انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 892 100 1

معنی مذبح در لغت نامه دهخدا

مذبح. [ م َ ب َ ] (ع اِ) جای قربانی کردن. (منتهی الارب ). مکان ذبح. (اقرب الموارد)(از متن اللغة). قربانگاه. آنجا که گوسپند و جز آن ذبح کنند. || آنچه زیر حنک باشد از حلق. (از متن اللغة). آنجای از حلقوم گوسفند و جز آن که هنگام ذبح ببرند. آنجای گلوی حیوان حلال گوشت که حیوان را از آنجا ذبح کنند. || شکاف در زمین مقدار بالشت و مانند آن. (منتهی الارب ). شکافی در زمین به اندازه ٔ شبر و مانند آن. گویند: غادر السیل فی الارض اخادید و مذابح. (از اقرب الموارد). ج ، مذابح. || محراب. (منتهی الارب ). مذبح در کنیسه به منزله ٔ محراب است در مساجد. (ازمتن اللغة) : ناگاه پدید آمد فرشته ٔ خدا ایستاده بر دست راست مذبح بخور برابر زکریا. (ترجمه ٔ دیاتسارون ص 8). || کتب خانه ٔ نصاری. (منتهی الارب ). موضع کتاب مقدس. (از متن اللغة). و المذابح بیوت کتب النصاری الواحد کمسکن ، و منه قول کعب فی المرتد ادخلوه المذبح وضعوا التوراة و حلفوه باللّه ، حکاه الهروی فی الغریبین. (لسان العرب ). و این غلط است و مراد از کلمه وضع توراة این اشتباه ناشی شده است. (یادداشت مؤلف ). || کوشک. (منتهی الارب ).گمان میکنم مقاصیر را که جمع مقصوره است جمع جمع قصر تصور کرده است و غلط کرده است. (یادداشت مؤلف ).

مذبح. [ م ِ ب َ ] (ع اِ) آنچه بدان ذبح کنند. (منتهی الارب ). کارد.(مهذب الاسماء). آلت ذبح. (متن اللغة). ج ، مَذابِخ.

مذبح. [ م ُ ذَب ْ ب ِ ] (ع ص ) کشنده. ذبح کننده. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از تذبیح. رجوع به تذبیح شود. || کسی که پشت راگسترد و سر را پست کند. (آنندراج ). آنکه در رکوع سرش را بدان حد فرودآورد که از پشتش فروتر قرار گیرد. یا آن مدبح [ با دال مهمله ] است. (از متن اللغة).

معنی مذبح به فارسی

مذبح
یکی از برج های نیم کره جنوبی واقع در پائین دم برج عقرب که شامل هشت ستاره است سه ستاره آن از قدر سوم است . باین برج اسامی فاروس و تیمل و آلتار نیز داده شده است .توضیح وجه تسمیه بدان علت است که خدایان اساطیری یونانی برای پیروزی در جنگهایشان بر علیه تیتان ها در این محل سوگند یاد کرده و قربانی مینمودند .
کشتارگاه، جای قربانی کردن، مذابح جمع
( اسم ) ۱- جای ذبح کردن و نحر کردن حیوان کشتارگاه .۲- جایی از کنشت یهودیان که در آن قربانی کنند جمع : مذابح .
جای قربانی کردن

معنی مذبح در فرهنگ معین

مذبح
(مَ بَ) [ ع . ] (اِ.) جای قربانی کردن ، کشتارگاه . ج . مذابح .

معنی مذبح در فرهنگ فارسی عمید

مذبح
جای قربانی کردن، کشتارگاه.

معنی مذبح به انگلیسی

altar (اسم)
محراب ، مذبح ، قربانگاه
place for sacrifice (اسم)
مذبح

معنی کلمه مذبح به عربی

مذبح
مذبح

مذبح را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مذبح

شهریار آریابد ١٠:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤
در پارسی " کرپانگاه "
|

پیشنهاد شما درباره معنی مذبح



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مذبح   • مفهوم مذبح   • تعریف مذبح   • معرفی مذبح   • مذبح چیست   • مذبح یعنی چی   • مذبح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مذبح
کلمه : مذبح
اشتباه تایپی : lbfp
آوا : mazbah
نقش : اسم
عکس مذبح : در گوگل


آیا معنی مذبح مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )