برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1351 100 1

مزاحمت

/mozAhemat/

مترادف مزاحمت: آزار، آزردن، اذیت، تزاحم، رنجه، زحمت، تصدیع، دردسر، صداع، پاپوش، گرفتاری، زحمت دادن، دردسر دادن، مصدع بودن

برابر پارسی: دردسردادن، دردسر، دست و پا گیری، رنج دادن

معنی مزاحمت در لغت نامه دهخدا

مزاحمت. [ م ُ ح َ م َ ] (ع مص ، اِمص ) ممانعت و تعرض و معارضه و بازداشتگی. || زحمت و تصدیع و آزردگی. (از ناظم الاطباء). زحمت دادن. رنج رسانیدن. زحمت کردن. زحمت رسانیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). با کسی زحمت کردن. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || انبوهی و فشار بر یکدیگر. (ناظم الاطباء). || تنگی نمودن بر کسی. (از منتخب اللغات ) (از غیاث اللغات ).

مزاحمة. [ م ُ ح َ م َ ] (ع مص ) فزودن و نزدیک شدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال زاحم علی الخمسین ؛ یعنی نزدیک به پنجاه رسید. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مجاحفة. (تاج المصادر بیهقی ). || انبوهی کردن مرهمدیگر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || تزاحم. ازدحام. زحام. انبوهی کردن. رفع کردن. (ناظم الاطباء).

معنی مزاحمت به فارسی

مزاحمت
اذیت کردن، انبوهی کردن وتنگ گرفتن برکسی
۱ - ( مصدر ) زحمت دادن رنج رسانیدن . ۲ - ( اسم ) زحمت .
بازداشتگی
[wall constraint] [حمل ونقل هوایی] مزاحمت دیواره های آزمونگاه به دلیل ناهم راستایی با جریان سیال که موجب واپیچش جریان حول مدل میشود

معنی مزاحمت در فرهنگ معین

مزاحمت
(مُ حَ مَ) [ ع . مزاحمة ] (مص م .) ۱ - زحمت دادن . ۲ - انبوهی کردن و تنگ گرفتن بر کسی .

معنی مزاحمت در فرهنگ فارسی عمید

مزاحمت
۱. تنگ گرفتن بر کسی، اذیت کردن.
۲. [قدیمی] انبوهی کردن.

مزاحمت در دانشنامه آزاد پارسی

مزاحمت (nuisance)
(یا: ایذا) در حقوق، مداخله در برخورداری و استفاده از حقوق مالکیت زمین. دو نوع ایذا وجود دارد: ایذای خاص که مزاحم استفادۀ متصرف از ملک است، مانند سروصدای یک همسایه که در این صورت متصرف می تواند درخواست صدور قرار منع و رفع مزاحمت و مطالبۀ خسارات کند. مزاحمت عمومی که بر استفادۀ گروهی نامشخص از مردم تأثیر می گذارد، مانند ایجاد مانع در بزرگراه، که جرم کیفری محسوب می شود. در مزاحمت عمومی، شخص در صورتی می تواند به انفراد ادعای خسارت کند که بیش از عموم مردم از مزاحمت عمومی صدمه دیده باشد.

معنی مزاحمت به انگلیسی

trouble (اسم)
سختی ، ازار ، قید ، زحمت ، مزاحمت ، خارش
inconvenience (اسم)
ناراحتی ، اذیت ، نا سازگاری ، ناجوری ، اسیب ، زحمت ، اسباب زحمت ، مزاحمت ، درد سر ، نا مناسبی
disturbance (اسم)
پریشانی ، ناراحتی ، اشوب ، تعرض ، اختلال ، مزاحمت
molestation (اسم)
مزاحمت
hindering (اسم)
منع ، مانع ، مزاحمت
troubling (اسم)
مزاحمت
obtrusion (اسم)
مزاحمت

معنی کلمه مزاحمت به عربی

مزاحمت
اضطراب , تجارة , شجار , مشکلة

مزاحمت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پارسی " آزارندگی "

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جرم مزاحمت   • مزاحمت در اتوبوس   • مزاحمت چیست   • مجازات ایجاد مزاحمت برای همسایه   • فیلم مزاحمت خیابانی   • جرم مزاحمت برای نوامیس   • کلیپ مزاحمت 2   • مجازات مزاحمت در محل کسب   • معنی مزاحمت   • مفهوم مزاحمت   • تعریف مزاحمت   • معرفی مزاحمت   • مزاحمت یعنی چی   • مزاحمت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مزاحمت
کلمه : مزاحمت
اشتباه تایپی : lchplj
آوا : mozAhemat
نقش : اسم
عکس مزاحمت : در گوگل

آیا معنی مزاحمت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )