کرد و برای خلفای عباسی خراج و هدایا فرستاد تا سرانجام با کمک مأمون توانست تمام شهرهای جبال و تهامه و عدن و حضرموت و صفا و نجران را تصرف کند و متصرفات خود را بسوی حجاز امتداد دهد. وی به سال 245 هَ. ق. در زبید درگذشته است. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 840).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن علی بن عاصم بن زادان خازن اصفهانی ، مکنی به ابوبکر و ملقب به ابن المقری. (285 - 381 هَ. ق.) عالم به حدیث. او راست : المعجم الکبیر در حدیث که هشت مجلد است و کتاب الاربعین حدیثاء (چهل حدیث ) و مسند ابوحنیفه. وی به سال 285 هَ. به دنیا آمدو در سال 381 درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 841).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن محمدبن سعدان المبارک. از علمای لغت و نحو. از اوست : کتاب القرأات. کتاب المختصر فی النحو. (از ابن الندیم ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن محمدبن علی بن عبداﷲبن عباس. از امرای عباسی هاشمی که در زمان منصور خلیفه ٔ عباسی امارت مکه را داشت و المهدی او را عزل نمود و به بغداد آمد و در سال 185 هَ. ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 839).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن محمد، مکنی به ابن النحاس حلبی و ملقب به بهاءالدین. استاد علوم عربی زمان خود در کشور مصر.به سال 627 هَ. ق. در شهر حلب به دنیا آمد و در سال 698 هَ. ق. در قاهره درگذشت. او راست : املائی بر کتاب المغرب ابن عصفور. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 841).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن محمد ملقب به ریاض الدین حنبلی متوفی 971 هَ. ق. در حلب. نسب او به ابن شحنه می رسد. مورخ و از علمای حلب بود و بیش از پنجاه تألیف دارد از جمله : الزبد و الضرب فی تاریخ حلب ، در الحبب فی تاریخ اعیان حلب و المصابیح در علم حساب و الدرر در طب و نیز دیوان شعر. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 843).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن ابراهیم بن منذر نیشابوری. ابواسحاق شیرازی شرح حال او را در کتاب طبقات الفقهاء آورده است و گوید: تألیفات وی در اختلاف آراء علما بی نظیر است. او راست : کتاب الاشراف در مسائل خلاف میان علماء. و المبسوط در مسائل خلاف و الاجماع. وی به سال 309 یا 310 هَ. ق. در مکه درگذشت. (از وفیات الاعیان ج 4 چ بیروت ص 207). و رجوع به ابوبکر محمدبن ابراهیم... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن یوسف. رجوع به ابن حلیمی محمدبن ابراهیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن یوسف... رجوع به ابن حنبلی محمدبن ابراهیم بن یوسف شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم حریری دمشقی ، ملقب به شمس الدین (658 تا 739 هَ. ق ). او راست کتاب «تاریخ » که بسیار مفصل است. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 842).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم سراج. رجوع به ابن بوش محمدبن ابراهیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم فزاری ، مکنی به ابوعبداﷲ برادر اسحاق بن ابراهیم و یکی از علمای نجوم و احکام است و در سال 723 م. کتاب سند هند را از هندی به عربی ترجمه کرده و شاعری قلیل الشعر بوده است. (ابن البیطار ترجمه ٔ فرانسه ج 1 ص 281) (طبقات قاضی صاعد). و رجوع به معجم الادباء ج 6 ص 268 و ابراهیم بن حبیب فزاری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم قرشی. رجوع به ابن حمصی محمدبن ابراهیم قرشی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم کلاباذی بخاری ، مکنی به ابوبکر از حافظان حدیث. او راست : بحرالفوائد معروف به معانی الاخبار و در آن 592 حدیث جمع آمده است. کلابادی در سال 380 هَ. ق. درگذشته است. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 840).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم کواکبی. رجوع به کواکبی محمدبن ابراهیم... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم نحوی قاضی صدیقی. رجوع به عوامی ابوبکر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل بخاری. رجوع به بخاری و ابوعبداﷲ محمدبن اسماعیل بن ابراهیم و وفیات الاعیان ج 4 صص 188-191 ترجمه ٔ شماره 569 شود.

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالحسین ظهیرالدین همدانی ، مکنی به ابوشجاع. رجوع به ابوشجاع روذراوری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالحکم بن مظفربن عبداﷲ باهلی اندلسی ، مکنی به ابوالمجد و ملقب به افضل الدوله. پدرش ابوالحکم دمشقی از اطبای معروف بود. ابوالمجد نیز در طب و همچنین علوم عقلی مهارت داشت. طبیب مخصوص ملک عادل نورالدین محمودبن زنگی گردید و ملک عادل ریاست بیمارستان کبیر را که در دمشق ساخته بود بدو واگذار کرد و ابوالمجد علاوه بر معالجه در ایوان بیمارستان به تدریس طب اشتغال داشت و با اطبای آن زمان به مباحثه در مسائل طبی می پرداخت و کتابخانه ای معتبر فراهم آورده بود. وفات وی در دمشق پس از 650 هَ. ق. است. (یادداشت لغت نامه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالشکر ایوب بن شادی بن مروان الملقب به «الملک العادل » سیف الدین برادر السلطان صلاح الدین ، مکنی به ابوبکر. چون سلطان صلاح الدین در ماه صفر سال 579 هَ. ق. حلب را گرفت آن را به فرزند خود الملک الظاهر داد آنگاه از وی بگرفت وبه ملک عادل واگذار کرد.الملک العادل جمعه بیست و دوم رمضان المعظم این سال آهنگ حلب کرد ولی به خاطر مصلحتی حلب و قلعه ٔ آن را به ملک ظاهر غازی پسر سلطان واگذاشت و شب شنبه بیست و چهارم ربیعالاول سال 582 هَ. ق. از آنجا بیرون شد و سلطان قلعه ٔ کرک را بدو داد. الملک العادل سیزده روز بپایان ربیعالاخر سال 596 مانده بود که به قاهره درآمد و در مصر استقلال یافت. ابوالبرکات بن مستوفی در تاریخ اربل در ترجمه ٔ ضیاءالدین ابوالفتح نصراﷲ معروف به ابن اثیر جزری گوید: به خط وی یافتم «خطبه ها از ملک العادل ابوبکربن ایوب درقاهره و مصر. روز جمعه 21 شوال سال 596». در جمعه یازدهم جمادی الاخر سال 598 به حلب برای وی خطبه خواندند و بلاد شامی و شرقی بگرفت آنگاه به سال 612 مالک یمن گشت و فرزندزاده ٔ خود ملک مسعود صلاح الدین ابوالمظفر یوسف معروف به اطسیس بن ملک الکامل را بدانجا روانه ساخت و فرزند او ملک الاوحد نجم الدین ایوب از سوی وی نیابت میافارقین و این نواحی داشت آنگاه بر شهر خلاطو بلاد ارمینیه دست یافت و کشور وی پهناور گشت و این به سال 604 بود. ولادت وی در محرم سال 540 و یا 538 در دمشق بود و در هفتم جمادی الاخر به سال 615 در عالفین درگذشت آنگاه جنازه ٔ او را به دمشق بردند و روز دوم از وفات در قلعه مدفون گشت سپس به مدرسه ٔ خود او که بدو معروف است نقل گردید و در آنجا به خاک رفت و قبرش بر سر راه است و رهگذران آن را از پنجره ای که بدانجاست می بینند. (وفیات الاعیان ج 2 صص 158 - 160).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابوالخطاب. رجوع به ابوالخطاب محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن ابوالعباس احمدبن بختیار واسطی ، معروف به ابن مندائی واسطی (قاضی...) (ربیع الاخر 517 - 560هَ. ق ) جماعتی از اعیان مانند حافظ ابوبکر خوارزمی و جز او علوم ادبیه از وی اخذ کرده اند و راوی لمحةالاعراب حریری از مطهربن سلام و او از حریری باشد. ابن مندائی به واسط درگذشته است. (وفیات الاعیان ص 454).

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالعباس فضل بن احمد. رجوع به ابوالقاسم محمدبن ابوالعباس فضل بن احمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالقاسم. رجوع به شهرستانی ابوالفتح محمدبن ابوالقاسم عبدالکریم و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 213-275 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالقاسم خضربن محمدبن خضربن علی بن عبداﷲ المعروف بابن تیمیة الحرانی. ملقب به فخرالدین الخطیب واعظ فقیه حنبلی ، مکنی به ابوعبداﷲ (542-621 هَ. ق.) وی فاضلی بود در بلاد خویش به علم متفرد به بغداد آمد و بر ابوالفتح بن جنی فقه آموخت و در مذهب امام احمدبن حنبل مختصری بغایت نیکوتصنیف بکرد. او را دیوان خطبی است در نهایت جودت. وتفسیری بر قرآن کریم و نظمی نیکو دارد. رجوع به وفیات الاعیان ج 2 ص 98 شود .

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن ابوالقاسم خوارزمی. رجوع به بقالی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوالقاسم عبیداﷲبن احمدبن اسماعیل بن عبدالعزیز معروف به المسیحی کاتب ملقب به امیرمختار عزالملک حرانی الاصل مصری المولد. (366 - 420 هَ. ق.) ملازم عبیدی حاکم مصر بود و نخستین بار در سال 398 حکومت بعضی از شهرهای مصر و ریاست دیوان را عهده دار گردید. تاریخ مفصلی درباره ٔ مصر داردو از اوست التلویح و التصریح در معانی شعر و غیره ، کتاب الراح و الارتیاح ، کتاب الغرب و الشرق ، کتاب الطعام والادام ، کتاب درک البغیة در بیان ادیان و عبادات ، قصص الانبیاء و احوالهم ، المفاتحة و المناکحة در انواع آمیزش ، الامثلة للدول المقبلة در نجوم و ریاضی ، جونة الماشطة در نوادر اخبار، الشجن والسکن در اخبار عشاق ، السؤال والجواب ، کتاب مختار الاغانی و معانیها و غیره. (وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 377 - 380 ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن ابوالمظفر المنصوربن محمدبن عبدالجبار مروزی سمعانی شافعی ، مکنی به ابوبکر. امام فاضل مناظر، محدث فقیه حافظ. مولدش به سال 466 هَ. ق. به مرو بود و او پدر سمعانی مشهور صاحب کتاب الانساب است. وی تصانیف چند داشت و دیوان شعری اما دیوان را پیش از مرگ بشست. به سال 510 هَ. ق به مرو درگذشت و جسد او را به گورستان مرو به خاک سپردند. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر. رجوع به ابومحمد حریری محمدبن ابوبکر شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر. رجوع به دمامینی بدرالدین محمدبن ابوبکر... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر. رجوع به رازی محمدبن ابی بکر شمس الدین... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر. رجوع به صابونی محمدبن ابوبکر شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر. رجوع به عطارفریدالدین ابوحامد محمدبن ابوبکر ابراهیم... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوبکربن قحافه ، مکنی به ابوالقاسم و مادرش اسماء بنت عمیس خثعمیه [ که بعد از فوت ابوبکر با علی (ع ) ازدواج کرد ]. وی روز 25 ذوالقعده سال حجةالوداع (دهم هجری قمری ) در ذوالحلیفه میان راه مکه و مدینه متولد شد. پس از مرگ پدر، علی علیه السلام او را تربیت کرد. در جنگ جمل و صفین همراه علی (ع ) بود و در ماه رمضان سال 37 هَ. ق. از جانب وی حاکم مصر شد. در حکومت وی بر مصر معاویةبن ابوسفیان سپاهی بفرماندهی عمروبن العاص به جنگ او فرستاد پس از مقابله و درگرفتن جنگ ناگزیر ازفرار شد و به خرابه ای (خانه ٔ زنی ) پناه برد. او را از آنجا بیرون کشیدند و در ماه صفر سال 38 هَ. ق. به قتل رساندند و جسد او را در پوست خری مرده گذاردندو سوزانیدند. قاتل وی معاویةبن خدیج سکرین است. در چگونگی قتل وی خلاف است زیرا علاوه بر آنچه گفته شد روایت دیگری است که وی را عمرو العاص با شکنجه بقتل رسانید. محمدبن ابی بکر از اصحاب علی (ع ) و مردی پارسا و عالم بود. پس از قتل محمد، عایشه عهده دار تربیت ابوالقاسم فرزند او شد و او نیز مردی باتقوی و درست کاربود. (از اسدالغابة ج 4 ص 324 و الاصابه ج 6 ص 151).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر کسائی. رجوع به کسائی محمدبن... مقری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر یعمری. رجوع به ابن سیدالناس... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوجعفر. رجوع به مهدی محمدبن ابوجعفر منصور سومین خلیفه ٔ عباسی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوجعفر... منذری هروی ، مکنی به ابوالفضل متوفی به سال 329 هَ. ق. از مردم هرات بود و در لغت عرب تبحر داشت. او راست : نظم الجمان ، الفاحر، الشامل که همه در علوم عربیه است. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 877).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوسعیدبن احمدبن شرف جذامی قیروانی ، مکنی به ابوعبداﷲ نویسنده ٔ مترسل شاعر و ادیب به سال 390 هَ. ق. در قیروان متولد گردید و در سلک ملازمان المعزبن بادیس امیر افریقا درآمد. چون اعراب صعید بر تونس مستولی شدند (سال 449 هَ. ق.) المعزبن بادیس به اتفاق ابن شرف قیروانی به مهدیه رفتند و ابن شرف از آنجا به صقلیه و سپس به اندلس رفت و در اشبیلیه به سال 460هَ. ق. درگذشت. او راست : ابکار الافکار و اعلام الکلام که در مجله مقتبس به نام رسائل الانتقاد به چاپ رسیده است. رجوع به ابن شرف و اعلام زرکلی ج 3 ص 900 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن ابوطاهر طبسی مروزی ، ملقب به قطب الزمان فیلسوف.وی از شاگردان ابوالعباس لوکری و پدرش از حکام قرای مرو و مادرش خوارزمی بود. در قسمتهای مختلف حکمت به کمال رسید از سخنان اوست : مردم به زندان دنیا دربندند و یکی پس از دیگری بدون تعیین از آن بیرون میروندو چون یکی بیرون رفت معلوم نیست که پس از وی نوبت کیست. پس این غفلت و نادانی است که به عمارت چنین زندانی بپردازیم. (از تتمه ٔ صوان الحکمه چ لاهور ص 122).

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابوعثمان موسی بن عثمان بن موسی بن عثمان بن حازم حازمی همدانی ، ملقب به زین الدین ومکنی به ابوبکر (548 یا 549 - 584 هَ. ق ) حافظ و زاهد بود. در همدان حدیث شنید سپس به بغداد و شام و موصل و شیراز و اصفهان و بسیاری از شهرهای آذربایجان مسافرت کرد. تألیفات بسیاری در حدیث از او بجا مانده است از جمله : الناسخ والمنسوخ و الفیصل در رجال و العجالة در نسب و کتاب مااتفق لفظه و افترق مسماه درنامهای جغرافیایی و سلسلة الذهب در احادیث مروی از امام شافعی از طریق احمدبن حنبل و شروط الائمة و غیره... در بغداد توطن گزید و آخرالامر در عنفوان جوانی درگذشت و در مقبره ٔ شونیزیه ٔ بغداد مقابل قبر جنید دفن گردید. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 294-295).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابومروان عبدالملک بن ابوالعلا. رجوع به ابن زهر شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابونصر... رجوع به ابونصربن محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی الازهر ابوبکر محمدبن احمد. رجوع به ابن الازهر... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی الجواری. رجوع به احمدبن ابی الجواری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی السعود. رجوع به ابن ظهیره معکی محمدبن ابی السعود شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی الصقر ابوالحسن محمدبن علی بن الحسن... رجوع به ابن ابی الصقر... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 450-452 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی الغمر. رجوع به خلیع رقی محمدبن ابی الغمر... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابی اساره. رجوع به رواسی ابوجعفر محمدبن ابی ساره شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی حذیفه... رجوع به ابی حذیفه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی داود. رجوع به بناکتی محمدبن ابی داود سلیمان شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن ابی ذئب... رجوع به ابن ابی ذئب ابوالحرث محمدبن... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 186 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی سعد. رجوع به ابونمی محمدبن ابی سعید... و اعلام زرکلی ج 3 ص 870 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی طالب. رجوع به شیخ الربوة محمدبن ابی طالب انصاری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن ابی طیفور. رجوع به ابن ابی طیفور شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی لیلی. رجوع به ابن ابی لیلی. محمدبن عبدالرحمن و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 179-181 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی محمد قاسم بن بشاربن حسن. رجوع به ابن انباری ابوبکر... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ابی محمد یحیی بن المبارک یزیدی. اشهر افراد خاندان یزیدی است و جد او عبداﷲ یزیدی از علمای لغت و عربیت بود و محمد در خدمت مأمون و نیز معتصم بود و هنگامی که معتصم به مبیضه ٔ مصر رفت محمد با او بود و بدانجا وفات یافت. وی را دوازده پسر بوداحمد، عبداﷲ (عبداﷲ بیشتر به عبدوس مشهور است )، عباس و این سه تن اوصیای پدر خویش بودند و جعفر و علی وحسن و فضل و حسین و عیسی و سلیمان و عبیداﷲ و یوسف.(از الفهرست ابن الندیم ). و رجوع به یزیدیین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد کنانی. رجوع به ابن جبیر ابوالحسن محمدبن احمد کنانی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 850 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابن رشد ابوالولید محمدبن احمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابن طباطبا ابوالحسن محمدبن احمدبن محمدبن... طباطبا شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابوالغرانیق محمدبن احمد.. و الاعلام زرکلی ج 3 ص 845 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابوبشر دولابی محمدبن احمدبن حماد وراق رازی... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 352-353 ترجمه ٔ شماره 646 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابوزیان محمدبن احمد ملقب به ابوالعباس شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابوزید محمدبن احمد... مروزی قاسانی ووفیات الاعیان ج 4 صص 208-209 ترجمه ٔ شماره ٔ 581 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن احمد... رجوع به ابوعبداﷲ قرشی محمدبن احمدبن ابراهیم و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 305-306 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابومنصور ازهری و نیز ازهری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابیوردی محمدبن احمد ابیوردی و ابوالمظفر ابیوردی محمدبن احمد... و ابوالمظفر محمدبن احمد... ابیوردی و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 444 - 449 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به الظاهر (به أمراﷲ) محمدبن احمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ترمذی محمدبن احمدبن نصر شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد. رجوع به توفیق محمدبن احمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به جلال الدین محلی محمدبن احمدبن محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به جوهری محمدبن احمدبن حسن شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به دقیقی محمدبن احمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن احمد... رجوع به ذهبی محمدبن احمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد. رجوع به ذهلی محمدبن احمدبن ذهلی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن... رجوع به رملی محمدبن احمدبن حمزه و الاعلام زرکلی ج 3 ص 858 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد. رجوع به سرخسی محمدبن احمدبن سهل... شود...

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به شربینی شمس الدین محمدبن احمد و الاعلام زرکلی ج 3 ص 857 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به شوبری محمدبن احمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن احمد. رجوع به عبادی محمدبن احمدبن هروی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد...رجوع به عسال محمدبن احمدبن ابراهیم اصفهانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن احمد... رجوع به علیش محمدبن احمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به قاهرباﷲ محمدبن احمد معتضد عباسی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن احمد... رجوع به نسوی محمدبن احمدبن علی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به وشاء محمدبن احمد... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 845 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدالتمیمی. از علمای طبیعی و طب. اوراست : کتاب المرشد. ابن البیطار از او روایت کند از جمله در شرح کلمه ٔ سقنقور. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم بن سلیمان جعفی کوفی.، مکنی به ابوالفضل و معروف به ابوالفضل صابونی فقیه شیعی ساکن مصر. متوفی در نیمه ٔ اول قرن چهارم هجری. او راست : کتاب فاخر. (از یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به روضات الجنات (ص 555) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن احمدبن ابراهیم بن قریش ، مکنی به ابوعبداﷲ. رجوع به ابوعبداﷲ قرشی محمدبن احمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم بن ماسک ارجانی. رجوع به ارجانی محمد ابوعبداﷲ شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم بن یوسف بن احمدالکاتب. رجوع به ابوالحسن محمدبن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابوبشر مروزی خرقی ملقب به شمس الدین و مکنی به ابوبکر. او راست : تبصره در هیئت. وفات او در مرو به سال 533 بوده است. (از یادداشت مرحوم دهخدا) (تتمه ٔ صوان الحکمة ص 211).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن جعفر، مکنی به ابونصر... رجوع به ابونصر محمدبن ابوجعفربن اسحاق هروی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ازهری هروی ، مکنی به ابومنصور (282-370 هَ. ق ). از دانشمندان بزرگ لغت و ادب عرب و فقیه بود. مولدش هرات است هم بدانجا درگذشت. برای کسب لغت مدتی میان قبائل عرب رفت و کتاب التهذیب در لغت از اوست و قسمتی از آن در مجله ٔ جهان شرق (در اروپا) چاپ شد و نیز غریب الالفاظ التی استعملها الفقهاء از اوست و تفسیری هم در قرآن دارد. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 846).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن الحسین بن الاصبغ. رجوع به ابن الحرون شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن اللیث از محققین در علم عدد و هندسه و حرکات کواکب و ارصاد در قرن پنجم که بصیر در فقه و لغت و قضا بود و سمت قضاء شربون اندلس را داشته ودر سال 450 هَ. ق. وفات کرده است. (از گاهنامه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ایوب بن الصلب بن شنبوذ المقری البغدادی. رجوع به شنبوذ شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن احمدبن ثوابه. رجوع به ابوعبداﷲ محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن جنید. رجوع به ابن جنید شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن احمدبن حسین بن عمرشاشی الاصل فارقی مولد معروف به مستظهری و ملقب به فخرالاسلام و مکنی به ابوبکر فقیه شافعی. در بغداد ملازمت شیخ ابواسحاق شیرازی را داشت و کتاب الشامل را بر مؤلف آن ابن الصباغ خواند و به اتفاق شیخ ابواسحاق به نیشابور آمد و پس از مراجعت به بغداد در فقه جانشین ابواسحاق گردید و ریاست مذهب شافعی به وی منتهی گشت. او راست : حلیةالعلماءدر فقه و آراء خلافی فقها و المستظهری در فقه و آن به نام المستظهر باﷲ است. از سال 504 تا سال 507 که تاریخ درگذشت اوست در مدرسه ٔ نظامیه به تدریس اشتغال داشت. تولد وی در سال 429 هَ. ق. در میافارقین بوده است. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 219-221 ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن حمزةبن جیا، مکنی به ابوالفرج و ملقب به شرف الکتاب. نحوی و لغت دان و شاعر و شاگرد ابن الشجری و ابن الخشاب واز مردم مطیرآباد و مصاحب ابن هبیره ٔ وزیر بود. رسائلی دارد در پاسخ رسائل حریری. در هشتادسالگی به سال 579 هَ. ق. درگذشت. (از معجم الادباء ج 17 ص 287).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن داود قمی. رجوع به ابن داود ابوالحسن محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن رشد... رجوع به ابن رشد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن سلیمان نوقانی ، مکنی به ابوعمر از ادبای سجستان است که مدتی در خراسان و ماوراءالنهر بسر برده و به سال 382 هَ. ق. درگذشته است. او راست : آداب المسافرین ، العتاب والاعتاب ، فضل الریاحین و اخبارالعشاق. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 847). و رجوع به ابوعمر نوقانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن سمعون. رجوع به ابن سمعون محمدبن احمدبن اسماعیل و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 304-305 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد... رجوع به ابن شاهویه ابوبکر محمدبن احمد... و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 211 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن... طباطبا. رجوع به ابن طباطبا ابوالحسن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن عبدالحمید کاتب. رجوع به ابن عبدالحمید کاتب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن عبدالعزیز اموی قرطبی اندلسی ، معروف به عتبی. فقیه متوفی در 254 هَ. ق. او راست : العتبیة در فقه مالکی و المستخرجة بر موطاء. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 844).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن عبدالعزیزبن مازه ملقب به امام برهان الدین ومعروف به صدرجهان. وی حکومت بخارا داشت و به خطائیان باج می گذارد. در سال 603 هَ. ق. از راه حج به بغداد رفت و در وقت ورود به بغداد احترامی شایان به او نمودند ولی چون در راه با حجاج خوشرفتاری ننمود در وقت مراجعت در بغداد چندان بدو وقعی نگذاردند. در سنه ٔ 613 تا 614 هَ. ق. که سلطان علاءالدین محمدخوارزمشاه به قصد عراق و محاربه با خلیفه الناصر لدین اﷲ عزم کرده بود به رعایت حزم قبل از حرکت به عراق صدر جهان با برادر و دو پسرش (افتخار جهان ، ملوک الاسلام و عزیزالاسلام ) را از بخارا به خوارزم انتقال داد از خوف اینکه مبادا در غیاب او اسباب فتنه و فساد شوند، و ایشان همچنان در خوارزم بودند تا بوقت آنکه ترکان خاتون مادر خوارزمشاه از خوف لشکر مغول مصمم گردید که از خوارزم بگریزد (616 هَ. ق.). قبل از حرکت از خوارزم از برای فراغت خاطر و اطمینان بال ، صدرجهان و برادرو دو پسرش را با سایر ملوک اطراف که در دربار خوارزمشاه بودند تماماً بکشت. (سیره ٔ جلال الدین منکبرنی ص 23، 24، 39 و تعلیقات مرحوم قزوینی بر لباب الالباب ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد (مجدالدین...) وزیر (در خراسان ) ممدوح نزاری قهستانی است دردستورنامه (چ روسیه ص 72). (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن عبداﷲ... رجوع به ابن سیدالناس شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن عبداﷲبن احمدبن ولید، مکنی به ابوعلی و ابن الولید از متکلمین و رؤسای فرقه ٔ معتزله و از مردم بغداد بوده است. وی از بیم اهانت مردم عامه ٔ بغداد مدت پنجاه سال خانه نشین بود و در سال 478 هَ. ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 848).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن عبداﷲ هاشمی ، معروف به ابوالعبر هاشمی شاعر، ادیب حافظ حدیث و از مردم بغداد است. جحظه در حق وی گوید: کسی را در حافظه هرگز مانند او ندیده ام. در سال 250 هَ. ق درگذشت. او راست : المنادمة و اخلاق الخلفاء و الامراء و جامعالحماقات و مأوی الرقاعات. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 844). و رجوع به ابوالعبر هاشمی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن عبیداﷲ بصری معروف به مفجع، شاعر، ادیب. میان وی و ابن دریدمهاجاتی بود. در سال 320 هَ. درگذشته است. او راست الترجمان در شعر و اغراض آن ، المنقذ که بر شیوه ٔ ملاحن ابن درید نوشته شده و عرائس المجالس اشعار خوارزمی و شعر زیدالخیل طائی. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 845).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن علی مکی حسنی ، ملقب به تقی الدین و مکنی به ابوعبداﷲ و معروف به تقی فاسی از مردم فاس مغرب (تاریخ ولادت 765 هَ. ق.در مکه و تاریخ فوت 832 هَ. ق.). مورخ ، حافظ حدیث ،قاضی مالکی در مکه. او راست : شفاءالغرام باخبار البلدالحرام در تراجم شخصیتهای مدینه ، المقنع من اخبار الملوک و الخلفاء، العقدالثمین فی تاریخ البلد الامین در چهار جلد، ذیل کتاب النبلاء ذهبی در دو جلد، تکمیل الاعلام ذهبی ، ارشاد الناسک الی معرفة المناسک ، مختصر حیات الحیوان دمیری. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 855).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن محمدبن جعفر کنانی ، مکنی به ابوبکر. معروف به ابن حداد فقیه شافعی مصری. رجوع به ابن الحداد شود.

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن محمدبن عبداﷲبن عباد عبادی هروی. فقیه شافعی ، مکنی به ابوعاصم. (375 - 458 هَ. ق ). او فقه را در هرات بر قاضی ابومنصور ازدی ودر نیشابور بر قاضی ابوعمر بسطامی بیاموخت و امامی متفنن و دقیق النظر گشت و بسیاری از مشایخ را بدید. از تألیفات اوست : ادب القضاء و المبسوط و الهادی الی مذهب العلماء و کتاب الرد علی السمعانی و نیز کتاب لطیفی دارد در طبقات فقها. (وفیات الاعیان ج 2 ص 36).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن محمدچغانی از آل محتاج ، مکنی به ابوالمظفر و ملقب به فخرالدوله. از امرای چغانی ممدوح فرخی و منجیک است. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به آل محتاج شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن محمد... ملقب به ابوبکربن الحداد فقیه... رجوع به ابن الحداد ابوبکر محمدبن احمدبن محمد... شافعی مصری و وفیات الاعیان ج 4 صص 167 - 198 ترجمه ٔ شماره 573) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن هشام بن ابراهیم لخمی اندلسی سبتی. رجوع به ابن هشام محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمدبن یحیی بن عمران اشعری. رجوع به اشعری محمد... و ابن عمران شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد جیانی ، مکنی به ابوالحسن متوفی به سال 540 هَ. ق. او راست : شرح غریب صحیح بخاری. (از کشف الظنون ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد خضری مروزی. فقیه شافعی. امام مرو و مقدم فقهاء شافعیه بود. صحبت ابوبکر فارسی دریافت و از اعیان تلامذه ٔ ابوبکر قفال شاشی است و به سال 380 هَ.ق. درگذشته است. رجوع به وفیات الاعیان ج 2 ص 37 شود.

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد صابونی... رجوع به ابن صابونی محمدبن احمد و الاعلام زرکلی ج 3 ص 850 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد (یا ابن محمد) غسانی دمشقی ، مکنی به ابوالفرج ملقب به وأواء متوفی در 385 هَ. ق. شاعر شیرین بیان. در آغاز جارچی دارالبطیخ دمشق بود، دیوان شعری دارد که چاپ هم شده است. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 84).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد فدوحی ،مکنی به ابونصر اوابی. رجوع به ابونصر اوابی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد معمری ،مکنی به ابوالعباس از بزرگان علم نحو و از شاگردان زجاج است. بیشتر در بصره اقامت داشت و در همانجا درگذشت (حدود 350 هَ. ق ). (از معجم الادباء ج 17 ص 174).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد معموری بیهقی (متوفی در 485 هَ. ق.) ادیب و فیلسوف و از یاران خیام در اصلاح تقویم جلالی است. مدتی در اصفهان مصاحب تاج الملک وزیر بود، او راست : کتابی در صرف و نحو و در مخروطات و هندسه و غیره. (از معجم الادباء ج 18 ص 225) (التفهیم حاشیه ٔ ص 24) (الاعلام زرکلی ج 3 ص 849).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد مقتفی بن مستظهربن مقتدی خلیفه ٔ مقتدر عباسی. (489 - 555 هَ. ق.) مدت خلافت وی بیست و چهار سال و سه ماه بود و در بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 849).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد مقدسی شاشی (چاچی )، مکنی به ابوبکر مولد اوچاچ و منشاء وی میافارقین معروف به المستظهر و ملقب به فخرالاسلام. فقیه شافعی بود و زعامت شافعیه بدو منتهی شد. متولی درس نظامیه ٔ بغداد نیز بود به جای استاد خود ابواسحاق شیرازی و این مسندرا از پیش ابونصربن صباغ و ابوسعد المتولی و ابوحامد حجة الاسلام غزالی داشتند. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ادریس... رجوع به ابن ادریس محمدبن احمد ادریس عجلی حلی معروف به ابن ادریس شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ادریس... رجوع به رازی محمدبن ادریس حافظ... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ادریس... رجوع به شافعی محمدبن ادریس... امام شافعیان و ابن ادریس امام شافعی شود.

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ادریس بن علی بن حمود از ملوک دولت حمودیة در اندلس. وی به سال 438 هَ. ق. به حکومت رسید و در سال 450 هَ. ق. در مالقه درگذشت. مردی ظالم و سختگیر بود. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 861).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسحاق... رجوع به ابوالعنبس محمدبن اسحاق و الاعلام زرکلی ج 3 ص 862 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسحاق. رجوع به صدرالدین قونیوی محمدبن اسحاق شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن ابن ابراهیم بن مهران ثقفی ، معروف به سراج ثقفی نیشابوری ، مکنی به ابوالعباس (216 - 313 هَ. ق.) حافظ حدیث و از علمای بزرگ خراسان است. از اوست : المسند در چهارده جلد و کتاب تاریخ. نسبت سراج به صنعت سراجی است. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 864).

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن خزیمه سلمی نیشابوری ، مکنی به ابوبکر (223 - 311 هَ. ق.) امام زمان خود در نیشابور و مردی فقیه و مجتهد و عالم به حدیث بود. سبکی او را به امام الائمه ملقب نموده است. وی بیش از یکصدوچهل اثر داشته است و به مصر و عراق و شام و جزیره سفر نموده است. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 862).

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن محمدبن یحیی بن منده ، مکنی به ابوعبداﷲ عبدی اصفهانی از بزرگان حفاظ حدیث است و در سال 395 هَ. ق. درگذشته است. رجوع به الاعلام زرکلی ج 3 ص 863 و رجوع به ابن منده و بنومنده شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن یسار، مکنی به ابوعبداﷲ یا ابوبکر. اول کسی است که در اسلام در مغازی وتواریخ تصنیف ساخت و او از جمله ٔ تابعین بود و صدوق و امین و گویند که جد او یسار مولای مصطفی علیه السلام بود و بعضی گویند مولای قیس بن مخرمةبن المطلب بن عبدمناف بود و او را قرشی از آن گفتندی که از موالی قریش بود. رجوع به ابن اسحاق محمدبن اسحاق بن یسار و وفیات الاعیان ج 4 ص 276 و 277 و معجم الادباء ج 6 ص 399 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسحاق فاکهی. رجوع به فاکهی محمدبن اسحاق شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسدالدین شیرکوه بن شادی بن ایوب ایوبی حکمران حمص (574 - 581 هَ. ق.) (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسعد... رجوع به ابومنصور حفده و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 238 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن اسعد... رجوع به دوانی محمدبن اسعد صدیقی دوانی و رجوع به جلال الدین دوانی محمدبن اسعد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسعد... رجوع به عمرانی محمدبن اسعدبن محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسعد، معروف به ابن حکیم حنفی ، مکنی به ابوالمظفر متوفی به سال 567 هَ. ق. او راست : نظم مختصر قدوری و شرح شهاب الاخبار. وی یکی از شراح مقامات حریری است. (از کشف الظنون ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسعد یمانی تستری ، ملقب به بدرالدین. او راست : محاکمات بر اشارات و حل عقدمطالعالافوار. (فوت 707 هَ. ق.) (از کشف الظنون ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسلم بن سالم بن یزید، مکنی به ابوالحسن کندی طوسی. از حفاظ حدیث است و ذهبی او را به شیخ المشرق ملقب نموده است. او راست مسند در حدیث. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 864).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل. رجوع به ابوالقاسم محمدبن اسماعیل بن عباد معروف به محمد اول شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل. رجوع به ترمذی محمدبن اسماعیل بن یوسف شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل بن جعفر الصادق هفتمین امام به اعتقاد اسمعیلیه. (از یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به اسماعیلیه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اشرف سمرقندی حسینی ، ملقب به شمس الدین از علمای نجوم و ریاضی است که در حدود سال 600 هَ. ق. وفات یافته است. از اوست : کتاب اشکال التأسیس در هندسه که 35 شکل از اشکال را در آن آورده. این کتاب را قاضی زاده ٔ رومی در سال 810هَ. ق. در سمرقند شرح نموده است و دیگر شرح تحریر مجسطی است. کتب دیگر نیز داشته است. (از گاهنامه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اعرابی. رجوع به ابن اعرابی ابوعبداﷲ محمدبن زیاد و الاعلام زرکلی ج 3 ص 896 و وفیات الاعیان ج 4 ص 306 و 309 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن اغلب بن ابراهیم بن اغلب ، مکنی به ابوالعباس. از ملوک دولت اغلبیه در تونس بوده است. وی پس از مرگ پدر در سال 226 هَ. ق. زمام امور را به دست گرفت و تدریجاً تمام افریقیه تحت تصرف او درآمد. مردی باتدبیر و سیاستمدار بود در سال 242 هَ.ق. در تونس وفات یافت. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 865).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن البشاری ، معروف به مقدسی ، مکنی به ابوعبداﷲ. مولدش بیت المقدس و از علمای بزرگ جغرافیا در قرن چهارم هجری است که در اکثر ممالک اسلام و هند تا اندلس شرقاً و غرباً به سیاحت پرداخته است. بیشتر نوشته های مقدسی بر اساس مشاهدات خود اوست. مقدسی عادات و اخلاق و اقوام ملل مختلفه و روحیات آنان را بطوری که خود در مسافرتها یافته است ضبط کرده و در سال 375 هَ. ق. کتابی به نام «احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم » تألیف کرده که کاملترین کتب جغرافی در قرن چهارم بشمار می رود. کتاب مقدسی به اهتمام دخویه مستشرق هلندی متوفی 1909 دوبار به طبع رسیده است (سال 1877 و سال 1906 م.) و هر یک شروح و مستدرکاتی دارد. اصل کتاب مقدسی دارای نقشه های الوان برای نمایش است اما آنچه طبع شده بدون نقشه می باشد. وفات او در سال 375 هَ. ق. اتفاق افتاده است.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن البلخی... رجوع به ابن البلخی خراسانی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 904 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن البلدی... رجوع به ابن البلدی محمدبن ابوالفتح بن ابومنصور شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن الجهم البرمکی ، وی از جمله ٔ مترجمین معروف از فارسی به عربی بوده است از قبیل ابن المقفع و سایر کسانی که اسامی ایشان در کتاب الفهرست و تاریخ حمزه ٔاصفهان و غیره مسطور است. و نیز از جمله ٔ علمای نجوم و منطق بوده و شرح حال مختصری از وی در تاریخ الحکماء قفطی ص (284) مذکور است و به علاوه ٔ مآخذ مذکوره ذکری از او استطراداً در مواضع ذیل آمده است : تاریخ طبری ج 3 ص 1162، اغانی ج 13 ص 16 و 17 و 131، کتاب الفهرست ص 275 و 277، ابن ابی اصیبعة ج 1 ص 212، نجوم الزاهره چ مصر ج 3 ص 243. (یادداشتهای قزوینی ج 7 ص 57).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن الخطیب... رجوع به ابن الخطیب لسان الدین ابوعبداﷲ... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن الخل... رجوع به ابن الخل ابوالحسن محمدبن مبارک... و ابوالحسن محمدبن مبارک... و وفیات الاعیان ج 4 صص 227 - 228 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن السائب... رجوع به کلبی محمدبن السائب... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن السری بن سهل نحوی ، معروف به ابن السراج. رجوع به ابوبکربن سراج شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن الطیب بن محمدبن جعفربن قاسم ، معروف به باقلانی. رجوع به ابن باقلانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن القیسرانی... رجوع به ابن القیسرانی اشرف الدین (یا شرف الدین ) ابوعبداﷲ محمدبن صغیر و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 278 - 288 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن المعلم... رجوع به ابن المعلم محمدبن محمدبن نعمان... و نیز رجوع به شیخ مفید شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن الندیم... رجوع به ابن الندیم ابوالفرج محمدبن اسحاق بن یعقوب الندیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن انباری... رجوع به ابن انباری ابوبکر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ایاس... رجوع به ابن ایاس ، ابوالبرکات محمدبن احمد... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 857 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ایوب... رجوع به سیف الدین ابوبکر عادل و وفیات الاعیان ج 5 صص 74 - 79 ترجمه ٔ شماره ٔ 693) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ایوب الحاسب الطبری ، مکنی به ابوجعفر و ملقب به شمس الدین صاحب کتاب های معروف شمارنامه و مفتاح المعاملات و العمل و الالقاب و شش فصل در اسطرلاب و زیج مفرد و رساله ٔ استخراج در شناختن عمر و بقای آن والمونس فی نزهة اهل المجلس و غیره.وی از ریاضی دانان و اخترشناسان بنام است که آثارش همه به زبان فارسی است و ظاهراً از مردم قرن پنجم هجری است هر چند که در انتساب آثار وی به قرنهای چهارم تا هفتم نیز سخن گفته اند. رجوع به مقدمه ٔ مفتاح المعاملات و مقدمه ٔ شمارنامه چاپ بنیاد فرهنگ ایران شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن باجه... رجوع به ابن باجه ابوبکر محمدبن باجه... و ابن صائغ و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 463 - 465 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن بحر اصفهانی ، مکنی به ابومسلم (254 تا 322 هَ. ق.) از مردم اصفهان ، دانشمند معتزلی ، و مفسر و شاعر است. از طرف مقتدر عباسی والی اصفهان و فارس گردید و در سال 321 هَ. ق. از منصب معزول شد. او راست : جامعالتأویل در تفسیر در چهارده مجلد و مجموعه ٔ رسائل. (از الاعلام زرکلی ج 3ص 868). و رجوع به یادداشتهای قزوینی ج 7 ص 56 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن بختیار. رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن بختیار... و نیز رجوع به ابله بغدادی ابوعبداﷲ محمدبن بختیار... و وفیات الاعیان چ تهران ج 2 ص 121 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن برکات بن محمدبن حسن بن عجلان. رجوع به ابونمی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 870 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن برهان... رجوع به ملک محمدبن برهان غوری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن بزرگ امید ملقب به علی ذکره السلام ، سومین از ملوک اسماعیلیه ٔ الموت. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به تاریخ گزیده صص 521 - 522 و تاریخ عمومی عباس اقبال آشتیانی و جامعالتواریخ (بخش اسماعیلیه ) چ دبیرسیاقی صص 67 - 79 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن بشر. رجوع به سوسنجردی ابوالحسن محمد و نیز رجوع به شرح احوال رودکی ص 311 و تاریخ سیستان ص 252 ذکر اخبار اصفهان ج 2 ص 280 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن بقیة... رجوع به ابن بقیه نصیرالدوله ابوطاهر... و ابوطاهر محمدبن بقیه و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 5 صص 118 - 124 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن بهرام بن مطیار اصفهانی یکی از نقله و مترجمین کتب از فارسی به عربی است. (الفهرست ابن الندیم ) (لکلرک ج 1 ص 281).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن بیع... رجوع به ابن بیع و ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ حاکم نیشابوری و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 280 و 281 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن تومرت... رجوع به ابن تومرت ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 5 صص 45 - 55 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن تیمیة... تقی الدین ابوالعباس احمدبن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن عبداﷲبن محمدبن تیمیه. (661 - 728 هَ. ق.). رجوع به ابن تیمیه شود.

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ثابت خجندی ، مکنی به ابوبکردر مرو اقامت داشت و نظام الملک به مجلس وعظ او رفت و سخنش وی را خوش آمد، او را به اصفهان آورد و تدریس مدرسه ای که در اصفهان بنا کرده بود به وی تفویض نمود. ابوبکر مذکور را در اصفهان جاه و مکنتی عظیم دست داد و نظام الملک همواره به زیارت او رفتی. (از تعلیقات قزوینی بر لباب الالباب منقول در چ نفیسی ص 614).

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن جابر... رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن جابر... تبانی و نیز رجوع به تبانی ابوعبداﷲ... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جراح... رجوع به ابن جراح شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جریربن یزیدبن خالد طبری آملی. علامه ٔ وقت و امام عصر و فقیه زمان خویش. متولد آمل. (224 هَ. ق. فوت 310 هَ. ق. به سن 87سالگی ). از محمدبن حمید رازی ، ابوجریج و ابوکریب ، هنادبن السری ، عبادبن یعقوب ، عبیداﷲبن موسی ، عمران بن موسی القزاز و بشربن معاذ العقدی اخذ حدیث کرده است و فقه را نزد داود خوانده و فقه شافعی را از ربیعبن سلیمان به مصر و از حسن بن محمد زعفرانی به بغداد فراگرفته و فقه مالک را از یونس بن عبدالاعلی و بنی عبدالحکم محمد و عبدالرحمن و سعد و ابن اخی وهب تعلیم یافته و فقه اهل عراق را از ابومقاتل در ری آموخته است. طبری در همه ٔ علوم متفنن بود از قبیل علم قرآن و نحو و شعر و لغت و فقه. در فقه خود صاحب مذهبی خاص بود و پیروانی چون علی بن عبدالعزیزبن محمد دولابی و ابوبکر محمدبن احمدبن محمدبن ابی الثلج کاتب ، ابوالحسن احمدبن یحیی بن علی بن یحیی منجم متکلم و ابوالحسن دقیقی حلوانی طبری و ابوالحسین بن یونس و ابوبکربن کامل داشت. او راست : کتاب اللطیف ، کتاب البسیط، الشروط الکبیر، المحاضر والسجلات ، الوصایا،ادب القاضی ، کتاب الصلاة، کتاب الطهاره و کتاب اللطیف در فقه و نیز کتاب القراآت ، کتاب المسترشد، کتاب تهذیب الاثار و کتاب اختلاف الفقهاء و کتاب تفسیر او را بعضی چون ابوبکربن اخشید و غیر او مختصر کرده اند و هم کتاب تاریخ او را محمدبن سلیمان هاشمی و ابوالحسین شمشاطی و سلیل بن احمد به حذف اسانید و اختصار آن پرداخته اند. کتاب تاریخ او به نام «تاریخ الامم و الملوک » یا «اخبارالرسل و الملوک » مهمترین و مشهورترین مجموعه ٔ مفصل قدیم تاریخ عمومی اسلام است به زبان عربی.قدمت تألیف ، و مزایای آگاهیهای علمی و اجتماعی مؤلف ، آن را یکی از معتبرترین مراجع تاریخ اسلام تا عصرتألیف قرار داده است. در تألیف این کتاب جامع غرض عمده ٔ طبری در واقع آن بوده است که جمیع اطلاعات مهم مسلمین را درباب تاریخ جمع و ضبط کند و چون غالباً در صحت یا سقم مآخذ روایات تعمقی نکرده و همواره عین روایات را نقل کرده است. کتاب مهم و عظیم او با وجود جامعیت و وسعت از حیث ارزش و اعتبار محتویات و مندرجات همه جا مورد قبول نیست و به هر حال آن روح نقادی و آن دقت نظری که لازمه ٔ چنین کاری است همه جا در کتاب او رعایت نشده است و مخصوصاً هر چه حوادث و وقایع به عصر حیات مؤلف نزدیک تر شده است از آن جامعیت وتفصیلی هم که در اجزاء پیشین کتاب هست تدریجاً کاسته شده است و این نقص که مخصوصاً در وقایع و حوادث راجع به عصر حیات مؤلف بیشتر مشهود و بارز است ظاهراًچنانکه بروکلمان در رساله ٔ خویش ذکر کرده است علتش کبر سن و وصول او به دوره ٔ پیری بوده است در هنگام تألیف آن قسمت از کتاب. اما واقع این است که تاریخ طبری مأخذ عمده ٔ کار تمام کسانی شده است که بعداز اوبه تألیف تاریخ اهتمام کرده اند زیرا بعد از او همه ٔ کسانی که به تألیف کتاب در تاریخ اسلام پرداخته اند یا روایات او را اخذ و اقتباس نموده اند و یا از جائی که او قلم فروداشته است سخن آغاز کرده اند. متن عربی کتاب طبری بوسیله ٔ دخویه و عده ای از محققان دیگر در لیدن چاپ شده چنانکه در مصر نیز مکرر طبع شده است. قسمت راجع به عهد ساسانیان آن نیز جداگانه بوسیله ٔنولدکه به آلمانی ترجمه شده و با تعلیقات و حواشی مهم و مفید انتشار یافته است. تاریخ بلعمی فارسی ترجمه ٔ خلاصه مانندی است که ابوعلی محمدبن محمد بلعمی وزیر منصوربن نوح سامانی (366- 350 هَ. ق.) از این کتاب پرداخته است. و از روایات مختلف آن غالباً یکی را برگزیده و نیز اسناد را از آن حذف کرده است. بطوری که این ترجمه اصل کتاب را که بسبب تفصیل آن زیاده تنگ یاب می بود مدتها در نزد فارسی زبانان ، به دست فراموشی افکند. ترجمه ٔ بلعمی به ترکی و عربی نقل شده و بعدها دوبو و سپس زوتنبرگ نیز آن را به زبان فرانسوی ترجمه کردند. در هر حال تاریخ مرجع عمده ٔ تاریخ ایران تا اول قرن چهارم هجری بشمار است. (از یادداشت مرحوم دهخدا) (دائرةالمعارف فارسی ). تمام تاریخ طبری را اخیراً آقای پاینده به فارسی برگردانده است و در سلسله ٔ انتشارات بنیاد فرهنگ در ایران به چاپ رسیده. قسمتی از متن ترجمه بلعمی هم به تصحیح مرحوم بهار و گنابادی طبع شده است. و نیز رجوع به طبری ابوجعفر محمدبن جریر... و معجم الادباء چ مصر ج 18 صص 40 - 94 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جعفر. رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن جعفر... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 878 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جعفر (المتوکل علی اﷲ) ابن معتصم ، مکنی به ابوجعفر و ملقب به المنتصر باﷲ عباسی متولد سامراء (223 هَ. ق.). با او در سال 247 هَ. ق. پس از مرگ پدرش بیعت کردند. مدت خلافت او شش ماه و چند روز بود. و به سال 248 هَ. ق. در سامراء درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 877). رجوع به منتصر عباسی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جعفربن معتصم ملقب به المعتز باﷲ عباسی برادر المنتصر باﷲ، خلیفه ٔ عباسی متولد در سامراء به سال 232 هَ. ق. وی در سال 235 هَ. ق. ولایتعهد گردیدو پدرش اقطاع خراسان ، طبرستان ، ری ، ارمینیه ، آذربایجان و فارس را به وی واگذار نمود و سکه به نام او زدند. در سال 248 هَ. ق. که المستعین باﷲ عباسی روی کار آمد المعتز باﷲ را به زندان افکند تا اینکه در شورش سلاجقه ٔ ترک علیه مستعین وی را از زندان بیرون آوردند و با وی بیعت کردند (251 هَ. ق.). دوران خلافت معتز پرآشوب و فتنه بود و فرماندهان و سران قوم از وی مال فراوانی خواستند و چون عذر خواست او را مضروب کردند و در جوانی به قتل رساندند (255 هَ. ق.). مدت خلاف المعتز سه سال و شش ماه و 14 روز بوده است. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 877). و رجوع به المعتز باﷲ شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جعفرتمیمی نحوی معروف به قزاز قیروانی. او راست : کتاب التعریض و کتاب الجامع در لغت که از کتابهای مشهور و موردتوجه است و به دستور ابن المعزعبیدی حاکم مصر کتابی در هزار ورقه در نحو نوشت. وی به سال 412 هَ. ق. یا 413 هَ. ق. در حدود هفتادسالگی در شهر قیروان درگذشت. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 374 - 376 و چ طهران ج 2 صص 93 - 94). و نیز رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن جعفر... و ابن قزاز... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جغری بیک رجوع به آلب ارسلان محمدبن جغری بک... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جمعةبن خلف قهستانی از حافظان حدیث. او راست : المسندالکبیر، حدیث مالک و سفیان و شعبه و کتابی در حدیث که آن را بر ابوابی مرتب گردانیده. ابن جمعه در سال 313 هَ. ق. در فرسیان درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 878).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حازم. رجوع به باهلی ابوجعفر محمدبن حازم... شود.

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حبان... رجوع به بستی ابوحاتم محمدبن حبان... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 880 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حبیب بن امیةبن عمرو. از موالی عباسیان ، عالم به انساب و اخبار و زبان و لغت و شعر عرب ، وی در بغداد متولد شد و در سال 245 هَ. ق. به سامراء درگذشت. او راست :کتاب من نسب الی امه من الشعراء، الامثال ، اخبارالشعراء و طبقاتهم ، نقائض جریر و فرزدق ، شرح دیوان فرزدق ، تاریخ الخلفا، مقاتل الفرسان ، الشعراء و انسابهم و القاب القبائل و غیره. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 880).

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حذیفه بن عتبه بن ربیعةبن عبد شمس بن عبدمناف قرشی عبشمی ، مکنی به ابوالقاسم. پدرش ازمسلمانان نخستین و مادرش سهلة دختر سهیل [ پسر خاله ٔ معاویةبن ابوسفیان ] بود. محمد در حبشه به دنیا آمد و چون ابوحذیفه درگذشت عثمان بن عفان محمد را تحت تکفل خویش قرار داد و چون محمد بزرگ شد و عثمان به خلافت رسید راهی مصر گردید و یکی از سرسخت ترین مخالفان عثمان شد. محمد بر نماینده ٔ والی مصر که از طرف عثمان برآنجا حکومت میکرد شورید و او را از مصر اخراج نمود (در شوال سال 35 هَ. ق.) و مردم را علیه عثمان وخلع او تحریک و تشویق می نمود و از قول زنان پیامبر نامه هایی در طعن عثمان می نوشت و آن نامه ها را در مسجد برمردم می خواند و چون عبداﷲبن سعد والی عثمان بر مصر به دریای احمر رسید گروهی از سواران محمدبن حذیفه او را از ورود به مصر بازداشتند و ناچار رهسپار عسقلان گردید. آنگاه محمد سپاهی از مخالفان عثمان فراهم آورد و چون عثمان به قتل رسید حضرت علی (ع ) قیس بن سعدرا والی آنجا نمود و محمدبن حذیفه را معزول کرد و او همچنان مقاومت می نمود تا آنکه معاویه قبل از رفتن به صفین برای تصفیه ٔ کار محمد رهسپار مصر گردید نخست با مقاومت مصریان مواجه گردید. معاویه گفت من برای جنگ و کشتار نیامده ام من قاتلان عثمان را می خواهم و محمدبن حذیفه و گروه دیگری را به عنوان ودیعه خواستندمعاویه به آنها غدر نمود و به زندان افکند و به قتل رساند. (از اسدالغابة ج 4 ص 315) (الاصابة ج 3 ص 353).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن حسام الدین. دولتشاه در تذکرةالشعراء می نویسد: بغایت خوش گو است و با وجود شاعری صاحب فضل بود و قناعتی و انقطاعی از خلق داشت. از خوسف است من اعمال قهستان و از دهقنت نان حلال حاصل کردی و گاوبستی و صباح که به صحرا رفتی تا شام اشعار خود را بر دسته ٔ بیل نوشتی. بعضی او را ولی حق شمرده اند در منقبت گویی درعهد خود نظیر نداشت و قصاید غرا دارد و قصیده ای در مدح حضرت رسول (ص ). وفات او به سال 875 هَ. ق. بوده است. (تذکرةالشعرای دولتشاه سمرقندی ص 428 و 429).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به ابن حمدون بهاءالدین ابوالمعالی محمدبن حسن... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 883 و وفیات الاعیان ج 4 صص 380-382 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به ابوالقاسم محمدبن الحسن العسکری (ع ) (امام دوازدهم شیعه ٔ اثناعشریه ) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به ابوبکر آجری محمدبن حسن... آجری و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 292-293 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به ابوبکر محمدبن حسن و ابوبکر زبیدی محمدبن حسن و محمدبن حسن بن عبداﷲ و الاعلام زرکلی ج 3 ص 883 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به ابوبکر نقاش محمدبن حسن... و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 298-299 و الاعلام زرکلی ج 3 ص 883 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به ابوجعفر طوسی محمدبن حسن... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 884 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن حسن... استرآبادی معروف به ختنی فقیه شافعی و وفیات الاعیان ج 4 ص 203 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به ابوعلی حاتمی محمدبن حسن بن مظفر... ومحمدبن حسن بن مظفر... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 883 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به اصولی محمدبن حسن بن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به باباافضل محمدبن حسن مرقی کاشانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به حرعاملی محمدبن حسن (یا حسین ) و الاعلام زرکلی ج 3 ص 890 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به شیبانی محمدبن الحسن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... رجوع به نواجی محمدبن حسن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن بن دریدبن عتاهیة. رجوع به ابن درید ابوبکر... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن بن دینار احول ، مکنی به ابوالعباس دانشمند و عالم به علم درایت و روایت. وی شرح حال و اشعار یکصد و بیست شاعر را گرد آورده است. او را در طبقه مبرد و ثعلب قرار داده اند. وراق حنین بن اسحاق بود. ابن الندیم گوید که وی نسخه نویس بود و او راست : کتاب الدواهی. کتاب السلاح. کتاب مااتفق لفظه و اختلف معناه. کتاب «فعل و افعل ». (از معجم الادباء ج 18 ص 125).

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن حسن بن عبداﷲبن مذحج بن محمدبن عبداﷲبن بشر زبیدی اشبیلی نزیل قرطبه ، مکنی به ابی بکر. در علم نحو و حفظ لغت یگانه ٔ عصر بود. او را کتابهاست که بر وفور دانش وی دلالت کند از آنهاست کتاب طبقات النحویین و اللغویین بالمشرق و الاندلس (از زمان ابوالاسود دئلی تا زمان شیخ وی ابوعبداﷲ نحوی ریاحی )، و نیز مختصر کتاب العین خلیل و الغایة در عروض ، الواضح و شرح ابنیه ٔ الکتاب سیبویه. وی به سال 379 یا 380 هَ.ق. درگذشته است. (از وفیات الاعیان ج 2 ص 92 و 93).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن بن محمدبن بزرگ امید ملقب به علاءالدین ششمین از ملوک اسماعیلیه. (یادداشت مؤلف ). رجوع به علاءالدین ملحد و جامعالتواریخ (بخش اسماعیلیه چ دبیرسیاقی صص 110 - 134) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن بن مظفر کاتب لغوی بغدادی ، معروف به حاتمی و مکنی به ابوعلی از مشاهیر ادباست. رجوع به ابوعلی محمدبن حسن بن مظفر و معجم الادباء ج 18 ص 154 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن بن مقسم. رجوع به ابن مقسم محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن ختلی ، مکنی به ابوالفضل. رجوع به ابوالفضل محمدبن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن... شیبانی فقیه ، مکنی به ابوعبداﷲ واسطی مولی بنی شیبان. رجوع به شیبانی محمدبن حسن و رجوع به روضات الجنات ص 555 و کشف الظنون و الاعلام زرکلی و صفدی در فوات الوفیات و ترجمه ٔ طبری بلعمی شود .

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن طوسی ،مکنی به ابوجعفر... رجوع به ابوجعفر طوسی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن عسکری بن علی هادی بن محمدجواد، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به مهدی منتظر، صاحب الزمان ، امام زمان ، رجوع به مهدی و نیز رجوع به خاندان نوبختی و کتاب الغیبة طوسی ص 167، 275 و غیبت صغری و غیبت کبری و وفیات الاعیان ج 2 ص 24 چ تهران شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن کرخی ملقب به فخرالدین. ریاضی دان قرن چهارم هجری است که در جبر و حساب و علوم ریاضی براعت داشته و در سال 420 هَ. ق. [ بنابه قول صاحب کتاب متفکرین اسلام ] وفات یافته است. از مؤلفاتش یکی «کافی فی الحساب » و دیگر کتاب «فخری » در جبر و مقابله می باشد و نیز کتاب مدخل احکام نجوم را تألیف کرده است. در کشف الظنون نام کرخی فخرالدین محمدبن الحسن برده شده و از این رو کتاب جبر و مقابله ٔ فخری منسوب به خود اوست ولی صاحب کتاب متفکرین اسلام می نویسد که کتاب فخری را به نام وزیر فخرالملک تألیف نموده است. این کتاب را «وپکی » در سال 1853 م. در پاریس طبع کرده است. هش هایم کتاب کافی را ترجمه کرده و در 1880 - 1878 م. به طبع رسانیده است و کتاب کافی را سموئل بن یحیی بن عباس مغربی اندلسی متوفی 576 هَ. ق. مختصر نموده است. صاحب کشف الظنون برای کرخی کتاب دیگری در جبر و مقابله به اسم «البدیع فی الجبر و المقابله » یاد میکند و وی را با عنوان وزارت می خواند که معاصر بهاءالدوله بوده است. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسن معروف یا معروفی بلخی. رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن حسن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین ، مکنی به ابوالفضل معروف به ابن العمید. رجوع به ابن عمید و یتیمة الدهر ثعالبی ج 3 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین آبی... رجوع به ابومنصور محمدبن حسین آبی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین... رجوع به ابومنصور محمدبن حسین خطیرالملک شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین... رجوع به بهاءالدین محمدبن حسین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین... رجوع به سلمی محمدبن حسین... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن حسین... رجوع به واسطی محمدبن الحسین... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین بن حسن بن سهل بن هیثم ، مکنی به ابوعلی. رجوع به ابن هیثم... شود .

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین بن عمر، مکنی به ابوبکر ارموی فقیه. از شاگردان ابواسحاق شیرازی بود و در نظامیه ٔ بغداد فقه را فراگرفت و در سال 536 هَ. ق. درگذشت. (از انساب سمعانی ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین بن عمیر یمنی ، مکنی به ابوعبداﷲ مقیم مصر و متوفی به سال 400 هَ. ق. او راست : اخبار النحویین و مضاهاة امثال کلیله و دمنه. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 889).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین بن محمدبن موسی سلمی نیشابوری ، مکنی به ابوعبدالرحمن از اجله ٔ مشایخ و فضلای طبقه ٔ عرفاست که در اواخر قرن چهارم می زیسته و با القادر باﷲ عباسی معاصر و از مردم نیشابور است و از مریدان ابوالقاسم نصرآبادی. شیخ ابوسعید به خدمت وی رسید و خرقه از دست او پوشید. (نامه ٔ دانشوران ج 2 ص 15)

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حسین فراء... رجوع به ابوالحسین ابن ابی یعلی محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حمزه... رجوع به فناری محمدبن حمزه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حمیدبن حیان تمیمی ، مکنی به ابوعبداﷲ، از مردم ری و حافظ حدیث بود و عده ٔ بسیاری از جمله ابن حنبل و ابن ماجه ٔ ترمذی از او اخذ حدیث کرده و گروهی او را تکذیب کرده اند. وی در سال 248هَ. ق. درگذشته است. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 892).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حنفیه... رجوع به ابن حنفیه و تاریخ گزیده وخاندان نوبختی عباس اقبال و تتمة صوان الحکمة شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن حوقل. رجوع به ابن حوقل ابوالقاسم و الاعلام زرکلی ج 3 ص 892 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن خازم [ حازم ] تمیمی سعدی ، مکنی به ابومعاویه ، متولد سال 113 هَ. ق. از مردم کوفه و محدث است. در کودکی نابینا گردید. حدود یکهزار و پانصد حدیث از او نقل شده است. وی از نظر اعتقادات اصولی از مرجئه است. سال درگذشت او 195 هَ. ق. است. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 893). و نیز رجوع به ابومعاویه محمدبن خازم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن خالد مروزی بن عبدالملک مروزی. وی نیز مانند پدرش از منجمین بزرگ بشمار است که مطلع به تسییر کواکب بود. پدرش متصدی رصد کواکب در شماسیه ٔ بغداد و کوه قاسیون دمشق گردید. وی از علمای قرن سوم هجری است. (گاهنامه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن خلیل... متولد سال 778 هَ. ق. و متوفی به سال 849 هَ. ق. رجوع به قباقبی (محمدبن خلیل ) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن خلیل الرقی ، مکنی به ابوبکر. رجوع به ابوبکر محمدبن خلیل و نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 196 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن خویی... رجوع به ابن خویی قاضی شهاب الدین ابوعبداﷲ شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن خیر... رجوع به اشبیلی محمدبن خیربن عمربن خلیفه ابوبکر اموی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن دانیال... رجوع به ابن دانیال و الاعلام زرکلی ج 3 ص 894 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن دانیال بن یوسف... رجوع به ابن دانیال... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن داود... رجوع به ابن داود ظاهری ابوبکر محمدبن داود... اصفهانی و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 259-261 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن داود، مکنی به ابوعبداﷲ. فاضل ترین مردم روزگار خویش بود و از نخستین روز خلافت معتز عباسی وزیر او شد. از بسیاری از علما و فصحای عهد خویش دانش فراگرفت و به خط خود کتابهای بی شمار نگاشت و همه را واخوان و تصحیح کرد. ابوالحسن بن الفرات وزیر که از محمدبن داود بیم داشت اشاره به قتل او کرد و او را بکشتند (296 هَ.). از اوست :کتاب الورقه فی اخبار الشعراء. کتاب من سمی من الشعراء عمرو فی الجاهلیة والاسلام. کتاب الوزراء و کتاب الاربعة نظیر کتاب ابوهفان. (از فهرست ابن الندیم ). و رجوع به الاعلام زرکلی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن داودبن علی... رجوع به ابن داود ظاهری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن داود صنهاجی ، مکنی به ابوعبداﷲ نحوی کتاب اجرومیه ٔ او در نحو مشهور است. وی به سال 723 هَ. ق. درگذشته است. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 894).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن دشمنزیار...رجوع به ابوحرب بن علاءالدوله محمدبن دشمنزیار شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) رافعبن ابوزید قشیری (از طریق انتساب وولاء) نیشابوری ، مکنی به ابوعبداﷲ از محدثین ثقه و استاد زمان خود در خراسان بود و بخاری 17 حدیث و مسلم 362 حدیث از وی روایت کرده است. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 895).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن زکریاء رازی . دانشمند و پزشک معروف ایرانی از مردم ری. عرب ها او را طبیب المسلمین و به مناسبت آنکه کتابهای او به زبان عربی (زبان علمی عالم اسلام در آن روز) است جالینوس العرب خوانده اند. وی در غره ٔ ماه شعبان سال 251 هَ. ق. / 865 م. در شهرری به دنیا آمد. از آغاز جوانی و تحصیلات او اطلاعی دقیق جز آنچه تذکره نویسان نوشته اند در دست نیست ، برخی گفته اند که او در عنفوان شباب زرگری می کرده و برخی نوشته اند که او در آغاز امر صیرفی (= صراف ) بوده است. خود می گوید که در جوانی علاقه ٔ بسیار داشته که به تجربه و آزمایش اکاذیب معزمان بپردازد. پیشه ٔ زرگری وصرافی و علاقه ٔ او به امر عزائم طبیعةً او را به سوی علم کیمیا کشیده است که با آن بتواند گوهر فلزات رادگرگون سازد در نتیجه ٔ ممارست این فن و نزدیکی به آتش و بویهای تند چشم های او در معرض آفات واقع گردید و او به معالجه و مداوا و سپس به اشتغال به طب کشانیده شد. می گویند او برای اینکه درد چشم خود را درمان کند نزد کحالی رفت. کحال برای درمان او پانصد دینار از او خواست و او ناچار شد که بپردازد سپس با خود گفت کیمیای واقعی علم طب است نه آنکه تو بدان مشغولی وپس از آن از علم کیمیا دوری جست و به علم طب پرداخت. تذکره نویسان اتفاق دارند که رازی تحصیلات خود را دربزرگی انجام داده و حتی برخی تصریح کرده اند او پس از چهل سالگی به کتب پزشکی و فلسفی روی آورد. رازی برای کسب علوم پزشکی و فلسفی به بغداد آمد. بغداد در آن روزگار مرکز مترجمان زبردست آثار علمی یونانی به سریانی و عربی بود. و هم چنین وجود بیمارستانهائی که درزمان هارون و برامکه تأسیس شده بود مجال خوبی برای مطالعات رازی بود. برخی منابع نوشته اند که رازی بیمارستان عضدی را در بغداد اداره میکرد و محتملاً همان بیمارستانی بوده است که بدر غلام معتضد در قرن سوم ایجاد کرده بود که بعداً بیمارستان معتضدی خوانده می شده ولی به مرور ایام با عضدی مشتبه گشته است. رازی پس از آنکه به اوج علمی خود رسید بوسیله ٔ امرا و حکام دعوت شد و رساله ها و کتابهائی به نام آنان نوشت. مدتی نیز به زادگاه خود ری رفت و تصدی بیمارستان آنجا را عهده دار شد. او در مواضع بسیار از کتابهای خود اشاره به بیمارستان ری کرده است. می گویند رازی چشمانش در پایان عمر آب آورد و یکی از شاگردان او از طبرستان برای معالجه ٔ او آمد اما رازی از معالجه امتناع ورزید و دیری نپایید که او در ری در پنجم شعبان سال 313هَ. ق. وفات یافت. عمر او به حساب هجری قمری 62 سال و پنج روز و به حساب هجری شمسی 60 سال و ده ماه بوده است. (زرکلی از ابن الندیم و مؤلف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در 311 هَ. ق. نوشته است ). درباره ٔاستادان رازی اتفاق نظر میان محققان وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علی بن ربن [ رَب ْ ب َ ] طبری و ابوزید بلخی میدانند و گروه دیگر آن را به دلایلی انکار می نمایند. ناصرخسرو در زادالمسافرین ص 98 نام ایرانشهری را بعنوان «استاد و مقدم » محمد زکریا برده است اما این ایرانشهری چه کسی بوده است دقیقاً معلوم نیست.
این اشخاص را نیز جزو شاگردان رازی برشمرده اند: یحیی بن عدی ، ابوالقاسم مقانعی ، ابن قارن رازی ، ابوغانم طبیب ، یوسف بن یعقوب ، و محمدبن یونس. از رازی کتابها و مقاله های بسیار بیادگار مانده است نخستین صورت از تألیفات رازی فهرستی است که خود او برای کتابهایش نوشته که ابن الندیم آن را در «الفهرست » نقل کرده و قفطی هم در «اخبارالحکما» از روی آن نقل نموده است. پس از او ابوریحان بیرونی کتابی درباره ٔ آثار و تألیفات رازی نوشت که «پول کراوس » آن را در پاریس تحت عنوان «رسالة ابی ریحان فی فهرست کتب محمدبن زکریاء الرازی ». چاپ کرده است. کتابهای رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی می شود: 56 کتاب در طب ، 33 کتاب در طبیعیات ، 7 کتاب در منطق ، 10 کتاب در ریاضیات و نجوم ، 7 کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی و یا طبی دیگران ، 17 کتاب در علوم فلسفی و تخمینی ، 6 کتاب در مافوق الطبیعه ، 14 کتاب در الهیات ، 22کتاب در کیمیا، 2 کتاب در کفریات ،10 کتاب در فنون مختلف که جمعاً بالغ بر یکصد وهشتادوچهار مجلد می شود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمی شمارد. محمود نجم آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان : مؤلفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است که در سال 1339 بوسیله ٔ دانشگاه تهران چاپ شده در این کتاب آنچه از ابن الندیم و بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه درباره ٔ آثار رازی گفته اند با یکدیگرتطبیق شده و مجموعاً دویست وهفتادویک کتاب از برای رازی احصاء گردیده است. اینک به قسمتی از مهمترین کتابهای وی اشاره می شود: الجامع الکبیر معروف به الحاوی معضل ترین و مهمترین اثر رازی در طب است. اثبات الطب.المدخل الی الطب. الرد علی الجاحظ فی مناقضةالطب. الکناش المنصوری که الطب المنصوری نیز خوانده می شود. الطب الملوکی. تقاسیم العلل. القراباذین الکبیر. القراباذین الصغیر. کتاب الجدری و الحصبة که برجسته ترین اثر خدمت فرهنگ اسلامی به علم پزشکی بشمار می رود، در طبیعیات. سمع الکیان (سماع طبیعی ) الهیولی الصغیر. الهیولی الکبیر. فی الزمان و المکان. فی الفرق بین ابتداء المدة و بین ابتداء الحرکات. فی اللذة. فی البحث عن الارض اهی حجریه اوطینیة. فی علة جذب المغناطیس الحدید وغیره ، درمنطقیات : المدخل الی المنطق. فی المنطق بالفاظ متکلمی الاسلام. کتاب البرهان. کیفیة الاستدلال و غیره ؛ در ریاضیات : فی الهیئة. فی علة قیام الارض وسط الفلک. فی مقدار مایمکن ان یستدرک من النجوم. فی کیفیة الابصار. فی ان الکواکب علی غایة الاستدارة لیس فیها نتوء واعوار و غیره ؛ در فلسفه : میدان العقل. العلم الالهی الصغیر علی رأی سقراط. العلم الالهی الکبیر. فی الفلسفة القدیمة. نقض کتاب فرفوریوس الی انابو المصری وغیره. در مافوق الطبیعه : النفس الصغیر. النفس الکبیر. فی ان جواهر الاجسام. فی ان الحرکة معلومة غیر مرئیه و غیره در الحیات. فی ان للانسان خالقاً متقنا حکماً. فی انه لایمکن ان یکون العالم لم یزل علی ما شاهده الان. فی الامامة و غیره ، در کیمیا: کتاب الحجر. علل المعادن وهوالمدخل البرهانی. المدخل التعلیمی. اثبات لصناعة. کتاب شرف الصناعة. کتاب المحن الذهب رازی. الشکوک علی جالینوس. (رجوع به ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء ص 420 ابوالفداء تاریخ ج 2 ص 76، صابی ، الوزراء ص 24، ابن العبری ، تاریخ مختصرالدول ص 158 و ابوحیان توحیدی ، مثالب الوزیرین ص 289، قفطی ، تاریخ الحکماء، ص 231، دکتر محمد زبیر صدیقی ، مطالعاتی درباره ٔ ادب طبی عربی و فارسی XLIII، رسالة عبداﷲ نعیمه ، فلاسفه الشیعة حیاتهم و آرائهم مجریطی ، غایةالحکیم ، ابن جلجل ، طبقات الاطباء و الحکماء ص 77، طب عرب و تأثیر آن در قرون وسطی «کمپ بل » ج 1 ص 65، بیرونی رساله ص 4، ناصرالدین منشی یزدی ، درةالاخبار که ترجمه صوان الحکمة است. عبدالرحمن بدوی ، التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة ص 8، مسعودی ، التنبیة و الاشراف ص 109. اخوینی ، هدایة المتعلمین ص 302، فیلسوف ری نوشته ٔ دکتر مهدی محقق چ انجمن آثار ملی. رساله ٔ مرحوم فروزانفر در سلسله انتشارات مؤسسه ٔ وعظ و خطابه. کتاب دکتر نجم آبادی تحت عنوان ِ مؤلفات و مصنفات محمدبن زکریای رازی و غیره شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن زکی الدین... رجوع به ابن زکی الدین محمدبن الحسن... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 229 - 237 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن زهر... رجوع به ابن زهر ابوبکر محمدبن زهر اندلسی حفید و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 434 - 437 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن زید. از علویان طبرستان (270 تا 287 هَ. ق.). رجوع به داعی ابوعبداﷲ محمدبن زیدبن اسماعیل و مقاتل الطالبیین (چ مصرص 693) و تاریخ عمومی عباس اقبال ص 117 به بعد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن زید... رجوع به واسطی محمدبن زید... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 898 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سائب بن بشر. رجوع به کلینی ابن سائب و رجوع به ابونصر محمدبن سائب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سام غوری غیاث الدین ابوالفتح. رجوع به غیاث الدین (سلطان...) غوری و غوریان و تاریخ عمومی مرحوم عباس اقبال شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سحنون. رجوع به ابن سحنون ابوعبداﷲ محمد... و اعلام زرکلی ج 3 ص 898 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سری... رجوع به ابن سراج ابوبکر محمدبن سری... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 899 و وفیات الاعیان ج 3 صص 339-340 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سعدان کوفی ، مکنی به ابوجعفر ضریر مقری (متولد سال 161 هَ. ق. و متوفی به سال 231 هَ. ق.). کتابی در نحو و کتاب مفصل دیگری در قراآت دارد. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 910).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سعدبن منیع زهری کاتب واقدی ، مکنی به ابوعبداﷲ. از فضلای برجسته ٔ زمان خود بود و مدتی به مصاحبت محمدبن عمربن واقدی پیوست و کتابت او کرد و بدو شهرت یافت و او را جز طبقات کبیرمعروف ، طبقات دیگری است صغیر. وی ثقه و صدوق بود. گویند کتابهای واقدی نزد چهار کس فراهم شد نخست کاتب وی محمدبن سعد بود. وی حدیث و فقه و جز این دو بنوشت. در سن شصت ودوسالگی درگذشته است و در مقبره ٔ باب الشام دفن شده. (از وفیات الاعیان ج 2 ص 85). و نیز رجوع به ابن سعد ابوعبداﷲ محمدبن سعد و الاعلام زرکلی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن سعود. رجوع به ابن سعود محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سعید... رجوع به ابن دبیثی ابوعبداﷲ محمدبن سعید شافعی و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 394 - 395 و الاعلام زرکلی ج 2 ص 900 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سعید... رجوع به بوصیری شرف الدین... محمدبن سعید... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 901 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سعید بیهقی معروف به محم. از قصبه ٔ سبزوار بود و ابوالقاسم عبدبن احمدبن محمود بلخی کعبی او را در کتاب مفاخر نیشابور یاد کند واو را دیوان شعر است و از اشعار او این ابیات معروف است که قاضی نیشابور یاسربن نصر را در آن بنکوهد:
قد کان غرثان فتمت کسره
و کان عریان فتم و بره.
(از تاریخ بیهق ص 156).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلام بن عبداﷲبن سالم جمحی مؤلف طبقات الشعراءو غریب القرآن ، کتاب الفاصل و کتاب بیوتات العرب و غیره. از حمادبن سلمه و مبارک بن فضاله و دیگران دانش فراگرفت و امام احمدبن حنبل و ثعلب و ابن الابار از وی روایت کنند. از بزرگان ادب و شعر بود در سن هشتادسالگی به سال 232 هَ. ق. درگذشت در همان سال که الواثق باﷲ درگذشت و برای متوکل بن المعتصم بیعت گرفتند. (از معجم الادباء ج 18 ص 204). رجوع به روضات الجنات ص 562 و ابن الندیم و رجوع به جمحی محمدبن سلام... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلطان بن حیوس غنوی. رجوع به ابوالفتیان محمد... و ابن حیوس و وفیات الاعیان ج 4 صص 438 - 444 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان... رجوع به ابوسهل صعلوکی و وفیات الاعیان ج 4 صص 204-205 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان. رجوع به ابن النقیب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن علی عباسی ، امیر و والی بصره در زمان خلافت المهدی عباسی بود و تا سال 173 هَ. ق. که درگذشت در همین سمت باقی ماند. محمدبن سلیمان تمایل زیادی به تصاحب مقام خلافت داشت اما از بیم المهدی و هارون الرشید این خواسته را اعلام ننمود. (از الاعلام زرکلی ج 3 ص 902).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان کافیجی... رجوع به کافیجی و ابوعبداﷲ محمدبن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان معروف به ابن قتلمش. رجوع به ابن قتلمش شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان معافری شاطبی. رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سماک... رجوع به ابن سماک ابوالعباس محمد کوفی و وفیات الاعیان ج 4 صص 301-302 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سنان... رجوع به تبانی ابوعبداﷲ محمدبن سنان... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن سیدمهدی. رجوع به قزوینی محمدبن سیدمهدی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن سیرین بصری ، پدر وی بنده ٔ انس مالک بود و خود از اسیران میسان یا عین التمزبن سیرین از فقهای بصره است و به ورع معروف واز پیروان حسن بصری اما آخر کار یکدیگر را ترک گفتند و ابن سیرین بر جنازه ٔ حسن بصری حاضر نشد. او را در گوش علت کری بود و در تعبیر خواب یدی طولا داشت.ولادت او دو سال به پایان خلافت عثمان مانده بود و درروز جمعه نهم شوال سال 110 هَ. ق. در بصره بمرد و یکصد روز پس از مرگ حسن بصری. وقتی او را بسبب وامی که برگردن داشت زندانی ساختند. از یک زن سی پسر و یازده دختر برای وی بیامد که جز عبداﷲ باقی نماندند. محمد در فارس کاتب انس بن مالک بود. (از وفیات الاعیان چ تهران ج 2 صص 25-26) و نیز رجوع به ابن سیرین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شافعی فضالی. رجوع به فضالی و الاعلام زرکلی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن شاکر... رجوع به ابن شاکر و کتبی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شجاع الدین علی بن عزالدین حسین ، ملقب به علاءالدوله (610- 612) از سلاطین غور. رجوع به علاءالدین غوری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شجاع بغدادی رجوع به ابن الثلجی خراسانی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 904 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شرف الدین (قاضی نظام الدین...). رجوع به نظام الدین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شرف الدین ابوبکربن جماعه. رجوع به ابن جماعه... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شکربن ابوالفتوح حسن بن جعفر حسنی.رجوع به تاج المعالی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 904 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شنبود... رجوع به ابن شنبود ابوالحسن محمد... و محمدبن احمدبن ایوب... و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 299-301 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شهریار... رجوع به ابوالفضل محمدبن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن شیرکوه... رجوع به ناصرالدین محمدبن شیرکوه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن صالح... رجوع به ناصرالدین محمدبن صالح شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن صالح بن ابراهیم زبیری. رجوع به زبیری... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن صالح بن نطاح. رجوع به ابن نطاح شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن صالح ابوالسعود سباعی. رجوع به سباعی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن صالح ولوالجی مروزی ، مکنی به ابوعبداﷲ. شاعر فارسی زبان از شعرای سامانیان است. منوچهری دامغانی در قصیده ٔ خود که در ستایش ابوالقاسم عنصری شاعر قرن پنجم است گوید:
آن دو گرگانی و دو رازی و دو ولوالجی
سه سرخسی و سه کاندر سغد بوده مستکن...
و مراد از دو ولوالجی یکی همین محمدبن صالح است و دومی آن معلوم نیست و می بایست دیگری ازشاعران زمان سامانیان باشد. از جزئیات زندگی شاعر چیزی به دست نیست. عوفی او را ولوالجی دانسته است و هدایت نوایحی و مرحوم قزوینی نوایح را از توابع مرو نوشته اند اما ظاهراً کلمه ٔ نوایح دگرگون شده ٔ ولواج باید باشد که مأخوذ از این شعر منوچهری است در اشاره به شاعران متقدم بر خود:
بوالعلاء و بوالعباس و بوسلیک و بوالمثل
آنکه از ولوالج آمده آنکه آمد از هری.
دو بیت زیر از این شاعر است :
جعد بر سیمین پیشانیش گوئی که مگر
لشکر زنگ همی غارت بغداد کند
وان سیه زلف بر آن عارض گوئی که همی
به پر زاغ کسی آتش را باد کند.
رجوع به سخن و سخنوران مرحوم فروزانفر و تعلیقات دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی و نیز رجوع به لباب الالباب ج 2 ص 22 (ص 259 چ نفیسی ) و شرح احوال و اشعار رودکی نفیسی ص 1309، 1308 و 1146 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن صباح. یکی از حذاق منجمین در علوم هیئت و احکام و از اوست : کتاب برهان صنعةالاسطرلاب. و این کتاب ناتمام ماند و برادر محمد، ابراهیم آن را به پایان برد. کتاب عمل نصف النهار بقسیة واحدة بالهندسة، رساله در صنعت رخامات. (از الفهرست ابن الندیم ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن صبیح کوفی معروف به ابن سماک. رجوع به ابن سماک ونامه ٔ دانشوران ج 1 ص 188 و صفةالصفوة ج 3 ص 105 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن صفی الدین ابوالفرج محمدبن نفیس الدین ابوالرجا حامدبن محمدبن عبداﷲبن علی بن محمود معروف به آلُه ملقب به عمادالدین کاتب اصفهانی. رجوع به عماد کاتب اصفهانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن صلاح بن جلال لاری ملقب به مصلح الدین. وفات او به سال 979 هَ. ق. بوده. او راست : الفرائض ، تعلیقه بر شرح مواقف. شرح هدایه ٔ قاضی میر. شرح تهذیب المنطق و حاشیه ٔبر شرح جلال دوانی بر تهذیب المنطق. شمائل النبی (ص ) و شرح ارشاد ابوبکر مقری و غیره. (از کشف الظنون ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن صدیق. رجوع به واسطی محمدبن الصدیق شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن صفدر حسینی. رجوع به جمال الدین اسدآبادی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طاهر ابوعبدالرحمن... رجوع به ابن طاهر ابوعبدالرحمن شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن طاهربن بهرام سجستانی. رجوع به ابوسلیمان محمدبن... منطقی و تاریخ الحکماء قفطی و تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی و تتمه ٔ صوان الحکمة شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طاهربن عبداﷲبن طاهر ذوالیمینین. پنجمین حکمران از آل طاهر و آخرین آنان (248 - 259 هَ. ق ). رجوع به آل طاهر و طاهریان شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طاهر... رجوع به رضی و سیدرضی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طاهربن علی مقدسی. رجوع به ابن القیسرانی محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طرخان فارابی. رجوع به ابونصر فارابی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ططر... رجوع به ناصرالدین محمدبن ططر شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طفج. رجوع به اخشید محمدبن ابومحمد طفج فرغانی و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 5 صص 56 - 63 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طلحةبن عبیداﷲ قرشی تیمی. پدرش او را نزد پیامبر اسلام آورد. رسول (ص ) او را محمد نام گذارد و به ابوالقاسم مکنی نمود. مادرش ، حمنه ، خواهرزاده ٔ زینب بنت جحش همسر پیامبر است. محمدبن طلحة بسبب کثرت عبادت به سجاد ملقب بود. در سال 36 هَ. ق. در جنگ جمل به قتل رسید. او از طرفداران علی (ع ) بود اما به خاطر پدرو وفاداری به وی حاضر نشد که در صف یاران علی (ع ) قرارگیرد. هنگامی که علی (ع ) کشته ٔ او را دید گفت : هذا السجاد قتله بره بابیه. (از اسد الغابة ج 4 ص 323).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طیب. رجوع به باقلانی ابوبکر محمدبن طیب... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طیب بن محمد بصری. رجوع به ابن باقلانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن طیفور سجاوندی غزنوی یا احمدبن محمد سجاوندی. او راست : عین المعانی فی تفسیرالسبع المثانی. رجوع به احمدبن محمد سجاوندی و لباب الالباب ج 1 ص 362 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ظفر. رجوع به ابوعبداﷲبن ظفر و ابن ظفر حجةالدین... صقلی و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 395-397 ترجمه ٔ شماره ٔ 622 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن عائشه. رجوع به ابن عائشه و الاعلام زرکلی ج 3 ص 909 و العقدالفرید ج 7 ص 262 و عیون الاخبار ج 2 ص 65 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبادبن ملک داود خلاطی حنفی. رجوع به خلاطی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عباد مهلبی. رجوع به مهلبی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 91 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عباس رجوع به ابوبکر خوارزمی محمدبن عباس و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 400 - 403 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عباس. رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن عباس... یزیدی و نیز رجوع به یزدیین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالباقی بن محمدبن عبداﷲ معروف به ابوبکر فقیه. رجوع به ابوبکر محمدبن... و نامه ٔ دانشوران ج 2 ص 145 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالباقی بن یوسف بن احمد زرقانی مصری. رجوع به زرقانی محمدبن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالجبار عتبی. رجوع به عتبی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالجلیل. رجوع به رشیدالدین وطواط شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالخالق. رجوع به ابوعبداﷲ دینوری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالدائم. رجوع به ناصرالدین محمدبن عبدالدائم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالدائم بن موسی عسقلانی برماوی. رجوع به بر ماوی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن. رجوع به ابن الصائغ و ابن باجه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن. رجوع به ابوسعید محمدبن ابی السعادات عبدالرحمن... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 390 - 392 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن بن ابوعطیه ٔ بصری. رجوع به عطوی ابوعبدالرحمن شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن بن ابی لیلی. رجوع به ابن ابی لیلی و نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 376 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن بن قبه ٔ رازی. رجوع به ابن قبه... و نامه ٔ دانشوران ج 2 ص 148 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن بن محمدبن مسعود بندهی. رجوع به ابوسعید محمدبن ابی السعادات عبدالرحمن... بندهی (پنجدهی ) و معجم الادباء ج 7 ص 20 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن بن مغیره. رجوع به ابوعبدالرحمن محمد... و ابن ابی ذئب ابوالحرث محمدبن عبدالرحمن شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن بغدادی ، مکنی به ابوبکر و ملقب به ابن قریعه. رجوع به ابن قریعه قاضی ابوبکر... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن بکری صدیقی شافعی ، ملقب به جلال و مکنی به ابوالحسن و متوفی به سال 950 هَ. ق. او راست : الواضح الوجیز در تفسیر قرآن ، شرحی بر مختصر تبریزی ، تحفة واهب المواهب در بیان مقامات و مراتب. (از کشف الظنون ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن قزوینی. رجوع به خطیب دمشق و جلال الدین محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالرزاق ، مکنی به ابومنصور. سپهسالار خراسان به روزگار سامانیان. رجوع به ابومنصور شود. توضیحاً می افزاید که سکه زرینی (دینار) از این محمدبن عبدالرزاق (که ظاهراً بل قطعاً همان ابومنصور معروف است که شاهنامه ٔ نثر بفرمان او جمع شده بود) در روسیه باقی است که در مراغه سنه ٔ 337 هَ. ق. زده شده است و گویا در تجارب الامم و ابن الاثیر دارد که در حدود همین سنه محمدبن عبدالرزاق (که از سامانیان گویا روی گردان شده به طرف آل بویه آمده بود) از جانب رکن الدوله ، پس از اسیر کردن مرزبان بن محمدبن مسافر پادشاه مسافری (= سلاری ) آذربایجان و فرستادن او را به قلعه ٔ سمیرم ، این محمدبن عبدالرزاق حاکم آذربایجان شد. رجوع به یادداشتهای قزوینی ج 7 ص 60 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداللطیف بن محمدبن ثابت خجندی ، ملقب به صدرالدین. وی درسنه ٔ 542 هَ. ق. اصفهان را تسلیم محمد و ملکشاه پسران محمودبن محمدبن ملشکاه سلجوقی نمود و مورد خشم سلطان مسعود قرار گرفت. ناچار از اصفهان بیرون رفته به خدمت جمال الدین جواد وزیر موصل پناه برد. رجوع به تاریخ السلجوقیة عماد کاتب ص 219 و تعلیقات مرحوم قزوینی بر لباب الالباب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ.... رجوع به ابن سکره محمدبن عبداﷲ و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 410 - 414 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به ابن مالک محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به ابوالشیص محمدبن عبداﷲ متوفی به سال 196 هَ. ق. و الاعلام زرکلی ج 3 ص 895 شود.

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به ابوالقاسم محمدبن عبداﷲ ملقب به قائم و نیز رجوع به قائم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به ابوبکر صیرفی محمدبن عبداﷲ و الاعلام زرکلی ج 3 ص 848 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به ابوبکر محمدبن عبداﷲبن محمدبن صالح ابهری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به ابوعبداﷲ. مفجع محمدبن عبداﷲ کاتب مصری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به ابونصر ارغیانی محمدبن عبداﷲ. ابن احمد، مکنی به ابونصر. و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 221 و 222 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ... رجوع به شهرزوری محمدبن عبداﷲبن قاسم. و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 241 - 245 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به عتبی محمدبن عبداﷲ یا عبیداﷲبن عمر (یا عمرو)بن معاویه... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. رجوع به عمرانی محمدبن عبداﷲبن اسعدبن محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمد معصومی... رجوع به ابوعبداﷲ معصومی اصفهانی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب ، ملقب به النفس الزکیة. از افاضل خیار هاشمیان بود. در اواخر دولت بنی امیه بنوهاشم از طالبی و عباسی جمع آمدند و با یکدیگر از جور بنی امیه سخن گفتند و اتفاق کردند که با یکی از بنی هاشم بیعت کنند و همه به امامت النفس الزکیه رضا دادند. اما حضرت جعفر صادق راضی نشد و با پدر النفس الزکیه یعنی عبداﷲ محض گفت که سودای این کار در سر مگیر که خداوند قباء زرد را تمام می شود و دست بر دوش منصور زد و منصور آن روز قباء زرد داشت. اما همه با النفس الزکیه بیعت کردند تا صورت حال بگردید و ملک و خلافت به اولاد عباس رسید و سفاح و منصور را هیچ غم نبود جز آنکه النفس الزکیه را به دست آرند و بکشند، میسر نمی شد. سفاح در دوران خلافت خود به سخنی که حسن بن حسن معروف به المثلث عم النفس الزکیه با وی گفت از کشتن النفس الزکیه درگذشت و تا زنده بود سخن او نگفت اما چون منصور به خلافت رسید در طلب او بجد ایستادو همه ٔ اولاد حسن و حسین علیهماالسلام را فرمود بند کردند و به عراق فرستادند و در کوفه محبوس گردانید چندان که در حبس بمردند و از جمله یکی عبداﷲ بود پسر حسن بن حسن بن علی از اکابر اهل بیت و به دیانت معروف ودیگری محمدبن ابراهیم بن حسن بن حسن که به غایت پاکیزه روی بود تا به حدی که او را دیباج گفتندی. منصور فرمان داد تا بر شکم او ستونی بنا کردند و او هنوز زنده بود در آن حال علی بن حسن بن علی بن ابی طالب که غائب بود اتفاقاً برسید و چون حال بشنید پیش منصور رفت و بایستاد. منصور گفت به چه کار آمده ای ؟ گفت تا مرا نیز با خویشان من حبس فرمائی که مرا بعد از ایشان دنیابه کار نیاید منصور بفرمود تا او را نیز حبس کردند و این از نوادر اتفاقات است. محمدبن عبداﷲ از بزرگان بنی هاشم بود و به فضل و شرف و دین و علم و فصاحت و شجاعت و کرم و همه ٔ ابواب فضایل سرآمد جهان و این حدیث که : «لوبقی من الدنیا یوم لطول اﷲ تعالی ذلک الیوم حتی یظهر فیها قائم ، او قال مهدینا، یملأها عدلاً کما ملئت جوراً» و به روایت دیگر «اسمه کاسمی و اسم ابیه کاسم ابی » در میان مردم مشهور گشت چون محمد فرزند عبداﷲ از مادر متولد شد مردم گفتند مهدی موعود اوست و پدرش این سخن در دل ها می انداخت و محمد چندان که بزرگ می شد آثار بزرگی در او میدیدند و او را مهدی میخواندند و اتفاقاً میان هر دو شانه ٔ او خالی داشت ، گفتند این مهر امامت است و مشهور بود که اشراف بنی هاشم همه در بیعت او درآمده اند. چون او بشنید که پدرش با اقربا و منسوبان در حبس است در مدینه خروج کرد و امیر مدینه را براند و عامل و قاضی مرتب گردانید و درهای زندان بشکست و محبوسان را خلاص داد و همان روز که او خروج کرد مردی که او را اوس عامری گفتندی از مدینه به تعجیل پیش منصور آمد چنانکه به نه شب در بغدادآمد و چون برسید شب بود و همه ٔ دروازه ها بسته ، بانگ کرد تا واقف شدند دروازه بگشادند چون به درگاه رسیدربیع حاجب گفت در چنین وقتی که امیرالمومنین در آسایش است چه حاجت داری ؟ گفت مرا با امیرالمؤمنین سخنی است و از دیدن او چاره نیست. امیرالمؤمنین را اعلام دادند او را بطلبید و چون به خدمت منصور رسید احوال بگفت. خلیفه گفت تو او را دیدی ؟ گفت دیدم که بر منبر پیغمبر(ص ) خطبه میگفت و با او سخن گفتم. منصور بفرمود تا او را در خانه نشاندند، بعد از آن خبر متواترشد، او را حاضر کرد و گفت در چند شب از مدینه به اینجا رسیدی گفت به نه شب ، بفرمود تا نه هزار درم به او دادند. و بعد از آن جهت دفع محمدبن عبداﷲ به تدبیرمشغول شد و میان ایشان از جانبین مکاتبات رفت و در آخر کار منصور برادرزاده ٔ خویش عیسی بن موسی بن عبداﷲبن عباس را با لشکر عظیمی بفرستاد و در مقامی که آن را حجارالزیت می گویند نزدیک مدینه به هم رسیدند و عباسیان غالب آمدند و محمد النفس الزکیه کشته شد و سر او پیش منصور بردند در سنه ٔ خمس و اربعین و مائة 540 هَ. ق. (از تجارب السلف چ عباس اقبال صص 108-110).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن الخطیب قرطبی ملقب به لسان الدین. رجوع به ابن الخطیب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن العربی اندلسی. رجوع به ابن العربی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن عبداﷲبن تومرت. رجوع به ابن تومرت شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن رزین. رجوع به ابوالشیص شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن زیاد مؤسس بنی زیاد در زبید یمن (204 - 245 هَ. ق.).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن زید ضبی اصفهانی ، مکنی به ابوبکر. از علما و محدثین مائة پنجم دراصفهان می زیست و ابوزکریا یحیی بن عبدالوهاب بن منده از او اخذ روایت کرده است. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن سعید... رجوع به ابن الخطیب ملقب به ذوالوزارتین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن سلیمان حضرمی. رجوع به ابوجعفر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عبدالاعلی الاسدی الکوفی. رجوع به ابن کناسة شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن عبداﷲبن عبدالحکم. رجوع به ابن عبدالحکم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عبدالحکم بن اعین بن لیث بن رافع مصری ، مکنی به ابوعبداﷲ (182 - 268 یا 269 هَ. ق.). فقیه شافعی از ملازمان امام شافعی به مصر بود. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 193).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) (ص ) ابن عبداﷲبن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مرةبن کعب بن لوی بن غالب بن فهربن مالک بن نصربن کنانةبن خزیمةبن مدرکةبن الیاس بن مضربن نزاربن معدبن عدنان ، مکنی به ابوالقاسم پیغمبر اسلام. مادر آن حضرت آمنه دختر وهب بن عبدمناف بن زهرةبن کلاب بن مره قرشی زهری است. هنگامی که حضرت محمد (ص ) متولد شد پدرش عبداﷲ درگذشته بود و گفته اند که آن حضرت به هنگام مرگ پدر هفت یا بیست و هشت ماهه بود. تولد آن حضرت در عام الفیل (اواسط قرن ششم میلادی ) (571 م.). روز دوشنبه دهم یا دوازدهم ربیعالاول و مشهور بین شیعه ٔ امامیه هفدهم همین ماه است. پس از ولادت ، زنی از سعدبن بکر را به نام حلیمه دختر ابی ذؤیب برای شیر دادن او انتخاب کردند. در شش سالگی آن حضرت مادرش آمنه درگذشت و از آن پس حضرت محمد(ص ) به کفالت جد خود عبدالمطلب درآمد و چون به هشت سالگی رسید عبدالمطلب نیز درگذشت و ابوطالب عم وی سرپرستی او را به عهده گرفت. محمد(ص ) با عم خود سفری چند به شام رفت و در این سفرها بود که کفایت و امانت او زبان زد شد. خدیجه دختر خویلد که زنی مالدار بود و جماعتی از مردان را برای اداره ٔ امور بازرگانی خویش در خدمت داشت صداقت و امانت محمد(ص ) را شنید از وی خواست که به اتفاق میسره غلامش مال التجاره ای را که آماده ٔ حمل بود برگیرد و به شام برد. محمد(ص ) این درخواست راپذیرفت و چون بازگشت خدیجه از او خواست که وی را به زنی بگیرد و او پذیرفت. از خدیجه چهار دختر به نام زینب و رقیه و ام کلثوم و فاطمه (علیهاالسلام ) و سه پسر به نام قاسم و طاهر و طیب و بروایتی قاسم و طاهر وعبداﷲ به جهان آمدند. قاسم به مکه درگذشت و او نخستین از فرزندان رسول اکرم است که درگذشته است. خدیجه نخستین همسر رسول اکرم بود و تا او زنده بود رسول اکرم همسر دیگر اختیار نکرد. سپس سوده بنت زمعةبن قیس از بنی عامر را گرفت اما بروایتی ازدواج با وی در سال دهم بعثت در مکه و قبل از ازدواج با عایشه انجام شده است. زنان دیگر حضرت عبارتند از عایشه بنت ابوبکر،حفصة بنت عمربن الخطاب ، زینب بنت خزیمة، ام سلمه بنت ابوانیةبن المغیره مخزومی ، زینب بنت جحش الاسدی ، ام حبیبه (رملة) بنت ابوسفیان بن حرب بن امیة، جویریة بنت الحرث بن ابوضرار، میمونة بنت الحارث بن حزن هلالی ، و صفیة بنت حیی بن اخطب. خدیجه و زینب بنت خزیمة در زمان حیات رسول اکرم به ترتیب در مکه و مدینه درگذشتند.
نصب حجرالاسود به دست مبارک رسول اکرم
دیوارهای کعبه بر اثر سیل ویران شده بود و از ارتفاع آن بیشتر از حدود یک قامت نمانده بود و قبیله ٔ قریش از اینکه دست به تخریب آن زنند و مجدداً ترمیم و آن را مسقف کنند هراسناک بودند. تا آنکه گنجینه ٔ کعبه که در جوف آن قرار داشت به سرقت رفت. قبیله ٔ قریش تصمیم گرفت که به تخریب و تجدید بنای آن بپردازد واین واقعه پانزده سال پس از جنگ الفجار و در سی و پنج سالگی حضرت رسول اکرم روی داد. به هر حال کار تجدید بنا و سقف زدن خانه ٔ کعبه میان قبایل عرب تقسیم گردید و چون بنای آن به مرحله ٔ رکن و نصب حجرالاسود رسید قبایل با یکدیگر به مخالفت برخاستند چه هر قبیله می خواست افتخار نصب حجر را نصیب خود سازد و بدنبال این مخالفت همگی آماده ٔ جنگ شدند اما داوری ابوامیة مخزومی مورد قبول کلیه ٔ قبایل قرار گرفت و آن اینکه نخستین کس که وارد مسجدالحرام شود حل این مهم را به عهده گیرد. قضا را محمد (ص ) که مورد اعتمادهمگی بود و او را امین میخواندند از در درآمد و قبایل بالاتفاق او را حکم ساختند حضرت فرمود تا پارچه ای آوردند و سنگ را درمیان آن گذاردند و هر قبیله ای گوشه ای از آن را گرفت تا به محل برافراشتن آن بردند و سپس حضرت محمد به دست خود سنگ را برداشت و بر دیوار کعبه ، آنجاکه مقرر بود نصب کرد. حضرت محمد (ص ) هنگامی که در مکه بسر می برد گاهگاه از مردم کناره می گرفت وبه غاری در کوه معروف حرا، واقع در کوهی که امروز به جبل النور مشهور است می رفت و به عبادت و تفکر در آیات خدا و اوضاع آفرینش می پرداخت و در همین خلوتها بود که شبی وحی الهی بر او نازل شد و به پیغمبری مبعوث گشت.
مبعث رسول اکرم
بنابه روایتی بعثت آن حضرت در سن چهل سالگی و به روایتی دیگر چهل وسه سالگی بوده است که ده سال پس از بعثت را در مکه و ده سال دیگر را در مدینه گذرانید. ابن اسحاق روایت کند که حضرت رسول در چهل سالگی مبعوث گردید و سیزده سال در مکه و ده سال را در مدینه بسر برد و گویند که مدت سه سال پنهانی دعوت می فرمود و چون آیه ٔ «و انذر عشیرتک الاقربین » نازل گردید دعوت رسالت را آشکار فرمود. مشهور بین امامیه روز مبعث بیست و هفتم رجب است. ابوعمر گوید که بعثت روز دوشنبه هشتم ربیعالاول سال چهل و یکم عام الفیل بود و نخستین آیه ای که نازل گردید«اقراء باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقراء و ربک الاکرم...» بوده و بعضی دیگر روایت کنند که نخستین آیه از قرآن آیه ٔ «یا ایها المدثر...» بوده و روایت دیگر آنکه آغاز تنزیل قرآن روز جمعه ماه رمضان و بدین آیه بوده «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن...» و خداوند می فرماید: «و ماانزلنا علی عبدنایوم الفرقان یوم التقی الجمعان » و روز التقای دو گروه مسلمین ومشرکین در بدر صبح روز جمعه هفدهم ماه رمضان است. (رجوع به قرآن شود). دعوت حضرت محمد در مکه با مخالفت سران قریش روبرو شد و آنان در آن هنگام زمام تجارت این شهر را در دست داشتند و برای رونق کار خود از حمایت بتخانه و بت پرستان نیز دریغ نمی کردند. دعوت پیامبر اسلام که بر اساس توحید و بسط و نشر عدالت بود با منافع آنان سازگاری نداشت لذا تا آنجا که توانستند پیروان او را آزار دادند و آزردند اما بسبب حمایت ابوطالب تا وقتی که وی در حیات بود از آزردن رسول اکرم بیمناک بودند. چون ابوطالب در سال دهم بعثت و خدیجه پس از بیست وچهار سال و شش ماه همسری رسول اکرم (با اختلاف اقوالی که در تاریخ فوت او هست ) درگذشتند، پس ازمرگ این دو دوست و حامی و یاور، مصائب و گرفتاریها به آن حضرت روی آورد و مشرکان پیوسته حضرتش را می آزردند تا سرانجام پیامبر اسلام در بیست و هفتم ماه رمضان سال دهم بعثت به اتفاق زیدبن حارثه به طائف رفت و به دعوت ثقیف پرداخت اما آنان پذیرای وی نگشتند ناگزیر در بیست وسوم ذوالقعده ٔ همان سال به مکه بازگشت.
مهاجرت اصحاب به حبشه
چون آزار مشرکان نسبت به محمد (ص ) و پیروان او شدت یافت رسول یاران خود را که از خویشاوندان او نبودند رخصت داد تا به سرزمین حبشه روند و این هجرت در سال پنجم بعثت بود هجرت به حبشه دوبار صورت گرفت (رجوع به هجرتان و رجوع به حبشه شود).
هجرت رسول اکرم به مدینه
در همان وقت که مردم مکه به مخالفت با اسلام و پیغمبر آن برخاسته بودند در شهر یثرب حوادثی در جریان بود. دو قبیله ٔ اوس و خزرج که در این شهر بسر می بردند بر اثر نزاع با یکدیگر فرسوده و خسته شده بودند در پی کسی بودند که سرپرستی شهر را بعهده گیرد و بدین جنگ خانگی پایان دهد. در موسم حج گروهی از مردم مدینه رسول (ص ) را در مکه ملاقات کردند و دعوت او را شنیدند و او را تصدیق کردند و خبر به مردم شهر خود بردند و اسلام اندک اندک در شهر یثرب پراکنده شد و نمایندگان یثرب در دو نوبت با پیغمبر اکرم در عقبه بیعت کردند که به نام عقبه ٔ اولی و عقبه ثانیه مشهور است. (رجوع به عقبه شود). پس از بیعت انصار و فشار و شکنجه ٔ مشرکین به اصحاب حضرت دستور مهاجرت به مدینه را صادر فرمودند و خود به اتفاق ابوبکر در غاری به کوه ثور سه روز یا بیشتر مخفی شدند و از آنجا به مدینه رفتند. پس اقامت آن حضرت پس از بعثت در مکه بقولی ده سال و بقولی سیزده سال و بقول سوم پانزده سال بوده است و اکثر قول سیزده سال را پذیرفته اند.خروج حضرت از غار اول ربیعالاولی و ورود آن حضرت به مدینه دوازدهم همان ماه روز جمعه بوده است. رجوع به هجرت و هجرتان در این لغت نامه شود.
حوادث پس از هجرت
بنابروایتی حضرت رسول (ص ) شخصاً در بیست ویک غزوه شرکت داشت (و به روایتی دیگر بیست وشش غزوه بوده است ) نخستین آنها غزوه ٔ ودان و آخرین آن غزوه ٔ تبوک بوده است و سریه های آن حضرت از زمان ورود به مدینه تا سال رحلت سی وپنج سریه بوده است. رجوع به غزوه و ترکیبات آن و نیز رجوع به سریه شود.
رحلت رسول اکرم (ص )
مشهور بین امامیه رحلت آن حضرت روز بیست و هشتم صفر است اما روایات مختلفی در این باب آمده است که به اختصار آنها را در این جا می آوریم : در روز چهارشنبه دو شب به آخر ماه صفر مانده به سال یازدهم هجرت در خانه ٔ میمونه بیمار شد و چون بیماری شدت یافت حضرت را به خانه ٔ عایشه منتقل نمودند و ظهر روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول رحلت کرد و روز سه شنبه هنگام غروب آفتاب به خاک سپردند علی (ع ) و عباس و اهل بیت بر جنازه ٔ رسول اﷲ نماز گذاردند و به دنبال آنها مهاجرین و سپس انصار و آنگاه زنان و بعداً بردگان صلاة میت ادا نمودند و علی و فضل بن عباس و عباس و صالح (غلام رسول اکرم ) و اوس بن خولی انصاری حضرت را غسل دادند و به روایتی اسامةبن زید و عبدالرحمن بن عوف. علی (ع ) بدن را غسل میداد و عباس و فضل و قثم و اسامه و صالح آب می ریختند در هنگام غسل جامه های حضرت را از تن بیرون نیاوردند و جسد مبارک را در سه بُردیمانی و بدون عمامه کفن نمودند. و علی و عباس و فضل و قثم و شقران و اسامةبن اوس بن خولی در قرار دادن رسول اکرم در مدفن با یکدیگر کمک کردند. غلام حضرت قطیفه ای را که بر آن جلوس می فرمود در زیر پهن کرد و از چهار آجر لحدی ساختند و پس از تسطیح بر روی قبر مبارک آب پاشیدند. سن رسول اکرم (ص ) هنگام رحلت شصت وسه سال و به روایتی شصت و پنجسال و بقول دیگر شصت وشش سال بوده است اما روایت اول صحیح است. رجوع به اسلام و حجةالوداع و رجوع به هر یک از عناوین خاص اسلام و سیرت نبوی در این لغت نامه و رجوع به اصول کافی و اسدالغابه فی معرفةالصحابه و ابن اثیر (ج 1 ص 13 به بعد) و الاستیعاب فی اسماء الاصحاب تألیف قرطبی و ذیل الاصابة شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عبدون حنفی ، مکنّی به ابوالعباس (وفات به سال 299 هَ. ق.). او راست : الاحتجاج بقول ابی حنیفه. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عمر اندلسی. رجوع به ابن صفار شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عمر بازیار. او راست : کتاب الجوارح. (الفهرست ابن الندیم و تاریخ الحکماء القفطی ص 280).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن مالک. رجوع به ابن مالک محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن عبداﷲبن محمد... رجوع به ابن بطوطه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن ابی الفضل مرسی سلمی ، مکنی به ابوعبداﷲ و ملقب به شرف الدین ادیب ، نحوی ، مفسر، محدث ، فقیه از ادبای معاصر یاقوت. (متولد به شهر مرس در 570 هَ. ق.). وی استادان بسیار در بغداد، خراسان ، مرو شاهجان و نیشابور و هرات و مرو و حلب و کتابهای بسیار داشته است در تفسیر قرآن و فقه و بلاغت و صرف و نحو. تا سال 624 هَ. ق. زنده بوده است. (معجم الادباء ج 7 ص 16).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن حمدویه ٔ حاکم. رجوع به ابن بیع حاکم ابوعبداﷲ محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن محمدبن یحیی... ملقب به سلامی و مکنی به ابوالحسن شاعری مشهور است و ثعالبی وی را به شاعری ستوده است. در ده سالگی شعر میگفت. در بغداد نشأت یافت و سپس به موصل رفت و گروهی از مشایخ شعرا را ملاقات کرد از جمله ابوعثمان خالدی و ابوالفرج بیغاء و ابوالحسن تلعفری و جز آنان و اینان از مهارت او در شعر تعجب کردند و او را به سرقت شعر متهم ساختند. خالدی گفت من حقیقت این کار را آشکار می سازم پس دعوتی ساخت و سلامی را با شاعران حاضر ساخت و چون شراب بدور درآوردند باران و تگرگی بارید که روی زمین بپوشانید. خالدی را نارنجی در پیش بود بر آن تگرگ افکند و گفت ای یاران از شما کس باشد که این منظره را وصف تواند کرد؟ سلامی ارتجالا بگفت :
ﷲ در الخالدی الاوحدالندب الخطیر
اهدی لماء المزن عند جموده نار السعیر
حتی اذا صدر العتاب الیه عن حرالصدور
بعثت الیه بعذره عن خاطری ایدی السرور؟
لاتعذلوه فانه اهدی الخدود الی الثغور
حاضران او را بفضل بستودند و به حذاقت وی اعتراف کردند جز تلعفری که همچنان بر انکار بماند تا آنکه سلامی در هجو او این ابیات بگفت :
سما التلعفری الی وصالی
و نفس الکلب تکبر عن وصاله
ینافی خلقه خلقی فتأیی
فعالی أن تضاف الی فعاله
فصنعتی النفیسة فی لسانی
و صنعته الخسیسة فی قذاله
فان اشعر فما هو من رجالی
و ان یصفح فما انا من رجاله.
و سلامی را در هجو تلعفری اشعار بسیار است. ولادت سلامی آخر روز جمعه ششم ماه رجب سال 336 هَ. ق. در کرخ بغداد بود و به روز پنجشنبه چهارم جمادی الاولی سال 392 درگذشت. نسبت وی به دارالسلام بغداد است. رجوع به وفیات الاعیان ابن خلکان ج 3 صص 103-105 و ج 4 ص 403، 409) شود. و نیز رجوع به سلامی محمدبن عبداﷲ شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمد، مکنی به ابوعبدالرحمان و مشهور به عتقی فیریابی منجم قرن چهارم هجری اهل آفریقا بود و در مصر اقامت گزید و در اغلب علوم نظر داشت و تخصصش در نجوم بود با ابوتمیم قیروانی که بر مصر تسلط یافت بسر می برد. کتابی در تاریخ بنی امیه و بنی عباس نوشته است و به همین سبب توسط وزیر عزیزبن معز در سال 377 هَ.ق. زندانی شد و در سال 385 هَ. ق. درگذشت. وی در فنون مختلف خاصه در نجوم آثاری دارد. (از گاهنامه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن عبداﷲبن محمدبن موسی کرمانی ، مکنی به ابوعبداﷲ.رجوع به ابوعبداﷲ محمد و معجم الادباء ج 7 ص 19 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن محمد هاشمی بغدادی شاعر. رجوع به ابن سکره شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن مره جبلی باطنی از مردم قرطبه و باطنی است و در فلسفه ٔ «انباذ قلس » رنج فراوان برد و در آن براعت یافت.(از طبقات قاضی صاعد اندلسی ) (عیون الانباء ص 37).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن عبداﷲبن مسعودبن احمد مسعودی ، مکنی به ابوعبداﷲمتوفی در چهارصدوبیست واند هجری قمری به مرو. فقیه شافعی از مردمان دانشمند و پرهیزگار مرو بود. فقه را نزد ابوبکر قفال آموخت و کتاب «مختصر» مزنی را شرح کرد. امام غزالی در کتاب الوسیط از او مطالبی نقل کرده است. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 213 - 214 ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن موسی بن سعید مرزبانی. رجوع به ابوعبداﷲ مرزبانی خراسانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن میمون قداح. پس از مرگ عبداﷲبن میمون (از رؤسای اسماعیلیه ) به جای پدر نشست و پس از مردن محمد پیروان او به دو فرقه گشتند. فرقه ای برادر او را احمدبن عبداﷲ به خلیفتی برداشتند و فرقه ٔ دیگر پسر او را که باز احمد نام داشت و ملقب به ابوشلعلع بود خلیفه شمردند. (از الفهرست ابن الندیم ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن عبداﷲبن هبةاﷲبن مظفر ملقب به عضدالدین از احفاد رفیل و از خاندان آل الرفیل است و در ایام المستضی ٔ عباسی (566 تا 573 هَ. ق.) دو بار وزارت کرده است. وی سرانجام در سفر خانه ٔ خدا به دست باطنیان مقتول گردیده. رجوع به ذیل ترجمه ٔ ابن المسلمة شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ بلعمی رجوع به ابوالفضل محمدبن عبداﷲ... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ خراسانی. رجوع به ابن طاهر ابوالعباس شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ صیرفی. رجوع به ابن صیرفی ابوبکر محمد و ابوبکر صیرفی محمدبن عبداﷲ... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 199 ترجمه ٔ شماره 574 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ محب الدین. رجوع به ابن هشام محب الدین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالملک زیات... رجوع به ابن زیات ابوجعفر محمدبن عبدالملک و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 5 صص 94-103 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالواحد. رجوع به ابوعمرزاهد، محمدبن عبدالواحد.و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 329 - 333 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالوهاب. رجوع به ابوعلی جبائی محمدبن عبدالوهاب و رجوع به جبائی و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 267 - 269 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالوهاب. رجوع به قزوینی محمدبن عبدالوهاب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدکان... رجوع به ابن عبدکان شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبدون جیلی طبیب معروف. ابن البیطاردر مفردات از او روایت کند از جمله در کلمه ٔ (طلق ، حرف ) مدتی در بصره و زمانی به مصر در 347 هَ. ق. به امر بیمارستانی اشتغال و به صناعت منطق اهتمام داشت و این علم را از ابوسلیمان محمدبن طاهر سجستانی فراگرفت. در 360 هَ. ق. به اندلس شد و طبیب خاص مستنصرباﷲ و مؤید باﷲ بود. وی پیش از آموختن طب به علم حساب و هندسه اشتغال داشت و در اعمال کسریه تألیفی نفیس دارد و هیچکس در طب به پای او نرسیده است. (یادداشت مرحوم دهخدا). و نیز رجوع به عیون الانباء شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبده کاتب به گفته ٔ نظامی عروضی در چهارمقاله «دبیر بغراخان بود و در علم تعمقی و در فضل تنوقی داشت و در نظم و نثر تبحری و از فضلا و بلغاء اسلام یکی او بود» و این شرح را در خلال حکایتی که مربوط به سؤال محمود غزنوی از بغراخان ملک ماوراالنهر شده است آورده است و جای دیگر نیز وقوف برنامه های محمد عبده را از شروط دبیری دانسته است . درباب صحت انتساب نامه به محمود و مخاطب آن بغراخان یا دیگری رجوع کنید به حواشی چهارمقاله (ص 26 تا 29). محمد عبده از مردم اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم است و علاوه بر دبیری شاعری نیز می کرده واز اشعار او در ترجمان البلاغه ٔ محمدبن عمر رادویانی و حدائق السحر رشید وطواط آمده است. از آنجمله است :
چنانکه نیست نگاری چو تو دگر نبود
چو من صبور و چو من رازدار برنائی
ترا و من رهی و خواجه را کسی بجهان
بحسن و صبر و سخاوت ندید همتائی.
و نیز او راست :
گویند مرا چرا گریزی
از صحبت و کار اهل دیوان
گویم زیرا که هوشیارم
دیوانه بود قرین دیوان .
و نیز این بیت از اوست :
سهی سروم از ناله چون نال گشته
سها مانده از غم سهیل یمانی.
مؤلف ترجمان البلاغه یک بیت از قطعه ٔ منسوب به فردوسی را که در آن بیتی از ابوطاهر خسروانی آورده است ، به محمد عبده نسبت می دهد و می گوید: محمد عبده گوید (متقارب ) :
بیاد جوانی همی مویه دارم
بر آن بیت بوطاهر خسروانی
جوانی به بیهودگی یاد دارم
دریغا جوانی دریغا جوانی.
محمد عبده.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲ... رجوع به ابن تعاویذی ابوالفتح محمدبن عبیداﷲبن عبداﷲ و رجوع به ابوالفتح محمدبن تعاویذی ، و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 466 تا 473 و معجم الادباء چ اروپا ج 7 ص 31 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲبن یحیی بن خاقان ، مکنی به ابوعلی. رجوع به ابن خاقان شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عثمان بن بلبل ، مکنی به ابوعبداﷲ لغوی و نحوی. سیرافی و ابوعلی فارسی را ملاقات نمود در شعر و ادب زبردست بود ودر سال 410 هَ. ق. درگذشت. (معجم الادباء ج 7 ص 39).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عثمان بن مسیح ، مکنی به ابوبکر معروف به جعد، شیبانی نحوی ادیب و لغوی متوفی به سال سیصدوبیست واند. او راست : کتاب الالفات ، الناسخ و المنسوخ ، کتاب القراآت ، کتاب المختصر، کتاب المقصور و الممدود و جز آن. (از معجم الادباء ج 7 ص 39).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عثمان خراسانی (نورالدین ) دانشمند و متقی ساکن شیراز متوفی به سال 740 هَ. ق. او راست : لطائف التفسیر، الزبدة فی احادیث سیدالمرسلین. (شدالازار ص 78 به بعد).

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عثمان معروف به ابن اقرب ، مکنی به ابوالملیح و متوفی به سال 774 هَ. ق. او راست : الرعایة فی تجرید مسائل الهدایة. (از کشف الظنون ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عربی ، ابوبکر محیی الدین بن علی اندلسی. رجوع به ابن عربی ابوبکر محمد... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 296 - 297 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علاءالدین تکش ، ملقب به علاءالدین (596 تا 618 هَ. ق.) ششمین از خوارزمشاهیان. پس از مرگ پدر به تاریخ بیستم شوال 596 بجای او نشست. ابتدا به دفع برادرزاده ٔ خود هندوخان پسر ارشد ناصرالدین ملکشاه که مدعی جانشینی تکش بود برخاست و هندوخان شکست خورد و به غیاث الدین و شهاب الدین از ملوک غوریه پناهنده شد ولی آنان هم از سلطان محمد شکست خوردند و سلطان محمد سرانجام در 612 دولت غوریان را منقرض کرد و بر هرات و فیروزکوه و غزنه دست یافت. در 606 نیز مازندران را فتح کرده بود و در 607 سلاجقه ٔ کرمان را برانداخت. خوارزمشاهیان از عهدی که اتسز مغلوب گورخان شده بود هر سال به قراختائیان خراجی می پرداختند و ایل ارسلان و تکش هرقدر خواستند او را از زیر این بار رها سازند توفیق نیافتند بخصوص که تکش در موقع کشمکش با برادر خود سلطان شاه این خراج سالیانه را به قراختائیان پذیرفته بود. سلطان محمد در سال 607 هَ. ق. رسول گورخان را که برای وصول خراج آمده بود در آب انداخت و در آخر همین سال هم به عزم تصرف ماوراءالنهر به آن جانب حرکت نمود. مردم بخارا مقدم سلطان محمد را احترام فراوان کردند و در رسیدن به سمرقند خاقان آنجانصرت الدین عثمان خان ملقب به سلطان السلاطین که با گورخان قراختائی صفائی نداشت به خدمت خوارزمشاه آمد و قبول نمود که به نام سلطان محمد خطبه بخواند و سکه بزند سلطان به عزم تسخیر ممالک اصلی قراختائیان از شط سیحون گذشت و در ربیعالاول 607 اردوی تانیگو والی شهر طراز سردار گورخان را شکست داد و او را به اسیری گرفت و به خوارزم آورد و کشت ، از آن تاریخ به بعد سلطان محمد به لقب اسکندر ثانی ملقب گردید. پس از آنکه قراختائیان از میان رفتند و مانع بزرگی که میان بلاد آباد ماوراءالنهر و مساکن اقوام وحشی تاتار وجود داشت برطرف شد مغولان با ممالک خوارزمشاهی مجاورت پیدا کردند و با آنکه چنگیز میخواست با خوارزمشاه روابط دوستانه داشته باشد به عللی که در تاریخ نوشته شده است بااو در نزاع افتاد و پس از آنکه در 615 کوچلک را از کاشغر راند و دولت قوم نایمان را منقرض کرد برای حمله به ممالک خوارزمشاهی به تهیاتی عظیم مشغول شد و درپائیز 616 با تمام پسران و سرداران خود به ماوراءالنهر ریخت و پس از فتح و خرابی شهرهای آباد این ناحیه خوارزم و خراسان را نیز تسخیر ساخت و خوارزمشاه همچنان از مقابل او میگریخت تا عاقبت به مازندران پناه برد و چون شنید که مغول به عقب او می آیند به جزیره ٔ کوچک آبسکون در مقابل دهانه ٔ نهر گرگان در بحر خزر رفت و در آنجا از شدت کوفتگی و اندوه جان سپرد (شوال 617 هَ. ق.)، در حالی که کفن نداشت و از جامه ٔ یکی از همراهان او را کفنی ترتیب دادند. سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه در عهد خود یکی از مشهورترین و عظیم الشأن ترین پادشاهان اسلام بود چه فتوحات بزرگی که در مدت بالنسبه قلیل به دست او انجام یافت و سلسله هائی که به توسط او برافتاد همه از وقایع بزرگی بود که کمتر پادشاهی را میسر شده بود و دولت او بعد از دولت سلاجقه یکی از وسیعترین دولتها بود چه علاوه بر تمام ایران و ماوراءالنهر و خوارزم قسمتی از ترکستان و هندوستان را نیز شامل میشد و بقیه ٔ ملوک آن زمان هم فرمان خوارزمشاه را گردن نهاده بودند و او خود دیندار و عالم و علم و ادب دوست بود اما سخت کش بود و بی تدبیری داشت و مادرش ترکان خاتون نیز در بیرحمی و خودخواهی سرآمد زنان بود و سخت کشی های سلطان و مادر و بستگانش از عوامل مهم شکست و برافتادن دولت خوارزمشاهی با همه ٔ استعداد و انتظامات لشکری و پهناوری قلمرو حکومت گشت. رجوع به تاریخ عمومی عباس اقبال آشتیانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علاءالدین ملقب به سیف الدین از پادشاهان غوری (556 - 558 هَ. ق.). بعد از پدر به تخت نشست ابتدا دعات اسماعیلی را که به دعوت پدرش پرداخته بودند کشت و هر جا از اسماعیلیان نشان یافت به قتلشان فرمان داد سپس دو پسرعم خود غیاث الدین محمد و شهاب الدین محمد را که به دست پدرش محبوس شده بودند خلاص کرد ولی هنوز یکسال و کسری بیشتر از سلطنتش نگذشته بود که گرفتار تعرضات ترکمانان غز گردید. سیف الدین محمد به جنگ ایشان رفت لیکن سپهسالار اردوی او که به علت قتل برادرش به دست سلطان از او کینه ای در دل داشت نیزه ای بر او زد و سیف الدین از اسب به زیر افتاد و غزان او را هلاک کردند.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ابن المعلم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ابن سراج محمدبن علی بن عبدالرحمن شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی. رجوع به ابن هانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ابوالحسن محمدبن علی بن سهل... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 202 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ابوالحسین بصری محمدبن علی... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 371 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ابوجعفر محمدبن علی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن علی... رجوع به ابوطالب مکی محمدبن علی بن عطیه... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 403 و 404 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ابوعبداﷲبن ازرق... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ابوعبداﷲ داستانی و نامه ٔ دانشوران ج 3 ص 73 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ابوغالب محمدبن علی... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 5 ص 113 و 118 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به ترمذی محمدبن علی بن حسن بن شیرالمؤذن الحکیم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به جواد اصفهانی محمدبن علی بن ابومنصور و ابوجعفر محمدبن علی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... (امام جواد...). رجوع به جواد محمدبن علی بن موسی الرضا (ع ) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به شاشی محمدبن علی بن اسماعیل قفال و رجوع به قفال شاشی محمدبن علی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به شلمغانی ابوجعفر محمدبن علی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... (خواجه...) ملقب به قوام الدین و صاحب عیار وزیر شاه شجاع. رجوع به صاحب عیار محمدبن علی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به فاکهی محمدبن (احمدبن ) علی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به فستقه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به قطب الدین محمدبن علی بن عبدالوهاب لاهیجی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی... رجوع به مبرمان... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن علی بن ابراهیم بن حسن بن ابی جمهور. رجوع به ابن ابی جمهور و نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 733 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن ابراهیم بن زبرج النحوی معروف به عتابی و مکنی به ابومنصور. در نحو و لغت وفنون ادب معرفتی داشت و خطی ملیح و صحیح می نوشت. ادب را از شریف ابوالسعادات هبةاﷲبن شجری و ابومنصور موهوب بن جوالیقی و جز این دو فراگرفت و حدیث از مشایخ وقت خود بشنید. ولادت وی در ماه ربیع الاول سال 484 هَ. ق. بود و شب سه شنبه بیست و پنجم جمادی الاولی به سال 556 هَ. ق. درگذشت. نسبت او به یکی از محله های بغداد است در جانب غریی که ابومنصور از آنجا برفت ودر جانب شرقی سکونت جست. (وفیات الاعیان ج 2 ص 99).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن ابراهیم فارسی استرابادی (میرزا...) (متولد 1028 هَ. ق ). عالم ، فاضل ، محقق ، مدقق و عارف به حدیث بود. او راست : کتاب الرجال الکبیر و المتوسط و الصغیر. شرح آیات الاحکام. حاشیه ٔ التهذیب و رسائل دیگر. (از معجم المطبوعات العربیة).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن ابی طالب (ع ). رجوع به ابن حنفیه محمدبن علی بن ابیطالب (ع ) و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 2 صص 21 - 23 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن احمد ادفوی. رجوع به ادفوی ابوبکر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن امیه. رجوع به ابوحشیشه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن حسن بن عمر واسطی. رجوع به ابن ابی صقر ابوالحسن شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن حسین بابویه قمی. رجوع به ابن بابویه ابوجعفر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن علی بن حسین بن قاسم حسنی همدانی ، مکنی به ابوالحسن و ملقب به وصی. صاحب جعفربن محمدبن نصیرخلدی و وصی امیرنوح سامانی صاحب خراسان و ماوراءالنهر بود. او از ابومحمد جلاب و از او حاکم ابوعبداﷲ و ابوسعید گنجرودی حدیث شنیده است و در بخارا به سال 395 هَ. ق. درگذشته است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن حمزه...رجوع به ابن حمزه عمادالدین ابوجعفر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن سهل ماسرجسی. رجوع به ابوالحسن محمد شود.

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن عبداﷲبن العباس بن عبدالمطلب. پدر سفاح و منصور خلیفه ٔ عباسی است. در سال 98 هَ. ق. در شام ابوهاشم فرزند محمد حنفیه با وی بیعت کرد و او را گفت خلافت در تو و اولاد تو خواهد بودو کتب خویش بدو داد و شیعه به او متمایل شدند. چون محمد را به شام مرگ دررسید فرزند خویش ابراهیم امام را جانشین ساخت. ولادت محمد به سال شصتم هجری بود. ابن حمدون در تذکره آرد که ولادت محمد به سال 62 هَ. ق.بود و به سال 126 هَ. ق. بمرد و برخی 122 گفته اند و در این سال مهدی بن ابی جعفر منصور پدر هارون در «شراة» متولد شد و گفته اند در 125 هَ. ق. بود. طبری درتاریخ گوید محمدبن علی در مستهل ذوالقعده ٔ سال 126 بسن شصت وسه سالگی بمرد. و نیز در تاریخ سال 98 هَ. ق. گوید ابوهاشم عبداﷲبن محمدبن حنفیه بر سلیمان بن عبدالملک بن مروان درآمد سلیمان وی را اکرام کرد و ابوهاشم به فلسطین رفت. وی کسی را فرستاد تا بر سر راه او نشست و شیری مسموم بخورد او داد، چون ابوهاشم احساس مرگ بکرد به محمدبن علی بن عبداﷲبن عباس گفت که خلافت با فرزند او عبداﷲبن الحارثیه (یعنی سفاح ) است و کتب دعات به وی سپرد و او را برآنچه در حمیمه میکرد واقف ساخت. طبری از ابراهیم بن امام نام نمی برد و همه ٔمورخین متفقند بر ابراهیم ، جز آنکه کار او نگرفت و امر او پایان نیافت. (وفیات الاعیان ج 2 ص 27 و 28).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی. رجوع به ابن دهان فخرالدین ابوشجاع محمدبن علی و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 5 ص 12 و 13 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن عبدالواحد زملکانی ، مکنی به ابوالمعالی و ملقب به کمال الدین شافعی و متوفی به سال 727 هَ. ق. او راست البرهان فی اعجاز القرآن. (از کشف الظنون ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن عبیداﷲبن ودعان. حاکم موصل. متوفی به سال 594 هَ. ق. مکنی به ابونصر و مدون اربعین الودعانی که چهل خطبه در آن گرد آورده است. (از کشف الظنون ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن عمربن حسین بن مصباح. رجوع به ابن عسکر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن علی بن عمربن محمد تمیمی مازری ، مکنی به ابوعبداﷲ فقیه مالکی و محدث. او راست : شرح صحیح مسلم به نام «کتاب المعلم بفوائد کتاب مسلم » و ایضاح المحصول فی برهان الاصول و غیره. وفات او در سال 536در 83سالگی بوده است. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 285). و نیز رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن علی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن فارس. رجوع به ابن معلم ابوالغنایم محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن لیث ، مکنی به ابوعلی (محرم 298 - ذی الحجه 298 هَ. ق.) بعد از اسیر شدن لیث بن علی مردم سیستان با برادر او ابوعلی محمد بیعت کردند محمد در این تاریخ فقط بر سیستان و قسمت شرقی ممالک صفاری یعنی بست و کابل و غزنین امارت داشت چون خبر جلوس محمد به مقتدر رسید نامه ای به احمدبن اسماعیل سامانی نوشت و به او دستور داد که لشکر به سیستان بفرستد و آنجا را فتح و به ممالک خود ضمیمه نماید. احمد هم حسین بن علی مرورودی را به سپهسالاری اردو فرستاد. حسین بن علی پس از جنگ سختی شهر زرنج را گشود و محمد از آنجا به بست گریخت. بعد از چندی امیرسامانی بسیستان آمدو بر برادر ابوعلی محمد که هنوز در قلعه ای از شهر سیستان مقاومت میکرد دست یافت و ابوعلی را هم یکی از سرداران او در بست دستگیر کرد و به این ترتیب سیستان از دست آل صفار بیرون رفت و سیمجور از طرف احمدبن اسماعیل بن سامانی در تاریخ دوم ذی الحجه 298 هَ. ق. به حکومت آنجا برقرار گردید. و رجوع به صفاریان شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن محمدبن حسن ظهیری کاتب سمرقندی بهاءالدین ملقب به ظهیری دبیرطمغاج خان از ملوک خانیه. او راست : انشاء کتاب سندبادنامه که به نام قلج طمغاج خان بن قلج قراخان کرده است و آن به اهتمام احمد آتش در 1328 هَ. ق. در اسلامبول به طبع رسیده است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن علی بصری. رجوع به ابوالحسین بصری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی خسروی سرخسی ، مکنی به ابوبکر. رجوع به خسروی.... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن علی قشیری. رجوع به ابن دقیق السعید شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی نطنزی. شرح احوال وی ذیل ترجمه ٔ ادیب نطنزی آمده است. رجوع به ادیب نطنزی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمر... رجوع به ابوبکر محمدبن عمربن حفصربن فرخان طبری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمر... رجوع به رازی محمدبن عمربن حسین بن حسن بن علی و فخررازی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ](اِخ ) ابن عمربن عبدالعزیزبن مازه ملقب به شمس الدین صدر جهان رئیس بخارا. وی در سنه ٔ 559 هَ. ق. هجوم ترکان قرلق را بر بخارا به لطایف الحیل به تعویق افکند تا جغری خان بن حسن تگین که از جانب خطا والی سمرقندو بخارا بود برسید و شر ایشان را دفع نمود. سوزنی شاعر معروف در حق او مدایح بسیار گفته است از جمله :
صدر جهان رسید به شادی و خرمی
در دوستان فزونی و در دشمنان کمی...
سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص 298).
وی از خاندان آل برهان است که نام خاندانی است بزرگ از بخارا معاصر سلاجقه و خوارزمشاهیان. واین خاندان به بنی مازه نیز معروفند که هر دو شهرت به اعتبار نام مؤسس آن برهان الدین عبدالعزیزبن مازه می باشد. رجوع به آل برهان و حواشی مرحوم قزوینی بر لباب الالباب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمربن محمد معروف به ابن برغوث از متخصصین علم نجوم و ریاضیات بودو در نحو و معرفت قرآن و فقه براعت داشته است و از علمای قرن پنجم هجری در اندلس به شمار می رود و وفاتش در سال 444 هَ. ق. اتفاق افتاده است. (گاهنامه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمر رادویانی. او راست کتاب ترجمان البلاغه در علم بدیع و این کتاب اصل کتاب حدائق السحر رشیدالدین وطواط است. سابقاً به غلط به فرخی شاعر سیستانی نسبت کرده بودند و آن به اهتمام احمد آتش به سال 1949 م. در اسلامبول از روی نسخه ٔ 507 هَ. ق. به طبع رسیده است.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمران بن موسی بن سعید مرزبانی ، مکنی به ابوعبداﷲ کاتب خراسانی الاصل و بغدادی المولد ادیب و مؤلف و محدث ثقه که تمایل به مذهب تشیع داشت. نخستین کس بود که دیوان یزیدبن معاویةبن ابی سفیان اموی را گرد آورد. مرزبانی در سال 297 یا 296 هَ. ق. تولد یافته و در سال 384 و بقولی در 378 هَ. ق. درگذشته است اما تاریخ اول درست تر بنظر می آید. پس از آنکه ابوبکر خوارزمی بر او نماز گزارد در خانه ٔ او، واقع در شارع عمرو رومی به بغداد در جانب شرقی دفن گردید. گروهی از وی روایت کرده اند همانطور که او از ابن درید و ابن الانباری و دیگران روایت کرده است. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 354). و نیز رجوع به ابوعبداﷲمرزبانی خراسانی محمدبن عمران بن موسی بن سعید شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمرو... رجوع به ابوالقاسم محمد المعتمد علی اﷲبن عباد المعتضد... و وفیات الاعیان ج 5 صص 21 - 39 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمرو... رجوع به واقدی محمدبن (عمرو ...) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمروبن حزم انصاری ، مکنی به ابوالقاسم (یا ابوسلیمان ) در سال دهم هجرت در نجران به دنیا آمد و پدرش عامل رسول اکرم (ص ) در آن منطقه بود و گویند که نامگذاری محمد به روی به دستور پیامبر بوده است. مردی فقیه و فاضل و از فقهای مسلمانان بود که از پدر خود و گروهی دیگراز صحابه و مردم مدینه روایت کرده است محمد در یوم الحرة در سال 63 هَ. ق. در زمان یزیدبن معاویه به دست مردم شام به قتل رسید و پسری داشت به نام ابوبکر که او نیز مردی فقیه بود. (از اسدالغابة ج 4 ص 327).

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عمید... رجوع به ابن عمید ابوالفضل محمدبن العمید و الاعلام زرکلی ج 3 ص 888 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عنین... رجوع به ابن عنین ابوالمحاسن محمدبن نصر... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عیسی... رجوع به ابوعیسی محمدبن عیسی بن سورة و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 278 و ترمذی محمدبن عیسی بن سورة... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عیسی بیتی است ازبیوت آل عیسی و رئیس آنها. (از صبح الاعشی ج 1 ص 325).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن غالب رفاء اندلسی رصافی شاعر، ملقب به ابوعبداﷲ. از شعرای به نام ومشهور اندلس بود و در سال 572 هَ. ق. در شهر مالقةدرگذشته است. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 433).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن فتوح ابی نصربن عبداﷲبن حمیدبن یصل ازدی حمیدی اندلسی میورقی حافظ مشهور. اصل او از قرطبه از ربض رصافه از مردم جزیره ٔ میورقه است. از ابن حزم اندلسی و یوسف بن عبداﷲ مؤلف کتاب الاستیعاب روایت بسیار کند. وی در سال 448 هَ. ق. به شرق اسلامی سفر نمود و پس از انجام مراسم حج در بغداد اقامت کرد. مردی پارسا و طالب علم و کمال بود. او راست : کتاب «الجمع بین الصحیحین البخاری و مسلم « »جذوةالمقتبس » در شرح حال دانشمندان اندلس و کتاب «وفیات الشیوخ ». ولادت او قبل از سال 420 بوده است و در سال 488 هَ. ق. در بغداد وفات کرده ، اما سمعانی در کتاب الانساب تاریخ فوت او را 491 هَ. ق. نوشته است و در کتاب ذیل انساب سمعانی تاریخ وفات حمیدی را 17 ذی الحجه ٔ سال 488 نوشته و محل دفن او را در مقبره ٔ باب ابرز نزدیک ابواسحاق شیرازی. در سال 491 به مقابر باب حرب منتقل گردید و در جوار بشربن حارث معروف به بشرحافی مدفون شده است. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 282).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن فخرالدوله. رجوع به ابن جهیر عمیدالدوله محمدبن فخرالدوله شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن فخرالدین عبدالعزیز کوفی. رجوع به ابوسعیدبن فخرالدین و حواشی مرحوم قزوینی بر لباب الالباب چ لیدن منقول در ص 609 چ مرحوم نفیسی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن فضل. رجوع به ابوالقاسم محمدبن ابوالعباس فضل بن احمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن فضل بن احمدبن محمدبن احمدبن ابوالعباس صاعدی فراوی نیسابوری ، ملقب به کمال الدین و مکنی به ابوعبداﷲ. محدث فقیه و مناظر و واعظ بود در مجلس درس امام الحرمین جوینی حاضر می شد. پس از سفر به مکه و مدینه و بغداد و افاضه در این شهر مجدداً به نیسابور بازگشت و به تدریس در مدرسه ٔ ناصحیه و امامت مسجد مطرز مشغول شد. فراوی از بسیاری از دانشمندان حدیث شنید و به روایت چندین کتاب ازتألیفات حافظ بیهقی منفرد بود و درباره ٔ او گویند «الفراوی »، «الف راوی ». ولادت وی در سال 442 یا 441 هَ. ق. در نیشابور و وفات او به سال 530 بوده است.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن فلاح بن هبةاﷲ موسوی. رجوع به آل مشعشع شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن فورک... رجوع به ابن فورک محمدبن حسن... و وفیات الاعیان ج 4 ص 272 و الاعلام زرکلی ج 3 ص 883 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن فیصل... رجوع به ابن سعود محمدبن فیصل شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاسم... رجوع به ابوبکر محمدبن قاسم ابی محمدبن محمد... انباری و وفیات الاعیان ج 4 صص 341 - 343 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاسم... رجوع به ابوبکر محمدبن قاسم ابی محمدبن بشار... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاسم بن خلاد... رجوع به ابوالعیناء محمدبن قاسم بن خلادبن یاسر...، مکنی به ابوعبداﷲ اهوازی... و وفیات الاعیان ج 4 صص 343- 348 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاسم... رجوع به عمرانی محمدبن قاسم... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاسم... رجوع به واسطی محمدبن قاسم... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاسم بن علی بن عمربن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب. مادرش صفیه دختر موسی بن عمربن علی بن حسین (ع ) است. کنیه ٔ او ابوجعفر و شهرتش الصوفی است زیرا پیوسته جامه ای از پشم سفید بر تن میداشت.مردی دانشمند و فقیه و اصولی و پرهیزگار بود. در اصول به مذهب معتزله و در امامت معتقد به رأی جارودیه بود. طبری در حوادث سال دویست و نوزدهم هجری حادثه ٔقیام محمدبن قاسم را ذکر کرده گوید که در طالقان خراسان ظهور نمود و مردم را به رضا از آل محمد دعوت میکرد و گروهی دعوت او را پذیرا شدند. در طالقان و کوههای اطراف آن میان وی و فرماندهان محمدبن طاهر جنگی رخ داد و محمد توانست به اتفاق یاران خود به نسا فرارکند، عامل شهر نسا او را دستگیر کرد و نزد عبداﷲبن طاهر فرستاد و او محمد را نزد المعتصم گسیل داشت. معتصم او را در شهر سامراء در زندان مسرور خادم بزرگ محبوس نمود اما به روایت ابوالفرج توانست شبانه فرار کند و تا پایان خلافت معتصم و الواثق ناپدید بود تا آنکه در عهد المتوکل درگذشت و گویند که او را مسموم نمودند. (از مقاتل الطالبیین ص 577 به بعد و حاشیه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن قاسم بصری نسابه. رجوع به ابوالحسن محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاسم فقیه ، مکنی به ابوالحسن از مشایخ ثعلبی. او راست تفسیر النبی (ص ) که ثعلبی گوید از مصنف آن مقداری شنیدم و در روایت باقی مرا اجازت داد. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاسم ملقب به محیی الدین. او راست تعلیقه بر تفسیر بیضاوی. رجوع به اخوین... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قاضی کمال الدین شهرزوری ، ملقب به محیی الدین و مکنی به ابوحامد. وی برای تحصیل علم به بغداد رفت و در خدمت شیخ ابومنصور رزاز فقه آموخت و از آنجا به شام رفت و به نیابت از پدر خود قاضی کمال الدین شهرزوری فقیه در دمشق و حلب به قضاوت پرداخت (555 هَ. ق.) و پس از فوت پدر در نزد حاکم حلب الملک الصالح اسماعیل بن نورالدین مقرب گشت و تدبیر سیاست و امور حلب بدو تفویض شد (573 هَ. ق.) اما طولی نکشیدکه بر اثر سعایت خانه نشین شد و به موصل آمد و در مدرسه ٔ پدر خویش و نیز در مدرسه ٔ نظامیه ٔ موصل به تدریس پرداخت و در نزد حاکم موصل ، عزالدین مسعود زنگی ، مقرب شد و بر تمام شئون موصل مستولی گردید و چندین مرتبه از طرف او رسولانی به بغداد رفتند. ولادت او در حدود سال 510 هَ. ق. بوده است و عماد کاتب در الخریده تاریخ تولد او را 519 می نویسد. محیی الدین شهرزوری در سال 568 هَ. ق. درگذشت و در خانه ٔ خود در محله ٔ قلعه موقتاً مدفون گشت آنگاه وی را به مدینه ٔ منوره انتقال دادند. او را فرزندی بود به نام عمادالدین احمد که در سال 569 به رسالت از طرف حاکم موصل به بغدادرفت. (از وفیات الاعیان ج 4 صص 246 - 248 چ بیروت ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن قدامه... رجوع به ابن قدامه شمس الدین محمدبن احمد مقدسی حنفی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 852 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قریعة. رجوع به ابن قریعة قاضی ابوبکر محمدبن عبدالرحمن و محمدبن عبدالرحمن و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 382 - 384 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن قوطیة... رجوع به ابن قوطیه ابوبکر محمدبن عمر... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 ص 368 تا 371 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قیسر... رجوع به شمس الدین محمدبن قیس رازی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قیسرانی... رجوع به ابن قیسرانی ابوالفضل شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن قیم... رجوع به ابن قیم الجوزیة شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن کثیر فرغانی. رجوع به ابن کثیر محمدبن کثیر... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن کیزانی... رجوع به ابن کیزانی محمدبن ابراهیم... و وفیات الاعیان ج 4 ص 461 و 462 ترجمه ٔ شماره 678 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن کیسان... رجوع به ابن کیسان ابوالحسن محمدبن احمد و الاعلام زرکلی ج 3 ص 845 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن لره. رجوع به ابن لره محمد اصفهانی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ماجه... رجوع به ابن ماجه ابوعبداﷲ محمدبن یزید... قزوینی وابوعبداﷲ... و وفیات الاعیان ج 4 ص 279 چ بیروت شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مبارک... رجوع به ابن الخل ابوالحسن محمدبن مبارک... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مبشربن ابوالفتوح نصربن ابویعلی بن ابوالبشائربن ابویعلی بن مبشر. از فضلا و علمای ریاضی است که در نجوم و فلسفه ماهربود و امور علاءالدین ابونصر محمدبن ناصرالدین با اوبوده است. در سال 618 هَ. ق. در بغداد وفات یافت ودر طرف قبر موسی بن جعفر(ع ) مدفون گشت. (گاهنامه ).

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محرزبن محمد وهرانی ، ملقب به رکن الدین (یا جمال الدین ) و مکنی به ابوعبداﷲ (وفات 575 هَ. ق.). یکی از فضلا و ظرفا و از مردم مغرب اسلامی است به روزگار صلاح الدین از وهران به مصر آمد. و صنعت او انشاء بود و لیکن چون بدین شهر درشد و قاضی فاضل و عماد اصفهانی کاتب بدید دانست که از طبقه ٔ آنان نیست پس از راه جد بگردید و راه هزل پیش گرفت و خواب نامه ها و رسائلی بساخت که بدو منسوب است که بر روح سبک و طبع روان و کمال ظرافت وی دلالت کند. در شهرها به سیر و سیاحت پرداخت و روزگاری به دمشق اقامت جست و منصب خطابه ٔ داریا از دیه های دمشق را بیافت و به سال 575 هَ. ق. در این قریه درگذشت و بدر تربت شیخ ابوسیلمان دارانی به خاک سپرده شد. (از وفیات الاعیان ج 4 ص 385 چ بیروت ). و رجوع به الاعلام زرکلی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن محمد... رجوع به ابن جهیر فخرالدوله... و ابونصر محمدبن محمدبن جهیر و وفیات الاعیان چ بیروت ج 5 صص 127 - 134 و تجارب السلف و دستورالوزراء شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد...رجوع به ابن علقمی ابوطالب... محمدبن محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد. رجوع به ابن نباته قاضی جمال الدین ابوبکر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن محمد... رجوع به ابوالمعالی محمدبن محمدبن ایوب و الملک الکامل و وفیات الاعیان ج 5 صص 79 - 92 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد... رجوع به ابوالوفاء محمدبن محمدبن یحیی... بوزجانی و وفیات الاعیان ج 5 ص 167 و 168 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد... رجوع به ابوحامد غزالی زین الدین محمدبن محمدبن... طوسی و وفیات الاعیان ج 4 صص 216 - 219 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد... رجوع به ابومنصور مروی طوسی و محمدبن محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد...رجوع به ابونصر محمدبن محمدبن اوزلغبن طرخان شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد... رجوع به انوری اوحدالدین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد... رجوع به شرف الدین محمدبن محمد فراهی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد... رجوع به قطب الدین رازی محمدبن محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمدبن هِمَماه رامشی نیشابوری ، مکنی به ابونصر. عالم در علم نحو و علوم حدیث و قرأات و لغت. حدیث را از اصحاب اصم و غیره فراگرفت و ادب را از ابوالعلاء مصری و دیگران آموخت و در نیشابور املای حدیث می نمود. ولادت او 440 و وفاتش 489 هَ. ق. است و اشعاری از او باقی مانده است. (از معجم الادباء ج 7 ص 100).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن [ احمد ] یا محمد عمیدی. فقیه حنفی مذهب سمرقندی ، ملقب به رکن الدین در فن مسائل خلافی و بحث و تحقیق استاد و نخستین کسی است که در این فن کتاب نوشت وی در خدمت رضی الدین نیشابوری بود و یکی از ارکان چهارگانه ای بودند که در خدمت رضی الدین در فن خلاف تبحر یافتندو همه را رکن الدین لقب دادند: رکن الدین طاوسی ، رکن الدین امام زاده. عمیدی را آثاری است از جمله : الارشاد،النفائس. عمیدی در سال 615 هَ. ق. در بخارا درگذشته است. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 257 - 258).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد بلعمی الوزیر. رجوع به بلعمی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) ابن محمدبن جهیر. رجوع به ابن جهیر فخرالدوله محمدبن... و تجارب السلف ص 252 و 256 و 283 و دستورالوزراء ص 84 و وفیات الاعیان ج 5 صص 127 - 134 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن خضر زبیری مقدسی. رجوع به ابن هشام محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن شحنه. رجوع به ابن شحنه ابوالولید... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن داود صنهاجی. رجوع به ابن آجروم شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عباد بغدادی ، مکنی به ابوعبداﷲ نحوی و عالم در قرأات و علوم عربیت از شاگردان سیرافی. او راست : کتاب الوقف و الابتداء. وی در سال 334 هَ. ق. وفات یافت. (از معجم الادباء ج 7 ص 90).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲ. رجوع به ابن ناظم بدرالدین محمد... و نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 119 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عمر اخسیکتی. رجوع به اخسیکتی محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن محمدبن سعدبن عبداﷲ بروی شافعی فقیه ، مکنی به ابومنصور. از ائمه ٔ فقهاء شافعی در فقه و علم کلام و وعظ بود. فقه را از محمدبن یحیی آموخت. در خلاف راه تازه ای دارد. او راست : کتاب «المقترح فی المصطلح » در جدل. بروی در سال 576 هَ. ق. به بغداد آمد و مورد استقبال خاص و عام گردید و در مدرسه ٔ بهائیه نزدیک نظامیه ٔ بغداد روزانه چند نوبت به تدریس می نشست و در مسجد جامع قصر خلیفه حلقه ٔ مناظره داشت و در مدرسه ٔ نظامیه بوعظ می نشست و در آن هنگام مدرس نظامیه ابونصر احمدبن عبداﷲ شاشی بود. تولد او سال 517 هَ. ق. به طوس بود و در سال 567 هَ. ق. به بغداد درگذشت و المستضی بأمراﷲ در مسجد قصر بر وی نمازگزارد و در جوار ابواسحاق شیرازی در باب ابرز دفن گردید. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 225 - 226).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن مواهب بن محمد، مکنی به ابوالعز معروف به ابن الخراسانی متولد به سال 494 و متوفی به سال 576 هَ. ق. نحوی ، عروضی ، شاعر و کاتب است و شعر بسیار از او مانده است. و تألیفاتی در عروض و ادب دارد. (از معجم الادباء ج 7 ص 101).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن نعمان معروف به شیخ مفید. رجوع به شیخ مفید شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن یزید ملقب به ابن ماجه. رجوع به ابن ماجه ابوعبداﷲ... و روضات الجنات ص 698 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن یوسف میدانی. رجوع به میدانی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 981 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد ادریسی ، مکنی به ابوعبداﷲ و ملقب به شریف ادریسی. رجوع به ادریسی ابوعبداﷲ شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد ادریسی صقلی. رجوع به ادریسی ابوعبداﷲ محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد بروی طوسی. رجوع به محمدبن محمدبن سعدبن عبداﷲ بروی شافعی. و رجوع به ابومنصور بروی طوسی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمدجزری ملقب به شیخ شمس الدین. رجوع به ابن جزری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد صفی الدین بن نفیس الدین حامد. رجوع به عمادالدین کاتب شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد مرادی بخارائی ، مکنی به ابوالحسن یا ابوالحسین. ثعالبی در یتیمةالدهر گوید: ابوالحسن محمدبن محمدمرادی شاعری بخارائی بود و او را شعر بسیار است مدون و از اخبار مشهور او آن است که امیر سعید نصربن احمد روزی به چوگان بازی سوار شد، باران آمد و زمین را نمناک کرد چون به خانه رفت مرادی نزد وی شد و گفت :
اشهد ان الامیر نصرا
یخدمه الغیث و السحاب
رش تراب الطریق کی لا
یوذیه فی المرکب التراب
لا زال یبقی له ثلاث
العز و الملک و الشباب.
مرادی بجز شعر تازی شعر پارسی نیز سروده است که در کتاب معیارالاشعار از وی نقل شده است و در یتیمةالدهر ثعالبی نیز چند قطعه از او آمده است. نظامی عروضی در چهارمقاله در مقالت دوم که اسامی شعرای سلف را می شمردمرادی را از شعرای سامانیان به شمار می آورد و رودکی او را در قصیده ای مرثیه گفته است :
مرد مرادی نه همانا که مرد
مرگ چنان خواجه نه کاری است خرد.
رجوع به احوال و اشعار رودکی ج 2 صص 512 - 514 و ج 3 صص 808 - 1307 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمد، مکنی به ابویعلی معروف به ابن هباریة. و رجوع به ابن هباریة شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمود... او راست کنزالحکمة و الشجرةالالهیة. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به شهرزوری شمس الدین محمدبن محمود شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن محمودبن سبکتکین ، مکنی به ابواحمد (از ربیعالاول تاشوال 421 هَ. ق.). سلطان محمود در مرض موت پسر خویش محمد را که در این تاریخ والی جوزجانان و بلخ بود به جانشینی معین کرد و پسر دیگر، مسعود را که سابقاًولیعهد کرده بود به علت رنجشی که از او داشت از این حق محروم نمود. محمد پس از فوت پدر از بلخ به غزنه آمد و با لقب جلال الدوله بر جای پدر نشست. محمد مردی ضعیف النفس و عشرت دوست و نسبت به امور ملکی بی اعتنا بود بهمین جهت جمعی از سران سپاهی و اکابر دولت پنهانی با مسعود که در این تاریخ در ری بود ساختند و او را به سلطنت و گرفتن مقام پدر خواندند و مسعود به دعوت ایشان از ری به نیشابور آمد و در آنجا جمعی از خواص محمودی و امرای لشکری به مسعود پیوستند و او را به سلطنت تبریک گفتند. و در همین تاریخ از جانب قادر خلیفه ٔ عباسی نیز فرمان رسمی به نام مسعود رسید و مسعود با قوت قلب تمام به جانب غزنین رهسپار شد. محمد، حاجب بزرگ علی بن ارسلان را که از منسوبین نزدیک سلطان محمود بود با عم خود یوسف بن سبکتکین به سرداری لشکراختیار نمود اما آنان دانستند که مقاومت با مسعود مثمر ثمر نخواهد بود به همین جهت امیرمحمد را در 13 شوال 421 هَ. ق. گرفتند و به قلعه ٔ کوهتیز بازداشتندو چون امیر مسعود به هرات رسید و عزم بلخ کرد تا زمستان آنجا بماند دستور داد امیرمحمد را به حبس قلعه ٔمندیش بردند، در آن حال یکی از ندیمان امیر محمد که شعر و ترانه ٔ خوش گفتی بر بدیهه این دو بیت بگفت :
ای شاه چه بود اینکه ترا پیش آمد
دشمنت هم از پیرهن خویش آمد
از محنتها محنت تو بیش آمد
از ملک پدر بهر تو مندیش آمد.
ظاهراً امیر محمد را بعدها از حبس قلعه ٔ مندیش به قلعه ٔ «نغر» در هند برده اند زیرا در غره ٔ صفر432 هَ. ق. امیر ایزدیار فرزند امیر مسعود از نغر باز می آید و همان شب امیر محمد را محرمانه به قلعت غزنین می آورند و چهار پسرش احمد و عبدالرحمان و عمر وعثمان را نیز و امیر حرس بر او موکل می شود و سپس ازچهار پسر او بیعت ایمان می گیرند که ناراستی نکنند وخلعت می پوشانند و در این حال امیر مسعود با خزانه وحرم عازم هند می شود و برادر را با خود می برد (احتمالاً امیر محمد در این هنگام کور بوده است ) غلامان در کنار شط سند به طمع جواهراتی که مسعود همراه داشته به غارت خزائن می پردازند و او را می کشند و محمد را با تهدید بار دیگر به امارت می نشانند و چهار ماه (از ربیع الاخر تا شعبان ) امارت می کند و آنگاه به دست برادرزاده ٔ خود مودود کشته می شود. وزارت محمد را در هفت ماه امارتش خواجه ابوسهل احمدبن حسن حمدوی داشت که ازبزرگان منشیان و فضلا و ادب پروران زمان خود بود. رجوع به تاریخ مفصل عباس اقبال چ دبیرسیاقی ص 268 و تاریخ بیهقی و لباب الالباب عوفی ج 2 صص 25 - 27 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مراغی... رجوع به ابن مراغی ابوالفتح محمدبن جعفر... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 878 و ابوالفتح محمدبن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مردینش... رجوع به ابن مردینش محمدبن احمد... و الاعلام زرکلی ج 3 ص 899 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مرزوق... رجوع به ابوعبداﷲبن مرزوق شمس الدین احمد و الاعلام زرکلی ج 3 ص 854 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مستنیر. رجوع به قطرب محمدبن مستنیر نحوی لغوی و ابوعلی محمدبن... و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 312 - 313 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مسلم بن عبیداﷲبن عبداﷲبن شهاب... مکنی به ابوبکر. از فقها و محدثان و اعلام تابعین مدینه است. ده تن از صحابه را بدید. جماعتی از ائمه از او روایت کنند، که از آنجمله مالک بن انس و سفیان بن عیینه و سفیان ثوری. عمربن عبدالعزیز درباره ٔ او بنوشت بر شما باد به ابی شهاب که مردی را داناتر به سنت از وی نخواهید یافت. وی در رمضان سال 124 یا 123 یا 125 هَ. ق. به سن هفتادودوسالگی درگذشت. و گفته اند مولد وی سال پنجاه و یک بود. (وفیات الاعیان چ تهران ص 24 ج 2 و چ بیروت ج 4 ص 177).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن مسلم بن قتیبه. رجوع به ابن قتیبه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مسلمةبن خالدبن مجدعة... انصاری اوسی حارثی ، مکنی به ابوعبدالرحمن یا ابوعبداﷲ. او در تمام جنگها و مواقع در رکاب پیامبر بود مگر در واقعه ٔ تبوک. در زمان عمر اگر کسی از عاملی شکایت میکرد حال او را از محمد میپرسید پس از قتل عثمان خانه نشین شد و شمشیری از چوب برای خود بساخت تا وارد فتنه نشود. محمد در سال 46 یا 48 هَ. ق. در 77سالگی در شهر مدینه درگذشت. (از اسدالغابة ج 4 ص 331).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مظفربن محتاج چغانی از امیران آل محتاج. کنیت او ابوبکر است. امیرنصربن احمد سامانی به سال 321 هَ. ق. سپاهسالاری عساکر خراسان و هم حکمرانی آن ناحیت به وی مفوض داشت و تا آخر عمر آن منصب داشت و در پایان عمر به علت بیماری طویل شغل او را به پسر وی ابوعلی احمد دادند. وفات محمد در چغانیان به سال 329 هَ. ق. بود. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به آل محتاج شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن معلم. رجوع به ابن معلم ابوالغنائم محمدبن علی بن فارس... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 5 صص 5 - 9 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن معن... رجوع به ابویحیی محمدبن معن بن محمدبن... و وفیات الاعیان ج 5 صص 39 - 45 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مفضل... رجوع به ابوالطیب ضبی محمدبن مفضل بن سلمة... و وفیات الاعیان ج 6 ص 205 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مقله... رجوع به ابن مقلة ابوعلی... و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 5 صص 113 - 118 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن مکی... رجوع به شمس الدین محمدبن مکی بن حامد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ملکشاه بن الب ارسلان ملقب به غیاث الدین و مکنی به شجاع. چون ملکشاه مرد سه فرزند او محمد و برکیارق و سنجر ملک او را تقسیم کردند با بودن برکیارق محمد و سنجر را اهمیتی بود برکیارق سلطان بود و آن دو چون پیروان وی ، میان محمد وبرکیارق اختلاف افتاد و محمد و سنجر به بغداد شدند وامام المستظهر باﷲ آنان را خلعت داد. و محمد را خلعت های هفتگانه که به سلاطین دهند بدادند و طوق و تاج وسوارین بپوشاندند و خلیفه او را به دست خویش لوا بست و دو شمشیر بر وی حمایل ساخت و او را پنج اسب با زین ببخشید و به سنجر برادر او نیز خلعتی شایسته پوشاندند و در جامع بغداد خطبه ٔ سلطنت به نام محمد خواندند و خطبه ٔ برکیارق ترک گفتند. محمدبن عبدالملک همدانی در تاریخ خویش گوید: این واقعه به سال 495 هَ. ق. بود. صاحب تاریخ سلجوقی گوید: در هفدهم ذوالحجه ٔ سال 492 هَ. ق. در بغداد خطبه به نام سلطان محمد خواندند و دیگران نیز با این مورخ در این داستان موافقت کرده اند. آنگاه همدانی گوید: اتفاق عجیب اینکه خطیب جامع قصر در بغداد خطبه خواند و چون به نام سلطان برکیاروق رسید زبان وی به خطا به نام سلطان محمد بگردید و او را دعا گفت. اصحاب برکیاروق سرزنش بکردند و خطیب بدین گناه از کار بازشد و پسر وی را این رتبت بدادند آنگاه چند روز از این واقعه برنگذشت که خطبه به نام سلطان محمد خوانده شد. سلطان محمد برازنده ترین پادشاهان سلجوقی بود. آثاری پسندیده و روشی نیکو و معدلتی شامل داشت. وی روز پنجشنبه 24 ذوالحجه ٔ سال 511 هَ. ق. در اصفهان به سن سی وهفت سال وچهارماه وشش روز درگذشت و در مدرسه ٔ عظیمیه مدفون گشت و آن مدرسه وقف طائفه حنفی بود. (از وفیات الاعیان ج 2 صص 156 - 158). و رجوع به تاریخ عمومی عباس اقبال آشتیانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن منذر. رجوع به ابن منذر محمدبن ابراهیم نیشابوری شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن منصور. رجوع به ابونصر کندری و عمیدالملک محمدبن منصوربن محمد کندری و وفیات الاعیان ج 5 صص 138 - 143 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن موسی بن شاکر، مکنی به ابوعبداﷲ. رجوع به بنوموسی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن موفق... رجوع به ابوالبرکات نجم الدین خبوشانی محمدبن الموفق... و وفیات الاعیان ج 4 ص 339 و 340 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن میکال... رجوع به طغرل بیک محمدبن میکال بن سلجوق و ابوطالب محمدبن میکال و وفیات الاعیان ج 5 صص 63 - 68 چ بیروت شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ناصربن محمد، مکنی به ابوالفضل بغدادی و معروف به سلامی حافظ ادیب.ادب را از خطیب تبریزی ابوزکریا فراگرفت و دارای خطی بسیار نیکو بود. بسیاری از ائمه از او روایت کرده اند و از جمله ٔ آنان ابوالفرج بن الجوزی است و سمعانی نام او را در کتابهای خود آورده است. ولادت او در سال 467 هَ. ق. و وفاتش به سال 550 هَ. ق. بوده است. وی در باب الحرب در زیر سدره در جوار ابومنصور ابن الانباری واعظ دفن گردید. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4ص 293). و رجوع به ابوالفضل محمدبن ناصر سلامی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن نجار... رجوع به ابن نجارابوالحسین محمدبن جعفر و اعلام زرکلی ج 3 ص 878 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن نصرالدین بن نصر... بن عنین. رجوع به ابن عنین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن نعمان رجوع به شیخ مفید محمدبن نعمان شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن نقطه... رجوع به ابن نقطه ابوبکر محمدبن عبدالغنی و نیز رجوع به وفیات الاعیان ج 4 صص 392 - 393 شود.

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن نقیب... رجوع به ابن نقیب جمال الدین ابوعبداﷲ محمد و الاعلام زرکلی ج 3 ص 902 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن واصل... رجوع به ابن واصل محمدبن سالم و الاعلام زرکلی ج 3 ص 898 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن وراق... از فرزندان مصعب بن الزبیر از قبیله ٔ عبدالعزی است. (از صبح الاعشی ج 1 ص 357).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ورقاء. رجوع به ابن ورقاء اودنی ابوبکر محمدبن عبداﷲبن محمد... و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 209 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن ولید... رجوع به ابن زندقة ابوبکر محمدبن ولید... و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 262 - 265 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن هارون. رجوع به امین محمدبن هارون الرشید شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن هارون وراق. رجوع به ابوعیسی محمدبن هارون شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن هانی بن محمد... ازدی اندلسی. رجوع به ابن هانی ابوالقاسم (یا ابوالحسن )... و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 421 - 424 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن هباریة. رجوع به ابن هباریه شریف ، ابویعلی محمدبن محمدبن صالح هاشمی عباسی. و رجوع به ابویعلی و شریف ابوعلی و وفیات الاعیان ج 4 صص 453 - 457 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن هذیل. رجوع به ابوالهذیل محمدبن هذیل معروف به علاف و وفیات الاعیان ج 4 صص 265 - 267 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن هشام بن عوف تمیمی شیبانی سعدی لغوی. رجوع به ابن هشام ابومحلم محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن همام الدین سیواسی. رجوع به ابن همام کمال الدین... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن هندوشاه بن سنجر عبداﷲ صاحبی نخجوانی. منشی پسر هندوشاه مؤلف تجارب السلف. او راست دستورالکاتب فی تعیین المراتب که در عهد سلطان اویس بهادرخان (757 - 776 هَ. ق.) تألیف کرده و کتابی در لغت دارد به نام صحاح الفرس که در 727 هَ. ق. تألیف کرده است و در طهران به تصحیح دکتر طاعتی در عداد نشریات بنگاه ترجمه و نشر کتاب چاپ شده است و آن (به استثناء فرهنگ قطران ) سومین فرهنگ موجود فارسی است یعنی پس از لغت نامه ٔ اسدی (تألیف بعد از 458 هَ. ق.) و فرهنگ قواس (تألیف بعد از 690 هَ. ق.) و حدود 2300 لغت دارد. (از یادداشت مرحوم دهخدا و یادداشت لغت نامه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن هیثم... رجوع به ابن هیثم ابوعلی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 884 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن ابان یکی از بنومنجم. حسن الادب ، حسن البلاغه ، فصیح اللسان ، صاحب کتب مدونه و اخبار است و معرفتی تمام به غناء و نجوم داشت و کتبی داشته است ازجمله کتاب اخبارالشعراء. (از الفهرست ابن الندیم ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی ابی البغل. رجوع به ابی البغل شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن عمر. رجوع به قرافی محمدبن یحیی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن محمدبن شفیع قزوینی. او قاموس فیروزآبادی را به سال 1117 هَ. ق. به امر شاه سلطان حسین صفوی به فارسی ترجمه کرده است.

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن منده ، مکنی به ابوعبداﷲعبدی حافظ ثقه ٔ مشهور مؤلف کتاب «تاریخ اصفهان » از خاندان ابن منده که شخصیتهای بزرگ علمی از آن برخاسته اند. مادرش برة دختر محمد از عبدیالیل بوده و لذا عبدی به خالوهای خویش منسوب گردید. عبدی در سال 301 هَ. ق. درگذشت. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 289). و رجوع به بنی مندة و ابوعبداﷲ محمدبن یحیی... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن هشام خزرجی انصاری. رجوع به ابن هشام محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی... رجوع به ابوسعد محمدبن یحیی بن ابی منصور نیشابوری و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 223 و 224 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی... رجوع به ذهلی محمدبن یحیی بن عبداﷲ... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی... رجوع به صولی ابوبکر محمدبن یحیی و رجوع به ابوبکر محمدبن یحیی و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 356 - 361 شود.

محمد. [م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی ، ملقب به مرتضی و مکنی به ابوالقاسم ، یکی از ائمه رسیه زیدیه در سعدای یمن است. (298 - 301 هَ. ق.) (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) ابن یزدادبن سوید. رجوع به ابن یزداد شود.

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یزید. رجوع به مبرد محمدبن یزید و وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 صص 313 - 322 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن عمربن علی بن منیرة کفر طابی ، مکنی به ابوعبداﷲ نحوی ساکن شیراز. او راست : بحرالنحو در رداصول نحویین. نقدالشعر. غریب القرآن. وی در سال 453هَ. ق. درگذشته است. (از معجم الادباء ج 7 ص 144).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن محمدبن قائد، ملقب به موفق الدین بحرانی شاعر مشهور، مکنی به ابوعبداﷲ. اصل و منشاء وی از اربل و مولد او بحرین است. در علم عربیت امامی مقدم و در انواع شعر مفنن و از داناترین مردم به عروض و قوافی و حاذق آنان به نقد شعر و شناساترین مردم در تشخیص شعر نیک از بد بود. وی شب یکشنبه سوم ربیعالاخر سال 585 هَ. ق. در اربل درگذشت و در جانب قبلی بست در مقبره ٔ خانوادگی مدفون گشت. (وفیات الاعیان چ تهران ج 2 صص 128 - 129).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن مطربن صالح بن بشر فربری ، مکنی به ابوعبداﷲ. راوی صحیح بخاری است.و برای استماع این کتاب نزد وی می آمدند. ولادت او درسال 231 هَ. ق. و وفاتش به سال 320 هَ. ق. بوده است و او آخرین کسی بود که جامع صحیح را از بخاری روایت کرده است. (از وفیات الاعیان چ بیروت ج 4 ص 290).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن واقد. رجوع به فیریابی کبیر محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )ابن یوسف ابوعمر. رجوع به ابوالحسین محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن یوسف عامری نیشابوری ، مکنی به ابوالحسن عامری تلمیذ ابوزید احمدبن سهل بلخی (234 - 322 هَ. ق.) و استاد ابوعلی احمدبن محمد مسکویه متوفی به سال 421 هَ. ق. و از معاصرین ابوحیان توحیدی است. دانش حکمت در خراسان آموخته و سپس درک خدمت ابن العمید کرده و در صحبت وی به بغداد رفته (364 هَ. ق.) و مدتی ساکن ری بوده است. وفات وی به سال 371 هَ. ق. است. رجوع به ابوالحسن عامری و معجم الادباء و ملل و نحل شهرستانی و اخبار الحکماء شهرزوری و مقابسات ابوحیان توحیدی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابوبکر خبازبلدی. رجوع به خبازبلدی محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابوحرب... رجوع به ابوحرب بختیار محمد و تعلیقات دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابوالعبر هاشمی. رجوع به ابوالعبر هاشمی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابوهاشم. رجوع به ابوهاشم محمد شریف مکه و الاعلام زرکلی ج 3 ص 878 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) اخشیدبن طغج فرغانی اولین کس از آل اخشید در مصر. او به سال 318 هَ. ق. از طرف خلیفه نامزد حکومت مصر شد و در 323 هَ. ق.بدانجا رفت و در 327 هَ. ق. لقب اخشیدی (عنوان رسمی امرای فرغانه ) اختیار کرد و در 330 هَ. ق. شام و حرمین شریفین را نیز به متصرفات خویش ملحق ساخت و درسنه ٔ 334 هَ. ق. درگذشت. و رجوع به آل اخشید شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) افضل الدین. رجوع به افضل الدین (خواجه...) محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) افندی. رجوع به بیومی محمد افندی و الاعلام زرکلی ج 3 ص 874 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) السعیدبن عبدالعزیز، مکنی به ابوزیان (محمد ثالث ). هجدهمین از امرای بنی مرین مراکش (774 - 776 هَ. ق.). (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 122)

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) المرتضی... رجوع به ابوالقاسم محمدالمرتضی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) المؤیدبن ابی القاسم. دومین از ائمه ٔ صنعا (1029 - 1054 هَ. ق.). (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 189).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) المهدی. اولین از امرای حمودی جزیرةالخضراء (431 - 440 هَ. ق.).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) المهدی بن احمدبن الحسن. ششمین از ائمه ٔ صنعا (1097 - 1128 هَ. ق.). (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 189).

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) الناصر چهارمین از موحدین (595 - 611 هَ. ق.). (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 113).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) الناصر. ناصرالدین بن قایتبای. بیستمین از ممالیک برجی (901 - 904 هَ. ق.). (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 164).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) الناصر. هشتمین از ائمه ٔ صنعا (1126 - 1128 هَ. ق.). زامباور در معجم الالقاب و الاسرات (ص 189) نام الناصر محمدبن الحسین را در فترت حکومت ششمین و هفتمین از ائمه ٔ صنعا آورده است.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) الواثق. مکنی به ابوزیان (محمدالرابعبن ابی الفضل ) بیست و سومین از امرای بنی مرین مراکش (788 - 789 هَ. ق.) (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 122).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) الهادی بن اسماعیل پنجمین از ائمه ٔ صنعا (1092 - 1097 هَ. ق.). (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 189).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) الهادی المجیدبن علی بن الحسین (؟) نهمین از ائمه ٔ صنعا (1139 - 1140هَ. ق.). (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 189).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) امام محمد باقر(ع )... رجوع به امام محمد باقر و باقر (امام محمد...) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) اولجایتو... خدابنده (سلطان...) پادشاه مغولی. رجوع به خدابنده و رجوع به اولجایتو، سلطان محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) بدرالدین سبطالماردینی ، ریاضی دان مشهور. وی در حدود سال 826 هَ. ق. متولد شده است و دارای مؤلفاتی چند در هندسه ٔ عالی وجیوب قوسها و قطع و مقنطرات ارتفاع می باشد که در کتابخانه ٔ خدیویه ٔ مصر موجود است و نیز کتاب تحفةالالباب فی علم الحساب در کتاب متفکرین اسلام تألیف «گارادود». وفاتش 900 هَ. ق. ضبط شده است. (از گاهنامه ).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) بیرم... رجوع به بیرم خامس و الاعلام زرکلی ج 3 ص 874 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْم َ ] (اِخ ) بیرونی. رجوع به ابوریحان بیرونی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) جلال الدین اکبر... رجوع به جلال الدین محمداکبر پادشاه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) جلال الدین... رجوع به جلال الدین محمد آگهی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی. رجوع به جمال الدین محمد... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) جنیدی. رجوع به جنیدی ابوعبداﷲ... شود.

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) (حاج آقا...) شیرازی معروف به منورعلیشاه مرجع و مقتدای دراویش نعمت اللهی و عم ّ میرزاکوچک رحمت علیشاه و جانشین وی بود. در سال 1224 هَ.ق. متولد شده و در سال 1301 هَ. ق. درگذشته است.

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) حاج سید محمد امام جمعه ٔ تهران پسر حاج سید زین العابدین امام جمعه و نوه ٔ دختری دوستعلی خان معیرالممالک (نظام الدوله ) بوده است. تحصیلاتش را در نجف انجام داده و از شاگردان آخوند ملامحمدکاظم خراسانی بوده و در اواخر سال 1326 هَ. ق. به تهران آمده و نسبت به مشروطه خواهان مساعدت کرده و پس از فتح تهران به جای برادرش حاج میرزا ابوالقاسم امام جمعه که از زمره ٔ مستبدین بود انتخاب گردیده است.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) حاج محمد آقای نخجوانی فرزند حاج علی عباس نخجوانی. از فضلا و مطلعین آذربایجان بود. در سال 1297 هَ. ق. در تبریز متولد شد. با وجود اشتغال به تجارت علاقه ٔ خاصی به جمعآوری کتب بخصوص کتب خطی داشت ، به مرور کتابخانه ٔ بزرگی فراهم آورد و در سال 1335 خورشیدی تمام آن را که در حدود 3700 مجلد بود به کتابخانه ٔ ملی تبریز واگذار کرد. از تألیفات او یکی فهرست کتب خطی کتابخانه ٔ تربیت و دیگری تصحیح و چاپ دیوان حکیم قطران تبریزی است. وفاتش در 15 مرداد 1341 هَ. ش. اتفاق افتاد.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) حاج محمدمیرزا چای کار پسر محمدحسن میرزا.رجوع به کاشف السلطنه و رجال بامداد ج 3 ص 275 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) حسینی. رجوع به قطب الدین شیرازی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) خویشی خلیل... رجوع به خویشی خلیل رومی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) رستمی... رجوع به رستمی محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) رضی... رجوع به رضی (سید) شود.

محمد.[ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) (سید...) فرزند امام علی النقی امام دهم و برادر بزرگ امام حسن عسکری امام یازدهم شیعیان. مزار او نزدیک شهر بلد در چند فرسخی سامراء و زیارتگاهی است مشهور. (از یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) (سید...) معروف به مجاهد متولد 1180 هَ. ق. پسر سیدعلی طباطبائی مجتهد اصفهانی (متوفی 1231 هَ. ق ). سید محمد هم به واسطه ٔ شهرت پدر و هم به علت وجهه ٔ علمی صاحب جلال و نفوذ خاصی در میان مردم بود. از سوانح زمان حیات وی گرفتاری به دست عمال انگلیسی و اعلان جهاد او علیه قشون روس است. جنگی که به شکست سپاه ایران و کشته شدن بسیاری از نفوس ایرانی و سرانجام انعقاد عهدنامه ٔ ترکمانچای شد. وی پس از بازگشت از جنگ درگذشت و جنازه اش را به کربلا بردند.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) صدرالدین. رجوع به صدرالدین محمدبن قاضی قطب الدین... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) صدرالدین... رجوع به صدرالدین محمدالحسینی دشتکی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )صدرالدین. رجوع به صدرالدین محمدبن عبدالطیف شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) صدرالدین. رجوع به صدرالدین محمدباقر رضوی قمی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) صدرالدین. رجوع به صدرالدین محمدبن فخرالملک... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) صدرالدین شیرازی. رجوع به صدرا (ملا...) شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) صدرالدین (مولانا)... رجوع به صدرالدین محمد شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) عبداﷲ... رجوع به ابومحمد عبداﷲبن احمد معروف به ابن بیطار شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) غزالی. رجوع به غزالی و نیز رجوع به ابوحامد غزالی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) غفاری ، ملقب به کمال الملک ، فرزند میرزابزرگ کاشانی. از استادان بزرگ فن نقاشی در ایران. وی در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه در سال 1268 هَ. ق. در کاشان متولد شد. در سن 13سالگی از کاشان به تهران آمد و وارد دارالفنون گردید در دیداری که ناصرالدین شاه از دارالفنون کرد با دیدن تابلوی علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه وزیر علوم از نقاش آن تابلو پرسید، میرزامحمد کاشی (کمال الملک ) را معرفی کردند، شاه نسبت به او ابراز تفقد کرد و مقرری برایش معین کرد. پس از چند روز جزء پیشخدمتان و نقاشباشی های دربار درآمد. از کارهای مهم وی تابلوی (تالار آینه ) است که مدت پنج سال در آن صرف وقت شده است. در سال 1310 هَ. ق. از طرف ناصرالدین شاه ملقب به کمال الملک گردید. چون عازم اروپا بود شروع به خواندن زبان فرانسه کرد و در زمان مظفرالدین شاه (سال 1314) عازم اروپا شد. دیری در ایتالیا و فرانسه مخصوصاً موزه ٔ لوور به بررسی آثار نقاشی جهان پرداخت تا آنکه مظفرالدین شاه در پاریس او را در موزه ٔ لوور دید و امر کرد به ایران برگردد، کمال الملک به ایران آمد و مدرسه ٔ صنعتی تهران را تأسیس کرد سپس به مشهد رفت و در نیشابور به علت سانحه ای از یک چشم نابینا شد و به تهران برگشت و به مداوای چشم دیگر خود پرداخت. پس از بهبود در نیشابور در حسین آباد ملک شخصی خود اقامت کرد در مرداد 1319 خورشیدی در حدود 95سالگی جهان را بدرود گفت و در جوار شیخ فریدالدین عطار به خاک سپرده شد. و رجوع به کمال الملک شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) فاتح... سلطان محمدخان ثانی ملقب به فاتح. از سلاطین عثمانی است. وی در 855 یا 854 هَ. ق. / 1453 م. قسطنطنیه را مسخر کرده است. رجوع به آل عثمان و عثمانی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) فخری اصفهانی ملقب به شمس الدین و مشهور به شمس فخری. از شعرای دربار شیخ ابواسحاق است و معیار جمالی را در فنون عروض وقوافی و بدیع و لغت در 745 هَ. ق. به نام جمال الدین شیخ ابواسحاق نوشته است. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) قاسمی... رجوع به قاسمی دمشقی محمد سعید... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) قطب الدین. رجوع به قطب الدین انوشتکین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ] (اِخ ) کافیجی... رجوع به کافیجی محمدبن... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) کیدری. رجوع به قطب الدین کیدری محمدبن حسین شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) مستعلی. رجوع به محمد ثانی از امرای بنی حمود مالقه شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) مستنصر. رجوع به ابوعبداﷲ محمد اول مستنصر شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) معتز. رجوع به ابوعبداﷲ... شود.

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) مقتفی. رجوع به ابوعبداﷲ... شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ممقانی ، معروف به حجةالاسلام. از بزرگان علمای شیخیه و از شاگردان شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی و رئیس فرقه ٔ شیخیه ٔ آذربایجان بود. بعد از سید رشتی ادعای خلافت وی کرد و به سال 1268 هَ. ق. درگذشت. (از رجال بامداد ج 3 ص 290).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) مناوی. رجوع به عبدالرؤف مناوی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) منصور اول. دومین از ایوبیان حماة (587 - 617 هَ. ق.) (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 68).

محمد. [ م ُح َم ْ م َ ] (اِخ ) منصور. هفتمین از شاهان ارمنیه (594 - 603 هَ. ق.) (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 152).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) منصور ثانی. پنجمین از ایوبیان حماة (642 - 683 هَ. ق.) (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص 69).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) منوکه. رجوع به شمس الدین تاج الافاضل نسوی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) میانجی. کنیت او ابوعبداﷲ و متخلص به عطار. شاعر فارسی است. رجوع به عطار ابوعبداﷲ... شود. (یادداشت مرحوم دهخدا).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) میبدی. رجوع به ابومنصور خطیرالملک شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) میرزاسید محمد طباطبائی ، معروف به سنگلجی. رجوع به طباطبائی در همین لغت نامه و رجال بامداد ج 3 ص 279 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) میرزا محمد طبیب معروف به حکیم قُبُلی ̍ پسر عبدالصبور آذربایجانی ، از فضلا و ادبا و اطباء و معاصرین عباس میرزا نایب السلطنه و از اطباء مخصوص محمدشاه و حکیم باشی ناصرالدین شاه است. حکیم قبلی چندین تألیف سودمند دارد از آن جمله خلاصه ٔ عباسی است و تعلیم نامه در عمل آبله کوبی که ترجمه ای است از کتاب دکتر کرمیک انگلیسی ، مجمعالحکمتین و جامعالطبین به نام محمدشاه قاجار نوشته و نیز کتاب مبسوطی در علم تشریح که به نام ناصرالدین شاه تألیف کرده و با صور و اشکال در تهران چاپ شده است. (از رجال بامداد ج 2 ص 241).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ناظم الاسلام کرمانی. رجوع به ناظم الاسلام کرمانی در همین لغت نامه و رجال بامداد ج 3 ص 278 شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) میرزا محمد دکتر یا دکتر محمدخان کرمانشاهی ، معروف به کفری فرزند پیر محمدزار. در 1245 هَ. ق. در کرمانشاه زاده شد. در آغاز به علوم ادبی و دینی روی آورد پس از آن به تهران آمد و در دارالفنون به تحصیل طب و فلسفه پرداخت و به تشویق دکتر تولوزان عازم پاریس شد و در دانشگاه پاریس به اخذ درجه ٔ دکتری نائل گردید، پس از مراجعت به تهران طبیب مخصوص شاه گردید و ریاست بیمارستان ابن سینا ومعلمی دارالفنون را عهده دار گشت. دکتر محمدخان صاحب تألیفاتی گوناگون در طب است از آنجمله بیماریهای مقاربتی و امراض اطفال. (از رجال بامداد ج 3 ص 276).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ناصر... رجوع به ناصر محمد قایتبای شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ناصرالدین ، ملقب به روشن اختر. دوازدهمین از سلاطین بابری هند (1131 - 1161 هَ. ق.) وی با نادرشاه افشار جنگیده و مغلوب شده است. (معجم الانساب و الاسرات زامباور ص 442).

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ناصرالدین محمد.رجوع به ناصرالدین محمد ملقب به الملک الکامل شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ناصرالدین.. رجوع به ناصرالدین محمد مغولی شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ناصرالدین... رجوع به ناصرالدین محمد صالح شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ناصرالدین. رجوع به ناصرالدین محمدالملک المنصور شود.

محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) نزار. رجوع به ابوالقاسم محمد نزار و وفیات الاعیان ج 4 صص 19-20 شود.

معنی محمد به فارسی

محمد
شاهبخت خان .
ستوده، نیکخو، نیکوسرشت، کسی که صفات نیکوبسیاردارد، ونام پیغمبربزرگ اسلام
( اسم ) ۱ - ستوده بسیار تحسین شده . ۲ - نامی است از نامهای مردان جمع : محمدون .
سوره چهل و هفتمین از سور قر آن کریم
دهی است از دهستان مرکزی بخش مانه شهرستان بجنورد. در ۱٠ کیلومتری شمال غربی مانه . جلگه معتدل دارای ۸۴۹ تن سکنه . آب از رودخانه محصول : غلات برنج . صنعت دستی قالی بافی است.
دهستانهایی مربوط به شهرهای دامغان گرگان ساری اهر سنندج بیجار کرمانشاه نهاوند زنجان اراک کاشان بوشهر استهبان فسا کازرون خرم آباد و غیره
دهی از دهستان در بقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور . جلگه معتدل ۲۳۱ تن سکنه. آب از قنات . محصول : غلات مزرعه تقی آباد جزئ این ده است .
دهی از بخش پشت آب شهرستان زابل . در ۸ کیلومتری شمال شرقی بنجار. جلگه گرم معتدل ۹۱۴ تن جمعیت دارد. آب از رود هیرمند. محصول : غلات صیفی . صنعت دستی : کرباس و گلیم بافی است .
دهی از دهستان سورسور بخش کامیاران شهرستان سنندج . کوهستانی : سردسیر ۳۵٠ تن سکنه . آب از چشمه . محصول : غلات .
دهی از دهستان حومه زرند در ۵ کیلومتری غرب زرند واقع است . جلگه معتدل ۶۶۷ تن سکنه . محصول : غلات حبوبات پسته پنبه .
دهی از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه . دامنه معتدل ۴۵۴ تن سکنه . آب از قنات . محصول : غلات چغندر بنشن .
دهی از بخش شیب آب شهرستان زابل . در ۱۸ کیلومتری شمال سکوهه . جلگه گرم معتدل ۲۱٠٠ تن سکنه دارد. آب از رود هیرمند. محصول : غلات صیفی پنبه لبنیات .
دهی از دهستان آقابای بخش پهلویدژ شهرستان گنبد قابوس . در ۳ کیلومتری شرق پهلویدژ جنوب رودخانه گرگان . دشت معتدل مرطوب ۱٠۵٠ تن سکنه. رودخانه گرگان آنرا مشروب میسازد .
محمد ( ص )
از پادشاهان گورکانی هند که از سال ۱۲۲۱ تا ۱۲۵۳ ه.ق .سلطنت کرد .
[ گویش مازنی ] /mohammad ebne jariri tabari/ طبری از بزرگترین مورخین اسلامی استاو در - - ۴ هـق در آمل زاده شددر پانزده سالگی برای تکمیل علم به بغداد رفت و پس از اتمام تحصیلات عالیه به شام، مصر، عراق، بصره، کوفه رفت و قسمتی از شهرهای هند و ایران را دید ودوباره به بغداد بازگشت و بقیه ی عمر را با تالیف کتب گذراندتالیفات متنوع او نشان از تبحر و احاطه ی علمی او دارداو به سال ۳ ۰، ۳ و به روایتی سال ۳ ۶ هـق در بغداد در گذشتتبری در فقه، تاریخ حدیث و تفسیر مقام ارجمندی داشتکتب تفسیر کبیر قرآن، تهذیب الاخلاق و تاریخ از تالیفات مهم اوستبه خصوص تاریخ الرسل و الملوک او از آثار منحصر به فرد وقایع نگاری و تاریخ صدر اسلام استاین کتاب از ۸۷۹ تا ۹۰ گ - ۰ در ۵ جلد در لندن به چاپ رسیداین نثر در سال ۳۵ - و توسط محمدبن بلعمی وزیر منصور سامانی – خلاصه و به فارسی ترجمه شد
دهی از دهستان درونگرد ( مرکز این دهستان است ) بخش نوخندان شهرستان دره گز. در ۳۷ کیلومتری شمال غربی نوخندان . کوهستانی سرد سیر. دارای ۵۸۴ تن سکنه. محصول : غلات پنبه صنعت دستی : قالیچه .
پسر فتحعلی خان قاجار و پدر آقا محمد خان قاجار ( و. ۱۱۲۷ ه.ق .مقت. ۱۱۷۲ ه.ق ) در سال ۱۱۵۶ نایب الحکومه استر آباد را شکست داد لیکن از محمد خان قاجار فرستاده نادر شکست خورد . پس از مرگ نادر دوباره بکار پرداخت و گرگان را تصرف کرد لیکن از علیشاه شکست خورد. در سال ۱۱۷۱ شیراز را محاصره کرد اما از سپاهیان کریم خان شکست خورد . در سال ۱۱۷۲ بدست سه نفر که دو تن از آنان از قاجار بودند کشته شد .
وی برادر احمد شاه قاجار و ولیعهد او بود. هنگامی که احمد شاه از پادشاهی ایران خلع گردید محمد حسن میرزا نیز به اروپا رفت و در سال ۱۳۲۱ ه. ش . در پاریس در گذشت .
دهی از دهستان حومه شهرستان تنکابن جلگه معتدل ۲۵۲ تن سکنه . آب از رودخانه . محصول : برنج مرکبات چای.
دهی از بخش قیدار شهرستان زنجان ۸۱٠ تن سکنه . محصول : غلات .
دهی از بخش مینودشت شهرستان گرگان دارای ۲۶۵ تن سکنه . آب از رودخانه . محصول : غلات لبنیات . صنایع دستی زنان : بافتن پارچه های ابریشمی چادرشب شال .
محمد میرزا پسر عباس میرزا سومین پادشاه سلسله قاجار ( جل. ۱۲۵٠ ف. ۱۲۶۴ ) اهم کارهای او کشتن قائممقام و محاصره هرات است .
دهی از دهستان انگالی بخش برازجان شهرستان بوشهر دارای ۳۴۱ تن سکنه . محصول : غلات خرما صیفی .

معنی محمد در فرهنگ معین

محمد
(مُ حَ مَّ) [ ع . ] (اِمف .) ستوده شده ، ستایش شده .

معنی محمد در فرهنگ فارسی عمید

محمد
چهل وهفتمین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۳۸ آیه، الذین کفروا، قتال.

محمد در دانشنامه اسلامی

محمد
معنی مُحَمَّدٌ: نام مبارک پیامبر گرامی اسلام ، آخرین و برترین پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به معني ستوده شده (- از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) پرسيدند : چرا به نام احمد و محمد و بشير و نذير ناميده شديد . فرمود : اما "محمّد" ناميده شدم ، بدين جهت که من در ...
معنی خَاتَمَ: به معناي هر چيزي است که با آن ، چيزي را مُهر کنند و مراد از خاتم النبيين بودن حضرت محمد صلي الله عليه و آله ، اين است که نبوت با او ختم شده ، و بعد از او ديگر نبوتي نخواهد بود .
معنی يَحْمِلُونَ: حمل می کنند ( منظور از عبارت "ﭐلَّذِينَ يَحْمِلُونَ ﭐلْعَرْشَ، کسانیکه عرش را حمل می کنند" آن بندگان مقربیست که فرامین الهی که اداره کننده جزء جزء آفرینش است و از علم بی انتهای او نشأت گرفته، را در اجزاء عالم توزیع و به دست عاملان اجرای آن می سپارند....
معنی مَعَاشاً: زندگی - مکان زندگی - زمان زندگی (کلمه معاش مصدر ميمي و هم اسم زمان و مکان از عيش است ، و عبارت " وَجَعَلْنَا ﭐلنَّهَارَ مَعَاشاً " به این معنی است که: ما روز را زمان زندگي شما و يا محل زندگي شما قرار داديم ، تا در آن از فضل پروردگارتان طلب کنيد . واگ...
معنی عَرْش: داربست و آلاچيق - سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند - چيزي که سقف داشته باشد-هودج - کجاوه - تخت سلطان (از جهت بلنديش) -( کلمه عرش در قرآن به معناي مقامي است موجود که جميع سر نخهاي حوادث و امور در آن متراکم و جمع اس...
معنی عَزْمِ: تصميم جدي و عقد قلب است بر اينکه فعلي را انجام دهي ، و يا حکمي را تثبيت کني ، بطوري که ديگر در اعمال آن تصميم و تاثيرش هيچ سستي و وهن باقي نماند ، مگر آنکه به کلي از آن تصميم صرف نظر کني ، به اين معنا که عاملي باعث شود به کلي تصميم شما باطل گردد (معن...
ریشه کلمه:
حمد (۶۸ بار)
محمد (۴ بار)
محمد ممکن است اسم برای اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: قرآن• سوره محمد، چهل و هفتمین سوره قرآن کریم به ترتیب مصحف اسامی معصومین• حضرت محمد، پیامبر اسلام، برگزیده ی همه ی برگزیدگان جهان هستی و افضل جمیع پیامبران الهی• امام باقر علیه السلام، امام پنجم از امامان دوازده گانه شیعه و یکی از چهارده معصوم• امام جواد علیه السلام، امام نهم از امامان دوازده گانه شیعه و یکی از چهارده معصوم اعلام و اشخاص• محمد اوسط بن علی، از فرزندان امام علی علیه السلام و از شهدای کربلا• محمد آبری، حافظ قرآن، و مورخ و محدث شافعی، از مردم آبُر، یکی از روستاهای سجستان• محمد آجری، ابوبکر محمد بن حسین بن عبدالله آجُرّی، (ح ۲۸۰ـ۳۶۰ق/۸۹۳ ـ۹۷۱م)، فقیه و محدث• محمد آق سرایی، جمال الدین محمد آق سرایی، ادیب، مفسر و طبیب• محمد اباصیری، از مبلغان، خطبا و آزادیخواهان مصر در چهاردهم هجری/ بیستم میلادی• محمد بن انبار قضاعی، ابوعبدالله ابن ابار، کاتب ، مورّخ ، محدّث ، ادیب و سیاستمدار اندلسی • محمد ابن ابی سری عسقلانی، محدث و حافظِ مشهور فلسطینی در سده ۳ق /۹م • محمد ابن ابی لیلی، فقیه ، محدّث ، مفتی و قاضی کوفه • محمد ابن اشعث، محدث و فقیه امامی قرن سه و چهار• محمد ابن بزاز، ملقب به حافظ الدین (د ۸۲۷ق /۱۴۲۴م)، فقیه حنفی• محمد بن خیاط، ابوبکر محمد ابن خیاط، محدث و نحوی سمرقندی • محمد ابن دهان، ادیب، مورخ، ریاضی دان ، منجم و فقیه شافعی مذهب بغدادی• محمد ابن شاذان، فقیه و محدث امامی• محمد ابوحاتم رازی، محدّث و رجال شناس نامی ری• محمد ابو زهرة، از دانشمندان و قرآن پژوهان معاصر و دارای تالیفات فراوانی در علوم قرآنی• محمد ابوالمعالی، فقیه و نویسنده کتاب بیان الادیان• محمد بن احمد ابوریحان بیرونی، دانشمند برجسته ایرانی در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم• محمد بن احمد بهشتی اسفراینی، معروف به فخر (یا قمر) خراسان، ریاضیدان ایرانی حدود قرن هشتم هجری• محمد اسفزاری، از علمای صرف و نحو، منطق، معانی و بیان، زبان و ادبیات عرب، فقه حنفی، تفسیر و احادیث و غیره• محمد اعظم خان ناظم جهان ، معروف به ناظم جهان، سیستانی الاصل مصطفی آبادی، یکی از نوادر تاریخ پزشکی هند اسلامی• محمد اصغر بن علی، از فرزندان امام علی علیه السلام و از شهدای کربلا• محمداعلی بن علی فاروقی تهانوی، دانشمند هندی سده دوازدهم، مؤلف کشّاف اصطلاحات الفنون• محمد افندی بالدیرزاده، از مؤلفان ترک در قرن یازدهم، مدرس، قاضی و شاعر• محمدافندی بهائی، فقیه و متکلم عثمانی• محمدالله حافظی حضور، حافظی حضور، رهبر جنبش خلافتِ (خلافت آندولان) بنگلادش و یکی از بزرگ ترین علمای دینی این کشور• محمد امامی خوانساری، از علمای قرن چهاردهم• محمد امینی گلستانی ، از علمای اردبیل در قرن چهاردهم• محمد اوحدی دقاقی بلیانی، شاعر، تذکره نویس و مؤلف قرن دهم و یازدهم• محمد بابا قاسم اصفهانی، عارف قرن هشتم• محمد بن جابر بتانی، منجّم و ریاضیدان برجسته دوره اسلامی• محمد بن عمر بحرق، عالم و صوفی عربستان جنوبی• محمد بخارایی، از شهدای انقلاب اسلامی ایران• محمد بختاورخان، محرم و ندیم خاص اورنگ زیب عالمگیر (حک: ۱۰۶۸ـ ۱۱۱۸)• محمد بخیت المطیعی حنفی، مفتی مصر از ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹• محمد بن حسین برجلانی، معروف به ابوالشیخ، صوفی، زاهد و محدث قرون دوم و سوم• محمد بردعی، ابوبکر بردعی، فقیه اصولی، از خوارج قرن سوم و چهارم• محمد برزنجی، مفسر و فقیه صوفی مشرب شافعی• محمد بن پیرعلی برگوی، از علمای عثمانی• محمد بن محمد بروی، فقیه شافعی قرن ششم و عالم در کلام و جدل• محمد برهان الدین غریب، مرید و خلیفه ممتاز خواجه نظام الدین اولیا (متوفی ۷۲۵) و عارف معروف سلسله چشتی• محمد برهان الدین نسفی، متکلّم حنفی، منطق دان و متبحّر در مسائل فقهیِ علم خلاف و جدل در قرن هفتم• محمد یرهانپوری، برهان الدین بن کبیر برهانپوری، مشهور به «راز الهی»، از عارفان قرن یازدهم هجری• محمد بزدوی، قاضی، مدرّس، فقیه و محدث حنفی• محمد بن احمد بساطی، فقیه و ادیب و فاضل مالکی• محمد بن یحیی خبازبطنینی، فقیه و محدّث شافعی در قرن یازدهم• محمد بسطانی، از خاندان بسطامی است که در اواخر قرن چهارم تا اوایل قرن ششم زندگی• محمد بعقوبی، محدث و قاضیِ بَعقوبه در اوایل قرن پنجم• محمد بقای سهارنپوری، شاعر، نویسنده و مورّخ فارسی زبان شبه قاره، متخلص به بقا• محمد بلفیقی، فقیه مالکی، قاضی و از مشاهیر حدیث و ادب و تصوف اندلس در قرن هشتم هجری• محمد بن ابار، کاتب ، مورّخ ، محدّث ، ادیب و سیاستمدار اندلسی • محمد بن ابراهیم بزازبغدادی، از صوفیان قرن سوم• محمد بن ابراهیم بن ابی بکر، شمس الدین جزری، از مورخان نامدار شام در سده هفتم و هشتم • محمد بن ابراهیم بن ساعد انصاری، ابن اکفانی ، پزشک، ریاضیدان و ادیب مشهور مصری• محمد بن ابراهیم بن عبدالرحمان ، از ناظران جامع اموی• محمد بن ابراهیم تتایی، مکنی به ابوعبداللّه فقیه مالکی و قاضی قرن دهم مصر• محمد بن ابراهیم جزری، شمس الدین جزری، از مورخان نامدار شام در سده هفتم و هشتم • محمد بن ابراهیم کلاباذی، محدّث و صوفی قرن چهارم• محمد بن ابرهیم ابن حاج، معروف به ابن حاج و قنیقل ، فقیه ، متکلم و نحوی بوده• محمد بن ابوالقاسم خوارزمی بقالی، ادیب، فقیه و مفسر حنفی در قرن ششم• محمد بن ابوبکر زهری، اندلسی است و مورخ• محمد بن ابی بکر رازی، فقیه، مفسر، لغوی، ادیب• محمد بن ابی طالب حائری، از خطبای شیعه• محمد بن احمد ابن حاج، قاضی ، محدث و فقیه مالکی • محمد بن احمد بن جبیر، سیاح، نویسنده و شاعر عرب اندلسی• محمد بن احمد بن جزی کلبی، فقیه مالکی، مفسر و شاعر غرناطی• محمد بن احمد مکی مالکی، از علمای مالکی مکه• محمد بن احمد بساطی، فقیه و ادیب و فاضل مالکی• محمد بن احمد بن ناصر، قاضی و مورخ و ادیب و شاعر و از خاندان باعونی• محمد بن احمد تربکی، فقیه مالکی اهل تونس در قرن نهم• محمد بن احمد ترمذی، محدّث و فقیه شافعی در قرن سوم• محمد تریکی، فقیه مالکی اهل تونس در قرن نهم• محمد بن احمد تمیمی، مکنّا به ابوعبداللّه، پزشک و داروشناس مشهور سده چهارم• محمّد بن احمد خفری ، ملقب به شمس الدین از حکیمان و دانشمندان قرن دهم هجری• محمد بن احمد ذهبی، مورخ و محدث سلفی مشهور و نویسنده پرکار سده هشتم هجری• محمد بن احمد هاشمی تلمسانی، صوفی و متکلم الجزایری در قرن چهاردهم• محمد بن ادریس حلی، فقیه مهم و تأثیرگذار امامی در قرن ششم• محمد جوانی، نقیب ، نسب شناس ، شاعر، جغرافیانگار و مورخ سده ششم• محمد بن اسعد تستری، فقیه شافعی و استاد منطق و حکمت در قرن هشتم• محمد بن اسماعیل برمکی، معروف به صاحب صومعه، محدث امامی قرن سوم• محمد بن اسماعیل حائری، عالم رجالی و فقیه امامی سده دوازدهم و سیزدهم• محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، از نامبردارترین محدثان اهل سنّت و نویسنده اثر مهم حدیثی الجامع الصحیح معروف به صحیح بخاری• محمد بن طیب بصری بغدادی، ابوبکر باقلانی، معروف به باقلاّنی یا ابن الباقلاّنی از بزرگان متکلمان اشعری و از حامیان بزرگ عقاید اهل سنت• محمد بن انس، از اصحاب امام حسین علیه السلام و از شهدای کربلا• محمد بن بشیر حضرمی، از یاران شهید امام حسین علیه السلام در کربلا• محمد بن بهرام بن محمد قلانسی سمرقندی، از طبیبان قرن ششم و یا هفتم هجری• محمد بن پیرعلی برگوی، از علمای عثمانی• محمد بن جریر طبری، از چهره های برجسته فقهای شیعه در قرن پنجم هجری• محمد بن جعفر خرائطی، محدّث و ادیب قرن سوم هجری• محمد بن جعفر مشهدی، معروف به ابن مشهدی» از عالمان جلیل القدر شیعی و از مشایخ بزرگ حدیث• محمد بن جمال الدین مکی عاملی، معروف به شهید اول یکی از اعاظم فقهای شیعه• محمد بن جمال الدین خلوتی، صوفی ، مفسر، محدّث و شاعر عثمانی ، بنیانگذار شاخه جمالیه طریقت خلوتیه و نخستین شیخ برجسته خلوتی در استانبول در قرن نهم • محمد بن حارث خشنی، فقیه و شرح حال نگار مالکی قرن چهارم• محمد بن حسن حرعاملی، محدّث و فقیه نامور امامی قرن یازدهم و از عالمان مهاجر جبل عامل به ایران• محمد بن حسن استرآبادی، رضی الدین استرآبادی، معروف به شیخ رضی و ملقب به نجم الائمه از مفاخر دانشمندان شیعه در عرصه ادبیات عرب، صرف و نحو و بلاغت• محمد بن حسن بن درید، ابن درید، لغت شناس، نحوی، ادیب و شاعر عرب• محمد بن حسن بن زین الدین، نوه شهید ثانی و فرزند صاحب معالم• محمد بن حسن فتال نیشابوری، فتال نیشابوری، واعظ مبارز، محدث و حافظ احادیث بسیار• محمد بن حسن طوسی، ملقّب به شیخ الطائفه، کنیه اش ابوجعفر، فقیه، محدّث و متکلم امامی قرن پنجم• محمد بن حسن بن فروخ صفار، وی از یاران امام حسن عسکری (علیه السلام) و از راویان حدیث• محمد بن حسن حلی، فخرالمحققین حلی، از علمای قرن هشتم• محمد بن حسن ختلی، از صوفیان قرن چهارم و پنجم در ماوراءالنهر و مرشد علی بن عثمان هجویری• محمد بن حسن سرخسی، از عرفای قرن چهارم• محمد بن حسین بن عاملی، بهاءالدین محمد عاملی، معروف به شیخ بهایی، از علمای جبل عامل• محمد بن حسین بن علی بن ابی طالب، از فرزندان امام حسین علیه السلام• محمد ترجمانی، محدث حنفی و از مشایخ صوفیه مصر در قرن چهارم و پنجم• محمد بن حسین خثعمی اشنایی، محدّث کوفی قرن سوم و چهارم• محمد بن حسین خوزه مرقی کاشانی، باباافضل کاشانی، حکیم بزرگ اسلام و ایران در نیمه دوم قرن ششم و آغاز قرن هفتم• محمد بن حسین موسوی بغدادی، سید رضی، از علمای بزرگ شیعه در قرن پنجم• محمد بن حمزه فناری، ملقب به شمس الدین و معروف به فناری از اکابر علمای عثمانی قرن نهم هجری• محمد بن خالد برقی، از راویان و مؤلفان امامی مذهب قرن دوم و اوایل قرن سوم• محمد بن داود اصفهانی، فقیه ظاهری ، ادیب ، شاعر و گردآورنده جُنگی از سروده های عاشقانه • محمد بن رستم بدخشی، از علمای علم حدیث و رجال در شبه قاره هند• محمد بن زین الدین علی، ابن ابی جمهور، فقیه ، محدّث و متکلم ِ صوفی مشرب ِ شیعی امامی • محمد بن سعد کاتب واقدی، مورخ و سیره نویس مشهور بغداد و مؤلف کتاب الطبقات الکبری• محمد بن سعید صنهاجی بوصیری، شاعر و صوفی نامبردار مصری در سده هفتم• محمد بن سلیمان بغدادی، صوفی ماتُریدی در سده دوازدهم و سیزدهم• محمد بن سلیمان تنکابنی، فقیه، ادیب، شاعر، مفسر و رجالی شیعی قرن سیزدهم و چهاردهم• محمد بن شعیب بیهقی، فقیه و مدرس شافعی در سده سوم و چهارم• محمد بن طاهر حارثی، شخصیت برجستۀ اسماعیلیان مستعلوی طیبی یمن در قرن ششم• محمد بن طلحه شافعی، مؤلف کتاب مطالب السؤول و مفتی و خطیب دمشق• محمد بن عباس بن علی بن ابی طالب، فرزند قمر بنی هاشم علیه السلام• محمد بن عباس تلمسانی، عالم نحوی و فقیه مالکی قرن نهم• محمد بن عباس خوارزمی، ادیب، کاتب و شاعر سدۀ چهارم• محمد بن عبدالجبار نفری، ملقب به مصری و اسکندری، صوفی قرن چهارم هجری• محمد بن عبدالجبار عتبی، از کبار مترسلان ایران در قرن چهارم و آغاز قرن پنجم هجری• محمد بن عبدالفتاح تنکابنی، معروف به سراب، حکیم، فقیه، محدّث و اصولی قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم• محمد بن عبد الکریم شهرستانی ، از مفسران برجسته قرن پنجم و ششم هجری• محمد بن عبد الملک دیلمی، متکلم و صوفی قرن ششم هجری• محمد بن عبدالباقی بخاری، مؤلف عربی نویس و خطیب حنفی مذهب قرن دهم• محمد بن عبدالباقی بغدادی، ریاضیدان و فقیه حنبلی قرن پنجم و ششم• محمد بن عبدالرحمان السخاوی، وی مورخ بزرگ اسلامی• محمد ابن ابی لیلی، فقیه ، محدّث ، مفتی و قاضی کوفه • محمد بن عبدالرحمان بخاری، ملقب به زاهد علا، فقیه اصولی و متکلم حنفی، مفسّر، واعظ و مفتی بخارا در قرن پنجم و ششم• محمد بن عبدالرحمان تجیبی، مکنی به ابوعبدالهر، محدث و حافظ و مقری مالکی اندلسی در قرن ششم و هفتم• محمد بن عبدالرزاق بن محمد کردعلی، از نویسندگان مصر، فرانسه و سوریه• محمد بن عبدالرزاق حسینی، با کنیه ابوالفیض و مشهور به مرتضی زبیدی در لغت و حدیث و رجال و انساب• محمد بن عبدالکریم شهرستانی، شخصیتی تأثیرگذار در کلام اسلامی و تاریخ نگاری ادیان• محمد بن عبدالله باکویه شیرازی، از مشایخ صوفیه در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم• محمد بن عبدالله بردعی، فقیه اصولی، از خوارج قرن سوم و چهارم• محمد بن عبدالله بن جعفر طیار، از اصحاب شهید امام حسین علیه السلام• مجمع بن عبدالله عائذی، از اصحاب امام علی و امام حسین علیهماالسلام و از شهدای کربلا• محمد بن عبدالله تلمسانی تنسی، مورخ و ادیب و محدّث و فقیه مالکی در قرن نهم• محمد بن عبدالله بن عقیل، از اصحاب شهید امام حسین علیه السلام• محمد بن عبدالله بن مالک طائی، نحوی، لغوی، ادیب و ناظم عصر موحدون در اندلس و اواخر عصر ایوبیان و اوایل عصر ممالیک در مصر• محمد بن عبدالله لواتی طنجی، جهانگرد معروف مغربی• محمد بن عبدالله تمرتاشی، ملقب به شمس الدین، اصولی و فقیه حنفی در قرن دهم و اوایل قرن یازدهم• محمد بن عبدالله شیبانی جوزقی، محدّث شافعی قرن چهارم • محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، محدث، قاضی و تراجم نگار شافعی قرن چهارم• محمد بن عبدالملک تبان، متکلم شیعی قرن چهارم و پنجم• محمد بن عبدالوهاب ثقفی، محدّث، فقیه شافعی، متکلم و عارف قرن سوم و چهارم• محمد بن عبدالوهاب جبائی، متکلم مشهور معتزلی قرن سوم• محمد بن عبدوس جهشیاری، مورخ اَخباری ، کاتب و دولتمرد در اواسط دوره عباسیان • محمد بن علی بن عسکر، راوی، فقیه ، مورخ و ادیب عصر موحدون اندلس • محمد بن علی اردبیلی، رجال شناس شهیر امامی• محمد بن علی صدیقی برهانپور، مشهور به «راز الهی»، از عارفان قرن یازدهم هجری• محمد بن علی بابویه قمی، ملقب به شیخ صدوق ، محدث و فقیه بزرگ شیعه امامیه • محمد بن علی بن حمزه طوسی، طوسی، فقیه امامی و صاحب کتاب الوسیله• محمد بن علی بن علی بن طباطبا، معروف به ابن طقطقی نقیب برجسته علویان شهر حله، نجف، کربلا و از دانشمندان و مورخان شیعه مذهب در نیمه دوم قرن هفتم• محمد بن علی بن نظیف حموی، مشهور به «ابن نظیف» نویسنده کتاب «التاریخ منصوری»• محمد بن علی ترمذی، ملقب به حکیم، محدّث، مؤلف و از عرفای بزرگ قرن سوم• محمد بن علی جواد اصفهانی، ملقب به جمال الدین ، وزیر ایرانی تبار زنگیان در سده ششم • محمد بن علی حصکفی، فقیه و محدّث حنفی قرن یازدهم• محمد بن علی خسروی سرخسی، شاعر قرن چهارم• محمد بن علی طبری، عالم و محدّث امامی مذهب قرن پنجم و ششم• محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، معروف به «رشید الدین» از عالمان بزرگ و معروف شیعه در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری• محمد بن ظهیره، ملقب به جمال الدین، مورخ و فقیه حنفی• محمد بن مسلم بن عقیل، فرزند نوجوان مسلم بن عقیل و از شهدای کربلا• محمد بن مطاع، از اصحاب امام حسین علیه السلام و از شهدای کربلا• محمد بن مقداد، از اصحاب امام حسین علیه السلام و از شهدای کربلا
...
آبُری، ابوالحسن، محمد بن حسین بن ابراهیم بن عاصم بن عبدالله سجستانی (د ۳۶۳ق/۹۷۴م)، حافظ قرآن ، و مورخ و محدث شافعی ، از مردم آبُر، یکی از روستاهای سجستان است.
برای طلب علم و شنیدن حدیث به مصر ، شام ، حجاز، عراق عرب، جبال، و خراسان سفر کرد و از ابن خزیمه نیشابوری ، ابوالعباس سراج نیشابوری ، زکریا بن احمد بلخی ، ابونعیم بن عدی استرابادی ، ابوعرابه حرانی ، احمد بن محمد بن ازهر سجزی ، محمد بن یوسف هروی ، محمد بن ربیع جیزی ، مکحول بیروتی ، محمد بن سهل قهستانی و دیگر همتایان آنان حدیث شنید.
نقل حدیث
علی بن بشری لیثی سجستانی ، یحیی بن عمار سجستانی و دیگران از او حدیث نقل کرده اند.
نظر ابن ناصرالدین
ابن ناصرالدین او را آگاه از علم تجوید و نویسنده ای پرکار شمرده است.
آثار
...
این صفحه مدخلی از اثر آفرینان است
معمار و طراح. معروف به آجرتراش. از آثار وی بنای درب امام اصفهان است که کتیبه ی اول این سر در به خط نستعلیق چنین نوشته شده: «عمل استاد محمد بن محمد غدیر آجر تراش 1127».
سردر اصلی این بنا در دوره ی جهانشاه قراقوینلو، در 857 ق ساخته شده است.
ابوبکر محمد بن حسین بن عبدالله آجُرّی، (ح ۲۸۰ـ۳۶۰ق/۸۹۳ ـ۹۷۱م)، فقیه و محدث بود.
در محله درب الآجر در غرب بغداد زاده شد.
مذهب
بیش تر رجال شناسان، مذهب او را شافعی گفته اند، اما برخی نیز وی را حنبلی دانسته اند.
اساتید
مشایخ او در حدیث ابومسلم کَجّی ، ابوشعیب حَرّانی ، احمد بن یحیی حُلْوانی ، جعفر بن محمد فاریابی ، مُفضّل بن محمد جندی ، احمد بن حسن بن عبدالجبار صوفی و گروهی دیگر بوده اند،
شاگردان
...
آثاری، زین الدین (یا شرف الدین) شعبان بن محمد، شاعر و ادیب شافعی است. وی در 765ق1364/م، در قاهره زاده شد و اجداد او از موصل و ظاهراً غیر مسلمان بودند. جدش داوود نخستین کس از خاندان او بود که به اسلام گروید. وی که گویی از این سابقه ناخرسند بود، پس از اقامت در مکه، خویشتن را آثاری (منسوب به آثار نبوت در آن شهر) خواند. بااین حال، وی بدخوی، هجاگوی و هرزه سرا بود. در آغاز به منشی گری پرداخت، سپس نقیب الحکم قاهره گردید و در 800ق1398/م، به سبب درگیری های مالی از کار معزول شد و باز بر سر کار آمد، اما چون به زشت کاری های فراوان متهم شد، ناچار به حجاز گریخت (807ق1404/م) و از آنجا به یمن رفت و برای بزرگان آنجا مدیحه و سپس هجویه سرود و به هند تبعید شد. مردم هند هم پس از چند سال، از زخم زبان او دلگیر شدند و به یمن راندندش. از آنجا نیز پس از چندی اخراج شد و ناچار مجاور مکه گردید و 10 سال در آنجا اقامت گزید. در 820ق1417/م در شام و سال بعد در قاهره بود. چند بار دیگر به شام سفر کرد تا عاقبت در 838ق1425/م، در قاهره درگذشت .
وی جهان دوست و به شعر خود مغرور بود. به فقر تظاهر می کرد، اما هنگام مرگ 5000 دینار از او باقی ماند. شعرش (مدح، هجا، مُجون، شعر تعلیمی و مذهبی) متوسط، بلکه فروپایه است. خود مدعی است که بیش از 30 کتاب تألیف کرده است. از این میان حدود 10 کتاب به صورت خطی در کتابخانه های جهان موجود است که 5 نسخه از آنها ارجوزه هایی تعلیمی (به خصوص در نحو و عروض) است. علاوه بر این، سخاوی کتاب های زیر را نیز در ضمن آثار او آورده است:
لامیة فی النحو، یکی از منظومه های تعلیمی وی است.
برگرفته از: آذرنوش، آذرتاش، «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی و همکاران (چاپ دوم)، تهران، 1377.



محمد در دانشنامه ویکی پدیا

محمد
نبو
محمّد بن عبداللّه (نام کامل به عربی: اَبُوالْقاسِم محمّدُ بنِ عَبداللّهِ بنِ عَبدالْمُطَّلِب بنِ هاشِم؛ زادهٔ حدود ۵۳ قبل از هجرت/۵۷۰ میلادی در مکّه – درگذشتهٔ ۱۱ هجری قمری/۶۳۲ میلادی در مدینه) بنیان گذار و پیامبر اسلام و به اعتقاد مسلمانان، آخرین پیامبر در سلسلهٔ پیامبران الهی و تحویل دهندهٔ کتاب قرآن و تجدیدکننده آیین اصلی و تحریف نشدهٔ یکتاپرستی (دین حنیف) است. او هم چنین به عنوان یک سیاست مدار، رئیس دولت، بازرگان، نظریه پرداز دینی، خطیب، قانون گذار، اصلاح گر، فرمانده جنگی، و برای مسلمانان و پیروان برخی مذاهب، مأمور تعلیم فرمان های خدا به شمار می رود.
وقایع مربوط به زندگانی محمّد، نسبت به دیگر پیامبرانِ پیش از وی، به صورت کامل تری در منابع تاریخی، بیان شده و دربارهٔ او، گزارش های فراوانی، در دست است؛ اگر چه مثل سایر شخصیت های تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمامی جزئیات زندگی اش روشن نیست و طی قرن ها بین موافقان و مخالفانش مورد مناقشه بوده است. او حدود سال ۵۳ ق. ه‍/۵۷۰ م، در مکه در سرزمین حجاز واقع در شبه جزیره عربستان به دنیا آمد. در دوران جوانی به بازرگانی مشغول بود، و نخستین بار در ۲۵ سالگی ازدواج کرد. محمد که از روش زندگی مردم مکه ناخشنود بود، گهگاه در غار حرا در یکی از کوه های اطراف آن دیار به تفکر و عبادت می پرداخت. به باور مسلمانان، محمد در همین مکان و در حدود ۴۰ سالگی از طرف خدا به پیامبری برگزیده، و وحی بر او فروفرستاده شد. در نظر آنان، دعوت محمد همانند دعوت دیگر پیامبرانِ کیش یکتاپرستی مبنی بر این بود که خداوند (الله) یکتاست و تسلیم شدن برابر خدا راه رسیدن به اوست.
طی سیزده سال دعوت در مکه، تعداد اندکی به اسلام گرویدند که با مخالفت قبیله قریش و برخی دیگر از قبیله های عرب روبه رو شدند و با آنان با خشونت رفتار می شد. محمد برای رهایی از این آزار و اذیت ها به همراه پیروان خویش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب — که بعدها مدینة النبی نامیده شد — هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایلِ درحال ستیزِ اوس و خزرج را متحد کند. وی بر پایهٔ مسلمانان مهاجر مکه و مردم مدینه جامعه و دولتی نوین با نام اُمَّت تأسیس کرد. بین مسلمانان با قبایل مکه و هم پیمانان آن ها جنگ درگرفت و سرانجام پس از هشت سال جنگ، محمد به همراه پیروانش — که تا آن زمان به بیش از ده هزار نفر بالغ شده بودند — شهر زادگاهش را فتح کرد. به تدریج و بخصوص پس از فتح مکه بیشتر مردم شبه جزیره عربستان به اسلام گرویدند و امت اسلام به کل این سرزمین گسترش یافت. محمد ده سال پس از هجرت، و چند ماه پس از بازگشت از حجةالوداع، بیمار شد و در سال ۱۱ ه‍.ق درگذشت.
عکس محمد
محمد پیامبر اسلام بود.
محمد (سوره)، سوره ۴۷ از قرآن
محمد (شوشتر)
محمد همچنین در موارد زیر کاربرد دارد:
سوره محمد سوره ۴۷ از قرآن است، ۳۸ آیه دارد و سوره ای مدنی است. نامگذاری این سوره به دلیل بودن نام محمد، پیامبر اسلام، در آیهٔ دوم آن است و نام دیگر سوره قتال (به معنی جنگ) است. به دلیل بودن این سوره در بحبوحه جنگ احد، مسئلهٔ جهاد با دشمنان اسلام مهمترین موضوع این سوره است و دستورهایی در این مورد آمده است. از مباحث دیگر سوره می توان به منافقان و دستورهایی در مورد صلح با کافران اشاره کرد.
ترجمهٔ فارسی
محمد (شوشتر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوشتر در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان شهیدمدرس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
محمد (به عربی: مُحَمَّد) به معنای ستايش شده.
جان محمد
دوست محمد
دین محمد
زیبامحمد
شاه محمد
شیرمحمد
عبدالمحمد
علی محمد
محمدامین
محمدآئین
محمدپارسا
محمدتقی
محمدجواد
محمدحسن
محمدحسین
محمدرضا
محمدسجاد
محمدصالح
محمدعلی
محمدکیا
محمدمهدی
محمدنقی
محمدهادی
محمدیار
یارمحمد
امیر محمد
در واژه محمد به ترتیب حرف م اول دارای ضمه (مُ) , ح دارای فتحه (حَ) , م دوم مشدد و دارای فتحه (مَّ) , د نیز به ساکن ختم می شود، محمد اسم مفعول از باب تفعیل و از فعل حمد است، فعل حمد در عربی به معنای تشکر می باشد.
ستودن، راضی شدن، شکر کردن، ادای حق کسی کردن ، ستوده، به غایت ستوده، ستایش شده، آنکه خصال پسندیده وی بسیار است.
فراوانی استفاده از این نام به جهت اینکه نام پیامبر اسلام، یکی از سوره های قرآن و سه تن از امامان و نیز چندین تن از بزرگان دین محمد می باشد در بین مسلمانان از اهمیتی بیشتری برخوردار بوده و رواج بیشتری نیز دارد.
محمد آبشَک (زاده ۷ بهمن ۱۳۶۵ - رشت) بازیکن فوتبال اهل ایران است. او اکنون بازیکن باشگاه فوتبال فولاد خوزستان است.
محمد آبشک در وبگاه persianleague.com
او فوتبال خود را از تیم های پایه سپیدرود رشت آغاز کرد و پس از درخشش در تیم بزرگسالان سپیدرود به تیم داماش گیلان پیوست. آبشک در سال نود و دو با داماش به نیمه نهایی جام حذفی رسید و با مس برای اولین بار در فوتبال کرمان فینالیست جام حذفی ایران شد. زیباترین گل دوران فوتبال او با شوت سی و پنج متری به تراکتورسازی با پیراهن داماش رقم خورد.
«محمد: آخرین پیامبر» یک انیمه حماسی قرآنی دربارهٔ زندگی محمد پیامبر مسلمانان ساخت ایالات متحده آمریکا و به کارگردانی ریچارد ریچ است که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد. این انیمیشن در سینماهای محدودی در آمریکا و بریتانیا اکران شد. داستان فیلم دربارهٔ دوران ابتدایی ظهور اسلام و محمد است. محتوای فیلم توسط دانشگاه الازهر و علمای شیعه لبنان تأیید گردید.
۸ نوامبر ۲۰۰۲ (۲۰۰۲-11-۰۸) (ترکیه)
۱۴ نوامبر ۲۰۰۴ (۲۰۰۴-11-۱۴) (آمریکا)
این کارتون زندگی محمد پیامبر اسلام را در ابتدای رسالتش به تصویر کشیده است. داستان در شهر مکه روی می دهد هنگامی نخستین مسلمانان توسط ثروتمندان مکه مورد اذیت و آزار قرار می گیرند. سپس داستان به هجرت محمد و مسلمانان به مدینه می پردازد. سپس فیلم روایتگر فتح مکه توسط پیروان محمد است. این کارتون غزوه بدر، غزوه احد و غزوه خندق را نیز به تصویر کشیده است.
محمد آخند (زاده ۱۳۳۹ ولایت قندهار) سیاستمدار افغانستان و نماینده مردم ولایت قندهار در دوره شانزدهم مجلس نمایندگان است. وی در مجلس شانزدهم نمایندگان افغانستان عضو کمیسیون امور دینی، فرهنگی، معارف و تحصیلات عالی می باشد.
فرمانده جهادی
عضو حزب حرکت انقلاب اسلامی.
محمد آخند زاده ۱۳۳۹ از ولایت قندهار می باشد. او تحصیلات خود را تا فارغ التحصیلی ۱۲ پاس به پایان رسانید و پس از به عنوان فرمانده جهادی در حزب حرکت انقلاب اسلامی در جبهه جنگ حضور یافت.
دیگر فعالیت های او:
محمد آخوند گرگانی (جرجانی) (زادهٔ ۱۲۶۱ روستای چن سولی از توابع آق قلا) فرزند آقاجیق بای از رهبران ایل ترکمن از طایفهٔ داز شاخهٔ آتابای یموت بود. در انتخابات مجلس دوم از گنبد کاووس و ایل تراکمه به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و از دوره ششم تا شانزدهم به طور پیاپی به جز دورهٔ هشتم نمایندهٔ مجلس به عنوان نمایندهٔ «دشت گرگان و یموت» بود. وی در جریان شورش استقلال طلبانهٔ ترکمن صحرا در سال های ۱۳۰۳–۱۳۰۵ ه‍.ش از مدافعان حکومت بود و ترکمن ها را به پذیرفتن خلع سلاح و شرایط دولت رضاشاه تشویق می کرد.
محمد آزرم (۱۳۴۹-) شاعر، نویسنده و منتقد ادبی ایرانی است. وی هم چنین برادر بزرگ تر محسن آزرم منتقد، نویسنده و روزنامه نگار ایرانی است.
آیا- ۱۳۹۷
هیاکل- ۱۳۹۵
عطر از نام/ بداهه نویسی با ایولیلیث - ۱۳۹۲
هوم- ۱۳۹۱
اسمش همین است محمد آزرم- ۱۳۸۱
عکس های منتشر نشده - ۱۳۷۷
محمد آزرم در سال ۱۳۴۹ در تهران متولد شد. کتابهای «عکس های منتشر نشده»، «اسمش همین است محمد آزرم»، «هوم»، «عطر از نام» (بداهه نویسی مشترک با ایولیلیث)، «هیاکل» و «آیا» تا به حال از او منتشر شده است. او از شاعران و منتقدان مطرح جریان امروز شعر فارسی است. کتاب «جیغ بنفش» منتخبی از شعرهای هوشنگ ایرانی و تحلیل محمد آزرم از شعر و نگاه زیباشناختی اوست. کتاب «الفبای راز» مجموعه ای از نقدها و خوانش های او از شعر مدرن ایران است. نقدها و مصاحبه های بسیاری دربارهٔ آثار او در نشریات منتشر شده است.
جیغ بنفش/ منتخب شعرهای هوشنگ ایرانی با نقد و تحلیل- سرزمین اهورایی ۱۳۹۴
الفبای راز /مسئله سازهای شعر امروز ایران- مروارید-۱۳۹۵
محمد آشوری، چهره تأثیرگذار عرصه های حقوقی و عضو گروه حقوق کیفری دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران که در سال ۱۳۲۱ در قزوین پا به عرصه حیات نهاد و پس از طی دوره های مقدماتی وارد دانشکده حقوق، علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران شد. او در سال های تحصیل در دانشکده توانست رتبه اول علمی را به خود اختصاص دهد و در سال ۱۳۴۳ دوره کارشناسی حقوق را به پایان رسانید. سپس برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری، در فروردین ۱۳۴۴ به فرانسه اعزام شد و رشته تحصیلی علوم جنایی را برگزید. این مقطع را با رساله ای با موضوع «بازداشت موقت، مطالعه ای تطبیقی» به راهنمایی پروفسور لواسور در دانشکده حقوق پاریس به پایان برد و در همن فاصله به اخذ دیپلم حقوق تطبیقی از دانشگاه استرازبورگ نائل شد. در سال ۱۳۵۰ شمسی به تهران بازگشت. بلافاصله، تدریس در دانشگاه تهران را با درس «آیین دادرسی کیفری» آغاز نمود. درسهایی از قبیل جرم شناسی، «آیین دادرسی کیفری تطبیقی»، «جامعه شناسی کیفری»، «دادرسی اطفال بزهکار»، «دادرسی منصفانه و مدیریت قضائی» و «تاریخ تحولات حقوق کیفری» از جمله درسهای مهمی است که وی در مقاطع مختلف، از جمله در مقطع تحصیلات تکمیلی، تدریس کرده است.
دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
دانشگاه آزاد اسلامی
دانشگاه امام صادق
کارشناسی ارشد دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی
مجتمع آموزش عالی پردیس قم دانشگاه تهران
دانشگاه ازاد واحد علوم تحقیقات
آب انبار حاج آقا محمد مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان میبد، بخش مرکزی، دهستان بفروئیه، تقاطع کوچه شهید موتاب واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۷۴۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
آب انبار حاج علی محمد مربوط به دوره پهلوی است و در میبد، میدان شهرداری، بلوار قاضی میر حسین، بلوار شهید جعفری نژاد واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۵۰۸۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
آب انبارحاجی محمد مربوط به دوره پهلوی دوم است و در بندرلنگه، خیابان شهید بهشتی، روبروی آزمایشگاه مرکزی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۴۷۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
آبک زیری حاج ده محمد یا آبک زیری حاج شیر محمد روستایی در دهستان لادیز بخش لادیز شهرستان میرجاوه استان سیستان و بلوچستان ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۹۸ نفر (در ۳۲ خانوار) بوده است.
آبک زیری حاج شیر محمد، روستایی از توابع بخش میرجاوه شهرستان زاهدان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
مقبره آسید محمد (پیر جارسوز) مربوط به اواخر سدهٔ ۷ ه.ق است و در بردسیر، داخل شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۴۵ با شمارهٔ ثبت ۴۹۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
بقعه آقا سید محمد مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان شهرکرد، بخش لاران، شهر سورشجان، خیابان گلزار شهدا واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۳۸۲۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
مختصات: ۳۶°۱۸′شمالی ۵۹°۳۶′شرقی / ۳۶٫۳°شمالی ۵۹٫۶°شرقی / 36.3; 59.6
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
بقعه امامزاده محمد مربوط به دوره صفوی است و در شهرستان مشهد، محله چهار ستون واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۴۵ با شمارهٔ ثبت ۶۱۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
بقعه پیر شمس الدین محمد مربوط به دوره ایلخانی است و در شهرستان نائین، بخش خور و بیابانک، دهستان نخلستان، روستای مهرجان، حاشیه جنوبی اردستان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۲ آبان ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۱۹۸۷۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
مقبره جلال الدین محمد مربوط به سده های ۱۰ تا ۱۱ ه‍.ق است و در شهرستان خرم آباد، بخش پاپی، دهستان کشور، ۲ کیلومتری غرب منطقه دره نسو واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۵۲۸۲ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های محمد

محمد (بین ۵۶۷ تا ۵۷۳ م. در مکه – ۶۳۲ م در مدینه) بنیان گذار و پیامبر اسلام است. زندگی محمد (سیره) و احادیث گردآوری شده از او (سنت) نیز برای مسلمانان به عنوان منابع اصلی دین اسلام اهمیت دارد. هر «حدیث» می تواند گفتاوردی به شمار آید. منابع حدیث نزدِ مسلمانانِ اهلِ سنّت: کتابهای حدیث صحیح شش گانه (صحیح بخاری، مسلم، سنن ابوداود ...) و نزدِ شیعیان کتاب های چهارگانه: الکافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحکام، استبصار و ... کتابهای بسیار دیگر است. بعضی از احادیثِ او ، به زبان اصلی آن ، عربی ، نیز میان مسلمانان غیر عرب مشهور است ؛ که متن اصلی حدیث نیز در این صفحه جای داده شده است.
• «آن چنان جبرئیل از حقوقِ همسایگان می گفت که گمان بردم از یکدیگر ارث می بردند». صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۹۵
• «اگر دین در ثریا باشد، مردانی از سرزمین فارس به آن دست خواهند یافت». صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۱۶
• این حدیث، گوناگون روایت شده و به جای دین: ایمان، دانش، و در اصلِ حدیث: رجالٌ من فارس.
• «ایرانیان پیوسته از هوش سرشاری برخوردار بوده اند و بی گمان پیامبر بزرگوار اسلام نیز از این داده خدایی آگاه بوده که فرمودند: «دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بر آن دست خواهند یافت»، پس گوهرِ گرانبهای دانش و فرهنگ و تمدنِ دیرینه خود را با خردمندی نگهداری کنیم و آن را به دستِ نسلِ آینده بسپاریم. کوروش نیکنام».
• «آن که سوی خیر خواند، همانند انجام دهندهٔ آن است.»(به عربی: ) -> الدال علی الخیر کفاعله
• «آن که در فرو بردن خشم از دیگران پیشتر است از همه کس دوراندیش تر است.» نهج الفصاحة، ۹۵
• «از حسادت پرهیز کنید، زیرا حسد نیکی ها را می بلعد چنان که آتش هیزم را .» صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه و صحیح بخاری
• «از دروغ دوری کن، همانا دروغ روسیاه می کند.» تحف العقول، ص۱۴
• «از طمع به آنچه مردمان دارند، بپرهیز؛ که این طمع خود گونه ای فقر است.» بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۴۰۸
• «از هر کس حرفی آموختی، بنده اش شده ای.» عوالی اللآلی، ج ۱، ص۲۹۲
• «امانت داری، روزی می آورد؛ و خیانت، فقر .» تحف العقول، ۴۵
• «آری، با دعا کردن برای آن ها، آمرزش خواستن برایشان و اجرا کردن وصیت هایشان پس از مرگ آن ها و صله رحم کردن با خویشان آن ها، و احترام گذاشتن به دوستان آن هاست .» الترغیب والترهیب: ۳ / ۳۲۳ / ۳۲ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۴
• : «آن دو بهشت و دوزخ تو هستند .» الترغیب والترهیب: ۳ / ۳۱۶ / ۱۰ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۲
• «ای علی! امانت را به نیکوکار و بد کار پس بده، کم باشد یا زیاد، حتّی نخ و سوزن.» بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۷۵
• «از بدترین اُمّتِ من آنانند که از ترسِ آزارشان به آنان احترام گزارند.» تحف العقول، ص ۵۸
• «از برهم زنندهٔ لذّت ها، مرگ، بسیار یاد کنید.» محجة البیضاء، ج ۸، ص ۲۹۶
• «اگر خشمناک شدی، سکوت کن.» کنز العمال، ج ۳، ص۴۸
• «آن کس که دینش را از راهِ تفکّر در بخشش های خداوند به دست آورد، و با ژرف اندیشی در کتاب خدا و سنّتِ من، دین را بیاموزد؛ کوه ها جابجا می شوند و او همچنان استوار است؛ و آن کس که دین خود را از زبانِ دیگران فراگیرد و از آنان پیروی کند، همان افراد او را با خود بدین سوی و آن سوی می برند، و دین چنین کسی بسیار سست است.» به روایت حسین بن علی، مسند الامام شهید، ۸۱/۲
• «از بزرگ ترین گناهان این است که شخص پدر و مادرش را لعـنت نماید ... کسی پدر شخص دیگری را دشنام داده گویی پدر خود رادشنام می دهد، کسی که مادر دیگری را دشنام داده، گویی مادر خود را دشنام می دهد،» صحیح البخاری، کتاب ۷۱:ادب، باب دوم، شماره ۲۰۰۸ :
• «بخششِ خداوند از گناهان تو بزرگتر است.» کنز العمال، ج ۴، ص ۲۱۴
• «برترینِ شما در ایمان، خوش اخلاق ترینِ شماست.» تحف العقول، ۴۵
• «برترین عبادت، پنهان ترین عبادت است.» کنز العمال، ج ۳، ۶۷۳
• «برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن ها روزه است». الکافی، ج ۴، ص ۶۲
• «برای هر چیزی ابزار و ساز-و-برگی است، و ابزار و ساز-و-برگِ مؤمن عقل است. برای هر چیزی مرکوبی است و مرکوبِ آدمی عقل است. برای هر چیز هدفی است و هدفِ عبادتِ عقل است. برای هر قومی حاکمی است و حاکمِ عبادت کنندگان عقل است. برای هر بازرگانی کالایی است و کالای مجتهدان عقل است. هر ویرانه ای را عمارت بُوَد و عمارتِ آخرت عقل است. هر سفری را خیمه گاهی است که در آن پناه گیرند و خیمه گاهِ مسلمانان عقل است.» بحار، ۱ / ۹۵
• «برای پیروزی همین بس که دشمن را در گناه دیدن.» (کفی بالمرء نصراً أن ینظر إلی عدوّه فی معاصی اللَّه.) نهج الفصاحة، ۲۱۳۹
• «پنج چیز برای مسلمان نسبت به برادرش واجب است: پاسخ سلام دادن، عافیّت خواستن برای عطسه کننده، پاسخِ دعوت دادن، عیادتِ مریض، تشییعِ جنازه.» صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۰۱۸
• «با هر کس روی زمین است مهربان باش ، تا آن کس در آسمان هاست با تو مهربان باشد .» روضة المتقین، ج ۲
• «با جماعت باش؛ زیرا گرگ، گوسفندِ دورمانده از گله را می خورد.» مسند احمد، ج ۶، ص ۴۴۶
• «بدترین دشمنِ تو، خودِ توست که میانِ دوپهلوی توست. (أعدی عدوّک نفسک التی بین جنبیک) بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۳۶
• «بهشت زیر گام های مادران است.» (الجنة تحت أقدام الأمهات) میزان الحکمه، ح ۲۲۶۹۱. کنزالعمّال: ۴۵۴۳۹ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۴
• «بزرگترین حقّ را بر زن، شوهر او دارد و بزرگترین حقّ را بر مرد، مادر او دارد .» کنز العمال: ۴۴۷۷۱ منتخب میزان الحکمة: ۲۵۴
• «به کوچکی گناه نگاه نکن، به آن کس که او را نافرمانی کردی نگاه کن.» مکارم الاخلاق، ص ۴۶۰
• «پیوندِ خویشاوندان خود را نگه دارید، هر چند با یک سلام.» تحف العقول، ص ۵۷
• «پاکیزگی جزئی از ایمان است و ایمان، انسان را به بهشت راه می نماید.» مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۰۱)
• «تا آنگاه که به میزانِ عقلِ کسی پی نبرده اید، اسلامش شما را به شگفتی نیاورد.» مسند الشهاب، ج ۲، ص ۱۶۲
• «توانایی نیست بر زمین افکندن؛ توانا و نیرومند اوست که خود را به هنگامِ خشم نگه دارد.» صحیح بخاری، کتاب ۷۹۳، ۱۳۵، صحیح مسلم برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۱۸۹
• «توبه کننده از گناه، مانندِ کسی است که هیچ گناهی نکرده است.» کنز، ۱۰۱۷۴
• «تنهایی بهتر از بودن با همنشین بد است.(الوحدة خیر من جلیس السوء) مواعظ عدیده، ص ۵۰
• «ثروتمندترین انسان کسی است که اسیر حرص نباشد.»
• مستدرک الوسائل؛ ج۱۲، ص۵۹
• «حق را بگو، هرچند تلخ باشد.» الخصال، ص ۵۲۶
• «خدا زیباست و زیبایی را دوست می دارد». (به عربی: إن الله جمیلٌ و یحب الجمال) بحارالأنوار جلد ۷۹ صفحهٔ ۲۹۹. صحیح مسلم، شمارهٔ ۱۳۱، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه
• این حدیث، به زبان اصلی اش (عربی) نیز در میانِ فارسی زبانان مشهور است.
• «خانه ای که کودک در آن نباشد، برکت ندارد.» نهج الفصاحه ص ۳۷۴، ح۱۰۹۶
• «خانه ای که مهمان درون آن نشود، فرشتگان نیز درون آن نمی شوند.» بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۴۶۱
• «خوشا کسی که خدا کلیدهای خیر را در دستانش بگذارد.» کنز العمال، ج ۱۵، ص ۷۶۹
• «خوب پرسیدن، نیمی از علم است.» تحف العقول، ص ۵۶
• «خانه های خود را با خواندنِ قرآن نورانی کنید.» وسائل الشیعة، ج ۶، ص ۲۰۰
• «خوشا آن کس که به پدر و مادرش نیکی کند، خدا عمرش را زیاد می کند.» کنز العمال، ۴۵۴۸۳
• «خداوند کثافت و ژولیدگی را دشمن دارد.» کنز العمال،
• «خداوند متعال، رحمت را صد بخش کرده است، ۹۹ بخش رانزد خود نگاه داشته، ویک بخش را برروی زمین نازل نموده است، و از همین یک بخش است که مردم با یکدیگر مهربان اند، حتی اسپ پایش را بلند نگه می دارد تا مَـبادا به کـُره اش آسیب برسد.» صحیح البخاری، کتاب ۷۱:ادب، باب دوم، شماره ۲۰۱۵،
• «دین، پند دادن و راستی است ؛ برای خدا و کتابش و پیامبرش، و برای پیشوایان و عامهٔ مسلمانان.» ترجمهٔ دیگر:«دین یعنی خیر خواهی...».
• صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۸۵
• «دانش جویی بر هر مرد و زنِ مسلمانی واجب است». (به عربی: طلب العلم فریضةٌ علی کلِّ مسلمٍ و مسلمة) بحار، ۱ / ۱۷۷
• «دانش را بجویید، حتّی اگر در چین باشد». (به عربی: اطلبوا العلم ولو بالصین)
• «دنیادوستی، ریشهٔ هر معصیت و سرآعاز هر گناهی است.» تنبیه الخواطر، ج ۲، ص ۱۲۲
• «دل هایتان را سرگرمِ یادِ دنیا نکنید.» کنز، ج ۳، ص ۱۹۸
• «دنیا، زندانِ مؤمن و بهشتِ کافر است.» تحف العقول، ص ۵۳
• «در برابر آموزگارت فروتن باش.» ترجمه های دیگر: در برابر معلّمتان متواضع باش.» .«برای آن کس که از آن یاد می گیرید، متواضع باشید.»
• المعجم الأوسط، ۶۱۸۴/۲۰۰/۶
• «ز گهواره تا گور دانش بجویید.» تفسیر القمی، ج ۲، ص ۴۰۱
• «روزگاری بر مردم فرا خواهد رسید که در مسجدهایشان گِرد هم می آیند، در حالی که جز دنیا غمی ندارند. خدا را به اینان، نیازی نیست. بنا بر این با آنان، همنشین نشوید .» المستدرک علی الصحیحین: ج ۴ ص ۳۵۹ ح ۷۹۱۶ عن أنس، صحیح ابن حبّان: ج ۱۵ ص ۱۶۳ ح ۶۷۶۱ عن عبد اللّه‏، المصنّف لابن أبی شیبة: ج ۸ ص ۲۶۸ ح ۱۲۴ عن الحسن البصری، المعجم الکبیر: ج ۱۰ ص ۱۹۹ ح ۱۰۴۵۲ عن عبد اللّه بن مسعود وکلّها نحوه، کنز العمّال: ج ۱۱ ص ۱۹۲ ح ۳۱۱۸۴ .
• «زیرک‏ترین شما کسى است که بیشتر از دیگران به یاد مرگ باشد ودور اندیش‏ترین شما آماده ‏ترینتان براى آن‏ است.» اعلام الدین 1142/3.
• «سفر، پاره ای از رنج و دشواری است». (به عربی: السفر قطعة من عذاب) صحیح مسلم، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۱۰
• «سه گناه است که کیفرشان در همین دنیا می رسد و به آخرت نمی افتد: آزردن پدر و مادر، زورگویی و ستم به مردم و ناسپاسی نسبت به خوبی های دیگران .» أمالی المفید: ۲۳۷ / ۱ منتخب میزان الحکمة: ۲۲۲
• «شهیدان پنج دسته اند: طاعون زده، مبطون، غرق شده، قربانی آوار، و شهید در راهِ خدا.» صحیح مسلم، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۰۷
• «صدایت در مسجد بلند نشود و در آن سخن بیهوده نگو. مسجد را محل خرید و فروش قرار ندهید و از گفتن سخن باطل در آن بپرهیزید.» بحارالانوار جلد ۷۷ صفحه ۸۵
• «صبحِ زود در پی روزی و نیازمندی ها بروید؛ که سحرخیزی پُربرکت و پیروزی آور است.» کنز العمال، ص۴، ص ۴۸
• «عمرِ آدمی را جز نیکی کردن نمی افزاید.» ترجمه های دیگر: تنها نیکی کردن به عمر آدمی می افزاید.
• بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۶۶
• « عَلَمُ الایمَان الصَّلاة » علامت و نشانه ی ایمان ، نماز است. شهاب الاخبار، ص 59
• «قرض دادنِ چیزی بهتر از صدقه دادن آن است.» کنز العمّال، ج ۶، ص ۲۰۱۰
• «کوچک به بزرگ سلام کند و یک نفر به دو نفر و عده کمتر به عده بیشتر و سواره به پیاده و رهگذر به ایستاده و ایستاده به نشسته.» صحیح مسلم، کتابِ آداب ، کنزالعمال ۹/۱۲۶/۲۵۳۲۱
• «گفتارِ حکمت آمیز ، گمشدهٔ هر خردمندی است.» (کلمة الحکمة ضالّة کلّ حکیم.) نهج الفصاحة، ۲۱۴
• «کسی که در راهِ خدا مسجدی بسازد، خداوند خانه ای برایش در بهشت خواهد ساخت.» صحیح مسلم، شمارهٔ ۸۲۸
• «کسی که سلامتی (جسم و روح) را می خواهد، باید سخنی را که به زبان می آورد، نگه دارد (یعنی بداند که چه می خواهد بگوید) و از آن چه در دل دارد (و راز او می باشد چیزی) به زبان نیاورد و عملش را خوب کرده و آرزویش را کوتاه کند.»
• «من برانگیخته شدم تا اخلاقِ نیکو را پایان بخشم.» (إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمِ مکارِمَ الأخلاق.) بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰
• «مسلمان از کافر ارث نمی برد و کافر از مسلمان.» صحیح مسلم، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۰۷
• «میانِ مرد و شرک-و-کفر، ترکِ نماز است.» صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۲
• «محبوب ترینِ نام های شما نزدِ خدواند، عبدالله و عبدالرحمن است.» صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۰۰۶
• «مرگ یک دانشمند، مصیبتی جبران ناپذیر و رخنه ای بسته ناشدنی است.» (موت العالم مصیبةٌ لا تُجبَرُ و ثُلمَةٌ لا تُسَدُّ) منتخب المیزان، ح۴۴۷۷
• «مؤمن آینهٔ مؤمن است .» (المؤمن مِرآة المؤمن) کنز العمّال، ح ۶۷۳
• «مسجدها را گذرگاه قرار ندهید، مگر آن که دو رکعت نماز در آن بگزارید .» کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۴ ص ۴ ح ۴۹۶۸، الأمالی للصدوق: ص ۵۰۹ ح ۷۰۷، مکارم الأخلاق: ج ۲ ص ۳۰۶ ح ۲۶۵۵، تنبیه الخواطر: ج ۲ ص ۲۵۶ کلّها عن الحسین بن زید عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام، بحار الأنوار: ج ۷۶ ص ۳۲۸ ح ۱
• «ناتوان ترینِ مردم کسی است که در دعاکردن ناتوان باشد.» (أعجز الناس من عجز عن الدعاء) کنز العمال، ج ۲، ص ۶۴
• «نگریستن به دانشمند عبادت است، نگریستن به پیشوای دادگر عبادت است، نگاهِ دلسوزانه و مهرآمیز به پدر و مادر عبادت است و نگریستن به برادری که برای خداوند عزّ و جلَّ دوستش داری عبادت است .» أمالی الطوسیّ: ۴۵۴ / ۱۰۱۵ منتخب میزان الحکمة: ۳۵۴
• «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر عبادت است.» تحف العقول: ۴۶ منتخب میزان الحکمة: ۳۵۴
• «همه چیزِ مسلمان، از مال و آبرو و خونش بر مسلمان حرام است؛ برای مرد همین شر بس است که برادر مسلمان خویش را تحقیر کند.» نهج الفصاحة، ۲۱۶۶
• «همهٔ خیر و خوبی با خِرَد به دست می آید، و دین ندارد آن که خِرد ندارد». تحف العقول، ۴۴
• «هر کس سخنش را بی سلام آغاز کرد، پاسخش ندهید.» کافی، ج ۲، ص ۶۴۴
• «هر کس نردشیر بازی کند، به مانندِ کسی است که دستانِ خود را با گوشت و خونِ خوک رنگ می کند». صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۱۰۵۶
• دربارِهٔ این سخن: «با بررسی این روایات درمی یابیم که این روایات از بازی هایی که در زمان صدور آن معمول بوده است - یعنی بازی همراه با برد و باخت - سخن می گوید. در روایاتی آمده است که «شطرنج، قمار است» و یا «نرد، قمار است». روشن است که علت حرمت، قمار بودن این بازی ها دانسته شده است. یعنی در زمان صدور این احادیث، شطرنج و نرد از ابزارهای قمار (برد و باخت) بوده است. .» -> محمدحسین فضل الله
• «هر نوشیدنی که مستی آورد، حرام است. (در اصل: کلُ شرابٍ أسکر، فهو حرام)». صحیح مسلم، کتابِ ایمان، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۴۷
• «هر که فرد سوگواری را تسلّی دهد، (اجری) همانند اجر او دارد .» بحار الأنوار: ۸۲ / ۹۴ / ۴۶ منتخب میزان الحکمة: ۳۸۰
• «هر کس همواره به مسجد رود، به هشت چیز دست یابد: آیه ای محکم، یا فریضه ای انجام یافته، یا سنّتی برپا داشته شده، یا دانشی نو، یا برادری سودمند، یا سخنی هدایتگر، یا بازدارنده ای از تباهی، و ترک گناه و یا شرم از مردمان.» به روایت حسین بن علی، بحارالانوار، ۳/۸۱
• «هر سخنی در مسجد، بیهوده است، جز قرآن و ذکر خداوند عز و جل و از خیر پرسیدن یا خیر رساندن .» الفردوس: ج ۳ ص ۲۵۸ ح ۴۷۶۴ عن أبی هریرة، کنز العمّال: ج ۷ ص ۶۷۱ ح ۲۰۸۴۰
• «هر گاه یکی از شما وارد مسجد شد، پیش از این که بنشیند، دو رکعت نماز بگزارد .» صحیح البخاری: ج ۱ ص ۱۷۰ ح ۴۳۳، صحیح مسلم: ج ۱ ص ۴۹۵ ح ۶۹، سنن النسائی: ج ۲ ص ۵۳، مسند ابن حنبل: ج ۸ ص ۳۷۲ ح ۲۲۶۴۱ کلّها عن أبی قتادة، کنز العمّال: ج ۷ ص ۶۵۸ ح ۲۰۷۷۶
• «هر یک از شما که وارد مسجد می شود، بر پیامبر سلام کند و بگوید: «خداوندا! درهای رحمتت را به رویم بگشا»، و زمانی که بیرون می رود، بگوید: «خداوندا! از تو از فضلت درخواست می کنم». سنن أبی داوود: ج ۱ ص ۱۲۶ ح ۴۶۵، سنن الدارمی: ج ۱ ص ۳۴۵ ح ۱۳۶۶، السنن الکبری: ج ۲ ص ۶۱۹ ح ۴۳۱۹ کلّها عن أبی حمید أو أبی اُسید الأنصاری، سنن ابن ماجة: ج ۱ ص ۲۵۴ ح ۷۷۲ عن أبی حمید الساعدی، کنز العمّال: ج ۷ ص ۶۵۷ ح ۲۰۷۷۳؛ تهذیب الأحکام: ج ۳ ص ۲۶۳ ح ۷۴۵ عن عبد اللّه بن الحسن، الأمالی للطوسی: ص ۵۹۶ ح ۱۲۳۷ عن الإمام علیّ علیه السلام وکلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج ۸۴ ص ۲۶ ح ۲۰ .
• «هیچ کار خیری را ریاکارانه انجام نده، و هیچ کار خیری را از روی حیا ترک نکن.» بحار الانوار ، ج ۶۸ ، ص ۱۵۴
• «هیچ مسلمانی را نترسانید ، که ترساندنِ مسلمان ، ستمی بزرگ است.» کنز العمّال ، ۴۳۷۰۹
• «یک ساعت تفکّر، از شصت سال عبادت بهتر است.» کنز العمال، ج ۱۵، ص ۶۴۶

ارتباط محتوایی با محمد

محمد در جدول کلمات

آلبومی از محمد اصفهانی
برکت
از فیلم های مجید مجیدی با بازی محمد کاسبی و حسین عابدینی و پریوش نظریه
پدر
از متون مهم عرفانی قرن ششم قمری به زبان فارسی تالیف محمد بن منور
اسرارالتوحید
این الماس معروف توسط میرزا محمد میرجمله وزیر مشهور ایرانی عبدالله قطب شاه به شاه جهان پادشاه گورکانی هند تقدیم شد و سرانجام به دست نادرشاه رسید
کوهنور
به فرمایش امام محمد باقر(ع) هیچ فضیلتی به قدر جهاد ارزش معنوی ندارد و هیچ جهادی مانند مجاهده در راه غلبه بر•••• نیست
هوای نفس
پاکی است و به فرموده حضرت محمد (ص) بخشی از ایمان به شمار میرود
نامه نگاری
تخلص محمد حسین بهجت تبریزی
شهریار
جد مادری حضرت محمد (ص)
وهب
داستانی بلند به قلم محمد محمد علی
رعد و برق بی باران
رمانی از سید محمد علی جمالزاده نویسنده فقید ایرانی
صحرای محشر

محمد را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی محمد

محمد راست خانه ٠٩:٥٥ - ١٣٩٥/١١/٠٣
ستوده شده
|

محمد ١٩:٣٩ - ١٣٩٦/٠٤/٢١
ستوده و تحسین شده
|

سارا گودینی ١٧:٥٥ - ١٣٩٦/١٢/٠١
بسیار ستایش شده
|

مهرناز ٢٠:٤١ - ١٣٩٦/١٢/٢٦
نام پیامبر و بسیار ستوده و دلنشین
نامی همراه با بزرگی و عظمت
😗
|

آذر ١٢:٤٤ - ١٣٩٧/٠١/٠٦
ستایش برانگیز
|

محمدمهدی ١٣:٠٨ - ١٣٩٧/٠١/١٦
ستوده
|

الهه طريقت ٢٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠١/٢٣
ستوده و بهترين
|

رومینا ٠٢:٥٥ - ١٣٩٧/٠٢/٢٤
به معنی ستایش شده

|

arezo ٠٥:١٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
نیکو سرشت
|

یاشار ١٨:٠٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٨
نامی با عظمت و باشکوه باقدرت و البته مهربانی
|

Octoso ١٢:٣٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
این کلمه یعنی شتایش شده و باشکوه
|

محمد حسن ٠٢:٠٩ - ١٣٩٧/٠٦/١١
ستایش. شده
|

فاطی اس اس ١٧:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥
ستایش شده و نیک سرشت جیگر
|

محمد ٢٣:١٢ - ١٣٩٧/٠٧/٠٤
معجزه رسول الله
پراستفاده ترین نام درجهان
تفسیر آشکار سوره کوثر
|

محمد ٢٣:٤٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
پرستیدنی
|

زهرایی ١٤:١٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
مقدس ترین و دوست داشتنی ترین اسم، نام پیامبر آخرالزمان به معنای ستوده شده از جانب خدای متعال.
|

محمد علی شهابی ١٤:٢٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٣
از ریشه حمد به معنی ستوده شده
|

خدری ٢٠:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
زیباترین نام
ارامش قلب
|

مهدی ١٧:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
بسیار ستوده شده
نام زیبای احمد مختار حضرت محمد مصطفی
زیبا ترین نام جهان
|

محمد ٠٩:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
ستوده شده
|

پارمیدا ١٤:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
نام پیامبر (ص)
|

محمدرضا ٢٢:٢٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
بسیار تحسین شده
|

کیمیا صادقزاده ٢٠:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/١٨
ستوده شده .....تحسین شده .... بلندبالا
|

محمد ١٦:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٦
تسلیم شده در برابر امر خداوند بزرگ
|

محمد ک. ١١:٠٩ - ١٣٩٧/١١/٠٢
ستوده
|

محمد رحیم آبادی ٢٠:٠٠ - ١٣٩٧/١١/١٢
بدون در نظر گرفتن عربی بودن،این کلمه از همه‌ی جهات زیباست
|

فائزه ١٩:٢٨ - ١٣٩٧/١١/١٨
محمدیعنی ستوده شده من که ازاسم خواهرزاده ام خیلی راضی هستم
|

مهدی ١٩:١٠ - ١٣٩٧/١٢/١١
عالی
عالییییییییی
|

محمد ٢٠:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/٢١
ستوده شده
|

mohammad najafi ٢٠:٣٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
ستایش شده. قابل ستایش.ستوده شده
|

محمد امین ٢١:٢١ - ١٣٩٨/٠١/١٧
خوشبخت و مورد ستایش
|

نرگس ١٨:٤١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
من عاشق این اسمم به دو دلیل
1-اینکه نام پیامبرخداست وباعث ارامش دل میشود
2-اسم بابای خوشگلمه😘😘😘😘😘
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
|

محمد ١٤:٣٠ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
یعنی بسیار نیکو ستوده و...
|

محمد ٢٣:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/٠١
محمدبمعنای ستوده=درسته که ستوده معنایش هست اما همه چی معنا میده مثلا اسم محمد آرام بخش هست با مث مایّه است بنظرمن محمد به هرچی بخوای معنی کنی میشود
|

محمد ١٥:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/٣٠
ستوده شده
ستایش شده
|

محمد ٢٣:٥٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤
یعنی ستوده شده
|

فاطمه ٢٢:٤٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
م مثل محمد
محمد یعنی دنیای من محمد یعنی مرد زندگیه من محمد یعنی زندگی عشق امید محمد یعنی دلیل نفس کشیدن من
|

حمیرا ١٦:٤٤ - ١٣٩٨/٠٦/٢٧
ستوده.نیکو سرشت.کسی که دارای خلقی عظیم است.عاشق اسمش وخودش هستم
|

پیشنهاد شما درباره معنی محمد



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• زندگینامه حضرت محمد   • حضرت محمد فیلم   • حضرت محمد چند همسر داشت   • کودکی حضرت محمد   • خلاصه زندگی حضرت محمد   • زندگینامه حضرت محمد برای کودکان   • وفات حضرت محمد   • تولد حضرت محمد   • معنی محمد   • مفهوم محمد   • تعریف محمد   • معرفی محمد   • محمد چیست   • محمد یعنی چی   • محمد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی محمد
کلمه : محمد
اشتباه تایپی : lpln
آوا : mohammad
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس محمد : در گوگل


آیا معنی محمد مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )