انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 950 100 1

مذکر

/mozakkar/

مترادف مذکر: مرد، نرینه

متضاد مذکر: مونث

برابر پارسی: نر، مرد، نرینه

معنی مذکر در لغت نامه دهخدا

مذکر. [ م َ ک َ ] (ع اِ) اسم مکان است از ذِکْر. (از متن اللغة). رجوع به ذکر شود.

مذکر. [ م ُ ک ِ ] (ع ص ) امراءة مذکر؛زنی که پسر زاید. (مهذب الاسماء). زن که همه پسر زاید. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || طریق مذکر؛ راه خوفناک. (منتهی الارب ). مخوف. (اقرب الموارد). مخوف صعب. مُذَکَّر. (از متن اللغة). || یوم مذکر؛ روز سخت. (منتهی الارب ). جنگ صعب شدید. (از اقرب الموارد). داهیه ٔ شدیده ای که جزمردان مرد در آن پایداری نتوانند. (از متن اللغة). || داهیه ٔ مذکر؛ بلای سخت. (منتهی الارب ). شدیدة. (اقرب الموارد). || ارض مذکر؛ التی تنبت ذکور البقل. (متن اللغة). که گیاه سخت و درشت رویاند. مذکار. رجوع به مذکار شود. || یادآورنده. مذکِّر. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از اذکار.

مذکر. [ م ُ ذَک ْ ک َ ] (ع ص ) ضد مؤنث. (اقرب الموارد). نرینه. (مهذب الاسماء) (تفلیسی ). مرد. نر. ضد ماده. (غیاث اللغات ). || سیف مذکر؛ شمشیر آبدار. (منتهی الارب ). ذوالماء. (اقرب الموارد). آن شمشیری که کناره پولاد بود میانه نرم آهن. (مهذب الاسماء). ذَکَر. (متن اللغة). || یوم مذکر؛ روز سخت. (منتهی الارب ). روزی سخت و صعب و شدید. روزی که جنگ سخت در آن روی دهد. (یادداشت مؤلف ). مُذکِر. (اقرب الموارد). || طریق مذکر؛ راه خوفناک. (منتهی الارب ). مخوف صعب. (متن اللغة). || بلای بزرگ. (منتهی الارب ). || (اصطلاح نحو) اسمی که از علامات سه گانه ٔ تأنیث یعنی تاء و الف و یاء خالی باشد. خلاف مؤنث. (از تعریفات ). نزد نحویان اسمی است که علامت تأنیث در آن یافت نشود نه لفظاً و نه تقدیراً و نه حکماً، و آن یا حقیقی است و عبارت است از حیوان مذکری که از جنس خود او را هم مؤنثی باشد، و یا غیر حقیقی است و آن غیر حیوان نرینه است. || (اصطلاح نجوم ) بروج حارالمزاج را گویند یعنی بروج ناری و بروج هوائی. (یادداشت مؤلف ).
- مذکر سماعی ؛ کنایه از شوهری است که مضبوط زن خود است. (برهان قاطع). مردی که مطیع و فرمانبردار زن خود باشد. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ).مردی که زنش بر او غالب باشد. (آنندراج ) (از مؤیداللغات ).

مذکر. [ م ُ ذَک ْ ک ِ ] (ع ص ) پنددهنده. (مهذب الاسماء). وعظکننده. (از اقرب الموارد).واعظ. اندرزگوی. پندگوینده. ناصح. اندرزگر. آنکه تذکیر کند. (یادداشت مؤلف ). کسی را گویند که وعظ و نصیحت و ارشاد می کند. (از الانساب سمعانی ) :
بلبل چو مذکر شد و قمری و قناری
برداشته هر دو شغب و بانگ و فغان را.
سنائی.
در آن حال مذکری بود در طبران تعصب کرد و گفت من رها نکنم تا جنازه ٔ اودر گورستان مسلمانان برند که او رافضی بود. (چهارمقاله از فرهنگ فارسی معین ).
بلبل چو مذکر شود و قمری مقری
محراب چمن تخت سمن فاخته خاطب.
سوزنی.
مذکران طیورند بر منابر شاخ
ز نیمشب مترصد نشسته املی را.
انوری.
از فضلاء مذکران و اصول مفسران وعظو تذکیر... (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 137). صلحاء واعظان و نصحاء مذکران و اهل ذکر و اصحاب شکر. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 119). || یادآورنده. (ناظم الاطباء). به یاد آورنده. که چیزی را به یاد کسی آرد.که کسی را به یاد چیزی اندازد: ذَکَّرَه ُ الشی َٔ و ذکر به ؛ جعله یذکره. (از متن اللغة) : ایلچیان نزد گورخان فرستادند مذکر به عجز و قصور خویش. (جوینی ، از فرهنگ فارسی معین ).

معنی مذکر به فارسی

مذکر
مرد، نرینه، مقابل مونث، به یاد آورنده ، وعظ کننده، واعظ
( اسم ) ۱- یاد دهنده بیاد آورنده : ایلچیان نزدیک گورخان فرستاده مذکر بعجز و قصور خویش . ۲ - وعظ کننده واعظ : ... در آن حال مذکری بود در طبران تعصب کرد و گفت : من رها نکنم تا جناز. او ( فردوسی ) در گورستان مسلمانان برند که او را فضی بود . جمع : مذکرین .
پند دهنده
[male] [مطالعات زنان] مربوط به جنس مذکر
صحابی انصاری است
[male] [مطالعات زنان] یکی از دو جنس در نوع بشر که توانایی زایش ندارد
[male dominance] [مطالعات زنان] ایدئولوژی اجتماعی متکی بر باور به برحق بودن قدرت مذکر و اینکه مردان واقعیت را برای زنان به نحوی باز سازی می کنند که روش زندگی خودشان و برداشت خودشان را از حقیقت تأیید کند

معنی مذکر در فرهنگ معین

مذکر
(مُ ذَ کِّ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - به یاد آورنده . ۲ - وعظ کننده ، واعظ .
(مُ ذَ کَّ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - نر. ۲ - مربوط یا متعلق به جنس نر.

معنی مذکر در فرهنگ فارسی عمید

مذکر
۱. مرد، نرینه.
۲. (ادبی) کلمه ای که در آن علامت تٲنیث نباشد.
۱. به یادآورنده.
۲. وعظ کننده، واعظ.

مذکر در دانشنامه اسلامی

مذکر
معنی مُذَکِّرٌ: تذكر دهنده - يادآور
معنی أَخَذَ: گرفت(مذکر)
معنی أَتَاهُم: نزد شان(مذکر) آمد
معنی أَجَلُهُمْ: موعد آنها(مذکر)
معنی أَحْصَاهُ: آن(مذکر) را به حساب آورد
معنی أَحْصَاهُمْ: آنها(مذکر) را به حساب آورد
معنی أَبْصَارَهُمْ: چشمهاي آنها (مذکر)
معنی أَنتَ: تو(مذکر)
معنی أَيُّهَا: حرف ندا(مذکر)
معنی ضَنکاً: تنگ (اين کلمه در مذکر و مؤنث به يک شکل استعمال ميشود )
معنی طَّاغُوتَ: بسيار طغيانگر - طغيانگري که با معبود واقع شدن براي ديگران آنان را هم به طغيان مي کشد (اين کلمه در مذکر و مؤنث و مفرد و تثنيه و جمع ، مساوي است و تغيير نميکند )
معنی نَفْسِکَ: خودت (کلمه نفس در اصل به معناي همان چيزي است که به آن اضافه ميشود مثلاً "نفس الانسان" يعني خود انسان و"نفس الحجر" يعني خود سنگ است. در عبارت "کفَیٰ بِنَفْسِکَ ﭐلْيَوْمَ عَلَيْکَ حَسِيباً"با اينکه کلمه نفس مؤنث است فعل آن را مذکر آورده ، از اين جهت ...
ریشه کلمه:
ذکر (۲۹۲ بار)
مذکر احباب، کتابی است به زبان فارسی که به شرح حال 292 تن از شاعران، سلاطین، صوفیان و عالمان و خویشاوندان مؤلف که در ماوراءالنهر می زیسته اند می پردازد.
آقای احمد گلچین معانی سال اتمام این تذکره 974 ق را دانسته است. به گفته مصحح سال 974ق. به لحاظ سال اتمام نخستین تحریر تذکره قابل قبول است؛ اما این سال را نباید به عنوان سال اتمام صورت نهایی کتاب تلقی کرد، چرا که مولف از 974 تا 1005ق. پیوسته به تذکره اش نظر می انداخته و مطالبی را می پیراسته و نکاتی را به تذکره اش می افزوده است. مصصح سپس دلایل خود را بر این که سال 974ق. سال اتمام صورت نهایی کتاب نیست، ارائه می کند.
انگیزه مولف از نگارش این اثر، اجابت خواسته برخی از دوستان و برادران بوده که از وی خواسته اند، اسامی برخی از فضلا را در تذکره ای گردآورد تا یادشان ماندگار شود.
کتاب مشتمل بر یادداشت و نیز مقدمه ای مبسوط به قلم مصصح آقای نجیب مایل هروی ، دیباچه ای به قلم مولف، یک مقاله و چهار باب و یک خاتمه است.
مقاله خود مشتمل بر دو رکن و هر یک از دو رکن مشتمل بر دو فصل می باشد.
مذکر احباب، کتابی است به زبان فارسی نوشته سید حسن خواجه نقیب الاشراف بخاری که به شرح حال ۲۹۲ تن از شاعران ، سلاطین ، صوفیان و عالمان و خویشاوندان مؤلف که در ماوراءالنهر می زیسته اند می پردازد.
آقای احمد گلچین معانی سال اتمام این تذکره ۹۷۴ ق را دانسته است. به گفته مصحح سال ۹۷۴ ق. به لحاظ سال اتمام نخستین تحریر تذکره قابل قبول است؛ اما این سال را نباید به عنوان سال اتمام صورت نهایی کتاب تلقی کرد، چرا که مولف از ۹۷۴ تا ۱۰۰۵ ق. پیوسته به تذکره اش نظر می انداخته و مطالبی را می پیراسته و نکاتی را به تذکره اش می افزوده است. مصصح سپس دلایل خود را بر این که سال ۹۷۴ ق. سال اتمام صورت نهایی کتاب نیست، ارائه می کند. انگیزه مولف از نگارش این اثر، اجابت خواسته برخی از دوستان و برادران بوده که از وی خواسته اند، اسامی برخی از فضلا را در تذکره ای گردآورد تا یادشان ماندگار شود. کتاب مشتمل بر یادداشت و نیز مقدمه ای مبسوط به قلم مصصح آقای نجیب مایل هروی، دیباچه ای به قلم مولف، یک مقاله و چهار باب و یک خاتمه است. مقاله خود مشتمل بر دو رکن و هر یک از دو رکن مشتمل بر دو فصل می باشد. باب اول تا چهار م کتاب نیز هر یک مشتمل بر چهار فصل است.
گزارش محتوا
این کتاب یکی از مهم ترین منابع ادبی، تاریخی مربوط به ماوراءالنهر در قرن دهم هجری است. اطلاعات تاریخی- فرهنگی جالبی درباره دربار ازبکان ، شیبانیان و خانان خیوه و خوارزم در آن مندرج است. در دیباچه کتاب، مولف به تعریف شعر و بیان شرافت آن و نیز انگیزه خود از نگارش این کتاب پرداخته و ترتیب مطالب کتاب را بیان می دارد. رکن اول از مقاله کتاب به بیان احوال سلاطین چنگیزخانی (شیبانی) ضمن دو فصل اختصاص یافته است: در فصل اول از سلاطین چنگیزخانی که وفات کرده اند، یاد می شود. نظیر: ابوالفتح محمد شیبانی ، عبیدالله شیبانی ، رستم بهادرخان و... و در فصل دوم از سلاطینی که در زمان مولف در قید حیات بوده اند، یاد می شود. نظیر: ابوالفتح سلطان سعیدخان ، دوست محمد سلطان و...در فصل اول از رکن دوم که به شرح حال سلاطین جغتایی اختصاص یافته، سلاطینی که رحلت کرده اند، معرفی می شوند. نظیر: ظهیرالدین محمد بابرپادشاه، محمد همایون پادشاه، ابراهیم میرزا و... و در فصل دوم دو تن از سلاطینی که در زمان مولف در قید حیات بوده اند، معرفی می گردند که عبارتند از: سلیمان شاه میرزا، میرزا ابوالقاسم. باب اول از چهار باب کتاب به معرفی گروهی که مولف ایشان را درک نکرده و از دنیا رفته اند، باب دوم به معرفی گروهی که وی ایشان را درک کرده و از دنیا رفته اند، باب سوم به معرفی کسانی که مولف آنان را درک نموده و تا زمان وی نیز در قید حیات بوده اند و باب چهارم به شرح حال کسانی که مولف ایشان را درک ننموده و لکن در زمان مولف هنوز در قید حیات بوده اند، اختصاص یافته است. مولف ذیل نام هر یک از افراد، به معرفی اجمالی پرداخته و نمونه ای از نظم ایشان را ذکر می کند. در خاتمه نیز مولف از نیاکان و پدران و عموها و دایی های خویش یاد می کند و نمونه ای از شعر ایشان را یادآور می شود.
ارزش های کتاب
۱. مصحح کتاب، ارزش های این تذکره را در چهار بخش تاریخ ، ادبیات ، تصوف و مردم شناسی به تفصیل بیان کرده است؛ اما باید گفت که بیشتر کسانی که نامشان در این تذکره به عنوان شاعر آمده است، در تاریخ ادبیات فارسی چندان شهرتی ندارند و حتی نام آنان به جز در این تذکره در جایی دیگر نیامده است. اینان کسانی هستند که به روایت مؤلف «گاه میل شعر می کرده اند» و یا به ندرت مرتکب شعر می شده اند و عموما احباب و یاران مؤلف بوده اند. نثاری به رسم ادیبان قدیم «سخن» را به دو صورت تقسیم می کند: نثر و نظم. به نظر وی وزن یکی از اساسی ترین عناصر شعر است و او شعر را در واقع «سخن موزون» می داند. همین تلقی از شعر سبب شده است تا مؤلف هر موزون طبعی را در زمره شعرا بیاورد.۲. مذکر احباب تذکره ای است محلی و نشانگر ذوق حاکم بر ماوراءالنهر در قرن دهم هجری. مؤلف ذوقی معماپسند دارد و در تذکره خویش توجه خاصی به معماسازان و تعمیه پردازان نموده است. ذکر صنایع مشکله شعری، معما قصیده های مصنوع، اوزان مشکل عروضی ، شعرهای چهار بحری ، مسجر ، معقد ، مقلوب و مستوی نشانگر ذوق مشکل پسند مؤلف این تذکره است. این ذوق در دربار ازبکان و شیبانیان رواج و رونق فراوان داشته است. سخنانی از این دست که صورت معما و مساله ریاضی را دارند برای ذهن و عقل خوشایند هستند؛ یعنی لذت کشف معما نصیب عقل می شود؛ اما ذوق و احساس بهره ای از آن برنمی گیرد. در تذکره مذکر احباب «گفتن و شکافتن معما» و اشعار دشوار را مرتبه اعلای فضل و دانش اهل عصر می داند. مصحح محترم در مقدمه خود با بیان این سخن و بر مبنای شاخصه های سبکی مؤلف، یعنی دشوارگرایی و معماپردازی، نشان داده است که یکی از غزل های منسوب به نثاری بخاری، نمی تواند از بخاری باشد، چرا که عنصر خیال در غزل مذکور نشان می دهد که با سروده های نثاری بخاری متفاوت است. ۳. این تذکره حاکی از ذوق طبقه حاکم تازه به دوران رسیده ای است که از سر تفنن و بی سوادی به معماپردازی روی می آورد. وجود داستان های عجیب و ساختگی و افسانه های بی بنیاد و مضحک مانند: حمام ناصر خسرو که در آن پیدا نیست... بر دیوار بیست و چهار حلقه دارد، هر حلقه را که بکشند، دری باز می شود. و حمام به آن بزرگی با یک جام روشن است و کسی عالم به طریق بنای آن نسیت. نشان می دهد که سطح آگاهی و دانش دربار ماوراءالنهر چقدر متنزل و سخیف بوده است، اغلب حکایات مشهور آثار عطار و دیگر عرفا به برخی قلندر شکلان روزگار نثاری نسبت داده شده است؛ از جمله داستان آن دیوانه که شاه به او گفت از من چیزی بخواه دیوانه گفت، به این مگس دستور ده که از روی صورتم کنار رود. شاه گفت از عهده من بر نمی آید. دیوانه خندید و گفت تو که امرت بر مگس جاری نیست، چگونه از تو چیزی بخواهم. این داستان در مثنوی های عطار آمده؛ ولی در مذکر احباب به حسامی قلندر از قلندران ناشناخته عصر مؤلف نسبت داده شده است. مذکر احباب را باید تذکره معماسازان نامید. طرز معماپردازی در قرن نهم و دهم در اوج رونق بود. در واقع فن معما نوعی تففن و وقت گذرانی است و نه هنر، که از ویژگی های طبقه مرفه حاکم بوده است. فهرست شاعران و عالمان مندرج در مذکر احباب نشان می دهد که آنها همگی از بزرگان و نزدیکان مراکز قدرت بوده اند. جلسات ادبی که در خانه کمال الدین مشفقی کتابدار تشکیل می شده مجمع بزرگان عصر بوده است. طبقه برتر ناحیه ماوراءالنهر ذوقی تفننی داشته است و فضیلت مآبی در آن قلمرو معماسازی و معماخوانی بوده است. این ادعا که چنین ذوقی بر همه آن سرزمین حاکم بوده، اگر درست نیاید، لااقل می توان گفت که ذوق و سلیقه مؤلف تذکره مذکر احباب بسیار معماپسند و متفنن بوده است. هر چند او در جای جای تذکره اش می نویسد که اهل عصر وی «جهت انشراح قلب به شعر روی آورده اند»؛ اما از اشعاری که در تذکره اش می آورد، التذاذ عقل بیشتر حاصل می شود تا انشراح قلب.
وضعیت کتاب
...
تانیث مذکر، آوردن لفظ مؤنث به جای مذکر؛ از اقسام مجاز لغوی است.
«تانیث مذکر» به معنای آوردن مؤنث به جای مذکر، از اقسام مجاز لغوی است؛ مانند: (الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون)؛ "همانان که بهشت را به ارث می برند و در آنجا جاودان می مانند". در این آیه فردوس مذکر است؛ ولی ضمیر «فیها» به اعتبار معنای فردوس (جنت) مؤنث آمده است.
تانیث مذکر، آوردن لفظ مؤنث به جای مذکر؛ از اقسام مجاز لغوی است.
«تانیث مذکر» به معنای آوردن مؤنث به جای مذکر، از اقسام مجاز لغوی است؛ مانند: (الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون)؛ "همانان که بهشت را به ارث می برند و در آنجا جاودان می مانند". در این آیه فردوس مذکر است؛ ولی ضمیر «فیها» به اعتبار معنای فردوس (جنت) مؤنث آمده است.

مذکر در جدول کلمات

مذکر
نر
از نام های مذکر عربی
عدنان

معنی مذکر به انگلیسی

male (صفت)
مردانه ، مذکر ، نرینه ، نرین ، گشن
masculine (صفت)
مردانه ، مذکر ، نرینه ، نرین ، گشن

معنی کلمه مذکر به عربی

مذکر
ذکر , مذکر

مذکر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مذکر

آیدا ٠٠:١٧ - ١٣٩٦/٠٢/١٠
این واژه عربی است و پارسی آن این است:
نریک narik (پهلوی)
|

محمدرحیم ریگی ١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
مردینه
|

پیشنهاد شما درباره معنی مذکر



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مذکر یعنی چه   • مونث   • مذکر مرد است یا زن   • مونث بودن یعنی چه   • مذکر یعنی مرد   • معنی مونث   • معنی مذکر   • مترادف مونث بودن   • مفهوم مذکر   • تعریف مذکر   • معرفی مذکر   • مذکر چیست   • مذکر یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی مذکر
کلمه : مذکر
اشتباه تایپی : lb;v
آوا : mozakkar
نقش : اسم
عکس مذکر : در گوگل


آیا معنی مذکر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )