برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1281 100 1

مدیر

/modir/

مترادف مدیر: اداره کننده، گرداننده، رئیس، سرپرست، مسئول، باکیاست، سیاس، سیاستمدار، شایسته، کاردان، مدبر

متضاد مدیر: بی کیاست

برابر پارسی: سرپرست، فرنشین

معنی مدیر در لغت نامه دهخدا

مدیر. [ م ُ ] (ع ص ) (از «د و ر») گرداننده. آنکه می گرداند. دوردهنده. (یادداشت مؤلف ). نعت فاعلی است از اداره. رجوع به اداره شود. || در تداول ، اداره کننده. کسی که کاری را اداره می کند. مباشر. رئیس. (از ناظم الاطباء). سرکار. کارگردان. (یادداشت مؤلف ). اداره کننده ٔ کاری یا مؤسسه ای. (فرهنگ فارسی معین ). || کسی را گویند که اسناد رسمی و قباله را در محکمه ٔ قاضی اداره می کند. (از الانساب سمعانی ). || در هیأت ، فلک خارج المرکز عطارد را مدیر گویند. رجوع به فلک شود.
- مدیر بیوتات ؛ عریف.
- مدیر پست ؛ مدیر پستخانه. که تصدی دفتر پست را به عهده دارد.
- مدیر تشریفات ؛ رئیس تشریفات. رجوع به تشریفات شود.
- مدیر تعزیه ؛ مدیر شبیه. تعزیه گردان.
- مدیر دبستان ؛ متصدی و مسئول دبستان.
- مدیر دبیرستان ؛ رئیس دبیرستان.
- مدیر دفتر ؛متصدی دایره ٔ دفتر در اداره ها و مؤسسه ها. رئیس دبیرخانه.
- مدیر روزنامه ؛ مدیر مجله. مدیر مسئول. که مسئولیت مندرجات روزنامه یا مجله با اوست.
- مدیر شبیه ؛ شبیه گردان.
- مدیر ضرابخانه ؛ امین الضرب. (یادداشت مؤلف ).
- مدیر مجلس دارالشوری ؛ رئیس مجلس. (مرآةالبلدان ج 1 ضمیمه ٔ ص 5).
- مدیر مجله . رجوع به مدیر روزنامه در سطور بالا شود.
- مدیر مدرسه ؛ مدیر دبستان یا دبیرستان. که مسئولیت اداره ٔ مدرسه بعهده ٔاوست.

معنی مدیر به فارسی

مدیر
اداره کننده، گرداننده، کسی که کاری رااداره کند
( اسم ) اداره کنند. کاری یا موسسهای ( مدرسه روزنامه باشگاه وغیره ) . یا مدیرعامل . کسی که در شرکتی بانکی جمعیتی یا موسسهای از طرف هیات موسس یا هیات مرکزی برای ادار. آن شرکت یا بانک تعیین شود : مدیر عامل جمعیت شیرو خورشید سرخ . یا مدیر کل . کسی که امور چند ادار. وزارت خانه رابعهده دارد . مقام وی پایین تر از معاون وزارت خانه و بالاتر از رئیس است . یا مدیر کلی . مدیر کل بودن مدیریت کل . یامدیر مجلس درالشوری کبری . ( در عهد قاجاریه پیش از مشروطیت ) رئیس مجلس .
[executive producer] [سینما و تلویزیون] فردی که در جنبه های فنی فرایند فیلم سازی دخالت ندارد، بلکه بیشتر به مسائل تجاری و قانونی فیلم می پردازد
[casting agent] [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] شخصی که برای یک نمایش یا فیلم بازیگران مناسب را انتخاب و پیشنهاد می کند
[agent] [هنرهای نمایشی] شخص حقیقی یا حقوقی که به نمایندگی از جانب یک یا چند هنرمند به ادارۀ امور هنری و فنی و اداری و مالی آنها می پردازد و قراردادهای لازم را تنظیم می کند
[actor's agent] [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] مسئول برنامه ریزی و عقد قرارداد یک یا چند بازیگر
[acceptance manager] [حمل ونقل ریلی] مدیر خطی که مسئولیت نظارت بر روند پذیرش مسیر را بر عهده دارد
[project manager] [مدیریت-مدیریت پروژه] فرد منصوب ازطرف سازمان مجری پروژه که مسئولیت تحقق اهداف پروژه را بر عهده دارد
[dire ...

معنی مدیر در فرهنگ معین

مدیر
(مُ) [ ع . ] (اِفا.) اداره کننده . ، ~عامل مدیری که از طرف هیئت مدیره برای ادارة امور جاری شرکت تعیین می شود. ، ~کل مدیری که امور یک ادارة کل در یک وزارتخانه یا مؤسسة بزرگ به عهده اوست . ، ~ مسئول کسی که در مورد شغل یا فعالیت معینی مسئول پاسخگویی نزد

معنی مدیر در فرهنگ فارسی عمید

مدیر
۱. کسی که کاری را اداره کند، اداره کننده، گرداننده.
۲. (صفت) توانا، لایق.

مدیر در جدول کلمات

مدیر
رییس
مدیر بازاریابی جهانی شرکت «هولت پاکارد» آمریکا
اسکاتبرگ
مدیر باید چنین باشد
مدبر
مدیر بیمارستان
مترون
مدیر پرستاران
مترون
مدیر تیم اسپم گوگل
کاتز
مدیر عامل شرکت خودرو سازی دوو موتورز کره جنوبی
مایکل گدیمالدی

معنی مدیر به انگلیسی

principal (اسم)
مدیر ، سالار ، مایه ، رئیس ، مدیر مدرسه ، سرمایه اصلی ، مجرم اصلی
master (اسم)
استاد ، مدیر ، چیره دست ، پیر ، رئیس ، ارباب ، سرور ، سید ، سرامد ، کارفرما ، صاحب ، دانشور
moderator (اسم)
تعدیل کننده ، مدیر ، میانجی ، ناظم ، کند کننده
administrator (اسم)
مدیر ، سرپرست ، مدیر تصفیه ، رییس ، فرمدار ، وصی و مجری
manager (اسم)
مدیر ، رئیس ، ضابط ، متصدی ، مباشر ، کارفرمان
director (اسم)
مدیر ، رئیس ، متصدی ، فرنشین ، کارگردان ، هدایتکننده ، اداره کننده
foreman (اسم)
مدیر ، متصدی ، مباشر ، سر کارگر ، سر عمله
superintendent (اسم)
مدیر ، سرپرست ، رئیس ، ناظر ، متصدی ، مباشر
helmsman (اسم)
مدیر ، سکان گیر ، راننده ، رل دار
intendant (اسم)
مدیر ، ناظر ، مباشر ، پیشکار دارایی ، مامورمالی
padrone (اسم)
مدیر ، ارباب ، آقا ، صاحب
schoolmaster (اسم)
مدیر ، ناظم مدرسه ، مدیراموزشگاه ، مکتب دار

معنی کلمه مدیر به عربی

مدیر
رييس , رييس الجلسة , سيد , قائد , مدير
مدير المسرح
مدير المسرح
ادر , مدير
ادر

مدیر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احسان
این واژه تازى (اربى) است و پارسى آن چنین است : رایینیدار Rainidar (پهلوى: مدیر ، گرداننده ، اداره کننده - در پهلوى رایینیدن Rainidan (رایینیتن) : مدیریت کردن ، اداره کردن ، گرداندن امور ، سروسامان بخشیدن ) رایِناک Rayenak (پهلوى: مدیر ، رئیس، گرداننده)،
پَتیهک Patihak (پهلوى: مدیر ، رئیس ، حاکم ) ، فرمانپُد Farmanpod (پهلوى: فْرَمان پَتْ : مدیر ، رئیس ، فرمانده) ، ژیراس Zhiras (سانسکریت : سیرَس: مدیر ) ، ویناییک Vinaik (سانسکریت: مدیر) ، در پهلوى رایینش Rainesh (رایینیشْنْ) : مدیریت ، ساماندهى ، گردانندگى
رایینشنیک Raineshnik (پهلوى: مدیریتى ، مربوط به مدیریت) رایین Rain : اداره، محل مدیریت ، سازمان رایینیک Rainik : ادارى ، سازمانى
فاطمه
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست: دامیس یا دامیست(پارسی نو Damist /damis) یِتالیت (پارسی نو و پارسی باستانYetalit) ژیراس žirãs (سنسکریت: سیرس siras) ویناگ vinãg (سنسکریت: ویناییک vinãiyka)
شهریار آریابد
واژه " رایینیشور " پارسی از بن رایینیدن ( مدیریت کردن ، اداره کردن ) به جای " مدیر " پیشنهاد می گردد ،
رایینیش بجای مدیریت.
جمشید احمدی
کارگردان

مدیریت = کارگردانی
به فیلم ساز هم به سبب مدیریت در ساختن فیلم کارگردان گفته می شود.
علی سیریزی
اداره کننده، سرکرده، فراسر
نیک ایرانی
مانگِر یا ماناگِر (از ریشه man = اندیشه)
مانگر = از واژه (هندی مانگر (handi-mangar)) فارسی پهلوی) که مدیر یا رئیس تشریفات بوده است. انگلیسی = منیجر (manager) (از ریشه man به معنای اندیشه)
سرپرست
فرنشین (در اینجا کاربرد کنایی دارد) و هیچ ارتباط معنایی برابر ی با مدیر ندارد.
ب. الف. بزرگمهر
سازمانده

واژه ی �سازمانده� از واژه ی �گرداننده� که آرش دیگرِ واژه ی از ریشه ی عربی �مدیر� است از ترازی برتر و آرشی باریک تر و دربرگیرنده تر برخوردار است؛ افزون بر آنکه واژه ی �گرداننده� از آرش های کمابیش ناهماونددیگری نیز برخوردار بوده و شاید در پایین ترین ترازِ و چارچوبی شدنی بتواند جایگزین واژه ی �مدیر� شود .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعریف مدیر   • سایت پرچ   • مدیر کیست   • انواع مدیریت   • مدیریت ارشد   • مدیریت چیست   • سایت استاد پورشفیع   • وظایف مدیریت   • معنی مدیر   • مفهوم مدیر   • معرفی مدیر   • مدیر چیست   • مدیر یعنی چی   • مدیر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مدیر
کلمه : مدیر
اشتباه تایپی : lndv
آوا : modir
نقش : اسم
عکس مدیر : در گوگل

آیا معنی مدیر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )