برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1355 100 1

مخلب


مترادف مخلب: برثن، چنگ، چنگال، ناخن

معنی مخلب در لغت نامه دهخدا

مخلب. [ م ِ ل َ ] (ع اِ) داس بی دندانه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از مقدمة الادب زمخشری ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || چنگال جوارح دد باشد یا مرغ یا به معنی چنگال مرغان جوارح است و چنگال غیر جوارح را ظفرگویند. ج ، مخالب. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چنگال مرغ شکاری و چنگال شیر. (غیاث ). چنگال درنده ها. پنجه ٔ شیر. چنگال مرغ. (مقدمة الادب زمخشری ). چنگال حیوانات درنده و همه ٔ پرندگان. (از اقرب الموارد). چنگال جوارح خواه دد باشد و یا مرغ. (ناظم الاطباء) :
کمینه مرغی کز باغ او به دشت شود
ز چنگ باز به منقار برکشد مخلب.
فرخی.
باز گیری به تیغ روز شکار
گرگ را شاخ و شیر را مخلب.
فرخی.
بسان مخلب عنقا پدید شد ز افق
و یا چو ابروی زال از نشیمن عنقا.
منوچهری.
چو باز را بکند بازدار مخلب و پر
به روز صید بر او کبک راه گیرد و چال.
شاه سار (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 328).
جان ایشان از چنگال هلاک و مخلب احتناک بستدند.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 331).
گر سایه ٔ همای درافتد به دشمنانت
چون مخلب عقاب اجل باد جان ربای.
سوزنی.
چون دل عطار باز عشق در مخلب گرفت
از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت.
عطار.
این نشانه از بهر آن گفتم تا مرا در خلاب این مخافت و مخلب این آفت بگذاری و بیش از این توبیخ و سرزنش روا نداری. (مرزبان نامه ).
- ذوات مخلب ؛ ذوات المخلب. چنگال داران :
ز انتصاف و ز انصاف او شگفتی نیست
ذوات مخلب اگر حبه ٔ حمام کشد.
؟ (از سندبادنامه ص 9).
و رجوع به ذوات المخلب شود. || نیشتر رگ زن. نیشتر پزشک ستور. (مقدمة الادب زمخشری ).

مخلب. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) ماء مخلب ؛ آب لای ناک. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). آب گل و لای دار.(از المنجد). || تاک برگ برآورده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).

مخلب. [ م ُ خ َل ْ ل َ ] (ع ص ) آن که بسیار نقش و نگار داشته باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). آنکه جامه ٔ پرنقش ...

معنی مخلب به فارسی

مخلب
چنگال، ناخن پرندگان شکاری، مخالب جمع
( اسم ) ناخن درندگان و پرندگان شکاری چنگال : این نشانه از بهر آن گفتم تا مرا در خلاب این مخافت و مخلب این آفت بگذاری و بیش ازین توبیخ و سرزنش روانداری .
فریبنده
( اسم ) گون
کنایه از افتاب
( صفت ) آنکه چنگال پولادین دارد کسی که مخلبی قوی دارد پولاد چنگ .

معنی مخلب در فرهنگ معین

مخلب
(مِ لَ) [ ع . ] (اِ.) چنگال ، دندانه . ج . مخالب .

معنی مخلب در فرهنگ فارسی عمید

مخلب
۱. ناخن پرندگان شکاری، چنگال.
۲. داس.

مخلب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام، به معنی پرندگانی که چنگال دارند و معمولا پرندگان شکاری نظیر عقاب ، شاهین و الخ و مخلب به کسر میم ، خ ساکن ، لام فتحه دار تلفظ شده و چنگال پرنده است.
با تشکر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مخلب   • مفهوم مخلب   • تعریف مخلب   • معرفی مخلب   • مخلب چیست   • مخلب یعنی چی   • مخلب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مخلب
کلمه : مخلب
اشتباه تایپی : logf
عکس مخلب : در گوگل

آیا معنی مخلب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )