انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 985 100 1

مرتع

/marta'/

مترادف مرتع: چراگاه، چره، راود، سبزه زار، علف چر، علفزار، مرغزار

برابر پارسی: چراگاه، چمنزار

معنی مرتع در لغت نامه دهخدا

مرتع. [ م َ ت َ ] (ع اِ) چراگاه. سبزه زاری که بهائم در آن چرند و چراگاهی که آب و علف آن بسیار باشد. (غیاث اللغات ). چراخور. چراخوار. گیاه خوار. چراستان. مرعی.چمن. (یادداشت مرحوم دهخدا). ج ، مراتع :
بوم چالندر است مرتع من
مار و رنگم در این نقاب و ثغور.
مسعودسعد (دیوان ص 166).
خم چنبر دف چو صحرای محشر
در او مرتع امن حیوان نماید.
خاقانی.

مرتع. [ م ُ ت ِ ] (ع ص ) غیث مرتع، بارانی که برویاند علف زار و چراگاه را. (از منتهی الارب ). نعت فاعلی است از ارتاع. رجوع به ارتاع شود. || فراخ روزی که هر چه خواهد او را حاصل شود، گویند: فلان مرتع. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی مرتع به فارسی

مرتع
چراگاه، سبزه زار، مراتع جمع
( اسم ) چراگاه : بوم چالندرست مرتع من مار و رنگم درین نقاب و ثغور . ( مسعود سعد ) جمع : مراتع .
بارانی که برویاند علف زار را
[ گویش مازنی ] /marta belekroon/ از توابع بندپی بابل
نام اراضی شمال قله شاهان

معنی مرتع در فرهنگ معین

مرتع
(مَ تَ) [ ع . ] (اِ.) چراگاه . ج . مراتع .

معنی مرتع در فرهنگ فارسی عمید

مرتع
چراگاه، سبزه زار.

مرتع در جدول کلمات

مرتع و چمنزار
النگ

معنی مرتع به انگلیسی

grassland (اسم)
مرغزار ، مرتع ، چمن زار
cattle run (اسم)
مرتع
pasturage (اسم)
مرتع ، چرا گاه ، گیاه و علق قصیل ، چریدن در
pastureland (اسم)
مرتع
lea (اسم)
مرتع ، چمن زار ، علفزار ، جلگه سبز ، واحد اندازه طول نخ و ریسمان
lease (اسم)
مرتع ، کرایه ، اجاره ، اجاره نامه ، اجاره دهی

معنی کلمه مرتع به عربی

مرتع
متنزه , مرعي

مرتع را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مرتع

شهریار آریابد ١٠:٣٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤
در پهلوی " واستر ، راغ " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی مرتع



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مرتع   • نام دیگر مرتع   • مرتع چیست   • مرتع ویکی پدیا   • مجله مرتع و ابخیزداری   • تعریف مرتع   • مجله مرتع و بیابان   • مجله مرتعداری   • مفهوم مرتع   • معرفی مرتع   • مرتع یعنی چی   • مرتع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مرتع
کلمه : مرتع
اشتباه تایپی : lvju
آوا : marta'
نقش : اسم
عکس مرتع : در گوگل


آیا معنی مرتع مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )