انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1099 100 1

مردمک

/mardomak/

معنی مردمک در لغت نامه دهخدا

مردمک. [ م َ دُ م َ ] (اِ مصغر) تصغیر مردم است که شخص واحد باشد از آدمی. (برهان قاطع). مردم خرد.رجوع به مردم شود. || سیاهی کوچک که در میان سیاهی چشم باشد و مردمک آن را بدین سبب گویند که صورتی کوچک به شکل آدمی در آن می نماید و از این جهت در عربی انسان العین گویند. (غیاث اللغات ). مردمک چشم. مردمک دیده. مردم چشم. مردم دیده. مردم. انسان العین. ذباب العین. صبی العین. لعبت عین. ذباب. مردمه. کیک. کاک. به به. ببک. نی نی. ناظر. تخم چشم. (یادداشت مؤلف ). سوراخ وسط عینیه چشم که قطر آن در انسان بین 3 تا 6 میلی متر است. مردمک ممکن است گشاد یا تنگ گردد و مقدار نوری که باید در چشم داخل شود بدین وسیله تنظیم می گردد. (از فرهنگ فارسی معین ) :
مردمش چون مردمک دیدند خرد
در بزرگی مردمک کس ره نبرد.
مولوی.
فرع دید آمد عمل بی هیچ شک
پس نباشد مردم الا مردمک.
مولوی.
- مردمک بصر ؛ مردم دیده :
بس مهر که از خیال رویت
بر مردمک بصر نهادم.
عطار.
- مردمک چشم ؛ مردم چشم :
بر گونه سیاهی چشم است غژم او
هم بر مثال مردمک چشم ازو تکس.
بهرامی.
زنهار قدم به خاک آهسته نهی
کان مردمک چشم نگاری بوده ست.
خیام.
چون هر دو میم مردمه در چشم کاتبان
کور است هردو مردمک چشم آدمی.
خاقانی.
اگر به گوش من از مردمی دمی برسد
به مژده مردمک چشم بخشمش عمدا.
خاقانی.
مردمک چشم ساز نعل پی صوفیان
دانه ٔ دل کن نثار بر سراصحابنا.
خاقانی.
تا رخ و موی ترا در نرسد چشم بد
مردمک چشم ها جمله سپند تو باد.
عطار.
- مردمک دیده ؛ مردم چشم :
از مردمک دیده بباید آموخت
دیدن همه کس را و ندیدن خود را.
خواجه عبداﷲ انصاری.
از مردمی تست که خاک قدمت راست
بر مردمک دیده ٔ احرار تقدم.
سوزنی.
سدی از ظلمت در پیش مردمک دیده کشیده. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 189).
رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست.
سعدی.

معنی مردمک به فارسی

مردمک
سیاهی میان دائره چشم که عکس اشیائ واشخاص در آن می افتد، مردمه و مردم نیزمیگویند، کیک و کاک هم گفته اند
۱ - تصغیر مردم .۲ - سوراخ وسط عنبی. چشم که قطر آن در انسان بین ۳ تا ۶ میلیمتر است . مردمک ممکنست گشاد یا تنگ گردد ومقدار نوری که باید در چشم داخل شود بدین وسیله تنظیم میگردد . تنگ شدن مردمک مربوط به زوج سوم اعصاب دماغی ( عصب محرک. مشترک چشم ) است وگشاد شدنش مربوط به رشته های سمپاتیک است که از قسمت گردنی پشتی نخاع میایند . حرکات تنگ و گشاد شدن مردمک عمل انعکاسی است که عوامل زیاد در آن دخالت دارند مانند تحریک شبکیه از نور وتنگ شدنش در روشنایی و گشاد شدنش در تاریکی ( عمل تطابق ) . تحریک شدید اعصاب حسی ( درد ) مردمک را تنگ میکند و حالت خفگی و جمع شدن دی اکسید کربن در خون و آتروپین سوراخ مردمک را گشاد مینماید ازرین و تریاک مردمک را تنگ میکنند مردمک چشم حدقه انسان العین مردم چشم ثقب. عنبیه .
[pupil] [پزشکی] سوراخی گرد در مرکز عنبیه که نور از خلال آن وارد عدسی چشم می شود
[artificial pupil] [پزشکی] مردمکی که با عمل عنبیه برداری بازسازی شده است
[miosis/ myosis] [پزشکی] 1. انقباض بهنجار مردمک در نور خیره کننده 2. حالتی نابهنجار که در آن ماهیچه های عنبیه دچار انقباض بیش ازحد می شود متـ . تنگی مردمک
[irritative miosis] [پزشکی] مردمک تنگی ناشی از تنجش بندارۀ مردمکی متـ . مردمک تنگی تنجشی spastic miosis
[spastic miosis] [پزشکی] ← مردمک تنگی تحریکی
[paralytic miosis] [پزشکی] مردمک تنگی ناشی از فلج ماهیچه های گشادکنندۀ مردمک
[fixed pupil] [پزشکی] مردمکی که در برابر تغییرات شدت نور واکنش نشان نمی دهد
[exit pupil] [فیزیک- اپتیک] تصویر دهانه بند (aperture stop) یک سامانۀ نوری در فضای تصویر
دهی از دهستان حومه بخش آستانه شهرستان لاهیجان . دارای ۲٠٠ تن سکنه . محصول : ابریشم سیب بادام زمینی کنف صیفی.
[mydriasis] [پزشکی] گشاد شدن مردمک در هنگام تاریکی یا مرگ یا در نتیجۀ مصرف بعضی از داروها متـ . گشادی مردمک
[spasmodic mydriasis, spastic mydriasis] [پزشکی] مردمک گشادی ناشی از تنجش ماهیچۀ گشادکنندۀ عنبیه یا فزونی فعالیت دستگاه هم حس
[paralytic mydriasis] [پزشکی] مردمک گشادی ناشی از فلج عصب محرکۀ مشترک چشم
[alternating mydriasis, bounding mydriasis] [پزشکی] نوعی مردمک گشادی که به تناوب نخست در یک سو و سپس در سوی دیگر ظاهر می شود
[amaurotic mydriasis] [پزشکی] اختلالی که در آن مردمک چشم نابینا گشادتر از مردمک چشم بینای دیگر است
[entrance pupil] [فیزیک- اپتیک] تصویر دهانه بند (aperture stop) یک سامانۀ نوری در فضای شی ء
[pupillary reflex, whyts's reflex, light reflex, photopupil reflex] [پزشکی] تغییر اندازۀ مردمک برحسب مقدار نوری که به چشم وارد می شود
[miotic] [پزشکی] عامل یا ماده ای که سبب انقباض مردمک می شود
[پزشکی] ← مردمک تنگی
[mydriatic] [پزشکی] عامل یا دارویی که مردمک را گشاد می کند
[پزشکی] ← مردمک گشادی

معنی مردمک در فرهنگ معین

مردمک
(مَ دُ مَ) (اِمصغ .) سیاهی میان دایرة چشم .

معنی مردمک در فرهنگ فارسی عمید

مردمک
دریچه ای میان عنبیه که نور را به داخل چشم هدایت می کند، مردمه.

مردمک در دانشنامه ویکی پدیا

مردمک
مردمک سوراخی است که در وسط عنبیه چشم قرار دارد. مردمک ورودی مسیر نور به داخل چشم است. در بسیاری از جانوران (حتی تعداد کمی از ماهی ها) اندازهٔ مردمک توسط ماهیچه های موجود در عنبیه با توجه به شدت نور تنگ و گشاد می شود (زمانی که نور زیاد باشد تنگ و زمانی که نور کم باشد گشاد می شود). این عمل در اثر تحریک اعصاب پاراسمپاتیک و سمپاتیک صورت می گیرد.عنبیه.   عنبیه گشاد شده در حین معاینه پزشکی.   Optic effect: عکاسی ماکرو of a (فیلیپینی) pupil (which gets wider in the dark amid photo flash).
شکل مردمک در گونه های مختلف جانوران متفاوت است: دایره ای، هلالی،...
مردمک به رنگ سیاه دیده می شود؛ چرا که تقریباً همهٔ نوری که از آن عبور می کند توسط سلول های گیرندهٔ شبکیه جذب می شود. به هنگام عکاسی از چشم در محیط کم نور، مردمک چشم با سرعت کافی تنگ نمی شود؛ به همین دلیل شبکیه که بافتی پر از مویرگ های خونی است، به رنگ قرمز دیده می شود.
عنبیه.
عکس مردمک
مردمک ارگیل-رابتسون (انگلیسی: Argyll Robertson pupil) مردمک هایی کوچک و دو سویه ای هستند که وقتی اشیاء نزدیک به آنها متمرکز شوند، تنگ می شوند. مردمک ارگیل-رابتسون یکی از نشانه های خاص بیماری سیفلیس عصبی هستند و در این بیماری وقتی که شخص در معرض نور قرار می گیرد تنگ نمی شوند.
مردمک تنگی
سیفلیس
مَردُمَک تنگی یا میوزیس (Miosis) به انقباض مردمک چشم ها گفته می شود. مردمک تنگی واکنش عادی چشم (رفلکس) به افزایش نور است ولی می تواند مربوط به شرایط بیمارگون، تشعشع پرتوهای ریزموج، عوارض بعضی از داروها مانند کولینرژیک ها و آنتی سایکوتیک ها، خونریزی پل مغزی، سر درد خوشه ای، سندرم هورنر، یا استفاده از مواد افیونی نیز باشد.
فرهنگستان زبان فارسی. فرهنگ واژه های مصوّب فرهنگستان ـ دفتر پنجم. بخش حوزه.
حالت عکس مردمک تنگی را مردمک گشادی (mydriasis) می گویند.
این دارو برای کاهش فشار داخل چشم در درمان گلوکوم مزمن با زاویهٔ باز، به ویژه در افرادی که نسبت به پیلوکارپین مقاومت نشان می دهند یا نمی توانند آن را تحمل کنند مصرف می شود.
با نام تجارتی: Miochol-E (میوتیک داخل چشمی)
مردمک ده، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان آستانه اشرفیه در استان گیلان ایران است.
این روستا در دهستان گورکا قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۰۹ نفر (۱۰۲خانوار) بوده است.
گشاد شدن مردمک در هنگام تاریکی یا مرگ یا در نتیجه مصرف بعضی از داروها مردمک گشادی (mydriasis) یا گشادی مردمک نام دارد. عامل یا دارویی که مردمک را گشاد می کند را گشادکنندهٔ مردمک mydriatic می نامند.
مردمک گشادی فلجی paralytic: مردمک گشادی ناشی از فلج عصب محرکهٔ مشترک چشم.
مردمک گشادی کوری amaurotic: اختلالی که در آن مردمک چشم نابینا گشادتر از مردمک چشم بینای دیگر است.
مردمک گشادی متناوب alternating, bounding: نوعی مردمک گشادی که به تناوب نخست در یک سو و سپس در سوی دیگر ظاهر می شود.
مردمک گشادی تنجشی spasmodic, spastic: مردمک گشادی ناشی از تنجش ماهیچهٔ گشادکنندهٔ عنبیه یا فزونی فعالیت دستگاه هم حس.
حالت عکس مردمک گشادی را مردمک تنگی Miosis می گویند.
اندازه طبیعی مردمک بین ۳ تا ۶ میلی متر است و در صورتی که قطر آن کمتر از ۳ میلی متر باشد مردمک تنگی و بیش از ۶ میلی متر باشد مردمک گشادی روی می دهد. در ۲۰ درصد افراد طبیعی بین اندازهٔ دو مردمک کمی اختلاف (اختلاف بیش از ۳% میلی متر) وجود دارد که به آن نابرابری مردمک ها Anisocoria گفته می شود.
انقباض و انبساط ماهیچه های عنبیه منجر به تنگ و گشاد شدن سوراخ مردمک می شود. اندازهٔ مردمک ها توسط دو ماهیچه شامل غیر مخطط حلقوی (اسفنکتر) و شعاعی عنبیه تنظیم می کند. عضلهٔ اسفنکتر از پاراسمپاتیک (شاخه های سمپاتیک کروی) عصب می گیرند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مردمک در دانشنامه آزاد پارسی

مَردُمک (pupil)
شکافی مدور در عنبیه. نور از راه آن به عدسی چشم می رسد.

ارتباط محتوایی با مردمک

مردمک در جدول کلمات

مردمک
باهک
مردمک چشم
نینی
مردمک چشم در زبان گیلانی
نیناکی
چشــمی که ترکیده و مردمک آن بیرون آمده باشــد
باباغوری
چشمی که ترکیده و مردمک بیرون آمد
بابا غوری

معنی کلمه مردمک به عربی

تفاح , تلميذ , لولوة
مقلة العين

مردمک را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مردمک در جدولانه   • مردمک چشم در جدول   • معنی مردمک در جدول   • تنگ شدن مردمک چشم   • نام دیگر مردمک   • معنی مردمک در حل جدول   • نام دیگر مردمک در جدول   • گشاد شدن مردمک چشم نشانه چیست   • مفهوم مردمک   • تعریف مردمک   • معرفی مردمک   • مردمک چیست   • مردمک یعنی چی   • مردمک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مردمک
کلمه : مردمک
اشتباه تایپی : lvnl;
آوا : mardomak
نقش : اسم
عکس مردمک : در گوگل


آیا معنی مردمک مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )