برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1288 100 1

مرخص

/moraxxas/

مترادف مرخص: آزاد، خلاص، رها، ول، برکنار، معزول، رخصت یافته، ماذون

متضاد مرخص: درگیر، گرفتار

برابر پارسی: آزاد شده، پروانه، رهاشده

معنی مرخص در لغت نامه دهخدا

مرخص. [ م ُ رَخ ْ خ َ ] (ع ص ) اذن داده شده بعد از ممنوعیت. (از متن اللغة). || آسان و سهل کرده. (ناظم الاطباء). میسر و سهل شده. (از متن اللغة). || مأذون. مجاز. دستوری یافته. رخصت داده شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || آزاد. مختار. مخیر. غیرمقید : هر یک از شما مرخص و مخیر است در باب خویش. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
- مرخص ساختن ؛ اجازه دادن. رخصت دادن. اذن دادن : بعد از این قضایا مرتضی قلی خان پرناک را... مرخص ساخت که نعش مبارک شاه جنت مکان را بر داشته... (عالم آرا ص 217).
- || آزاد کردن. رها ساختن. رجوع به مرخص کردن شود.
- مرخص شدن ؛ مجاز و مأذون شدن. اجازه ٔ یافتن رخصت یافتن.
- || آزاد شدن. اجازه ٔ خروج یاسفر گرفتن. مجاز به رفتن و حرکت شدن : از مدرسه مرخص شدن ، از حضور کسی مرخص شدن. از زندان مرخص شدن.
- مرخص کردن و نمودن ؛ رخصت دادن : مجدالدوله و... را مرخص کردیم که بروند... آهو شکار نموده برای ما هم بیاورند. (سفرنامه ٔ ناصرالدین شاه به مشهد ص 40).
- || رها کردن. اجازه ٔ حرکت و رفتن و سفر دادن. از قید آزاد کردن.

معنی مرخص به فارسی

مرخص
اجازه داده شده، آزادشده
(اسم) ۱- رخصت داده شده اجازه داده . ۲ - آزاد شده . ۳ - ازان شده . یا مرخص بودن . مجاز بودن ماذون بودن : ( جلاد گفت ) این شمس وزیر است ... سی سال خدمت کرده است بمن فرمودی گردنش را بزنم آیا مرخص هستم ?
( مصدر ) مرخص کردن : و بعد از این قضایا مرتضی قلی خان پرناک را ( که ) حاکممشهد نموده بود مرخص ساخت که نعش مبارک شاه جنت مکان را برداشته ...
(مصدر) ۱ - رخصت داده شدن . یا مرخص شدن از خدمت کسی . از حضور او بیرون آمدن با اجازه . ۲ - آزاد شدن . ۳ - رهاشدن ( پس از خاتم. کار ) .
( مصدر ) ۱ - رخصت دادن اجازه دادن : مجدالدوله مهدی قلی خان و میرزا عبداللهخان ... را مرخص کردیم که بروند از ریشه های کوه بالا دست ما آمده آهو شکار نموده برای ماهم آهو بیاورند . ۲ - آزاد کردن . ۳ - کسی را پس از خاتم. کار وی رها کردن .

معنی مرخص در فرهنگ معین

مرخص
(مُ رَ خَّ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - اجازه داده شده . ۲ - آزاد شده .

معنی مرخص در فرهنگ فارسی عمید

مرخص
۱. اجازه داده شده.
۲. [مجاز] ویژگی کسی که به او اجازه داده شده از جایی مانند، بیمارستان یا زندان خارج شود.

معنی کلمه مرخص به عربی

اجازة , اطرد

مرخص را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا فتحی پور
آسوده
علی قناد
خلاص

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مرخص   • مفهوم مرخص   • تعریف مرخص   • معرفی مرخص   • مرخص چیست   • مرخص یعنی چی   • مرخص یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مرخص
کلمه : مرخص
اشتباه تایپی : lvow
آوا : moraxxas
نقش : صفت
عکس مرخص : در گوگل

آیا معنی مرخص مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )