برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1323 100 1

مرده

/morde/

مترادف مرده: بی جان، درگذشته، متوفا، مرحوم، میت ، خاموش، ساکت، بی روح، بی حس، بی حرکت، قدیمی، ازیادرفته، فراموش شده، آب دیده، تیره، کدر، تار، ازبین رفته، نابودشده، تباه شده، بایر، ناکشته، خشک، خشکیده

متضاد مرده: حی، زنده

معنی مرده در لغت نامه دهخدا

مردة. [ م َ رَدْ دَ ] (ع اِ) فایده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از متن اللغة) .

مردة. [ م َ رَ دَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مارد. متمردان وسرکشان. رجوع به مارد و مَرَدَه (ماده ٔ بعد) شود.

مرده. [ م َ رَ دَ ] (ع ص ، اِ) مردة. ج ِ مارد. متمردان و سرکشان : میان او و طواغیت آن ملاعین و مرده ٔ آن شیاطین کارزارهائی رفت که ذکر آن بر صفحات ایام تا قیامت باقی خواهد بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 16). رجوع به مارد شود. || فارسی زبانان گاهی این جمع را بر مرید بندند چون قصد طعنی کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا). در تداول مرده به معنی مریدان مستعمل است و آن را جمع مرید پنداشته اند.

مرده. [ م ُ دَ / دِ ] (ن مف ) فوت کرده. درگذشته. متوفی. که جان از کالبدش بدر رفته است. هالک. وفات کرده. میت :
مرده نشودزنده زنده به ستودان شد
آئین جهان چونین تا گردون گردان شد.
رودکی.
وآن مردگان در آن چهار دیوار بماندند سالیان بسیار. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و ایشان [ خرخیزیان ] آتش را بزرگ دارند و مرده را بسوزانند. (حدود العالم ). صقلابیان مرده را بسوزانند. (حدود العالم ).
هر که را بخت یارمند بود
گو بشو مرده را ز گور انگیز.
خسروی.
بر آمد ز زابلستان رستخیز
زمین مرده را بانگ برزد که خیز.
فردوسی.
از آن کار پر درد شد گرگسار
کجا زنده شد مرده ٔ اسفندیار.
فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی ، 15، 1806).
به کین جستن مرده ٔ ناپدید
سر زندگان چند خواهی برید.
فردوسی.
چه مرده و چه خفته که بیدار نباشی
آن را چه دلیل آری و این را چه جواب است.
منوچهری.
بود مرده هر کس که نادان بود
که بیدانشی مردن جان بود.
اسدی.
مرگ جهل است و زندگی دانش
مرده نادان و زنده دانایان.
ناصرخسرو.
نشنودی آن مثل که زند عامه
مرده به از بکام عدوزسته.
ناصرخسرو.
آب خدا آنکه مرده زنده بدو کرد
آن پسر بی پدر برادر شمعون.
ناصرخسرو.
عالم همه بهشت ز شادی و خرمی
من مان ...

معنی مرده به فارسی

مرده
( اسم ) ۱- جانوری که بیجان شده فوت کرده در گذشته مقابل زنده : و چون شراب با زنان همی داد بخوردندی و همی فتادندی مرده . ۲ - بی حس و حرکت بی رمق جمع : مردگان . ۳ - خاموش : یاد آر ز شمع مرده یاد آر . ( دهخدا . مجموع. اشعار ) یا مرد. چیزی . عاشق آن واله وشیدای وی : زان لب که مرد. نفسش آب زندگی است دشنام خشک هم بدعاگو نمی رسد . ( سالک قزوینی )
شجاع بهادر
[ گویش مازنی ] /merde/ مرده – بی جان – نوعی بازی که در مراسم عروسی انجام گیرددر این بازی یک نفر خود را به صورت مرده در آورده و روی زمین دراز کشدسپس شخصی دیگری به شکلی خاص او را بلند نموده و از پشت سر خود رها نماید
[ گویش مازنی ] /merde baar/ بارسنگین و کم حجم
تقلید از حالت مرده
[dullness] [مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] نبودِ جلا یا برّاقیت متـ . مردگی
[ گویش مازنی ] /merde baiten/ نوعی بازی محلی
( صفت ) ۱- آنکه مرده را پرستد . ۲- آنکه بمرده علاق. مفرط دارد : گهی خوشدل شوی از من که میرم چرا مرده پرست و خصم جانیم ? ( دیوان کبیر )
۱ - پرستیدن مرده . ۲ - علاق. مفرط بمرده داشتن .
[ گویش مازنی ] /merde jaan/ نیمه جان
[charnel house, charnel] [باستان شناسی] گورستان یا در کاربرد امروزی، خانه یا سردابی که اجساد یا استخوان های آنها را در آن مینهند
خوابیدن مانند مرده
...

معنی مرده در فرهنگ معین

مرده
(مُ دِ) (اِمف .) بی جان ، فوت شده . ج . مردگان .
( ~. خا) (ص فا.) ۱ - لاشخور. ۲ - کسی که برای خوردن غذا در مراسم ختم و عزاداری شرکت می کند.
( ~. رِ) (اِ مر.) = مردری : ۱ - مرده ریگ ، میراث . ۲ - مجازاً پست ، ناچیز، فرومایه .
( ~.) (اِمر.) میراث ، ارث .
( ~ .) (ص فا.) = مرده شوی : کسی که شغلش شستشو و غسل دادن مردگان است .
( ~ . نِ) (اِمر.)= مرده - شورخانه : جایی که مرده شوی مرده را شست و شو و غسل دهد، غسال خانه .
( دِ . مُ دِ)(ص مر.) افسرده ، بی انگیزه .
(دِ) (اِمر.) (عا.) کنایه از: فرد حیله گر که ظاهر خود را بی گناه نشان می دهد.

معنی مرده در فرهنگ فارسی عمید

مرده
۱. [مقابلِ زنده] انسان یا حیوان که بی جان شده باشد، درگذشته، بی جان.
۲. (قید) [عامیانه، مجاز] بی حس و حرکت.
۳. (صفت) [مجاز] نابودشده.
۴. [قدیمی، مجاز] بسیارشیفته، عاشق.
۵. (صفت) [قدیمی، مجاز] خاموش شده.
۶. (صفت) [قدیمی، مجاز] خشک، لم یزرع.
۱. [جمعِ مارِد] = مارِد
۲. [جمعِ مرید] = مَرید
۱. کسی که مرده را بپرستد.
۲. [مجاز] کسی که به گذشتگان و افتخارات آنان توجه افراطی و بیجا نشان می دهد.
۱. [مجاز] = مرده خور
۲. [قدیمی] مردارخوار.
کسی که از طریق برگزاری مراسم کفن ودفن و عزای اموات ارتزاق کند.
دل مرده، افسرده، بی حال، ملول: طبیب راه نشین درد عشق نشناسد / برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی (حافظ: ۹۴۰).
۱. مالی که از مرده باقی مانده باشد، میراث.
۲. (صفت) [مجاز] بیهوده، بی ارزش، ناچیز، فرومایه: مانْد چون پای مقعد اندر ریگ / آن سر مرده ریگش اندر دیگ (سنائی: ۲۰۴)، قوم گفتندش که ای چون تلّ ریگ / پس چه می کردی، که ای، ای مرده ریگ؟ (مولوی: ۹۳۸).
۳. (اسم، صفت) وارث.
= مرده شور
کسی که مردگان را غسل می دهد، غسال.
۱. افسرده، دل تنگ.
۲. ملول.
۳. بی ذوق.
۱. [عامیانه، مجاز] هنگام عصبانیت یا ناراحتی شدید گفته می شود.
۲. [قدیمی] چیزی که صاحب آن مرده باشد.
ویژگی کسی که خود ر ...

مرده در دانشنامه ویکی پدیا

مرده
مرده به معانی زیر به کار می رود:
مرده، موجودی که در گذشته زنده بوده است و دچار مرگ گردیده
مرده (آلبوم یانگ فادرز)
مرده، یکی از انواع بار از مفاهیم مورد استفاده در مهندسی عمران
مرده (انگلیسی: Dead) آلبومی از گروه یانگ فادرز است که در بیست و دومین دوره جایزه موسیقی مرکوری در لندن، جایزه بهترین آلبوم دوازده ماه گذشته را به دست آورد. این آلبوم شامل ۱۱ ترانه است.
مرده (به انگلیسی: The Dead)داستان کوتاه و علمی تخیلی اثر مایکل شوانویک منتشر شده در ۱۹۹۶ است. این کتاب در ۱۹۹۷ برای دریافت جایزهٔ هوگو برای بهترین داستان کوتاه و در ۱۹۹۸ برای دریافت جایزهٔ نبولا برای بهترین داستان کوتاه نامزد شده بود.
مروری بر داستان
داستان دربارهٔ مردی به نام دونالد است که می تواند مرده ها را به شکل زامبی دوباره زنده کند.شرکتی تازه تأسیس قصد در به خدمت گرفتن دونالد دارد تا بتواند زامبی ها را به قیمتی کم به عنوان نیروی کار ارزان بفروشد.ولی دونالد مطمئن نیست که این فکر خوبی باشد.برای همین دلیل شرکت ماموری را برای متقاعد کردن دونالد می فرستد که معشوقه قدیمی دونالد نیز هست .همان طور که ان ها در حال گشتن در دوره شهر هستند. دونالد شروع به دیدن نتایج نیروی کاری کاملاً از زامبی ها می کند .
«مرده از درون» (به انگلیسی: Dead Inside) تک آهنگی از میوز (گروه موسیقی) است که در سال ۲۰۱۵ میلادی منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم پهپادها (آلبوم میوز) قرار داشت. این آهنگ اولین ترانه از آلبوم است.
این تک آهنگ در چارت های راک آمریکا، آلترنیتو آمریکا، و چارت راک بریتانیا در رتبه اول قرار گرفت.
م ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با مرده

مرده در جدول کلمات

مرده
میت
مجلس ختم مرده ها
ختم
از آن سو به هدررفته و مرده است
فلت

معنی مرده به انگلیسی

defunct (اسم)
مرده
defunct (صفت)
تمام شده ، مرده ، از بین رفته ، درگذشته
extinct (صفت)
تمام شده ، مرده ، از بین رفته ، منقرض ، خاموش ، معدوم ، منسوخه ، خاموش شده
dead (صفت)
کهنه ، بی روح ، بی حس ، مرده
vapid (صفت)
خنک ، بی روح ، بی مزه ، بی حس ، مرده ، بی حرکت
exanimate (صفت)
بی روح ، بی جان ، مرده ، جامد ، کسل ، دل مرده و بیروح
deceased (صفت)
مرده ، مرحوم
lifeless (صفت)
مرده ، عاری از زندگی

معنی کلمه مرده به عربی

مرده
منقرض , مية , ميت
مشرحة
مشرحة
تراث , ميراث
مشرحة
عربة
تشريح الجثة
تشريح الجثة
ارمل

مرده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
به مرده در زبان ترکی" اؤلو " گفته می شود . از مصدر" اؤلمک" به معنی مردن
قبیر صاندیقا (قبرستانا ) گئدن اولو قایتماز .
ترجمه:
مرده ای كه به قبرستان برود دوباره بر نمی گردد
شعر:
مال و ملك خویش را در مكر نا اهلان مباز
سوی قبرستان روان شد بر نگردد مرده باز (علی باقری)
علی باقری
مرده ی کسی یا چیزی بودن : عاشق او بودن و به خاطر آن به مرگ حاضر شدن.
مرده ی گور بود در نخچیر
مرده را کی بود زگور گزیر
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۵۰.
نادر
مرده به ترکی: اؤلو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعبیر خواب مرده چیزی بدهد   • تعبیر خواب غذا دادن به مرده   • تعبیر خواب مرده دوباره بمیرد   • تعبیر خواب بوسیدن مرده   • تعبیر خواب مرده را برهنه دیدن   • تعبیر خواب مردن مادر   • تعبیر خواب هدیه گرفتن از مرده   • تعبیر خواب شستن مرده   • معنی مرده   • مفهوم مرده   • تعریف مرده   • معرفی مرده   • مرده چیست   • مرده یعنی چی   • مرده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مرده
کلمه : مرده
اشتباه تایپی : lvni
آوا : morde
نقش : صفت
عکس مرده : در گوگل

آیا معنی مرده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )