انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 952 100 1

مرگ

/marg/

مترادف مرگ: ارتحال، درگذشت، حتف، رحلت، فوت، مردن، منون، موت، میر، وفات ، اجل، زوال، فنا، نابودی، نیستی، هلاک

متضاد مرگ: هستی، حیات

معنی مرگ در لغت نامه دهخدا

مرگ. [ م َ ] (اِ) اسم از مردن.مردن. (برهان ) (آنندراج ). باطل شدن قوت حیوانی و حرارت غریزی. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). فنای حیات و نیست شدن زندگانی و موت و وفات و اجل. (ناظم الاطباء). از گیتی رفتن. مقابل زندگی و محیا. درگذشت. فوت. کام. هوش. منیت. میتت. وفات. ابویحیی. اجل. (دستور اللغة). ام البلبلا. ام الحنین. ام الدهیم. ام الرقوب. ام قسطل.ام قشعم. ام اللهیم. ام الهتم. ممات. قعص. علق. بنت المنیة. ثکل. جباذ. جدید. جذاب. حتف. حجاف. حلاق. حمام. حمة. حین. خر. خزاع. دبر. دین. ذأفان. ذعفان. ذؤفان. ذوفان. ذئفان. ذیفان. سأم. شعوب. صاعقة. صرفان. صعق. طفن. طلاطل. طلاطلة. طومة. عبول. عجول. عکوب.علاقة. علوق. غتیم. غول. فنقع. فوظ. فیض. فیظ. قاضیة. قتیم. قضی. کفت. لجم العطوس. لزام. لهیم. مقشم. ممات. منون. منی. منیة. موات. موت. میتة. نائمة. نیط. واقعة. وَزوَز. وفاة. همیع. همیغ. یقین :
مهتران جهان همه مردند
مرگ را سر همه فروکردند.
رودکی.
توشه ٔ خویش زود از او بربای
پیش کایدت مرگ پای آکیش.
رودکی.
هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر
مرگ بفشارد همه در زیر غن.
رودکی.
آنکس که بر امیر در مرگ باز کرد
بر خویشتن نگر نتواند فراز کرد.
ابوشکور.
همی حسد کنم و سال و ماه رشک برم
به مرگ بوالمثل و مرگ شاکر و جلاب.
ابوطاهر خسروانی.
دریغ من که مرا مرگ و زندگانی تلخ
که دل تبست و تباه است و دین تباه و تبست.
آغاجی.
وگر کشت خواهد همی روزگار
چه نیکوتر از مرگ در کارزار.
دقیقی.
برمرگ پدر گرچه پسردارد سوک
در خاک نهان کندش ماننده ٔ پوک.
منجیک.
یارب چرا نبرد مرگ از ما
این سالخورده زال بن انبان را.
منجیک.
گوئی که به پیرانه سر از می بکشم دست
آن باید کز مرگ نشان یابی و دسته.
کسائی.
هر آنکس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین.
فردوسی.
همه مرگ رائیم پیر و جوان
که مرگ است چون شیر و ما آهوان.
فردوسی.
سر پشه و مور تا شیر و کرگ
رها نیست از چنگ و منقار مرگ.
فردوسی.
مگر بهره گیرم من از پند خویش
براندیشم از مرگ فرزند خویش.
فردوسی.
تو شادان دل و مرگ چنگال تیز
نشسته چو شیر ژیان پرستیز.
فردوسی.
دلم ببردی جان هم ببر که مرگ به است
ز زندگانی اندر شماتت دشمن.
فرخی.
به مرگ خداوندش آذار طوس
تبه کرد مرخویش را بر فسوس.
عنصری.
یکی اندر دهان حق زبان است
یکی اندر دهان مرگ دندان.
عنصری.
جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. (تاریخ بیهقی ). من رفتم روز جزع نیست و نباید گریست آخر کار آدمی مرگ است. (تاریخ بیهقی ص 356). شمایان پشت برپشت آرید و چنان کنید که مرگ من امشب و فردا پنهان ماند. (تاریخ بیهقی ص 356).
چو خواهد بدن مرگ فرجام کار
چه در بزم مردن چه در کارزار.
اسدی.
امید جوان تا بود پیر نیز
به جزمرگ امیدپیران چه چیز.
اسدی.
ای مرگ هر آنجا که رقم برزده ای
آراسته کارها بهم برزده ای.
(از قصص الانبیاء ص 230).
ولیکن چو زنده ست در ما گیا
پس از مرگ ما را امید بقاست.
ناصرخسرو.
ترسیدن مردم ز مرگ دردیست
کان را بجز از علم دین دوا نیست.
ناصرخسرو.
بریخت چنگش و فرسوده گشت دندانش
چوتیز کرد بر او مرگ چنگ و دندان را.
ناصرخسرو.
از مرگ بتر صحبت نااهل بود.
خواجه عبداﷲ انصاری.
مرگ به دان که نیاز به همسران. (فارسنامه ).
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ.
سنائی.
مرد را ازاجل کند تاسه
مرگ با بددل است همکاسه.
سنائی.
مجلس وعظ رفتنت هوس است
مرگ همسایه واعظ تو بس است.
سنائی.
مرگ چون موم نرم خواهد کرد
تن ما گر ز سنگ و سندان است.
ادیب صابر.
ز بی نوائی مشتاق آتش مرگم
چوآن کسی که به آب حیات شد مشتاق.
خاقانی.
خوانی است جهان و زهر لقمه
خوابی است حیات و مرگ تعبیر.
خاقانی.
چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی
که مرگ خر بود سگ را عروسی.
نظامی.
همان به کاین نصیحت یاد گیریم
که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم.
نظامی.
ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد
یعنی او از اصل این رزبوی برد.
مولوی.
مرده گردم خویش بسپارم به آب
مرگ پیش از مرگ امن است از عذاب.
مولوی.
مرگ پیش از مرگ امن است ای فتی
این چنین فرموده ما را مصطفی.
مولوی.
مادر ار گوید ترا مرگ تو باد
مرگ آن خو خواهد و مرگ فساد.
مولوی.
مرا به مرگ عدو جای شادمانی نیست
که زندگانی ما نیز جاودانی نیست.
سعدی.
نشنیدی حدیث خواجه ٔ بلخ
مرگ بهتر ز زندگانی تلخ.
سعدی.
واعظت مرگ همنشینان بس
اوستادت فراق اینان بس.
اوحدی.
بمیر ای بی خبر گر می توانی
به مرگی کان به است از زندگانی.
پوریای ولی.
به مرگ اختیاری میر باری
که مرگ اضطراری نیست کاری.
پوریای ولی.
خصم را گوپیش تیغش جوشن و خفتان مپوش
مرگ راکی چاره هرگز جوشن و خفتان کند.
قاآنی.
مرگ سهراب نهانی بود از مرگ هجیر
گرچه زخمش به تن از تیغ گوپیلتن است.
قاآنی (دیوان ص 45 و ص 39 چ سنگی ).
تیره شد پیش من روز روشن
مرگ بهتر که دشنام دشمن.
بدیع الزمان فروزانفر (از امثال و حکم دهخدا).
أحمر؛ مرگ سخت. (دهار). اخترام ؛ گرفتن کسی را مرگ. (از منتهی الارب ). تذراف ، تذرفة، تذریف ؛ مشرف گردانیدن کسی را برمرگ. (از منتهی الارب ). توق ، توقان ؛ قریب به مرگ رسیدن. (از منتهی الارب ). ذریع؛ مرگ زود. (دهار). ذعوت ؛ مرگ زود و ناگه. زؤام ؛ مرگ شتاب. سکرة؛ سختی مرگ که هوش از مردم ببرد. (دهار). طوفان ؛ مرگ عام. (دهار). عبول ؛ رسیدن کسی را مرگ. (از منتهی الارب ). عذمذم ؛ مرگ بسیار. عسف ؛ دم مرگ. علق ؛ مرگها. قعص ، همیغ؛ مرگ شتاب کش. قلاع ؛ مرگ که به ناگاه بکشد شتر تندرست را. مجفئظ؛ مشرف برمرگ. (منتهی الارب ).
- آواز مرگ ؛ صدای مرگ آواز شکستگی در ظروف سفالین و چینی. صدای خاص شکستگی دادن چینی و بلور در صورتی که در ظاهر آن شکستگی پیدا نیست : این کاسه صدای مرگ میدهد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- به مرگ مردن یا از جهان رفتن ؛ به اجل طبیعی از این جهان رفتن. کشته نشدن : به زمین فارس [ کی قباد ] بمرد به مرگ. (مجمل التواریخ و القصص ). بعد برادرش قباد به عراق اندر به مرگ از جهان بیرون رفت. (مجمل التواریخ والقصص ). هم به زمین پارس به دارالملک اصطخربه مرگ از جهان بیرون رفت. (مجمل التواریخ والقصص ). و از جهان به مرگ خود برفت. (مجمل التواریخ والقصص ).
- به مرگ سپری گشتن ؛ به اجل طبیعی درگذشتن و مردن : به حدود پارس به مرگ سپری گشت. (مجمل التواریخ والقصص ).
- بی مرگ ؛ جاوید. جاویدان.
- خواب مرگ ؛ خواب سنگین.
- دل به مرگ نهادن ؛ به مردن تن در دادن. دل از زندگی برگرفتن. راضی به مردن شدن :
من ایدر همه کار کردم به برگ
به بیچارگی دل نهادم به مرگ.
فردوسی.
- روز مرگ ؛ روز درگذشت. پایان عمر :
چنین گفت هارون مرا روز مرگ
مفرمای هیچ آدمی را مجرگ.
ابوشکور.
چوسال جوان برکشد برچهل
غم روز مرگ اندر آید به دل.
فردوسی.
- صدای مرگ دادن چینی و جز آن ؛ آواز مرگ دادن. موئه و ترک داشتن. رجوع به آواز مرگ در همین ترکیبات شود.
- قضای مرگ ؛ اجل محتوم : ری از آن به ما [ مسعود ] داد [ محمود ] تا چون او را قضای مرگ فرا رسد هر کسی بر آنچه داریم اقتصار کنیم. (تاریخ بیهقی ).
- مرگ آمدن کسی را ؛ اجل او فرا رسیدن ، زمانش به سر رسیدن :
چو بهرام دانست کامدش مرگ
نهنگی کجا بشکرد پیل و کرگ.
فردوسی.
تو شاهی همی سازی از خویشتن
که گر مرگت آید نیابی کفن.
فردوسی.
مرگت آمد ای زینب جان به کف مهیاکن
بی حسین شوی امروز فکر روز فرداکن.
(از شبیه خوانی ).
- مرگ تو ؛ به مرگ تو، مرگ من ، به جان خودم ، سوگندی است که خورند و دهند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- مرگ طبیعی ؛ اجل طبیعی. (ناظم الاطباء).
- مرگ کسی دیدن ؛ مرادف پشت سر کسی دیدن. (آنندراج ). شاهد و ناظر از میان رفتن کسی بودن :
کی گل ما زرد گردد ز آفت بی شبنمی
گلشن ما مرگ چندین آب نیسان دیده است.
سالک یزدی (از آنندراج ).
- مرگ ماهی ؛ ماهی زهره. (ناظم الاطباء).
- مرگ مصیبت ؛ مرگ توأم با فقر بازماندگان.(یادداشت مرحوم دهخدا). مرگ حق است ، الهی مصیبت نباشد.
- مرگ مفاجا ؛ مرگ مفاجات. مرگ ناگهانی :
تا ابد بادت بقا کاعدات را
بسته ٔ مرگ مفاجا دیده ام.
خاقانی.
- مرگ مفاجات ؛ مرگ مفاجاة. مرگ مفاجا. فجاءة. مرگ ناگهانی : عمروبن عاص مردمان را گفت که این حمص شهری است که اندر او مرگ مفاجات بسیار بود ازین حمص و دمشق بپراکنید و به شهرهای سردسیر روید. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
- مرگ موش ؛سم الفار. رجوع به مرگ موش در ردیف خود شود.
- مرگ ناگهان ؛ مرگ ناگهانی. مرگ مفاجات. فجاءة. موت مفاجاة.
- مرگ نداشتن چیزی ؛ سخت بادوام بودن : قالی خوب ایرانی مرگ ندارد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- مرگ نو ؛ فتنه ٔ تازه. (غیاث ) (آنندراج ). مصیبت تازه. غم تازه :
مرگ نوتان مبارک ای اهل حرم
باز آمده ام تا که شما را ببرم.
(از شبیه خوانی ).
- || عشق (غیاث ) (آنندراج ).
- مرگ نومبارک باد ؛ در محلی گویند که فتنه ٔ تازه برپا شود. (غیاث ) (آنندراج ) :
زدی نرگس به جام لاله چشمک
که غم را مرگ نو بادا مبارک.
زلالی (از آنندراج ).
- مرگ و میر ؛ از اتباع است : الهی مرگ و میر نباشد باقی چیزها درست می شود.
- مرگ و میر عمومی ؛ مرگ عام.
- مرگ و میری ؛ مرگ عام.
- منشور مرگ ؛ فرمان مردن :
به سر برشده خاک و خون خود و ترگ
به کف تیغشان گشته منشور مرگ.
اسدی (گرشاسب نامه ص 225).
- ناگهان مرگ ؛ مرگ مفاجا. مرگی که انتظار وقوع آن نمیرود :
یکی ناگهان مرگ بود این نه خرد
که کس در جهان این گمانی نبرد.
فردوسی.
- امثال :
مرگ برای او و گلابی برای بیمار ؛ بسیار بدبخت است. (امثال و حکم دهخدا).
مرگ یک بار(یا یک دفعه ) شیون یک بار (یا یک دفعه )؛ مصیبتی ناگزیر هرچه زودتر واقع شود بهتر است. (امثال و حکم دهخدا).
مرگ به انبوه جشن است . (امثال و حکم دهخدا) :
شوم خودرا بیندازم از آن کوه
که چون جشنی بود مرگ به انبوه.
(ویس و رامین ).
سخنگو سخن سخت پاکیزه راند
که مرگ به انبوه را جشن خواند.
نظامی.
غم مرگ برادر را برادر مرده می داند. (امثال و حکم دهخدا).
|| در اصطلاح عرفا، به معنی خلع البسه ٔ مادی و طرد قیود و علائق دنیوی و توجه به عالم معنوی و فناء در صفات و اسماء و ذات است. (فرهنگ مصطلحات عرفا).

مرگ. [ م ُ ] (اِ) آب بینی که غلیظ و سطبر باشد و آن را خلم نیز گویند. (جهانگیری ) (از برهان ) (ازآنندراج ). || یک نوع زکام که در اسب عارض گردد و از وی به انسان سرایت کند. (ناظم الاطباء).

معنی مرگ به فارسی

مرگ
نیستی، فنا، موت ، مرگ ارزان: مستحق مرگ، سزاوارکشته شدن، مرگ ارجان و مرگ ارژان هم گفته شده
( اسم ) آب بینی غلیظ خلم .
مرگ آراینده
دهی از شهرستان مهاباد
( صفت ) آنچه تولید مرگ کند مهلک .
مرگ ارژان : سلمان باصل از اصفهان بود... پس از جهت کاری که بر دست وی برفت که بزبان پارسیان مرگ ( ر ) جان خوانند یعنی موجب کشتن بگریخت و نیارست در ملک عجم بودن بشام افتاد...
( زرتشتی ) ۱ - مستحق مرگ . ۲ - گناه بزرگ .
( زرتشتی ) ۱ - مستحق مرگ . ۲ - گناه بزرگ .
[programmed cell death] [زیست شناسی-میکرب شناسی] ← خزان یاخته ای
نوعی از پیچ دستار
[perinatal death] [علوم سلامت] مرگ جنین در هفتۀ 28 حاملگی و بعد از آن یا مرگ نوزاد از تولد تا هفتۀ اول پس از آن
[ گویش مازنی ] /marge jaa/ مرگ جا
[ گویش مازنی ] /marge Kho/ خواب مرگ آور – نوعی نفرین است
[ گویش مازنی ] /marg dasht/ از توابع رامسر
یکی از ماههای فرس
[infant death] [علوم سلامت] هرگونه مرگ در شیرخواران در بازۀ زمانی تولد تا 12ماهگی
[indirect maternal death] [علوم سلامت] مرگ مادر باردار براثر بیماری های قبلی یا بیماری هایی که در حین بارداری یا زایمان یا نفاس ایجاد و به علت بارداری تشدید شده باشند
[ گویش مازنی ] /marge maatemi/ نوعی نفرین به حیوان است به معنی: در سوگ کسی ترا بکشند
[maternal death] [علوم سلامت] مرگ مادر بدون در نظر گرفتن علت آن در حین بارداری یا 42 روز پس از خاتمۀ بارداری
از طوایف ایل قشقاقی ایران
ماهی زهرج

معنی مرگ در فرهنگ معین

مرگ
(مَ) [ په . ] (اِ.) مردن ، فوت ، قطع حیات ، از بین رفتن زندگی .
(مَ) (ص مر.) ۱ - کسی که حاضر است پیش از مرگ عزیزش بمیرد، قربانی ، فدا. ۲ - کسی که پیش از پادشاه ، اندکی از غذای او را می خورد تا از سالم بودن آن اطمینان حاصل شود.

معنی مرگ در فرهنگ فارسی عمید

مرگ
۱. مردن، موت.
۲. [مجاز] نیستی، فنا.
* مرگ موش: (شیمی) = آرسنیک
* مرگ ومیر: = مرگامرگ
* مرگ پای آگیش: [قدیمی] مرگ که پاپیچ همه کس شود.
آنچه سبب مرگ شود، مرگ آورنده.
محکوم به اعدام، سزاوار کشته شدن، مستحق مرگ، کشتنی.
کسی که در جوانی مرده باشد.
۱. آن که پیش از دیگری بمیرد.
۲. [مجاز] قربانی، فدایی
۱. مرگ از غایت شادی، مرگی که به سبب شادی مفرط ناگهان عارض شود.
۲. (صفت) ویژگی کسی که ناگهان از شادی بسیار بمیرد: من که از تلخی دشنام شدم شادی مرگ / چه توقع کنم از لعل شکر خای کسی (صائب: لغت نامه: شادی مرگ).
ویژگی مُرده ای که در غربت فوت کرده باشد.
* غریب مرگ شدن: در غربت و دور از شهر و دیار خود مردن.

مرگ در دانشنامه اسلامی

مرگ
مرگ یعنی انتقال از دنیا به آخرت. مرگ از قوانین فراگیر جهان هستی است که همه موجودات طعم آن را خواهند چشید.
مرگ به معنای مردن است و لسان العرب آن را به "ضد حیات" معنا کرده است. برخی مرگ را به معنای "سکون" گرفته اند. التحقیق درباره معنای موت می گوید: مرگ نفی حیات است و حیات در هر چیز به مقتضای خصوصیات وجودیش است. راغب در مفردات مرگ را پنج نوع می شمارد.
مرگ در قرآن
معنای مرگ در قرآن کریم در قالب لفظ های گوناگونی آمده است که از جمله آنها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:۱. ماده (م و ت) بیشترین کاربرد معنای مرگ در قرآن کریم را به خود اختصاص داده، ماده موت ۱۶۵ بار در قرآن به کار رفته است.۲. ماده (ق ت ل) مانند:«قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ » «مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است!»این ماده در قرآن کریم به معنای مرگ حدودا۱۵۰ً بار به کار رفته است؛ البته این ماده در قرآن کریم ۱۷۰ بار به کار رفته است که برخی از موارد آن به معنای جهاد و... می باشد، نه به معنای مرگ.۳. ماده (ه ل ک) این ماده در قرآن کریم ۶۸ بار به کار رفته است، و در بیشتر موارد به معنای مرگ است؛ مانند:«وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّناتِ فَما زِلْتُمْ فی شَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ حَتَّی إِذا هَلَکَ » «پیش از این یوسف دلایل روشن برای شما آورد، ولی شما هم چنان در آنچه او برای شما آورده بود تردید داشتید تا زمانی که از دنیا رفت.»نکته: در چند قرن اخیر (ه ل ک) برای مرگِ با حقارت به کار می رفت اما در عصر نزول قرآن چنین نبوده و خود قرآن نیز "هلک" را در مطلق مرگ به کار برده است نه مرگ با حقارت. ۴. ماده (و ف ی) این ماده در ۱۴ آیه برای مردن به کار رفته است، مانند آیه: «قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْت » «بگو: فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می گیرد.»"وفی" در اصل به معنای گرفتن به طور کامل است و به کار رفتن آن درباره مرگ می تواند به این دلیل باشد که مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست، بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر است. ۵. ماده (ص ع ق) برخی برای "صعق" همراه با معانی دیگری که در نظر گرفته اند، معنای مرگ را نیز بیان کرده اند. راغب در مفردات از قول برخی واژه شناسان می نویسد: واژه (صَاعِقَة) سه وجه دارد: (مرگ، عذاب، آتش )اما خود راغب در پاسخ آن می نویسد: آنچه که ذکر شد در واقع نتایجی است که از صاعقه حاصل می شود؛ زیرا صاعقه صدای سهمگین و شدید از آسمان است و نتیجه آن آتش، عذاب یا مرگ است پس در واقع صعق یک معنا دارد و این ها نتایج آن است.
خواب حالتی شبیه مرگ
آدمی در خواب نیز حالتی شبیه مرگ پیدا می کند و گویی روح او از بدن جدا می شود؛ امّا وقتی روح از گذر مرگ بدن را ترک می کند، دیگر بازگشت ندارد.
قبض روح
...
مرگ
کلید واژه: مرگ، موت، انسان، قرآن کریم؛
«مَرْگ» در مقابل «زندگی»، اسمی است برای مردن و جدائی روح از بدن; معادل آن در زبان عربی واژگان «موت»، «ممات»، و «توفّی» می باشد.
حقیقت این واژه در مورد موجودات جاندار، مانند انسان یا هر حیوانی صادق است، و گاه مجازاً در شیئی که بار ارزش دهنده اش را از دست داده باشد، مانند زمینِ گل و گیاه از دست داده نیز به کار رود: «یحیی الارض بعد موتها». چنان که در فارسی مجازاً به جای «نیستی» پس از هستی (فناء) نیز استعمال می شود.
«موت» (مرگ) با مشتقاتش 165 بار در قرآن کریم ذکر شده است.
یک انسان متعادل زندگی را دوست می دارد، جهان و زیبائی های آن را دوست می دارد و آرزو می کند که بتواند برای همیشه زنده بماند . انسان در دشوارترین شرایط هم دل از زندگی برنمی کند و معذور هم هست برای این که عشق به زندگی یک عشق غریزی و نهادی است .
امام علی علیه السلام می فرماید:
«و اعلموا انه لیس من شی ء الاّ و یکاد صاحبه یشبع منه و یمله الا الحیاة فانه لا یجد فی الموت راحة; بدانید که انسان سرانجام همه لذت های دنیا سیر می شود، جز لذت زندگی; برای این که هیچ کس در مرگ آسایش نمی بیند .»
از جمله مسائلی که در جهان بینیاسلامی مورد بررسی قرار می گیرد مرگ برزخی است.
«مرگ» به معنای مردن است. لسان العرب آن را به «ضد حیات» معنا می کند ،برخی مرگ را به معنای «سکون» گرفته اند ،التحقیق درباره معنای موت می گوید: مرگ نفی شدن حیات است و حیات در هر چیز به مقتضای خصوصیات وجودیش است، پس مرگ هر چیز هم به مقتضای آن است .
درباره معنای «برزخ» چند عبارت را می توان از اهل لغت نقل کرد، لسان العرب و العین می نویسند: هر چه که بین دو چیز دیگر باشد، برزخ نامیده می شود. صاحب قاموس القرآن برزخ را به حائل و واسطه بین دو چیز معنا می کند. در مقابل این معانی التحقیق معنای متفاوتی می آورد و برزخ را به حالت تازه ای که بعد از حالتی دیگر بر چیزی عارض می شود معنا می کند .
البته تمام اهل لغت عالم برزخ (که مقصود ما در این نوشتار است) را نیز ذکر کرده اند و آن را به عالمی میان دنیا و آخرت یا حالتی که انسان بین مرگ و قیامت دارد معنا کرده اند و راغب در مفردات آن را به چیزهایی که در قیامت بین انسان و مقامات رفیع بهشت فاصله می شود معنا کرده است.
گذشته از معانی ذکر شده برای برزخ، در این نوشتار برزخ را به معنای عالمی میان دنیا و قیامت می گیریم و تعبیر مرگ برزخی را مرگی در عالم برزخ معنا می کنیم.
مرگ برزخی در قرآن
بنابر آن چه در نتیجه گیری بحث معنای لغوی مطرح شد آدمی دارای دو گونه مرگ است یک مرگ در این دنیا و وقتی که زمان زندگی اش در این دنیا به پایان می رسد و پس از این زندگی به عالمی دیگر در برزخ می رود و در آن جا نیز زندگی ای دارد و در آخر آن زندگی نیز مرگی وجود دارد که آن را مرگ برزخی می نامند، پس از این مرگ انسان بار دیگر برای زندگی جاودانه در قیامت زنده می شود.
درباره مرگ برزخی (به معنایی که گفته شد) مفسران در ذیل آیاتی این بحث را آورده اند: « لا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولی‏ وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِیمِ » «هرگز مرگی جز همان مرگ اوّل (که در دنیا چشیده‏اند) نخواهند چشید، و خداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ می‏کند.»
« إِنْ هِیَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الْأُولی‏ وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ » «مرگ ما جز همان مرگ اول نیست و هرگز برانگیخته نخواهیم شد.»
در این دو آیه چون سخن از مرگ نخستین آمده است و مفسران آن را به معنای مرگ دنیوی معنا کرده اند به پیروی آن بحث از مرگ دومی که همان مرگ برزخی است را نیز مطرح می کنند.
«قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ» «آنها می‏گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی‏.»
این آیه مهم ترین آیه در این بحث است و معتقدین به مرگ برزخی مانند علامه طباطبائی ذیل این آیه، مرگ برزخی را اثبات کرده اند.
درباره دو مرگ و دو زنده کردنی که در این آیه آمده نظرات بسیار گوناگونی است که برخی از آن عبارتند از:
۱. منظور از دو میراندن و دو زنده کردن میراندن در آخرین روز زندگی دنیا و زنده کردن در برزخ است و سپس میراندن در برزخ، و زنده کردن در قیامت برای حساب است. این نظر را تفاسیر المیزان، نمونه و روح المعانی برگزیده اند.
۲. مراد از «اماته اولی»، حالت نطفگی انسان و مراد از «احیای اولی»، زندگی در دنیا و مراد از «اماته دوم»، اماته در دنیا و مراد از «احیای دوم»، احیای برای روز قیامت و حساب است. این دیدگاه را زمخشری برگزیده است.
۳. حیات اولی، زندگی دنیا و دومی، زنده شدن در قبر است. و موت اولی مرگ در دنیا و موت دومی، مردن در قبر است. این قول در مجمع البیان از سدی و بلخی نقل شده است. تفسیر احسن الحدیث آن را به علامه نسبت داده که این گونه نیست.

مرگ جمعیت زیادی از بنی اسرائیل، به امر الهی اتفاق افتاد، بلکه مرگ تمام موجودات زنده، تنها با یک فرمان تکوینی خداوند اتفاق می افتد، و او کسی است که زنده می کند و می میراند.
مرگ موجودات زنده، تنها با یک فرمان تکوینی خداوند انجام می شود:هو الذی یحی ویمیت فاذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون. «او کسی است که زنده می کند و می میراند و هنگامی که کاری را مقرر کند، تنها به آن می گوید: «موجود باش! » بی درنگ موجود می شود! »
← میراندن و زنده کردن به دست خدا
مرگ جمعیت زیادی از بنی اسرائیل به امر تکوینی خدا بود:الم تر الی الذین خرجوا من دیـرهم وهم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیـهم... «آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانه های خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند). خداوند به آنها گفت: بمیرید! (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده کرد (و ماجرای زندگی آنها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد.) خداوند نسبت به بندگان خود احسان می کند ولی بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمی آورند.»
← شان نزول
 ۱. ↑ غافر/سوره۴۰، آیه۶۸.    
...
نشناختن امام زمان خود به معنی عدم ارتباط با امام است و عدم ارتباط با امام یعنی قطع پیوند هدایت با خداوند و این همان مرگ جاهلیت و خروج از دین و گمراهی است و امام صادق (علیه السلام) در جواب سۆال از چگونگی از معنای جاهلیت فرمودند: منظور از آن، جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی است.
درباره مسئله نشناختن امام و مرگ جاهلی به روایاتی اشاره می شود:
← روایتی از معاویة بن وهب
مرگ جاهلی، یعنی، مردن بدون شناخت خدا و رسول او (صلی الله علیه وآله) کسی که امام زمان خود را نشناسد، در واقع از گمراهی زمان جاهلیت که خدا و پیغمبر (صلی الله علیه وآله) را نمی شناختند، خارج نشده است؛ بنابراین اگر معرفت خدا و رسول او، به معرفت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نینجامد، برای انسان سودی نخواهد داشت و او را دین دار نمی کند.
← بیان یک روایت
البته ممکن است نشناختن، در اثر عدم معرفی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سوی خدا باشد (بدون کوتاهی خود شخص). این حالت ضلال نامیده می شود و مرادف با استضعاف است. در این حالت، شخص مقصر نیست؛ ولی به هرحال از هدایت الهی و دین داری محروم شده است. حالت کفر و نفاق، مربوط به شخصی است که معرفی الهی برایش صورت گرفته؛ ولی او در پذیرفتن آن کوتاهی کرده است. این، دو حالت دارد: یا انکار و عدم تسلیم خود را به صراحت ابراز می دارد که کفر نامیده می شود یا آن را مخفی می دارد که نفاق است. در هر سه صورت، شخص، از مسیر عبودیت خداوند سبحانه و تعالی دور افتاده و سرانجام نیک نخواهد داشت؛ پس شناخت و پیروی از امامان معصوم (علیهم السلام)، نه از باب تعبد که به حکم عقل است؛ چراکه انسان خداشناس راهی به سوی خدا ندارد، مگر از طریقی که خود خداوند سبحانه و تعالی قرار داده است. جز از این راه، نمی تواند از رضا و خشم الهی آگاه شود. مراجعۀ مردم به ائمۀ اطهار (علیهم السلام)، از باب مراجعۀ نادان به داناست. این یک حکم عقلی است؛ هم چنان که عاقل در امور مادی و دنیایی خود، به دانا و متخصص آن مراجعه می کند، در امور معنوی و غیر مادی نیز عقل همین گونه حکم می کند.
← روایتی از اهل سنت
...
برزخ که عالمی است بین دنیا و آخرت ،در آنجا هم به گفته برخی مفسرین مرگ وجود دارد.
پس از مرگ در دنیا در عالم برزخ نیز وقوع مرگ وجود دارد و در قرآن نیز به این موضوع اشاره شده است در آنجا که می فرماید:قالوا ربنا امتنا اثنتین واحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل.آنها می گویند: « پروردگارا ! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی؛ اکنون به گناهان خود معترفیم؛ آیا راهی برای خارج شدن (از دوزخ ) وجود دارد؟»( ممکن است مقصود از دو بار مرگ، یکی در دنیا و دیگری در عالم قبر باشد.) به هر حال مجرمان با مشاهده اوضاع و احوال قیامت و آگاهی بر خشم خداوند نسبت به آنها از خواب غفلت طولانی خویش بیدار می شوند و در فکر چاره می افتند، و می گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی و ما در این مرگ و حیاتها همه چیز را فهمیدیم ، اکنون به گناهان خود اعتراف می کنیم ، آیا راهی برای خارج شدن از دوزخ (و بازگشت به دنیا و جبران ما فات ) وجود دارد؟! (قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل )..
مرگ به معنای مردن است.
لسان العرب آن را به " ضد حیات " معنا می کند. برخی مرگ را به معنای "سکون" گرفته اند. التحقیق درباره معنای موت می گوید: مرگ نفی شدن حیات است و حیات در هر چیز به مقتضای خصوصیات وجودیش است، پس مرگ هر چیز هم به مقتضای آن است.
معنی دنیا
"دنیوی" از " دنیا " و ماده آن "دنو" یا "دنیء" به معنای پست یا نزدیک است. دنیا در بحث ما به معنای عالم دنیا در مقابل آخرت می باشد، به این عالم، دنیا گفته شده ازاین رو که نسبت به آخرت یا نزدیک تر است یا پست تر و دنیوی کلمه ای است برای نسبت دادن به دنیا.
معنی مرگ دنیوی
بنابراین مرگ دنیوی یعنی مرگی که در عالم دنیا اتفاق می افتد در مقابل مرگ در عوالم دیگر و با توجه به این که در عالم ذر و عالم قیامت مرگ وجود ندارد، بنابراین مقابل مرگ دنیوی، مرگ برزخی واقع شده است.
← تبیین مرگ
...
روایات بسیار در حد تواتر اجمالی بر وقوع جنگ جهانی، نزدیک ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) دلالت دارد.
در روایات فراوانی گفته شده است: در آستانۀ ظهور، جنگ های خونین فراوانی رخ خواهد داد که بسیاری از مردم، کشته خواهند شد.
مرگ سرخ
از این کشتار (جنگ های خونین در آستانۀ ظهور)، به مرگ سرخ یاد شده است.
← حدیثی از امام علی
 ۱. ↑ طوسی، محمد بن حسن (شیخ طوسی)، کتاب الغیبة، ص۴۳۸، ح۴۳۰.    
...

آیات متعدد قرآن مجید، به صراحت‏ حکایت از بقای روح پس از مرگ می‏کند.
انسانها با توجه به دیدگاه قرآن و احادیث و تایید دانشمندان اسلامی و حکماء و متکلمین و حتی دانشمندان غربی در باطن خود موجودی به نام روح و نفس دارند.
این موجود غیر از بدن و اعضاء و جوارح او بوده، حاکم و مدبر و مدیر و دارای شعور و درک بوده، اعمال بدن و جوارح و اعضاء را اداره می‏کند . نفس و روان انسانی موجود مجرد بوده، ویژگی‏های جسم و ماده را ندارد، بلکه موجودی مستقل می‏باشد؛ گرچه در بدن در رابطه نزدیکی با جسم و اعضاء و جوارح بدن قرار دارد .
حال این مسئله در اینجا مطرح است که گرچه نفس و روح با بدن و جسم در رابطه نزدیکی قرار دارند ولی بعد از مردن انسان و جداشدن روح از بدن آیا روح فانی می‏گردد؟ و از بین می‏رود؟ یا اینکه بقاء داشته، به زندگی خود ادامه می‏دهد؟ .

دیدگاه غزالی در مورد علاقه نفس با بدن
غزالی در مورد علاقه نفس یا بدن چنین می‏گوید:
«نفس در بدن غریب است زیرا بدن از عالم فانی ملک است و نفس از عالم سرمدی ملکوت، نفس، مدبر بدن است و بدن آلت نفس، نفس انسانی در بدن به مثابه حاکمی است که در شهر و در مملکت‏خویش فرمان می‏راند»
و باز می‏گوید: «این جسم نسبت‏به نفس چون جامه است نسبت‏به تن، و تن است که جامه را به واسطه اعضای خود حرکت می‏دهد، قوای نفس در مواضعی از بدن ظاهر می‏شود در حالیکه نفس ذاتا واحد است . سمع و بصر و ذوق و لمس به منزله آلت‏اند . نفس مدرک است ... »
پس نفس موجود مستقلی است در بدن و همراه بدن بوده، اعضاء و جوارح را اداره می‏کند . حال پاسخ سؤال بالا این است که روح بعد از مرگ انسان و جداشدن از بدن بقا دارد . و بقای روح پس از مرگ بدن از معارف بلند اسلامی است که مرگ را پایان زندگی ندانسته بلکه آنرا روزنه‏ای به زندگی دیگر آنهم در جهان برتر تلقی می‏کند .

نگاه قرآن به زندگی پس از مرگ
قرآن برخلاف اندیشه عرب جاهلی که معتقد بودند:

«ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیی و ما یهلکنا الا الدهر»

«جز زندگی دنیا، زندگی نیست می‏میریم و زنده می‏شویم و ما را زمان و گذران زندگی نابود می‏سازد»
می‏گوید: که رشته زندگی پس از مرگ باقی است و هرگز از هم گسسته نمی‏شود و این حقیقت ضمن آیاتی بیان شده که ما در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:


شهیدان زنده‏اند!
...
مرگ از نگاه فلاسفه اسلامی این است که نفس آدمی تدبیر بدن را رها نموده و از بدن منقطع گردد. البته این دیدگاه نشأت گرفته از قرآن و روایات است که ماهیت مرگ را فنا و نیستی نمی دانند. در متون اسلامی، تعبیرات مختلفی پیرامون مرگ وجود دارد که همه در یک جهت مشترک اند و آن این که مرگ، فنا و نابودی نبوده، بلکه انتقال از خانه ای به خانه دیگر است؛ زیرا که انسان، مرکب از روح و بدن است و با مرگ که فقدان حیات و زندگی بدن ظاهری است، روح به جهان آخرت منتقل می شود، و بدین لحاظ، مرگ به انسان نسبت داده می شود.در آیات و روایات با دو گونه اجل آشنا می شویم: اجل معلق و اجل حتمی که با اسامی دیگری هم در نصوص دینی از آنان یاد شده است.«اجل معلق» هر شخص، عبارت است از آن مدتی که بناست در این دنیا زندگی کند؛ اما قابل تقلیل و افزایش است؛ مثلاً با انجام صله رحم و دادن صدقه می توان، این اجل را به تأخیر انداخت و با عاق والدین و قطع رحم آن را کم نمود، و این همان اجلی است که در لوح محو و اثبات ثبت شده است.اما «اجل حتمی» همان است که قابل تغییر نیست و در «ام الکتاب» مکتوب است.
در متون اسلامی، تعبیرات مختلفی پیرامون مرگ و واقعیت آن به کار رفته است که هر یک گویای جهتی از حقیقت مرگ است؛ اما قبل از بررسی قرآن کریم و روایات، به عنوان پیش درآمد، به بیان سخنان تنی چند از فلاسفه می پردازیم.
مرگ از نگاه فلاسفه اسلامی این است که نفس آدمی تدبیر بدن را رها نموده و از بدن منقطع گردد. البته این دیدگاه نشأت گرفته از قرآن و روایات است که ماهیت مرگ را فنا و نیستی نمی دانند. در متون اسلامی، تعبیرات مختلفی پیرامون مرگ وجود دارد که همه در یک جهت مشترک اند و آن این که مرگ، فنا و نابودی نبوده، بلکه انتقال از خانه ای به خانه دیگر است؛ زیرا که انسان، مرکب از روح و بدن است و با مرگ که فقدان حیات و زندگی بدن ظاهری است، روح به جهان آخرت منتقل می شود، و بدین لحاظ، مرگ به انسان نسبت داده می شود.در آیات و روایات با دو گونه اجل آشنا می شویم: اجل معلق و اجل حتمی که با اسامی دیگری هم در نصوص دینی از آنان یاد شده است.«اجل معلق» هر شخص، عبارت است از آن مدتی که بناست در این دنیا زندگی کند؛ اما قابل تقلیل و افزایش است؛ مثلاً با انجام صله رحم و دادن صدقه می توان، این اجل را به تأخیر انداخت و با عاق والدین و قطع رحم آن را کم نمود، و این همان اجلی است که در لوح محو و اثبات ثبت شده است.اما «اجل حتمی» همان است که قابل تغییر نیست و در «ام الکتاب» مکتوب است.
در متون اسلامی، تعبیرات مختلفی پیرامون مرگ و واقعیت آن به کار رفته است که هر یک گویای جهتی از حقیقت مرگ است؛ اما قبل از بررسی قرآن کریم و روایات، به عنوان پیش درآمد، به بیان سخنان تنی چند از فلاسفه می پردازیم.
← دیدگاه ابن سینا
اکنون دیدگاه قرآن مجید را درباره مرگ بیان می کنیم:
← فقدان حیات
به آیات زیر توجه کنید:
← آیه ۱ سوره ملک
...
باورمندان به ادیان توحیدی به نغمه های جاودانگی انبیای خویش گوش فرا می دهند و بدان دل می سپارند و ایمان دارند. این ادیان وقتی کسی را مؤمن تلقی می کنند که به جاودانگی یا رستاخیز باور داشته باشد. دیگر ادیان هم هر یک به نوعی به زندگی پس از مرگ قائلند. آنچه در پی می آید، تلاشی است که متفکران عرصه کلام و فلسفه در ارزیابی زندگی پس از مرگ و کیفیت آن بر فرض وجود، ارائه کرده اند. درست است که مؤمنان، به دلیل وحی، که بالاترین ادله است، به زندگی پس از مرگ باور دارند، اما متفکران مؤمن کوشیده اند تا در باب چگونگی و کیفیت آن به تامل پردازند.
پرسش هر انسانی که اندکی آشنایی با اطراف خود پیدا می کند و از لوازم زندگی کنونی سر در می آورد، این است که آیا پس از مرگِ بدن باقی هستیم یا مرگ، پایان وجود ماست؟ اگر باقی هستیم زندگی بعدی ما به چه صورت است؟ اگر چند پرسش حساس در زندگی آدمی باشد، این پرسش یکی از آنهاست. شاهد این سخن آن است که پرسش مذکور نه در دوره ای خاص از تاریخ محصور شده و نه در مرز خاصی از جغرافیا محدود گشته است. باورمندان به ادیان توحیدی به نغمه های جاودانگی انبیای خویش گوش فرا می دهند و بدان دل می سپارند و ایمان دارند. این ادیان وقتی کسی را مؤمن تلقی می کنند که به جاودانگی یا رستاخیز باور داشته باشد. دیگر ادیان هم هر یک به نوعی به زندگی پس از مرگ قائلند. آنچه در پی می آید، تلاشی است که متفکران عرصه کلام و فلسفه در ارزیابی زندگی پس از مرگ و کیفیت آن بر فرض وجود، ارائه کرده اند. درست است که مؤمنان، به دلیل وحی، که بالاترین ادله است، به زندگی پس از مرگ باور دارند، اما متفکران مؤمن کوشیده اند تا در باب چگونگی و کیفیت آن به تامل پردازند. مسلم است که این تلاش در حد بشری است و از این رو در طول تاریخ با تغییرات و دگرگونیها و پیشرفتها قرین بوده است. پرسشهای فراوانی در این باره پیش رو قرار دارند که همگام با پیشرفتها در عرصه های دیگر هم پاسخ دریافت می کنند و هم زمینه ساز پرسشهای عمیقتر می شوند.
مسائل زیر بنایی
هر پاسخی به پرسش یاد شده، متوقف بر دو مساله مشکل فلسفی است، مساله اول به «مساله نفس و بدن» (The Problem of Mind and Body) معروف است، یعنی مساله ناظر به تبیین رابطه میان نفس و بدن (دوگانه انگار باشیم) یا حالتهای نفسانی و حالتهای بدن (اگر تک انگار باشیم) مخصوصاً حالتهای مغزی و اعصابی. این مساله از مهمترین مسائل ذهن (نفس) به شمار می آید، زیرا نه فقط تحقیق در مساله «بقای فرد پس از مرگ جسمانی» بر مساله یاد شده مبتنی است، بلکه بحثهای دیگر فلسفه ذهن همچون مباحث آگاهی، هویت شخصی (مساله دوم)، آزادی اراده، بیماری روانی، نفش ذهن در رفتار و مقایسه میان نفسانیات آدمی و دیگر حیوانات و. . . نیز بر آن تکیه دارد. در پاسخ به این مساله نظریه های متفاوتی ارائه شده که معمولا به دو دسته تنظیم می شوند:الف. نظریه های فیزیکالیستی یا ماده گرایانه که متفقا بر این باورند که انسان یک موجود کاملاً فیزیکی است و چیزی به عنوان نفس یا روح غیر مادی و غیر بدنی وجود ندارد.ب. نظریه های دوگانه انگارانه که بر این باورند که آدمی به نوعی مرکب از بدن فیزیکی و روح غیر مادی است.البته قابل توجه است که عده ای از طرفداران این نظریه به روح غیر مادی جایگاه ویژه ای داده آن را جوهر اصلی شخص انسانی معرفی می کنند و عده ای هر دو ساحت بدن و روح را. خلاصه این مساله در بحث ما به این صورت در می آید که «انسان چگونه موجودی است؟» یا «حقیقت انسان چیست؟» مساله دوم به مساله «هویت شخصی» (personal Identity) معروف است. بر چه اساسی می توان گفت که فرد خاصی که در عالم دیگر وجود خواهد داشت همان فردی است که در این جهان به سر برده است؟ عده ای ملاک عینیت یا هو هویت مذکور را مثلا بر عهده بدن و عده ای دیگر به حساب حافظه گذاشته اند. اکنون این دو مساله را با تفصیل بیشتری بررسی می کنیم:
حقیقت انسان
ما هم در علم و هم در زندگی روزمره، اشیاء و موجودات را طبقه بندی می کنیم؛ به تعبیر دیگر، اشیاء و موجودات را در مجموعه هایی با نامهای متعدد قرار می دهیم. کیفیت این رده بندی آثار فراوانی را به همراه دارد؛ خوردنی و غیر خوردنی، اجسام آسمانی و زمینی، موجودات بیماری زا و درمانگر. نمونه هایی از رده بندیهای رایج در علوم مختلف است. اما یک عنصر مهم در طبقه بندی موجودات، که عموما در نظر گرفته می شود عنصر «حیات» است: آیا فلان موجود زنده است یا نه؟ از این جهت با دو مجموعه سرو کار داریم که اجتماع آنها همه اشیاء عینی را در بر می گیرد. این عنصر به قدری محوری و اساسی است که اگر ندانیم موجودی زنده است یا غیر زنده، به سختی می توان گفت که از آن تصوری قابل توجه داریم. عنصر دیگر، که اساسی بودن آن در همین حد از روشنی و وضوح است، «ذهن داشتن» است: آیا شیئی که به من نزدیک می شود ذهن دارد یا نه؟ از آنجا که جهت گیریهای ما در برابر اشیاء اطراف خود وقتی مشخص می شود که بدانیم شیء مذکور، مثلا احساساتی چون لذت و درد، یا عواطف و غیره را دارد یا نه، پرسش مذکور پرسش نا مانوسی نیست. از همین جهت است که ما خود را موجودی شاخص در میان سایر موجودات ذهنمند می دانیم و بر این باوریم که عواطف ما و توانایی ما بر عملیاتی چون انتزاع، اختراع و غیره در سطحی بسیار عالی است. تردیدی نیست که حالتها و وقایعی را که ما انسانها در زندگی خود تجربه می کنیم به دو مجموعه حالتهای جسمانی (Physical States) و ذهنی (Mental States) قابل تقسیم است. تمایز میان اعضای این دو مجموعه به گونه ای است که تحویل هیچ یک به دیگری ممکن به نظر نمی رسد و دست کم با وجود تلاشهای بسیاری که تا کنون به عمل آمده، و به احتمال قوی هیچ وقت، چنین تحویلی به سامان نرسیده و نخواهد رسید. هر دو مجموعه، اعضای فوق العاده متنوع و گوناگونی دارد که از هر عضو آن گاه زیر مجموعه های متعددی را می توان ساخت. مثلا پاره ای از حالتهای نفسانی زیر پوشش واژه «احساسات» (Feeling) قرار می گیرند، از جمله: درد، خارش و احساسهای بصری مختلف؛ و پاره ای دیگر زیر پوشش واژه «طرز تلقیهای گزاره ای» (Propositional Attitudes) جای می گیرند همچون: باور، میل و امید؛ و پاره ای دیگر زیر عنوان «عواطف»، (Emotions) مثل خشم، سرور و افسردگی .
ملاکهای دسته بندی حالات انسانی
...
مرگ حقیقتی قطعی و غیرقابل انکار برای هر موجود زنده می باشد که خداوند چشیدن طعم آن را به عنوان یک قانون کلّی بیان نموده، می فرماید: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْت»؛ همه کس چشنده مرگ است.
این آیه دلالت بر عمومیت سخن حق تعالی دارد و این که هر صاحب نفسی ناچار و ناگزیر است از چشیدن طعم مرگ و تفاوتی نمی کند که این موجود حیوان باشد یا گیاه و یا فرشته؛ پس هر موجود زنده ای به ناچار خواهد مرد. مگر خداوند تعالی که او زنده است و نمی می رد و او اول و آخر تمام اشیاء است. «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ × وَیَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ»؛ هر کس که بر زمین موجود است در معرض فنا است و پاینده است، ذات پروردگار تو.
مرگ حقیقتی است که هر روز به طور آشکار آن را مشاهده می کنیم و یا چیزی در رابطه با آن می شنویم؛ امّا انسانی که علاقمند به زندگی دنیایی است و به بازی های دنیایی سرگرم شده و گمان می کند که مرگ نابودی است و زندگی بعد از آن هرگز معنایی ندارد، از یاد مرگ می ترسد و از نشانه های آن فرار می کند؛ در حالی که خداوند چنین انسانهایی را مورد خطاب خویش قرار داده، می فرماید: «أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ»؛ هر کجا باشید، مرگ شما را فرامی گیرد؛ اگر چه در کاخهای بسیار محکم باشید.
«قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکُمْ»؛ بگو: مرگی که شما از آن می گریزید حتما شما را ملاقات خواهد کرد.
خداوند در آیات فوق به این مطلب مهم اشاره می فرماید که فرار از مرگ فایده ای ندارد و یقیناً روزی مرگ انسان فرا می رسد و این حقیقتی قطعی در عالم وجود است.
یاد مرگ، نقشی بسیار سازنده در زندگی انسان دارد به گونه ای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یادآورندگان آن را، هم درجه شهدا معرفی می کند: قِیلَ یا رَسُولَ اللّه هَلْ یُحْشَرُ مَعَ الشُّهَداءِ اَحَدٌ. قالَ نَعَمْ مَنْ یَذْکُرُ الْمَوْتَ بَیْنَ الْیَوْمِ وَاللَّیْلَةِ عِشْرِینَ مَرَّةً؛ به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند: آیا کسی با شهدا محشور خواهد شد؟ فرمود: بلی، کسی که در شبانه روز بیست مرتبه مرگ را یاد کند.
ایشان همچنین این افراد را زیرکترین مردم می داند: سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله اَیُّ الْمُؤْمِنِینَ اَکْیَسُ. فَقالَ أَکْثَرُهُمْ ذِکْرا لِلْمَوْتِ وَأَشَّدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدادا؛ از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال شد: زیرکترین مردم چه کسی می باشد؟ فرمود: آن کس که بیشتر یاد مرگ کند و زیادتر مهیّای آن شده باشد.



مرگ در دانشنامه ویکی پدیا

مرگ
مَرگ در زیست شناسی پایان زندگی موجودات زنده است و در پزشکی به معنای توقف برگشت ناپذیر علائم حیاتی می باشد. و در متن های دیگر رشته ها، ممکن است به نابودی کامل یک روند، یک وسیله یا یک پدیده اشاره کند.
عوامل و شرایط گوناگونی می توانند به مرگ سازواره ها بینجامند از جمله شکار، بیماری، نابودی زیستگاه، پیری، سوء تغذیه و تصادفات. در کشورهای پیشرفته، عامل اصلی مرگ انسان ها، پیری و بیماری های مربوط به کهولت است. در آن کشورها مرگ حیوانات بیشتر در نتیجه کشتار وسیع در کارخانه ها انجام می گیرد تا از گوشت آن ها برای غذای انسان ها استفاده شود.
سنت ها و اعتقادات در رابطه با مرگ، یکی از مهم ترین قسمت های فرهنگ انسان ها محسوب می شود. ضمناً دیدگاه ادیان در مورد مرگ نیز بسیار با اهمیت تلقی می گردد.
با توجه به پشرفت های روزافزون علم پزشکی، توضیح پدیده مرگ، جزئیات لحظه مرگ و همچنین درک مرگ واقعی، پیچیدگی های بیشتری پیدا کرده است.
مرگ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فرشته مرگ
مرگ
مرگ مغزی
مفهوم مرگ بعنوان یک موجود زنده از آغاز تاریخ در خیلی از جوامع حضور داشته است. در انگلیسی، مرگ غالباً با نام دروگر مرگ (به انگلیسی: Grim Reaper) خوانده می شود و از قرن پانزدهم به بعد به شکل یک اسکلت که یک داس دسته بلند حمل می کند و با یک شنل سیاه پوشیده شده است. مرگ همچنین با نام های دیگری چون شیطان مرگ و فرشته ظلمت و روشنایی نیز شناخته می شود. از اشارات مرتبط با وی در عهد جدید می توان به مکاشفه یوحنا اشاره کرد که نام وی را به عنوان یکی از چهار سوار آخرالزمان به همراه هادس برده است و به مرگ این قدرت داده شده است که یک چهارم زمین را با قحطی، جنگ و حیوانات وحشی نابود کند.
مرگ (مریوان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مریوان در استان کردستان ایران است.
مرگ آفرینان (به انگلیسی: Deadly) یا ۶۰ جاندار خطرناک(به انگلیسی: Deadly 60) یک برنامه تلویزیونی واقع نما است که توسط شبکه بی بی سی ساخته و پخش می شود. در این مجموعه استیو بکشال به نقاط مختلف دنیا میرود وجانداران خطرناک رامعرفی میکند
شبکه بی بی سی این برنامه را با نام مرگ آفرینان پخش میکند و صدا وسیمای ایران با نام ۶۰ جاندار خطرناک وبا دوبله فارسی پخش کرد.
مرگ آقای لازارسکو (رومانیایی: Moartea domnului Lăzărescu) فیلمی رومانیایی در سبک کمدی سیاه به کارگردانی کریستی پویو است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد.
مرگ آگاهی نام کتابی است که در سال ۱۹۶۵ توسط بارنی گلیسر و آنسلم استراوس نوشته و منشر گردید این کتاب اولین نتیجه و کاربرد روش تحقیق کیفی «نظریه داده بنیاد» است بسیاری از پژوهشگران از نویسندگان تفصیل روش تحقیق فوق را خواستار شدند و نوسندگان در پاسخ به آنها کتاب کشف نظریه داده بنیاد را منشر نمودند نوسندگان این دو کتاب جامعه شناسانی هستند که در یک همکاری پژوهشی در بیمارستان دانشگاه ایالت کالیفرنیا در سانفرانسیسکو در خصوص مرگ آگاهی بیماران لاعلاج تحقیق و بررسی می نمودند. معرفی نظریه زمینه ای داده بنیاد به جامعه علمی با تحقیقی دربارهٔ مرگ آغاز شد و در پژوهش ها و مقالات دیگر خود این روش را از ابتدا و با یادآوری مبانی و اصول اساسی آن عرضه کردند. روشی که تعاریف اهداف و کاربردها و مراحل و اجرای آن متفاوت به نظر می رسید و نیاز به تعریف مفاهیم و آشناسازی مخاطب با فضای جدید به طور چشمگیری در آن احساس می شد.
در تاریخ ۱۷ ژوئیه سال ۲۰۱۴، اریک گارنر در تامپکینسویل کنتاکی، محله ای از استیتن آیلند نیویورک به علت فشردن گردن (chokehold) و قفسهٔ سینه توسط یک افسر پلیس به قتل رسید. این یک روش ممنوع است. در ابتدا افسر جاستین دامیکو به ظن فروش "loosies"، سیگار تک نخی خارج از پاکت، به وی نزدیک شد. پس از آن گارنر به پلیس گفت که او در حال فروش سیگار نیست اما افسران برای دستگیری او به سمتش رفتند. افسر دنیل پنتلیو، نیز در صحنه، اسلحه خود را به سمتش گرفت. فیلمی که از صحنهٔ دستگیری وی و استفاده پلیس از روش ممنوع chokehold ضبط شده به طور گسترده ای در یوتیوب بازدید شده است. در حالی که وی توسط چهار افسر به پایین و روی پیاده رو انداخته و احاطه شده بود از وی چندین بار و مکرراً شنیده شد "من نمی توانم نفس بکشم". تقریباً یک ساعت بعد در بیمارستان مشخص شد که وی مرده است.
پس از این حادثه، بازرسان پزشکی شهرستان نتیجه گرفتند که گارنر توسط فشردن گردن و از chokehold آشکار کشته شده است.
مرگ اریک گارنر و دیگر سیاه پوستان توسط پلیس امریکا و تبرئهٔ پلیس های قاتل باعث موجی از خشم، نفرت و تظاهرات عمومی در سراسر امریکا شده است.
اریک گارنر (۱۵ سپتامبر ۱۹۷۰ - ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۴) محافظ پارک و فضاهای تفریحی شهر نیویورک بود. وی ۴۳ ساله بود و توسط دوستان خود به عنوان «مصلح محله» و به عنوان یک شخص خوش مشرب و سخاوتمند شناخته می شد. از او شش فرزند باقی مانده است.
مختصات: ۳۴°۱۰′۹″ شمالی ۷۳°۱۴′۳۳″ شرقی / ۳۴.۱۶۹۱۷° شمالی ۷۳.۲۴۲۵۰° شرقی / 34.16917; 73.24250
اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده در تاریخ ۱ مهٔ ۲۰۱۱ ساعت ۱۷ به وقت گرینویچ توسط نیروهای نظامی آمریکایی در ایبت آباد و در جریان تیراندازی در تأسیساتی در داخل خاک پاکستان کشته شد. این عملیات در مراحل مختلف و سازمان های سهیم اسامی متفاوت داشت، از جمله Operation Neptune Spear و Abbottabad Operation و همچنین Operation Geronimo (نام عملیات پایانی).
باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا، در کاخ سفید و در شامگاه ۱ مه ۲۰۱۱ اعلام کرد که اسامه بن لادن، توسط ارتش آمریکا کشته شده است. او پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تحت تعقیب بود. باراک اوباما همچنین گفت: کسب اطلاعات در رابطه با بن لادن در ماه آگوست گذشته افزایش یافت و نهایتاً هفته گذشته ما اطلاعات کافی را در مورد محل پنهانی اسامه بن لادن به دست آوردیم و نیروهای آمریکایی حمله ای را در پاکستان انجام دادند و باعث کشته شدن بن لادن شدند. ما هم الان جسد بن لادن را در اختیار داریم. بعد از اعلام خبر مرگ بن لادن مردم بعضی از شهرهای آمریکا به شادی پرداختند.
مرگ استاد مراسم چای (ژاپنی: 千利休 本覺坊遺文) فیلمی در سبک درام است که در سال ۱۹۸۹ اکران شد. از بازیگران آن می توان به توشیرو میفونه، ایجی اوکودا، یوروزویا کینوسوکه، و گو کاتو اشاره کرد.
مرگ استالین (انگلیسی: The Death of Stalin) یک فیلم در سبک کمدی است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد.
مرگ افزار (نام علمی: Hoplophoneus) نام یک سرده از تیره شمشیردندان نمایان است.
مرگ ایوان ایلیچ (به روسی: Смерть Ивана Ильича) نام رمانی به زبان روسی نوشتهٔ ادیب و نویسنده روس، لئو تولستوی در سال ۱۸۸۶ است.
ارّه کردن یکی از شیوه های شکنجه و اعدام است. در این روش شخص قربانی از پا آویزان شده و دو نفر در طرفین قرار می گیرد و شروع به اره کردن از وسط پاهایش می کنند همچنین در این روش ممکن است اره کردن از سر شروع شود. اگرچه بعضی بر این باوراند که این روش احتمالاً هرگز به کارگرفته نشده.
مرگ با شجاعت (به هندی: Veergati) فیلمی محصول سال ۱۹۹۵ و به کارگردانی کی.کی. سینگ است. در این فیلم بازیگرانی همچون سلمان خان، دیویا دوتا، آتول آگنیهوتری، آخیلندرا میشرا، فریده جلال، روهینی هاتانگادی، سعید جعفری، کولبوشان کارباندا ایفای نقش کرده اند.
مرگ بازان (به انگلیسی: Flatliners) فیلمی محصول ۱۹۹۰ به کارگردانی جوئل شوماخر است.
مرگ بازان (به انگلیسی: Flatliners) یک فیلم رو به اکران در ژانر تریلر روانشناسانه علمی–تخیلی ترسناک به کارگردانی نیلز آردن اوپلیو و نویسندگی بن ریپلی است. مرگ بازان دنباله ای بر فیلمی به همین نام در سال ۱۹۹۰ محسوب می شود. از بازیگران آن می توان به الن پیج، دیه گو لونا، نینا دوبرو، جیمز نورتون و کیفر ساترلند اشاره کرد. این فیلم توسط اسکرین جمز قرار است در ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۷، ۲۷ سال پس از اکران اولین فیلم، به نمایش در آید.
مرگ بر آمریکا یک سرود و شعار سیاسی ضدآمریکایی است که به طور گسترده در ایران از زمان آغاز انقلاب سال ۱۹۷۹، به ویژه در نمازهای جمعه و مراسم سالگرد رسمی، استفاده می شود. به طور کلی، سیاستمداران ایرانی در توضیح این شعار گفته اند که نمادی است از مخالفت مردم ایران با آنچه «سیاست های مداخله جویانه در کشور یا منطقه» می دانند و مقصودش ملت آمریکا نیست، بلکه به رفتار و سیاست های وزارت امور خارجه آمریکا مربوط است.
این شعار اولین بار در زمان انقلاب سال ۵۷ ایران و سال های پس از آن توسط هواداران روح الله خمینی رواج یافت، تا جایی که برخی مقامات ایران، همانند علی اکبر محتشمی شعار مرگ بر آمریکا را «سیاست خارجه ایران» اعلام کردند، و سید علی خامنه ای خطاب به مردم ایران و رسانه ها اعلام کرد:
کسی مرگ بر آمریکا را به ملت ایران یاد نداد، مرگ بر آمریکا از اعماق جان یکایک مردم برآمد.
البته رهبران جمهوری اسلامی ایران تأکید کرده اند که این شعار مربوط به مردم آمریکا نیست و تنها سیاست های استکباری آمریکا را در نظر دارد. از جمله، رهبر کنونی ایران اعلام کرد:
معلوم هم هست که مراد از «مرگ بر آمریکا»، مرگ بر ملّت آمریکا نیست، ملّت آمریکا هم مثل بقیّهٔ ملّتها ، یعنی مرگ بر سیاستهای آمریکا، مرگ بر استکبار؛ معنایش این .
در مدارس ایران نیز شعار مرگ بر آمریکا مرسوم است.
با اینحال این شعار مختص و ویژه ایران نبوده، و در بسیاری نقاط دیگر دنیا دیده شده است.
از سوی دیگر، بسیاری دیگر شعار مرگ بر آمریکا را یک پدیدهٔ آمریکاستیزی دانسته امریکایی ها اسلام را جنگ طلب و موافق با خونریزی می دانند.
بر اساس نوشتهٔ مجلهٔ پلیتیکو، پس از حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، سید علی خامنه ای، سر دادن شعار «مرگ بر آمریکا» در نماز جمعه تهران را به طور موقت، متوقف نمود.
مرگ بر اسموچی (به انگلیسی: Death to Smoochy) فیلمی کمدی سیاه است محصول سال ۲۰۰۲ به کارگردانی دنی دویتو. در این فیلم بازیگرانی همچون رابین ویلیامز، ادوارد نورتون، دنی دویتو، کاترین کینر، جان استوارت، ملیسا دی مارکو، پم فریس، دنی وودبرن، هاروی فایراستین و وینسنت شیاولی ایفای نقش کرده اند.
مرگ بر پیکسیز (به انگلیسی: Death to the Pixies) نخستین آلبوم گزیده آثار از گروه پیکسیز، گروه سبک آلترنیتیو راک آمریکایی است که توسط ۴ای دی در تاریخ ۶ اکتبر ۱۹۹۷ در بریتانیا و روز بعد از آن هم توسط 4AD/الکترا رکوردز هم ایالات متحده، به مناسبت بزرگداشت دهمین سالگرد انتشار نخستین اثر گروه، منتشر شد. این آلبوم حاوی آثاری از گروه است که بین سال های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱ تهیه شده اند. پس از منتشر شدن آلبوم موجی از نقص عضو: بهترین های پیکسیز در سال ۲۰۰۴، این آلبوم نایاب شد و آلبوم موجی از نقص عضو جای آن را گرفت.
مرگ بر جاسوسان منتشر شده در سال ۲۰۰۷ میلادی (به روسی: шпионам Смерть)یک بازی سوم شخص تیراندازی و سبک مخفی کاری برای کامپیوتر می باشد. زمان بازی در زمان جنگ جهانی دوم می گذرد. بازی به واسطهٔ شرکت ۱سی کمپانی و هاگارد گیمز ساخته شده است.
«۷ روز تا مرگ» (انگلیسی: 7 Days to Die) یک بازی ویدئویی در سبک ترس و بقا، جهان باز است که توسط تل تیل گیمز و در سال ۲۰۱۳ و در پلت فرم های مایکروسافت ویندوز و پلی استیشن ۴ منتشر شده است.
۸ میلیون راه برای مرگ (انگلیسی: ‎8 Million Ways to Die) یک فیلم در سبک جنایی به کارگردانی هال اشبی است که در سال ۱۹۸۶ منتشر شد.
آرایش مرگ فیلمی به کارگردانی و نویسندگی افشین شرکت ساختهٔ شده در سال ۱۳۷۳ است.
آرزوی مرگ (انگلیسی: Death Wish) یک فیلم در سبک جنایی، اکشن، و درام به کارگردانی الی راث است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد.
آزادی یا مرگ یا پهلوان میکلس∗ (به یونانی: Καπετάν Μιχάλης) کتابی است نوشتهٔ نیکوس کازانتزاکیس که یکی از آثار مهم ادبیات معاصر یونان محسوب می شود. این اثر که به زبان های مختلفی از جمله فارسی برگردانده شده است به سال ۱۹۵۴ به طبع رسیده است.
کتاب به ماجرای مبارزهٔ پهلوان میکلس، پهلوان یونانی اهل جزیرهٔ کرت با دولت عثمانی که در آن زمان هنوز حاکم بخشی از اروپا و من جمله یونان بود می پردازد. عمده ماجراهای کتاب در شورش سال ۱۸۸۹ جزیرهٔ کرت علیه عثمانی رخ می دهد. کازانتزاکیس برای شخصیت میکلس از پدر خود الهام گرفته است.
نویسنده در نوشتن این اثر از فرهنگ عامهٔ مردم کرت و اصطلاحات روزمرهٔ ایشان هم فراوان استفاده کرده است.
آزمون های مرگ داستانی نوشته دارن شان به ترجمه سوده کریمی از سری قصه های سرزمین اشباح (پنجمین جلد)
آهنربای مرگ نهمین آلبوم رسمی گروهِ هوی متالِ آمریکایی متالیکا است. این آلبوم، اولین آلبوم با نوازندۀ گیتار بیسِ جدیدشان یعنی رابرت تروهیو و نیز تهیه کننده ی جدیدشان ریک روبین می باشد. همچنین برای نخستین بار مسئولیت انتشار آن را شرکت «ضبط برادران وارنر» بر عهده دارد، گرچه آنها هنوز با گروه موسیقی وارنر باقی مانده اند. نخستین تک آهنگ آلبوم «روزی که هرگز نمی آید» نام دارد، که در ماه اوت منتشر شد.
«روزی که هرگز نمی آید»
پخش: ۲۱ اوت ۲۰۰۸
از ۲۳ اردیبهشت ۸۷ (۱۲ میِ ۲۰۰۸)، وبگاهی مخصوص آلبوم جدید بنام «ماموریت متالیکا» راه اندازی شده که ویژگی منحصر به فرد آن، به روزرسانی روزانه شامل فیلم ها و عکس هایی از پشتِ صحنه و دوربین مخفی از استودیو می باشد. در ۲۶ اردیبهشت (۱۵ می) لارس اولریک (درامر) اطلاع داد که متالیکا ۱۱ آهنگ برای آلبوم آهنربای مرگ ضبط کرده است ولی به خاطر محدودیت ها فقط ۱۰ آهنگ در آلبوم خواهد بود. فیلمی کوتاه که ۲۵ خرداد (۱۴ ژوئن) بر روی وبگاه «ماموریت متالیکا» منتشر شد، نام رسمی آلبوم را اعلام کرد.
«در طول یک کابوس»
پخش: ۱۵ دسامبر ۲۰۰۸
«شکسته، مغلوب و زخم خورده»
پخش: ۳ آوریل ۲۰۰۹
اتاق مرگ (فرانسوی: La Chambre des morts) فیلمی جنایی محصول ۲۰۰۷ فرانسه است که از رمان اتاق مردگان اثر فرانک تیلیه مقتبس شده است.
اردوگاه های مرگ به مجموعه اردوگاه های آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم (۴۵–۱۹۳۹) اطلاق می شود که با هدف کشتار سیستماتیک میلیون ها تن با گاز و کار شدید تحت گرسنگی ساخته شده بودند. گروه های زیادی در دسته قربانیان این اردوگاه ها قرار داشتند اما هدف اصلی یهودیان بوده اند. این نسل کشی "راه حل نهایی" رایش سوم برای مسئله یهودیان بود. تلاش نازی ها در نسل کشی یهودیان در مجموع به عنوان هولوکاست شناخته شده است.
افیون - تب مرگ نام یک فیلم ایرانی به کارگردانی امان منطقی و داریوش کوشان و محصول سال ۱۳۶۰ می باشد.
الفبای مرگ (به انگلیسی: The ABCs of Death) فیلمی کمدی ترسناک محصول ۲۰۱۲ آمریکایی تولید شده توسط تولیدکنندگان بین المللی و به کارگردانی فیلمسازانی از سراسر جهان است. این فیلم شامل ۲۶ فیلم کوتاه که هرکدام توسط یک گارگردان از ۱۵ کارگردان کشورهای مختلف کارگردانی می شود؛ و فیلم برتر در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو در سال ۲۰۱۲ است. در سال ۲۰۱۳، در ۳۱ ژانویه در VOD و در تئاتر ۸ مارس منتشر شد.
ایندیانا جونز و معبد مرگ (به انگلیسی: Indiana Jones and the Temple of Doom) فیلمی سینمایی به گونه ماجراجویانه است به کارگردانی استیون اسپیلبرگ که در سال ۱۹۸۴ میلادی بر پرده سینماها به نمایش درآمده است.
بازی با مرگ فیلمی به کارگردانی حمید تمجیدی و نویسندگی حمید تمجیدی، مریم بختیار ساختهٔ سال ۱۳۷۴ است.
بازی مرگ (به انگلیسی: Game of Death) فیلمی است به کارگردانی رابرت کلوز که پس از مرگ بروس لی با استفاده از سکانس های فیلم ناتمام او در سال ۱۹۷۸ ساخته شد.
باغ مرگ (به فنلاندی: Kuoleman puutarha) (۱۸۹۶)، یکی از آثار هوگو سیمبرگ نقاش فنلاندی سبک نمادگرایی است. مانند بسیاری از تابلوهای سیمبرگ، این نقاشی صحنه غم آلود و سودازده ای را به تصویر می کشد. اسکلتی که در پیش زمینه است آبپاش سبزرنگی به دست دارد و درحالی که نگاهش به سمت چپ است پشت سازه چوبی به نوعی راه می رود. پشت سر او اسکلت دیگر ساقه گل آبی رنگی را به سینه فشار داده و در پس زمینه اسکلت سوم پشت به بیننده مشغول کاری است.
بالش مرگ (انگلیسی: Pillow of Death) (1945) آخرین فیلم های رمز و راز داخلی خلوتگاه بود. ستاره های فیلم لون چ انی، جونیور و برندا جویس، توسط والاس فاکس کارگردانی شد، و بر اساس یک داستان توسط دوایت V. باب کاک. «خلوتگاه درونی» حق رای دادن با یک سری رادیویی محبوب و همه پسر ستاره فیلم لون چ انی را سرچشمه گرفته است. این تنها ورود در این مجموعه به توزیع با معرفی شده توسط سر منتزع را در یک توپ کریستال، و همچنین به عنوان تنها یکی از ویژگی های شخصیت های کمیک به-کمک به کاهش تون تیره و تار بود.
برادرانه تا پای مرگ (به انگلیسی: Brothers to the Death) جلد چهارم حماسه لارتن کرپسلی اثر دارن شان نویسنده اسکاتلندی است. جلد اول و دوم این کتاب توسط انتشارات افق چاپ شده است.
برخاسته از مرگ (به انگلیسی: Wake of Death) فیلمی به کارگردانی فیلیپ ماتینز، نویسندگی فیلیپ مارتینز، میک دیویس، لورنت فلوس و کریستینا هامیلتون-گروبلر و تهیه کنندگی آلان لاتام، فیلیپ ماتینز، استفانی مارتینز و استنلی روپ محصول سال ۲۰۰۴ میلادی است.
بزرگراه مرگ (Highway of Death) اشاره به حملهٔ آمریکا و متحدانش بر نیروی های صدام در بزرگراهی شش خطه در خلال جنگ خلیج فارس دارد. نیروی های عراقی در حال بازگشت از شهر کویت (پایتخت کویت) به بصره بودند. از آنجا که تمام نیروها باهم در حال برگشت بودند، تراکم نیروهای عراق افزایش یافت و همین باعث شد که آمریکا فرصت را غنیمت شمارده و با جنگنده هایش ناگهانی به نیروی های عراق حمله ببرد. در این عملیات تلفات نیروی های عراق بیش از ۱۰۰۰۰ و تلفات نیروی های متحد غربی هیچ بود.
این حمله بزرگترین ضربه به ارتش صدام بود.
پرتو مرگ یا اشعه مرگ (به انگلیسی: Death ray) یک اشعه ذره ای نظری (تئوری) یا سلاح الکترومغناطیسی در دهه های ۲۰ تا ۳۰ میلادی بود که ادعا شد مستقلاً توسط گوگلیلمو مارکونی، نیکولا تسلا، ادوین ار. اسکات، هری گرندل متیو، گریچن و دیگران اختراع شده است. در سال ۱۹۵۷، شورای ملی مخترعان بازهم لیست اختراعات نظامی را منتشر کرد که شامل اشعه مرگ می شد.
در حالی که بر اساس داستان های علمی تخیلی، تحقیق در مورد سلاح های مبتنی بر انرژی، که تفکر گذشته الهام بخش آن ها است، به سلاح های واقعی در استفاده توسط وسایل نظامی که بعضی اوقات، یک شکلی از اشعه مرگ نامیده می شوند کمک کرده است، برای مثال، نیروی دریایی ایالات متحده و سیستم سلاح لیزری اش یا LaWS (با نماد اختصاری Laser Weapon System) که در اواسط ۲۰۱۴ گسترش یافت. این چنین جنگ افزارهایی هستند که به عنوان جنگ افزار انرژی هدایت شده شناخته می شوند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های مرگ

مرگ در زیست شناسی پایان زندگی موجودات زنده است. در معانی دیگر، به قطع و نابودی کامل یک روند یا یک پدیده اشاره می کند.
• «هیچ کس نمی داند که فردا چه به دست می آورد، و هیچ کس نمی داند که در کدامین سرزمین می میرد». سوره ۳۱ لقمان، آیه ۳۴ -> قرآن
• «آدمی چون بمیرد مردم گویند: «چه وانهاد؟» و فرشتگان گویند: «چه پیش فرستاد؟». نهج البلاغه، خطبه، ۲۰۳ -> علی بن ابی طالب
• «مرگ خواهنده ای شتابنده است، و آن کس که بر جای است، از دستش نرود، و آن که گریزنده است از آن نرهد. گرامی ترین مرگ ها، کشته شدن در راهِ خداست.... هزار مرتبه شمشیر خوردن بر من آسان تر است تا در بستر مردن..» نهج البلاغه، خطبه ۱۲۳ -> علی بن ابی طالب
• «مرگ را ورطه هایی است دشوارتر از آنچه بتوان وصف کرد، یا در میزان دل های مردم دنیا توان آورد». نهج البلاغه، خطبه، ۲۲۱ -> علی بن ابی طالب
• «پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ گسیخته نمی شود، چه رسد به دوری.» -> ولتر
• «تنها مرگ است که دروغ نمی گوید! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند. ما بچهٔ مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد، و در ته زندگی، اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند.» -> صادق هدایت، بوف کور
• «دوست داشت او را شکلاتی بپیچند، عین مرده های زیادی که طی این مدت در تخت بغلی مرده بودند. اول لباس هایشان را در می آوردند، حلقه طلا، گوشواره ها و النگوها را در پاکتی می گذاشتند و بعد سراغ دندان ها می رفتند، تا اگر مصنوعی بود وسط راه مرده حواسش پرت نشود و آن را قورت ندهد. بعد نوبت پنبه ها بود که سوراخ های بدن را می پوشاند تا .» منیرو روانی پور، کنیزو -> جانی که در رفته دوباره پشیمان نشود و سر جای اولش برنگردد
• «زندگی هر چه پوچ تر باشد مرگ تحمل ناپذیرتر می شود.» -> منسوب به ژان پل سارتر
• افسوس که نیچه مرد و ندید که خدا هنوز زنده است. مهریزی
• «مردن کافی نیست باید به موقع مرد.» -> منسوب به ژان پل سارتر
• «مهم نیست مرگ کجا و کی به سراغ من می آیدمهم اینست که وقتی می آید من آنجا نباشم» -> وودی آلن
• «یک شاعر در بیست و یک سالگی می میرد، یک انقلابی یا یک ستاره راک در بیست و چهار سالگی. اما بعد از گذشتن از آن سن فکر می کنی همه چیز روبه راه است، فکر می کنی توانسته ای از منحنی مرگ انسان بگذری و از تونل بیرون بیایی.» -> هاروکی موراکامی، فاجعه معدن در نیویورک
• «تو را می باید که از تنهایی آکنده شوی
• «آن که به کمال رسیده است، فاتحانه به مرگ خویش می میرد و چنین مرگی، بهین مرگ است.» -> نیچه
• «تنها سعادتمند، کسی است که چشم به جهان نگشوده به خواب مرگ فرو رود.» -> ارنست همینگوی
• «هر جنبنده ای که بر روی زمین است، مرگ را ناخوش می دارد. و اگر به چشم خرد بنگرد، راحتی بزرگ در مرگ است.» کشکول -> شیخ بهائی
• «به یاد آورد هنگامی را که در برابرِ خانواده ات در بسترِ مرگ افتاده ای، در حالی که نه پزشکی مرگ را می تواند از تو بازدارد، و نه دوستی می تواند برایت سودمند باشد.» نزهة الناظر، ص 141 -> علی هادی
• «برای راحت مردن باید پول زیاد خرج کرد.» -> ساموئل باتلر
• «ملتی که از مرگ نمی ترسد هرگز نخواهد مرد.»
• «چه حادثه عجیبی است. باید بروی و هیچگاه باز نگردی.» -> جان میلتون
• «با هر نفسی که مرد از سینه برمی آورد گامی به سوی مرگ برمی دارد.» -> علی بن ابی طالب
• «مرگ یک خواب بی رویاست.» -> برنارد شاو
• «زندگی مردم را در یک سطح قرار می دهد و مرگ افراد برجسته را هویدا می گرداند.» -> برنارد شاو
• «مرگ جز یکبار نمی آید ولی ترس فرا رسیدن آن در طول عمر آدمی را زجر می دهد.» -> لابرویر
• «بهترین نوع مرگ برای من مرگیست که مرد در آغوش زنی بمیرد.» -> موپوسان
• «حقیر شمردن مرگ یکی از فضائل اخلاقیست.» -> مونتنیه
• «گرانبهاترین اندیشه ها، اندیشه درباره زندگی است نه مرگ.» -> باروخ اسپینوزا
• «مرگ مثل خورشید است، کسی نمی تواند بدان چشم دوزد.» -> لارشفوکو
• «اگر می دانستید که یک محکوم به مرگ، هنگام مجازات چه حد آرزوی بازگشت به زندگی دارد، آنگاه قدر روزهایی را که با غم سپری می سازید بهتر می دانستید.» -> بوعلی سینا
• «از یکی از روحانیون شنیدم که می گفت: اختلافی که بین مرفقط در این است که افراد سالخورده به سوی مرگ می شتابند ومرگ به سوی جوانان می آید.» -> مونتنیه
• «بگذارید زندگی مانند گل های تابستان ومرگ مانند برگ های پاییز زیبا باشد.» -> تاگور
• «مرگ پدر و مادر ابداً اتفاقی فراموش شدنی نیست... وقتی پدر می میرد مثل این می ماند که دنده ای از پشتت برداشته اند. جای خالی اش همیشه حس می شود. اما وقتی مادر فوت می کند مثل این است که قسمتی از روحت را با خودش می برد... یک اتفاق هایی در زندگی فراموش شدنی نیستند اما ناچاریم به خاطر عزیزانی که زنده اند و به خاطر ادامه زندگی از سوگ بیرون بیاییم.» -> بهمن فرمان آرا
• «من خیلی دوست دارم در یاد مردم بمانم. احساس می کنم زمانی که پس از مرگتان در یادها می مانید، بسیار طولانی تر از زمانی است که زیسته اید.» ، ۶ ژوئن ۲۰۱۸، -> ایلی صعب
• طریقت سامورایی، استوار بر مرگ است. آن گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. این که بگوییم مردن بدون رسیدن به هدف خود، مرگی بی ارزش است، راهی است سبکسرانه، برای پیچیده کردن موضوع. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته ای لزومی هم ندارد به هدف خود برسی. همهٔ ما زندگی را دوست می داریم و تا حد زیادی منطق خود را برمبنای آنچه دوست می داریم بنا می کنیم. اما دست نیازیدن به اهداف خود و ادامه دادن به زندگی، بزدلی است. این یک خط باریک خطرناک است. مردن بدون رسیدن به هدف خود، مرگی بی ارزش و کوته نظرانه است. اما چه باک! شرمی در آن نیست. جوهرهٔ طریقت سامورایی همین است. اگر کسی بتواند هر روز و شب با روشن ساختن قلب خویش با این واقعیت، چنان زندگی کند که گویی جسمش مرده است، به آزادی حاصل از طریقت سامورایی خواهد رسید؛ زندگی اش بی سرزنش خواهد بود و در کار خویش موفق خواهد شد.
• مرد واقعی به پیروزی و شکست نمی اندیشد. او بی باکانه به سوی مرگی جنون آسا هجوم می برد.
• هیچ چیز همانند آراستگی نیست. حتی اگر بدانی که ممکن است، امروز به خاک افتی و قاطعانه پذیرای مرگی گریزناپذیر باشی؛ ولی اگر با ظاهری ناآراسته کشته شوی، فقدان آمادگی خویش را برای مرگ نشان داده ای و دشمن تو را کوچک خواهد شمرد و زبون به نظر خواهی رسید. عزم خویش را استوار به مردن در میدان نبرد ساختن، خویش را پیشاپیش مرده انگاشتن، به کار خود مشغول بودن و سروکار داشتن با فنون رزم؛ اینست زندگی سامورایی و نباید هیچ احساس شرمندگی در آن وجود داشته باشد. فردی که از پیش، مهیای مرگ گریزناپذیر نباشد، مرگی ناخوشایند را برای خود رقم خواهد زد؛ اما اگر پیشاپیش آمادهٔ مرگ باشد، چگونه می توان بر او خرده گرفت؟
• افراد حسابگر فرومایه اند. حسابگر مرگ را زیان و زندگی را سود می شمارد. از این رو چنین انسانی دوست ندارد بمیرد و چنین است که فرومایه می شود.
• امیر نائوشیگه گفت: «طریقت سامورایی در ازجان گذشتگی است. ده مرد یا بیشتر نمی توانند چنین انسانی را از پای درآورند. عقل عادی نمی تواند کارهای بزرگ انجام دهد. مجنون شو و از جان گذشته. در طریقت سامورایی اگر انسان تنها به عقل خویش اتکا کند، عقب می ماند. نه به وفاداری نیاز است و نه به پارسایی. در این طریقت فقط باید از جان گذشت. وفاداری و پارسایی خود در دل ازجان گذشتگی است.»
• باید مصمم باشی تا اگر در میدان نبرد کشته شدی، بدنت رو به دشمن باشد.
• از آن جا که روحیهٔ سامورایی حتی پس از مرگ او نیز خود را نشان می دهد، به دشمن پشت کردن در میدان نبرد، سبب سرافکندگی اوست.
• یک بار با چونه تومو در امتداد جاده قدم می زدیم که او گفت: «آیا انسان ها عروسک های خیمه شب بازی خوش ساختی نیستند؟ هر چند که انسان ها از تارهای نخ آویخته نشده اند، باز می توانند راه بروند، بدوند، بجهند و حتی سخن بگویند. آیا ما سال آینده میهمانان جشن مردگان نخواهیم بود؟ این جهان به یقین بطالت است. مردم همیشه این را فراموش می کنند.»
• طریقت سامورایی، هر صبح، تمرین مرگ است و در نظر گرفتن این که آیا مرگ او این جاست یا آن جا و تصور کردن شیوه های مختلف مردن و ذهن خود را بر مرگ استوار داشتن، هر چند این کار بسیار دشوار است؛ اما اگر انسان اراده کند، امکان پذیر است.
• حتی اگر سر سامورایی به ناگهان از تن جدا شود، او باید بتواند یک حرکت دیگر انجام دهد. آخرین لحظات زندگی «نیتا یوشیسادا» گواه این امر است. اگر روح ضعیفی می داشت، همان لحظه که سرش از تن جدا شد، به زمین می افتاد. نمونهٔ جدیدتر آن «انو دوکن» است. تنها با عزمی راسخ می توان چنین کارهایی کرد. اگر سامورایی با رشادت خویش همچون شبحی کین توز شود و عزمی راسخ از خود نشان دهد، اگرچه سرش از تن جدا شود، ولی نمی میرد.
• انسان ها چه نجیب زاده باشند و چه پست، چه فقیر باشند و چه غنی، چه پیر باشند و چه جوان، چه سرگردان باشند و چه روشندل، همگی در یک چیز شریک اند و آن این که همگان روزی می میرند. همه می دانیم که روزی می میریم ولی مسئله آن است که مذبوحانه تلاش می کنیم آن را از خاطر دور سازیم. هر چند می دانیم که روزی جهان خواهد بود و ما در جهان نخواهیم بود، ولی فکر می کنیم همگی پیش از ما می میرند و ما آخرین کسی خواهیم بود که می میرد. مرگ، راهی بس طولانی به نظر می رسد. آیا این طرز فکر سطحی نیست؟ این طرز فکر بی ارزش است و تنها به لطیفه ای در یک رؤیا می ماند. چنین طرز فکری را کنار بگذار و آگاه باش، تا زمانی که مرگ در آستانهٔ کوبیدن بر در خانهٔ توست، باید به اندازهٔ کافی تلاش کنی و به هوش باشی.
• این جهان را رؤیایی بیش، ندانستن دیدگاه خوبی است. وقتی شما چیزی نظیر کابوس می بینید، بیدار می شوید و به خود می گویید، تنها یک رؤیا بود. گفته اند، جهانی که در آن زندگی می کنیم، هیچ فرقی با رؤیا ندارد.
• چند سال پیش، جلسهٔ سوتراخوانی در جیسوین کاواکامی برگزار شد. پنج یا شش مرد از اهالی کنیاماچی و منطقه تاشیرو نیز به این مراسم رفته بودند و در راه بازگشت مدتی را به باده نوشی گذراندند. در بین آنها مردی از مریدان کیزوکا کیوزایمون نیز بود که بنا به دلایلی دعوت دوستان خود را به باده نوشی رد کرد و پیش از شامگاهان به خانه بازگشت. اما بقیه، ساعتی بعد با چند مرد درگیر شدند و همه را کشتند. مرید کیوزایمون اواخر شب از این مطلب خبردار شد و سریعاً به نزد دوستان خود بازگشت. به جزئیات ماجرا گوش داد و سپس گفت: «فکر می کنم بالاخره شما باید شرح ماجرایی بدهید. در هنگام نوشتن شرح ماجرا شما باید بگویید، من هم همراه شما بودم و در کشتن آنها دست داشتم. من هم هنگام بازگشت به کیوزایمون همین چیزها را خواهم گفت. چون این درگیری مربوط به همهٔ ماست، من هم باید مثل شما با مجازات مرگ روبه رو شوم و این عمیق ترین خواستهٔ من است؛ زیرا حتی اگر به امیر خود توضیح دهم که من زود به خانه بازگشتم، باز هم حرف مرا حقیقت نمی پندارد. کیو زایمون همیشه مردی سختگیر بوده است و حتی اگر بازجویان، مرا از مجازات تبرئه کنند؛ ولی امیر مرا به دلیل بزدلی، مجبور به مرگ در برابر چشمان خویش خواهد کرد. به همین خاطر، مردن با بدنامی گریختن از محل درگیری، بسیار شرم آور است. از آن جا که مرگ سرنوشت همهٔ ماست، من دوست دارم با جرم کشتن یک مرد بمیرم. اگر با این خواستهٔ من موافقت نکنید همین جا شکم خود را خواهم درید.» دوستان و همراهان وی که چارهٔ دیگری نمی دیدند، با خواستهٔ وی موافقت کردند. بعداً و در خلال تحقیقات، هر چند ماجرا به شرح فوق توضیح داده شد، عیان شد که سامورایی جوان زودتر از حادثه به خانه بازگشته است. همهٔ بازجویان تحت تأثیر قرار گرفتند و به واقع مرد را تحسین کردند.
• گفته اند توکوناگا کیچیزائمون فقید همواره گلایه می کرد: «آن قدر پیر شده ام که اگر نبردی صورت گیرد، دیگر نمی توانم هیچ کاری انجام دهم؛ اما هنوز دوست دارم، هنگام حمله به خیل صفوف دشمن کشته شوم. شرم آور است، کاری انجام ندادن و در بستر خویش مردن.»
• یاماموتو جینمون، هشتاد ساله بود که بیمار شد. لحظه ای به نظر رسید در شرف آه کشیدن است و یک نفر به او گفت، «اگر ناله کنی احساسی بهتری خواهی داشت، ادامه بده.» اما جینمون جواب داد، «مسئله این نیست. یاماموتو را همه کس می شناسد و من در تمام زندگی ام چهرهٔ خوبی از خود نشان داده ام. برازنده نیست که اجازه دهم، در این دم واپسین مردم صدای ناله های مرا بشنوند.» گفته شده است که تا به پایان آهی از او شنیده نشد.
• یکی از پسران موری مونبئی، درگیر نزاعی شد و دیرهنگام، زخمی به خانه بازگشت. پدرش پرسید، «با دشمنت چه کردی» پسرش پاسخ داد، «کشتمش.» وقتی مونبئی پرسید، «ضربهٔ نهایی را وارد کردی؟» پسرش پاسخ داد، «البته ضربه وارد شد.» آن گاه مونانی گفت، «تو قطعاً کارت را به خوبی انجام داده ای و چیزی نیست که بابت آن تأسف خورد. حال، حتی اگر فرار کنی بالاخره مجبور خواهی شد دست به سپوکه بزنی، وقتی حالت بهتر شد، سپوکه کن و به جای آن که با دستان دیگری بمیری، می توانی با دستان پدرت بمیری.» پدر اندکی بعد به کایشوکای پسر خویش بدل شد.
• مردی به نام تاکاگی با سه کشاورز در محلهٔ خود بگومگو کرد. آن سه او را در گندمزار به سختی کتک زدند و مرد، مغموم به خانه بازگشت. زنش با دیدن او گفت، «مگر از یاد برده است که باید چون یک سامورایی بمیرد؟» مرد پاسخ داد، «مسلماً نه» و بعد زن گفت، «در هر حال یک مرد، تنها یک بار می میرد. راه های مردن بسیار است: مردن از بیماری، کشته شدن در جنگ، سپوکه یا اعدام شدن با دستهای بسته. برای من رنج آور است که ببینم تو به خواری می میری.» زن از خانه خارج شد و زود بازآمد. بچه ها را خواباند. مشعلی برافروخت و جامه ای برای نبرد پوشید و شوهر خویش را گفت، «دیدم که این سه کشاورز در جایی گرد آمده اند. اینک وقت مناسبی است.» با این جمله، هر دو از خانه خارج شدند و شوهر جلودار بود، مشعل ها را برافروختند و شمشیرهای کوچک خود از نیام بیرون کشیدند. برق آسا وارد خانهٔ حریفان شدند و آن ها را متفرق ساختند. ضربات شان عمیق بود. دو مرد را از پای انداختند و سومی را به شدت زخمی ساختند. پس از این ماجرا شوهر آن زن محکوم به سپوکه شد.
• شخصی می گفت، «بر آرامگاه مقدس، شعری دیدم که چنین آغاز می شد: «اگر انسان در قلب خویش طریق صداقت در پیش گیرد؛ هر چند دست به نیایشی نبرد؛ آیا خدایان حامی او نخواهند بود؟» آن گاه گفت، «این طریق صداقت چه طریقتی است؟» مردی دیگر پاسخ وی را این چنین داد، «به نظر می رسد به شعر علاقه مندی، از این رو پاسخ تو را با یک شعر خواهم داد: وقتی که در این جهان همه چیز فریبی بیش نیست؛ تنها مرگ صداقت دارد. می گویند، در زندگی روزمره خود را همچون مردی مرده پنداشتن، همان پیروی از طریق صداقت است.»
• کاهن ریویی می گفت: «سامورایی قدیم از فکر مرگ در بستر شرمگین می شد؛ تنها امید او مردن در میدان جنگ بود.»
• اگر سامورایی بی توجه و بدون وابستگی به مرگ و زندگی نباشد، به کاری نخواهد آمد. این گفته که «همهٔ توانایی ها از ذهن ریشه می گیرد»، چنان به نظر می رسد که گفته ای مربوط به موجودات ذیشعور است؛ اما حقیقت این گفته در مورد وابسته نبودن به مرگ و زندگی است. با چنین اراده ای است که انسان می تواند هر کار بزرگی را به انجام رساند. هنرهای رزمی و نظایر آن تا بدانجا که بتوانند سبب هدایت ما به طریقت سامورایی شوند، با این امر مرتبط اند.
• مردانی که در هنگام مرگ خویش، شهامت داشته باشند، شجاعان واقعی هستند. نمونه های بسیاری از این دست موجود است؛ اما می توان دریافت کسانی که در زندگی هر روزه با مهارت حرف می زنند و در عین حال در هنگام مرگ برآشفته می شوند، شجاعت واقعی ندارند.
• هر روز باید به مرگ گریزناپذیر اندیشید. هر روز و آن هنگام که جسم و روح تو در آرامش است، به دریده شدن با نیزه ها و زوبین ها، گلوله ها و شمشیرها، ناپدیدشدن در امواج سهمگین، افکنده شدن در میان آتشی بزرگ، مرگ با برق صاعقه، مردن از پس زلزله ای بزرگ، سقوط از پرتگاهی عمیق، مردن پس از بیماری یا سپوکه پس از مرگ امیر بیندیش و تأمل کن و انسان هر روز و هر روز بی هیچ بیش و کم باید که خود را مرده بشمارد. در کلام گذشتگان آمده است که، «چون از لبهٔ بام خود تنها قدمی فراسو نهی، به وادی مرگ خواهی رسید و چون از دروازه بیرون شوی، دشمن به انتظار توست.» نکتهٔ این سخن، نه اندرزی در باب مراقبت و دوراندیشی که خویشتن را از پیش مرده انگاشتن است.
• جنگجویان قدیم سبیل می گذاشتند، چراکه در گذشته به علامت آن که یک مرد در جنگ کشته شده است، گوش و دماغش را می بریدند و به اردوی خود می بردند و برای آن که آن شخص با یک زن اشتباه گرفته نشود، سبیلش را نیز به همراه بینی اشی می بریدند. در این هنگام اگر بر سر وی سبیل نبود، سر جنگجو را به دور می انداختند، تا با سر یک زن اشتباه نشود. از این رو، سبیل گذاشتن یکی از طریقت های سامورایی ها بود تا بدین سان هیچ گاه سرشان پس از مرگ به دور افکنده نشود. چونه تومو گفته است، «اگر انسان صورت خود را هر روز با آب بشورد، پس از کشته شدن، صورتش رنگ و رخسار خود را از دست نخواهد داد.»
• «آدم فقیر مرگش بی صدا است.»
• «آدم گدا، مرگش ندارد صدا!»
• «آدمی زاد تخم مرگ است.»
• «با مرگ دست و پنجه نرم کردن.»
• «به مرگ بگیر تا به تب راضی شود.»
• «به تب گرفتن تا به مرگ راضی شدن.»
• «پیش از مرگ واویلا.»
• «ترس برادر مرگ است.»
• «دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب!»
• «عمر اگر هزارسال است آخرش مرگ است.»
• «مرگ به فقیر و غنی نگاه نکند.»
• «مرگ پیر و جوان نمی شناسد.»
• «مرگ چاره ندارد.»
• «مرگ خبر نمی کند.»
• «مرگ خر عروسی سگ است.»
• «مرگ را به چشم دیدن.»
• «مرگ یکبار، شیون یکبار!»
• «ننگ بزرگان و مرگ فقیران صدا ندارد.»
• «ننگ امیر و مرگ فقیر صدا ندارد.»
• «نوشدارو پس از مرگ سهراب.»
• «یا مرگ یا استقلال!»
• « چه با رنج باشى چه با تاج و تخت/ببایدت بستن به فرجام رخت.» -> فردوسی
• «اگر مرگ داد است بیداد چیست //زداد اینهمه بانگ و فریاد چیست» -> فردوسی
• «مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست // آینهٔ صافی یقین همرنگ روست» -> مولوی
• «آزمودم، مرگ من در زندگی است// چون رهم زین زندگی، پایندگی است» -> مولوی
• «از دست عدو ناله? من از سر درد است// اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است// جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است// مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است» -> عارف قزوینی
• «ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد// یعنی او از اصل این زر بوی برد// مرگ تبدیلی که در نوری روی// نه چنان مرگی که در گوری روی» -> مولوی
• «بابط می گفت ماهیی در تـب و تاب// باشد که به جوی رفته باز آید آب؟// بط گفت چومن قدید گشتم تو کباب// دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب» -> پندار رازی
• «بعد از این لطف تو با ما به چه ماند دانی؟// نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند» -> انوری
• «بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر میزندگی خواهی» -> سنایی
• «بمیر پیش تر از مرگ تا رسی جایی// که مرگ نیز نیاردت گشت پیرامن» -> جمال الدین عبدالرزاق
• «بمیرد کسی کو ز مادر بزاد// ز خسرو چو یاد آوری تا قباد// ز مادر همه مرگ را زاده ایم// به ناچار گردن بدو داده ایم// نزاید کس الا که مرده شود// به خاک سیه در سپرده شود» -> فردوسی
• «به دارو و درمان جهان گشت راست// که بیماری و مرگ، کس را نکاست» -> فردوسی
• «به نام نکو گر بمیرم رواست// مرا نام باید که تن مرگ راست» -> فردوسی
• «پیامی است از مرگ موی سفید// به بودن چه داری تو چندین امید» -> فردوسی
• «تنهایی از مرگ ناخوش تر است// هرآن کس که تنها بود بی کس است» -> فردوسی
• «جامه? مرگش آسمان دوزد// هرکه اندر زمین ز مادر زاد» -> ایرج میرزا
• «چنان زمرگ بترس از سیه سفیدی موی// که مرد مار گزیده زشکل پیسه رسن» -> جمال الدین عبدالرزاق
• «چنین گفـت کز مرگ، خود چاره نیست// مرا بر دل اندیشه زین باره نیست// مرا بیش از اینزندگانی نبود// زمانه نکاهد نخواهد فزود» -> فردوسی
• «چو خواهی ستایش پس مرگ تو// خرد باید ای نامور برگ تو» -> فردوسی
• «چون زیستن تومرگ تو خواهد بود// نامرده بمیر تا بمانی زنده» -> عطار نیشابوری
• «چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی// که مرگ خر بود سگ را عروسی» -> نظامی
• «خانه ای را که چون تو همسایه است// ده درم سیم بـدعیار ارزد// لکن امیدوار باید بود// که پس از مرگ تو هزار ارزد» -> سعدی
• «خصم را گو پیش تیغش جوشن و خفتان مپوش// مرگ را کی چاره هرگز جوشن و خفتان کند» -> قاآنی شیرازی

ارتباط محتوایی با مرگ

مرگ در جدول کلمات

مرگ
فوت
مرگ از غصه
دق
مرگ موش
سم الفار
مرگ ناگهانی
اجل معلق
مرگ و فنا
فوت
مرگ و مردن
ماسک
مرگ و موت
ممات
مرگ و میر چهار پایان
یوت
مرگ و نیستی
هلاک
مرگ و وفات
ممات

معنی مرگ به انگلیسی

departure (اسم)
انحراف ، حرکت ، کوچ ، مرگ ، عزیمت ، فراق
loss (اسم)
گمراهی ، ضلالت ، عدم ، فقدان ، خسارت ، زیان ، ضرر ، خدشه ، خسران ، مرگ ، اتلاف ، باخت ، خسار
dying (اسم)
خمود ، فوت ، مرگ
death (اسم)
فوت ، مردگی ، مرگ ، درگذشت ، فنا ، اجل ، خاموش سازی یافوت ، خواب مرگ
decease (اسم)
فوت ، مرگ
passing (اسم)
عبور ، مرگ ، مرور ، گذرنده

معنی کلمه مرگ به عربی

مرگ
مغادرة , موة
انسان , قاتل
ضحية , فناء
خمود
خمود
رماد
معاناة
راسمال
محتضر
بشع

مرگ را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مرگ

Hani ١٩:٤٤ - ١٣٩٦/٠٤/٠٢
جدا شدن روح از بدن
|

افشین ٠١:٠١ - ١٣٩٧/٠١/١٧
اجق
|

علیرضا فرزین خانثاه ١٠:٤٠ - ١٣٩٧/٠٣/٢٥
یوت
|

Amin ٢٢:١٥ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩
Dead
|

فاطمه رجبی ٢٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
مرگ را میتوان چنین تفسیر کرد: بازگشت رو و حیقت آدمی به جای که به آن تعلق دارد
مرگ یعنی : ستاندن کامل چیزی : بنابر این حقیقت مرگ : ستاندن کامل روح و انتقال آن به جابگاه حقیقی آن است
|

پیشنهاد شما درباره معنی مرگ



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مرگ انسان   • مرگ شعر   • مرگ عاشقانه   • مرگ من   • متن مرگ   • اس ام اس مرگ   • جملات مرگ   • مرگ چیست   • معنی مرگ   • مفهوم مرگ   • تعریف مرگ   • معرفی مرگ   • مرگ یعنی چی   • مرگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مرگ
کلمه : مرگ
اشتباه تایپی : lv'
آوا : marg
نقش : اسم
عکس مرگ : در گوگل


آیا معنی مرگ مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )