برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1285 100 1

مزاج

/mazAj/

مترادف مزاج: آمیزش، اختلاط، آمیختن، آمیخته شدن، خلق، سرشت، طبع، طبیعت، نهاد، وضعیت سلامتی، طینت، خمیره، وضعیت، حالت، روال، شیوه، خلق وخو، رفتار

برابر پارسی: سرشت، نهاد، آمیزه، آمیغ

معنی مزاج در لغت نامه دهخدا

مزاج. [ م ِ] (ع مص ) آمیختن. (منتهی الارب ). آمیختن چیزی به چیزی. || آمیختن شراب و جز آن. (منتهی الارب ). || (اِمص ) آمیزش. (السامی ) (زمخشری ) (مهذب الاسماء) (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ج ، اَمزاج و اَمزجه. آمیز. (زمخشری ). امتزاج. آمیغ. (یادداشت مرحوم دهخدا). آمیختگی. قطاب. (منتهی الارب ). || (اِ) مزاج الشراب ؛ آنچه به وی آمیزند شراب را. (منتهی الارب ). آنچه بدان شراب را آمیزند :
آن شرابی که ز کافور مزاج است در او
مهر نشکسته بر آن پاک و گوارنده شراب.
ناصرخسرو.
- قلیل المزاج ؛ کم قوت و اندک نیرو : و یسقیه شراباً قلیل المزاج. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اصطلاح پزشکی ) کیفیتی است که از تفاعل کیفیات متضاده ٔ موجود در عناصر حادث می شود. (بحر الجواهر). و نیز رجوع به حکمت الاشراق ص 198 و ص 199 شود.
اجتماع عناصر اربعه بعضی با بعضی دیگر بر وجهی که آن اجسام تفاعلی کنند بواسطه ٔ کیفیات متضاده تا حدی که حاصل شود از ایشان کیفیتی متوسط متشابه در جمیع اجزاء. (قطب الدین شیرازی به نقل در فرهنگ علوم عقلی ). کیفیتی است که از تأثیر کیفیات عناصر اربعه در بدن آدمی پدید آید« : و اگر دو کیفیت با یکدیگر باز کوشند و هر یک اندر گوهر یکدیگر اثر کنند و گوهر هر دو از حال بگردد آن رااستحالت گویند و بدین استحالت قوت هر دو شکسته شود و کیفیتی میانه پدید آید آن را مزاج گویند...چهار کیفیت که ارکان است یکی گرم است و دوم سرد و سیم خشک وچهارم تر و...مزاج نه است یکی معتدل و چهار مفرد و چهار مرکب...هر اندامی از اندامهای یکسان (مانند پوست و استخوان و عصب ) را مزاجی واعتدالی خاصه است...».(ذخیره ٔ خوارزمشاهی چ انجمن آثار ملی ص 47 و 48). مزاج هر اندامی یعنی آمیزش هر اندامی از گونه ٔ دیگری است و کیفیت هر اندامی و گرانی و سبکی و...سختی هر یک از گونه ٔ دیگر است. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
- مزاج اَتم ّ ؛ اکمل مزاجات است که در جمادات نزدیک به نفس نباتی است و در نباتات نزدیک به نفس حیوانی است و گاه از مزاج اتم ، مزاج معتدل را خواهند. (قبسات ص 43). و رجوع به کتاب شفا ج 1 ص 443 شود. (از فرهنگ علوم عقلی ).
- مزاج اشرف ؛ همان مزاج اتم است و مزاج انسان را نیز ...

معنی مزاج به فارسی

مزاج
نام یکی از کتب جالینوس که حنین بن اسحق آنرا به سریانی ترجمه کرده است این کتاب جزئ مجموعه سته عشر جالینوس است که هم نسخه تنهای آن موجود است و هم نسخه ای که با تعلیقات ابن الاشعث میباشد .
آنچه که چیزی با آن آمیخته شده باشدمانندشراب که با آب آمیخته کرده باشند، ونیزبه معنی سرشت وطبیعت وحالت طبیعی بدن، امزجه جمع
۱- ( مصدر ) آمیختن آمیخته شدن . ۲- ( اسم ) آمیزش اختلاط . مزاج گوهران . عناصر اربعه . ۳- ( اسم ) آنچه که شیئی با آن آمیخته باشد مثل شیر یا شراب که با آب آمیخته باشند. ۴- کیفیتی در بدن که از آمیزش عناصر و اجزای اصلیه پدید آید : و مزاج مبارک از نهج اعتدال انحراف پذیرفته اندک مرضی طاری شد . توضیح تظاهرات حیاتی و اختصاصات روحی و جسمی یک فرد کیفیت و چگونگی وضع جسمی وروحی یک فرد که نتیج. اثرات فعل وانفعالات فیزیولوژیکی اندامها و متابولیسم عمومی بدن و دستگاههای مختلف حیاتی بر یکدیگر است . تشخیص چگونگی مزاج تاثیر بسیاری در تشخیص امراض ویافتن راه معالج. آنها دارد . یا اختلال مزاج . اختلال کار دستگاههای عمومی ومتابولیسم عمومی بدن . ۵ - در طب قدیم مزاج بطور عام به حالت طبعی و کیفی یک فرد اطلاق میشد در صورتیکه تظاهرات زیستی یکی از دستگاههای حیاتی ( مثلا خون یا صفرا یا سودا ) بر دستگاههای دیگر حیاتی غلبه داشته باشد طبع . توضیح ۱ قطب الدین گوید : چون عناصر اربعه بعضی با بعضی دیگر مجتمع شوند بر وجهی که آن اجسام تفاعل کنند بواسط. کیفیات متضاده تاحدی که حاصل شود از ایشان کیفیتی متوسط متشابه در جمیع اجزائ این اجتماع امتزاج ایشان باشد و آن کیفیت متوسط مزاج و فساد بامزاج فرق دارد فرق مزاج بافساد این است که فساد تبدیل بسایط است بعضی ببعضی دیگر یعنی انقلاب عنصری بعنصری دیگر ومزاج حد متوسط تجمعات است . توضیح ۲ قدما بچهار مزاج اصلی قایل بودند : ۱- مزاج صفراوی گرم و خشک که در نتیج. غلب. صفرای زرد است . ۲ - مزاج دموی یا خونی گرم و مرطوب . ۳ - مزاج مالیخولیایی ( سوداوی ) درین مزاج سودا غلبه دارد سرد و خشک . ۴ - مزاج بلغمی - که در نتیج. ازدیاد لنف در بدن است سرد و مرطوب . از سوی دیگر قدیمیان مجموعا به ۱۲ نوع مزاج قایل بودند و آنها را به سه دسته تقسیم میکردند ازین قرار : ۱ - مزاجهای ساد. مفرد - شامل مزاجهای گرم سرد خشک تر . ...

معنی مزاج در فرهنگ معین

مزاج
(مِ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) سرشت ، طبیعت . ۲ - (مص ل .) آمیختن ، آمیخته شدن . ۳ - قدما به چهار مزاج اصل قایل بودند: الف - مزاج صفراوی (گرم و مرطوب ). ب - مزاج مالیخولیایی یا سوداوی (سرد و خشک ). ج - مزاج دموی (گرم و مرطوب ). د - مزاج بلغمی ( سرد و مرطوب
(زَ. مِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) کسی که همواره شاد و خوشحال باشد.
( ~ . مِ) [ فا - ع . ] (ص مر.)نا - خوش .

معنی مزاج در فرهنگ فارسی عمید

مزاج
۱. وضع دستگاه گوارش، وضع معده و روده.
۲. [مجاز] مجموعه کیفیت های جسمی و روحی.
۳. (طب قدیم) هرکدام از کیفیت های چهارگانه در بدن انسان یا مواد خوراکی که عبارت است از: سرد، گرم، خشک، و تر.
۴. [مجاز] سرشت، طبیعت.
۵. [مجاز] حالت، وضعیت.
آن که به مزاج و طبیعت و اخلاق دیگران آشنا باشد، مزاج دان: انجم چرخ را مزاج شناس / طبع ها را به هم گرفته قیاس (نظامی۴: ۶۵۸).
مطابق طبع و مزاج هر کس سخن گفتن و کسی را از خود نرنجاندن، خوشامدگویی.
مناسب مزاج، موافق طبع.
۱. سوزاننده.
۲. [مجاز] دارای غریزۀ شدید جنسی، آتشی مزاج.
۱. تندخو.
۲. دارای غریزۀ شدید جنسی.
۱. روباه طبع، مانند روباه، حیله گر، مکار.
۲. ضعیف و ترسو، جبان، کم دل: آن که شیران را کند رو به مزاج / احتیاج است احتیاج است احتیاج (مولوی: لغت نامه: رو به مزاج).

مزاج در دانشنامه ویکی پدیا

مزاج
مزاج ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مزاج (روانشناسی)
مزاج (طب سنتی)
مزاج در روانشناسی اصطلاحا به حالات شخصیتی انسان به مانند درونگرایی و برونگرایی گفته می شود. از نظر تاریخی، مزاج در طب سنتی بخشی از خلط های چهارگانه تلقی می شده است. مزاج یا خلق عبارت است از مجموعه تمایلات و ویژگی های ذاتی که اساس رفتار شخص را تعیین می کند. آلکساندر توماس و همکارانش در پژوهشی که به روی ۱۴۰ نوزاد انجام دادند متوجه شدند که آن ها به سه گروه دشوار مزاج، کند مزاج و آسان مزاج تقسیم می شوند. شواهدی وجود دارد که مزاج تا حدودی تحت تأثیر وراثت است، شواهد قوی دیگری نیز بر وجود تعامل میان ژن ها و محیط در ایجاد مزاج کودک اشاره دارد، به این شکل که تفاوت میان مزاج در دوقلوهایی که باهم بزرگ شده بودند، از تفاوت مزاج میان دوقلوهای دوتخمکی که در نوزادی جدا افتاده بودند کمتر بوده است.
الگو:مقاله باستانی
کودکی، مزاج کودک گرم و تر است (خون).
جوانی، جوانان مزاجی گرم و خشک دارند (صفرا).
میانسالی، مزاج در میانسالها سرد و تر (بلغم).
پیری، در پیری مزاج شخص به طرف سردی و خشکی می گراید (سودا).
الگو:بررسی دست اولمزاج، کیفیتی است در پزشکی باستانی، که همان طور که در ذخیره خوارزمشاهی آمده است، از مخلوط شدن عناصر چهارگانه در بدن پیدا می شود و دارای ۹ قسم است. دانش شناخت مزاج، از مباحث مهم و بنیادین در طب اخلاط است (که در اذهان عامه به «گرمی» و «سردی» معروف است). قدما معتقد بودند مزاج ها از واکنش متقابل اجزاء عناصر چهارگانه متضاد، بوجود می آیند.
عناصر چهارگانه (عناصر اربعه)، شامل آب، باد، خاک و آتش هستند.از واکنش این چهار عنصر دو نتیجه حاصل می شود:
همچنین گرمی، سردی، تری و خشکی مزاج حاصل قوای اولیهٔ عناصر است.
مزا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مزاج در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:اخلاط چهارگانه

ارتباط محتوایی با مزاج

مزاج در جدول کلمات

حساسیت و واکنش مزاج دربرابر بو و آب و هوا
الرژی
صفت و مــزاج آدم های تندخــو
اتشین

معنی مزاج به انگلیسی

disposition (اسم)
ساز ، وضع ، تمایل ، خواست ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، مشرب
temper (اسم)
خوی ، طبع ، خشم ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، قلق
temperament (اسم)
خوی ، خونگرمی ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، فطرت
health (اسم)
بهبودی ، مزاج ، حال ، سلامت ، سلامتی ، تندرستی
mood (اسم)
حالت ، مزاج ، حال ، مشرب ، وجه ، خاطر ، حوصله ، قلق
blood (اسم)
نسبت ، خون ، نژاد ، مزاج ، نیرو
condition of health (اسم)
مزاج
posture (اسم)
وضع ، حالت ، مزاج ، چگونگی ، پز ، طرز ایستادن یا قرار گرفتن
kidney (اسم)
کلیه ، مزاج ، نوع ، خلق ، گرده ، قلوه
organism (اسم)
مزاج ، اندامگان ، ترکیب موجود زنده

معنی کلمه مزاج به عربی

مزاج
ترتيب , خلية , دستور , دم , صحة , مزاج
عاطفي , غضوب , ناري
ادمان الخمور
نزوة
حار , عصبي , مشاکس
مفيد
طائش , عصبي , نزوي
صفراوي , غاضب
صفراوي
متساهل
مرور

مزاج را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ازمون مزاج   • آزمون مزاج شناسی دکتر خیراندیش   • مزاج گرم وتر   • مزاج چیست   • معنی مزاج   • مزاج شناسي در طب سنتي   • تست مزاج شناسی دکتر روازاده   • مزاج سوداوی حاد   • مفهوم مزاج   • تعریف مزاج   • معرفی مزاج   • مزاج یعنی چی   • مزاج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مزاج
کلمه : مزاج
اشتباه تایپی : lch[
آوا : mazAj
نقش : اسم
عکس مزاج : در گوگل

آیا معنی مزاج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )