انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 892 100 1

معنی مستقر در لغت نامه دهخدا

مستقر. [ م ُ ت َ ق ِرر ] (ع ص ) نعت فاعلی از استقرار. قرارگیرنده و ساکن و متمکن و ثابت شونده در جایی. (از اقرب الموارد). رجوع به استقرار شود.

مستقر. [ م ُ ت َ ق َرر ] (ع ص ، اِ) نعت مفعولی و اسم مکان از استقرار.ثابت داشته شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). ثابت. ساکن.قائم. استوار. قرارگرفته. و رجوع به استقرار شود : امامت حسین مستقر بود. (جهانگشای جوینی ).
- مستقر ساختن ؛قرار دادن. جایگزین کردن.
- مستقر شدن ؛ جایگیر شدن. برقرار شدن. استقرار حاصل کردن. استقرار پیدا کردن. آرام گرفتن. توطن کردن.
- مستقر کردن ؛ استوار کردن. استقرار دادن. جایگیر کردن.
|| جای قرار. (غیاث )(آنندراج ). موضع استقرار. (از اقرب الموارد). آرامگاه. (دهار). آرام. آرام جای. جای آرام. جای و مکان باش.موطن. دارالقرار. مقر. قرارگاه. قرارجای :
این چه ترفند است ای بت که همی گوید خلق
که سقر باشد فرجام ترا مستقرا .
خسروانی.
مسکن و مستقر خواجه نعیم دگر است
یک دو سال است که من دور بماندم ز نعیم.
فرخی.
گیتی سرای رهگذرانست ای پسر
زین بهتر است نیز یکی مستقر مرا.
ناصرخسرو.
کاین نیست مستقر خردمندان
بلک این گذرگهیست بر او بگذر.
ناصرخسرو.
گفتم که نفس ناطقه را مستقر کجاست
گفتاورا جهان لطیفست مستقر.
ناصرخسرو.
کف راد او مر نعم را مقر
سر تیغ او مستقر نقم.
ناصرخسرو.
ای در ره عصیان قدمی چند شمرده
بازآی کزین درگه به مستقری نیست.
سنائی.
امروز مرکز خلافت است و مستقر امت ومنبع ملک. (کلیله و دمنه ).
زحل نحس تیره روی نگر
کز بر مشتریش مستقر است.
خاقانی.
وقت تب چون به نی نبرد تب
شیر گر نیستانش مستقرست.
خاقانی.
چون چند مرحله بیاوردند و به سر دو راه رسیدند به جانب هراة رفتند به مستقر فایق. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 78). در مسند ملک و مستقر عز خویش ممکّن بنشست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 218). بغراخان در بعضی از آن منازل جان تسلیم کرد و چون این اشارت به ملک نوح رسید روی به مستقر عز و سریر مملکت خویش نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 121). [ سلطان ] با جمعی از خواص ممالیک برنشست و... به مستقر زعیم و عظیم ایشان که به ابن سوری معروف بود راه وصول آسان کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 323). آذربایجان که مقر سریر سلطنت و مستقر رایات مملکت است. (جامعالتواریخ رشیدی ). آن باغ مستقر و منزل این جماعت است. (تاریخ قم ص 252).
- مستقر داشتن ؛ جای داشتن :
ستم رسیده تر از تو ندیده کس دگری
که در تنت دو ستمکاره مستقر دارد.
ناصرخسرو.
همی گوزن و عقاب از نهیب تیر و کمانت
به کوه وبیشه در آرام و مستقر دارد.
مسعودسعد.
من چو برجیس رخوت آمده ام
سرطان مستقری خواهم داشت.
خاقانی.
|| عاصمه. کرسی. پای تخت. نشست. مرکز : خرداب شهری بزرگ است [ به صقلاب ] و مستقر پادشاه است. (حدودالعالم ). حران [ در سودان ] شهری است بزرگ و مستقر ملوک است. (حدود العالم ). اخسیکت قصبه ٔ فرغانه است و مستقر امیر است و عمال. (حدودالعالم ). بیکث قصبه ٔ چاچ است و مستقر سلطان اندر وی است. (حدود العالم ). انبار مستقر ابوالعباس امیرالمؤمنین بوده است. (حدودالعالم ). نشابور... مستقر سپاه سالاران است. (حدودالعالم ). ری مستقر پادشاه جبال است. (حدودالعالم ). جنیانجکث قصبه ٔ تغزغز است شهری میانه است و مستقر ملک است و به حدود چین پیوسته. (حدودالعالم ).
- مستقرالخلافة ؛ قرارگاه خلافت. مرکز خلافت.
- || (اِخ ) در عهد اکبرشاه ، لقب بلده ٔ آگره در هندوستان بود. (غیاث ) (از آنندراج ).

معنی مستقر به فارسی

مستقر
جای گرفته ، جای قرارگرفتن
( اسم ) قرار جوینده قرارگیرنده جای گیرنده .

معنی مستقر در فرهنگ معین

مستقر
(مُ تَ قَ رّ) [ ع . ] (اِمف .) پایدار، استوار، استقرار یافته ، قرار گرفته .

معنی مستقر در فرهنگ فارسی عمید

مستقر
۱. جای گرفته.
۲. (اسم) [قدیمی] قرارگاه، جای قرار گرفتن، مقر.

مستقر در دانشنامه اسلامی

مستقر
معنی مُسْتَقَرٍّ: محل استقرار- قرارگاه دائمی - استقرار یافته ومحقق شده (مراد از مستقردر عبارت "أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ " آن افرادي است که دوران سير در اصلاب را طي کرده و متولد شده و در زمين که به مقتضاي آيه و لکم في الارض مستقر ق...
معنی مُّسْتَقِرٌّ: قرار گیرنده (عبارت "کُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ " یعنی :هر كاری[چه خير و چه شر، چه حق و چه باطل در قرارگاه ويژه خود] قرار میگيرد.مراد از مستقردر عبارت "أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ " آن افرادي است که دوران سير در اصلاب...
معنی ﭐسْتَوَيْتَ: مستقر شدي
معنی مُسْتَوْدَعٌ: به ودیعه گذاشته شده (مراد از مستقردر عبارت "أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ " آن افرادي است که دوران سير در اصلاب را طي کرده و متولد شده و در زمين که به مقتضاي آيه و لکم في الارض مستقر قرارگاه نوع بشر است مستقر گشته ، و...
معنی عَدْنٍ: ماندني و از بين نرفتني - اقامت - ماندگاري(کلمه عدن مصدر و به معناي اقامت و استواري است ، مثلا گفته ميشود فلان عدن بالمکان معنايش اين است که فلاني در فلانجا ماندگار شد ، و معدن را به اين جهت معدن ميگويند که جواهر و فلزات در آن قطعه از زمين مستقر گشته ...
معنی عُرْوَةِ: دستاويز(دستگيره و يا به عبارت ديگر دستهاي است که با آن چيزي را گرفته و بلند ميکنند ، مانند دسته کوزه و دلو و دستگيره ظرفهاي مختلف ، البته گياههاي ريشهدار و نيز درختهائي را که برگ آنها نميريزد عروة مينامند ، و اين کلمه در اصل به معناي تعلق ميباشد و وق...
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی يُثْخِنَ: تا آرامش و قرار گيرد - تا استحکام يابد (از کلمه ثِخَن به معني غلظت و بي رحمي است و اثخان کسي به معني بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او .در عبارت "مَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ يُثْخِنَ فِي ﭐلْأَرْضِ " منظو...
ریشه کلمه:
قرر (۳۸ بار)
واژه «مستقر» در اصل به معنای «قرارگاه» است و «مستودع» و «ودیعه» از یک ماده است، و در لغت به معنای ترک نمودن و رها کردن چیزی است.
قرآن کریم در سوره هود، بعد از آن که در آیه پنجم آن از علم گسترده خداوند و احاطه او به اسرار نهان و آشکار انسان ها سخن به میان آورد، در آیه ششم برای تأکید بر آن چه گفته شد، به یکی از مصادیق روشن این علم گسترده پرداخته و می فرماید:
«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ» ؛ هیچ جنبنده ای در زمین نیست، مگر این که روزی او بر عهده خداست. او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می داند؛ همه این ها در کتاب آشکاری ثبت است.این آیه به روشنی بیان می دارد که رزق و روزی تمام موجودات روی زمین بر عهده خدای متعال است، و او از قرارگاه آن ها و محلّی که در آن هستند، آگاه است.
معنای واژه دابة
کلمه «دابه» آن گونه که در لغت نامه ها آمده، به معنای آهسته راه رفتن است، و بیش تر در حشرات استعمال می شود؛ اما در قرآن مجید درباره تمام جنبندگان ـ اعمّ از انسان و حیوان و غیر آن ها ـ به کار رفته است؛ به دلیل آن که زمینه کلام، بیان وسعت علم خدای تعالی است؛ از این رو است که به دنبال آیه پنجم
«أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» آمده است.
معنای واژه مستقر
واژه «مستقر» در اصل به معنای «قرارگاه» است؛ زیرا ریشه این لغت از ماده «قر» (بر وزن حر) به معنای «سرما» ی شدید است که انسان و موجودات زنده را خانه نشین می کند؛ به همین جهت به معنای سکون و توقف نیز آمده است.
معنای واژه مستودع و ودیعه
...
احکام مربوط به تعارضِ غیر قابلِ رفع به جمع عرفی را احکام تعارض مستقر گویند.
احکام تعارض مستقر، مقابل احکام تعارض غیر مستقر می باشد و مراد از آن، احکام و قواعدی است که در تعارض مستقر جاری است و عبارت اند از:۱. قاعده اوّلی متعارضین، هنگام تعادل دو دلیل، به حکم عقل با قطع نظر از روایات خاص تساقط است.در این که قاعده اولی متعادلین بنا بر مبنای «طریقیت محض در حجیت امارات » چیست، میان اصولیون اختلاف وجود دارد: مشهور اصولیون متأخر همانند « محقق خراسانی »، « میرزای نایینی » و « مظفر » معتقد به تساقط هستند؛ اما گروهی دیگر از اصولیون اعتقاد به تخییر دارند؛۲. قاعده ثانوی متعارضین هنگام تعادل دو دلیل در مورد عدم وجود مرجح یا تساوی مرجحات در دو طرف، آن است که در اخبار باب تعارض به منظور حل تعارض بیان شده است.
نظرات در مورد اخبار باب
درباره حکم مستفاد از این اخبار سه دیدگاه وجود دارد:أ) مشهور اصولی ها قائل به تخییر هستند؛ ب) گروهی معتقدند از اخبار باب تعارض استفاده می شود که مجتهد در مقام فتوا باید توقف کند و طبق هیچ یک از دو دلیل متعارض فتوا ندهد.ج) گروهی دیگر بر این باورند که اگر یکی از دو دلیل متعارض، با احتیاط موافق بود، مجتهد باید احتیاط کند و نوبت به تخییر یا توقف در فتوا نمی رسد؛۳. در صورتی که یکی از دو دلیل دارای مرجح و مزیتی باشد، مشهور اصولیون، حکم به وجوب رجوع به مرجحات باب تعارض داده و معتقدند مرجحات منصوص، مقدم بر غیر منصوص نمی باشد.
تعارض مستقر، تنافیِ غیر قابل جمع عرفی میان مدلول دو دلیل را می گویند.
تعارض مستقر، مقابل تعارض بدوی و به معنای تنافی میان دو دلیلی است که جمع عرفی بین آنها ممکن نبوده و تنافی میان آن دو به تنافی دلیل حجیت بازگشت می نماید.
عناوین مرتبط
 ۱. ↑ بحوث فی علم الاصول، صدر، محمدباقر، ج۷، ص۲۱۹.    
...
حج مستقر حج واجب که به سبب ترک در سال استطاعت بر عهده مکلف مستقر شده است.
حج مستقر حج واجب بر مکلف به سبب ترک آن در سال استطاعت می باشد.
شرایط تعارض غیر مستقر، امور دخیل در تحقق تعارض غیر مستقرّ است.
شرایط تعارض غیر مستقر، شرایطی است که بدون آنها، تعارض غیر مستقر به وجود نمی آید.برخی از این شرایط عبارت است از:۱. متکلم دو خبری دلیلی که بین آن دو، جمع عرفی می شود یک نفر و یا در حکم آن (مانند کلام دو معصوم) باشد، زیرا در صورت تعدد متکلم، جمع عرفی ممکن نیست؛۲. اجمالی وجود نداشته باشد که یکی از دو خطابی که بین آن دو جمع عرفی بر قرار می شود، از سوی شارع صادر نشده است؛۳. تعارض غیر مستقر بین دو دلیل، ذاتی بوده و بر اساس تناقض یا تضاد باشد؛۴. قابلیت عمل به ذی القرینه با جمع عرفی به کلی از بین نرود.
شک باقی پس از تأمل و اندیشیدن را شک مستقر گویند.
در شکهای عارض برای نماز گزار، به شکی که پس از تأمل و اندیشه در اطراف آن، زائل نشود و استمرار یابد، شک مستقر گویند.

منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۷۱۱.    
...

معنی مستقر به انگلیسی

seat (اسم)
مقر ، جا ، کفل ، نیمکت ، مرکز ، مستقر ، مسند ، نشیمن ، مدار ، صندلی ، محل اقامت ، سرین ، جایگاه ، نشیمن گاه
capital (اسم)
مایه ، مرکز ، مستقر ، سرستون ، سرمایه ، پایتخت ، حرف بزرگ ، تنخواه
deep-seated (صفت)
دیرینه ، مستقر
based (صفت)
مستقر ، مبنی ، متکی
firmly-fixed (صفت)
مستقر
well-found (صفت)
مستقر ، مستحکم ، کاملا مجهز ، مجهز بوسایل کامل

معنی کلمه مستقر به عربی

مستقر
ساکن
استقر
مازق
أحَلَّ
حامية , نبات

مستقر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی مستقر

عرفان ١٨:٤٤ - ١٣٩٦/٠٣/٢٤
این واژه تازى (اربى) ست و سپارش مى کنیم بجاى آن از واژه هاى شابکُیونته Shabkoyuntan (پهلوى: مستقر ، مقرّر) ، شابکُیونیک Shabkoyunik(پهلوى: استقراریافته ، مستقر) ، پارستان Parestan (پهلوى: مستحکم ، مستقر ، ثابت) ، مانیشتگ Manishtag (پهلوى: مقیم ، مستقر
، ساکن) ، مانشاکManeshak(پهلوى : مقیم ، مستقر) مانیک Manik (پهلوى: ساکن ، باقى ، مستقر) بهره بجویید. در پهلوى شابکُیونتن Shabkoyuntan : قرار-استقرار دادن ، وضع-مستقر کردن
|

محمدرضا ٢١:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
در یکجا ماندن
|

شهریار آریابد ١٥:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٢٨
در پهلوی " مانیستن " برابر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی نوشته مکنزی با برگردان خانم مهشید میرفخرایی.
|

پیشنهاد شما درباره معنی مستقر



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مستقر شدن   • مستغر   • معنی مستقر   • مفهوم مستقر   • تعریف مستقر   • معرفی مستقر   • مستقر چیست   • مستقر یعنی چی   • مستقر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مستقر
کلمه : مستقر
اشتباه تایپی : lsjrv
آوا : mostaqar
نقش : صفت
عکس مستقر : در گوگل


آیا معنی مستقر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )