برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1158 100 1

مرقع

/moraqqa'/

مترادف مرقع: پاره، پاره پاره، تکه پاره، مندرس، مجموعه خط رقاع، مجموعه خوشنویسی ها

معنی مرقع در لغت نامه دهخدا

مرقع. [ م ُ رَق ْ ق ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از ترقیع. رجوع به ترقیع شود.

مرقع. [ م ُ رَق ْ ق َ ] (ع ص ، اِ) نعت مفعولی از ترقیع. رجوع به ترقیع شود. || اکثر استعمال آن به معنی ژنده است که آن را بر سر ودوش کشند بطور چادر یا ردائی ، و از این شعر حافظ:
در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است
معلوم می شود که به معنی جامه ٔ آستین دار نیز هست که پیوند بسیار داشته باشد بطور ژنده. (آنندراج ). ثوب مرقع؛ جامه ٔ پیوندبست.(مهذب الاسماء). جامه ای که در آن رقعه و وصله بسیار باشد. (از اقرب الموارد). ملدم. درپی کرده. وصله زده. پینه کرده. پاره دوخته. پاره افکنده :
هدهدک نیک بریدیست که در ابرتند
چون بریدانه مرقع به تن اندرفکند.
منوچهری.
جهان رست از مرقع پاره کردن
عروس عالم از زر یاره کردن.
نظامی.
اویس گفت پس مرقع پیغمبر به من دهید تا دعا کنم ایشان مرقع به وی دادند گفتند درپوش پس دعاکن.(تذکرة الاولیاء عطار).
من از این دلق مرقع بدرآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زناری هست.
سعدی.
این دلق موسی است مرقع و آن ریش فرعون است مرصع. (گلستان سعدی ).
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی برنمی گیرد.
حافظ.
|| دلق درویشان ، چرا که رقعه رقعه و پاره پاره به هم جمعکرده شده. (از غیاث ). جامه ٔ هزار میخی درویشان. جامه ای که درویشان از قطعات رنگارنگ دوزند. جبه ٔ در پی نهاده ٔ درویشان. جامه که درویشان از پارچه های گوناگون دوزند. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
پوشیده مرقعند از این خامی چند
بگرفته ز طامات الف لامی چند
نارفته ره صدق و صفا گامی چند
بدنام کننده ٔ نکونامی چند.
(منسوب به خیام ).
زو دلم چون مرقع صوفیست
پاره بر پاره ژنده بر ژنده.
سوزنی.
مرقع برکش نرماده ای چند
شفاعت خواه کارافتاده ای چند.
نظامی.
چند داریم نهان زیر مرقع زنار
وقت آمد که خطی در خم زنار کشیم.
عطار.
مگر افتاد پیر ما بر آن قوم
مرقع ...

معنی مرقع به فارسی

مرقع
جامه پینه داروپاره پاره بهم دوخته، خرقهای که پینه های چهارگوش داشته باشد، کاغذیاچیزدیگرکه بر آن خط رقاع نوشته شده باشد
(اسم) ۱- جام. پاره پار. بهم دخته : در آن دکان پیر مردی نشسته است مرقعی پوشیده و درزی همی کند . ۲- جام. صوفیان که از اتصال قطعات مختلف و گاه رنگارنگ بهم ساخته میشد مرقعه . توضیح در احیائ العلوم شرحی مفید راجع بمعنی و مقصود از مرقع و کیفیت آن آمده . ۳ - کاغذ یا شئ دیگر که روی آن بخط رقاع چیزی نوشته باشند. ۴- قطعه های تصاویر که بصورت کتابی بینالدفتین جمع شود . ۵ - قطعاتی از خطوط زیبا که بشکل کتاب جمع کنند .
( صفت ) ۱- پوشیدن مرقع . ۲- تصوف .
( صفت ) ۱ - آنکه مرقع بتن کند مرقع پوش . ۲ - آنکه مرقع دوزد . یا مرقع دار ابلیسی . صوفیی که اعمال ناشایست کند .

معنی مرقع در فرهنگ معین

مرقع
(مُ رَ قَّ) [ ع . ] (اِمف .) جامة وصله دار، جامه ای که از تکه پارچه های دوخته شده درست شده باشد، خرقه ، خرقه ای که وصله های چهارگوش داشته باشد.

معنی مرقع در فرهنگ فارسی عمید

مرقع
۱. (تصوف) خرقه ای که پینه های چهارگوش داشته باشد.
۲. [قدیمی] کاغذ یا چیز دیگر که بر آن خط رقاع یا خطوط دیگر نوشته شده باشد.
۳. [قدیمی] جامۀ وصله دار و دوخته شده از قطعات مختلف.
۱. کسی که مرقع بر تن می کند.
۲. [مجاز] درویش، صوفی.

مرقع در دانشنامه اسلامی

مرقع
مرقع یا مرقعه، اسم و صفت مفعولی از واژه عربی ترقیع و جمع آن مرقعات است. رقعه ـ به معنی پاره چیزی، تکه، قطعه، مکتوب، نامه و ترقیع به مفهوم وصله کردن و پینه کردن، آمده است.
مرقع در زبان عربی معانی گوناگون دارد که اهم آنها عبارتند از: مرد کارآزموده، جامه پروصله یا پاره پاره به هم دوخته و خرقه صوفیان که از اتصال قطعات مختلف و گاه رنگارنگ به هم ساخته می شد.
مرقع در اصطلاح خوشنویسی و نسخه پردازی، به مجموعه ای از قطعات هنری خوشنویسان، نقاشان، تصویرگران و مذهبّان گفته می شود که به شکل رقعه رقعه (= پاره پاره) به یکدیگر پیوسته و شیرازه بسته و به صورت کتاب یا بیاض تجلید شده اند. در واقع ماحصل آن آلبومی از صفحات به هم پیوسته از آثار هنری است. در این ساختار، رقعه ها به گونه ای متصل می گردند که رقعه نخست و قطعه پایانی به طبله های جلد می چسبند و در هنگام گشودن، همه رقعه ها در یک راستا و در صف منظم دیده می شوند. هنگامی که این رقعه ها در نور دیده شوند همانند کتابی به نظر می رسند.
مرقع گاه به کاغذ یا هر چیز دیگری نیز اطلاق می شود که با خط "رقاع" بر آن نوشته باشند. در ساختن مرقع و آرایه های آن از هنرهای گوناگونی بهره می گیرند. از یک سو می توان نمونه هایی نفیس از هنرهای تجلید، وصالی، قطاعی، حاشیه سازی، متن و حاشیه را در ساختار آن متجلی یافت و از سوی دیگر، آثاری همچون خوشنویسی، نقاشی، تذهیب و تشعیرسازی در متن مرقعات جلوه گری می کنند.
آنچه مسلم است مرقع را نسخه پردازان ایرانی از چینیان تقلید کرده اند، چه از دیرباز در کشور چین دیوارهایی کوچک و چوبین وجود داشته که همانند مرقع باز و بسته می شده است. به هر حال مرقع در ایران و بعدها در آسیای صغیر و شبه قاره هند رواج یافت.
از نیمه دوم قرن نهم هجری، قطعه نویسی در میان خوشنویسان متداول شد. بدین صورت که آنان آیات قرآن و احادیث و گزیده های اشعار را بر روی قطعه هایی مستقل تحریر می کردند. نیز در همین اوان که نقاشان، آثارشان را به شکل مجزا ــ خارج از محدوده کتاب ــ بر روی رقعه ها و قطعه های کاغذ ترسیم می کردند، مرقع سازی و وصالی این اوراق پراکنده در ایران رواج یافت. وصالان و صحافان از گردآوری آثار مختلف هنری و به هم پیوسته کردن آنها، کتابی نفیس فراهم می آوردند و آن را در میان دفّتین قرار م ...

مرقع در دانشنامه ویکی پدیا

مرقع
مُرَقَّع به مجموعه ای متصل به هم از قطعات مختلف هنری شامل انواع آثار خوشنویسی و نقاشی گفته می شود. در نسخه پردازی مرقع مجموعه ای از آثار یا آلبومی است از قطعات مختلف شامل آثار گوناگون خوشنویسان، نقاشان، تصویرگران، و مذهبّان که به شکل رقعه رقعه یا پاره پاره به یکدیگر پیوسته و شیرازه بسته و به صورت کتاب یا بیاض تجلید شده اند که در واقع حاصل این کار آلبومی از صفحات به هم پیوسته از آن آثار است. در این ساختار، رقعه ها به گونه ای متصل می گردند که رقعه نخست و قطعه پایانی به طبله های جلد می چسبند و در هنگام گشودن، همه رقعه ها در یک راستا و در صف منظم دیده می شوند. هنگامی که این رقعه ها در نور دیده شوند همانند کتابی به نظر می رسند. که به صورت آکاردئونی قابل باز و بسته شدن است.
مرقع منسوب به امیرعلی شیرنوایی که شاید نخستین مرقع باشد و در ۸۹۷ ق. ساخته شده است. عبدالله مروارید در شرفنامه خود از آن یاد می کند و مقدمه اش به قلم خود وی است. ظاهراً امیرعلی شیر نوایی دستور داده بود از کتابخانه ها و اطراف و اکناف آثار نفیس هنری را جمع نمایند و با هم پیوند دهند و مرقعی بسازند. متأسفانه از این مرقع فعلاً نشانی در دست نیست.
مرقع شاه اسماعیل صفوی که مقدمه اش به قلم شمس الدین محمد توصیفی دربارهٔ هنرمندان است و به سال ۹۱۶ ق. تحریر شده است.
مرقع محمد مؤمن کرمانی فرزند خواجه شهاب الدین عبدالله مروارید متوفی ۹۴۸ ق. مرقعی بزرگ از آثار قلمی این هنرمند زبر دست بود و برای شاه تهماسب تهیه شده بود
مرقع بهرام میرزا صفوی که مقدمه اش را دوست محمد کواشانی هروی در ۹۵۱ق. نوشته است و هم اکنون در کتابخانه خزینه اوقاف توپ قاپوسرای (موزه توپکاپی) استانبول است
مرقع امیرغیب بیک، امیر شاه تهماسب که سید احمدآهوچشم شاگرد میرعلی هروی آن را به سال ۹۷۳ ق. ترتیب داده است
مرقع گلشن که مجموعه ای بی نظیر از هنرهای نقاشی و خطاطی است به دستور پادشاهان هنر دوست سلسله گورکانی هند از جمله جهانگیرشاه و به دست هنرمندان ایرانی و هندی طی سال های ۱۰۱۴–۱۰۳۹ق. خلق شده است. هنرهای به کار رفته در این مجموعه، شامل تذهیب، تشعیر، ترصیع، تصویر، تحریر، تجلید، و خوشنویسی از نمونه های ممتاز خلاقیت های هنری است. مرقع گلشن در قرن یازدهم به ایران رسید و در اواخر قرن سیزدهم یعنی د ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مرقع در دانشنامه آزاد پارسی

مُرَقَّع
(واژه ای عربی، به معنی جامۀ وصله خورده و ترمیم شده) در اصطلاح صوفیانه، معادل خرقه و اشاره به خرقه های سیاهی است که صوفیان، بر آن رُقعه (وصله) می نهادند. این رقعه ها، از همان پشم سیاه بود که در موضعِ آسیب دیدۀ خرقه، نهاده می شد. صوفیان یکی از علایم زهد را، فرسوده بودن و پُروصله بودن مُرقّع می دانستند، از این رو، گاه از مُرقّع های هفت منی که جانوران گزنده در آن لانه داشته اند نیز، با تجلیل تمام یاد شده است. گویا اویس قرنی اوّلین کسی است که مرقّع بر تن کرد.

ارتباط محتوایی با مرقع

معنی مرقع به انگلیسی

album (اسم)
البوم ، جای عکس ، مرقع
scrapbook (اسم)
مرقع ، مجموعه ، دفتر اجناس اوراق

مرقع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ندا
جامه ای چند تکه، جامه ی صوفیان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دلق مرقع   • مرصع   • مرقع گلشن   • صراحی   • طیلسان   • معنی مرقع   • مفهوم مرقع   • تعریف مرقع   • معرفی مرقع   • مرقع چیست   • مرقع یعنی چی   • مرقع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مرقع
کلمه : مرقع
اشتباه تایپی : lvru
آوا : moraqqa'
نقش : اسم
عکس مرقع : در گوگل

آیا معنی مرقع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )