برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1324 100 1

مردم

/mardom/

مترادف مردم: آدم، آدمی، آدمیزاد، انس، انسان، بشر، توده، خلق، عوام، ملت، ناس، نفوس ، انسان شریف، مردمک، آدمیان، انسان ها، نژاد، اهالی، شهروند، تبعه، افراد، بیگانگان، غریبه ها

متضاد مردم: پری، جن

معنی مردم در لغت نامه دهخدا

مردم. [ م َ دُ ] (اِ)آدمی. انس. انسان. آدمیزاده. شخص. بشر :
دریا دو چشم وبر دل آتش همی فزاید
مردم میان دریا و آتش چگونه پاید.
رودکی.
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم از او شاد و گه بود ناشاد.
رودکی.
مردمان از خرد سخن گویند
توهوازی حدیث غاب کنی.
رودکی.
بهین مردمان مردم نیکخوست
بتر آنکه خوی بد انباز او است.
بوشکور.
توانگر بنزدیک زن خفته بود
زن از خواب شرفاک مردم شنود.
بوشکور.
گفت ای مردمان از جای خویش نمی جنبید و خفته اید و راحت و آسانی گرفته اید مردم آنگاه مردم بود که او را جنبش و حرکت بود. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
از آن کردار کو مردم رباید
عقاب تیز نرباید خشین سار.
دقیقی.
که یار داشت با او خویشتن راست
نباید بود مردم را هزاکا.
دقیقی.
چون گرسنه شوند بیایند و مردم راو هر جانور را که بیابند بخورند. (حدود العالم ).
فرزانه تر از تو نبود هرگز مردم
آزاده تر از تو نبرد خلق گمانه.
خسروی.
بر این و بر آن روز هم بگذرد
خردمند مردم چراغم خورد.
فردوسی.
بجز مغز مردم مده شان خورش
مگر خود بمیرند از این پرورش.
فردوسی.
چو جامه نه در خورد مردم بود
همان مردم اندر میان گم بود.
فردوسی.
مردم نه ای ای حیز به چه ماند رویت
چون بوزنه ای کو بکسی باز خماند.
طیان.
بزرگان گنج سیم و زر گوالند
تو از آزادگی مردم گوالی.
طیان مرغزی.
بر او مردمی کو کبر دارد
بتر باشد هزاران ره ز کافر.
همان رسم تواضع برگرفته ست
تو مردم دیده ای زین نیکخوتر.
فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 182).
تو مردمی کریمی من کنگری گدایم
ترسم ملول گردی با آن کرم ز کنگر.
فرخی.
گویندنخستین سخن از نامه ٔ پازند
آن است که با مردم بداصل مپیوند. ...

معنی مردم به فارسی

مردم
آدمی، انسان، بیشتربصورت جمع استعمال می شود، مردمان جمع ، به معنی مردمک چشم هم گفته شده
( اسم ) ۱- انسان بشر آدمی : هرچه بر مردم بلا و شدت است این یقین دان کز خلاف عادت است . ( مثنوی ) جمع: مردمان : مردمان حمص عاصی شدند . ۲- انسان مهذب : ولکن با مردمان مردم باش وبا آدمیان آدمی ... یامردم آبی . آدم آبی : نقد اشکم را بزور از مردم چشم ربود گرد او گردم که باج از مردم آبی گرفت . ( حسین آشوب ) ۳- مردمک . یا مردمک چشم . مردم چشم : ز گریه مردم چشمم نشسته در خونست ببین که در طلبت حال مردمان چونست ? ( حافظ )
جامه کهنه و در پی کرده
[ گویش مازنی ] /mardem/ مردم
نوعی از حیوان آبی است که به صورت انسان می باشد
( صفت ) کسی که مردم را اذیت کند ستمگر ظالم .
اذیت مردم ستمگری ظلم : من از بازوی خود دارم بسی شکر که زور مردم آزاری ندارم . ( حافظ )
( صفت ) آنکه با مردم آمیزش کند بسیار معاشرت : چون بریش آمدو بلعنت شد ( امرد ) مردم آمیز و مهر جوی بود . ( گلستان )
[sociable] [روان شناسی] فردی که قادر است هم نشینی و دوستی و روابط اجتماعی آرام و پایداری با هم نوعان خود داشته باشد متـ . جامعه پذیر
معاشرت بسیار با مردم .
[sociability] [روان شناسی] نیاز یا تمایل به جستن هم نشین و دوست و روابط اجتماعی متـ . جامعه پذیری
(صفت و اسم) ۱- مردم کش مردم انداز . ۲ - مردگیر .
(صفت و اسم) ۱- مردم کش مردم انداز . ۲ - مردگیر .
مردم کش
...

معنی مردم در فرهنگ معین

مردم
(مَ دُ) [ په . ] (اِ.) ۱ - انسان ، آدمی . ۲ - مردمک چشم . ج . مردمان .
( ~. پَ سَ) (ص .) موردپسند و توجه تودة مردم عادی و نه برگزیدگان جامعه ، عوام پسند.
( ~.) (اِمص .) نک دموکراسی .
( ~ . ش )(حامص .) ۱ - شناختن اخلاق و آداب مردمان . ۲ - علمی است که انسان را در سلسلة حیوانات مورد مطالعه قرار می دهد و از نژادهای مخلف انسان و طرز زندگی و وضع اجتماعی مردم کشورها و اقالیم مختلف بحث می کند و آن در حقیقت تاریخ طبیعی انسان به شمار می رود.
( ~. مَ دُ) (اِمر.) مردم طبقه سوم ، مردم بی اسم و رسم .

معنی مردم در فرهنگ فارسی عمید

مردم
۱. انسان ها، آدمیان.
۲. [مجاز] کسانی که در یک مکان اقامت دارند، ساکنان جایی.
۳. انسان هایی که دارای ویژگی یا ویژگی های مشترکی هستند.
۴. (زیست شناسی) [قدیمی، مجاز] مردمک چشم: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حال مردمان چون است (حافظ: ۱۲۶).
کسی که با مردم بدرفتاری می کند، ستمگر، بی رحم.
۱. [مجاز] خوش خو و با ادب.
۲. [قدیمی] آن که با مردم آمیزش و معاشرت کند.
= آدم خوار
کسی که با مردم خوش رفتاری کند.
مدارا و ملاطفت، خوش رفتاری با مردم.
دارای خصلت انسانی: همچنین در سرای حکمت و شرع / آدمی سیر باش و مردم سار (سنائی۲: ۱۴۱).
۱. آن که اخلاق و آداب مردم را بشناسد، شناسندۀ مردم.
۲. عالم به علم مردم شناسی.
۱. شناختن مردم.
۲. علمی که دربارۀ اقوام و نژادهای مختلف و اعمال، اخلاق، و آثار آن ها بحث می کند، آنتروپولوژی.
فریب دهندۀ مردم، آن که دیگران را فریب بدهد، حیله گر: بیامد یکی پیر مردم فریب / تو را دل پر از بیم کرد و نهیب (فردوسی: ۵/۸۹ حاشیه).
آن که از مردم بگریزد و گوشه نشینی اختیار کند.
۱. ویژگی آنچه انسان را نیش می زند: افعی مردم گزا.
۲. [مجاز] مردم آزار، ظالم، ستم ...

مردم در دانشنامه ویکی پدیا

مردم
مردم جمعی از شخص ها است که کل یک قومیت یا ملت را شامل می شود. برای نمونه، «ملت ایران» با نام مردم ایران شناخته می شوند.
تابعیت
قبیله
مردم میتوانند توده های مردمی را تشکیل دهند.
مردم به معنی از تخمه آدمیان است و از دو بخش تشکیل شده است ،مرت به مانای آدمی و مَرد به کار رفته است. و واژه تخم Tôhm (تُهم،تخم،تُم)
استفاده از وازه مردم ممکن است چند منظور داشته باشد:
ملت
انسان
مردم تک آهنگی از نصرالله معین است که پس از آهنگ مجنون روانه بازار شد. این آهنگ مضمونی اجتماعی دارد وتوسط افشین مقدم سروده شده است. تنظیم و آهنگ سازی این کار بر عهده علیرضا افکاری بود. دراین کار معین به مسئله معیشت و زندگی مردم، بچه های کار و امید به آینده به دلگرمی از اسطوره های گذشته اشاره می کند. این تک آهنگ در نظرسنجیِ شبکه من و تو به عنوان دومین آهنگ سال انتخاب شد.محمود احمدی نژاد درمراسمی در صحن علنی مجلس قسمتی از مضمونِ این ترانه را به سخن آورد که حواشی بسیاری درایران به همراه داشت. (احمدی نژاد: کسانی که فرش می بافند نباید خود روی حصیر بخوابند؛ ترانه: کسی که فرش می بافه/ نباید رو حصیر باشه). نماهنگی نیز برای این اثر توسط امیر سلیمانی ساخته شده است.
وب سایت رسمی نصرالله معین
مردم آبادبا (انگلیسی: Ababda people) اینان مردمانی هستند که تقریباً زندگی عشایری دارند و یکجانشینی ندارند. این مردمان در طول رودخانه نیل و دریای سرخ، در استان ایوان در مصر و شمال سودان سکنی گزیده اند. این مردمان اغلب به زبان عربی صحبت می کنند.
مثلث حلایب
مردم آبخازی (گرجی: აფხაზები) مردم بومی سرزمینی در ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با مردم

مردم در جدول کلمات

مردم
ناس
مردم آزاری
سادیسم
مردم افغانستان
افغانها
مردم دغل و فریبکار
دغا
مردم را دور خود جمع کردن
معرکه گرفتن
مردم سخت کینه توز ناحق گرای
لد
مردم عادی
عوام
مردم فریب
شارلاتان
مردم قرآنی
ناس
مردم قرانی
ناس

معنی مردم به انگلیسی

folk (اسم)
گروه ، مردم ، خلق ، ملت ، قوم و خویش
population (اسم)
جمعیت ، مردم ، سکنه ، نفوس ، تعداد مردم ، اهلیت
people (اسم)
جمعیت ، مردم ، طایفه ، خلق ، ملت ، قوم ، مردمان
citizenry (اسم)
تبعیت ، شهروندان ، مردم ، ساکنین
public (اسم)
مردم ، عموم ، عامه
mankind (اسم)
مردم ، بشریت ، نوع انسان ، نژاد انسان ، بشر ، جنس بشر

معنی کلمه مردم به عربی

مردم
جمهور , سکان , قوم , مواطنة , ناس
ارض مشاعة
علماني
عدو البشر
استعراض
اندفاع
حشد , غوغاء
ارهاب
الجماهيري
استنفار الشّعب
سکان
سلسلة الحلقات ، جمهور الشعب ، السواد الأعظم
ديمقراطية
فوضوية
سرب
روح معنوية
جمهور الشعب
شعبي

مردم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کوثر
مردمک چشم. ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است (حافظ)
محمد حسین شاه علی
عربی:ناس
افراد
ملت یک شهر
دلاور
جمعیت
علی باقری
"مردم" در تاریخ بیهقی به معنی طر فدار هم آمده است.
" و بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره آب بودی، از رودی" ( مردمش در اینجا به معنی طرفدارانش آمده است)
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۲۳.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• من مردم   • موردم   • مردم مبارک خیلیا   • مردم در جدول   • معنی مردم   • اهنگ مردم   • مردم دیگه   • من مُردم   • مفهوم مردم   • تعریف مردم   • معرفی مردم   • مردم چیست   • مردم یعنی چی   • مردم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مردم
کلمه : مردم
اشتباه تایپی : lvnl
آوا : mardom
نقش : اسم
عکس مردم : در گوگل

آیا معنی مردم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )